گشایش دروازه های آسمان در کلام امیرمومنان علیه السلام

گشایش دروازه های آسمان در کلام امیرمومنان  علیه السلام

 ترجمه و توضیح: علی اکبر مظاهری

خطبه 130 نهج البلاغه: ابوذر، بی نیاز از توصیف است، همو که همه مسلمانان و نیز کثیری از جهانیان وی را می ستایند و احرار و ابرار، و عدالتخواهان و ستم ستیزان، از هر مسلک و مرام، از روح بزرگ و همت بلند و اندیشه آرمانگرای وی، الهام می گیرند و منش و روش بی باکانه و دلیرانه او را سرمشق تلاش و ستیز خویش در مسیر مبارزه باتباهی ها و تباهی گران می سازند. وجود ابوذرها که هستی نامانای این جهانی خویش را به پای هستی مانای آن جهانی، قربانی می کنند و ارزشهای الهی را برتر از همه چیز می نشانند و همه چیز خود را بر سر این آرمان می نهند به فلسفه هستی و هدف آفرینش انسان، معنا می بخشند. مدینه بعد از پیامبر, ابوذر را برنمی تابید و وی را به سوی دمشق می فرستاد. دمشق نیز تاب ابوذر را نداشت و او را به جانب مدینه باز می فرستاد.. . تا اینکه «ربذه» آن سرزمین هولناک، با آن شن های تفتیده و هوای آتشناکش، میزبان صحابی ارجدار و خروشناک پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در واپسین روزهای حیات این جهانی اش شد. پیامبر, پیشترها، خبر این واقعه را به ابوذر داده بود و نشانی ربذه را به وی نمایانده بود. بدرقه این تبعیدی انقلابی رنجبر و سرفراز، ممنوع اعلام شده بود. امیر انقلابیان و رنجبران سرفراز(علیه السلام) به فرزندان خویش حسن و حسین (علیهم السلام) فرمود: مهیای بدرقه عموی تان ابوذر شوید. به عمار و اندکی دیگر از یاران نیز همین فرمان را داد. و این چند نفر که عصاره فضیلتهای اولاد آدم بودند و اگر اینان نبودند، زمین، اهلش را می بلعید و آسمان، بر زمین، آتش می بارید ابوذر را تا بیرون مدینه، بدرقه کردند. و «مروان» را، که مامور منع مردمان از بدرقه بود و به بدرقه این رادمردان اعتراض کرد، امیر مومنان(علیه السلام) به پوزه اش زد و بازش گرداند! هنگامه وداع، هر یک از آن یاران کم شمار، سخنی با ابوذر گفتند. و امیر مومنان(علیه السلام) با آن صحابی نامدار پیامبر و یار رازدار خویش، چنین فرمود: ای ابوذر! تو برای خداوند، خشمناک شدی (و اعمال اینان را، که دین خدا را اسیر کردند و آن را به هواهای نفسانی شان آلودند و سنتهای رسول الله(صلی الله علیه و آله) را میرانده اند و بدعتهای خودساخته شان را به جای آنها نشانده اند، برنتافتی و برآشفتی و بر آنان تاختی) اکنون امیدت به همو باشد که به خاطر او خشم گرفتی. اینان برای «دنیا» شان از تو ترسیدند و اما تو برای «دین» ات از آنان هراسیدی! پس, اینک آنچه را که از تو به خاطر آن ترسیدند، برایشان واگذار و نزدشان افکن و آنچه را که برایش هراسیدی، برگیر و از آنان بگریز! وه! که اینان به آنچه از وصول به آن، بازشان می داشتی، چه سخت محتاج اند! و اما تو از چیزی که آنان از تو دریغ می داشتند، چه بی نیازی! و به زودی خواهی یافت که فردا، برنده کیست و آن که بر او بیشتر حسد برند و بر مقامش حسرت خورند، کدام است. (ای ابوذرم! این سنت حتمی الهی را بازگویمت که:) اگر آسمانها و زمینها (و تمامی کواکب و کهکشانها) به روی بنده ای بسته شوند (و همه راه ها و درها، به نظر, بسته آیند و هیچ راه نجاتی فرادید آدمی نیاید) آنک، آن بنده، خد ارا تقوا ورزد و پارسایی را پیشه سازد، خداوند، به حتم، از میان آن آسمانها و زمینها (و از لابه لای بلاها و در پیچاپیچ تنگناها) راهی به روی او می گشاید و وی را از تنگناها می رهاند! (پس، اینک که چنین است و پیروزی و فلاح حتمی، از آن متقین است و شکست و نکبت، گریبانگیر ظالمین است؛ ای ابوذر!) چیزی جز «حق» مونست نباشد و جز با حق، انس مگیر. و چیزی جز «باطل» به وحشتت نیفکند و جز از ناحق مگریز! تو اگر دنیاشان را می پذیرفتی (و بر سیه کاریها و ستمگریهاشان سکوت می ورزیدی) دوستت می داشتند. و اگر در دنیاشان شریک می شدی (و در حرامخواریهاشان با ایشان همپیاله می گشتی) امانت می دادند و امنیت می انگاشتند!

/ 0 نظر / 41 بازدید