کدخدای دوسرا

کدخدای دوسرا

 

فرودین آمد با حشمت و با جاه و فرا

چون بهشت ارم آرا است همه بوم و برا

شه نوروز چو زد تکیه بر اورنگ حمل

پر گل و غنچه شد از خاور تا باختر

گوییا باد صبا می‌وزد از خلدبرین

که فضا گشته پر از عنبر و مشک تترا

سنبل تر چو عروسان چمن بر سر شاخ

زلفکان تافته و بافته بر یکدگرا

گر سخن چین نبود سوسن آزاده به باغ

صد زبان از چه نهان کرده ز پاتا به سرا

گر نظر باز نباشد به چمن نرگس مست

از ریاحین ز چه یک لحظه نگیرد نظرا

گل سوری چو یکی شعبده باز تردست

برباید دل عشاق به هر رهگذرا

ارغوان حله‌ی حمرا ز طرب کرده ببر

محو آرایش خود کرده به گلشن همه را

صبحدم گر گذری طرف گلستان بینی

به رخ گل چکد از دیده‌ی بلبل گهرا

همه گویند که این ژاله بود لیکن عشق

گوید این اشک روان باشد و آب بصرا

سبزه از باد بهاری شده رقاص چمن

گاه سر بر کف پا ساید و گه پا بر سرا

رازقی گویی پاشد به هوا عطر و گلاب

یاس پنداری ریزد به زمین مشک ترا

نسترن هم‌چو قمر جلوه‌گر گل‌ها شد

نی غلط گفتم کاین جلوه ندارد قمرا

مطربا پرده بگردان و بزن راه حجاز

تا من امروز کنم مدحت فخر بشرا

کدخدای دوسرا صهر نبی آیت حق

نور مصباح هدی یاور پیغامبرا

از علی رایت اسلام برافراشته شد

از علی نام خدا شد به جهان منتشرا

از علی اسم هبل محو شد از روی زمین

از علی خانه‌ی عزی شده زیر و زبرا

جز علی واسطه‌ی واجب و ممکن کس نیست

راز بسیار نهان گشته در این مختصرا

ای علی ای شده از بود تو عالم موجود

گر نبودی تو ز مخلوق نبودی اثرا

تو همان آینه‌ی ذات خدایی بی شک

که در آن آینه حق شد به جهان جلوه‌گرا

انبیا جمله گل گلشن اسرار حق‌اند

لیک در گلشن توحید تو هستی ثمرا

قاصد از حق طلبد باز که شب‌ها ز شرف

گسترد بر سر ایران همه گه بال و پرا

 

«محمد جعفر اسلامی (قاصد

/ 0 نظر / 11 بازدید