قرآن و محبت امام

خدا در این آیه براى رستگاران چهار ویژگى مى‏شمارد:

1-   ایمان به پیامبر: «آمنوا به».

2-   تعزیز و تکریم او: «عزره».

3-   یارى کردن او: «نصروه».

4-   پیروى از نورى (قرآن) که نازل شده است «و اتبعوا النور الذی أنزل معه».

با توجه به اینکه یارى کردن پیامبر در ویژگى سوم آمده است، قطعا مراد از «عزروه» در ویژگى دوم همان تکریم و تعظیم پیامبر است، و مسلما، تکریم پیامبر مخصوص دوران حیات او نیست، همچنانکه ایمان به وى که در آیه وارد شده، چنین محدودیتى ندارد.

درباره محبت به خاندان رسالت کافى است که قرآن آن را به صورت پاداش رسالت (البته به صورت پاداش نه پاداش واقعى) ذکر کرده و مى‏فرماید: «قل لا أسألکم علیه اجرا إلا المودة فى القربى» (شورى/23): بگو من براى اداى رسالت خدا از شما پاداشى نمى‏طلبم، جز محبت ورزیدن به بستگان و نزدیکانم.

محبت و تکریم نسبت به پیامبر اکرم(ص) نه تنها در قرآن آمده، بلکه در احادیث اسلامى نیز بر آن تأکید شده است، که دو نمونه آن را یادآور مى ‏شویم:

1- رسول اکرم فرمود: «لا یؤمن أحدکم حتى أکون أحب إلیه من ولده و الناس اجمعین»(1) :  هرگز یک نفر از شما مؤمن واقعى نخواهد بود، مگر اینکه من براى او از فرزندانش و همه مردم محبوب‏تر باشم.

2- در حدیث دیگر مى‏فرماید: «ثلاث من کن فیه ذاق طعم الإیمان: من کان لا شی‏ء أحب إلیه من الله و رسوله، و من کان لئن یحرق بالنار أحب إلیه من أن یرتد عن دینه، و من کان یحب لله و یبغض لله»(2) : سه چیز است که هر کس داراى آن باشد، مزه ایمان را چشیده است: 1-  آن کس که چیزى براى او از خدا و رسولش گرامى ‏تر نباشد. 2-  آن کس که سوخته شدن در آتش براى او محبوبتر از خروج از دین باشد. 3- آن کس که براى خدا، دوست یا داشمن بدارد.

محبت خاندان پیامبر(ص): نیز در احادیث اسلامى مورد تأکید واقع شده است که برخى را یادآور مى‏ شویم:

1- پیامبر گرامى(ص) فرمود: «لا یؤمن عبد حتى أکون أحب إلیه من نفسه و تکون عترتی أحب إلیه من عترته، و یکون أهلی أحب إلیه من أهله»(3): مؤمن به شمار نمى ‏رود بنده‏ اى مگر اینکه مرا بیش از خود دوست بدارد، و فرزندان مرا بیش از فرزندانش، و خاندان مرا فزون از خاندان خود، دوست بدارد.

2- در حدیث دیگر درباره عترت خود مى‏فرماید: «من أحبهم أحبه الله و من أبغضهم أبغضه الله»(4): هر کس آنها را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هرکس آنها را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است.

تا این جا با دلایل این اصل (مهر ورزیدن به پیامبر و عترتش) آشنا شدیم، اکنون سؤال مى‏ شود:

1-   سودى که امت از مهر ورزیدن به پیامبر و عترت او مى‏برد چیست؟!

2-   شیوه مهر ورزى و تکریم نسبت به پیامبر و خاندان او چیست؟!

درباره مطلب نخست یادآور مى ‏شویم: محبت به انسان با کمال و با فضیلت، خود نردبان صعود به سوى کمال است، هرگاه انسانى فردى را از صمیم دل دوست بدارد، کوشش مى‏ کند خود را با او همگون سازد و آنچه که مایه خرسندى او است انجام داده، و آنچه او را آزار مى ‏دهد ترک نماید.

ناگفته پیداست وجود چنین روحیه ‏اى در انسان مایه تحول بوده و سبب مى ‏شود که پیوسته راه اطاعت را در پیش گیرد و از گناه بپرهیزد. کسانى که در زبان اظهار علاقه کرده ولى عملا با محبوب خود مخالفت مى ‏ورزند، فاقد محبت واقعى مى ‏باشند، در دوبیتى که به امام صادق(ع) نسبت داده شده است به این نکته اشاره شده آنجا که مى ‏فرماید: «تعصى الإله و أنت تظهر حبه*هذا لعمری فى الفعال بدیع‏لو کان حبک صادقا لأطعته*إن المحب لمن یحب مطیع»(5) : خدا را نافرمانى مى ‏کنى و اظهار دوستى مى ‏نمایى، به جانم سوگند، این کار شگفتى است. اگر در ادعاى خود راستگو بودى او را اطاعت مى‏کردى، حقا که مرید پیوسته مطیع محبوب خود مى‏باشد.

اکنون که برخى از ثمرات مهرورزى به پیامبر و خاندان او روشن شد، باید به شیوه ابراز آن بپردازیم: مسلما مقصود حب درونى بدون هیچ‏گونه بازتاب عملى نیست، بلکه مقصود مهرى است که در گفتار و رفتار انسان بازتاب مناسبى داشته باشد.

شکى نیست که یکى از بازتابهاى محبت به پیامبر(ص) و خاندان او پیروى عملى از آنان است، چنانکه اشاره شد، ولى سخن در دیگر بازتاب‏هاى این حالت درونى است، و اجمال آن این است که هر گفتار یا رفتارى که در نظر مردم نشانه محبت و وسیله گرامى داشت افراد به شمار مى‏رود، مشمول این قاعده مى‏باشد، مشروط بر اینکه، با عمل مشروع او را تکریم کند، نه با عمل حرام.

بنابراین، گرامى داشت پیامبر اکرم(ص) و خاندان او در هر زمان خصوصا در سالروز ولادت یا وفات، یکى از شیوه ‏هاى ابراز محبت و گرامى داشت مقام و منزلت آنان است و آزین بندى در روزهاى ولادت وروشن کردن چراغ و برافراشتن پرچم و تشکیل مجلس براى ذکر فضایل و مناقب پیامبر اکرم(ص) یا خاندان او، نشانه محبت به آنان و وسیله ابراز آن به شمار مى‏رود و به این خاطر تجلیل پیامبر در ایام ولادت یک سنت مستمر، در میان مسلمانان بوده است.

دیار بکرى در کتاب «تاریخ الخمیس» مى‏نویسد: مسلمانان پیوسته ماه ولادت پیامبر را گرامى داشته و جشن مى گیرند و اطعام مى‏کنند و به فقرا صدقه مى‏دهند اظهار شادمانى مى‏نمایند و سرگذشت ولادت او را بیان مى‏کنند، چه بسا کراماتى براى آنان ظاهر مى‏شود. عین این سخن را عالم دیگرى به نام ابن حجر قسطلانى در کتاب خود آورده است.(6)

پى ‏نوشت:

1-   کنز العمال: ج 1، ح70 و 72

2-   جامع الأصول: ج 1، ص .238

3-   مناقب الامام امیرالمؤمنین نگارش حافظ محمد بن سلیمان کوفى، ج 2، ح 619

4-   بحار الأنوار ج 17 ص 13، علل الشرایع باب 117 ح .3

5-    سفینة البحار: 1/ .199

6-    المواهب اللدنیة، ج 21، ص 27، تاریخ الخمیس، ج 1، ص .223

/ 0 نظر / 18 بازدید