فضلی از منظومه‌ مرداب‌ ها و آب‌ ها

"فضلی از منظومه‌ مرداب‌ ها و آب‌ ها "

**************

ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت
جای ارزش‌های ما را عرضه‌ کالا گرفت


احترام «یاعلی» در ذهن بازوها شکست
دست مردی خسته شد، پای ترازوها شکست


فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد
خطبه‌ های آتشین متروک ماند و خاک خورد


زیر باران ‌های جاهل سقف تقوا نم کشید
سقف‌ های سخت، مانند مقوا نم کشید


با کدامین سحر از دل ‌ها محبت غیب شد؟
ناجوانمردی هنر، مردانگی ‌ها عیب شد؟


خانه‌ دل‌ های ما را عشق خالی کرد و رفت
ناگهان برق محبت اتصالی کرد و رفت


سرسرای سینه ‌ها را رنگ خاموشی گرفت
صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت


باغ‌ های سینه ‌ها از سروها خالی شدند
عشق‌ ها خدمتگزار پول و پوشالی شدند


از نحیفی پیکر عشق خدایی دوک شد
کله‌ احساس ‌های ماورایی پوک شد


آتشی بیرنگ در دیوان و دفترها زدند
مهر «باطل شد» به روی بال کفترها زدند


اندک اندک قلب‌ ها با زرپرستی خو گرفت
در هوای سیم و زر گندید و کم کم بو گرفت


غالبا قومی که از جان زرپرستی می‌کنند
زمره‌ بیچارگان را سرپرستی می‌کنند


سرپرست زرپرست و زرپرست سرپرست
لنگی این قافله تا بامداد محشر است


از همان دست نخستین کجروی‌ها پا گرفت
روح تاجرپیشگی در کالبدها جان گرفت


کارگردانان بازی باز با ما جر زدند
پنج نوبت را به نام کاسب و تاجر زدند


چار تکبیر رسا بر روح مردی خوانده شد
طفل بیداری به مکر و فوت و فن خوابانده شد


روزگار کینه‌ پرور عشق را از یاد برد
باز چون سابق کلاه عاشقان را باد برد


سالکان را پای پرتاول ز رفتن خسته شد
دست‌ پر اعجاز مردان طریقت بسته شد


سازهای سنتی آهنگ دلسردی زدند
ناکسان بر طبل‌ های ناجوانمردی زدند


تا هوای صاف را بال و پر کرکس گرفت
آسمان از سینه‌ ها خورشید خود را پس گرفت


رنگ ولگرد سیاهی ‌ها به جان ‌ها خیمه زد
روح شب در جای جای آسمان‌ ها خیمه زد


صبح را لاجرعه کابوس سیاهی سرکشید
شد سیه‌ مست و برای آسمان خنجر کشید


این زمان شلاق بر باور حکومت می‌کند
در بلاد شعله، خاکستر حکومت می‌کند


تیغ آتش را دگر آن حدت موعود نیست
در بساط شعله‌ ها آهی به غیر از دود نیست


دود در دود و سیاهی در سیاهی حلقه‌ زن
گرد دل‌ها هاله‌ هایی از تباهی حلقه‌ زن


اعتبار دست‌ ها و پینه ‌ها در مرخصی
چهرها لوح ریا، آیینه‌ ها در مرخصی


از زمین خنده خار اخم بیرون می‌زند
خنده انگار از شکاف زخم بیرون می‌زند


طعم تلخی دایر است و قندها تعطیل محض
جز به ‌ندرت، دفتر لبخندها تعطیل محض


خنده‌ های گاه گاه انگار ره گم کرده‌ اند
یا که هق ‌هق ‌ها تقیه در تبسم کرده ‌اند


منقرض گشته است نسل خنده ‌های راستین
فصل فصل بارش اشک است و شط آستین


آنچه این نسل مصیبت دیده را ارزانی است
پوزخند آشکار و گریه‌ پنهانی است


گرچه غیر از لحظه ‌ای بر چهره ‌ها پاینده نیست
پوزخند است این شکاف بی‌تناسب، خنده نیست


مثل یک بیماری مرموز در باغ و چمن
خنده‌ های از ته دل ریشه‌کن شد، ریشه‌کن


الغرض با ماله‌ غم دست بنایی شگفت
ماهرانه حفره‌ لبخندها را گل گرفت

///
اشک ‌های نسل ما اما حقیقی می‌چکند
از نگین چشم ‌های خون، عقیقی می‌چکند

///
ماجرا این است: مردار تفرغن زنده شد
شاخه‌ های ظاهرا خشکیده از بن زنده شد


آفتابی نامبارک نفس ‌ها را زنده کرد
بار دیگر اژدهای خشک را جنبنده کرد


قبطیان فتنه ‌گر جا در بلندی کرده‌ اند
ساحران با سامری‌ ها گاوبندی کرده ‌اند

///
من ز پا افتادن گلخانه ‌ها را دیده ‌

/ 10 نظر / 15 بازدید
تی تی

خویشتن را خیر خواهی خیر خواه خلق باش زآنکه هرگز بد نباشد نفس نیک اندیش را .../

تی تی

خویشتن را خیر خواهی خیر خواه خلق باش زآنکه هرگز بد نباشد نفس نیک اندیش را .../

مریم

سلام پست قشنگیه به منم سربزنین پست جدید گذاشتم

مهربون و آسمون

تسبیح فاطمه زهرا امام صادق : تَسْبيحُ فاطِمَةَ عليهاالسلام فى كُلِّ يَوْمٍ فى دُبُرِ كُلِّ صَلاةٍ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ صَلاةِ اَلْفِ رَكْعَةٍ فى كُلِّ يَوْمٍ. كافى، ج3، ص343 تسبيحات فاطمه زهرا عليهاالسلام در هر روز پس از هر نماز، نزد من محبوب تر از هزار ركعت نماز در هر روز است

علوی

شهدا هسته ای یادشان گرامی و راهشان پاینده باد[گل] خسته نباشی[دست]

روزالی پیرسون

______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤------------------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤--------------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _____¤¤¤¤¤----------------------¤¤¤-¤¤¤--------------------------¤¤¤ ____¤¤¤¤¤--------------سلامی به لطافت عشق--------------------¤¤¤ ___ ¤¤¤-----------پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است---------- ¤¤¤ __¤¤¤-------------------------------------------------------------------¤¤¤ __¤¤¤--به نام دوست که زندگی و زیبایی لایق اوست----------------- ¤¤¤ __¤¤¤------بی شک مرگ پایان کبوتر نیست-------------------------- ¤¤¤ __

ترمه

در جاده ی زندگی؛ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ، ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ، ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮسیم ﮐﻪ ﺩستمان ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ … ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ، ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ، " ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺴﭙﺎﺭیم ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼِ ﮔﺮﻡ ﺧـــــــﺪﺍ … " ﺍﺯ ﺧـــــــﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍهیم ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ خودش میخواهد، ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﭽﯿﻨﺪ؛ ﻧﻪ ﺁﻥ ﻃﻮﺭی ﮐﻪ ﺧﻮﺩمان ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭیم … ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ، ﺧـــــــﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭیم، ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻣﯿﭽﯿﻨﺪ ! ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯ ﺩستمان ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ...

ترمه

زمین، پر غرور که قدم‌هایت را فرش گشته، و می‌نازد که پذیرای وعده حق الهی است؛ و زمان، در سرور که از آغاز هستی در انتظار تو سپری‌گشته، و اکنون می‌داند که تا لحظه موعود دیگر چیزی نمانده؛ و من، دلم دریای نور نور امید فرارسیدن لحظه دیدار؛ و بر لبم دعای ظهور که دیری نخواهدگذشت که آن شب مسعود فرا رسد، و سحرگاه، ندایت زمین را فرا گیرد.

سارا

سلام خیلی زیبا بود[دست][دست][دست][گل]