امیرالمومنین (ع) - قسمت هجدهم

حدیث امروز

 

 

 

 

 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

 

هر کسی که مومنی را به خاطر ارتکاب  گناهی سرزنش کند، نخواهد مرد مگر اینکه خودش هم همان گناه را مرتکب شود.

 

 

مشکاة الانوار فی غرر الاخبار- ص 266، حدیث 515

 

مطلب امروز 

 

 

 

 

 

امیرالمؤمنین علی علیه السلام

 

دلجوئى از یتیمان

آنچه براى مردان خدا حائز اهمیت است، خشنودى ذات پاک اوست، و على(ع) مردى که براى رضاى خدا چنان در جبهه جنگ شمشیر مى‏زند و پایمردى نشان مى‏دهد که هیچ پهلوانى را یاراى مقاومتش نیست، در نیمه‏هاى شب چنان اشک مى‏ریزد و بدرگاه خداوند زارى و سرانجام به حالت اغماء مى‏افتد، گوئى که ترسوتر از او یافت نمى‏شود و به گفته شاعر عرب: (جمعت فى صفاتک الاضداد) یعنى: صفات متضاد در شخص تو ـ امیرالمؤمنین على(ع) ـ جمع شده، آرى او به هنگام خشم بر دشمنان خدا قاطع ولى در مقابل کودک یتیم آنقدر متواضع و مهربان بود که در برابر طفل یتیم روى خاک مى‏نشست، دست مرحمت بر سر او گذاشته و آه مى‏کشید و مى‏فرمود، بر هیچ چیزى مثل کودکان یتیم آه نکشیده‏ام.

روزى در کوچه‏هاى کوفه به تنهائى راه مى‏رفت، همانند همه مسلمین در کمال سادگى با نرمى و آرامش و همه‏جا را زیر نظر داشت، چون مسئول بود و نقش رهبریت جامعه را ایفا مى‏کرد، در راه زنى را ملاحظه فرمود که مشک آب بر دوش و ازنفس افتاده، به آرامى نزدیک آمد و آن زن را خسته و رنجیده خاطر یافت، مشک آب را بدوش گرفت تا زن مقدارى استراحت کند، در راه جویاى احوال آن زن شد؟ زن عرضه داشت: شوهرم در یکى از جنگها در سپاه حضرت على شهید شد، حال من و چند کودک یتیم، بدون سرپرست مانده و آهى در بساط نداریم، امام بعد از اینکه او را تا خانه‏اش همراهى کرد، مقدارى آرد و خرما تهیه نمود، و مجدداً به خانه زن آمد، زن پرسید: شما کیستى؟! فرمود: بنده‏اى از بندگان خدا، مى‏خواهى کمکت کنم؟

ـ آرى، من آردها را خمیر مى‏کنم و شما تنور را آتش کنید. امیر مؤمنان تنور را هیزم کرد و شعله‏ور ساخت و چهره مبارک خود را نزدیک مى‏آورد و بخود خطاب مى‏کرد: یا على آتش دنیا را مىبین چه سوزان است! بدان که آتش آخرت بسیار سوزان‏تر است، بعد از آنکه آرد خمیر شده و تنور آماده شد، زن عرضه داشت شما بفرمائید بچه‏ها را آرام کنید تا من نان بپزم، حضرت به داخل خانه تشریف آوردند و کودکان یتیم را خشنود و خندان ساختند، و هنگامى که نان آماده شد حضرت آن را لقمه لقمه کرده و به دهان یتیمان مى‏گذاشت، و مى‏فرمود: از خدا بخواهید که على را ببخشد، در این میان یکى از زنان همسایه وارد شد و به مادر کودکان نهیب زد: واى برتو! میدانى این آقا کیست؟! او امیر مؤمنان و مولاى متقیان على بن ابى‏طالب است!.

مادر کودکان با شرمندگى عرضه داشت: آقا مرا ببخشید. اما حضرت با تواضع و فروتنى زیادى فرمودند: شما ببخشید که تا کنون مشکلات شما را حل نکرده بودم، از درگاه خدا بخواهید که على را مورد عفو و بخشش خود قرار بدهد.

/ 3 نظر / 11 بازدید
الهدي

سلام.....من نمی دانستم شما هر روز مطلب می نويسيد.همه را خواندم.دست علی.ع.يارتان.

محسن

سلام ... شما شعر نمره درس حساب رو قبلا خونده بوديد ؟ ... محفوظ باشيد

تقي77

سلام. حالا حتما بايد هر روز به روز کنی؟ پدرمون در اومد انقدر اومديم اينجا. وبلاگت هم سنگينه دير بالا می اد. راستی اين هر روز به روز کردن، وسط راه نذاردت. چون يه محدوديت حجمی ۴۰۰ کيلوبايتی هست که تو ماه بيشتر از اون نمی شه مطلب ريخت. من تو ماه رمضون همچين مشکلی پيدا کردم. موفق باشين. خدانگهدار