ویژه نامه ی شهادت حضرت امام هادی (علیه السلام)

 
 
 اى آنکه بود هادى دین نام ترا
خون گشت دل از گردش ایام ترا
 
فریاد ز معتزکه پس از انهمه ظلم
با زهر جفا کشت سرانجام ترا

 

 
 

1- قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقی الهادی (علیه السلام) :

مَنِ اتَّقىَ اللهَ یُتَّقى، وَمَنْ أطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ أطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ، وَمَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ. (بحارالأنوار: ج 68، ص 18، ح 41، أعیان الشّیعة: ج 2، ص 39.)

 

حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمودند: کسى که تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احکام و مقرّرات الهى باشد، دیگران مطیع او مى شوند و هر شخصى که اطاعت از خالق نماید، باکى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت; و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است که مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد

 

آیت آفتاب
 
اى در سپهر مجد و شرف . رویت آفتاب 
در بزم ما بتاب و، رخ از دوستان متاب
 
از پاى فتاده ایم ، زرحمت تو دستگیر 
ما را که دل زآتش داغت بود کباب
 
جمعیم ما و، لیک پریشان به یاد تو 
و زما شکسته تر دل زهرا و، بو تراب
 
یا هادى المضلین ، کز مردم ضلال 
جسمت در التهاب و، روانت در التهاب
 
تو آفتاب عالمى و، از افول تو 
افتاده است در همه ذرات انقلاب
 
اى ایت توکل و، اى ایه رضا 
دیدى جنایت از متوکل تو بى حساب
 
گاهى دهد مکان تو در برکه السباع 
گاهى درون محبس دشمن به پیچ و تاب
 

زندان بى ملاقات انهم براى تو 
اه از جفاى طایفه غافل از عقاب
 
تو زاده بزرگ جآنان جنتى 
اى از ستم شهید شده درگه شباب
 
ان شربتى که داد به اجبار دشمنت 
گویا شرنگ مرگ بدو، آتش مذاب
 
کاتش به جسم و جان تو پروانه سان فتاد 
وز سوز زهر جسم تو چون شمع گشت اب
 
اى بر درت نثار درود ملائکه 
امروز بر سلام موید بده جواب
 
رفتار و اخلاق امام هادی علیه السّلام
 
 
پـیـشـوایـان مـعـصوم علیهم السّلام انسانهاى کامل و برگزیده اى هستند که به عنوان الگوهاى رفـتـارى و مـشـعـلهاى فروزان هدایت جامعه بشرى از سوى خدا تعیین شده اند. گفتار و رفتار و خوى و منش آنان ترسیم (حیات طیّبه ) انسانى و وجودشان تبلور تمامى ارزشهاى الهى است .
پـیـشـواى دهـم عـلیـه السـّلام یـکـى از پـیـشـتـازان دانـش و تـقـوا و کـمـال اسـت کـه وجـودش مـظـهـر فـضـائل اخـلاقـى و کمالات نفسانى و الگوى حق جویان و ستم ستیزان است .
ایـنـک بـه مـنـظـور سرمشق گرفتن از اخلاق کریمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه هایى را یادآور مى شویم .
 
الف ـ انس با معبود
پیشوایان معصوم علیهم السّلام در بالاترین درجه مقام شناخت حقّ تعالى قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق ، آنان را به ارتباط و انس همیشگى با خدا واداشته و شعله هاى آتش عشق به معبود و وصال به حقّ بر جانشان شرر مى افکند و آرامش را از آنان سلب مى کرد.
امـام هـادى عـلیـه السـّلام شـب هنگام به پروردگارش روى مى آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپرى مى کرد و بین پیشانى نورانى اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلى وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار مى نمود:
(اِلهـى مـُسـى ءٌ قـَدْ وَرَدَ، وَ فـَقـیـرٌ قـَدْ قـَصـَدَ، لا تـُخـَیِّبْ مـَسـْعـاهُ وَ اْرحـَمـْهُ وَ اغـْفـِرْ لَهـُ خَطَاءَهُ).(10)
بارالها! گنهکارى بر تو وارد شده و تهیدستى به تو روى آورده است ؛ تلاشش را بى نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار ده و از لغزشش درگذر.
پـارسـایـى و انـس بـا پـروردگـار، آنـچنان نمودى در زندگى امام نقى علیه السّلام داشت که بـرخـى از شـرح حـال نویسان در مقام بیان برجستگى ها و صفات والاى آن گرامى به ذکر این ویژگى پرداخته اند. (ابن کثیر) مى نویسد:
(کانَ عابِداً زاهِداً).(11)
او عابدى وارسته و زاهد بود.
یافعى مى گوید:
(کانَ مُتَعَبِّداً ، فَقیهاً ، اِماماً)
او کمر همّت به عبادت بسته ، فقیه و پیشوا بود.
ابن عباد حنبلى نیز مى گوید:
(کانَ فَقیهاً ، اِماماً ، مُتَعَبِّداً).(12)
 
 
ب ـ سخاوت و جود
امـام هـادى عـلیـه السـّلام هـمـچـون پدران بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهى مقدار انـفـاق آن حـضـرت بـه حـدّى از فـزونى مى رسید که دانشمندى مانند (ابن شهر آشوب ) پس از نقل آن مى گوید:
(ایـن مـقـدار انفاق ، معجزه اى است که جز پادشاهان از عهده کسى ساخته نیست و تاکنون این مقدار انفاق را از کسى نشنیده ایم .).(13)
در کتاب (تاریخ اجمالى پیشوایان ) به مواردى از جود و بخشش امام علیه السّلام اشاره کردیم ؛ در اینجا به ذکر نمونه دیگرى بسنده مى کنیم . اسحاق جلاّب مى گوید:
(بـراى ابـوالحـسـن گـوسـفـنـدان زیـادى خـریـدم ؛ سـپـس مـرا خـواسـت و از اصـطـبل منزلش به جاى وسیعى برد که من آنجا را نمى شناختم ؛ آنگاه تمامى آن گوسفندان را بین کسانى که آن حضرت دستور مى داد، توزیع کر+++دم .)++.(14)
از ایـن روایـت بـر مـى آیـد کـه آن حـضـرت در مـسـائل مـالى و انـفـاقـهـاى جـزئى نـیـز مـسـائل امـنـیـّتـى و حـفـاظتى را رعایت مى کرده و این بیانگر شدّت محدودیّت آن حضرت از سوى دسـتـگـاه حـکـومـتى است ؛ با این حال امام این کار را تحت پوشش قربانى انجام داد تا هرگونه سوء ظنّى را نسبت به خود از بین ببرد.
 
ج ـ حلم و بردبارى
امـام هـادى هـمـچـون نـیـاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایى که مصلحت اسلام ایـجـاب مى کرد با دشمنان حقّ و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدّس آن حضرت ، با بردبارى برخورد مى کرد.
(بُرَیْحَه ) عبّاسى ـ که از سوى دستگاه خلافت به سمت پیشنمازى مکّه و مدینه منصوب شده بود ـ از امام هادى علیه السّلام نزد متوکّل سعایت کرد و براى او نوشت :
(اگـر بـه مـکـّه و مـدینه نیاز دارى (على بن محمّد) را از این دو شهر بیرون کن ؛ زیرا او مردم را به سوى خود خوانده و گروه زیادى از او پیروى کرده اند.)
سـرانـجـام بـر اثـر سـعـایـتـهـاى پـى در پـى (بـُریـحـه )، مـتـوکّل امام را از کنار حرم جدّ بزرگوارش ، رسول خدا (ص ) تبعید کرد. هنگامى که امام (ع ) از (مـدیـنه ) به سمت (سامرّا) در حرکت بود (بُرَیْحَه ) نیز او را همراهى کرد. در بین راه (بُرَیْحَه ) رو به امام (ع ) کرد و گفت :
(تـو خـود مـى دانى که عامل تبعید تو من بودم . با سوگندهاى محکم و استوار سوگند مى خورم کـه چـنـانـچه شکایت مرا نزد امیر المؤ منین [ متوکل ] یا یکى از درباریان و فرزندان او ببرى ، تـمـامـى درخـتـانـت را (در مـدیـنه ) آتش ‍ مى زنم و بردگان و خدمتکارانت را مى کشم و چشمه هاى مزرعه هایت را کور خواهم کرد و بدان که این کارها را خواهم کرد.)
امام (ع ) فرمود:
(نزدیک ترین راه براى شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد.)
(بـُرَیْحَه ) چون این سخن را از امام (ع ) شنید، به پاى آن حضرت افتاد و تضرّع و لابه کرد و از او تقاضاى بخشش نمود. امام (ع ) فرمود:
(تو را بخشیدم .).(15)
 
 
د ـ هیبت در دلها
امـامـان عـلیـهـم السـّلام مـظـاهـر قـدرت و عـظـمـت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدّس حقّ و منبع تـجـلّیـات و انـوار خـاصـّه او هـستند. بر این اساس از یک قدرت معنوى فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصّى برخوردارند.
این هیبت و عظمت خدادادى رادر زیارت جامعه و از زبان امام هادى علیه السّلام چنین مى خوانیم :
(طَاءْ طَاءَ کُلُّ شَریفٍ لَشَرَفِکُمْ، وَ بَخَعَ کُلُّ مُتَکَبِّرٍ لَطاعَتِکُمْ، وَ خَضَعَ کُلُّ جَبّار لِفَضْلِکُمْ، وَ ذَلَّ کُلُّ شَىْءٍ لَکُم )
هـر بـزرگ و شـریفى در برابر بزرگوارى و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بـیـنـى بـه اطـاعـت از شـمـا گـردن نـهـاده و هـر زورگـویـى در بـرابـر فـضـل و بـرتـرى شـمـا فـروتـنـى کـرده و هـمـه چـیـز بـراى شـمـا خـوار و ذلیل گشته است .
روى ایـن جـهـت بـارهـا اتـّفاق مى افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان علیهم السلام تصمیمهاى خـطـرنـاکـى نسبت به آنان مى گرفتند؛ ولى به محض رویارو شدن با آنان و نگاه به رخسار پـرفـروغشان ، کابوس ترس و وحشت بر دلهایشان سایه مى افکند؛ به گونه اى که مجبور مى شدند از تصمیم خود برگردند.
در تـاریخ اجمالى پیشوایان بخش زندگانى امام هادى علیه السّلام پرتوى از این هیبت و عظمت الهى را یادآور شدیم ، اینک نمونه اى دیگر.
زیـد بـن مـوسـى .(16) چـندین بار از (عمر بن فرج )، والى مدینه ، خواست که وى را بر فرزند برادرش (امام هادى ) مقدّم بدارد و مى گفت : او جوان است و من عموى پدر او هستم .
(عمر) سخن او را براى امام هادى علیه السّلام نقل کرد. امام فرمود:
(یک بار این کار را بکن ...)
در یـکـى از روزها عمر، بر خلاف معمول ، ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بـنـشـیـنـد؛ سـپـس از امـام (ع ) خـواسـت تـا وارد شـود. امـام (ع ) داخـل شـد. هـنـگـامى که چشم زید به امام (ع ) افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جـایـش ‍ بـرخـاسـت و امـام (ع ) را بـر جـاى خـود نـشـانـد و خـود در بـرابـر او بـر زمـیـن نـشـست ..(17)
 
ه‍ ـ رسیدگى به مشکلات و گرفتارى مردم
تـاریـخ ، نـام افـراد زیادى را که براى حل مشکل و رفع گرفتارى خود به پیشواى دهم علیه السـّلام مـراجـعـه کـرده و از مـحضر آن حضرت با خشنودى بازگشته اند، ثبت کرده است . براى رعایت اختصار تنها یک نمونه آن را ذکر مى کنیم .
(محمد بن طلحه ) نقل مى کند:
(امـام هـادى (ع ) روزى بـراى کار مهمّى (سامرّا)را به قصد دهکده اى در اطراف ترک کرد. در این فـاصـله عربى سراغ آن حضرت را گرفت . به او گفته شد: امام (ع ) به فلان روستا رفته اسـت . مـرد عـرب بـه سـمـت دهـکـده حـرکـت کـرد. وقـتـى بـه مـحـضـر امـام (ع ) رسـیـد گـفـت : مـن اهـل کـوفـه و از مـتـمـسّکان به ولایت جدّت امیر مؤ منان (ع ) هستم ؛ ولى بدهى سنگینى مرا احاطه کـرده اسـت ؛ چـنـدانـکـه قـدرت تـحـمـل آن را نـدارم . و کسى را جز شما نمى شناسم که حاجتم را برآورد.
امام (ع ) پرسید: بدهکارى ات چقدر است ؟ عرض کرد: حدود ده هزار درهم .
امـام (ع ) او را دلدارى داد و فـرمـود نـاراحـت نـبـاش مـشـکـلت حـل خـواهـد شـد. دسـتـورى بـه تو مى دهم عمل کن و از اجراى آن سر متاب : این دستخط را بگیر، هـنـگـامـى کـه بـه (سـامرّا) آمدى ، مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من مطالبه کن ، هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره کوتاهى کنى !
پـس از بـازگشت امام (ع ) به (سامرّا) ـ در حالى که عده اى از اطرافیان خلیفه و مردم در محضر آن حـضرت نشسته بودند ـ مرد عرب وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام (ع ) به آن حضرت ، با اصرار، آن مبلغ را مطالبه کرد.
امام (ع ) با نرمى و ملایمت و عذر خواهى از تاءخیر آن ، از وى مهلت خواست تا در وقت مناسب ، آن را پرداخت کند؛ ولى او همچنان اصرار مى کرد که هم اکنون باید بپردازى .
مـتـوکـّل خـبر دار شد. دستور داد سى هزار دینار به امام (ع ) بدهند. امام (ع ) پولها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پولها را گرفت و گفت : خدا بهتر مى داند که رسالتش را در چه خاندانى قرار دهد..(18)

 

 

پی نوشتها:

10 - اءَئِمَّتَنا ، ج 2 ، ص 257 ، به نقل از : سیرة الامام العاشر ، على الهادى ، ص 55 .
11 - البدایه و النهایة ، ج 11 ، ص 15 .
12 - در کتاب تاریخ اجمالى پیشوایان ، علیهم السّلام به نمونه هاى دیگرى از عبادت امام هادى علیه السّلام اشاره شده است .
13 - مـنـاقـب ، ج 4 ، ص 409 ، مقدار انفاق امام (ع ) نود هزار دینار بوده که به سه نفر از یاران خود هر کدام سى هزار دینار داده است . براى آگاهى بیشتر به تاریخ اجمالى پیشوایان کد 5/122 ، بخش زندگانى امام هادى (ع ) رجوع کنید.
14 - الکـافـى ، ج 1، ص 498. در روایـت دیـگـر ، زمـان خرید و توزیع گوسفندان ، روز (ترویه ) (روز هشتم ذیحجه ) ذکر شده است (ر . ک . اعیان الشیعه ، ج 2 ، ص 37 ) .
15 - ر . ک . اثبات الوصیّه ، مسعودى ، ص 196 ـ 197 .
16 - ظـاهـرا نـامـبـرده زید بن موسى بن جعفر است که به ( زید النّار ) معروف است . و بر اسـاس نـقـل سـیـّد مـحـسـن امـیـن در اعـیـان الشـیـعـه ، ج 7 ، ص 128 در حـدود سال 247 در اواخر حکومت متوکّل درگذشته است .
17 - اعـلام الورى ، ص 347 . در کـتـاب تـاریـخ اجـمـالى پیشوایان ، کد 122 نمونه هاى دیگرى از هیبت و عظمت الهى امام هادى (ع ) ذکر شده است .
18 - بـحـار الانـوار ، ج 50 ، ص 175 ، نـور الابـصـار ، شـبـلنـجـى ، ص 181 ؛ الفصول المهمة ، ابن صباغ ، ص 278 ، با اختصار .

 

2- قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقی الهادی (علیه السلام) :

مَنْ أنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَةُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النّاسِ.(عُدّة الداعى مرحوم راوندى: ص 208.)

 

حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمودند: کسى که با خداوند متعال مونس باشد و او را أنیس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى کند.
و علامت و نشانه أنس با خداوند وحشت از مردم است ـ یعنى از غیر خدا نهراسیدن و از مردم احتیاط و دورى کردن ـ .
 

 

فعّالیّتهاى علمى و فرهنگى امام هادی (علیه السلام)
 
جـهـان اسـلام ، در دوران امـامـت امـام هـادى (ع ) از نـظر فرهنگى و گرایشها وکشمکشهاى فکرى و اعـتـقـادى از موقعیّت و گستردگى ویژه اى برخوردار بود و بحثهاى علمى و اعتقادى و برخورد افـکـار و بـیـنـشـهـاى گـوناگون با یکدیگر نسبت به موضوعات دیگر، جایگاه والایى داشت . مـنـشـاءپـیـدایش این تحوّل فرهنگى ، شرایط سیاسى ـ اجتماعى جامعه اسلامى بویژه در سطح دسـتـگـاه رهـبـرى بـود. اظـهـار تـمـایـل حـکـمـرانـان عـبـّاسـىِ ایـن دوران نـسـبـت بـه مـسـائل عـلمـى و فـرهـنـگـى ، بـاز شـدن دروازه هـاى عـلوم فلسفه و کلام ملّتهاى دیگر بر روى مـسـلمـانان و ترجمه بسیارى از کتابهاى علمى آنان به زبان عربى ، راه یافتن دو تن از امامان شـیـعـه ـ امـام رضا و امام جواد علیهماالسّلام ـ به دستگاه خلافت و فراهم آمدن موقعیّت استثنایى بـراى بـحـث و مـنـاظـره بـا دانـشـمـنـدان ، سـران مـکـتـبـهـا و گـروهـهـاى مـخـتـلف ، از مـهـمـتـریـن عوامل پیدایش این شرایط بود.
در چـنـیـن جـوّى اصطکاک افکار و بینشها با یکدیگر امرى طبیعى و اجتناب ناپذیر بود؛ بویژه بـا تـوجـّه بـه ایـن واقعیّت که زمامداران عبّاسى از این جریان به عنوان حربه اى براى ایجاد اخـتلاف در جامعه اسلامى و مشغول کردن مسلمانان به خود و تضعیف موقعیّت امامان شیعه و مبانى فکرى و عقیدتى آنان استفاده مى کردند.
تحت نظر بودن امامان این دوره و دسترسى پیدا نکردن توده هاى مسلمان به این مشعلهاى هدایت ، عـامـل افـزونـى بـود کـه بـه مـنـحـرفـان و فـرصـت طـلبـان مـورد حـمـایـت حـکـومـت مـجـال مـى داد تـا بـا آسـایـش خـاطـر و احـسـاس امـنـیـّت بـیشتر به ترویج افکار شیطانى خود بپردازند.
پـس از ایـن مـقـدّمـه کـوتـاه به تشریح مواضع امام (ع )، در برابر مهمترین مکاتب و جریانهاى فکرى دوران آن حضرت مى پردازیم .
 

فتنه خلق قرآن
از مهمترین جریانات فکرى دوران امام هادى (ع )، کشمکش بر سر مخلوق بودن و یا مخلوق نبودن قـرآن کـریـم بـود کـه مـدّتـهـا فـکـر مـسـلمـانـان را بـه خـود مشغول ساخته بود و چه بسا افراد زیادى که به جرم اعتقاد به یک طرف قضیّه ، شکنجه شده و روانه زندان گشتند یا جان خود را از دست دادند.
بـحـث یـاد شـده از دوران خـلافـت مـاءمـون کـه بـه مـوضـوعـات و مسائل ماوراى جهان مادّه ـ همچون صفات بارى تعالى و ذات او و رابطه میان آن دو، و حدوث و قدم عـالم و ... ـ عـلاقـه نـشـان داده شـد، وارد مـحافل علمى و کلامى گشت و بر مبناى دو بینش اعتقادى مـوجـود در جـامـعـه اسـلامى یعنى معتزله و اشاعره ، نسبت به آن ، دو دیدگاه پیدا شد. حکمرانان عـبّاسى نیز بر مبناى اعتقاد به هر یک از دو بینش یاد شده ، در هر زمان از یک طرف قضیّه حمایت کرده با مخالفان نظریّه خود با شدّت و خشونت برخورد مى نمودند.
حـکـومـت عـبـّاسى پیش از به خلافت رسیدن ماءمون به مذهب اشعرى گرایش داشت و ماءموران ، هر فـرد مـعـتـزلى را مـى گـرفـتـنـد و پـس از آنـکـه او را بـه کـفـر مـتـّهـم مـى کـردنـد بـه قتل مى رساندند.
مـاءمـون در دوران خـلافـت خـود بـه مـعـتـزله گـرایـش پیدا کرد. معتصم و واثق نیز راه او را پى گرفتند. آنان بر اساس همین اعتقاد، قائل به مخلوق بودن قرآن شدند و از این طریق ، بسیارى از دانـشـمـنـدان و مـخـالفـان خـود را کـه به مخلوق بودن قرآن اعتراف نمى کردند با شکنجه و زنـدان و قـتل از میدان بیرون راندند. ولى چون متوکّل به حکومت رسید به اشاعره گرایش پیدا کرد و قائلان به مخلوق بودن قرآن را سخت کیفر نمود.
امـام هـادى (ع ) که رهبرى اندیشه اسلامى رابر عهده داشت و پیدایش چنین اختلافات فکرى و دامن زدن آن رابـه سـود دشـمـنـان اسـلام مـى دانـسـت ، بـحـث و جـدال دربـاره مـسـاءله یـاد شده را بدعت در دین قلمداد کرد و یاران خود را از طرح چنین بحثهایى برحذر داشت . متن نامه امام (ع ) به برخى از پیروان خود در بغداد چنین است :
(بـسـم اللّه الرحـمـن الرحـیـم . خـداونـد مـا و شـما را از وقوع در فتنه مصون نگهدارد که در این صـورت بـزرگـتـریـن نـعـمت را بر ما ارزانى داشته است . و جز این ، هلاکت و سیه روزى است . نـظر ما این است که بحث و جدال درباره قرآن (که مخلوق است یا غیر مخلوق ، قدیم است یا حادث ) بـدعـتى است که سؤ ال کننده و جواب دهنده در آن شریک اند؛ زیرا چیزى دستگیر پرسش کننده مـى شـود کـه سـزاوار او نـیست و پاسخ دهنده نیز براى موضوعى که در توان او نیست بى جهت خود را به رنج و مشقّت مى افکند.
خـالق ، جز خدا نیست و بجز او همه آفریده اند و قرآن ، (کلام خدا) است و از پیش خود اسمى بر آن مـنـه کـه جـزو گـمراهان خواهى گشت . خداوند ما و شما را از مصادیق این آیه قرار دهد: (اَلَّذینَ یَخْشَونَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ هُمْ مِنَالسّاعَةِ مُشْفِقُونَ.(124))

 

منحرفان از خطّ امامت 
در دوران امـام هـادى عـلیـه السـّلام بعضى از افراد و گروههاى فرصت طلب با ادعاهاى دروغ و نـشـر مـطـالب بـى اساس ، سعى در ایجاد اختلاف میان مسلمانان و گمراه کردن آنان داشتند. این گروهها به چند دسته تقسیم مى شدند:
1 ـ غـُلات .(125): سـران ایـن فرقه عبارت بودند از : (على بن حَسَکَه قمّى ) ، (محمّد بن نصیر نمیرى ) ، (حسن بن محّمد) معروف به (ابن بابا قمّى ) ، (فارس بن حاتم قزوینى )و (قاسم بن یقطین قمّى ).
(على بن حسکه ) معتقد به الوهیّت و ربوبیّت حضرت هادى علیه السّلام و رسالت و نبوّت خود و سـقـوط هـمـه واجـبـات و فـرایـض دینى بود. (محمد بن نصیر نمیرى ) نیز با (ابن حسکه ) در مـسائل بالا هم عقیده بود؛ علاوه بر آنکه قائل به تناسخ بود و ازدواج با محارم و همچنین لواط را روا مى شمرد..(126)
پـیـشـواى دهـم (ع ) در بـرابر افراد یاد شده و عقاید کفرآمیز آنان موضع گرفت و ضمن اظهار بیزارى از آنان چهره پلید ایشان را براى همگان برملا کرد و یکى از آنان را که وجودش براى جامعه اسلامى خطرناک بود (مهدور الدّم ) دانست و فرمان قتلش را صادر کرد.
در پـاسـخ شـیـعـیـانـى ـ کـه دربـاره (ابـن حـسـکـه ) و عـقـایـد باطل او پرسیده بودند ـ نوشت :
(ابن حسکه ـ که لعنت خدا بر او باد ـ دروغ مى گوید و من او را در ردیف دوستان خود نمى شناسم ، خـداى او را لعـنـت کـنـد؛ سـوگـنـد بـه خـدا، پـروردگـار، رسـول خـویـش و پـیـامـبـران پـیـش از او را جز به آیین حنیف و نماز و زکات و روزه و حج و ولایت نـفـرسـتـاد و پـیـامبر(ص ) جز به خداى یکتاى بى همتا دعوت نکرد. ما جانشینان او نیز بندگان خـدایـیـم و بـه او شـرک نـمـى ورزیم . اگر او را اطاعت کنیم بر ما رحم خواهد کرد، و چنانچه از فرمانش سرپیچى نماییم گرفتار کیفرش خواهیم شد.
ما برخدا هیچ حجّتى نداریم ، بلکه خداست که بر ما و بر تمامى آفریده هایش حجّت دارد.
مـن از کـسـى کـه چنین سخنانى مى گوید بیزارى مى جویم و به سوى خدا از چنین گفتارى پناه مـى برم . شما نیز از آنان دورى گزینید و ایشان را در فشار و سختى قرار دهید و چنانچه به یکى از آنها دسترسى پیدا کردید سرش ‍ را با سنگ خرد کنید.).(127)
(فـارس بـن حـاتم ) پیشواى (غُلات ) در مرحله اى از انحراف و گمراهى قرار داشت که امام (ع ) دستور قتل او را صادر نمود و براى قاتلش بهشت را تضمین کرد و فرمود:
(فـارس ) بـه اسـم مـن دسـت به کارهایى مى زند و مردم را فریب مى دهد و آنان را به بدعت در دیـن فـرامـى خواند. خون او براى هر کس که او را بکشد هدر است . کیست که با کشتن او مرا راحت کند؟ و من در مقابل ، بهشت را براى او تضمین مى کنم . .(128)
یـکـى از یاران امام علیه السّلام فرمان آن حضرت را اجرا نمود و با به هلاکت رساندن (فارس )، امام (ع ) و جامعه اسلامى را از شرّ او راحت کرد.
2 ـ واقـفـیّه : یعنى کسانى که بعد از شهادت موسى بن جعفر علیه السّلام به خاطر یک سلسله انـگـیـزه هـاى نـفـسانى و دنیوى منکر شهادت آن حضرت شدند و در نتیجه ، تن به امامت پیشواى هـشـتـم (ع ) ندادند، در پلیدى و خباثت و انحراف از خطّ امامت کمتر از (غلات ) نبودند؛ از این رو، امـام هـادى (ع ) در بـرابـر آنـان نـیـز مـوضع گرفت و لعن بر آنان را روا دانست . (ابراهیم بن عُقْبَه ) مى گوید:
(به امام هادى (ع ) نوشتم : فدایت شوم ! من از بغض و کینه مَمْطُورَه (واقفیه ) نسبت به حقّ آگاهى دارم ، آیا مجاز هستم در قنوت نماز به آنان لعن کنم ؟ فرمود: آرى .).(129)
3 ـ صـوفـیّه : صوفیان ، گروه منحرف دیگرى در درون جامعه اسلامى بودند که تحت پوشش زهـد و کـنـاره گـیـرى از دنـیـا بـه گـمـراه کردن توده هاى مردم و منحرف کردن آنان از خطّ امامت مشغول بودند.
پـیـشـواى دهـم عـلیـه السـّلام هـمـچـون نـیـاکـان بزرگوار خود خطر این گروه انحرافى را به مـسـلمانان گوشزد کرده آنان را از ارتباط و همنشینى با صوفیان برحذر داشت . (حسین بن ابى الخطّاب ) مى گوید:
(با امام هادى (ع ) در (مسجد النّبى ) بودم ، گروهى از یاران حضرت از جمله (ابوهاشم جعفرى ) نـ

/ 0 نظر / 33 بازدید