☫ عَلِیٌّ وَلِیُّ الله ☫
وِلایَةَ عَلِیِ ابنِ اَبیطالِب حِصنی فََمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی
äæíÓäϐÇä
áíä˜ ÏæÓÊÇä
ØÑÇÍ ÞÇáÈ
ËÇãä ÊÜÜÜã

فلسفه و حکمت روزه از منظر اهل بیت علیهم السلام

 

روزه از ابعاد مادى و معنوى، جسمى و روحى داراى فواید فراوانى است.

 روزه در سلامت بدن و پاکسازى آن از انواع غذاها که موجب انواع بیمارى ها می باشد، اثرات فوق العاده اى دارد.

 روزه هم جسم و هم روح را پالایش مى کند. اگر در روزه دارى به تمامى جهات توجه داشته باشیم در پایان ایام روزه دارى، روح و جسمى تزکیه شده خواهیم داشت.

 

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و روزه

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: المعدة بیت کل داء، والحمئة رأس کل دواء. معده مرکز و خانه هر دردى است و پرهیز و اجتناب  از غذاهای نامناسب و زیاد خوردن  اساس و رأس هر داروى شفا بخش است.

و نیز ایشان در جایى دیگر مى فرماید: صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا. روزه بگیرید تا صحت و سلامتى خویش را تضمین کنید و سفر نمایید تا مالدار شوید، زیرا مسافرت و حمل کالای تجارتى از شهرى به شهرى یا از کشورى به کشور دیگر، باعث رفع نیازمندى هاى جامعه و عمران کشورها مى گردد.

حضرت رسول در روایت دیگرى مى فرماید: لکل شیء زکاة و زکاة الابدان الصیام.(2)
برای هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است

 

حضرت على(علیه السلام) و روزه

امام در قسمتى از یکى از خطبه ها مى فرماید : و مجاهدة الصیام فى الایام المفروضات، تسکینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم ، و تذلیلا لنفوسهم و تخفیفا لقلوبهم ، و اذهابا للخیلاء عنهم و لما فى ذلک من تعفیر عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق کرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحوق البطون بالمتون من الصیام تذللا. (3) با روزه گرفتنهاى دشوار، در روزهایى که واجب است، اندامهایشان با این کار آرام مى گیرد و دیده هایشان خاشع و جانهایشان خوار مى گردد و دلهایشان سبک مى شود و خودبینى از ایشان به وسیله این عبادتها زدوده مى گردد. و با گزاردن چهره هاى شاداب با تواضع بر خاک و با نهادن مواضع سجده بر زمین خود را در مقابل خدا خرد مى نمایند و اینکه با روزه دارى شکمها به پشت مى رسند.

 

روزه براى آزمایش اخلاص

حضرت على(علیه السلام) در جاى دیگرى مى فرماید: والصیام ابتلاء لاخلاص الخلق. (4)  روزه براى آزمایش نمودن اخلاص مردم است.

یکى از دلایل وجوب روزه براى مردم، آزمایش اخلاص مردم است. چرا که روزه در ایجاد اخلاص عمل بسیار مؤثر است.

 

روزه سپر در مقابل عذاب الهی

حضرت در قسمتى دیگر از نهج البلاغه مى فرماید : صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب. (5) در این بحث امام یکی از دلایل وجوب روزه ماه رمضان را ، سپر و مانع در مقابل عقاب الهى دانسته اند. یعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان است.

 

امام رضا (علیه السلام) و روزه

وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى پرسند، مى فرماید : همانا مردم مأمور به روزه گرفتن شدند تا درد و ناگواریهاى گرسنگى و تشنگى را دریابند و آنگاه استدلال کنند بر سختیهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه شعبانیه فرمود: (واذکروا بجوعکم و عطشکم جوع یوم القیمة و عطشة). به وسیله گرسنگی و تشنگى از روزه داریتان، گرسنگیها و تشنگیهاى روز قیامت را به یاد آورید، که این یادآوری انسان را به فکر تدارک براى قیامت مى اندازد تا جد و جهد بیشترى در کسب رضاى خدا بنماید. (7)

امام رضا(علیه السلام) در جایى دیگر درباره فلسفه روزه این چنین مى فرماید: علت روزه براى درک درد گرسنگى و تشنگى است تا بنده، ذلیل، متضرع و صابر باشد. همچنین در روزه انکسار و شکستگى شهوات وجود دارد.

آرى روزه از افضل طاعات است. شریعت و احکام الهى تعدیل شهوات و در دست گرفتن مهار آنها، را توسط روزه میسر ساخته و براى تزکیه و طهارت نفس و تصفیه از اخلاقیات رذیله آن را واجب نموده است. البته مقصود از روزه دارى تنها امساک از خوردن و آشامیدن نیست بلکه غرض نهایى کف نفس مى باشد. همانطور که رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: روزه براى هر فرد سپرى است؛ چرا که روزه دار، سخن زشت نگوید و کارهاى بیهوده انجام ندهد.

پس روزه انسان را از انحرافات و لغزشها و از دشمنانى بزرگ چون شیطان نفس، رهایى مى دهد. و اگر روزه دار، به چنین مراتبى نرسد، فقط گرسنگى و تشنگى را درک نموده و این پایین ترین درجه روزه دارى مى باشد.

 

پى نوشت:

 ارکان اسلام، ص 108

 2- کافى، ج 4، ص 62

3 ـ نهج البلاغه، خطبه 192

4- نهج البلاغه، حکمت 252

5- نهج البلاغه، خطبه 110

6 ـ وسائل

7- همان، ص 4

8- علل الشرایع، شیخ صدوق، بخش روزه


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, فلسفه, حکمت, روزه
شنبه ٦ تیر ۱۳٩٤ .:. ٧:۳٢ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

گشایش دروازه های آسمان در کلام امیرمومنان  علیه السلام

 ترجمه و توضیح: علی اکبر مظاهری

خطبه 130 نهج البلاغه: ابوذر، بی نیاز از توصیف است، همو که همه مسلمانان و نیز کثیری از جهانیان وی را می ستایند و احرار و ابرار، و عدالتخواهان و ستم ستیزان، از هر مسلک و مرام، از روح بزرگ و همت بلند و اندیشه آرمانگرای وی، الهام می گیرند و منش و روش بی باکانه و دلیرانه او را سرمشق تلاش و ستیز خویش در مسیر مبارزه باتباهی ها و تباهی گران می سازند. وجود ابوذرها که هستی نامانای این جهانی خویش را به پای هستی مانای آن جهانی، قربانی می کنند و ارزشهای الهی را برتر از همه چیز می نشانند و همه چیز خود را بر سر این آرمان می نهند به فلسفه هستی و هدف آفرینش انسان، معنا می بخشند. مدینه بعد از پیامبر, ابوذر را برنمی تابید و وی را به سوی دمشق می فرستاد. دمشق نیز تاب ابوذر را نداشت و او را به جانب مدینه باز می فرستاد.. . تا اینکه «ربذه» آن سرزمین هولناک، با آن شن های تفتیده و هوای آتشناکش، میزبان صحابی ارجدار و خروشناک پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در واپسین روزهای حیات این جهانی اش شد. پیامبر, پیشترها، خبر این واقعه را به ابوذر داده بود و نشانی ربذه را به وی نمایانده بود. بدرقه این تبعیدی انقلابی رنجبر و سرفراز، ممنوع اعلام شده بود. امیر انقلابیان و رنجبران سرفراز(علیه السلام) به فرزندان خویش حسن و حسین (علیهم السلام) فرمود: مهیای بدرقه عموی تان ابوذر شوید. به عمار و اندکی دیگر از یاران نیز همین فرمان را داد. و این چند نفر که عصاره فضیلتهای اولاد آدم بودند و اگر اینان نبودند، زمین، اهلش را می بلعید و آسمان، بر زمین، آتش می بارید ابوذر را تا بیرون مدینه، بدرقه کردند. و «مروان» را، که مامور منع مردمان از بدرقه بود و به بدرقه این رادمردان اعتراض کرد، امیر مومنان(علیه السلام) به پوزه اش زد و بازش گرداند! هنگامه وداع، هر یک از آن یاران کم شمار، سخنی با ابوذر گفتند. و امیر مومنان(علیه السلام) با آن صحابی نامدار پیامبر و یار رازدار خویش، چنین فرمود: ای ابوذر! تو برای خداوند، خشمناک شدی (و اعمال اینان را، که دین خدا را اسیر کردند و آن را به هواهای نفسانی شان آلودند و سنتهای رسول الله(صلی الله علیه و آله) را میرانده اند و بدعتهای خودساخته شان را به جای آنها نشانده اند، برنتافتی و برآشفتی و بر آنان تاختی) اکنون امیدت به همو باشد که به خاطر او خشم گرفتی. اینان برای «دنیا» شان از تو ترسیدند و اما تو برای «دین» ات از آنان هراسیدی! پس, اینک آنچه را که از تو به خاطر آن ترسیدند، برایشان واگذار و نزدشان افکن و آنچه را که برایش هراسیدی، برگیر و از آنان بگریز! وه! که اینان به آنچه از وصول به آن، بازشان می داشتی، چه سخت محتاج اند! و اما تو از چیزی که آنان از تو دریغ می داشتند، چه بی نیازی! و به زودی خواهی یافت که فردا، برنده کیست و آن که بر او بیشتر حسد برند و بر مقامش حسرت خورند، کدام است. (ای ابوذرم! این سنت حتمی الهی را بازگویمت که:) اگر آسمانها و زمینها (و تمامی کواکب و کهکشانها) به روی بنده ای بسته شوند (و همه راه ها و درها، به نظر, بسته آیند و هیچ راه نجاتی فرادید آدمی نیاید) آنک، آن بنده، خد ارا تقوا ورزد و پارسایی را پیشه سازد، خداوند، به حتم، از میان آن آسمانها و زمینها (و از لابه لای بلاها و در پیچاپیچ تنگناها) راهی به روی او می گشاید و وی را از تنگناها می رهاند! (پس، اینک که چنین است و پیروزی و فلاح حتمی، از آن متقین است و شکست و نکبت، گریبانگیر ظالمین است؛ ای ابوذر!) چیزی جز «حق» مونست نباشد و جز با حق، انس مگیر. و چیزی جز «باطل» به وحشتت نیفکند و جز از ناحق مگریز! تو اگر دنیاشان را می پذیرفتی (و بر سیه کاریها و ستمگریهاشان سکوت می ورزیدی) دوستت می داشتند. و اگر در دنیاشان شریک می شدی (و در حرامخواریهاشان با ایشان همپیاله می گشتی) امانت می دادند و امنیت می انگاشتند!


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, امیرالمومنین(ع)
سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤ .:. ۸:٠۸ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

کرامت انسانى امام علی(علیه السلام)

بر اساس سخنان آن حضرت کرامت انسانى زیر بناى بسیارى از مراتب بالاى انسانى است؛ و اساس ترقى و تکامل انسان به حساب مى‏آید.

آن حضرت مى‏فرمایند: «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته‏» (1) . «کسیکه داراى کرامت نفس باشد شهوات در پیش او بى ارزش خواهند بود».

و یا مى‏فرماید «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة‏».(2)  «کسى که براى خود ارزش و کرامت قائل باشد خود را به معصیت و گناه، زبون و خوار نمى‏کند».

و در جاى دیگر مى‏فرماید: «عالم کسى است که قدر خویش را بشناسد و از جهل و نادانى انسان همین بس که ارزش خود را نداند».

و در نامه 31 نهج البلاغه مى‏فرماید. «نفس خود را از پستى گرامى بدار، هر چند تو را بدانچه خواهى رساند، چه آنچه را از خود بر سر این کار مى‏نهى هرگز به تو برنگردد».

- ارجمندى با دشواریهاست.(3)

- از هر که خواهى بى نیاز شوی مانندش باش و نیازمند هر که خواهى بشوی اسیرش باش

پى ‏نوشتها:

1)حکمت 449 نهج البلاغه

2)مستدرک الوسایل ج 11 باب 41

3)غررالحکم ج 1

نهج البلاغه، دکتر سید جعفر شهیدى


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, کرامت, انسان, امیرالمومنین(ع)
چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ .:. ٥:٢۸ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

قرآن و محبت امام

مهر ورزیدن و دوست داشتن پیامبر و خاندانش یکى ازاصول اسلام است که قرآن وسنت بر آن تأکید دارند. قرآن کریم در این باره مى‏فرماید: «قل إن کان آباؤکم و ابناؤکم و إخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و أموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحب إلیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتى یأتى الله بأمره و الله لا یهدى القوم الفاسقین»(توبه/24): بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و بستگان شما و اموالى که بدست آورده‏اید و تجارتى که از کساد آن بیم دارید و مسکن‏هاى مورد علاقه شما، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند، و خداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمى‏کند. و در آیه دیگر مى‏فرماید: «الذین آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی أنزل معه أولئک هم المفلحون» (اعراف/157): کسانى که به او ایمان آورده‏اند و او را تکریم کرده و کمک نموده‏اند و از نورى که بر وى فرود آمده پیروى کرده‏اند، رستگارانند.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, قرآن, محبت, ولایت

ÇÏÇãå ãØáÈ
سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ .:. ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

قرآن و عصمت

کسانی که خدا و رسول خدا را اطاعت کنند، آنها با زمره افرادی که خدا به آنها نعمت داده از پیمبران و صدیقین و شهدا و صالحین بوده، و آنان بسیار رفقاى خوبى براى اینان خواهند  بود. خدای تعالى می فرمایند: «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین‏». خداوندا ما را براه راست راهنمائى نما، راه آن کسانیکه به آنها نعمت دادى نه راه آنان که بر آنها غضب نمودى، و گمراه شدند.

خدا به انبیاء و شهداء و صدیقین و صالحین نعمت داده است، و کسانى را که خدا به آنها نعمت داده است ضال و گمراه نخواهند بود. بنابراین انبیاء و شهداء و صدیقین و صالحین گمراه نخواهند بود، و چون هر معصیت و گناهى ضلال است لذا از آنها گناه و معصیت‏ سر نمى‏زند.

یعنى شان و مقام آنها طورى است که داراى ملکه حافظه از معصیت و گناهند و این معنى عصمت از گناه است، و نیز چون اشتباه در تلقى احکام و وحى الهى و در معارف کلیه الهیه، و در تشخیص امور جزئیه و اشتباه در تبلیغ نیز ضلال است، لذا آنها در هیچ مرحله از این مراحل دچار خبط و اشتباه نمى‏گردند، و روى این بیان عصمت آنها نیز، در دو مرحله تلقى وحى و معارف الهیه و مرحله تبلیغ و ترویج‏ خواهد بود .


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, قرآن, عصمت
دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤ .:. ٩:۳٢ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

گفتگوی عشق

نویسنده: خانم زهرا حسین زاده  بنهنگی

به نام تو زیباترین

باز فصل عاشقیهایت آغاز شده و من همچنان در غفلتی عجیب!

زیباترینم!هنوز شرمنده ی لحظه های عاشقی توام.چگونه است که این غفلت تمامی ندارد؟! هرلحظه که عاشق تر میشوی من غافل تر از قبل بدنبال اسباب بازی هایی میروم که سرگرمم میکنند و به درون قفس وجودم میبرندم که از آن رها شده بودم! و تو باز چونان همیشه صبورانه فقط نگاهم میکنی و از دور که نزدیکتر از همیشه مراقبم هستی که مبادا لبه ی تیز یکی ازاین اسباب بازیها خراشی بر روح من و بروجود من بیندازد وباز من چه غافلم!!!


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, گفتار, عشق, الله جل جلاله

ÇÏÇãå ãØáÈ
سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ .:. ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

فضایل و مناقب حضرت امام حسین(علیه السلام)

کتاب: سیره معصومان، ج 4، ص 80

نویسنده: سید محسن امین

ترجمه: على حجتى کرمانى

امام حسین(علیه السلام) در سایه عنایت و تربیت رسول الله (صلی الله علیه و آله)، فصیح‏ترین مرد عرب قرار گرفت. پدرش امیر المؤمنین(علیه السلام)، کسى که سخن او پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بالاتر از کلام مخلوق و پایین‏تر از کلام خالق بود.مادرش فاطمه زهرا(سلام الله علیها) که خود از چشمه نطق و بیان پدرش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سیراب گشته بود. بنابراین جاى شگفتى نیست، که بگوییم هیچ کس در فصاحت و بلاغت به پایه آن حضرت نمى‏رسید. خطابه او در روز عاشورا که مصائب و مشکلات سراسر وجودش را احاطه کرده و غم و اندوه از هر سو وى را در تنگنا قرار مى‏داد، با این وصف هرگز نلرزید و اضطراب و پریشانى به خود راه نداد، و این خود نشانگر آن است که بیان او فصیح‏تر و سخن او بلیغ‏تر از هر کس بوده است، و در اجتماع مردم کوفه با دلى قوى و قلبى ثابت و بیانى گویا به سخن پرداخت، چنان که گویى بیانش چون سیلى است خروشان که دشمن را از پا در مى‏آورد. سخنى که در بلاغت و رسایى کلام تا آن زمان هرگز شنیده نشده و بعدا نیز شنیده نخواهد شد. تا آنجا که دشمن او با شنیدن سخنان کوبنده او مردم را از این امر بازداشت و گفت: واى بر شما. او فرزند همان پدر است. به خدا قسم، چنانچه یک بار دیگر بدین ترتیب براى شما سخن بگوید، هرگز قادر به آزار و یا محاصره او نخواهید بود.

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, فضیلت, امام حسین(ع)

ÇÏÇãå ãØáÈ
شنبه ٢ اسفند ۱۳٩۳ .:. ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

دهه فجر گرامی باد

فاطمه کلمة الله

آیة الله جوادى آملى

قرآن کریم به هنگام طرح قصه آدم سلام الله علیه مى‏ فرمایدفتلقى آدم من ربه کلمات‏» (1) سپس آدم از پروردگارش کلماتى را دریافت نمود.

در تبیین وتفسیر کلمات آمده است که منظور انوار عترت طاهره است، بدین معنا که انوار عترت طاهره همان مقامات علمى است که حضرت آدم سلام الله علیه آن را تلقى کرد وزمینه نجات او فراهم گردید ودر این میان همانطور که حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه در مجموعه عترت قرار دارد، حضرت زهرا سلام الله علیها هم در آنجا مى‏تابد واین که فاطمه زهرا صلوات الله علیها معروف ومشهور شده، نه براى آن است که، زن تنها در حضرت زهرا سلام الله علیها خلاصه شده است ‏بلکه به این دلیل است که آن حضرت دیگران را تحت الشعاع قرار داده است. به عنوان مثل معصومین دیگر نیز مانند حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه، معروف نیستند واگر در عرف بخواهند مثل ذکر بکنند، به حضرت على علیه السلام مثل مى‏زنند. در صورتى که همه ائمه نور واحدند. همانطورى که در بین معصومین، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه معروف والگو شده است، در بین زنان هم حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها اشتهار یافته است وگرنه زنان فراوانى بودند که هم از عصمت ‏برخوردارند وهم از کمال متعارف وفوق متعارف، ولیکن علت این که حضرت زهرا سلام الله علیها در بین زنان معروف شده همان علتى است که بدان سبب، حضرت على علیه السلام در بین ائمه معروف شده است.

پس مراد از لفظ کلمات در آیه شریفه «فتلقى آدم من ربه کلمات»، اسماء الهى است وبارزترین مصداق اسماء الهى، عترت طاهره‏اند که در بین آنان، فاطمه زهرا صلوات الله علیها مى ‏درخشد.

پى ‏نوشت:
1.     بقره ،37
 برگرفته از کتاب زن در آینه جلال و جمال ، ص 143


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, حضرت فاطمه(س), آیت الله جوادی آملی
چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳ .:. ٩:۳٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

عون بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب

«عون» پسر «عبدالله جعفر بن طیار» و مادرش زینب کبری علیهاالسلام، دختر امیرمؤمنان علیه السلام است. سیره‌نویسان نوشته‌اند: وقتی امام حسین(علیه السلام) از مکه خارج شد، عبدالله بن جعفر نامه‌ای را برای امام ارسال داشت که در آن از امام درخواست کرده بود که از عزم خود باز گردد.

عبدالله بن جعفر نامه خود را توسط فرزندانش عون و محمد به سوی امام فرستاد، بعد از آن، عبدالله به سوی «عمرو بن سعید بن عاص» والی مدینه رفت و از او برای امام حسین(علیه السلام) امان درخواست کرد. او هم به امام نامه ‌ای نوشت و آن را توسط برادرش یحیی به سوی امام فرستاد. عبدالله هم او را همراهی کرد تا این که در "ذات عرق" آنها امام حسین(علیه السلام) را ملاقات کردند.

حضرت نامه را مطالعه فرمود و از درخواست آنها سر باز زد و فرمود: «انّی رایت رسول الله فی منامی، فامرنی بما أنا ماضٍ له؛ من در خواب رسول خدا را دیده ‌ام، پس ایشان مرا به ادامه راه امر کرده ‌اند. بنابراین من به همان چیزی که مرا امر فرموده است، عمل می ‌کنم.»

پس از آن، امام پاسخ نامه را به عمرو بن سعید نوشتند و از آن دو نفر جدا شدند. آنها نیز بازگشتند. آخرالامر، عبدالله بن جعفر به دو فرزندش عون و محمد سفارش کرد که همراه امام حسین علیه‌السلام باشند.(1)

 

شعار حماسی عون

سروی گوید: عون بن عبدالله بن جعفر برای مبارزه با آن قوم به میدان آمد، در حالی که می ‌گفت:

«ان تنکرونی فانا ابن جعفر                                   شهید صدقٍ فی الجنان ازهر

  یطیر فیها بجناحٍ اخصر                                        کفی بهذا شرفاً فی المحشر؛

اگر مرا نمی‌شناسید، پس من پسر جعفر، شهیدی راستین در بهشت تابان هستم؛

او در آنجا با بالی سبزفام پرواز می‌کند، در محشر همین شرافت او را بس است.»

او با شمشیر به جنگ دشمن می‌رفت تا این که سی نفر سوار و هجده نفر پیاده را به قتل رسانید.(2)

 

شهادت عون

پس از آن رشادت ‌های چشمگیر عون، شخصی به نام «عبدالله قُطبة الطائی» با شمشیر به او حمله کرد. با ضربه او، عون به شهادت رسید.(3)

در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السّلامُ عَلی عَون بن عَبدالله بنِ جَعفرٍ الطّیار.» در زیارت ناحیه، از او با عناوین هم پیمان ایمان، نصیحت کننده به سوی پروردگار و همتای مثانی و قرآن یاد شده و قاتل او مورد لعن خداوند قرار گرفته است.(4)

بدن مطهر او با دیگر شهدا، در پایین پای امام حسین(علیه السلام) دفن شده است. «عون بن عبدالله جعفر» که گنبد و بارگاهی در چند فرسخی کربلا دارد غیر اوست. او از نوادگان حسن مُثنی بوده است.

درسی که می‌توان گرفت

او هم‌ پیمان ایمان و همتای قرآن دانسته شده است. این ادعای بزرگی است. اگر سند زیارت ناحیه از قوت برخوردار باشد و گفتار امام معصوم باشد، بی تردید عون بن عبدالله، در مقامی نزدیک به عصمت است.

 

پی ‌نوشت ‌ها

1-   الارشاد، ج 2، ص 68 و 69؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 548، گفته شده علت عدم همراهی عبدالله بن جعفر با امام حسین (علیه السلام) این بود که نابینا شده بود.

2-   مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 106؛ ابصار العین، ص 76.

3-   مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 106.

4-   اقبال الاعمال، ج 3، ص 76 و 75.

برگرفته از کتاب یاران شیدای حسین بن علی (علیهماالسلام)، استاد مرتضی آقا تهرانی


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, شخصیتها, مرد
پنجشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۳ .:. ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

گوشه ‏اى از زندگانى امام على بن موسى الرضا(علیه السلام)

امام هشتم شیعیان، حضرت على بن موس الرضا- علیه السلام- بر طبق قول مشهور در تاریخ 11 ذیقعده سال 148 و بنا به قول دیگرى 11 ذیحجه در مدینه چشم به جهان گشودند.

جد بزرگوارشان امام صادق(علیه السلام) به فرزندشان، امام کاظم- علیه السلام- اشاره نموده، فرمودند: خداوند عز و جل، دادرس و فریادرس این امت است و نور و فهم و حکم این امت را که بهترین مولود است از صلب او بیرون خواهد آورد.

نام شریف آن حضرت، على، کنیه ایشان ابوالحسن و القاب شریفش رضا، صابر، فاضل، رضى، و وفى بوده است که رضا از همه معروفتر است.

مادر آن حضرت، اسامى متعددى داشتند، از جمله: تکتم، نجمه، سمانه، اروى و ام‏البنین.

حضرت رضا(علیه السلام) به علم و دانش معروف و مشهور بودند.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, زندگی, امام رضا(ع)

ÇÏÇãå ãØáÈ
پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۳ .:. ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

علیّ بن ابی طالب علیه السلام در کتب و نوشته های پیامبران الهی

     از منابع مهمّی که در زمینه شناخت عظمت و شخصیت معنوی حضرت علی علیه السلام وجود دارد، کتب و نوشته های پیامبران گذشته است. بدون شک وقتی که خداوند سبحان، نام پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام را به اوّلین انسان و اولین پیامبر، یعنی آدم علیه السلام آموزش می دهد، قطعاَ این اسامی مقدّس را برای جمیع پیامبران بعد از او بیان فرموده است. زیرا بر اساس روایات صریحی که وارد شده، انوار مطهّر این افراد برجسته قبل از خلقت بشر، خلق شده است. تا در آینده به عنوان بهترین و شایسته ترین کسانی که کاملترین شیوة تکامل را به انسانها آموزش خواهند داد، قدم بر عرصة گیتی بنهند.

     بنابراین جهت شناخت بهتر این موضوع، چند مطلب مهمّ از کتاب “علی و پیامبران” تألیف حکیم سیّد محمود سیالکوتی را مورد توجّه قرار می دهیم:


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, امیرالمومنین(ع), کتاب, پیامبران

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳ .:. ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

علل و پیش زمینه هاى انتفاضه


1- پیروزى انقلاب اسلامى ایران

وقوع انقلاب اسلامى ایران، نقش بسیار مهمى در تقویت و گسترش بیدارى و خیزش اسلامى در کشورهاى اسلامى داشته و همواره انقلاب ایران به عنوان الگویى موفق از جنبش اسلامى مطرح بود. در این رابطه رهبر جهاد اسلامى فلسطین مى گوید: ((هیچ چیز به اندازه انقلاب امام خمینى(ره) نتوانست ملت فلسطین را به هیجان آورد. و احساسات آنها را برانگیزد و امید را در دلهایشان زنده کند. با پیروزى انقلاب اسلامى ایران ما به خود آمدیم و دریافتیم که آمریکا و اسرائیل نیز قابل شکست هستند)).

حضرت آیت الله العظمى خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى مى فرمایند: "امروز در مبارزه مقدس ملت فلسطین با دشمن صهیونیستى، ملت ایران و نظام اسلامى الگوى فراموش نشدنى مردم فلسطین است و این واقعیت را دشمنان و دوستان نظام اسلامى بخوبى مى دانند".

همچنین معظم له مى فرمایند: " ... اگر شما مى بینید که ملت لبنان توانستند به دست جوانان شجاعشان، افسانه شکست ناپذیرى و غیرقابل عقب نشینى بودن نیروهاى صهیونیستى را باطل کنند و بشکنند، و امروز در داخل سرزمینهاى اشغالى، مردم مظلوم فلسطین، با وجود تهى بودن دستشان از سلاح، مقاومت مى کنند و جانانه ایستاده اند و نیروهاى ظالم و قسى القلب صهیونیست را دچار محظور و مشکل کرده اند، به خاطر این است که در دوران بیست ساله گذشته، فریاد رساى ملت ایران در میدانهاى مختلف به گوش همه رسید و على رغم این که مى خواستند صداى ملت ایران را خاموش و در گلو خفه کنند، اما نتوانستند و نخواهند توانست".


2- دومین عامل ناامیدى مردم ساکن در مناطق اشغالى از اقدام سازمانها و گروه هاى فلسطینى خارج از این نقاط به ویژه نومیدى از سازمان آزادیبخش ‍ فلسطین به عنوان شاخصترین نیروهاى مبارز فلسطین تا این زمان

ساف به تدریج از قاطعیت اولیه تهى شد و پس از خروج از لبنان در تلاشبراى حفظ خویش به عنوان تنها نماینده فلسطین، اسیر سیاست هاى دولت هاى منطقه شد و به تدریج به سازش با دشمن صهیونیستى روى آورد. هر چند سعى نمود در چارچوب سیاستهاى آمریکا و اسرائیل حقوق ظاهرى براى مردم فلسطین کسب نماید.

مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله العظمى خامنه اى مى فرمایند: "این انتفاضه، قیام مردمى است که از همه روشهاى سازشکارانه ناامید شده و در یافته اند که پیروزى صرفا در گرو مقاومت خود آنان است".


3- ناامیدى مردم فلسطین از دولتهاى عرب منطقه براى اقدام مستقیم

به گفته ابوایاد: "تمام انقلابى هایى که در فلسطین شکل گرفته اند در پایتخت هاى عربى دفن شده اند دولتهاى عرب نسبت به فلسطینى ها علاقه بسیار، ابراز مى دارند و وعده و وعید فراوان مى دهند اما از کمک واقعى و عملى خبرى نیست".

شکست اعراب در در طول جنگ هاى اعراب و اسرائیل از یکسو و تحولات سیاسى از سال 1316، تا کنفرانس سران امان در آبان 1366، فلسطینى ها را به سوى ناامیدى بیشترى سوق داد.

مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله العظمى خامنه اى مى فرمایند: "حضور عنصر نجس و منفور صهیونیست در مسجد الاقصى مردم را بى تاب کرد؛ اگر همان روز سران مدعى مساءله فلسطین یا سران کشورهاى عربى اعتراض مى کردند، مردم احساس مى کردند کسى هست حرف آنها را بزند، شاید قضایا این جور نمى شد؛ اما مردم دیدند خودشان باید بیایند توى میدان؛ و آمدند توى میدان".


4- عملیات حزب الله در لبنان در سال 1361

اسرائیل در این سال با ارتشى مجهز به 100 تانک و وسایل نقلیه اى که به وسیله نیروهاى دریایى و هوایى پشتیبانى مى شدند به لبنان حمله کرد، حمله اسرائیل به جنوب لبنان موجب شکل گیرى و بروز یک مقاومت مردمى در مقابل ارتش اسرائیل شد و سازمانهاى اسلامى - مردمى از متن مردم جوشید. این سازمانها که دست به عملیات شهادت طلبانه انفجار، علیه مقر تفنگداران آمریکا و فرانسه زده با به استفاده از عملیات نامنظم چریکى براى ا رتش اسرائیل دردسر زیادى ایجاد کردند، به سرعت مورد توجه مسلمانان اراضى اشغالى فلسطین قرار گرفتند.

مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله العظمى خامنه اى مى فرمایند: "شکست و عقب رانده شدن اسرائیل از جنوب لبنان درس بزرگى به حماسه آفرینان انتفاضه مسجد الاقصى داد و مبارزان فلسطینى در این شکست نشانه هاى فروپاشى و شکست دشمن را در سرزمینهاى اشغالى با هوشمندى و فراست دریافتند و با اتکا به منبع لایزال دین و معنویت و تعالیم حیات بخش اسلام به راه اصیل اسلامى برگشتند. و پرچم مبارزه را برافراشته تر ساختند".


5- سیاستهاى سرکوبگرانه اسرائیل غاصب

فشار رژیم صهیونیستى مبنى بر تحقیر فلسطینى ها به عنوان شهروند درجه 2، تبعید و اخراج آنها، ضرب و شتم، شکنجه، تخریب خانه ها و ترور و... جملگى نیروهاى متراکمى بود که فلسطینى ها را به واکنش فراخواند. سیاستهاى اسرائیل در از بین بردن هویت اسلامى، عربى فلسطین و تثبیت ماهیت صهیونیستى در این سرزمینى نیز یکى دیگر از عوامل موثر در شکل گیرى انتفاضه بود.

مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله العظمى خامنه اى مى فرمایند: "از طرفى رفتار صهیونیستها آن قدر وحشیانه و دور از موازین رحم و مروت انسانى است که به طور طبیعى این نسل جوانِ روى کارآمده فلسطینى را به ستوه آورده؛ دیگر طاقتشان تمام شده است و نمى توانند تحمل بکنند. صهیونیستها خیال مى کنند که اگر شدت عمل بخرج دادند و تانک آوردند و توپ زدند و شیمیایى زدند، مردم را ساکت خواهند کرد. بله، ممکن است فشار را زیاد کنند و در برهه یى مردم را ساکت کنند؛ اما آن عقده هاى گره شده در گلو را که نمى توانند از بین ببرند؛ آنها که از بین رفتنى نیست؛ آن چنان رعد و غرشى در فضا به وجود خواهد آورد که همه کاخهایشان را فرو خواهد ریخت؛ این طور نیست که بتوانند این حرکت را ریشه کن کنند".


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, فلسطین
پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۳ .:. ٩:۱٤ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

در ازل بست دلم بر سر زلفت پیوند

تا ابد سر نکشد و ز سر پیمان نرود

آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود از دل و از جان نرود

 

وقتی که عاشقی بیداد می کند ...

شرط رسیدن به ولایت خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه

رابطه بین ما با محبوب های حقیقی فقط گزاره ادبی و شاعرانه نیست؛ بلکه حقیقت ثابت است. آدمی آنگاه که کسی را دوست میدارد، دلش میخواهد محبوبش نیز به یاد او باشد. این فقط آرمانی شاعرانه نیست. قرآن میفرماید: فاذکرونی اذکرکم(بقره/152)؛ به یاد من باشید تا به یادتان باشم ...

حافظ (علیه الرحمه) در بیتی می گوید:

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند

نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

یکی از اصحاب امامان(علیهم السلام) خدمت امامش مشرف شد و گفت: آقا! می خواهم بدانم موقعیت من نزد شما چگونه است؟

فرمود: ببین موقعیت ما نزد تو چه اندازه است به همان اندازه ای که تو به ما اهمیت میدهی، ما هم به تو اهمیت می دهیم. به همان اندازه که تو به یاد ما باشی، ما هم به یاد تو هستیم.

این رابطه ای واقعی است. نمیشود آدمی به یاد خدا نباشد؛ اما توقع داشته باشد که خدا مثل اولیای خاص خودش به او توجه کند. رابطه ای طرفینی است. سر رشته را که تکان میدهد، آن طرف هم تکان میخورد. اگر میخواهی ارتباط محفوظ باشد، کلید ارتباط دست توست. دکمه توجه را فشار بده تا بی درنگ ارتباط برقرار شود. راه دوری در پیش نیست؛ بلکه توجهی خالصانه کافی است.

 

بهره جویی از شادابی  جوانی

            دوران جوانی، بهترین وقتی است که انسان میتواند معانی و مفاهیم عاشقانه را درک کند؛ نه زودتر از دوران جوانی میتواند این مفاهیم را درک کند، نه در وقت پیری؛ چرا که در این دو دوران، قدرت درک این معانی والا درآدمی وجود ندارد. تا جوان هستید، بکوشید عشق خدا و اولیای او را دلهایتان  زنده کنید. اگر درخت عشق را در جوانی در دلهایتان بارور کردید، تا پایان عمر، بلکه تا ابد، سرمایه ای تمام نشدنی خواهید داشت؛

سعدی میفرماید:

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

سرمایه ای عظیم که همه جا گره گشا خواهد بود؛ هم برای رفع مشکلات و دور شدن از فتنه ها و بلاهای دنیا، و هم برای توفیق های معنوی و آخرتی مفید است آدمی سراپا نیاز است، اما همه نیازهای او با این وسیله، یعنی با عشق محبت اهل بیت(علیهم السلام) برطرف میشود. شما جوانان می توانید در سایه عشق ورزی به خدا و اولیای خدا به مقامی برسید که خداوند متعال و همچنین اولیائش، با اذن و اراده خدا، شما را در دست خودشان بچرخانند. چه خوب است که مولا و محبوب ما، سر رشته امور ما را در دست بگیرد و آنگونه که دلش و ولایت خاص شما میخواهد، تدبیر فرماید. اگرشما اختیارتان را به دست او بدهید، او این کار را خواهدکرد و به عهده خواهد گرفت.

مواظب باشید دلی را که این قدر ارزش دارد، به رایگان از دست ندهید. دلهایتان را به کسانی که ارزش محبت ندارند، نسپارید این دل پاک را به کسی بدهید که دلدار واقعی باشد و قدر دلتان را بداند؛ دلداری که هیچ طمعی در شما نداشته باشد، و در همه جا نیز یار شما باشد؛ رفیق شفیقی که هرگاه صدایش بزنید، پاسخ دهد هرکاری از دستش برآید، برای سعادت شما انجام دهد؛ یاوری در  اوج وفاداری که همه خوبی ها را یکجا داشه باشد. آری، از بزرگ ترین نعمت های خدا این است که چنین کسانی را به ما معرفی کرده است.

برگرفته از کتاب آفتاب ولایت


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, ولایت, امام زمان(عج), جوان
دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩۳ .:. ٩:٤٢ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

زندگینامه امام ششم امام جعفر صادق علیه السلام

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده)

کنیه: ابو عبداللّه

لقب: صادق

نام پدر: حضرت محمد بن على(ع)

نام مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر

تاریخ ولادت: یکشنبه 17 ربیع الاول، سال 83 هجرى

مکان ولادت: مدینه

مدت عمر: 65 سال

علت شهادت: مسمومیت

قاتل: منصور دوانیقى (خلیفه عباسى)

زمان شهادت: یکشنبه 25 شوال، سال 148 هجرى

مدفن مطهر: قبرستان بقیع (مدینه)


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, زندگی, امام صادق(ع)

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ .:. ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

زندگینامه امام جعفرصادق علیه السلام

ولادت امام و نامگذاری

امام جعفر صادق، امام ششم شیعیان، در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. کنیه ایشان ابو عبدالله و لقبشان صادق می باشد. پدر ارجمندشان امام باقر و مادرش ام فروة است. رسول خدا سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذارید، زیرا از فرزندان او کسی است که همنام اوست، اما دروغ می گوید «جعفر کذّاب».

http://alivaliyollah.persiangig.com/image/Divider/Divider030.gif

http://alivaliyollah.persiangig.com/image/Edame/Edame006.gif


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, زندگی, امام صادق(ع)

ÇÏÇãå ãØáÈ
سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳ .:. ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

بخشی از زندگى نامه مرحوم آیت الله‏حق شناس از زبان خودشان

دوران کودکى‏

پدر در شش سالگى و مادر هم در شانزده سالگى از دنیا رفتند. و اما یک خاطره از دوران کودکى این است که در مدرسه‏ ى ابتدایى خط بنده خیلى خوب نبود و خط را کج مى‏نوشتم، ناظم بى ‏رحم با چوب آلبالو ده تا زد روى کف دست من. کف دستم تاول زد و ورم کرد. وقتى به خانه رفتم به مادرم گفتم: مادر ببین دستم مثل نان تافتون شده! مادرم گفت: به‏به! اگر ناظم محرم من بود، دست او را مى ‏بوسیدم. باید آنقدر از این چوب‏ها بخورى، تا آدم بشوى. مادر ما اینطور بود. آدمیت ما مرهون زحمات ایشان است. پدر که در همان دوران کودکى فوت شد، ما در دامن محبت مادر تربیت شدیم. در مقابل مادر بنده خیلى مؤدب بودم.

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, زندگی, آیت الله حق شناس

ÇÏÇãå ãØáÈ
دوشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩۳ .:. ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

زندگی نامه امام صادق(علیه السلام)

السلام علیک یا صادق آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, زندگی, امام صادق(ع)

ÇÏÇãå ãØáÈ
یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳ .:. ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

زندگی امام صادق علیه السلام

تولد، وفات، طول عمر و مدفن آن حضرت

امام جعفر صادق(ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الاول و یا غره رجب سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینى و شهید، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لکن ابن طلحه روایت نخست را صحیح‏تر مى ‏داند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روایت نخست، سال 80 هجرى، صحیح است.

وفات آن امام(ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با این حساب مى ‏توان عمر آن حضرت را 68 یا 65 سال گفت که از این مقدار 12 سال و چند روزى و یا 15 سال با جدش امام زین العابدین(ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار مى‏ آید و نیز بقیه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است. وفات امام صادق(ع) پس از گذشت ده سال از خلافت منصور عباسى روى داد و پس از مرگ در آرامگاه بقیع، در جوار پدرش امام باقر و جدش امام زین العابدین و عموى بزرگوارش امام حسن بن على علیهم السلام به خاک سپرده شد.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, زندگی, امام صادق(ع)

ÇÏÇãå ãØáÈ
شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۳ .:. ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

مهدى ـ ارواحنا فداه ـ در آیینه ى فرق اسلامى و متصوفه

آنچه که از نظر به عقائد فرق مختلف اسلامى اعمّ از سنّى و شیعه بدست مى آید این است که همه ى فرق اسلامى در مسأله ى اعتقاد به حضرت قائم ـ ارواحنا فداه ـ که زمین را از عدل و داد پر مى کند، متّحد هستند; اگر چه برخى داراى عقائد ناصواب و متشتّت در مورد شخص آن حضرت اند و خود نشان دهنده ى کثرت اهتمام دین اسلام به مسأله ى مهدویّت مى باشد به تعبیر دیگر آن قدر رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ به قضیّه قیام حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ و برپاسازى حکومت عدل در سراسر جهان بدست مبارک آن حضرت تأکید فرموده اند که جاى هیچگونه انکارى براى مسلمانان نگذاشته و فرق مختلف اگر چه باطل بوده و رؤساى آنها واقف به بطلان مذهب خود مى باشند ولیکن این مسأله را نتوانسته اند انکار کنند و همگى بدان اقرار نموده اند.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, امام زمان(عج), اسلام, شیعه

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳ .:. ۸:۳۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

دلیل خلافت عمر: وصیت نامه ابوبکر مبنی بر خلافت عمر

بسم الله الرحمن الرحیم

این وصیت ابوبکر بن ابی قحافه است به مسلمانان، اما بعد (در این جا ابوبکر از هوش رفت و عثمان بقیه وصیت ابوبکر را چنین تمام کرد) من عمر بن خطاب را به جانشینی خود و خلافت بر شما برگزیده ام و در این راه از خیر خواهی شما فروگذاری نکرده ام. (در این موقع ابوبکر چشم گشود و به عثمان گفت: بخوان ببینم چه نوشته ای؟)

عثمان نیز آنچه را که نوشته بود برای ابوبکر خواند، ابوبکر با شنیدن مطالب عثمان تکبیر گفت و اضافه کرد: از آن ترسیدی که در حالت بی هوشی از دنیا بروم و در میان مردم بر سر جانشینی من اختلاف بیفتد؟

عثمان جواب داد آری، ابوبکر گفت با آنچه نوشته ای موافقم و آنگاه آن نوشته را امضاء کرد. (تاریخ الخلفا سیوطی ص 82 ، کامل ابن اثیر 2/292)

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, خلافت, اولی, دومی

ÇÏÇãå ãØáÈ
دوشنبه ٢ تیر ۱۳٩۳ .:. ۸:٥٢ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

برخی آثار حق درخصوص ظهور امام زمان(عج)

در روایتی خداوند تبارک وتعالی انوار اهل بیت علیه السلام را به حضرت آدم نشان داد، آخرین نور از آن انوار پاک که در میان آنها مانند ستاره صبح می درخشید نور وجود مقدس حضرت بقیةالله علیه السلام بود‌، آنگاه خداوند تبارک وتعالی فرمود: توسط این بنده سعادتمندم غل ها و زنجیر ها را از پای بندگانم باز می کنم‌، و بارهای سنگین بدبختی را از دوش ایشان برمی دارم‌، و زمین را از مهر ومحبت و لطف و عدالت پر می کنم‌، همانگونه که پیش از آن از سنگدلی و شقاوت و ستم پر شده باشد‌. (بحار الانوار: ج ۲۶ص۳۱۲).

به مقتضای اخبار متعدد درتفسیر این آیه شریفه که درباره وجود مبارک حضرت مهدی علیه السلام نازل شده‌، و در آن سه کرامت الهی برای عهد ظهور آن حضرت بیان شده یعنی:

1-   جانشینی در زمین.

2-   غلبه دین ایشان ـ که اسلام واقعی است بر همه ادیان.

3-   برطرف کردن ترس و وحشت درباره شیعیان و اهل ایمان‌.

در تفسیر "عیاشی" ازحضرت موسی بن جعفر علیه السلام در بیان این آیه شریفه ﴿و هر چه در آسمانها و زمین است‌، خواه ناخواه فرمانبردار خداوند متعال است(سوره آل عمران آیه۸۳) روایت شده که آن حضرت فرمود: این آیه درحق قائمعلیه السلام نازل شده‌، چون ظهور کند به کافران ومرتدان مشرق ومغرب اسلام راعرضه می کند‌، هرکس از روی علاقه بپذیرد‌، او رابه نماز و زکات و دیگراعمالی که بر مسلمانان واجب است فرمان می دهد‌، و هر کسی که اسلام را نپذیرد گردنش را می زند تا آن که در شرق و غرب جهان جز موحدان و یکتا پرستان کسی باقی نماند (تفسیر عیاشی ج١ص۱۸٣ح ۸۲).

در خطبه غدیریه آمده است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمود: «ای گروه مردمان! آگاه باشید؛ همانا من بیم دهنده ام وعلی هدایت کننده‌. ای مردمان! آگاه باشید؛ به درستی که من پیغمبر شما هستم وعلی وصی وجانشین من است‌. آگاه باشید؛ به درستی که آخرین امام از ما مهدی قائم خواهد بود‌. آگاه باشید؛ به درستی که دین او بر همه ادیان چیره گردد. آگاه باشید؛ به درستی که او از ستمکاران انتقام خواهد گرفت. آگاه باشید؛ به درستی که او همه دژها را فتح خواهد کرد و سنگرهای دشمن را ویران می نماید‌. آگاه باشید؛ به درستی که او همه مشرکین را نابود خواهد کرد‌. آگاه باشید؛ به درستی که او انتقام خون همه اولیاء الهی را خواهد گرفت‌. آگاه باشید؛ به درستی که او یاری کننده دین خداست» (بحار الانوار ج۳۷ ص ۲۱۳ حدیث ۸۶).


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, ظهور, امام زمان(عج)
شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۳ .:. ٩:٥٠ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

در انتظار روح نماز

در روایتى از امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است: «کسى که در انتظار اقامه نماز به سر برد در طى زمان انتظارش، در حال نماز محسوب مى شود». و به همین مقدار اکتفا ننمود بلکه در جاى دیگر فرمود: «کسى که منتظر وقت نماز بماند بعد از اداى نمازش در زمره زیارت کنندگان خداى عزوجل به شمار مى آید.»


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, نماز, انتظار, شهادت

ÇÏÇãå ãØáÈ
یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۳ .:. ٩:۳٤ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

داستان و جزئیات فیلم توهین آمیز علیه پیامبر اسلام(ص)

 

در حالی که پخش فیلمی موهن موجب خشم مسلمانان، به ویژه در لیبی و مصر و حمله به سفارت آمریکا در این کشورها شد، محتوای این فیلم چه بود؟ فیلم از سوی تری جونز، کشیش ضد اسلام اهل فلوریدای آمریکا منتشر شده بود که اعلام کرده بود‌ انتشار این فیلم  به مناسبت سالگرد حملات یازده سپتامبر صورت گرفته است.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, داستان, فیلم, حضرت محمد(ص)

ÇÏÇãå ãØáÈ
یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ .:. ٩:۳٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

بازگشت به زندگى جدید از نظر قرآن

عموم فِرَق اسلامى در این عقیده متّفقند که روح پس از پایان این زندگى، به بدن دیگرى در این جهان بازنمى گردد، و دانشمندان شیعه و سنّى با صراحت تمام، عقیده تناسخ را که یکى از خرافات ادیان باستانى هند است، محکوم ساخته اند.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, تناسخ, زندگی, قرآن

ÇÏÇãå ãØáÈ
پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢ .:. ٩:٠٥ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

نقش ولایت در تاریخ اسلام و جهان

نعمت الله باوند

گفتارى در باب رابطه عرفان و تاریخ

از آنجا که حق تعالى در مصحف شریف مى‏فرماید "به هر طرف رو کنید جلوه خدا را در آن مى‏بینید" در واقع جهان با همه موجودات و مقتضیات و مسائلش به مثابه یک سلسله آیات الهى مى‏ باشند. از اینرو دلالت ‏بر یک سلسله حقایق ملکوتى و غیبى دارند. هر چند برخى از این آیات جنبه‏ هایى کفرآلود و یا فسادانگیز داشته باشند و یا به عبارت دیگر تحقق آنها در جهان و تاریخ بشرى همراه با ظهور یک سلسله حوادث دردناک و ناگوار و توام با انواع خونریزى و یا ظلم و تجاوزات هولناک باشد تا بدانجا که در نظر بسیارى از افراد آدمى و حتى عده‏ اى از متفکران عمیق جهان بشرى وقوع این حوادث، خلاف مصلحت و سعادت آدمى توهم شود. اما علیرغم این صورت وهم ‏انگیز امروزه مى ‏بایست در ماهیت و حقیقت این کفر به نحو جدى و عمیقترى‏ اندیشید تا در این برهه حساس از تاریخ بشرى به فهم بنیادین و ژرف دین نائل آمد. در زمانه ما این کفر پیشرفته و مترقى در واقع جلوه ‏هایى از آیات و مظاهر قهرى و عدمى حق که علیرغم ظاهر کفر آمیز خود دربردارنده یک سلسله حقایق بزرگ الهى - انسانى است مى ‏باشد. اصولا از نظر دین مبین اسلام خلقت ‏شیطان و دادن مهلت ‏به او تا قیامت از سوى پروردگار، جهت اضلال افراد آدمى ناظر و بر اساس تحقق همین سلسله حقایق و مصالح ربوبى بوده است.

لذا وجود شیطان و امکان شیطنت او همه با اذن و صلاحدید حضرت حق بوده و هست و آنچه که براى آن این اذن و اجازه به شیطان داده شد همچنانکه اشاره گردید وجود و تحقق همین حقایق و مصالح عالیه مذکور بوده است.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, ولایت, اسلام, جهان

ÇÏÇãå ãØáÈ
دوشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٢ .:. ۸:٥٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

نظام‌ اخلاقی‌ اسلام‌

یکی‌ از مباحثی‌ که‌ ارتباطی‌ نزدیک‌ با انسان‌ شناسی‌ دارد، علم‌ اخلاق‌ است‌. این‌ ارتباط‌ به‌ قدری‌ نزدیک‌ وعمیق‌ است‌ که‌ می‌توان‌ انسان‌ شناسی‌ را زیر بنای‌ اخلاق‌ دانست‌. تفاوت‌هایی‌ که‌ درنظامهای‌ اخلاقی‌ مشاهده‌ می‌ شود ناشی‌ از اختلاف‌ نظر در زمینة‌ انسان‌ شناسی‌ است‌.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, اخلاق, اسلام

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٢ .:. ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

نصب على علیه السلام از سوى پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

کتاب: اعتقاد ما صفحه 81

نویسنده: آیة الله مکارم شیرازى

ما معتقدیم: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در موارد متعدد على علیه السلام را بالخصوص به عنوان جانشین خود (به فرمان خداوند) معرفى کرده است، از جمله در غدیر خم (منزلگاهى نزدیک جحفه) به هنگام بازگشت از حجة الوداع در میان جمع عظیمى از اصحابش خطبه خواند و جمله معروف: «ایها الناس الست اولى بکم من انفسکم قالوا بلى، قال: فمن کنت مولاه فعلى مولاه، اى مردم آیا من نسبت‏ به شما از خود شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند:آرى! فرمود: کسى که من مولى و رهبر و سزاوارتر به او هستم، على علیه السلام مولى و رهبر و سزاوارتر به اوست‏».(1)  چون هدف این نیست که در بیان این اعتقادات زیاد به سراغ استدلالات برویم و پافشارى و جر و بحث داشته باشیم، همین اندازه مى‏ گوییم حدیث مزبور چیزى نیست که به سادگى بتوان از کنار آن گذشت و یا آن را به عنوان بیان یک دوستى و محبت‏ساده تفسیر نمود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با آن تشریفات و تاکیدات بیان کرده باشد.

آیا این همان چیزى نیست که مطابق گفته ابن اثیر در کامل، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آغاز کارش، هنگامى که آیه «و انذر عشیرتک الاقربین‏» نازل شد، خویشان خود را جمع نمود و اسلام را بر آنها عرضه داشت، سپس فرمود: «ایکم یوازرنى على هذا الامر على ان یکون اخى و وصیى و خلیفتى فیکم، کدام یک از شما مرا در این کار یارى مى‏کند تا برادر من و وصى و خلیفه من در میان شما باشد».

هیچ کس به دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پاسخ نگفت جز على علیه السلام که عرض کرد: «انا یا نبى الله اکون وزیرک علیه، من اى پیامبر وزیر و یاور تو در این کار خواهم بود!» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او اشاره کرد و فرمود: «ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم، این نوجوان برادر من، وصى من و خلیفه من در میان شماست‏».(2) و آیا این همان نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین ساعات عمرش مى‏ خواست‏ بار دیگر آن را بیان کند و بر آن تاکید نهد و به گفته صحیح بخارى دستور دارد: «ایتونى اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا، وسیله‏ اى بیاورید تا نامه ‏اى بنویسم که در پرتو آن هرگز گمراه نشوید!» و در ادامه حدیث آمده است که بعضى به مخالفت ‏با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه پرداختند و حتى سخن بسیار توهین آمیزى گفتند و مانع شدند.(3)

باز تکرار مى ‏کنیم هدف ذکر عقاید با مختصرى استدلال است، نه بیشتر از آن و گرنه بحث ها شکل دیگرى داشت.

پى ‏نوشت ها:

1- این حدیث ‏به طرق متعدد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است و تعداد روات حدیث‏ بالغ بر 110 نفر از صحابه و 84 نفر از تابعین و در 360 کتاب معروف اسلامى آمده است که شرح آنها در این مختصر نمى ‏گنجد. (به جلد 9 پیام قرآن، صفحه 181 به بعد مراجعه فرمایید).

2- کامل ابن اثیر، جلد 2، صفحه 63، چاپ بیروت، دار صادر - همین معنى را با مختصر تفاوتى در مسند احمد حنبل، جلد 1، صفحه 11، و ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه، جلد 13، صفحه 210 و دیگران در کتب دیگر نقل کرده‏اند.

3- این حدیث را بخارى در جزء پنجم، صفحه 11 باب «مرض النبى‏» نقل کرده، و از آن روشنتر، صحیح مسلم در جلد 3، صفحه 1259 ذکر کرده است.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, ولایت, حضرت محمد(ص), امیرالمومنین(ع)
پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢ .:. ٩:۱٢ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

نخستین نماز در اسلام

سید هاشم رسولى محلاتى

بر طبق آنچه از تواریخ و روایات به دست مى‏آید نخستین دستورى که به پیغمبر اسلام نازل گردید دستور نماز بود. بدین ترتیب که در همان روزهاى نخست‏ بعثت، روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بالاى شهر مکه بود که جبرئیل نازل گردید و با پاى خود به کنار کوه زد و چشمه آبى ظاهر گردید، پس جبرئیل براى تعلیم آن حضرت با آن آب وضو گرفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نیز از او پیروى کرد، آن گاه جبرئیل نماز را به آن حضرت تعلیم داد و نماز خواند.

پیغمبر بزرگوار پس از این جریان به خانه آمد و آنچه را یاد گرفته بود به خدیجه سلام الله علیها و على علیه السلام یاد داد و آن دو نیز نماز خواندند. از آن پس گاهى رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم براى خواندن نماز به دره‏هاى مکه مى ‏رفت و على علیه السلام نیز به دنبال او بود و با او نماز مى ‏گزارد و گاهى هم مطابق نقل برخى از مورخین به مسجد الحرام یا منى مى ‏آمد و با همان دو نفرى که به او ایمان آورده بودند [یعنى على علیه السلام و خدیجه سلام الله علیها] نماز مى‏ خواند.

اهل تاریخ از شخصى به نام عفیف کندى روایت کرده ‏اند که گوید: من مرد تاجرى بودم که براى حج ‏به مکه آمدم و به نزد عباس بن عبد المطلب که سابقه دوستى با او داشتم برفتم تا از وى مقدارى مال التجاره خریدارى کنم. پس روزى همچنان که نزد عباس در منا بودم - و در حدیثى است که به جاى منى، مسجد الحرام را ذکر کرده - ناگاه مردى را دیدم که از خیمه یا منزلگاه خویش خارج شد و نگاهى به خورشید کرد و چون دید ظهر شده وضویى کامل گرفت و سپس به سوى کعبه به نماز ایستاد و پس از او پسرى را که نزدیک به حد بلوغ بود مشاهده کردم او نیز بیامد و وضو گرفت و در کنار وى ایستاد؛ و پس از آن دو، زنى را دیدم بیرون آمد و پشت ‏سر آن دو نفر ایستاد. و به دنبال آن دیدم آن مرد به رکوع رفت و آن پسرک و آن زن نیز از او پیروى کرده به رکوع رفتند، آن مرد به سجده افتاد آن دو نیز به دنبال او سجده کردند.

من که آن منظره را دیدم به عباس - میزبان خود – گفتم. واى! این دیگر چه دینى است؟ پاسخ داد: این دین و آیین محمد بن عبد الله برادرزاده من است و عقیده دارد که خدا او را به پیامبرى فرستاده و آن دیگر برادر زاده دیگرم على بن ابیطالب است و آن زن نیز همسرش خدیجه مى ‏باشد.

عفیف کندى پس از آن که مسلمان شده بود مى ‏گفت: اى کاش من چهارمین آنها بودم.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, نماز, اسلام
دوشنبه ٢۳ دی ۱۳٩٢ .:. ۸:۳۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

نخبگان دینی و عصر اطلاعات

گشتارهایی در محیط های روشنفکری

فرآیند جهانی شدن چگونه موقعیت کسانی را که به دین علاقه مندند، تغییر می دهد؟

در اینجا محیط فکری افرادی که درگیر این مسئله هستند، بسیار مهم است. عصر اطلاعات تأثیر حیاتی و جدی بر تغییر محیط های فکری داشته است، بلکه انتقال دهنده های اطلاعات هستند، بلکه انتقال دهنده های اطلاعات هستند، بلکه انتقال دهنده های اطلاعات به نفع خود نیز هستند. اگر تنها تحولات از آن تکنولوژی و سخت افزار بودند، نمی توانستیم این دوره را «عصر اطلاعات» بنامیم. وقتی اکثر افراد نتوانند از نوآوریهای تکنیکی در این زمینه استفاده کنند، خود تکنولوژی تمایل دارد از طرف بخشی از ناقلان اطلاعات مورد استفاده قرار گیرد؛ بالاخص ناقلانی که به عنوان ابزاری برای کنترل و مهار انبوه دریافت کنندگان اطلاعات مورد استفاده واقع می شوند.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, علم, دین

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ .:. ٩:۱٥ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

نبوت در نهج البلاغه

مقدمه:

از جمله موضوعاتى که در نهج البلاغه در چند جا تکرار شده مساله نبوت است و رسیدگى به آن علاوه بر این که موضوعى از نهج البلاغه را براى ما روشن مى کند، یک مساله اساسى از مسائل اسلامى را نیز تبیین مى کند. مساله نبوت را نه تنها به عنوان یک مساله قابل تعقیب در نهج البلاغه مى توان بررسى کرد بلکه آن را می توان به عنوان یکى از مسائل بسیار اصولى و مهم ایدئولوژى اسلامى و محور سایر مسائل، مورد پیگیرى و فهمیدن قرار داد و در طیف وسیعى از مطالب و مباحثى که بر گرد این محور قرار مى گیرد، مسائل بسیارى از اسلام را جا داد، از جمله مساله توحید؛ و معتقدیم اگر بخواهیم به مساله توحید از ابعاد اجتماعى و کلا انقلابى آن نگاه کنیم باید آن را به عنوان مساله اى از مسائل نبوت تحت بررسى و پیگیرى قرار دهیم.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, نبوت, نهج البلاغه, امیرالمومنین(ع)

ÇÏÇãå ãØáÈ
سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢ .:. ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

مکتب ایرانشناسى مسکو

علاقه به مطالعه ی علمى ایران در روسیه در نیمه ی اول قرن نوزدهم میلادى آغاز شد. گرچه بررسى های مسایل مربوط به ایران در اودسا، آستاراخان و دیگر شهرهای روسیه نیز انجام مى شد اما بزرگ ترین مراکز ایران شناسى در آن زمان پترزبورگ، مسکو، قازان بودند.

 

 لطفاَ برای مطالعه ی کامل مقاله به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, ایران, شناخت, روسیه

ÇÏÇãå ãØáÈ
دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢ .:. ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

معجزه‏ هاى دعا و نیایش

ترجمه: امیر دیوانى

زمانى که دوره کارآموزى را در بیمارستان «پارکلندمموریال» واقع در شهر دالاس (ایالت تگزاس) سپرى مى‏کردم، نخستین بیمارم را که دچار سرطان کشنده‏اى در هر دو ریه ‏اش شده بود، زیرنظر گرفتم و وى را از شیوه‏ هاى درمانى آگاه کردم و گفتم:

- چندان امیدوار نیستم که بهبود یابى!

 

 لطفاَ برای مطالعه ی متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, معجـزه, دعا

ÇÏÇãå ãØáÈ
سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢ .:. ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

معاد شناسى

انسان از روح و بدن مرکب است

کسانی که به معارف اسلامى تا اندازه اى آشنائى دارند میدانند که در خلال بیانات کتاب و سنت سخن روح و جسم یا نفس و بدن بسیار به میان می آید و یا اینکه تصور جسم و بدن که بکمک حس درک میشود تا اندازه اى آسان است و تصور روح و نفس خالى از ابهام و پیچیدگى نیست.

 

 ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, شناخت, آخرت

ÇÏÇãå ãØáÈ
یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢ .:. ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

مصحف فاطمه«سلام الله علیها» چیست؟


سؤال: گویند حضرت فاطمه(سلام الله علیها) کتابی به نام مصحف دارد، که قرآن جامع همان است، و در دست امامان(علیهم السلام) دست به دست می گشته، و اکنون در نزد حضرت مهدی آل محمد(عجل الله تعالی فرجه) است، و هنگام ظهور، آن را آشکار می سازد، آیا این مصحف با قرآنی که در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟

  

 

پاسخ: قرآنی که اکنون در همه جا در دسترس است، تحریف و کم و زیاد نشده، بلکه همان قرآنی است که با املاء پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نوشته شده و تنظیم گشته است، و شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نام گذاری سوره ها و تقسیم قرآن به 114 سوره، و تنظیم آن به همین صورت فعلی نظارت کامل داشته است. ولی مصحف فاطمه زهرا(سلام الله علیها) کتاب دیگر با محتوای دیگر است، و هیچ گونه تضادی با قرآن ندارد.

توضیح این که، مطابق روایات، مصحف فاطمه(سلام الله علیها) کتاب مخصوصی است با مطالبی که آن مطالب از ناحیه فرشته مخصوص یا جبرئیل به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) القاء شده، و حضرت علی(علیه السلام) آن را نوشته و تدوین کرده است، در این کتاب سخنی از حلال و حرام نیست، بلکه مشتمل بر حوادث غیبی آینده و اسرار آل محمد(صلی الله علیه و آله) است، و در نزد امامان(علیهم السلام) دست به دست می گشته، و اکنون در نزد حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) است و هنگام ظهور آن را آشکار می سازد، بنابراین نسبت فوق نارواست. در این راستا نظر شما را به چند روایت زیر جلب می کنیم:

1-      شیخ کلینی به سند خود از ابوعبیده نقل می کند: که یکی از اصحاب از امام صادق(علیه السلام) پرسید: «مصحف فاطمه(سلام الله علیها) چیست؟» امام صادق(علیه السلام) پس از سکوت طولانی فرمود: «فاطمه(سلام الله علیها) 75 روز بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) زنده بود، و در این ایام از فراق پدر، بسیار غمگین بود. جبرئیل نزد فاطمه(سلام الله علیها) می آمد، و او را دلداری می داد و احوال و مقام های پدرش را برای او بیان می کرد، و از حوادث آینده و غیبی در مورد ظلم های دشمنان به فرزندانش به او خبر می داد، حضرت علی(علیه السلام) آن مطالب را می نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(سلام الله علیها) است.»1

2-     روزی یکی از شاگردان امام صادق(علیه السلام) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه(سلام الله علیها) به میان آمد، حماد می گوید: از آن حضرت شنیدم درباره مصحف فاطمه(سلام الله علیها) چنین فرمود: «هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رحلت کرد، فاطمه(سلام الله علیها) بسیار اندوهگین شد که اندازه آن را کسی جز خدا نداند، در این هنگام فرشته ای به حضور فاطمه(سلام الله علیها) می آمد، فاطمه(سلام الله علیها) را دلداری می داد، و با او هم سخن می شد، فاطمه(سلام الله علیها) حاضر شدن فرشته را احساس می کرد، و صدایش را می شنید، ماجرا را به حضرت علی(علیه السلام) خبر داد، حضرت علی(علیه السلام) به فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: «وقتی که حضور فرشته را احساس کردی و صدایش را شنیدی، به من بگو.» آنگاه فاطمه(سلام الله علیها) به حضرت علی(علیه السلام) خبر می داد، حضرت علی(علیه السلام) نزد فاطمه (سلام الله علیها) می آمد و هرچه (از فاطمه(سلام الله علیها) یا از فرشته) می شنید، می نوشت. تا آن که از آن نوشته ها مجموعه ای به نام مصحف، تدوین شد، در آن مصحف چیزی از حلال و حرام نیست، بلکه در آن از حوادث (غیبی) آینده، خبر داده شده است.»2

3-    امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری فرمود: «مصحف فاطمه(سلام الله علیها) در نزد ما است، معتقد نیستم که در آن، چیزی از قرآن باشد، آنچه را که مردم به آن نیاز دارند در این وجود دارد، و ما به کسی احتیاج نداریم، در آن مصحف، حتی مجازات یک تازیانه و نصف تازیانه و یک چهارم تازیانه و جریمه خراش هست.»3

4-    امام صادق(علیه السلام) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست می گویند، مصحف فاطمه(سلام الله علیها) را که وصیتش در آن است، و سلاح پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز همراه آن است بیرون آورند.»4 یعنی مصحف فاطمه(سلام الله علیها) در نزد ما است، و وصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) که در آن مصحف ذکر شده مخالفان را تکذیب می کند.

5-     فضیل بن سکره می گوید: به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم، به من فرمود: آیا می دانی که اندکی قبل چه چیزی را مطالعه می کردم؟ گفتم: نه، فرمود: به کتاب فاطمه(سلام الله علیها) می نگریستم، نام همه سلاطین که در زمین فرمان روایی می کنند و همچنین نام پدران آنها در آن، ذکر شده است، ولی من از نوادگان امام حسن(علیه السلام) (و زمامداری آنها) چیزی را در مصحف ندیدم.»5

از این روایات فهمیده می شود، که مصحف فاطمه(سلام الله علیها) کتابی غیر از قرآن است، و حاوی مطالبی از اخبار آینده و اسراری است که توسط جبرئیل یا فرشته دیگر به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) القاء شده، و نیز مشتمل بر وصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) می باشد که حضرت علی(علیه السلام) آن مطالب را تنظیم و تدوین نموده است، و این مصحف در نزد امامان(علیه السلام) می باشد. بنابراین آنچه بعضی به شیعه نسبت داده اند که مصحف فاطمه(سلام الله علیها) در نزد شیعیان همان قرآن حقیقی است و امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) هنگام ظهور، آن را آشکار می کند، و آن غیر از این قرآنی است که در دسترس مسلمانان می باشد، نسبت بیهوده و ناروا است.


به نقل از: پاسدار اسلام- ش246


پی نوشت ها:

1-     اصول کافی، ج1، ص241، حدیث.50

2-     همان، ص240، حدیث.2

3-    همان، حدیث.3

4-    همان، ص241، حدیث.4

5-     همان، ص242، حدیث8


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, کتاب, حضرت فاطمه(س)
شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢ .:. ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

مشروعیت نظام اسلامى

 

کتاب: پیرامون انقلاب اسلامى صفحه 88

نویسنده: استاد شهید مرتضى مطهرى

 

مسئله ی تحولات زمان و ثابت ‏بودن ضوابط و قوانین اسلامى مسئله‏اى است که همواره این شبهه را ایجاد میکند که چگونه میتوان این ثابت را با آن متغیر تلفیق کرد. مسئله ی زمان و تغییر و تحول مسئله ی درستى است اما ظرافتى در آنست که اغلب نسبت‏ به آن بى ‏توجه میمانند. فرد انسان و همچنین جامعه ی انسانى، حکم قافله ‏اى را دارد که دائماً در حرکت و طى منازل است. فرد و جامعه هیچکدام در حال سکون و ثبات و یکنواختى نیستند بنابر این اگر بخواهیم انگشت ‏بر روى یکى از منازل بگذاریم و جامعه ی بشر را در یکى از منازلى که براى مدت کوتاهى توقف کرده، براى همیشه ثابت نگاه داریم بدون شک بر خلاف ناموس طبیعت عمل کرده‏ایم.

 

 

لطفاً برای مطالعه ی کامل مقاله به ادامه مطلب بروید 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, انقلاب, اسلام, شهید مطهری

ÇÏÇãå ãØáÈ
سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٢ .:. ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

مروت و مردانگی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام


        جنگ صفین درآستانه ی شروع شدن است و می رود تا اولین درگیری و برخورد مسلحانه ی امام علی علیه السلام با معاویه آغاز شود. دو لشکر در اطراف رود فرات به هم نزدیک می شوند.

 

 

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, مروت, امیرالمومنین(ع)

ÇÏÇãå ãØáÈ
یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ .:. ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

الغدیر و وحدت اسلامی

اثر متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

کتاب شریف "الغدیر  موجی عظیم در جهان اسلام پدید آورده است. اندیشمندان اسلامی، از زوایا و جوانب مختلف: ادبی، تاریخی، کلامی، حدیثی، تفسیری، اجتماعی بدان نظر افکنده‏اند. آنچه از زاویه ی اجتماعی‏ می‏توان بدان نظر افکند، "وحدت اسلامی" است.

مصلحان و دانشمندان روشنفکر اسلامی عصر ما، اتحاد و همبستگی ملل و فرق‏ اسلامی را، خصوصاً در اوضاع و احوال کنونی که دشمن از همه جوانب بدانها هجوم آورده و پیوسته با وسایل مختلف در پی توسعه خلافات کهن و اختراع‏ خلافات نوین است، از ضروریترین نیازهای اسلامی می ‏دانند. اساساً چنانکه‏ می ‏دانیم وحدت اسلامی و اخوت اسلامی، سخت مورد عنایت و اهتمام شارع‏ مقدس اسلام بوده و از اهم مقاصد اسلام است. قرآن و سنت و تاریخ اسلام‏گواه آن می‏ باشد. از این رو، برای برخی این پرسش پیش آمده که آیا تألیف و نشر کتابی‏مانند "الغدیر" که به هر حال موضوع بحث آن، کهنترین مسئله خلافی‏ مسلمین است مانعی در راه هدف مقدس و ایده آل عالی "وحدت اسلامی" ایجاد نمی‏کند؟

ما لازم می‏دانیم مقدمتاً اصل مطلب را - یعنی مفهوم و حدود وحدت اسلامی -را روشن کنیم، سپس نقش کتاب شریف "الغدیر" و مؤلف جلیل القدرش، " علامه امینی" رضوان الله علیه، را توضیح دهیم.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, غدیریه, وحدت, شهید مطهری

ÇÏÇãå ãØáÈ
دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ .:. ۸:٥۱ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

مراکز اسلامى آلمان

مسلمانان آلمان در سال 1991 با 000/700/1 یا 1/2 درصد از کل جمعیت آلمان سومین گروه بزرگ مذهبى در کشور پس از لوترى ‌ها و کاتولیک‌ ها محسوب مى‌شوند. اکثریت عظیم مسلمانان را ترک هاى سنى مذهب و کردهاى ترکیه تشکیل مى‌دهند که به حدود 000/660/1 نفر بالغ مى‌شوند. بقیه ی مسلمانان از افغانستان، مراکش، پاکستان، تونس، یوگسلاوى و دیگر کشورهاى عربى ‌اند. یک گروه کوچک شیعه که اغلب ایرانى ‌اند نیز وجود دارد که معمولاً به طبقات دانشگاهى یا بازرگانى تعلق دارند. و از این ‌رو نفوذ نسبتاً بیشترى دارند. هم ‌چنین تعدادى پناهنده مسلمان از شوروى سابق، سنى‌هاى اردنى و حدود 1000 تا 2000 آلمانى تازه مسلمان نیز در میان آنان دیده مى ‌شوند.

 

 

 لطفاَ بقیه ی مقاله را در ادامه مطلب بخوانید


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, اسلام, آلمان

ÇÏÇãå ãØáÈ
سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ .:. ۸:٤٦ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

مرد و زن، مخاطبان ارزش هاى اسلامى

در این فرصت باید به نکته بسیار مهمى اشاره شود و آن اینکه هیچ ارزشى را در اسلام نمى‏توان یافت که قرآن به آن اشاره کرده باشد و تمامى مردم را در بر نگیرد، هر چند به صورت جمع مذکر به کار رفته باشد.

هنگامى که خداوند مى‏فرماید:

«قُل هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمون» (زمر/9).

«بگو آیا آنان که مى‏دانند با آنان که نمى‏دانند، برابرند؟».


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, مرد, زن, ارزش
شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ .:. ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

دشمن شناسی

دشمن شناسی در قرآن

پروردگار جهانیان در قرآن کریم به مواردی چون مطالب ذیل اشاره می فرمایند:

کیف وان یظهروا علیکم لایرقبوافیکم الا و لاذمه چگونه (پیمان مشرکان ارزشى دارد) در حالى که اگر بر شما غالب شوند نه ملاحظه ی خویشاوندى با شما را مى کنند و نه پیمانى را (پایبند هستند).

قرآن دشمنان اسلام را داراى خصلت هاى ناپسندى نظیر نژادپرستى، قانون شکنى، خوى استکبارى و... مى داند. در آیه پنجم سوره حجر و در آیه 96 سوره بقره یکى از ویژگى هاى دشمنان اسلام دنیاپرستى عنوان شده است.

در آیه 54 سوره نسإ و آیه 105 سوره بقره حسادت و بدخواهى یکى دیگر از خصلت هاى ناپسند دشمنان شمرده شده است.

همچنین در آیه 100 سوره اسرإ و آیه 53 سوره نسإ و آیه هاى 75 و 119 سوره آل عمران و آیه 74 سوره نسإ و آیه 175 سوره آل عمران و آیه 71 سوره طه و آیه 22 سوره انفال تنگ نظرى، خیانت، خشم و کینه، شیطان صفتى، خود را قیم مردم دانستن، و بالاخره بى شعورى از خصلت هاى ناپسند دشمنان اسلام محسوب شده است.

قرآن در جاى دیگر خطر دشمن را چنین بیان مى کند:

اگر (دشمنان) برشما دست یابند همچنان با شما دشمن اند و دستان شان (به زور) و زبان هایشان (به تبلیغات) به بدى به سوى شما باز است و دوست دارند کافر شوید و از ارزش هاى خویش دست بردارید.

 

دشمن شناسى در نظر رسول مکرم اسلام

همچنین درباره لزوم شناخت دشمن احادیث فراوانى از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه معصومین(علیهم السلام) وجود دارد که به پاره اى از آن ها اشاره مى کنیم:

پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) درباره ضرورت شناخت دشمن مى فرماید: إلا و ان إعقل الناس عبد عرف ربه فإطاعه و عرف عدوه فعصاه. (آگاه باشید، عاقل ترین مردم کسى است که خدایش را بشناسد و از او پیروى کند، و دشمن را نیز بشناسد و آنگاه نافرمانیش نماید.)

در حدیثى دیگر پیامبر(ص) مى فرماید: مردم اگر به ده چیز شناخت پیدا کنند، سعادت دنیا و آخرتشان تإمین است، که یکى از آن امور شناخت ابلیس و یاورانش مى باشد.

 

دشمن شناسى در نهج البلاغه

حضرت على(علیه السلام) در نهج البلاغه شناخت دشمن را رمز بینش معرفى مى کند و مى فرماید: واعلموا انکم لن تعرفوا الرشد، حتى تعرفوا الذى ترکه ولن تإخذوا بمیثاق الکتاب حتى تعرفوا الذى نقضه و لن تمسکوا به حتى تعرفوا الذى نبذه...; (و بدانید که رشد نمى یابید مگر که ترک کنندگان آن را بشناسید و هرگز به کتاب خدا چنگ نمى زنید، مگر که فرو فکننده آن را چنانکه باید، شناخته باشید.)

على(علیه السلام) ماهیت دشمنان اسلام را چنین معرفى مى کند: (به بالا دست خود نافرمان، به زیر دست ستم کننده، و با ستمکار هم دست اند.)

آن حضرت درباره مکر و حیله دشمن مى فرماید: کن للعدو المکاتم إشد حذرا منک للعدو المبارز. (از دشمن پنهان بیشتر از دشمن آشکار برحذر باش).

نیز در جاى دیگر به عدم غفلت از دشمن و پرهیز از کوچک شمردن آن سفارش کرده و مى فرماید: لاتستصغرن عدوا و ان ضعف. (هرگز دشمنى را کوچک مشمار، هر چند ضعیف باشد).

همچنین مى فرماید: آفه القوى استضعاف الخصم. (آفت قدرتمند ضعیف شمردن دشمن است).

 

دشمن شناسی از دیدگاه امام جواد(ع)

حضرت امام جواد(علیه السلام) نیز یکى از ارکان مهم دفاع را شناخت دقیق دشمن مى داند و مى فرماید: من لم یعرف الموارد اعتیه المصادر. (کسى که نقشه ها و مواضع کلیدى دشمن را نشناسد، در رسیدن به هدف عاجز است).


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, دشمن
دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱ .:. ۱:۱٠ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

صهیونیسممسیحیدر آمریکا

 

رهبران‌ دینی‌ و سیاسی‌ پروتستان‌ در انگلیس‌ و آمریکا در حقیقت‌ بانیان‌ اصلی‌ صهیونیسم‌ می ‌باشند. بعد از این‌ که ‌جان‌ داربی‌» کشیش‌معروف‌ کلیسای‌ انگلیسی‌، نظریه‌ صهیونیسم‌ مسیحی‌ را که‌ برای‌ اولین‌ بار به‌ عنوان‌ "عملی‌ نمودن‌ خواسته ‌های‌ مسیح" و تحقق ‌پیشگویی ‌های‌ انجیل‌ ترویج‌ کرد، دو نفر از کشیشان‌ برجسته‌ ی پروتستان‌ِ مقیم‌ آمریکا به‌ نام های‌ "دی‌. ال‌. مودی‌" و "ویلیام‌ بلاکستون" صهیونیسم‌مسیحی‌ را در این‌ کشور تبلیغ‌ کردند.

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, سیاسی, آمریکا, صهیونیسم

ÇÏÇãå ãØáÈ
شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۱ .:. ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

شیعه و توسل

زندگى بشر بر اساس بهره ‏گیرى از وسائل و اسباب طبیعى استوار است که هریک آثار ویژه ی خود را دارند. همه ی ما هنگام تشنگى آب مى‏نوشیم، و هنگام گرسنگى غذا مى‏خوریم. چه، رفع نیاز توسط وسائل طبیعى، به شرط آنکه براى آنها «استقلال در تاثیر» قائل نشویم، عین توحید است. قرآن یادآور مى‏شود که: ذوالقرنین در ساختن سد از مردم درخواست کمک کرد: ‹‹فاعینونى بقوة اجعل بینکم و بینهم ردما›› (کهف/95): با قدرت خویش مرا یارى کنید تا میان شما و آنان (یاجوج و ماجوج) سدى برپا سازم.

 

AacheyDostAacheyDostAacheyDostAacheyDostAacheyDost 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, شیعه, توسل

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱ .:. ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

شیعه و تبرک جستن به آثار اولیاى خدا

تبرک جستن به آثار اولیاى خدا، مسأله اى نیست که هم اکنون در میان گروهى از مسلمانان پدید آمده باشد، بلکه ریشه هاى این رفتار را در ژرفاى تاریخ زندگانی رسول خدا و صحابه ی آن حضرت مى توان یافت.

نه تنها پیامبر گرامى و یاران وى، بلکه پیامبران پیشین نیز، بدین امر مبادرت مى ورزیدند. و اینک دلایل مشروع بودن تبرّک به آثار اولیا از دیدگاه کتاب و سنّت را از نظر شما مى گذرانیم:

 

1-  در قرآن کریم می خوانیم: هنگامى که یوسف صدیق، خود را به برادران خویش معرفى کرد و آنان را مورد بخشودگى قرار داد، فرمود:

«إذهبوا بقمیصى هذا فألقوه على وجه أبى یأت بصیراً»1

این پیراهن مرا با خود ببرید و بر صورت پدرم (یعقوب) افکنید تا دیدگانش بینا گردد.

سپس مى فرماید:

«فلما أن جاء البشیر ألقاه على وجهه فارتدّ بصیراً»2

آنگاه که مژده دهنده، آن پیراهن را بر رخسار او افکند، بینایى وى بازگشت.

این سخن گویاى قرآن، گواه روشنى بر تبرک جستن پیامبر خدا (یعقوب) به پیراهن پیامبرى دیگر (حضرت یوسف) مى باشد، بلکه بیانگر آن است که پیراهن یاد شده، موجب بازگشت بینایى حضرت یعقوب گردید.

آیا مى توان گفت رفتار این دو پیامبر گرامى، از چارچوب توحید و پرستش خدا خارج بوده است؟!

2-  شکى نیست که پیامبر گرامى اسلام، به هنگام طواف خانه خدا، حجر الاسود را استلام مى نمود و یا مى بوسید.

بخارى در صحیح خود مى گوید: مردى از عبدالله بن عمر درباره استلام حجر سؤال کرد و او در پاسخ گفت: «رأیت رسول الله (صلى الله علیه وآله) یستلمه و یقبّله».3

پیامبر را مشاهده کردم که حجرالاسود را استلام مى نمود و مى بوسید.

در صورتى که اگر لمس کردن و یا بوسیدن سنگى، شرک به خدا بود، هرگز پیامبر (که مناداى توحید است) به چنین کارى مبادرت نمى ورزیدند.

3-  در کتب صحاح و مسانید و در میان کتاب هاى تاریخ و سنن، روایات انبوهى در مورد تبرک جستن صحابه پیامبر به آثار آن حضرت؛ مانند: لباس، آب وضو، ظرف آب و ... به چشم مى خورد که با مراجعه به آنها، کوچکترین تردیدی در مشروعیّت و پسندیده بودن آن باقى نمى ماند.

گرچه شمارش همه ی روایات در این زمینه، در این نوشتار نمى گنجد، ولی به عنوان مثال، برخى از آنها را در اینجا یادآور مى شویم:

 

الف: بخارى در صحیح خود، در ضمن روایتى طولانى که شرح برخى از ویژگى هاى پیامبر و یاران او را در بردارد، چنین مى گوید:

«واذا توضّأ کادوا یقتتلون على وضوئه».4

هرگاه پیامبر وضو مى گرفت، نزدیک بود مسلمانان، (بر سر بدست آوردن آب وضوى آن حضرت) با هم بجنگند.

ب: ابن حجر مى گوید: «ان النّبیّ صلى الله عیه وآله وسلم کان یؤتى بالصّبیان فیبرک علیهم».5

کودکان را نزد پیامبر مى آوردند و آن حضرت به منظور تبرک آنان، دعا مى کرد.

ج: محمد طاهرمکّى مى گوید: «از ام ثابت روایت شده که گفت: رسول خدا بر من وارد شد و از دهانه مشکى که آویزان بود، ایستاده آب نوشید و من برخاستم و دهانه مشک را بریدم».

سپس مى افزاید: «این حدیث را ترمذى روایت کرده و مى گوید: حدیث صحیح و حسن است و شارح این حدیث درکتاب الریاض الصالحین مى گوید: ام ثابت، دهانه مشک را برید تا جاى دهان پیامبر را نگهدارى کند و به آن تبرک جوید و همچنین صحابه مى کوشیدند تا از جایى که رسول خدا از آن آب نوشیده بود، آب بنوشند».6

«خدمت گذاران مدینه به هنگام نماز صبح با ظرف آب نزد پیامبر می رفتند، پیامبر گرامى دست مبارک خود را در هر یک از آن ظروف آب فرو مى برد، چه بسا در بامداد سردى خدمت وى مى رسیدند، باز هم پیامبر دست خود را در آنها فرو مى برد».7

بدین سان، دلایل جواز تبرّک به آثار اولیاى خدا روشن گشت و معلوم گردید کسانى که شیعه که را به خاطر این رفتار، به شرک و دوگانه پرستی، متهم مى کنند، معناى توحید و شرک را درست تحلیل نکرده اند. زیرا شرک و پرستش غیر خدا، بدان معنا است که در کنار پرستش خدا، موجود دیگرى را نیز خدا بدانیم و یا کارهاى خدایى را به وى نسبت دهیم، به طورى که او را در اصل هستى و یا اثر بخشى، مستقل و بى نیاز از خدا قلمداد نماییم.

در حالى که شیعه، آثار اولیاى خدا را مانند خود آنان، مخلوق و آفریده خدا مى داند که هم در اصل وجود و پیدایش خود و هم در منشأ آثار بودن، نیازمند به خداوند یگانه اند.

شیعه تنها به پاس احترام پیشوایان خود و پیشتازان دین خدا و به منظور ابراز محبت بى شائبه ی خود نسبت به آنان، بدان آثار تبرک مى جویند.

اگر شیعیان به هنگام زیارت حرم پیامبر و اهل بیت آن حضرت، ضریح را می بوسند، و یا در و دیوار را لمس مى کنند، تنها بدان جهت است که به پیامبر گرامی و عترت او عشق مى ورزند و این مسأله ی عاطفى انسانى است که در وجود یک انسان شیفته، تجلّى مى کند.

ادیبى شیرین سخن مى گوید:

بر دیار سلمى مى گذرم، این دیوار و آن دیوار را مى بوسم. دوستى آن دیار، قلب مرا شاد نمى سازد، بلکه محبت ساکن آن است که مرا به وجد و سرور مى آورد.

 


 

1-     یوسف: 93.
2-     یوسف: 96.
3-    صحیح بخارى، جزء2، کتاب الحج، باب تقبیل الحجر، صفحه 152-151، ط مصر.
4-    صحیح بخارى، ج3، باب ما یجوز من الشروط فى الاسلام، باب الشروط فى الجهاد والمصالحه، ص195.
5-     الاصابه، ج1، خطبه کتاب، ص7، ط مصر.
6-     ترک الصحابه، (محمد طاهر مکّى )، فصل اول، ص29، ترجمه انصارى .
7-    صحیح مسلم، جزء7، کتاب الفضائل، باب قرب النبى ص من الناس وتبرّکهم به، ص79.

ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, شیعه, تبرک, ولایت
دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱ .:. ٩:۱۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

شناخت شناسى  امامت

امامت در لغت به معناى پیشوایى و رهبرى است و هر کسى که متصدى رهبرى گروهى شود ((امام)) نامیده مى شود خواه در راه حق باشد یا در راه باطل. چنان که در قرآن کریم، واژه ی ((ائمة الکفر)) درباره ی سران کفار به کار رفته است، و کسى که نمازگزاران به او اقتدا مى کنند ((امام جماعت)) نامیده مى شود.

اما در اصطلاح علم کلام، امامت عبارت است از: ((ریاست همگانى و فراگیر بر جامعه ی اسلامى در همه ی امور دینى و دنیوى)). و ذکر کلمه ی ((دنیوى)) براى تاکید بر وسعت قلمرو امامت است، و گرنه تدبیر امور دنیوى جامعه ی اسلامى، جزیى از دین اسلام است .

از دیدگاه شیعه، چنین ریاستى هنگامى مشروع خواهد بود که از طرف خداى متعال باشد و کسى که اصالةً (و نه به عنوان نیابت) داراى چنین مقامى باشد معصوم از خطا در بیان احکام و معارف اسلامى و نیز مصون از گناهان خواهد بود. و در واقع، امام معصوم همه ی منصب هاى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به جز نبوت و رسالت را دارد و هم  سخنان او در تبیین حقایق و قوانین و معارف اسلام، حجت است و هم فرمان هاى وى در امور مختلف حکومتى، واجب الاطاعة مى باشد.

بدین ترتیب، اختلاف شیعه و سنى در موضوع امامت، در سه مساله ظاهر مى شود:

نخست آن که امام باید از طرف خداى متعال، نصب شود.

دوم آن که باید داراى علم خدادادى و مصون از خطا باشد.

سوم آنکه باید معصوم از گناه باشد.

البته معصوم بودن، مساوى با امامت نیست زیرا به اعتقاد شیعه حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها هم معصوم بودند هر چند مقام امامت را نداشتند، چنان که حضرت مریم سلام الله علیها نیز داراى مقام عصمت بوده اند و شاید در میان اولیا ی خدا کسان دیگرى نیز چنین مقامى را داشته اند هر چند ما اطلاعى از آنان نداریم و اساساً شناختن شخص معصوم جز از طریق معرفى الهى، میسر نیست.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, شناخت, ولایت
دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۱ .:. ٩:٢٤ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

شرق شناسى و قلمروهاى سه گانه

 

1-   تاریخ و مناسبات فرهنگى چهار هزار ساله میان اروپا و آسیا

2-  رشته‌اى علمى که از ابتداى قرن 19متخصصانى در عرصه ی زبان‌ها و فرهنگ شرقى تولید می ‌کند.

3- انگاره و کلیشه‌ها و ایدئولوژى کلى مربوط به شرق

ادوارد سعید عقیده دارد که در هر صورت نمی ‌توان از سر تقسیمات خلاص شد. ما نمی ‌توانیم این واقعیت را نادیده بگیریم که حتى اگر تفکیک هاى شرق شناسی بین آنان (غربی ها) و ما وجود دارد را در نظر بگیریم باز یک سلسله از واقعیت هاى سیاسى و سرانجام ایدئولوژیکى بسیار قوى الهام بخش علم امروزی است. کسى نمی ‌تواند خود را از شر تقسیمات شرق و غرب، شمال و جنوب، فقیر و غنى و ... خلاص کند. در ضمن نمی‌ توان بی توجه از کنارشان رد شد و ادعا کرد که این گونه تقسیمات وجود خارجى ندارند.

او شکست شرق شناسى را نه تنها یک شکست انسانى بلکه یک شکست فکرى نیز می ‌داند زیرا از آنجا که شرق شناسی می ‌بایست به طور آشتى ناپذیرى با یک منطقه از دنیا که آن را "غیر" از خود می ‌پنداشت مخالفت کند، نتوانست با تجربه ‌ى انسانى همانند و هماهنگ شود، حتى نتوانست آن را به عنوان یک تجربه نیز در نظر بگیرد. اگر بتوانیم به درستی و به طور مناسب از آن آگاهى سیاسى و تاریخى که از تعداد زیادى از ملت ها به دست آمده است را مورد استفاده قرار دهیم خواهیم توانست برترى و تسلط جهانى شرق شناسى و هرآنچه را که بیانگر آن است مورد سؤال قرار دهیم.

ادوارد سعید بارها تاکید می ‌کند که نباید براى جواب به "شرق شناسى"، "غرب شناسى" کرد.

 

نظر شما چیست؟


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, سیاسی
چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱ .:. ۸:۳٥ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

سیماى مرد و زن در جامعه ی پویا

در جامعه ی پویا، در مسائل سیاسى، اجتماعى و یا امنیّتى مرد از زن جدا نیست. به عبارت دیگر جامعه ی اسلامى پویا جامعه‏ اى نیست که زن از مرد جدا باشد و هر یک راه خود را برود، بلکه چنین جامعه ‏اى، در حقیقت جامعه ی همکارى متقابل مرد و زن است: «وَ الْمُؤْمِنوُنَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ ...» (توبه/ 71)

«مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند، به نیکى فرا می ‏خوانند و از بدى باز می ‏دارند

بنابراین ما دوستان یکدیگریم و مردان مؤمن با یکدیگر برادرند. مراد از دوستى در این آیه ی شریفه، چیزى نیست جز همکارى، همیارى و مشورت با یکدیگر. مقصود، تلاش براى نیل به هدف، که همانا امر به معروف و نهى از منکر است می ‏باشد. خداوند در این آیه نفرمود مردان مؤمن ـ به تنهایى ـ باید امر به معروف و یا نهى از منکر کنند و یا زنان مؤمن به تنهایى این رسالت را به دوش کشند. بلکه فرمود: آنان دوست و یاور یکدیگرند و در سایه ی جامعه ی واحدى زندگى می ‏کنند، راه واحدى می ‏پیمایند، همه به یک سو نظر دارند و بر این اساس براى برپایى امر به معروف و نهى از منکر، تلاش می ‏کنند.

هیچ ارزشى را در اسلام نمی ‏توان یافت که قرآن به آن اشاره کرده باشد و تمامى مردم را در بر نگیرد، هر چند به صورت جمع مذکر به کار رفته باشد.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, مرد, زن, جامعه
چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱ .:. ۳:٤۳ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

سیماى زنِ فرمانروا، در قرآن

خداوندعز و جل در قرآن کریم زن فرمانروایی را ترسیم می‏کند. این زن ملکه ی سبا است. خداوند در قرآن، به معرفى زنى می‏ پردازد که فرمانروایى سرزمینى را به عهده دارد و طایر اندیشه‏ اش در مدیریت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟ ملکه ی سبا می‏گوید:

 

  

  


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, قرآن, زن, حکومت

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱ .:. ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

سجده بر تربت وتشیع

 

گروهى چنین مى پندارند که سجده بر خاک و یا تربت شهیدان، به معنای پرستش بوده و نوعى شرک است.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, سجده, تربت, شیعه

ÇÏÇãå ãØáÈ
یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ .:. ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

ستاره آسمان امامت و ولایت علی علیه السلام

حجه الاسلام علی اصغر صرفه جو

 

     حضرت علی علیه السلام در روز جمعه سیزدهم ماه رجب و سی سال پس از عام الفیل، از بانویی به نام فاطمه دختر اسد پسر هاشم در کعبه به دنیا آمد. پدر او ابوطالب، رئیس بنی هاشم بود. سی سال از ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم گذشته بود که امیر مومنان علی علیه السلام پا به عرصه ی گیتی نهاد و از آغاز زندگی از لطف و مهربانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بهره مند شد. علی علیه السلام در توصیف آن ایام می فرماید: شما خویشاوندی و نسبت و منزلت مرا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می دانید. که من خردسال بودم، پیامبر مرا در آغوش می گرفت و به سینه ی خود می فشرد و مرا در بستر خود  می خوابانید به طوری که من بدن او را لمس می کردم، بوی خوش او را می شنیدم و او غذا در دهان من می گذارد. من همچون بچه ای که به دنبال مادرش می رود، همه جا همراه او می رفتم، هر روز یکی از فضائل اخلاقی خود را به من تعلیم می کرد و دستور می داد که از آن پیروی کنم.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, امیرالمومنین(ع), ولایت

ÇÏÇãå ãØáÈ
دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱ .:. ۳:۳٧ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان

اللهم اجعل سعیی فیه مشکورا و ذنبی فیه مغفورا و عملی فیه مقبولا و عیبی فیه مستورا یا اسمع السامعین

خداوندا در این روز تلاشم را در راه طاعتت بپذیر و جزای خیر عطا فرما و گناهم را در این روز ببخش و غملم را مقبول و عیبم را مستور گردان، ای بهترین شنوای ندای بندگان

 

 

زن در نگاه عارفان

آیة الله جوادى آملى

    در این مطلب برخى از آنچه در کتاب اهل معرفت آمده نقل مى‏شود تا محصول شهود عارفان  نامدار روشن گردد.

    قیصرى در شرح فص محمدى از فصوص محى‏ الدین چنین مى‏گوید: «اعلم ان المراة باعتبار الحقیقة عین الرجل و باعتبار التعین یتمیز کل منهما عن الاخر..». (1)

    یعنى از نظر حقیقت ‏بین زن ومرد امتیازى نیست و حقیقت زن عین حقیقت مرد است، فقط از جهت تعین و تشخص از یکدیگر ممتازند و چون اصل هر دو یکى است و از نظر حقیقت‏ بین آنها تمایزى نیست، همه مقام‏ هایى که براى مرد متصور است نیل به آنها مقدور زن نیز مى ‏باشد، چنانکه شیخ اکبر فرموده است: «ان هذه المقامات لیست مخصوصة بالرجال، فقد تکون للنساء ایضا لکن لما کانت الغلبة للرجال تذکر باسم الرجال‏». (2)

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, زن, شناخت

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱ .:. ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

 

دعای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان

 

اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مُحِبَّاً لِاَولِیَائِکَ، عَدُواً لِاَعدَائِکَ، مُسْتَنَّاً بِسُنَّةِ خَاتَمِ اَنْبِیَائِکَ، یَا عَاصِمَ قُلُوبِ النَّبِیینَ

خداوندا مرا در این روز محب دوستانت، و دشمن دشمنانت قرار ده، و در راه و روش به طریقه و سنت خاتم پیغمبرانت بدار ، ای عصمت بخش دلهای پیامبران

 

 

زن در برخورد با حاکمان ستمگر

 

شکى نیست که دو عنصر حیات ‏بخش اسلام، امر به معروف و نهى از منکر، وظیفه ی هر فرد مسلمانى است و در تمامى زوایاى جامعه باید مورد توجه قرار گیرد.



ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, زن, ظلم

ÇÏÇãå ãØáÈ
سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱ .:. ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

قرآن و عصمت

خداوند در قرآن می فرمایند: کسانی که خدا و رسول خدا را اطاعت کنند، آنها با زمره ی افرادی که خدا به آنها نعمت داده از پیمبران و صدیقین و شهدا و صالحین بوده، و آنان بسیار رفقاى خوبى براى اینان خواهند بود.

همچنین می فرمایند:  «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین‏»

خداوندا ما را به راه راست راهنمائى نما، راه آن کسانی که به آنها نعمت دادى نه راه آنان که بر آنها غضب نمودى، و گمراه شدند.

از آیه اول استفاده مى‏شود که خدا به انبیاء و شهداء و صدیقین و صالحین نعمت داده است، و از آیه دوم استفاده مى‏شود که کسانى را که خدا به آنها نعمت داده است ضال و گمراه نخواهند بود.

بنابراین انبیاء و شهداء و صدیقین و صالحین گمراه نخواهند بود، و چون هر معصیت و گناهى ضلال است لذا از آنها گناه و معصیت‏ سر نمى‏زند.

یعنى شان و مقام آنها طورى است که داراى ملکه حافظه از معصیت و گناهند و این معنى عصمت از گناه است، و نیز چون اشتباه در تلقى احکام و وحى الهى و در معارف کلیه الهیه، و در تشخیص امور جزئیه و اشتباه در تبلیغ نیز ضلال است، لذا آنها در هیچ مرحله از این مراحل دچار خبط و اشتباه نمى‏گردند، و روى این بیان عصمت آنها نیز، در دو مرحله تلقى وحى و معارف الهیه و مرحله تبلیغ و ترویج‏ خواهد بود .


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, قرآن, عصمت
چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱ .:. ٧:٢٢ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

فطرى بودن دین

انسان فطرتاً طالب کمال انسانى است و می‏خواهد به وسیله انجام دادن کارهاى شایسته به کمال حقیقى برسد. اما برای اینکه بداند چه کارها و چه راه‏هایى او را به هدف معنویش نزدیک‏تر می‏کند، باید نخست کمال نهایى خویش را بشناسد و شناخت آن، در گرو آگاهى یافتن از حقیقت وجود خویش و آغاز و انجام آن است، پس از آن باید رابطه مثبت و منفى میان اعمال مختلف و مراتب گوناگون کمالش را تشخیص دهد، تا بتواند راه صحیحى را براى تکامل انسانى خویش بیابد تا این شناخت‏هاى فطرى - اصول جهان‏بینى - را به دست نیاورد، نمی‏تواند به نظام رفتارى - ایدئولوژى - صحیحى برسد.

 پس، تلاش براى شناخت دین حق که شامل جهان‏بینى و ایدئولوژى صحیح می‏باشد، ضرورت دارد و بدون آن، رسیدن به کمال انسانى، میسر نخواهد شد، چنان‏که رفتارى که برخواسته از چنین ارزش‏ها نباشد، رفتار انسانى نخواهد بود و کسانى که در صدد شناختن دین حق برنمی‏آیند؛ پس از شناخت نیز از روى لجاجت و عناد آن را کنار گذارده و به خواهش‏هاى حیوانى و لذت‏هاى زودگذر مادى بسنده می‏کنند اینان در واقع حیوانى بیش نیستند. چنان‏که قرآن می‏فرماید: «ان اللَّه یدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار و الذین کفروا یتمتعون و یأکلون کما تاکل الانعام و النار مثوى لهم»؛خداوند کسانى را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دهند، در بهشت جاى خواهد داد، بهشتى که نهرهاى جارى در آن وجود دارد، در حالى که کافران از متاع زودگذر دنیا بهره می‏گیرند و همچون چهارپایان می‏خورند و سرانجام، آتش دوزخ جایگاه آنهاست.

 خداوند متعال مصلحت بندگان را بهتر از خود آنها می‏داند و قوانینى که تشریع کرده براى صلاح دین و دنیاى مردم بوده و صددرصد منطبق بر حقیقت و مصلحت فرد و جامعه می‏باشد و لذا بزرگان ما فرموده‏اند: «مقررات اسلام تابع مصالح و مفاسد واقعى است و اگر کسى می‏خواهد به حقیقت برسد راهى جز عمل کردن به فرمان‏هاى خداوند وجود ندارد و در حقیقت احکام اسلامى پشتوانه‏اش حقیقت و واقعیت است.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, انسان, فطرت, دین
پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱ .:. ٧:٠٦ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

روش شیعه در علوم

از اولین روز بعد از شهادت پیامبر تعلیم علوم و معارف اسلامی و درک حقایق اصول  و فروع دینى با جدایی مردم از اهل بیت متوقف شد.

 کمیت قابل توجهی که به ده ها هزار حدیث می رسد و می توان از ائمه ى اهل بیت تلقى کرد توسط برخی خواص شیعه و از روز اول طبق تعلیم اهل بیت به کتابت و تالیف قیام نمود (اگر چه نظر به منبع مقام خلافت،این کار، مخفیانه بود) و در جمیع شؤون دینى، از اول اصول معارف گرفته، تا آخر فروع و جزئیات آنها، به بحث و انتقاد پرداخت، و فرآورده هاى روایتى آنها به حد کفایت،پاسخ هر گونه سؤال دینى را می داد و می دهد.

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, شیعه, علم

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱ .:. ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

  روابط جوانان با والدین

 

شما جوانان عزیز باید به خاطر داشته باشید که والدین شما انسان هاى معصوم نیستند.

بنا بر این هم داراى صفات برجسته و نیک وهم داراى نقاط ضعفند.

حـال اگر نقاط ضعف آنها در خصوص کار شما و یا در طرز رفتارشان با شما آشکار شود, بهتر این است که با واقع بینى با آن برخورد کنید و این نقص را طبیعى بدانید.

در ضـمن, خصلت هاى برجسته و نیک آنان, محبت پاک و بى آلایششان به شما، به خصوص مواظبتى را کـه از ابـتـداى طـفولیت تا کنون در باره ی شما داشته اند از نظر دور ندارید, آن را به خاطر داشته باشید و همواره از آنان قدردانى نمایید.

بـه هـر حـال در جامعه امکانات زندگى و تحصیل براى همه یکنواخت و یکسان نبوده و بعضى از والـدیـن بـه ایـن مسائل آگاه نیستند و یا آموزش هاى لازم را در این باره ندیده اند و آشنا به مسائل جوانان نمى باشند و در باره ی رفتار و کردار صحیح , آگاهى ندارند.

از طـرفـى بـایـد بـا کمال میل و رغبت از راهنمایی ها و اندرزهاى دلسوزانه و مفید آنان که حاصل چـندین سال تجربه گذراندن عمر آنان است, بهره گیرید و در مواقعى که احیاناً با شما برخوردى تـند مى کنند, چشم پوشى نمایید و ازخود، خونسردى لازم را نشان دهید, اگر هم لغزشى دارند, محترمانه و به طور غیر مستقیم به آنان گوشزد نمایید.

هـرگـز نـگذارید که والدین از شما آزرده خاطر شوند, چرا که در قرآن مجید, سفارش هاى زیادى دربـاره ی پـدر و مـادر شـده اسـت, حـتـى در برخوردها از گفتن کوچکترین سخن نامناسب, چون اف که حاکى از تنفر و دلتنگى از آنان است, به شدت نهى گردیده است.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, جوان, والدین
سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱ .:. ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

وعده ی ما پای صندوق های رای جمعه پانزدهم اردیبهشت

http://hamzehsh.persianblog.ir/

 

 

در انتظار رؤیت خورشید‏

احمد زمانى

ولادت

بامداد جمعه، پانزدهم شعبان 255 هجرى قمری، دوازدهمین اختر آسمان امامت وولایت حجة بن‏الحسن المهدی(عج) در خانه امام عسکری(ع) در شهر "سامرا" دیده به جهانگشود.1 مادرش نرجس، ریحانه، سوسن و صیقل خوانده می‏شد.2 آن یادگار الهى حجت، قائم،خلف صالح، صاحب الزمان و بقیة‏اللّه‏ لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت "مهدی" است.3

لطفاَ برای مطالعه متن کامل مقاله به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, امام زمان(عج), ظهور, انتظار

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ .:. ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

دانش و فرهنگ امام على علیه السلام

 

على بن ابیطالب(ع) در عقل و اندیشه، یگانه و بى همتاست و به همین جهت او محور فکرى اسلام و جامع و سرچشمه ی علوم است.

اصل مقاله را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, امیرالمومنین(ع), علم, عقل

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ .:. ٩:۳٥ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

خدا شناسى

 

نظرى به جهان از راه هستى و واقعیت - ضرورت وجود خدا

درک و شعور انسان که با پیدایش او توأم است در نخستین گامى که برمی دارد هستى خداى جهان و جهانیان را بر وى روشن می سازد .

زیرا به رغم آنان که در هستى خود و در همه چیز اظهار شک و تردید می کنند و جهان هستى را خیال و پندار می نامند ما می دانیم یک فرد انسان در آغاز پیدایش خود که با درک و شعور توأم است, خود و جهان را می یابد یعنى شک ندارد که (او هست و چیزهاى دیگرى جز او هست) و تا انسان انسان است این درک و علم در او هست و هیچ گونه تردیدى بر نمی دارد و تغییر نمی پذیرد .

این واقعیت و هستى که انسان در برابر سوفسطى و شکاک اثبات می کند ثابت است و هرگز بطلان نمی پذیرد یعنى سخن سوفسطى و شکاک که در حقیقت نفى واقعیت می کند هرگز و هیچ گاه درست نیست پس جهان هستى واقعیت ثابتى در بر دارد .

ولى هر یک از این پدیده هاى واقعیت دار که در جهان می بینیم دیر یا زود واقعیت را از دست می دهد و نابود می شود و از اینجا روشن می شود که جهان مشهود واجزاء آن خودشان عین واقعیت (که بطلان پذیر نیست) نیستند بلکه به واقعیتى ثابت تکیه داده با آن واقعیت, واقعیت دار می شوند و به واسطه آن داراى هستى می گردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستى آن هستند و همین که از آن بریدند نابود می شوند  ما این واقعیت ثابت بطلان ناپذیر را (واجب الوجود) خدا می نامیم. 

 

Holy Prophet (PBUH) Our Last Prophet

لطفا بقیه ی مقاله را در ادامه مطلب بخوانید


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, الله جل جلاله, شناخت

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ .:. ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

حیات عارفانه ی امام على(علیه السلام)

عبدالله جوادى آملى

 

حقیقت حیات

     حقیقت حیات، به معرفت توحید است. على(ع) درباره ی حیات مى‏فرماید: «التوحید حیاة النفس»(1) (زنده بودن جان آدمى، به توحید الهى است). موحد زنده است و غیرموحد مرده. کسى که توحید متکلمانه و حکیمانه دارد، زندگى‏اش نیز متکلمانه و حکیمانه است و اگر توحیدش عارفانه بود، از حیاتى عارفانه برخوردار است. تفاوت حیات‏ها، به تفاوت معرفت‏ها است.

بقیه ی مقاله را در ادامه مطلب بخوانید


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, امیرالمومنین(ع), شناخت, زندگی

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ .:. ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

حرکت دینی

     یکى از مشکلات بزرگى که حرکت ها، به ویژه حرکت دین در مسیر ارزش هاى انسانى را محدود مى‏ کند، برخورد انسان، با مسائل و مشکلات گوناگونى است که در مراحل مختلف زندگى، فرا روى او قرار دارد، و این امر سبب مى‏ شود که درست اندیشیدن، دین و مسیر اصلى حرکت، فراموش شود.

     از این رو، انسان در اجتماع، در بسیارى از مقاطع، تسلیم شرایطى مى‏ شود، که او را در بر گرفته‏ اند، و این شرایط چیزى نیست، جز میراثى بر گرفته از باورهاى پیشینیان و رسوم اجتماعى و سنت هایى که بر اثر همجوارى با جوامع دیگر و یا برخورد با آنها، پدید آمده‏ اند.

     بنابراین مشاهده مى‏ کنیم که مبدأ پیدایش و حرکت جامعه و دین، در بسیارى از موارد، به گونه‏ اى نادرست تفسیر مى‏ شود و یا به انحراف کشیده شده است، تا آنجا که راه هاى علاجى که از دل معارف دینى برخاسته‏ اند، نیز نمى‏ توانند این جریان مخالف را متوقف کنند.

     از این رو رفته رفته جریان مخالف، در برابر جریان صحیح، رشد مى‏ کند و باورهایى که بر پایه ی جریان نادرست به وجود آمده‏ اند در اندیشه و ذهن خانه مى‏ کند، به گونه‏ ای که ذهن و فکر انسان انباشته از باورهاى پراکنده و گمراه کننده مى‏ شود.

     هرچند نیروى اندیشه مى‏ تواند، برخى کج ‏روی ها را بیابد، اما همواره در طول تاریخ، جریان صحیح با جریان ناصحیح، در هر زمان و مکانى، در ظاهر با یکدیگر آمیخته شده‏ اند. از این رو بر ماست که در یافتن اندیشه و مسیر صحیح از سرچشمه‏ هاى اصلى همانند آیات و روایات، دقت کنیم و در مسیر حرکت خود از این سرچشمه‏ ها، استفاده کنیم.

     اما از آنجا که همواره دسترسی به این منابع راحت نیست و یا نیاز به شناخت عمیق تر و کامل تر دارند، لازم است در این مسیر به عالمان دین بیشتر رجوع کنیم و بیشتر با ایشان مجالست داشته باشیم و در شناخت کامل و پویا از ایشان بهره مند شویم.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, دین
چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ .:. ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

قرآن و محبت امام

مهر ورزیدن و دوست داشتن پیامبر و خاندانش یکى ازاصول اسلام است که قرآن وسنت بر آن تأکید دارند. قرآن کریم در این باره مى‏فرماید: «قل إن کان آباؤکم و ابناؤکم و إخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و أموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحب إلیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتى یأتى الله بأمره و الله لا یهدى القوم الفاسقین»(توبه/24): بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و بستگان شما و اموالى که بدست آورده‏اید و تجارتى که از کساد آن بیم دارید و مسکن‏هاى مورد علاقه شما، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند، و خداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمى‏کند.

و در آیه دیگر مى‏فرماید: «الذین آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی أنزل معه أولئک هم المفلحون» (اعراف/157): کسانى که به او ایمان آورده‏اند و او را تکریم کرده و کمک نموده‏اند و از نورى که بر وى فرود آمده پیروى کرده‏اند، رستگارانند.

خدا در این آیه براى رستگاران چهار ویژگى مى‏شمارد:

1-    ایمان به پیامبر: «آمنوا به».

2-    تعزیز و تکریم او: «عزره».

3-    یارى کردن او: «نصروه».

4-    پیروى از نورى (قرآن) که نازل شده است «و اتبعوا النور الذی أنزل معه».

با توجه به اینکه یارى کردن پیامبر در ویژگى سوم آمده است، قطعا مراد از «عزروه» در ویژگى دوم همان تکریم و تعظیم پیامبر است، و مسلما، تکریم پیامبر مخصوص دوران حیات او نیست، همچنانکه ایمان به وى که در آیه وارد شده، چنین محدودیتى ندارد.

درباره محبت به خاندان رسالت کافى است که قرآن آن را به صورت پاداش رسالت (البته به صورت پاداش نه پاداش واقعى) ذکر کرده و مى‏فرماید: «قل لا أسألکم علیه اجرا إلا المودة فى القربى» (شورى/23):   بگو من براى اداى رسالت خدا از شما پاداشى نمى‏طلبم،جز محبت ورزیدن به بستگان ونزدیکانم .

محبت و تکریم نسبت به پیامبر اکرم(ص) نه تنها در قرآن آمده، بلکه در احادیث اسلامى نیز بر آن تأکید شده است، که دو نمونه آن را یادآور مى‏شویم:

1-  رسول اکرم(ص) فرمود: «لا یؤمن أحدکم حتى أکون أحب إلیه من ولده و الناس اجمعین». (1) هرگز یک نفر از شما مؤمن واقعى نخواهد بود، مگر اینکه من براى او از فرزندانش و همه مردم محبوب‏تر باشم.

2-  در حدیث دیگر مى‏فرماید: ثلاث من کن فیه ذاق طعم الإیمان: من کان لا شی‏ء أحب إلیه من الله و رسوله، و من کان لئن یحرق بالنار أحب إلیه من أن یرتد عن دینه، و من کان یحب لله و یبغض لله» (2) : سه چیز است که هر کس داراى آن باشد، مزه ایمان را چشیده است: 1- آن کس که چیزى براى او از خدا و رسولش گرامى‏تر نباشد. 2- آن کس که سوخته شدن در آتش براى او محبوبتر از خروج از دین باشد. 3- آن کس که براى خدا، دوست یا داشمن بدارد.

محبت خاندان پیامبر(ص): نیز در احادیث اسلامى مورد تأکید واقع شده است که برخى را یادآور مى‏شویم:

1-    پیامبر گرامى(ص) فرمود: «لا یؤمن عبد حتى أکون أحب إلیه من نفسه و تکون عترتی أحب إلیه من عترته، و یکون أهلی أحب إلیه من أهله» (3) :مؤمن به شمار نمى‏رود بنده‏اى مگر اینکه مرا بیش از خود دوست بدارد، و فرزندان مرا بیش از فرزندانش، و خاندان مرا فزون از خاندان خود، دوست بدارد.

2-  در حدیث دیگر درباره عترت خود مى‏فرماید: «من أحبهم أحبه الله و من أبغضهم أبغضه الله» (4) : هر کس آنها را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هرکس آنها را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است.

تا این جا با دلایل این اصل (مهر ورزیدن به پیامبر و عترتش) آشنا شدیم، اکنون سؤال مى‏شود :

1-    سودى که امت از مهر ورزیدن به پیامبر و عترت او مى‏برد چیست؟!

2-    شیوه مهر ورزى و تکریم نسبت به پیامبر و خاندان او چیست؟!

درباره مطلب نخست یادآور مى‏شویم: محبت به انسان با کمال و با فضیلت، خود نردبان صعود به سوى کمال است، هرگاه انسانى فردى را از صمیم دل دوست بدارد، کوشش مى‏کند خود را با او همگون سازد و آنچه که مایه خرسندى او است انجام داده، و آنچه او را آزار مى‏دهد ترک نماید.

ناگفته پیداست وجود چنین روحیه‏اى در انسان مایه تحول بوده و سبب مى‏شود که پیوسته راه اطاعت را در پیش گیرد و از گناه بپرهیزد. کسانى که در زبان اظهار علاقه کرده ولى عملا با محبوب خود مخالفت مى‏ورزند، فاقد محبت واقعى مى‏باشند، در دوبیتى که به امام صادق(ع) نسبت داده شده است به این نکته اشاره شده آنجا که مى‏فرماید:

تعصى الإله و أنت تظهر حبه*هذا لعمری فى الفعال بدیع ‏لو کان حبک صادقا لأطعته*إن المحب لمن یحب مطیع (5)  «خدا را نافرمانى مى‏کنى و اظهار دوستى مى‏نمایى، به جانم سوگند، این کار شگفتى است.  اگر در ادعاى خود راستگو بودى او را اطاعت مى‏کردى، حقا که مرید پیوسته مطیع محبوب خود مى‏باشد».

اکنون که برخى از ثمرات مهرورزى به پیامبر و خاندان او روشن شد، باید به شیوه ابراز آن بپردازیم: مسلما مقصود حب درونى بدون هیچ‏گونه بازتاب عملى نیست، بلکه مقصود مهرى است که در گفتار و رفتار انسان بازتاب مناسبى داشته باشد.

شکى نیست که یکى از بازتابهاى محبت به پیامبر(ص) و خاندان او پیروى عملى از آنان است، چنانکه اشاره شد، ولى سخن در دیگر بازتاب‏هاى این حالت درونى است، و اجمال آن این است که هر گفتار یا رفتارى که در نظر مردم نشانه محبت و وسیله گرامى داشت افراد به شمار مى‏رود، مشمول این قاعده مى‏باشد، مشروط بر اینکه، با عمل مشروع او را تکریم کند، نه با عمل حرام.

بنابر این، گرامى داشت پیامبر اکرم(ص) و خاندان او در هر زمان خصوصا در سالروز ولادت یا شهادت ـ یکى از شیوه‏هاى ابراز محبت و گرامى داشت مقام و منزلت آنان است و آزین بندى در روزهاى ولادت وروشن کردن چراغ و برافراشتن پرچم و تشکیل مجلس براى ذکر فضایل و مناقب پیامبر اکرم(ص) یا خاندان او، و سیاه پوشیدن و سیاه پوش کردن مجالس شهادت ایشان و گریه کردن و گریاندن در این مجالس، نشانه محبت به آنان و وسیله ابراز آن به شمار مى‏رود و به این خاطر تجلیل پیامبر در ایام ولادت یک سنت مستمر، در میان مسلمانان بوده است.

و از این گونه است مراسم عزاداری سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران با وفایش.

پى‏نوشت:

1-    و 2- کنز العمال: ج 1، ح70 و 72 و جامع الأصول: ج 1، ص .238

3-  و 4- مناقب الامام امیرالمؤمنین نگارش حافظ محمد بن سلیمان کوفى، ج 2، ح 619، و .700 و بحار الأنوار ج 17 ص 13، علل الشرایع باب 117 ح .3

5-      سفینة البحار: 1/ .199


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: قرآن, ولایت, مقاله
چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ .:. ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

 

انسان فطرتاً طالب کمال انسانى است و می‏ خواهد به وسیله انجام دادن کارهاى شایسته به کمال حقیقى برسد. اما برای این که بداند چه کارها و چه راه‏ هایى او را به هدف معنویش نزدیک‏ تر می‏ کند، باید نخست کمال نهایى خویش را بشناسد و شناخت آن، در گرو آگاهى یافتن از حقیقت وجود خویش و آغاز و انجام آن است، پس از آن باید رابطه ی مثبت و منفى میان اعمال مختلف و مراتب گوناگون کمالش را تشخیص دهد، تا بتواند راه صحیحى را براى تکامل انسانى خویش بیابد تا این شناخت‏ هاى فطرى - اصول جهان‏بینى - را به دست نیاورد، نمی‏ تواند به نظام رفتارى - ایدئولوژى - صحیحى برسد.

 پس، تلاش براى شناخت دین حق که شامل جهان‏بینى و ایدئولوژى صحیح می‏ باشد، ضرورت دارد و بدون آن، رسیدن به کمال انسانى، میسر نخواهد شد، چنان‏ که رفتارى که برخواسته از چنین ارزش‏ ها نباشد، رفتار انسانى نخواهد بود و کسانى که در صدد شناختن دین حق برنمی‏ آیند؛ پس از شناخت نیز از روى لجاجت و عناد آن را کنار گذارده و به خواهش‏هاى حیوانى و لذت‏هاى زودگذر مادى بسنده می‏ کنند اینان در واقع حیوانى بیش نیستند. چنان‏ که قرآن می‏ فرماید: «ان اللَّه یدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار و الذین کفروا یتمتعون و یأکلون کما تاکل الانعام والنار مثوى لهم»؛ خداوند کسانى را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دهند، در بهشت جاى خواهد داد، بهشتى که نهرهاى جارى در آن وجود دارد، در حالى که کافران از متاع زودگذر دنیا بهره می‏ گیرند و همچون چهارپایان می‏ خورند و سرانجام، آتش دوزخ جایگاه آنهاست.

 خداوند متعال مصلحت بندگان را بهتر از خود آنها می‏ داند و قوانینى که تشریع کرده براى صلاح دین و دنیاى مردم بوده و صد در صد منطبق بر حقیقت و مصلحت فرد و جامعه می‏ باشد و لذا بزرگان ما فرموده‏ا ند: «مقررات اسلام تابع مصالح و مفاسد واقعى است واگر کسى می‏ خواهد به حقیقت برسد راهى جز عمل کردن به فرمان‏هاى خداوند وجود ندارد ودر حقیقت احکام اسلامى پشتوانه‏ اش حقیقت و واقعیت است.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: فطرت, دین, مقاله
یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ .:. ٩:٥٠ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

دعای روز بیست و هشتم ماه مبارک رمضان

 

اللهم وفر حظی فیه من النوافل و اکرمنی فیه باحضار المسآئل و قرب فیه وسیلتی الیک من بین الوسآئل یا من لا یشغله الحاح الملحین

 

خدایا سرشار کن بهره ام را در این ماه از انجام مستحبات و نوافل و گرامیم دار به یاد داشتن مسائل و نزدیک گردان در آن وسیله ام را بسویت از میان سایر وسایل ای که سرگرمش نکند سماجت سماجت کنندگان

---------------------------------------------------------

تولد بهترین زن

على دوانى

به گفته «امین الدین طبرسى‏» دانشمند بزرگ ما: «مشهور در روایات شیعه این است که حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در سال پنجم بعثت‏ بیستم جمادى الثانى در شهر مکه متولد گردید، و هنگام وفات پیغمبر صلى الله علیه و آله هجده سال و هفت ماه داشته است. (1)

پیشواى محدثین شیعه ثقة الاسلام کلینى درکتاب شریف «کافى‏» نیز مى‏نویسد: ولادت فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر پیغمبر صلى الله علیه و آله پنج سال بعد از بعثت آن حضرت اتفاق افتاد. (2)

مؤلف «کشف الغمه‏» على بن عیس اربل دانشمند مطلع به نقل از «ابن خشاب بغدادى، متوفى به سال 567 ه در کتاب «تاریخ موالید و وفیات اهلبیت عصمت‏» به اسناد خود از امام محمد باقر علیه السلام روایت مى‏کند که فرمود: «فاطمه علیها السلام پنج سال بعد از آشکار شدن نبوت پیغمبر و نزول وحى، متولد گردید، در وقتى که قریش خانه کعبه را مى‏ساختند. و چون آن حضرت وفات یافت هجده سال و هفتاد و پنج روز از سن مبارکش مى‏گذشت. (3)

از آنجا که قریش پنج سال قبل از بعثت‏ به تعمیر خانه خدا پرداختند، احتمال مى‏رود که راوى، کلمه «قبل از آشکار شدن نبوت پیغمبر » را به (بعد) اشتباه گرفته باشد، و چنانکه بعضى گفته‏اند سن حصرت هنگام وفات 23 سال بوده، ولى دردنباله حدیث که تصریح مى‏کند حضرت 18 سال و 75 روز داشته این احتمال را سست مى‏گرداند. مگر اینکه بگوئیم این نتیجه‏گیرى هم از راوى بوده است.

سن حضرت زهرا علیها السلام را تا 28 سال هم گفته‏اند ولى مشهور همان قول اول است که مسطور گردید.

البته باید توجه داشت که در حدیث معتبر پیغمبر فرموده است: رشد دخترم فاطمه، هر سال آن به اندازه رشد دو سال دختران دیگر بوده است، و با این توصیف ازدواج حضرت فاطمه زهرا علیها السلام با على علیه السلام در سن 9 سالگى که از لحاظ تناسب اندام و عقل و درایت در حد دختر 18 ساله بوده هیچ اشکالى ایجاد نمى‏کند، بخصوص که از زندگانى کوتاه آن حضرت و شخصیت ممتازش به خوبى پیدا است که او دختری استثنائى بود، و سایر دختران را نمى‏توان به آن وجود مقدس مقایسه نمود.

شیعه و سنى روایت کرده‏اند که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله بارها دخترش فاطمه زهرا علیها السلام را در حضور مهاجر و انصار «بانوى بانوان جهان از آغاز خلقت تا پایان روزگار» و «بهترین زنان جهان‏» و «بهترین زن بهشتى‏» خواند.(4) و این بزرگترین افتخارى است که به نقل شیعه و سنى نصیب یک زن در عالم شده است.

و هم در احادیث فریقین آمده است که هر وقت‏حضرت زهرا علیها السلام به حضور پدرش پیغمبر خدا مى‏رسید، حضرت به احترام او برمى‏خاست، و دست او را مى‏بوسید.

عایشه همسر پیغمبر صلى الله علیه و آله مى‏گوید: «هرگاه فاطمه سلام الله علیها بر پیغمبر صلى الله علیه و آله وارد مى‏شد حضرت از جا برمى‏خاست و سر او را مى‏بوسید، و در جاى خود مى‏نشانید.

در کشف الغمه از کتاب «معالم العتره‏» حافظ عبدالعزیز جنابذى دانشمند بزرگ عامه نقل مى‏کند که عایشه گفت: هیچ کس را در گفتار شبیه‏تر از فاطمه سلام الله علیها به پیغمبر صلی الله علیه و آله ندیدم. هرگاه وارد مى‏شد بر پیغامبر صلى الله علیه و آله حضرت به احترام وى برمى‏خاست ودست او را مى‏گرفت و مى‏بوسید، و در جاى خود مى‏نشانید.

و هم عایشه مى‏گوید: هر وقت پیغمبر صلی الله علیه و آله به شوق بهشت مى‏افتاد فاطمه سلام الله علیها را مى‏بوسید و مى‏بوئید و مى‏فرمود: بوى بهشت را از فاطمه سلام الله علیها استشمام مى‏کنم. و مى‏افزود: فاطمه سلام الله علیها سرآمد زنان بهشت است. فاطمه سلام الله علیها انسانى آسمانى است.! (5)

پى‏نوشتها:
1- ( اعلام الورى، باب فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها)
2- ( اصول کافى، ج 1 ص 457)
3- ( کشف الغمه فى معرفة‏الائمة ج 1 ص 449)
4- ( اما ابنتى فاطمة فهى سیدة نساء العالمین،من الاولین و الاخرین،فاطمة خیر نساء العالمین، فهى حوراء انسیة و خیر نساء اهل الجنة.)
5- ( نگاه کنید به اعلام الوراى طبرسى - باب ششم، و کشف الغمه اربلى، باب فضائل فاطمه زهرا علیها السلام، و فضائل الخمسه، من الصحاح السته.)
منبع:
تاریخ اسلام صفحه 171



ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: دعای روز ماه رمضان, حضرت فاطمه(س), مقاله, زن
دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ .:. ٥:۳٤ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان

 

اللهم اجعل یعینی فیه مشکورا و ذنبی فیه مغفورا و عملی فیه مقبولا و عیبی فیه مستورا یا اسمع السامعین

 

خداوندا در این روز تلاشم را در راه طاعتت بپذیر و جزای خیر عطا فرما و گناهم را در این روز ببخش و غملم را مقبول و عیبم را مستور گردان ، ای بهترین شنوای ندای بندگان

---------------------------------------------

تشیع و تحول تاریخى

 

مذهب شیعه در طول تاریخ حیات خود تحولات سیاسى و اجتماعى بسیارى را پشت ‏سر گذاشته که در سرنوشت آن از نظر فعالیت‏هاى مذهبى و کلامى مؤثر بوده است.

1- عصر خلفا

در اکثر این دوره شیعه از شرایط اجتماعى و سیاسى مطلوبى برخوردار نبود، ولى در دوران خلافت ظاهرى امام على علیه‏السلام شرایط مطلوبى به دست آورد، و توسط امیر المؤمنین علیه‏السلام معارف توحیدى تبیین گردید و دانشمندان بسیارى در زمینه‏هاى تفسیر، فقه و کلام از دریاى بیکران علوم وى سیراب گردیدند. البته تبیین معارف توحیدى و تربیت دانشمندان توسط امام على علیه‏السلام در دوره قبل از خلافت او نیز انجام مى‏گرفت، ولى در دوران خلافت آن حضرت رشد فزاینده‏اى یافت.

2- عصر امویان

در اکثر این دوره شرایط سیاسى کاملا علیه شیعه بود و آنان متحمل آزارها و شکنجه‏هاى جسمى و روحى بسیارى از جانب حکام اموى گردیدند. ولى با این حال از رسالت دینى و کلامى خود غافل نبوده و در پرتو هدایت‏هاى آموزگاران معصوم کلام، در حد توان به رسالت‏خویش جامه عمل پوشاندند.

در بخش پایانى حکومت امویان و بخش آغازین حکومت عباسیان، یعنى بخشى از دوران امامت ‏حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام شرایط سیاسى نسبتا خوبى براى اهل بیت و شیعیان فراهم گردید، زیرا حکومت امویان رو به سقوط و انقراض بود و حاکمان اموى در اضطراب روحى و فکر به سر مى‏بردند. در نتیجه، فرصت و مجال اعمال فشار علیه علویان را نداشتند، و در آغاز حکومت عباسیان نیز به خاطر عدم استقرار و ثبات لازم، و نیز به دلیل اینکه آنان به انگیزه و ترفند دفاع از علویان بر امویان غلبه یافته بودند، اهل بیت و پیروان آنان از شرایط خوبى برخوردار بودند، و به همین جهت نهضت علمى و فرهنگى شیعه توسط امام باقر و امام صادق پایه‏گذارى و شکوفا گردید.

3- از منصور تا هارون

در زمان منصور بار دیگر علویان تحت فشار سیاسى سختى قرار گرفتند، چنانکه سیوطى گفته است:

«منصور اولین خلیفه (عباسى) بود که میان علویان و عباسیان آتش فتنه را برانگیخت. در سال 145 (پس از گذشت نه سال از حکومت منصور) محمد و ابراهیم، فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب، علیه منصور قیام کردند، ولى آن دو و گروه بسیارى از اهل بیت توسط وى به شهادت رسیدند» .

محمد اسقنطورى مى‏گوید: بر منصور وارد شدم و دیدم در فکر عمیقى فرو رفته است. گفتم چرا فکر مى‏کنید؟ پاسخ داد: از اولاد فاطمه علیها السلام بیش از هزار نفر را کشته‏ام، ولى بزرگ آنان (حضرت صادق علیه‏السلام) را نکشته‏ام.

آزار و شکنجه‏هاى علویان توسط منصور در زندانهاى تاریک و نمناک و قرار دادن آنان در لاى دیوار مشهور است.

از کسانى که به دستور منصور به شهادت رسید، معلى بن خنیس از شیعیان و اصحاب مقرب و متصدى امور مالى امام صادق علیه‏السلام بود. منصور از داود بن عروه فرماندار مدینه خواست تا وى را به قتل برساند. داود (معلى) را احضار نمود و او را تهدید به قتل کرد و از وى خواست تا نام شیعیان را به او بگوید. معلى مقاومت نموده و گفت: به خدا سوگند اگر نام یکى از آنان در زیر پاى من باشد، پایم را بر نخواهم داشت. داود وى را به شهادت رساند و سرش را به دار آویخت.

او سرانجام امام صادق علیه‏السلام را مسموم کرد و به شهادت رسانید.

این وضعیت در عصر حکومت مهدى عباسى (169- 158) ، و هادى عباسى (پانزده ماه) و هارون الرشید (193- 170) نیز ادامه یافت و آنان در اعمال فشار و شکنجه، زندان، تبعید و قتل علویان راه منصور را ادامه دادند. محمد بن ابى عمیر و فضل بن شاذان به دستور او زندانى و شکنجه شدند. وى حکم دستگیرى هشام بن حکم را صادر کرد، ولى او مخفى گردید. و داستان جنایت ‏حمید بن قحطبه به دستور هارون مشهور است.

4- از امین تا واثق (232- 193)

پس از هارون، محمد امین به حکومت رسید و مدت چهار سال و چند ماه حکومت کرد. ابوالفرج در مقاتل الطالبیین مى‏نویسد: «روش امین درباره اولاد على بن ابى طالب برخلاف گذشتگان بود. علت آن این بود که او به فکر خوشگذرانى و تهیه وسائل آن بود و پس از آن در بحران جنگ خود با مامون قرار گرفت، تا اینکه کشته شد» .

مامون برادر خود را کشت و قدرت سیاسى را به دست آورد و حدود بیست ‏سال (218- 198) حکومت کرد.

در زمان مامون تشیع در اکثر شهرهاى اسلامى نفوذ کرد و اثر آن در در بار مامون نیز ظاهر گردید، چنانکه فضل بن سهل ذوالریاستین، وزیر مامون و طاهربن الحسن خزاعى فرمانده ارتش وى شیعه بودند.

مامون وقتى کثرت شیعه را دید و دانست که حضرت رضا علیه‏السلام مورد توجه و محبت مردم است و مردم از پدر او (هارون) ناراضى هستند و نسبت ‏به حکومت‏هاى قبلى بنى عباس اظهار دشمنى مى‏کنند، ظاهرا روش تفاهم و دوستى با علویان را برگزید و بدین طریق افکار عمومى را متوجه خود ساخت، لذا از در نفاق و ریا اظهار تشیع نموده، از خلافت، حقانیت، و برترى على علیه‏السلام بر ابوبکر و عمر دفاع مى‏کرد، و حتى مساله واگذارى خلافت و سپس ولایتعهدى را مطرح نمود، ولى در حقیقت او هدفى جز حفظ قدرت و تثبیت موقعیت‏خود نداشت، و سرانجام نیز امام رضا علیه‏السلام را به وسیله زهر مسموم ساخت. ولى در هر حال همین ملایمت و نرمش ظاهرى، موجب فراهم شدن زمینه نسبتا مناسبى براى ترویج و نشر عقاید شیعه گردید.

عامل مؤثر دیگرى نیز در این باره وجود داشت، و آن گسترش و افزایش ترجمه کتب فلسفى و علمى بسیار از زبان یونانى و سریانى و غیر آنها به زبان عربى بود که به گرایش مسلمانان به علوم عقلى و استدلالى سرعت ‏بخشید، به ویژه آنکه مامون نیز معتزلى مذهب بود و به خاطر علاقه‏مندى به بحث‏هاى استدلالى، مباحث کلامى در زمینه ادیان و مذاهب را آزاد گذاشته بود، و دانشمندان و متکلمان شیعه از فرصت استفاده کرده و به تبلیغ مذهب اهل بیت علیهم السلام همت گماردند.

در عصر معتصم (متوفاى 227) و واثق (متوفاى 232) نیز تقریبا شرایط سیاسى در مورد اهل بیت همانند زمان مامون بود، به ویژه آنکه آن دو نیز به کلام معتزله گرایش داشته و با بحث‏هاى استدلالى و کلامى موافق بودند. پرسشهاى کلامى و دینى بسیارى که از امام جواد علیه‏السلام شده است نیز گواه بر این است که ارتباط مردم با آن حضرت در عصر معتصم بد نبود، هر چند معتصم در باطن امر نسبت ‏به امام علیه‏السلام عداوت مى‏ورزید و سرانجام نیز دستور قتل وى را صادر نمود. پس از شهادت امام علیه‏السلام، جمعیت انبوهى براى تشییع جنازه آن حضرت اجتماع نمودند. على رغم اینکه معتصم تصمیم داشت آنان را از شرکت در مراسم تشییع منع کند، ولى آنان به تصمیم وى اعتناء نکرده و شمشیر بر دوش بر گرد خانه امام اجتماع نمودند. این مطلب نیز گواه بر قدرت و کثرت شیعه در آن زمان است.

5- عصر متوکل و پس از آن

با به حکومت رسیدن متوکل (247- 232) شرایط دگرگون، و سخت‏گیرى و کینه توزى آشکار با علویان تجدید شد، و ارتباط با اهل بیت علیهم السلام جرم سیاسى به شمار آمد. دستور وى به ویران نمودن قبر امام حسین علیه‏السلام و منع زیارت آن مشهور است.

خصومت متوکل، به شیعیان اختصاص نداشت، بلکه وى با فلسفه و کلام و عقل گرایى مخالفت مى‏ورزید. جرجى زیدان مى‏نویسد: از روزى که متوکل به خلافت رسید تا آخرین نفس در آزار و شکنجه فیلسوفان و طرفداران راى و قیاس و منطق کوشش داشت.

پس از متوکل حکومت عباسیان گرفتار آشفتگیها و کشمکشهاى بسیار گردید، و هر چند گاهى درباریان بر سر کسب قدرت، به جدال و کشتار دست مى‏زدند، تا زمان معتضد عباسى (279- 247) پنج تن از حکام عباسى، به نامهاى منتصر، مستعین، معتز، مهتدى و معتمد به حکومت رسیدند، و با به قدرت رسیدن معتضد (289- 279) بار دیگر دستگاه عباسى اقتدار یافت. چنانکه سیوطى درباره وى نوشته است:

«وى را سفاح ثانى لقب دادند، زیرا فرمانروایى بنى عباس را تجدید حیات کرده، و قبل از او از زمان متوکل به بعد گرفتار اضطراب و فرسودگى و ضعف شده و در آستانه زوال بود» .  

بنابر این در عداوت و دشمنى عباسیان با اهل بیت علیهم السلام و پیروان آنان جاى تردید نیست، ولى با توجه به اضطراب و نابسامانى حاکم بر دستگاه عباسى در دوره یاد شده، و شورشها و انقلابهایى که در گوشه و کنار سرزمین اسلامى رخ مى‏داد، شرایط مناسب براى عباسیان، در جهت اعمال فشار بر علویان فراهم نبود، و آنان نسبت ‏به عصر منصور و هارون، از شرایط بهترى برخوردار بودند.

6- عصر آل بویه، فاطمیان و حمدانیان

قرن چهارم و پنجم هجرى از نظر شرایط سیاسى از بهترین دوران‏هاى شیعه به شمار مى‏رود، زیرا خاندان بویه (477- 320) که مذهب شیعه داشتند، در دستگاه حکومت عباسى از نفوذ و اقتدار زاید الوصفى برخوردار بودند. فرزندان بویه به نامهاى على، حسن و احمد که قبلا در فارس حکومت مى‏کردند، در زمان «المستکفى‏» به سال 333 وارد بغداد شده، به مقر حکومت راه یافته و مورد تکریم خلیفه قرار گرفتند. احمد، «معز الدوله‏» ، حسن، «رکن الدوله‏» ، و على، «عماد الدوله‏» لقب یافتند. معز الدوله که منصب امیر الامرائى را داشت، چنان اقتدارى به دست آورد که حتى براى مستکفى حقوق و مقررى تعیین کرد. به دستور وى در روز عاشورا بازارها تعطیل و براى امام حسین علیه‏السلام مراسم سوگوارى بر پا گردید، و مراسم عید غدیر با شکوه بسیار انجام شد. کوتاه سخن آنکه آل بویه در ترویج مذهب امامیه اثنا عشرى اهتمام بسیار ورزیدند.

در بغداد، مرکز حکومت اسلامى، که قبل از آل بویه مردم پیرو مذهب اهل سنت ‏بودند، با به قدرت رسیدن آنان مذهب شیعه نشو و نما کرد و آیین‏هاى مخصوص شیعیان با شکوه فراوان انجام مى‏شد. شیخ مفید، متکلم نامدار امامیه که در این زمان مى‏زیست، مورد تجلیل و تکریم بسیار بود. مسجد «براثا» در منطقه کرخ بغداد به وى اختصاص داشت، و شیخ مفید در آن علاوه بر اقامه نماز و موعظه، به تعلیم و تدریس مى‏پرداخت. وى در پرتو موقعیت ویژه‏اى که از جنبه‏هاى علمى و اجتماعى داشت، توانست فرق مختلف شیعه را انسجام بخشیده، آرا و عقاید شیعه را تحکیم و ترویج نماید.

خدمات آل بویه به مذهب تشیع اختصاص نداشت، بلکه آنان به ادب و فرهنگ و تمدن اسلامى خدمات شایان نمودند. غناوى در کتاب «الادب فى ظل بنى بویه‏» مى‏نویسد: یکى از امتیازات دوره آل بویه بالا رفتن سطح دانش و فرهنگ بود که خود و وزراى ایشان تاثیر به سزایى در این زمینه داشتند، زیرا وزرا همیشه از طبقات نویسندگان و دانشمندان مبرز برگزیده مى‏شدند. آوازه‏شان در فضا طنین‏انداز شد، تا آنجا که دانشمندان و اهل ادب از هر سو به جانب ایشان روى آورده و از توجهشان برخوردار شدند. در میدان ادب و فلسفه و دانش، و در سازندگى و به کار انداختن اندیشه‏ها گوى سبقت را از سروران خود (خلفاى عباسى) ربوده بودند» .

در قرن چهارم فاطمیین نیز در مصر به قدرت رسیدند و حکومت آنان تا اواخر قرن ششم هجرى (567) ادامه یافت. حکومت فاطمیان بر مبناى دعوت به تشیع پایه گذارى شد و اگر چه آنان دوازده امامى نبوده، پیرو مذهب اسماعیلیه بودند، و میان این دو مذهب اختلافاتى وجود دارد، ولى در حفظ شعائر مذهب تشیع، و نیز فراگرفتن تعالیم اسلامى از طریق خاندان وحى، و تشویق مردم به این روش، هر دو مذهب هماهنگ‏اند.

سیوطى مى‏نویسد: «در سال 357 هجرى قرامطه بر دمشق استیلا یافته و بر آن شدند که مصر را نیز به تصرف خود در آورند، ولى عبیدیون (فاطمیون) مالک آن گردیده و دولت رفض (تشیع) در سرزمینهاى مغرب، مصر و عراق استقرار یافت، و این بدان هدت ‏بود که پس از مرگ کافور اخشیدى، حاکم مصر، نظم مصر مختل گردید و سربازان در مضیقه مالى قرار گرفتند. گروهى از آنان نامه‏اى براى المعزلدین الله (فرمانرواى مغرب) نوشته از او خواستند تا وارد مصر گردد. وى فرمانده ارتش خود به نام «جوهر» را با هزار سواره عازم مصر نمود، و او وارد مصر گردید. در سال 358 از پوشیدن لباس سیاه و خواندن خطبه‏اى که بنى عباس مى‏خواندند منع کرد و دستور داد جامه سفید پوشیده و خطبه زیر را بخوانند:

«اللهم صل على محمد المصطفى، و على على المرتضى، و على فاطمة البتول و على الحسن و الحسین سبطی الرسول. . . »

او در سال 359 دستور تاسیس دانشگاه الازهر را صادر کرد، و بناى آن به سال 361 پایان یافت. همچنین دستور گفتن «حى على خیر العمل‏» را در اذان صادر نمود. مشابه همین دستور توسط جعفر بن فلاح فرماندار دمشق از جانب المعز بالله صادر گردید.

حمدانیان و مذاهب شیعه

در قرن چهارم هجرى حکومت ‏شیعى دیگرى نیز در جهان اسلام پدید آمد، و آن حکومت ‏حمدانیان (391- 293) بود. برجسته ترین زمامدار آل حمدان على بن عبد الله بن حمدان ملقب به سیف الدوله (303- 350) بود. وى انسانى خردمند، دانش دوست و سلحشور بود و بیشتر ایام عمر خود را در جنگ با تجاوزگران رومى به سر برد. در عصر حمدانیان سرزمین سوریه، مانند حلب و اطراف آن، بعلبک و توابعش، جبل عامل و سواحل آن مملو از شیعیان بود، و به ویژه شهر حلب پایگاه عالمان شیعه و به خصوص بنو زهره به شمار مى‏رفت. از کسانى که در تحکیم و نشر مذهب تشیع نقش مهمى ایفا نمود، ابو فراس (متوفاى 357) شاعر نامدار آل حمدان بود، چنانکه قصیده میمیه او از شهرت به سزایى برخودار است و مطلع آن چنین است:

الحق مهتضم والدین محترم

و فیى‏ء آل رسول الله مقتسم.

حمدانیان هیچ کس را به پیروى از مذهب شیعه مجبور ننموده، به وسیله مال و مقام هم نفریفتند، بلکه مردم را به اختیار خود واگذار کردند تا هر چه مى‏پسندند براى خود برگزینند. فقط مبلغان با اخلاص حقایق را براى مردم بازگو مى‏کردند، بر عکس اموى‏ها و عباسى‏ها و صلاح الدین ایوبى که مردم را با ارعاب و خشونت‏به مذهب تسنن فرا مى‏خواندند.

حمدانیان مردمى روشنفکر و آزاد منش بودند. به همین جهت پناهگاه دانشمندان، فلاسفه، ادبا و روشنفکران از همه مذاهب و ادیان شدند، تا آنجا که هنرمندان از روم گریخته و به سوى سیف الدوله مى‏آمدند.

شیعه در عهد سلجوقیان و ایوبیان

در اواسط قرن پنجم هجرى دولت مهمى با نام دولت ‏سلجوقى پدید آمد و حکومت‏سنى مذهب بغداد را که رو به زوال و فنا بود از سقوط نجات داد و از پیشرفت‏شیعیان در مصر، عراق، شام، فارس و خراسان جلوگیرى نمود. حکومت‏سلجوقیان تا اواخر قرن هفتم هجرى استقرار یافت.

حکومت مقتدر دیگرى که در نیمه دوم قرن ششم (565) تاسیس گردید، حکومت ایوبیان به دست‏ صلاح الدین ایوبى بود، که تا سال 848 دوام یافت.

فداکارى‏هاى صلاح الدین در جنگ با صلیبیان در خور تقدیر و تحسین است، ولى تعصب شدید او نسبت‏به مذهب تسنن و خصومت و عداوت او با مذهب تشیع، نقطه ضعفى بس بزرگ و غیر قابل اغماض است. وى پس از استیلاى بر مصر با فاطمیان با خشونت تمام عمل نمود. در کتاب «الازهر فى الف عام‏» آمده است: «ایوبیها در مطلق آثار شیعه دخالت کرده و آنان را نابود کردند. صلاح الدین دولت فاطمى را عزل کرد و اقوام خود را در یک شب به منازل آنان وارد نمود و ناله‏هاى جگر خراش و گریه‏هاى جانسوز به قدرى بلند بود که مردم فکر خود را از دست داده بودند. . . » .

وى دستور داد روز عاشورا که بنى امیه و حجاج عید مى‏گرفتند، مجددا عید باشد و حى على خیر العمل را از اذان برداشت و در سخت‏گیرى با شیعیان تا آنجا پیش رفت که دستور داد گواهى کسى باید قبول شود که معتقد به یکى از مذاهب چهارگانه اهل سنت ‏باشد، و کسى حق سخنرانى یا تدریس داشت که پیرو آن مذاهب باشد و حتى کتابخانه‏هاى بزرگى که فاطمیین تاسیس کرده بودند و کتابهاى نفیسى در فنون مختلف در آنها گردآورى شده بود، به دست وى متلاشى گردید و در نتیجه این روش خصمانه، مذهب تشیع در مصر فراموش گردید.



ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: شیعه, دعای روز ماه رمضان, مقاله
شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠ .:. ٧:٢۳ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

دعای روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان

 

اللهم اغسلنی فیه من الذنوب و طهرنی فیه من العیوب و امتحن قلبی فیه بتقوی القلوب یا مقیل عثرات المذنبین

 

خدایا شستشویم ده در این ماه از گناهان و پاکم کن در آن از عیبها و آزمایش کن در آن دلم را به پرهیزکاری دلها ای نادیده گیرنده لغزشهای گنهکاران

---------------------------------------------

تأسى حضرت فاطمه معصومه(س) به حضرت فاطمه زهرا(س)

احمدرضا احمدى

سفر تاریخى و سرنوشت ساز هشتمین آفتاب تابناک آسمان ولایت، امام على ابن موسى الرضا(ع) به ایران، این سرزمین را کانون مقدس اهل بیت(ع) قرار داد تا آنان که بى صبرانه در انتظار طلوع خورشید ولایت در ایران بودند فرصت آشنایى با خاندان رسول الله(ص) واهل بیت(ع) او را بیابند.

با هجرت امام رضا(ع) به مرو، اگرچه بدون رضایت قلبى ایشان صورت گرفت، خیل مشتاقان و دوستداران و نزدیکان آن حضرت که دورى و فراغ از ایشان را برنمى تابیدند بار سفر بستند و با انگیزه دیدار با آن بزرگوار مشقات سفر طولانى از مدینه تا مرو را به جان خریدند، اگر چه بسیارى از آنان به دلیل نیات پلید دستگاه خلافت و مخالفان اهل بیت(ع) در همان راه به دیدار معبود شتافتند و با آرزوى دیدارش ، به لقاءا... پیوستند.

کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه(س)، دختر دانشمند و پرهیزکار موسى بن جعفر(ع) از برجسته ترین شخصیتهایى است که مشتاقانه به دیدار برادر بزرگوارش شتافت و اگرچه فرصت پیدا نکرد محضر آن امام را دریابد، ولى سفر آن بانوى گرامى به شهر ساوه و قم اگرچه کوتاه و در دوره بیمارى صورت گرفت، منشأ خدمات فراوانى براى ایرانیان بود.

حضرت فاطمه معصومه(س) همواره در طول تاریخ مورد توجه بسیارى از دانشمندان، فضلا و عالمان دینى قرار گرفته است. بسیارى از بزرگان دینى مقامى شامخ و هم شأن دردانه رسول خدا(ص) فاطمه زهرا(س) براى آن بزرگوار قائلند. همچنان که ائمه معصومین(ع) نیز خود، بارها و در روایتهاى متعدد شأن و فضایل والاى حضرت معصومه(س) را ستوده و دوستداران اهل بیت(ع) را به توجه بیشتر به ایشان فراخوانده اند. فاطمه معصومه(س) به لحاظ مقام بلند معنوى و علمی، جلوه اى از وجود حضرت زهرا(س) مى باشد که در پاکدامنى و طهارت نفس مقامی در شأن حضرت زهرا(س) پیدا کرده است. آن بزرگوار همچون صدیقه کبری(س) از همان آغاز در دامن پدرى مهربان و شخصیتى معنوى و جلیل القدر (موسى بن جعفر علیه السلام) و در خاندانى که به علم و تقوا و فضایل اخلاقى شهرت داشتند، پرورش یافت و آداب و خلوص دینى و روحانى را در محضر پدر و برادر بزرگوار خویش فراگرفت.

عبادت، زهد، پارسایی، تقوا و پاکدامنى حضرت معصومه(س) همچون مادرش، زهرا(س) زبانزد دوستداران خاندان پاک عصمت و طهارت(ع) بود.

آن حضرت به لحاظ علمى و اخلاقى نیز والاترین مقام را در بین فرزندان امام موسی(ع) بعد از برادر بزرگوارشان، امام رضا(ع) داشت، آنگونه که باید او را چون مادرش، «عالمه غیر معلمه» نامید.

فاطمه اى دیگر از نسل پیامبر(ص)

«فاطمه» در لغت به معنى بریده شده و جدا شده مى باشد و علت این نامگذارى بر طبق احادیث نبوى، این است که پیروان فاطمه(س) به سبب او، از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند. بنابراین چون صدیقه کبری(س) در مقام عصمت، پاکدامنى و تقدس روحى و جسمى در بالاترین مقام قرار داشت، به همین اسم نامیده می شد.

موسی بن جعفر(ع) نیز نام دخترش را چون پیامبر(ص)، فاطمه نهاد. فاطمه معصومه(س) نیز مانند مادرش داراى عالى ترین مقامات معنوی و پاکترین مکانت روحى است. آن بزرگوار همانند زهراى مرضیه، همچون پاره اى است که از آتش دورافتاده و در بالاترین جایگاه قدسى قرار گرفته است. آن حضرت علاوه بر طهارت ظاهرى و حجب و حیای بیرونی، طهارت روحى و باطنى خاصى دارد که معنویت و نورانیت خاصى به او بخشیده است.

تجلیگاه عصمت زهرا(س)

حضرت فاطمه معصومه(س) بانویى بهشتى و آراسته به زیباییهای معنوى و روحى است که فضایلش دلیلى جز عصمت ندارد. آن بانوى مقدس، پرورش یافته دامان بزرگ مردى است که چون پیامبر(ص)، جایگاهى رفیع و مقامى بلند در نزد خداوند داراست. همچون مادرش(زهراى اطهر)، پاکى رفتار و پاکى کردار پدر را تجربه نموده و همانند او خود از زینتهاى مادى و زیورهاى ظاهری بریده است. عصمت معصومه(س) همان عصمت زهراست و شاید از دلایلی که او را معصومه نامیده اند، این باشد که مقام عصمت مادرش، زهرای اطهر(س) در او تجلى یافته باشد. بى شک به دلیل همین مقام عصمت است که جایگاهى بلند در بین ائمه معصومین(ع) یافته است.

بنابر روایات، لقب معصومه اولین بار از سوى امام رضا(ع) بر خواهر نهاده شد و ایشان از روى محبت و اشتیاق به خواهر، او را بدین نام فراخواند. آن گونه که آن امام در جایى مى فرماید:«هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسى است که مرا زیارت کرده باشد.»(1)

فداها ابوها

از شواهدى که مى توان به وجود شباهت بین صدیقه کبری(س) و فاطمه معصومه(س) دلالت کرد، اینکه هر دو بزرگوار توسط پدران گرانقدر خویش با یک عبارت خاص(فداها ابوها) که براى هیچ بانوى دیگری به کار نرفته است، مورد تفقد قرار گرفته اند.

یکی از علماى معروف نجف اشرف از کتاب «کشف اللئالى » نقل کرده است که روزی جمعى از دوستداران و شیعیان موسى بن جعفر(ع) برای طرح مسایل خود به محضر آن حضرت رهسپار مى شوند. در این هنگام امام کاظم(ع) در مسافرت بودند، لذا سؤالهاى خود را نوشته و به خانواده امام تحویل دادند تا در سفر بعد به دیدار آن امام نائل شوند. هنگام وداع دیدند حضرت معصومه(س) پاسخ پرسشها و مسایل آنها را نوشته و آماده کرده است. آنها شادمان مى شوند و آن را مى گیرند. در هنگام مراجعت در مسیر با امام کاظم(ع) روبه رو مى شوند و ماجرا را به عرض حضرت مى رسانند. امام(ع) آن نوشته را از آنان مى خواهد و مطالعه مى کند و پاسخهای فاطمه معصومه(س) را درست مى یابد. آنگاه سه بار مى فرماید: «فداها ابوها» (پدرش به فدایش باد)

این موضوع علاوه بر مقام بلند علمى حضرت معصومه(س)، توجه خاص امام کاظم(ع) به ایشان را نیز مى رساند زیرا این عبارت فقط درباره حضرت صدیقه کبری(س) و آن هم از زبان پیامبر اکرم(ص) به کار رفته بود.

شفیعه روز جزا

«شفاعت» از مهمترین اصول مذهب شیعه به شمار مى آید. در اسلام بالاترین جایگاه شفاعت از آن رسول خداست و بعد از ایشان، ائمه معصومین(ع) از این جایگاه براى نجات اهل محشر برخوردارند. با این حال، دو تن از برجسته ترین بانوان اسلام نیز از چنین جایگاهى برخوردارند و به نقل از روایات در روز محشر دستگیر دوستداران و محبان اهل بیت(ع) قرار مى گیرند؛ حضرت زهرا(س) و فاطمه معصومه(س). درباره شفاعت گسترده دختر رسول خدا همین بس که شفاعت به عنوان مهریه آن بزرگوار از طرف خداوند مقرر گردید و بنا به روایات اسلامى، آن حضرت در روز قیامت به عنوان شفیعه روز جزا، به شفاعت گسترده از امت خویش خواهد پرداخت. با این حال پس از صدیقه کبرى هیچ بانوى دیگرى به جز حضرت معصومه(س) در گستردگى شفاعت در حد حضرت زهرا(س) قرار ندارد.

شفاعت گسترده حضرت فاطمه معصومه(س) تا آنجاست که سالها قبل از تولدش، امام صادق(ع) از ایشان خبر داده و مى فرمایند:« به زودى بانویى از فرزندانم به آن سوى کوچ مى کند که نامش فاطمه دختر موسى بن جعفر است که با شفاعت او همه شیعیانم وارد بهشت مى شوند» (2)

و در جایى دیگر فرمود:

«همه امت جدم محتاج شفاعت معصومه اند و با شفاعت ایشان به بهشت مى روند

برادر بزرگوار آن بانوى بزرگوار، امام رضا(ع) نیز در زیارتنامه ای که براى خواهر گرامى اش آورده در بیان اوصاف آن بانوی مکرمه به مقام شفاعت حضرت معصومه(س) اشاره مى کند. در این زیارتنامه مى خوانیم: «اى فاطمه در بهشت شفاعتم کن، زیرا تو مقامی بس ارجمند و والا در پیشگاه خداوند دارا هستی» (3) و این خود نشان دهنده شأن و مقام بسیار عظیم آن شفیعه روز جزا است چنانچه در فراز دیگرى از زیارت مخصوص آن حضرت آمده است که : «فان لک عند ا... شأنا من الشأن»(4) و این عبارت بدین معناست که اگر ما از تو طلب شفاعت مى کنیم بدین دلیل است که تو در پیشگاه خداوند داراى شأن و منزلتى عالى و وصف ناپذیر هستی که فقط خداوند و اولیایش بر این رتبه و جایگاه واقفند.

علاوه بر ایشان، امام جواد(ع) نیز به گونه اى به همین موضوع اشاره کرده است:«هر کس حضرت معصومه(س) را زیارت کند بهشت بر او واجب می شود»

دفاع از حریم ولایت

از دیگر ابعادى که مى توان به وجود شباهتهایى بین این دو بانوى گرانقدر- فاطمه زهرا و فاطمه معصومه(س)- پى برد بحث ولایت پذیرى و دفاع از حریم ولایت مى باشد.

حضرت زهرا(س) در روزهاى سخت بعد از رحلت پیامبر(ص) تا واپسین لحظات عمر گرانبار خویش، در دفاع از حقانیت و جایگاه ولایت امیرمؤمنان به بیان استدلالهاى متین و استوار و روایتهاى متعددی از پیامبر(ص) مى پرداخت و بدین طریق براى اثبات جایگاه ولایت در خاندان اهل بیت(ع) تلاش مى نمود. از مهمترین استدلالهاى آن حضرت، خطبه ایشان در مسجد مدینه بود که سرشار از مفاهیم بلند ولایى مى باشد. اما همان گونه که حضرت زهرا(س) در چنان شرایط حساسى به دفاع از اهل بیت(ع) پرداخت دیگر سلاله پاک رسول ا...، فاطمه معصومه(س)، دختر دانشمند موسى بن جعفر(ع) نیز در شرایطى که اهل بیت(ع) از جایگاه واقعى خویش دور افتاده بود و جانشینان بر حق رسول اکرم(ص) یکى پس از دیگری به شهادت مى رسیدند، با اشاره به روایاتى از پدران خویش، به ویژه فاطمه(س)، به تبیین حقانیت ائمه معصومین(ع) و بخصوص امیرالمؤمنین(ع) پرداخت و با اثبات ولایت او، بر ولایت امامان معصوم دیگر نیز صحه گذاشت. روایات متعددى از آن حضرت نقل شده که اغلب درباره امامت و ولایت حضرت علی(ع) می باشد. از مهمترین این روایات، روایتى است که با چند واسطه از حضرت زهرا(س) نقل شده است که فرمود:«پیامبر در شب معراج مشاهده کرد روى پرده اى از درگاه بهشت نوشته است معبودى جز خداى یکتا و بى همتا نیست و محمد رسول خدا و على ولى و رهبر مردمند و جایى دیگر نوشته شده بود : شیعیان علی رستگارانند»(5)

همچنین در روایتى دیگر از حضرت زهرا(س) نقل مى کند که آن حضرت فرمود:« آیا سخن رسول خدا را فراموش کرده اید که در روز غدیر خم فرمود: هر کس من مولاى او هستم پس على مولاى اوست و نیز به على فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسى است»(6) و نیز در روایت دیگرى صدیقه کبری(س) مى فرماید:« آگاه باشید هر کسى با دوستى آل محمد بمیرد شهید مرده است»

بنابراین، اشاره حضرت معصومه(س) به احادیث غدیر و منزلت آن هم به روایت از حضرت فاطمه زهرا(س)، نشانگر تلاش ایشان براى اثبات جایگاه ولایت در نزد امیرالمؤمنین و فرزندان معصومش(ع) مى باشد و از همین روست که او را «عالمه محدثه» نیز نامیده اند.

پاداش عظیم زیارت

ایرانیان همواره براى زیارت و دیدار مزار معصومین و آل ا... ارزش و تقدس بسیارى قایل بوده اند. زیارت، غبار از دل خسته دلان و عاشقان اهل بیت(ع) مى زداید و روح انسان را در حریم پاک و بى آلایش این ذخیره هاى الهى در روی زمین، به پرواز مى کشاند و آنان را به استمداد روحى و قلبی وادار مى کند.

در نزد ایرانیان و عاشقان خاندان پاک حضرت رسول(ص)، زیارت حضرت معصومه(س) که همگان با لقب «کریمه اهل بیت» صدایش می زنند، حلاوت و جذابیت خاصى دارد. درباره فضیلت و پاداش عظیم زیارت آن بزرگوار روایات متعددى نقل گردیده است. از جمله اینکه امام رضا(ع) به یکى از برجسته ترین دانشمندان و محدثان اهل قم مى فرماید: « اى سعد(بن سعد) از ما نزد شما قبری است» سعدبن سعد مى گوید: آیا قبر فاطمه دختر موسى بن جعفر(ع) را مى گویید؟ امام رضا(ع) مى فرمایند: آری، هر کس او را زیارت کند در حالى که آگاه به حق او باشد، بهشت از آن اوست»

از امام صادق(ع) نیز روایت شده است: «هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب گردد» و در جایى دیگر روایت شده: «زیارت او همسنگ بهشت است» از امام جواد(ع) نیز این گونه نقل شده است:« هر کسی قبر عمه ام را در قم زیارت کند، به بهشت خواهد رفت.»(7)

بنابر این روایات، به جز وجود مطهر حضرت زهرا(س)، کمتر زنى است که به چنان مقام شامخى رسیده باشد که زیارتش پاداش بهشت را برای زائرش دربر داشته باشد. در زیارتنامه مأثوره اى که از طرف امام رضا(ع) براى خواهر گرامى خود وارد گردیده و پس از حضرت زهرا(س) فقط اوست که صاحب چنین زیارتنامه اى است، جایگاه رفیع و منزلت والاى آن بانوى مکرمه به خوبى بیان شده است. خود امام رضا(ع) در بیان اشتیاق دوستداران به زیارتش مى فرماید: «کسى که معصومه را زیارت کند گویا مرا زیارت کرده است»(8)

از آیةا... مرعشى نجفى نقل گردیده که در جمع شاگردانش درباره دلیل آمدنش به قم مى فرمود: «پدر و مادرم در نجف اشرف سکونت داشتند. من هم در همان شهر به دنیا آمدم و بزرگ شدم، پدرم مرحوم آیةا... سید محمود مرعشى نجفى که براى زیارت حضرت زهرا(س) اشتیاق فراوان داشت چهل شب را در حرم حضرت على(ع) به سر مى برد، به امید اینکه قبر شریف حضرت زهرا(س) را بیابد. شب چهلم در عالم رؤیا به محضر امام صادق(ع) مشرف مى شود که ایشان مى فرمایند: خداوند به خاطر مصالحى قبر حضرت زهرا(س) را براى همه مخفى نموده است. اگر مى خواهى به موهبت زیارت مرقد حضرت زهرا(س) برسى مرقد حضرت معصومه(س) را که بانوى بزرگوار اهل بیت است زیارت کن و به دامن او چنگ بزن. از این رو طبق سفارش پدر، به قصد زیارت مرقد مطهر حضرت معصومه(س) از نجف به قم آمدم و به اصرار آیةا... حائری(مؤسس حوزه علمیه قم) ماندگار شدم.»(9)

بنابراین باید گفت، مرقد آن حضرت در رتبت، هم شأن مرقد صدیقه کبری(س) و تجلیگاه مرقد منور دختر رسول خدا، حضرت زهراى اطهر(س) مى باشد. بانوى والا مقامى که حرم باصفایش و قدر و منزلت والایش یاد آور قدر و منزلت قبر گم شده عصمت کبراى حق فاطمه زهرا(س) است و پناه بردن  صادقانه به حریم کرمش، گره گشاى هر مشکل و بر طرف کننده همه  گرفتاریهاست.

وفات و خاکسپارى

در سال 201هجرى خواهر گرامى امام رضا(ع) به اتفاق تعدادى از برادران و خواهران آن بزرگوار به شوق دیدار مجدد با برادر، عازم خراسان شدند ولى در میانه راه و در شهر ساوه عده اى از مخالفان اهل بیت(ع) که از پشتیبانى حکومت برخوردار بودند به مقابله با آنان پرداخته و تقریباً همه همراهان را به شهادت رساندند. حضرت معصومه(س) نیز در اثر این حادثه بیمار شدند و حتى بنا به روایات توسط عمال حکومتی مسموم مى شوند و چون ادامه راه دشوار مى گردد درخواست مى کنند تا او را به شهر قم که مرکز شیعیان بوده، ببرند. آن حضرت در حالی که به شدت بیمار بوده اند، 17 روز در این شهر به سر مى برند و در این مدت همواره مشغول به عبادت و راز و نیاز با پروردگار بودند؛ در حالى که پذیراى دوستداران و شیعیان قم نیز بوده اند تا اینکه در روز 23 ربیع الاول سال 203 بر اثر همان بیماری و یا مسمومیت به شهادت مى رسند. این در حالى است که به گفته مورخان، بیش از 27 سال از عمر آن بانوى بزرگوار سپری نشده بود.

این موضوع که ایشان در هنگام شهادت و یا وفات 27 سال بیشتر نداشته اند و هنوز در آغاز دوره جوانى به سر مى برده اند، ذهن بسیاری را به خود جلب کرده، زیرا ایشان نیز به مانند زهرای اطهر(س) در حالى که بیش از 27 سال از عمرشان نگذشته بود در دوره جوانی به دیدار حق شتافتند.

همچنین در جریان خاکسپارى و تدفین نیز فضیلت دیگری براى آن بانوى بزرگوار برشمرده اند که بى شباهت با صدیقه کبری(س) نیست و آن فضیلت اینکه دیده و شنیده نشده است بعد از حضرت زهرا(س) بانویى جز حضرت معصومه(س) توسط معصوم به خاک سپرده شود، در حالى که از بزرگان روایت شده است در مراسم تدفین آن بانوى بزرگوار دو سواره که از جانب ریگزار به سوى آنان آمده و بر جنازه نماز خواندند و جسم مطهر آن بانوى بزرگوار را در داخل سردابی که از قبل آماده شده بوده است، دفن کردند و بدون اینکه با کسى سخنی بگویند و کسى آنها را بشناسد، سوار بر مرکب مى شوند و می روند. به گفته این بزرگان بعید نیست که این دو بزرگوار، امامان معصومی(امام رضا(ع) و اما جواد(ع) بوده باشند که براى این امر مهم به قم آمدند.(10)

پی نوشتها:
1- کریمه اهل بیت ، على اکبر مهدى پور
2- انوار المشعشعین، محمد على کاتوزیان، ج1 ، ص11
3- بحارالانوار، ج102، ص266
4- همان
5- بحارالانوار، ج 67، ص76
6- الغدیر، ج1، ص179
7- عوالم، ج 21 ص 331
8- بحارالانوار، ج102، ص266
9- به نقل از مجله پاسدار اسلام، شماره 177
10- تاریخ قم، ص 214



ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: دعای روز ماه رمضان, حضرت معصومه(س), مقاله, زن
چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠ .:. ٦:٠۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

دعای روز شانزدهم ماه مبارک رمضان

 

اللهم وفقنی فیه لموافقه الابرار و جنبنی فیه مرافقه الاشرار و اونی فیه برحمتک الی دار القرار بالهیتک یا اله العالمین

 

خدایا موفقم دار در این ماه به همراهی کردن با نیکان و دورم دار در آن از رفاقت با اشرار و جایم ده در آن بوسیله رحمت خود به خانه قرار و آرامش به معبودیت خود ای معبود جهانیان

----------------------------------------------------

تا فجر مقدس

مجتبی الساده

ترجمه : محمود مطهری نیا

 

  تمامی‌ نشانه‌های‌ ظهور در اصل‌ نوعی‌ خبر دادن‌ از آینده‌ به‌ حساب‌ می‌آیند که‌ این‌ خبر دادن‌ از آینده‌ هم‌ تنها با عنایت‌ خداوند علاّم‌الغیوب‌ از طریق‌ وحی‌، الهام‌ یا دیگر راه‌ها و با یک‌ یا چند واسطه‌ که‌ شرایط‌ نیل‌ بدین‌ منظور را فراهم‌ کنند ممکن‌ خواهد بود، چنانکه‌ پیامبر(ص‌) و پس‌ از ایشان‌ ائمه‌(ع‌) از این‌ ویژگی‌ برخوردار بوده‌اند. این‌ عقیده‌ از نظر اسلامی‌ مسأله‌ ثابت‌ شده‌ای‌ است‌ و در قرآن‌ کریم‌ هم‌ چنین‌ آمده‌ است‌ که‌:
  عالم‌ الغیب‌ فلا یظهر علی‌ غیبه‌ أحداً إلاّ من‌ ارتضی‌ من‌ رسول‌  .

  (خداوند) دانای‌ غیب‌ است‌ و تنها آنها که‌ مورد رضایت‌ و پسند رسول‌ باشند از آن‌ باخبر می‌شوند.
  از همین‌ روست‌ که‌ شخص‌ معصوم‌(ع‌) از حوادث‌ آینده‌ خبر داشته‌ و می‌تواند الان‌ از وقوع‌ آن‌ درآینده‌ خبر دهد.

  و امّا در مورد حوادث‌ یا علاماتی‌ که‌ روایات‌ از وقوع‌ آنها پیش‌ از ظهور خبر داده‌اند و مدت‌ها پیش‌ از ظهور اتفاق‌ می‌افتند، در واقع‌ اگر بخواهیم‌ آنها را هم‌ از نشانه‌های‌ ظهور بدانیم‌، باید توجه‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ معصومین‌(ع‌) برخی‌ از حوادث‌ بزرگ‌ و قابل‌ توجهی‌ را که‌ پیشاپیش‌ از وقوع‌ آنها به‌ کمک‌ وحی‌ و الهام‌ مطلع‌ بوده‌اند آن‌ را مرتبط‌ با ظهور معرفی‌ می‌کرده‌اند تا نسل‌ معاصر آن‌ حوادث‌ و آنها که‌ پس‌ از چنین‌ جریاناتی‌ زندگی‌ می‌کنند به‌ صدق‌ پیشگویی‌های‌ این‌ اخبار توسط‌ معصومین‌(ع‌) پی‌ ببرند. و نسبت‌ به‌ وقوع‌ دیگر حوادث‌ اطمینان‌ نسبی‌ و قلبی‌ پیدا کنند و چشم‌ انتظار دیگر جریانات‌ و در نهایت‌ ظهور حضرت‌ مهدی‌(ع‌) باشند. به‌ عبارت‌ دیگر هر چه‌ این‌ نشانه‌هایی‌ که‌ مرتبط‌ با ظهور عنوان‌ شده‌اند بیشتر محقق‌ شوند، بینندگان‌ و شنوندگان‌ این‌ اخبار از یک‌ سو از صدق‌ اینها به‌ صدق‌ دیگر اخبار که‌ هنوز رخ‌ نداده‌اند پی‌ می‌برند و از سوی‌ دیگر انتظار و التهاب‌ قلبی‌ آنها به‌ امید دیدار آن‌ یار سفر کرده‌ شدت‌ می‌یابد.
  آن‌ دسته‌ از حوادثی‌ هم‌ که‌ بلافاصله‌ قبل‌ از ظهور اتفاق‌ می‌افتند از این‌ جهت‌ بر ظهور دلالت‌ می‌کنند که‌ خداوند متعال‌ این‌ حوادث‌ را به‌ عنوان‌ نشانه‌های‌ ظهور و برای‌ جلب‌ نظر مردم‌ به‌ جریان‌ می‌اندازد؛ خصوصاً جمعیتی‌ از مؤمنین‌ مخلص‌ و منتظر که‌ چشم‌ انتظار دیدار فجر مقدس‌ هستند، از همین‌ روست‌ بعضی‌ از علامات‌ را که‌ محدوده‌ زمانی‌ مشخصی‌ دارند دال‌ بر ظهور بیان‌ شده‌اند.

  به‌ عبارت‌ بهتر می‌توان‌ گفت‌ که‌ بعضی‌ از اخباری‌ که‌ معصومین‌(ع‌) فرموده‌اند و اهل‌ حدیث‌ آنها را در کتاب‌ها و منابع‌ حدیثی‌ خویش‌ ثبت‌ کرده‌اند به‌ عنوان‌ این‌ که‌ پیش‌ از آن‌ حادثه‌ محبوب‌ و مطلوب‌ رخ‌ خواهد داد و جریان‌ خاص‌ آن‌ خبر تا کنون‌ رخ‌ داده‌ از این‌ جهت‌ است‌ که‌ یقین‌ داشته‌ باشیم‌ چنین‌ مطلبی‌ را پس‌ از نگارش‌ آن‌ منبع‌ حدیثی‌ به‌ آن‌ اضافه‌ نشده‌ و این‌ خود بهترین‌ دلیل‌ برای‌ صدق‌ این‌گونه‌ احادیث‌ است‌ مضاف‌ براینکه‌ به‌ طور ضمنی‌ وجود حضرت‌ مهدی‌(ع‌) را اثبات‌ می‌کنند.

  برخی‌ از حوادثی‌ که‌ احادیث‌ پیشاپیش‌ از رخ‌ دادن‌ آنها خبر داده‌اند و وقوعشان‌ در کتب‌ تاریخی‌ پس‌ از گذشت‌ سال‌ها به‌ ثبت‌ رسیده‌، (پیشگویی‌های‌ مطابق‌ واقع‌ ایشان‌) از این‌ قرار است‌:

 پیشگویی‌ اول‌ و دوم‌: انحراف‌ و فساد بنی‌عباس‌

  پیامبر(ص‌) و ائمه‌(ع‌) درباره ویژگی‌های‌ حکومت‌ بنی‌عباس‌ از جهت‌ منحرف‌ شدن‌ آنها به‌ سمت‌ فساد و خروجشان‌ از مسیر حق‌ خبر داده‌اند.

  عبدالله‌ بن‌ عباس‌ می‌گوید: پیامبراکرم‌(ص‌) به‌ پدرم‌ فرمودند: «عباس‌! وای‌ بر فرزندان‌ من‌ از دست‌ فرزندان‌ تو و وای‌ بر فرزندان‌ تو از فرزندان‌ من‌.» به‌ ایشان‌ عرض‌ کرد: «یا رسول‌الله‌! آیا دستور می‌دهید که‌ از زنان‌ کناره‌گیری‌ کنم‌؟» حضرت‌ فرمودند: «علم‌ خداوند انجام‌ یافته‌ است‌ قابل‌ تغییر نمی‌باشد و انجام‌ و تحقق‌ امور به‌ دست‌ اوست‌ و فرزندانم‌ به‌ این‌ امر مبتلا خواهند شد.»

  به‌ خوبی‌ می‌دانیم‌ که‌ دولت‌ بنی‌عباس‌ چه‌ بر سر ائمه‌(ع‌) و دیگر فرزندان‌ رسول‌ اکرم‌(ص‌) در طول‌ تاریخ‌ آوردند و چه‌ آوارگی‌ها، تعقیب‌ها و دستگیر شدن‌ها و ستم‌هایی‌ را از آنها چشیدند که‌ مشهورتر از آن‌ است‌ که‌ این‌ روزها بخواهیم‌ آن‌ را به‌ نگارش‌ درآوریم‌ ولی‌ آنها که‌ می‌خواهند اطلاعات‌ بیشتری‌ در این‌ رابطه‌ داشته‌ باشند می‌توانند به‌ کتاب‌  مقاتل‌ الطالبیین‌  نوشتة‌ ابی‌الفرج‌ اصفهانی‌ مراجعه‌ کنند. مضاف‌ بر این‌ در برخی‌ از روایات‌ از فروپاشی‌ حکومت‌ بنی‌العباس‌ و از بین‌ رفتن‌ آنها خبر داده‌ شده‌ است‌. مثلاً امام‌ باقر(ع‌) طی‌ حدیثی‌ می‌فرمایند:

  ... سپس‌ بنی‌عباس‌ به‌ سلطنت‌ می‌رسند و همواره‌ در عیش‌ و نشاط‌ حکومت‌ و وفور خوشی‌ها خواهند بود تا اینکه‌ در میان‌ آنها اختلاف‌ می‌افتد و پس‌ از آن‌ که‌ دچار اختلاف‌ شدند حکومت‌ را از کف‌ می‌دهند.

  لازم‌ است‌ به‌ یاد داشته‌ باشیم‌ امام‌ باقر(ع‌) پس‌ از زوال‌ سلسلة‌ بنی‌امیه‌ به‌ شهادت‌ رسیدند و 18 سال‌ بعد حکومت‌ عباسیان‌ بر مسلمانان‌ مسلط‌ شدند.

 پیشگویی‌ سوم‌: اختلاف‌ اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌

  در ادامه‌ حدیثی‌ که‌ از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ کردیم‌ حضرت‌ فرمودند:

  و اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌ دچار اختلاف‌ می‌شوند.

  که‌ نمونه‌های‌ بسیاری‌ برای‌ این‌ اختلاف‌ در طول‌ تاریخ‌ می‌توان‌ یافت‌: مانند اختلاف‌ اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌ برای‌ تعیین‌ مرزهای‌ کشورهای‌ اسلامی‌ که‌ این‌ مسأله‌ سابقه‌ طولانی‌ در میان‌ مسلمانان‌ دارد به‌ طوری‌ که‌ بر مشرق‌ عباسیان‌ حکومت‌ می‌کردند و بر مغرب‌ یا همه‌ اندلس‌ اسلامی‌ حکمرانان‌ اموی‌. یا اینکه‌ در شمال‌ آفریقا(غرب‌) دولت‌ فاطمیون‌ را تأسیس‌ کردند در هر دو حالت‌ غرب‌ از خلافت‌ مشرق‌ که‌ در دست‌ عباسیان‌ بود، جدا شده‌ بودند.

  شاید هم‌ منظور چیزی‌ است‌ که‌ در عصر کنونی‌ ـ از زمان‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ ‌ ـ شاهدش‌ بودیم‌ که‌ دو دولت‌ بزرگ‌ وجود داشته‌اند به‌ طوری‌ که‌ یکی‌ مدعی‌ زعامت‌ (جمهوری‌ها) در مشرق‌ و دیگری‌ خود را فرمانروای‌ غرب‌ می‌شمرد به‌ هرحال‌ اختلاف‌ را به‌ هر کدام‌ از این‌ معانی‌ یا معانی‌ دیگر بگیریم‌ این‌ اختلاف‌ میان‌ شرق‌ و غرب‌ از جمله‌ نشانه‌های‌ ظهور است‌ و همواره‌ شاهدش‌ بوده‌ایم‌. به‌ جانم‌ قسم‌ که‌ این‌ خود از معجزاتی‌ است‌ که‌ صدق‌ کل‌ روایت‌ را نتیجه‌ می‌دهد و صاحب‌ بیعت‌ (حضرت‌ مهدی‌(ع‌)) هم‌ در این‌ حدیث‌ مطرح‌ شده‌ است‌.

  در همان‌ حدیثی‌ که‌ از غیبت‌ نعمانی‌‌، آمده‌ است‌:

 قائم‌(ع‌) در سال‌های‌ فرد (1، 3، 5) قیام‌ خواهند کرد.

  و سپس‌ فرمودند:

  وقتی‌ بنی‌امیه‌ دچار اختلاف‌ شوند و حکومت‌شان‌ از دست‌ برود سپس‌ بنی‌عباس‌ به‌ سلطنت‌ می‌رسند بهار حکومت‌ و وفور عیش‌ آنها دایمی‌ نخواهد ماند و در بین‌ آنها اختلاف‌ افتاده‌ و پس‌ از این‌ تفرقه‌ حکومت‌شان‌ بر باد می‌رود و اهل‌ مشرق‌ و مغرب‌ دچار اختلاف‌ می‌شوند، آری‌ حتی‌ اهل‌ قبله‌ هم‌ (چنین‌ خواهند شد)، همواره‌ مردم‌ سختی‌ شدیدی‌ به‌ خاطر ترسی‌ که‌ بر آنها می‌گذرد، می‌مانند، تا اینکه‌ منادی‌ از آسمان‌ ندا دهد. پس‌ وقتی‌ ندا داد که‌: «النفیر، النفیر» (کوچ‌ کنید، کوچ‌ کنید) به‌ خداوند قسم‌ گویی‌ که‌ به‌ او می‌نگرم‌ که‌ در میان‌ رکن‌ و مقام‌ با مردم‌ بیعت‌ می‌کند...  .

  این‌ سه‌ پیشگویی‌ اتفاق‌ افتاده‌ در تاریخ‌ آن‌ هم‌ پس‌ از بیان‌ آن‌ حضرت‌(ع‌) و نقل‌ محدثین‌ در منابعشان‌ خود بهترین‌ دلیل‌ بر صدق‌ صدور آن‌ از معصوم‌(ع‌) است‌.

 پیشگویی‌ چهارم‌: انحراف‌ جامعه‌ اسلامی‌

  پیامبر اکرم‌(ص‌) بارها از انحراف‌ در رهبری‌ اسلامی‌ جامعه‌ پس‌ از خویش‌ خبر داده‌اند که‌ از آن‌ جمله‌ این‌ روایت‌ است‌ که‌ ابن‌ عباس‌ نقل‌ کرده‌ که‌ حضرت‌ ضمن‌ صحبت‌هایشان‌ از معراج‌ این‌ مطالب‌ را از جمله‌ علایم‌ ظهور برشمرده‌اند:

  کافران‌، فرمانروای‌ (مردم‌) می‌شوند و فاجران‌ (ستمکاران‌) سرپرست‌ و ظالمان‌ هم‌ آنان‌ را یاری‌ می‌کنندو فاسقان‌ هم‌ مشاوران‌ آنها می‌شوند. در چنین‌ زمانی‌ سه‌ خسف‌ (فرو رفتن‌) پیش‌ می‌آید: در مشرق‌، مغرب‌ و جزیرة‌العرب‌، بصره‌ را هم‌ یکی‌ از نوادگان‌ تو که‌ زنگی‌ها از او پیروی‌ می‌کنند خراب‌ می‌کند. تا انتهای‌ حدیث‌.

  و در حدیث‌ دیگری‌ چنین‌ می‌فرمایند:

  ... و پس‌ از من‌، رهبرانی‌ خواهند آمد که‌ به‌ هدایت‌ من‌ هدایت‌ نگردند (از طریق‌ من‌ که‌ هدایت‌ است‌ پیروی‌ نمی‌کنند) و به‌ سنت‌ من‌ هم‌ رفتار نمی‌کنند، از میان‌ آنها مردانی‌ قیام‌ خواهند کرد که‌ قلب‌هایشان‌ قلب‌ شیطان‌ است‌ در کالبد انسان‌.

  این‌ همان‌ مسأله‌ای‌ است‌ که‌ پس‌ از رسول‌ مکرم‌ اسلام‌(ص‌) رخ‌ داد و حکومت‌ براساس‌ مصلحت‌ها و یا به‌ طور موروثی‌ دست‌ به‌ دست‌ شد. مصرف‌ کردن‌ انواع‌ شراب‌ها در کاخ‌های‌ خلفای‌ به‌ اصطلاح‌ اسلامی‌ مطلبی‌ بدیهی‌ است‌ و در منابع‌ تاریخی‌ زیادی‌ مطرح‌ شده‌ است‌ و شاید بهترین‌ نمونه‌ آن‌ متوکل‌ عباسی‌ ـ لعنة‌الله‌علیه‌ ـ است‌ که‌ یک‌ مرتبه‌ جمعیتی‌ از سپاهیان‌ ترک‌ را به‌ سوی‌ خانة‌ امام‌ هادی‌(ع‌) فرستاد تا پس‌ از حمله‌ به‌ آنجا، حضرت‌ را شبانه‌ به‌ کاخ‌ او منتقل‌ کنند. آنها هم‌ وقتی‌ به‌ منزل‌ آن‌ حضرت‌ رسیدند. ایشان‌ مشغول‌ قرائت‌ قرآن‌ بودند. سپاهیان‌، حضرت‌ را اسیر کرده‌ و به‌ سوی‌ متوکل‌ بردند و وقتی‌ به‌ مقابل‌ او رسیدند، پیالة‌ شرابی‌ در دستش‌ بود و مشغول‌ نوشیدن‌ بود که‌ با دیدن‌ حضرت‌ ابهت‌ امام‌ او را گرفت‌ و به‌ ناچار حضرت‌ را احترام‌ کرده‌ و در کنار خویش‌ نشاند. پیاله‌ شرابی‌ راکه‌ در دستش‌ بود به‌ حضرت‌ تعارف‌ کرد و ایشان‌ هم‌ فرمودند: «امیر! هرگز گوشت‌ و خونم‌ تا به‌ حال‌ به‌ شراب‌ آلوده‌ نگشته‌ است‌ (از نوشیدن‌ شراب‌) مرا معاف‌ بدار.» او هم‌ صرف‌نظر کرد. تا انتهای‌ جریان‌ (که‌ البته‌ نکات‌ جالب‌ توجه‌ دیگری‌ هم‌ در این‌ جریان‌ وجود دارد که‌ در اینجا فرصت‌ و مجال‌ طرح‌ آنها نیست‌).

 پیشگویی‌ پنجم‌ : شورش‌ صاحب‌الزنج‌

  که‌ از جمله‌ آن‌ احادیثی‌ که‌ در آنها صحبت‌ از این‌ شخص‌ شده‌ است‌ حدیثی‌ است‌ که‌ پیش‌ از این‌ از ابن‌عباس‌ آوردیم‌. جریان‌ صاحب‌الزنج‌ و قومش‌ در تاریخ‌ از این‌ قرار ثبت‌ شده‌ است‌ که‌ وی‌ شخصی‌ بود که‌ در سال‌ 255 ه.ق‌ (مصادف‌ با میلاد حضرت‌ مهدی‌(ع‌)) قیام‌ کرد. نامش‌ علی‌بن‌ محمد بود و علی‌رغم‌ اینکه‌ از حیث‌ عقاید و تفکرات‌ با اهل‌ بیت‌(ع‌) اختلاف‌ داشت‌، گمان‌ می‌کرد که‌ از علویان‌ است‌. طی‌ مدت‌ 15 سال‌ در جامعه‌ چنان‌ فسادی‌ به‌ راه‌ انداخته‌ بود که‌ نهایتاً در سال‌ 270ه.ق‌ دستش‌ را به‌ قتل‌عام‌ مردم‌ آلوده‌ کرد. علاوه‌ بر انتساب‌ خویش‌ به‌ علویان‌ عمده‌ مطلبی‌ که‌ در شورش‌ خود روی‌ آن‌ تکیه‌ می‌کرد این‌ بود به‌ طور اساسی‌ به‌ کارگران‌ و طبقة‌ زحمت‌کش‌ جامعه‌، خصوصاً بندگان‌ و غلامان‌ تحت‌ سرپرستی‌ دیگران‌ نظر داشت‌ و از این‌ جهت‌ بود که‌ به‌ وی‌ صاحب‌الزنج‌ یا سرور بندگان‌ لقب‌ داده‌ بودند. فساد‌ زیادی‌ در جامعه‌ اسلامی‌ به‌ پا کرد و دولت‌ عباسی‌ را به‌ شدت‌ به‌ زحمت‌ انداخت‌ و ساکنان‌ بصره‌ و بسیاری‌ دیگر از شهرها رابا قتل‌ و غارت‌ و سرگردانی‌ (آوارگی‌) مردم‌ تحت‌ فشار قرار داد. این‌ واقعة‌ تاریخی‌ هم‌ خود دلیل‌ بزرگی‌ برای‌ صدق‌ حدیث‌ و گویندة‌ آن‌ (علیه‌السلام‌) می‌باشد.

 پیشگویی‌ ششم‌ : ظهور علم‌ در شهر قم‌

  از جمله‌ این‌ احادیث‌، این‌ مورد است‌ که‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) روایت‌ شده‌ که‌ فرمودند:

  کوفه‌ از (حضور) مؤمنین‌ خالی‌ خواهد شد و علم‌ از آن‌ رخت‌ برمی‌بندد همانند ماری‌ که‌ به‌ سوراخ‌ (لانه‌) خویش‌ خزیده‌ باشد سپس‌ در شهری‌ که‌ به‌ آن‌ قم‌ می‌گویند نمایان ‌می‌شود و آنجا معدن‌علم ‌و فضل‌ می‌گردد به‌ طوری ‌که ‌هیچ ‌مستضعفی‌ ازلحاظ‌ دینی ‌روی‌ زمین‌ باقی‌ نمی‌ماند. حتی‌ عروسان‌ حجله‌ نشین‌ که‌ این‌ جریان‌ نزدیک‌ ظهور قائم‌(ع‌) می‌باشد تا انتهای‌ حدیث‌.

  این‌ موضوع‌ در دهه‌ گذشته‌ پیش‌ آمده‌ است‌ و عظمت‌ امامان‌(ع‌) را زمانی‌ متوجه‌ می‌شویم‌ که‌ بدانیم‌ امام‌ از ظهور علم‌ دینی‌ در قم‌ در حالتی‌ خبر می‌دهند که‌ حتی‌ موقعیت‌ مکانی‌ این‌ شهر در زمان‌ ایشان‌ هنوز ناشناخته‌ بود و ساکنان‌ آن‌ هم‌ بت ‌پرست‌ و آتش ‌پرست‌ بودند و پس‌ از گذشت‌ قریب‌ 1200 سال‌ مرکز مطالعات‌ و شهر علم‌ شیعه‌ گشت‌.

  این‌ حدیث‌ را در اینجا از این‌ جهت‌ ذکر کردیم‌ که‌ صراحتاً به‌ هجرت‌ علم‌ از کوفه‌ (نجف‌ اشرف‌) به‌ شهر قم‌ بیش‌ از قیام‌ حضرت‌ حجت‌(ع‌) اشاره‌ می‌کند که‌ به‌ جهت‌ ستم‌های‌ پادشاه‌ و کشتار و رانده‌ شدن‌ علما (از آن‌ دیار) که‌ در آن‌ زمان‌ مشاهده‌ می‌شود، می‌باشد.

  بسیاری‌ از حوادث‌ و پیشگویی‌های‌ معصومین‌(ع‌) که‌ تا به‌ حال‌ در تاریخ‌ رخ‌ داده‌اند ازاین‌ قرار است‌:
  امام‌ باقر(ع‌) در روایتی‌ به‌ جابربن‌ یزید جعفی‌ می‌فرمایند:

  جابر! از زمین‌ تکان‌ نخور و هیچ‌ دست‌ و پا مزن‌ تا اینکه‌ این‌ نشانه‌هایی‌ را که‌ می‌گویم‌ مشاهده‌ کنی‌ (البته‌) اگر آنها را درک‌ کنی‌: اولین‌ آنها اختلاف‌ بنی‌عباس‌ است‌ که‌ نمی‌بینم‌ که‌ تو آن‌ را درک‌ کنی‌ ولی‌ پس‌ از مرگم‌ از قول‌ من‌ این‌ مطلب‌ را نقل‌ کن‌ (و به‌ دیگران‌ بگو) و منادی‌ که‌ از آسمان‌ ندا دهد و صدایی‌ که‌ از پیروزی‌ حکایت‌ می‌کند از سمت‌ دمشق‌ به‌ شما برسد. قریه‌ای‌ (ده‌ یا شهر) در شام‌ که‌ به‌ جابیه‌ مشهور است‌ در زمین‌ فرو برود بخش‌ سمت‌ راست‌ مسجد دمشق‌ فرو بریزد، از دین‌ برگشتگانی‌ از جانب‌ ترک‌ها سر به‌ شورش‌ بردارند و آشوبی‌ هم‌ از ناحیه روم‌ به‌ دنبال‌ آن‌ می‌آید، برادران‌ ترک ‌هم ‌آن ‌قدرمی‌آیند تا به‌ جزیره‌ می‌رسند و از دین ‌برگشتگان‌ هم ‌به ‌سوی ‌روم‌ حرکت‌ می‌کنند تا اینکه‌ به‌ رمله ‌می‌رسند جابر! آن‌ سال‌ غرب‌ در کل‌ زمین‌ اختلاف‌ زیادی‌ می‌پراکند و اول‌ مغرب‌ زمین‌، شام‌ است‌.

  شیخ‌ مفید هم‌ در الارشاد خود فهرستی‌ از نشانه‌های‌ ظهور را ذکر کرده‌ که‌ از این‌ قرار است‌:

  «برای‌ زمان‌ قیام‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) نشانه‌هایی‌ بیان‌ شده‌ و از حوادثی‌ که‌ پیش‌ از قیام‌ اتفاق‌ خواهد افتاد به‌ ما خبر داده‌اند که‌ از جمله‌ آنها می‌توان‌ این‌ موارد را ذکر کرد: شورش‌ سفیانی‌، کشته‌ شدن‌ سید حسنی‌، تفرقه‌ بنی‌عباس‌ به‌ خاطر پادشاهی‌ و حکومت‌ دنیایی‌، کسوف‌ خورشید در نیمه‌ ماه‌ رمضان‌ و خسوف‌ ماه‌ در آخر همان‌ ماه‌ که‌ هر دو بر خلاف‌ رویه‌ عادی‌ طبیعت‌ است‌، فرو رفتن‌ در بیابان‌، فرو رفتن‌ در مشرق‌ و فرو رفتن‌ دیگری‌ در مغرب‌، به‌ همراه‌ حرکت‌ نکردن‌ خورشید از ظهر تا نیمه‌های‌ عصر، طلوع‌ خورشید از مغرب‌ و کشته‌ شدن‌ نفس‌ زکیه‌ در پشت‌ کوفه‌ 70 انسان‌ صالح‌ و شایسته‌ دیگر، بریدن‌ سر مردی‌ هاشمی‌ بین‌ رکن‌ و مقام‌. خراب‌ شدن‌ دیوار مسجد کوفه‌، ظاهر ونمایان‌ شدن‌ پرچم‌های‌ سیاهی‌ از خراسان‌، قیام‌ یمنی‌، ظاهر شدن‌ شخصی‌ مغربی‌ در مصر و حکومت‌ کردنش‌ بر شام‌، فرود آمدن‌ ترک‌ها در جزیره‌ و رومیان‌ در ساحل‌، طلوع‌ ستاره‌ مشرقی‌ که‌ همانند ماه‌ نورافشانی‌ می‌کند و سپس‌ چنان‌ خم‌ می‌شود که‌ گویی‌ دو سوی‌ آن‌ قرار است‌ به‌ هم‌ برسند، سرخی‌ای‌ که‌ در آسمان‌ ظاهر می‌شود و در تمام‌ افق‌ پخش‌ و منتشر می‌شود. آتش‌ بزرگ‌ و شدیدی‌ که‌ در مشرق‌ نمایان‌ شده‌ و سه‌ یا هفت‌ روز در (جو و) آسمان‌ باقی‌ می‌ماند. پایان‌ سختی‌های‌ اعراب‌ و حکومت‌ کردنشان‌ بر بلاد و خارج‌ شدن‌ از سیطره‌ و سلطنت‌ و عجم‌ها. کشته‌ شدن‌ امیر مصر توسط‌ ساکنان‌ آن‌ دیار، حرکت‌ پرچم‌هایی‌ که‌ به‌ سوی‌ خراسان‌ راهی‌ می‌شوند، ورود سپاهی‌ از سمت‌ مغرب‌ تا وقتی‌ که‌ با از بین‌ رفتن‌ سرگشتگی‌ و حیرت‌ آرامش‌ یابد، نمایانی‌ پرچم‌های‌ سیاه‌ از مشرق‌ به‌ همان‌ صورت‌، شکافتن‌ و ترک‌ خوردن‌ فرات‌ به‌ طوری‌ که‌ آب‌ وارد کوچه‌ها و خیابان‌های‌ کوفه‌ می‌شود، شورش‌ 60 دروغگو که‌ همگی‌ ادعای‌ نبوت‌ می‌کنند و شورش‌ 12 نفر از آل‌ ابی‌طالب‌ که‌ همه‌ ادعای‌ امامت‌ برای‌ خویش‌ دارند، سوزاندن‌ مردی‌ بلند مرتبه‌ از پیروان‌ بنی‌عباس‌ میان‌ جلولاء و خابقین‌، زدن‌ پلی‌ در آنجایی‌ که‌ آب‌ میان‌ مدینة‌السلام‌ و بغداد روان‌ است‌، برخاستن‌ بادی‌ سیاه‌ در ابتدای‌ روز و زلزله‌ای‌ که‌ منجر به‌ فرو رفتن‌ بسیاری‌ از آنها می‌شود. هراسی‌ که‌ دامن‌گیر اهل‌ عراق‌ و بغداد می‌شود و مرگ‌ ناگهانی‌ در آن‌ و نقصان‌ و کاهش‌ اموال‌ و جان‌ها و بدن‌ها و محصولات‌ و یورش‌ ملخ‌ها که‌ در ابتدای‌ آن‌ و غیر آن‌ ظاهر می‌شوند به‌ طوری‌ که‌ به‌ زراعت‌ و غلات‌ و همان‌ مقدار کمی‌ که‌ مردم‌ کشت‌ کرده‌اند حمله‌ور می‌شود و اختلاف‌ میان‌ دو دسته‌ از عجم‌ها و ریخته‌ شدن‌ خون‌ بسیاری‌ از آنها و شورش‌ بندگان‌ از اطاعت‌ سروران‌ آنها و کشتن‌ ایشان‌ و مسخ‌ شدن‌ دسته‌ای‌ از بدعت‌گزاران‌ که‌ به‌ شکل‌ میمون‌ و خوک‌ می‌شوند، و غلبه‌ یافتن‌ بندگان‌ بر سرزمین‌های‌ مالکان‌ و سروران‌، ندایی‌ از آسمان‌ که‌ تمام‌ اهل‌ زمین‌ آن‌ را به‌ زبان‌ خویش‌ می‌شنوند و صورت‌ و سینه‌ای‌ که‌ در آسمان‌ در قرص‌ خورشید برای‌ مردم‌ ظاهر می‌شود، و مردگانی‌ که‌ از قبرهایشان‌ به‌ دنیا برمی‌گردند و در آن‌ (با دیگران‌) آشنا می‌شوند و به‌ زیارت‌ همدیگر می‌روند، سپس‌ همه‌ اینها به‌ 24 باران‌ که‌ به‌ وسیلة‌ آن‌ زمین‌ پس‌ از مرگش‌ زنده‌ می‌شود ختم‌ شده‌ و برکات‌ آن‌ نمایان‌ می‌گردد و پس‌ از آن‌ تمام‌ آسیب‌ها و بلایا از معتقدان‌ به‌ حق‌ که‌ از شیعیان‌ مهدی‌(ع‌) هستند برطرف‌ شده‌ و از ظهور آن‌ حضرت‌ در مکه‌ خبردار می‌شوند و برای‌ یاری‌ ایشان‌ متوجه‌ و راهی‌ آنجا می‌شوند.»

  بعضی‌ از حوادثی‌ که‌ در این‌ دو روایت‌ ذکر و در تاریخ‌ محقق‌ شده‌ را به‌ طور گذرا بررسی‌ می‌کنیم‌ که‌ البته‌ کسانی‌ که‌ مایلند در این‌ رابطه‌ آگاهی‌های‌ بیشتری‌ بیابند می‌توانند به‌ این‌ کتاب‌ها مراجعه‌ کنند:
  1 ـ  کتاب‌ الغیبة‌:  شیخ‌ اجل‌ محمدبن‌ ابراهیم‌ بن‌ جعفر نعمانی‌ معروف‌ به‌ ابن‌ ابی‌ زینب‌، ایشان‌ از علمای‌ قرن‌ سوم‌ هجری‌ و ازشاگردان‌ ثقة‌الاسلام‌ کلینی‌ بوده‌اند که‌ این‌ اثر یکی‌ از نفیس‌ترین‌ کتاب‌هایی‌ است‌ که‌ در این‌ رابطه‌ نگاشته‌ شده‌ است‌. شیخ‌ مفید در  الارشاد  خود از وی‌ ستایش‌ کرده‌ که‌ نشانگر این‌ است‌ که‌ تا آن‌ زمان‌ مؤلفی‌ چون‌ او نبوده‌ است‌.

  2 ـ  کمال‌الدین‌ و تمام‌النعمة‌ :  شیخ‌ ابوجعفر محمد بن‌ علی‌بن‌ الحسین‌ بابویه‌ قمی‌ معروف‌ به‌ شیخ‌ صدوق‌ (از علمای‌ قرن‌ چهارم‌ هجری‌ متوفی‌، 381 ق‌.)

  3 ـ  کتاب‌ الغیبة‌:  شیخ‌ ابی‌ جعفر محمد بن‌ الحسن‌ طوسی‌، شیخ‌ الطائفه‌ (متوفی‌ 460 ق‌.)

  و اما پیشگویی‌های‌ محقق‌ شده‌ در این‌ دو روایت‌ :

  1 ـ روی‌ کردن‌ پرچم‌های‌ سیاه‌ از ناحیة‌ خراسان‌: با قیام‌ ابو مسلم‌ خراسانی‌ تطابق‌ دارد.

  2 ـ ظهور مغربی‌ در مصر که‌ شامات‌ را تصرف‌ می‌کند: شورش‌ مغربی‌ فاطمی‌ که‌ در سال‌ 396 ق‌. در شمال‌ افریقا اعلام‌ دعوت‌ کرد و پس‌ از جنگ‌ با شام‌ بر آن‌ مستولی‌ شد.

  3 ـ فرود آمدن‌ ترک‌ها در جزیره‌: زمانی‌ که‌ خاک‌ جزیره‌ مدت‌ طولانی‌ تحت‌ سیطرة‌ کومت‌ عثمانی‌ ترکی‌ بود از سال‌ 941 ق‌. آغاز شد تا زمان‌ سقوط‌ سلطنت‌ آنها در سال‌ 1335 ق‌. پس‌ از اشغال‌ بریتانیا در جنگ‌ جهانی‌ اول‌.

  4 ـ فرود آمدن‌ رومیان‌ در رمله‌: در لسان‌ ائمه‌ معصومین‌(ع‌) از اروپا به‌ روم‌ تعبیر می‌کرده‌اند و رمله‌ نام‌ منطقه‌ای‌ در شام‌ و منطقه‌ای‌ دیگر در مصر است‌ فلذا با استعمار فرانسه‌ در مصر به‌ رهبری‌ ناپلئون‌ بناپارت‌ و یا اشغال‌ سوریه‌ توسط‌ فرانسه‌ پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌ و اشغال‌ عثمانی‌ها از آنجا این‌ کلام‌ معصومین‌(ع‌) منطبق‌ می‌شود.

  5 ـ پایان‌ سختی‌های‌ اعراب‌ و سیطره‌ یافتن‌ بر بلاد و خارج‌ شدن‌ آنها از سیطره‌ عجم‌ها (غیر اعراب‌): در این‌ عصر با آن‌ زندگی‌ می‌کنیم‌. عصر ما عصر انقلاب‌های‌ عربی‌است‌که‌ می‌خواهند از سیطره‌ و استعمار بیگانگان‌ رهایی‌ بیابند و خود حکومت‌ را به‌ دست‌ بگیرند.

  6 ـ کشته‌ شدن‌ فرمانروای‌ مصر توسط‌ مردم‌ آن‌ دیار: انور سادات‌ به‌ دست‌ خالد اسلامبولی‌ کشته‌ شد.

  7 ـ اختلاف‌ میان‌ دو مجموعه‌ از عجم‌ها و خونریزی‌ زیاد میان‌ آنها: با جنگ‌های‌ جهانی‌ اروپا که‌ در میانشان‌ بود منطبق‌ است‌ همانند جنگ‌ میان‌ فرانسه‌ و آلمان‌، بریتانیا و آلمان‌ یا ترکیه‌ و یونان‌ و... که‌ البته‌ برای‌ فهم‌ این‌ بخش‌ از حدیث‌ تنها کافی‌ است‌ تنها به‌ دو جنگ‌ جهانی‌ اول‌  و دوم‌ که‌ در نیمه‌ قرن‌ 19 میلادی‌ رخ‌ داد نگاه‌ کنیم‌.

  به‌ همین‌ مقدار از ذکر پیشگویی‌های‌ محقق‌ شده‌ در طول‌ تاریخ‌ اکتفا می‌کنیم‌. این‌ مجموعه‌ با هم‌ دلیلی‌ قطعی‌ و محکم‌ هم‌ برای‌ صدق‌ گویندگان‌ آنها (معصومین‌(ع‌)) می‌باشد و هم‌ برای‌ دیگر سخنان‌ ایشان‌ دربارة‌ ظهور حضرت‌ مهدی‌(ع‌). و برماست‌ که‌ ارتباط‌ عاطفی‌ و معنوی‌ (قلبی‌)  هم‌ با ایشان‌ پیدا کرده‌ و به‌ صرف‌ اطلاعات‌ اعتقادی‌ اکتفا نکنیم‌.

  حال‌ که‌ این‌ جریان‌ را سرانجامی‌ شیرین‌ است‌، بهتر است‌ که‌ ما میل‌ قلبی‌ خویش‌ را برانگیزانیم‌ و ارتباط‌ روحی‌ خویش‌ را با حضرتش‌ به‌ حداکثر امکان‌ و حد اعلای‌ شدت‌ و بروز برسانیم‌ و در تمام‌ وجودمان‌ که‌ به‌ این‌ مسؤولیت‌ خطیر واقف‌ گشته‌ است‌ ریشه‌اش‌ را بدوانیم ‌به ‌طوری ‌که ‌در تمام ‌سیر و سلوک‌ حرکت‌ و سکون‌ و خلاصه‌ در همه‌ لحظات‌ زندگی‌ خویش‌ به‌ یاد آن‌ حضرت‌ و در کنف‌ حمایت‌ ایشان‌ به‌ سر بریم‌. ان‌شاءالله.

ماهنامه موعود

سال ششم _ شماره 32


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: دعای روز ماه رمضان, ظهور, مقاله, امام زمان(عج)
چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ .:. ٥:٢٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

     عاشق راستین و حقیقی از خویشتن فارغ است و از هرگونه ترس و دلهره ای رهاست، بدون هیچ چشم داشت و یا اندکی توقع، خود را بر محبوب خویش فرو می باراند، شادمانیش در بخشیدن است نه چیزی ستاندن، عشق یعنی ظهور خدا و نیرومندترین قدرت مغناطیسی موجود در عالم، عشق پاک فارغ از خویشتن ـ بدون هرگونه طلب یا انتظارـ به ناچار همجنس و همسنگ خود را به سوی خود می کشاند.

     هر چند کمتر کسی از عشق واقعی بویی برده است. آدمی که در عشق و مهر و محبت خودخواه یا ترسو باشد. آنچه را که دوست میدارد و دنبال به دست آوردن آن است از دست میدهد. حسد بزرگترین دشمن عشق است، چون تخیل از دیدن کشش محبوبش به سوی دیگری سر به شورش بر می دارد و اگر این بی اعتمادیها و ترسها خنثی نشود به حقیقیت و عینیت در می آید.

     نه هیچ انسانی دشمن توست و نه هیچ انسانی دوست ...  بلکه هر انسان معلم توست پس آدمی باید غرور و تعصب را کنار بگذارد و آنچه را که هر انسانی به ناچار باید به او بیاموزد تا هرچه زودتر درسهایش را فرابگیرد و آزاد و رها شود.

     معمولا مردم به هنگام خوشحالی خود خواه می شوند و به علت نا سپاسی و قدر نشناسی، چیزی را از دست می دهند و از فقدان آن  رنج می کشند.

     اگر خطاهای گذشته را نتوان جبران کرد، حداقل اثر آن را میتوان با مهربانی در حق کس دیگر خنثی کرد. و باید کاری کرد که آنچه در گذشته اتفاق افتاده فراموش کنیم و به سوی آنچه در پیش است برویم. غصه و حسرت و ندامت، وجود انسان را مسموم می کند.

     در عشق و محبت ترس هیچ جایی ندارد، بلکه محبت و عشق کامل ترس و وحشت را کنار می زند، زیرا ترس داشتن از چیزی باعث رنجش و عذاب است و کسی که ترس دارد در عشق به تکامل نرسیده است.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: عشق, مقاله
یکشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٠ .:. ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

طعم شیرین عدالت در دوران ظهور

در نگاه نخست چنین به نظر می‏رسد که پاک ساختن زمین از ظلم، ستم، گناه و معصیت، و برچیدن بساط طاغوت‏ها و ستمگران ناممکن است و گویا زمین و زمینیان با گناه و ظلم خو گرفته و مظلومان عالم فریاد رسى ندارند، تا حق آن‏ها را از ظالمان و طاغیان بستاند. گوئیا جهان به تحمّل وجود شوم ستم پیشگان عادت کرده است؛ تا جایى که بشر دوره‏اى را سراغ ندارد که در آن، جامعه جهانى خالى از ستم و ستمگران باشد.

از سوى دیگر حکمت خداوند بر این تعلق گرفته است که زندگانى انسان بر اساس فطرت خدا دادى جارى شده و شالوده آن، که عدالت خواهى و ظلم ستیزى است، بدون پاسخ و جواب نماند.

با رستاخیز مهدى علیه‏السلام ، ظلم و ستم به دیار عدم آهنگ سفر کرده و جاى خود را به عدل و داد می‏سپارد و عدالت اجتماعى فراگیر شده و ثمره تلاش و کوشش انبیاء و اولیاء به بار نشسته و مردم طعم شیرین عدالت را می‏چشند.

امام زمان علیه‏السلام بعد از تولد چنین دعا کردند:

«... أَللّهُمَّ أَنْجِزْ لى ما وَعَدْتَنی، وَ أَتْمِمْ لى أَمْری، وَ ثَبِّتْ وَطْأَتی، وَ امْلَأِ الْأَرْضَ لى عَدْلاً وَ قِسْطا1؛ خداوندا! آنچه را که به من وعده دادی محقّق ساز و امر [حکومت عدالت گستر جهانی] مرا به کمال برسان و گام‏هاى مرا استوار بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پُر ساز

در احادیثى که درباره قیام مهدی علیه‏السلام آمده است دعوت به توحید و مبارزه با شرک و کفر اعتقادی، به اندازه ایجاد عدالت و اجراى آن، مورد تأکید قرار نگرفته است. علت این امر را باید در نیاز عمده جامعه بشرى به برقرارى عدالت و گسترش دادگرى در این زمان دانست.

امام صادق علیه‏السلام فرمود:

 «اِذا قامَ الْقائِمُ علیه‏السلام حَکَمَ بِالْعَدْلِ وَارْتَفَعَ الْجَوْرُ فى أَیّامِهِ وَ آمَنَتْ بِهِ السَّبیلُ وَ أَخْرَجَتِ الأَرْضُ بَرَکاتِها وَ رُدَّ کُلُّ حَقٍّ اِلى أَهْلِهِ2؛ هرگاه قائم قیام کند، به عدل حکم می‏کند و در ایام او جور مرتفع شود و به وسیله او راه‏ها أمن گردد، زمین برکاتش را خارج می‏سازد و هر حقى به صاحبش برگردانده می‏شود

امام حسین علیه‏السلام فرمود:

 «لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدُّنیا اِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّه‏ُ عَزَّ وَ جَلَّ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّى یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدى فَیَمْلَأُها عَدْلاً وَ قِسْطا کَما مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما،

کَذلِکَ سَمِعْتُ رَسوُلَ اللّه‏ِ یَقوُلُ3؛

 اگر از دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانى گرداند، تا مردى از فرزندان من خروج کند، پس زمین را از عدل و داد پُر کند، همانگونه که از ظلم و ستم پُر شده باشد. این چنین از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدم

امام صادق صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

 «أما وَاللّه‏ِ لَیُدْخِلُنَّ [الْقائِمُ [عَلَیْهِمْ عَدْلَهُ جَوْفَ بُیوُتِهِمْ کَما یَدْخُلُ الحَرُّ و القَرُّ  4

به خدا قسم که عدالت خود را در درون خانه‏هاى مردم وارد می‏کند همانگونه که سرما و گرما داخل می‏شود

امام رضا علیه‏السلام فرمود:

 فَاِذا خَرَجَ وَضَعَ میزانَ العَدْلِ بَیْنَ النّاسِ، فَلا یَظْلِمُ أَحَدٌ اَحَدا5؛

آنگاه که خروج کند، ترازوى عدل را در بین مردم می‏نهد، پس هیچکس به دیگرى ظلم نمی‏کند

ارزش عدالت

عدالت از اصول مهم و از تعالیم و اهداف عمده اسلام است. در دستورات اسلامی، انسان‏ها مأمور شده‏اند که در تمام ابعاد زندگى خود (فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و نیز در گفتار، رفتار و کردار) عدالت را رعایت کرده و آن را سر لوحه کارهاى خود قرار دهند.

قرآن کریم در آیات متعددى ارزش و اهمیت عدالت را بیان کرده و به آن سفارش نموده است که در ذیل نمونه‏هایى از این آیات بیان می‏شود:

1 ـ «اِعْدِلوُا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی»6؛ «عدالت ورزید که عدل به تقوى نزدیکتر است

«وَ اِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلوُا»7؛

«وقتى سخن گفتید به عدالت سخن گویید

2 ـ «اِنَّ اللّه‏َ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْاِحسانِ»8؛

«حقیقتا خداوند به عدل و احسان امر می‏کند

3 ـ «وَ لایَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلى أَنْ لاتَعْدِلوُا اِعْدِلوُا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی»9؛ «و البته نباید بدى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است

4 ـ «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ و الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ»10؛

 «به راستى ما  پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آن‏ها کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت برخیزند

بر اساس این آیه، فرستادن رسولان الهى و کتاب‏هاى آسمانى براى تحقق عدالت در جامعه بشرى است.

در جامعه اسلامى همه افراد در برابر بیت المال و امکانات عمومى مساوى اند و هیچ عامل نژادى و سوابق مبارزاتى و انتساب به افراد یا گروه‏هاى صاحب نفوذ و قدرت، مانع اجراى عدالت نمی‏شود و لذا گریزگاه قانونى در جامعه اسلامى وجود ندارد.

ائمه اطهار علیهم‏السلام که مفسران واقعى قرآن کریم هستند نیز در کلمات نورانى خود بر مسأله عدالت تأکید ورزیده‏اند. به عنوان نمونه چند فراز از گفتار آنان را در ذیل می‏آوریم:

1 ـ امام صادق علیه‏السلام فرمود:

 روزى امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام به خلیفه دوم فرمودند:

 «ثَلاثٌ اِنْ حَفِظْتَهُنَّ وَ عَمِلْتَ کَفَتْکَ ما سِواهُنَّ، وَ اِنْ تَرَکْتَهُنَّ لَمْ یَنْفَعْکَ شَی‏ءٌ سِواهُنَّ؛ سه چیز است که اگر از آن‏ها حفاظت کرده و به آن‏ها عمل کنى تو را از غیر آن‏ها بی نیاز می‏کند و اگر آن‏ها را ترک کنی، غیر آن‏ها سودى به تو نمی‏رساند

خلیفه پرسید: آن سه چیز کدامند؟ حضرت فرمودند:

 «اِقامَةُ الْحُدوُدِ عَلَى الْقَریبِ وَ البَعیدِ، وَالْحُکْمُ بِکِتابِ اللّهِ فیِ الرِّضا وَالسَّخَطِ، وَالْقِسَمُ بِالْعَدْلِ بَیْنَ الْأَحْمَرِ وَالاَسْوَدِ...11؛

اجراى حدود بر نزدیک و دور (آشنا و بیگانه)، و حکم کردن به کتاب خدا در حال خرسندى و خشم، و تقسیم عادلانه بین سیاه و سرخ...»

2 ـ امام على علیه‏السلام به فرزندش امام حسین علیه‏السلام فرمود:

«أوُصیکَ بِتَقْوَى اللّه‏ِ فیِ الْغِنى و الفَقْرِ وَ بِالْعَدْلِ عَلَى الصَّدیقِ و العَدُوِّ؛

 تو را به تقواى الهى در حال غنا و تنگدستى و رعایت عدالت با دوست و دشمن سفارش می‏کنم

3 ـ ابو مالک می‏گوید:

«قُلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه‏السلام أَخْبِرْنی بِجَمیعِ شَرایِعِ الدّینِ. قالَ: قَوْلُ الْحَقِّ، وَالْحُکْمُ بِالْعَدْلِ، وَالْوَفاءُ بِالْعَهْدِ، هذِهِ جَمیعُ شَرایِعِ الدّینِ12؛

به امام سجاد علیه‏السلام گفتم: مرا از مجموعه آئین‏هاى دین آگاه کن. امام فرمود: سخن حق و داورى طبق عدالت و وفاى به عهد. این‏ها همه آئین‏هاى دین است

تحقق عدالت به دست مهدى علیه‏السلام

لازمه تحقق عدالت اجتماعی، از بین رفتن ناهنجاری‏ها و مفاسد اجتماعى است. حضرت مهدى علیه‏السلام در حکومت جهانی خود با این مفاسد مبارزه کرده و معضلات و مشکلات جامعه را برطرف می‏کند. در ذیل به چند روایت که بیانگر مفاسد و بى عدالتى در دوران غیبت است اشاره می‏شود:

1 ـ پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

«وَ ذلِکَ عِنْدَما تَصیرُ الدُّنْیا هَرَجا و مَرَجا، وَ یُغارُ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضِ، فَلاالکَبیرُ یَرْحَمُ الصَّغیرَ، وَ لاالْقَوِیُّ یَرْحَمُ الضَّعیفَ، فَحینَئِذٍ یَأْذَنُ اللّهُ لَهُ بِالْخُروجِ13؛

و آن (قیام قائم علیه‏السلام ) در هنگامى است که دنیا دچار آشفتگى می‏گردد و مردمان به یکدیگر می‏تازند، نه بزرگسال به خردسال رحم می‏کند، و نه حکمت خداوند

بر این تعلق گرفته است که زندگانى انسان براساس فطرت خدادادى جارى شده و شالوده آن، که عدالت خواهى و ظلم ستیزى است، بدون پاسخ و جواب نماند.

قدرتمند به ناتوان، در این هنگام خداوند به او (امام غایب) اجازه خروج می‏دهد

2 ـ امام صادق علیه‏السلام درباره دوران غیبت امام عصر می‏فرماید:

 «وَ رَأَیْتَ الرِّبا ظاهِرا لا یُعَیَّرُ14؛

 می‏بینى که ربا آشکار است و سرزنش نمی‏شود

3 ـ همچنین آن حضرت درباره این دوران فرمود:

 «وَ رَأَیْتَ الْوِلایَةَ قَبالَةً لِمَنْ زادَ15؛

 می‏نگرى که ولایت (مسؤولیت و پُست‏ها) در دست کسانى است که رشوه بیشترى می‏دهند

در نگرش به مجموعه این احادیث و احادیث دیگرى که در تبیین و ترسیم دوران پیش از ظهور رسیده است، به این نکته پی می‏بریم که بزرگترین بحران در حیات انسانى پیش از ظهور، نبود عدالت اجتماعى است.

حضرت مهدى علیه‏السلام در دوران حکومت جهانى خویش با کلیه معضلات اجتماعى که دامنگیر جامعه جهانى است، مبارزه کرده و جهان را از لوث آن‏ها پاک می‏نماید، و جامعه ایده آل اسلامى را بر مبناى فرهنگ ناب محمّدى صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تشکیل می‏دهد. در ذیل به چند روایت که بیانگر عملکرد حضرت مهدى علیه‏السلام در دوران ظهور و ویژگی‏هاى این زمان است اشاره می‏شود:

1 ـ امام صادق علیه‏السلام درباره دوران ظهور می‏فرماید:

 «وَ یُحْسِنُ حالَ عامَّةِ الْعِبادِ، وَ یَجْمَعُ اللّهُ الْکَلِمَةَ، وَ یُؤَلِّفُ بَیْنَ قُلوُبٍ مُخْتَلِفَةٍ، وَ لا یُعْصَى اللّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) فى أَرْضِهِ، وَ یُقامُ حُدوُدُ اللّهِ فى خَلْقِهِ، وَ یَرُدُّ اللّهُ الْحَقَّ اِلى أَهْلِهِ16؛

 حال عموم مردم را بهبود بخشد، و خداوند وحدت کلمه پدید آورد، وبین قلب‏هاى پراکنده الفت ایجاد کند، و خداوند در زمین معصیت نشود، و حدود الهى میان مردم اجرا شود و خداوند حق را به اهلش باز گرداند

2 ـ همچنین آن حضرت فرمود:

 «اِعْلَموُا اِنَّ اللّهَ یُحْیِى الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها... أیْ یُحییهَا اللّهُ بِعَدْلِ الْقائِمِ عِنْدَ ظُهُورِهِ بَعْدَ مَوْتِها بِجَوْرِ أَئِمَّةِ الضَّلالِ17؛

[خداوند در قرآن می‏فرماید:]

«بدانید که خداوند زمین را پس از مردنش زنده می‏گرداند» یعنى خداوند زمین را با عدل قائم در رستاخیز ظهور او زنده می‏گرداند، پس از آنکه از ستم فرمانروایان ضلالت مرده باشد

3 ـ امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«اِذا قامَ الْقائِمُ حَکَمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ الْجَوْرُ فى أیّامِهِ وَ امَنَتْ بِهِ السُّبُلُ18؛

 هنگامى که قائم قیام کند، بر اساس عدالت حکم می‏کند و ظلم و جور در دوران او برچیده می‏شود و راه‏ها در پرتو وجودش امن می‏گردد.»4

4 ـ امام باقر علیه‏السلام درباره عملکرد حضرت مهدى علیه‏السلام در دوران ظهور فرمود:

«وَ یُوَسِّعُ الطَّریقَ الْأَعْظَمَ فَیصیرُ سِتّینَ ذِراعا و یَهْدِمُ کُلَّ مَسْجِدٍ عَلَی الطَّریقِ وَ یَسُدُّ کُلَّ کُوَّةٍ الَى الطَّریقِ‏وَ کُلَّ جَناجٍ وَ کَنیفٍ وَ میزابٍ اِلَى الطَّریقِ19؛

جاده بزرگ و اصلى را توسعه می‏دهد تابه 60 ذراع برسد و تمام مساجدى را که در مسیر قرار دارند خراب می‏کند و تمام دریچه‏هایى که به راه‏ها گشوده می‏شود می‏بندد و بالکن‏ها و فاضلاب‏ها و ناودان‏هائى که در راه [عبور مردم] باز می‏شود می‏بندد

5 ـ امام محمد باقر علیه‏السلام می‏فرماید:

 

«اِذا قامَ قائِمُ أَهْلِ الْبَیْتِ قَسَّمَ بِالسَّوِیَّةِ وَ عَدَلَ فیِ الرَّعِیَّةِ20؛

 هنگامى که قیام کننده اهل بیت علیهم‏السلام قیام کند، به صورت مساوى تقسیم می‏کند و در میان رعیت به عدالت رفتار می‏کند

6 ـ در دعاى ندبه می‏خوانیم: «مَتى تَرینا وَ نَریکَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِواءَ النَّصْرِ تُری... وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ اَذَقْتَ أَعْدائَکَ هَوانا وَ عِقابا؛

 کى ما را می‏بینى و ما هم تو را ببینیم در حالى که پرچم پیروزى را بپا داری... و زمین را با عدل پر کرده باشى و به دشمنانت خوارى و عذاب را چشانده باشی

پاورقیها:

1 ـ اکمال الدین و اتمام النعمه، ج2، ص428؛ بحار الأنوار، ج 51، ص 13.

2 ـ بحارالأنوار، ج52، ص338؛ ارشاد، ص334.

3 ـ اکمال الدین و اتمام النعمة، ج1، ص318.

4 ـ غیبت نعمانی، ص159؛ اثبات الهداة، ج3، ص544؛ بحارالأنوار، ج52، ص362.

5 ـ کمال الدین، ص372؛ بحارالأنوار، ج52، ص321.

6 ـ مائده/ 11.

7 ـ انعام/ 153.

8 ـ النحل/ /92.

9 ـ مائده/ 8.

10 ـ الحدید/ 25.

11 ـ التهذیب، ج6، ص227، ح547؛ دعائم الاسلام، ج2، ص443، ح1543.

12 ـ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص79.

13 ـ بحارالأنوار، ج52، ص380.

14 ـ منتخب الاثر، ص429.

15 ـ بحارالأنوار، ج52، ص257.

16 ـ اکمال الدین و اتمام النعمة، ج2، ص646.

17 ـ غیبت نعمانی، ص25.

18 ـ بحارالأنوار، ج13، ص180، (طبع قدیم).

19 ـ همان، ص186.

20 ـ بحارالأنوار، ج52، ص351، ح103.

منبع :پایگاه انترنتی  سراج  به  نقل از  حسین الهى نژاد


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: امام زمان(عج), عدالت, ظهور, مقاله
دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ .:. ٩:٢٦ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

سالروز تشکیل نهضت سواد آموزی به فرمان امام خمینی(ره)(1358 ه ش) گرامی باد

 

جوانان و تحصیل علم و دانش

 

  جوانان عزیز! یکى از چیزهایى که مى تواند براىپیشرفت کارهاى انسان در زندگى نقش به سزایى را ایفاء کند فراگیرى (علم و دانش) است. معناى علم و دانش چیست؟

علم و ایمان دو بالى هستند براى سیر صعودى انسانها و شکوفا نمودن وجود انسانبراى رسیدن به کمال. چرا یادگیرى علم و دانش براى همگان ضرورى است؟

حضرت على علیه السلام مى فرماید: «بى سوادى مایه و ریشه هر شرّى است». اولین آیه اى که بر پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله نازل شد جمله (إقرا) یعنى (بخوان) بود حضرت رسول صلى الله علیه وآله گاهى که در جنگها اسیر مى گرفتندمى فرمودند: (اگر هر اسیرى ده مسلمان را تعلیم دهد آزاد است). این نشان دهندهاهمیّت علم و دانش است.

براى یاد گرفتن زمان و مکان مطرح نیست، از گهواره تا گور و از شرق تا غرب. پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله وارد مسجد شدند، گروهى را دیدند که مشغول عبادتهستند و گروه دیگرى را دیدند که مشغول گفتگوى علمى هستند. حضرت هر دو را پسندیدندولى خودشان در کنار گروهى قرار گرفتند که گفتگوى علمى داشتند. به افرادى که روزقیامت از خلافکارى خود عذرخواهى کرده و مى گویند: خداوندا! ما نمى دانستیم. گفتهمى شود چرا یاد نگرفتید؟

احترام معلم بر شاگرد لازم است. معلم پدر علمى انسان است. شاگردان امامصادق علیه السلام به امام مى گفتند: خداوند جان ما را قربان شما کند. ما باید نسبتبه معلم خود علاقه شدیدى داشته باشیم که او چشم ما را به کتاب باز و دست ما را بهقلم آشنا نمود.

دنیاى امروز دنیاى علم است. دلیل حکومت کفّار بر مسلمانان قدرت علمى آنهاست. همین که آنها هواپیما و ماشین و تراکتور ساختند و ما نساختیم آنها بر ما مسلطمى شوند. قرآن مى فرماید: نباید کفار بر مسلمانان مسلط شوند. در قرآن و روایاتتحصیل علم بسیار سفارش شده است. مادرى که سواد ندارد، فرزندش زودتر مریض و دیرترخوب مى شود.

کشاورزى که سواد ندارد، نمى تواند درست از تراکتور استفاده کند، انسانبى سواد همیشه در جامعه خود را ضعیف مى داند. در انتخابات چون نمى تواند نامنماینده خود را بنویسد، گاهى ممکن است کلاه سرش برود و نام دیگرى را به جاى شخصمورد دلخواه خود نوشته و به صندوق بیندازند. درصدى از فرزندان که در تحصیل نامؤفقّمى باشند، از خانواده هایى هستند که پدر و مادرشان سواد ندارند. کسى که سواد داشتهباشد بهتر و بیشتر مى تواند از آب و خاک استفاده کند. به هر حال اکنون که به فرمانامام(رحمه الله) کلاسهاى نهضت سوادآموزى در اختیار ما قرار گرفته است، آنهائى کهبى سواد هستند مى توانند با شرکت در این کلاسها باسواد شوند جوانان و نوجوانان عزیزباید این نکته را بدانند اگر جوانى باسواد و همیشه سرگرم تحصیل باشد مى بینیم کمتریا اصلاً دنبال کارهاى خلاف و نامشروع نمى رود چرا؟ چون علم و دانش و آگاهى مانع آنمى شود و انسان را نسبت به عاقبت آن کار آگاه مى کند و این باعث مى شود که انسانجوان در زندگى پاک سرشت بماند پس بشتابیم بسوى دو بال علم و ایمان، تا در دنیا وآخرت رستگار شویم.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, جوان, علم
سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩ .:. ٧:٠۱ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

جوان وازدواج

سید محمّدرضا حسینى

با گذر زمان و با رشد فیزیکى، جسم نیرومندتر مى شود و سرانجام به صورت میل و غریزه جنسى, ظهور و بروز پیدا مى کند. به همراه بلوغ جنسى, سایر غرایز خفته نیز در وجود جوان بیدار مى شود. بلوغ, عواطف و احساسات جوان را شکوفا مى کند, او را با دنیاى جدیدى آشنا مى سازد و جوان در خود احساس تازه اى را مى بیند.

غریزه جنسى, یک خواسته طبیعى است که باید به درستى و به طور صحیح به آن پاسخ داده شود, زیرا در غیر این صورت, اثرات نامطلوبى را در پى خواهد داشت. همان طور که نمى توان این خواسته طبیعى و خدادادى را نادیده انگاشت و یا آن را سرکوب کرد, چرا که باعث بروز بحران هاى روحى و اخلاقى در فرد مى شود, همان گونه نیز نمى توان آن را بى قید و شرط و آزاد گذاشت, زیرا آدمى را به منجلاب فساد اخلاقى مى کشاند و از راه صحیح زندگى خارج مى کند.

منطقى نیست که بگوییم این میل, تنها براى لذت جویى و هوس رانى است, چرا که غرض خداوند از ایجاد این کشش و جاذبه جنسى, علاوه بر لذت جویى زن و مرد از یک دیگر, تولید و بقاى نسل, ایجاد مهر و محبت و آرامش و سکون روح و روان هریک از آنان است که با ازدواج میسر است.

 

ازدواج در اسلام

اسلام با در نظر گرفتن نیازهاى واقعى و طبیعى انسان از یک سو و با عنایت به مصالح فرد و اجتماع از دیگرسو, ازدواج را به عنوان بهترین راه و مناسب ترین شیوه برگزید. اسلام, آدمى را از تنهایى و تجرد نهى مى کند و براى تأمین و ارضاى غریزه جنسى او, ازدواج را راه کار عملى مى داند و حتى در مواردى که خطر انحراف و فساد وجود دارد, ازدواج را بر او واجب و ضرورى مى داند.

در اهمیت ازدواج که پیامبر اسلام(ص) فرمود: (من تزوّج احرز نصف دینه; کسى که ازدواج کند نیمى از دین خود را حفظ کرده است).1 و نیز فرمود: (النکاح سنتى فمن رغب عن سنتى فلیس منى;2 ازدواج سنت من است, پس هرکس از سنت من روى گردان شود از من نیست.)

وقتى که غریزه جنسى از راه صحیح و شرعى ارضا شود و روح پر اضطراب انسان اعتدال و آرامش یابد, حقایق زندگى را بهتر درک مى کند و به سوى دین و سعادت خود, گام هاى بزرگ ترى برمى دارد.

 

فلسفه ازدواج

شاید بعضى افراد هنگام ازدواج این سؤال در ذهنشان نقش ببندد که چرا انسان ازدواج مى کند و به عبارت دیگر, فلسفه ازدواج چیست؟

خداوند سبحان در قرآن مجید فلسفه ازدواج را آرامش روح و روان و ایجاد پیوند دوستى و محبت بیان مى کند و این را از نشانه هاى خود مى خواند: (ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها وجعل بینکم مودة ورحمة;3 از نشانه هاى او این است که براى شما همسر آفرید تا با او آرام بگیرید و میان شما مهر و محبت قرار داد.)

 

انتخاب همسر

اسلام انتخاب همسر را به عهده هریک از پسر و دختر گذاشته تا با واقع بینى, مآل اندیشى,تفکر و مشورت با والدین و افراد مطمئن, همسر خود را انتخاب کنند. جوانى که هنوز فراز و نشیب هاى زندگى و سختى ها و مشکلات فرا روى آن را به طور کامل تجربه نکرده, نباید خود را بى نیاز از مشورت با خانواده و بزرگ ترها بداند. ضمن این که بزرگان خانواده نیز نباید به حقوق فرزندان خود بى اعتنا و بى تفاوت باشند. البته پدر و مادر و بزرگان باید راهنماى آنان باشند, اما تصمیم گیرى نهایى را باید خود پسر و یا دختر بگیرند.

عن ابن ابى یعفور عن ابى عبدالله(ع) قال: (قلت له: انى ارید ان اتزوج امراةً و اِنّ ابویّ ارادا غیرها قال تزوّج التى هویت ودع التى یهوی ابواک;4 ابن ابى یعفور مى گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: من مى خواهم با زنى ازدواج کنم, ولى پدرم و مادرم زن دیگرى را مى خواهند به همسرى من درآورند. امام(ع) فرمود: زن دل خواه خود را بگیر و آن زنى را که پدر و مادرت مى خواهند, ترک کن.)

 

آثار ازدواج

ازدواج آثار فردى, اجتماعى و اقتصادى فراوانى دارد. از نظر فردى, انسان متأهل, احساس مسئولیت مى کند و چشمش از نگاه به نامحرم پاک مى شود و قلب سلیم پیدا مى کند. پیامبر(ص) فرمود: (هرکدام از شما توانایى دارید همسر اختیار کنید, زیرا ازدواج, چشم را از نامحرم بهتر مى پوشاند و پاک دامنى نیکوترى مى بخشد.)5

از نظر اجتماعى نیز ازدواج پیامدهاى مثبتى دارد. کاهش فسادهاى اخلاقى و جنسى, تضمین سلامت روانى افراد, ایجاد محیطى امن و آرام براى یکایک اشخاص و… از جمله آثار و فواید مثبت ازدواج است.

 

معیارهاى گزینش همسر

یکى از معیارهاى مهم در گزینش همسر, مسئله هم شأن بودن دختر و پسر است.

اسلام به هم شأن بودن دختر و پسر در امر ازدواج تأکید کرده و با واژه (هم کفو) از آن یاد کرده است; یعنى دختر و پسر باید از نظر دین, اخلاق, فرهنگ و اصالت خانوادگى هم سنگ و همانند هم باشند. متأسفانه بعضى خانواده ها به معیارهاى غیر صحیح و ساختگى از جمله: ثروت, مقام و شغل, ماشین, خانه و غیره اهمیت بیشترى مى دهند و معیارهاى صحیح و اصولى را فرع بر آن ها مى دانند. طبیعى است که با چنین نگرشى, زندگى استحکام و دوام طولانى نخواهد داشت. دین, اصول زندگى و اخلاق, رکن بهزیستى است. دختر و پسر دین دار و با اخلاق, شایسته یک دیگرند و در صورت ازدواج, سعادت مند خواهند شد. ازدواج خوب و شایسته همواره مایه ی آرامش روح و روان و آسایش جسم و جان است و اساس خوش بختى و سعادت دختران و پسران را بنیان مى نهد و زندگى آنان را پایدار مى سازد. اگر دختر و پسر هم شأن نباشند و تن به ازدواج دهند, نگرانى ها و ناراحتى هاى فراوانى را به وجود مى آورند. مگر این که یکى هم رنگ دیگرى شود و با بى اعتنایى به معیارهاى اصولى, بنیان خانواده را بنا کنند, که البته چنین زندگى اى همانند ساختمانى است که پایه آن را کج بنا نهاده اند و هر لحظه احتمال ریزش دارد.

 

منابع

1.     اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب, استاد شهید آیةاللّه مطهرى.

2.     نظام حقوق زن در اسلام, استاد شهید آیةاللّه مطهرى.

3.     جوان از نظر عقل و احساسات, مرحوم محمدتقى فلسفى.

4.     بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات, مرحوم محمدتقى فلسفى.

5.     ازدواج در اسلام, آیةاللّه مشکینى.

6.     آیین همسردارى, آیةاللّه امینى.

 

پاورقیها:

1ـ اصول کافى, ج5, ص328, حدیث2.
2ـ بحارالانوار, ج103, ص220.
3ـ روم(30) آیه 21.
4ـ اصول کافى, همان, ص401, حدیث1.
5 ـ مستدرک الوسائل, ج2, ص531, حدیث21.

ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, جوان, ازدواج
دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩ .:. ٧:٠٠ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

جنگ قرقیسا

 

سفیانی بعد از خروج از استیلای خود بر منطقه، عملیات مهم برون مرزی خود را آغاز می کند:  « سفیانی تلاش و کوشش خود را صرفاً متوجه عراق می کند و سپاه وی وارد قرقیسا می شود و در آنجا به کارزار می پردازد». « بحار ج 52 ص 227 »

در روایات مربوط به سفیانی، جنگ قرقیسا که در مرزهای سوریه و عراق و ترکیه به وقوع می پیوندد حادثه ای خارج از روال طبیعی و حوادث زمان ظهور به نظر می رسد؛ از این رو هدف اصلی سفیانی از جنگ عراق سلطه یافتن بر آن کشور و ایجاد مقاومت در برابر نیروهای ایرانی و زمینه سازان ظهور حضرت که از مسیر عراق به سوی سوریه و قدس پیش می روند خواهد بود. ولی در راه عراق در اثر حادثه عجیبی جنگ قرقیسا رخ می دهد و آن حادثه پیدا شدن گنجی در مجرای فرات و نزدیک مجرای رود فرات است. بطوریکه عده ای از مردم برای دست یافتن به آن، دست به تلاش می زنند و آتش جنگ بین آنها شعله ور می شود و بیش از صد هزار تن از آنها کشته می شوند و هیچیک به پیروزی قطعی نمی رسند و به آن گنج دست نمی یابند. بلکه همگی از آن منصرف شده و به مسائل دیگر مشغول می شوند.

منطقه قرقیسا به طوری که در"معجم البلدان" آمده، شهر کوچکی در نزدیکی مدخل نهر خاوردر رود فرات و امروز خرابه های آن نزدیک شهر"دیزرور" سوریه قرار دارد و نزدیک مرزهای سوریه و عراق است و به مرزهای ترکیه – سوریه نیز نسبتاً نزدیک است.

با وجود پیچیدگی وابهام برخی از جوانب نبرد قرقیسا، همچون انگیزه های ایجاد آن و طرفهای درگیر آن غیر از سفیانی و پایان آن، روایات وقوع آن را به صراحت و قاطعیت بیان می  کند و با اوصافی، بزرگی آن را وصف می کند. مانند روایت ذیل که از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:

« همانا ‌خداوند، در قرقیسا سفره پر از طعامی دارد که سروش آسمانی از آن خبر می دهد و ندا می کند ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمین بشتابید برای سیر شدن از گوشت تن ستمگران ». « بحار ج 52 ص 246 »

اینکه صحنه ی نبرد قرقیسا به خوان و سفره الهی توصیف شده از این جهت است که درگیری ستمگران باهم و ضعیف کردن نیروهای یکدیگر از تقدیرات خداوند متعال است که به شکست آنها به دست حضرت مهدی(عج) کمک می کند. از این رو سفیانی بعد از این جنگ وارد عراق می شود در حالی که بخشی از نیروهای خود را از دست داده است، ایرانیان زمینه ساز، او را شکست می دهند؛ آنگاه حضرت مهدی(عج) با ترکا ن که پس از شکست سفیانیان در نبرد قرقیسا طرف درگیر در آن کارزار بوده اند وارد نبرد می شود.

چنانکه روایت اشاره می کند، عرصه نبرد بیابان خشک و بی آب و علف است و آنها اجساد کشتگان خود را دفن نمی کنند و یا قادر به دفن آنها نیستند، از این رو پرندگان آسمان و درندگان زمینی از گوشت لاشه های آنها شکم خود را سیر می کنند. و این که سربازان کشته شده ستمگرند؛ زیرا که سربازان ِ جباران وستم پیشگان می باشند و درمیان آنها شمار زیادی از افسران و فرماندهان ستمکار از دو طرف وجود دارد.

«پس سفیانی با " أبقع" روبرو می شود و با یکدیگر کارزار می کنند، سفیانی او و همراهانش و"أصهب" را به قتل می رساند آنگاه هیچ تصمیمی جز حمله به عراق ندارد؛ سپاه خود را به قرقیسا رسانده و در آنجا وارد نبرد می شود؛ در این درگیری صد هزار ستمگر کشته می شود و سفیانی لشکری به تعداد هفتاد هزار نفر را به سوی کوفه گسیل می دارد».  

 «بحار ج 52 ص237 »

اما گنج مورد نزاع؛ روایاتی چند در این باره آمده است که روشن ترین آنها در نسخه خطی ابن حماد از پیامبر(ص) است که فرمود: «رود فرات، از کوهی از طلا ونقره پرده  برمی دارد و آن را آشکار می سازد بر سر آن جنگ و درگیری بوجود می آید به گونه ای که از هر نه تن هفت تن کشته می شوند. پس هرگاه شما آن را درک کردید به آن نزدیک نشوید».

و نیز در همین نسخه آمده است:

«فتنه ی چهارم، هجده سال به طول می انجامد، سپس در آن هنگام که باید پایان می پذیرد وتحقیقاً، نهر فرات از کوهی از طلاه پرده بر می دارد و مردم برای رسیدن به آن به جان یکدیگر می افتند وازهر نه تن هفت تن کشته می شود».

اگر مراد از فتنه چهارم در این روایت، سلطه و استیلای غرب و دیگر ملتها بر مسلمانان باشد، چنان که روایات به آن تصریح می کنند، آن فتنه طولانی خواهد بود و بیش ا زیک قرن بر آن می گذرد؛ و اگر منظور فتنه داخلی سرزمین شام باشد که ناشی از فتنه ی چهارم، یعنی فتنه ی فلسطین است؛ که در این جهت ممکن است جنگ داخلی لبنان، آغاز این هیجده سال باشد. و احتمال دارد آن گنج یاد شده، معادن طلا و نقره ای باشد که در آن جا کشف خواهد شد و مورد اختلاف بین سه دولت و حامیان آنها واقع می گردد. یا اینکه آن گنج، نفت و یامعادن دیگر باشد. چنین گفته می شود که منطقه قرقیسا از لحاظ نفت و دیگر معادن حتی اورانیوم غنی می باشد و عملیات حفاری و تحقیقات، از نتایج مثبتی برخوردار بوده است.

اما طرف مقابل سفیانی در نبرد قرقیسا از نظر اکثر روایات ترکان هستند. ولی منظور از ترکان در اینجا چیست؟

آنچه به نظر می رسد و به طبیعت امور نزدیک تر است، آنها سپاهیان ترک زبان هستند؛ چرا که  درگیری و نزاع بر سر دارائی ای است که نزدیک مرزهای سوریه و ترکیه وجود دارد اما طرف سوم که در عراق است درگیر اوضاع داخلی خود و وجود دو دستگی در آن می باشد، دسته ای طرفداران یمنی ها وایرانیان ِ زمینه ساز ظهور حضرت و گروهی هواداران سفیانی می باشند. اما قرینه های زیادی وجود دارد که این احتمال که مراد از ترکان، روسها باشد را تأیید می کند. به ویژه روایاتی که خاطرنشان می سازد آنها قبل از خروج سفیانی در جزیره ی "ربیعه" یا دیار بکر نزدیک قرقیسا فرود می آیند. و روایاتی که می گویند سفیانی با ترکان به نبرد می پردازد و سپس بدست حضرت مهدی(عج) ریشه کن می شود و نخستین لشکری را که حضرت برای جنگ با ترکان گسیل می دارند آنها را شکست می دهد.  ظاهراً منظور از جزیره که در روایات متعدد یاد شده است و نیروهای ترک زبان قبل از سفیانی در آنجا فرود می آیند، همان منطقه ای است که به این اسم نامیده شده است (باتوجه به مطلق بودن و اضافه نشدن آن به اسم دیگرمانند جزیرة العرب و...) و مراد از فرود آمدن نیروهای روسی در" رمله" چنان که از روایات استفاده می شود، همان رمله فلسطین است. آری از روایات گذشته مربوط به گنج و این که پیامبر(ص) مسلمانان را از شرکت در نزاع بر سر آن گنج نهی فرمود و از عبارت «مردم برای رسیدن به آن به جان یکدیگر می افتند» استفاده می شود که طرفهای درگیر بر سر گنج، مسلمانان می باشند ولی این مطلب مانع از آن نیست که دولت ترکیه طرف درگیر نباشد و ترکان روسی و یا هواداران ترکان، آن دولت را یاری نکنند، چنان که این تعبیر درباره آنان، در روایات فرود آمدن نیروهای آنان در جزیره وارد شده است. اما رومیان و مغربی ها که در برخی از روایات آمده است، از طرفهای درگیر در جنگ قرقیسا هستند اما نشانه های آن اندک و ضعیف است. و ممکن است ورود آنان برای کمک به سفیانی یا دیگران باشد. اما نیروهای اصلی و دشمنان سفیانی و هواداران و یاوران حضرت مهدی(عج) ، یمنی ها  و ایرانیان هستند که در نبرد قرقیسا دخالت نمی کنند چرا که آن جنگ میان دشمنان آن ها برقرار است ولی انگیزه مهمتر با توجه به ظواهر روایات، اشتغال آنان به حوادث ظهوردر حجاز و تلاش برای ارتباط و ایجاد وحدت نیروها با نیروهای امام مهدی(عج) است که آغاز نهضت ظهور آن حضرت در مکه می باشد. البته ممکن است علت آن شعله ور شدن جنگ جهانی باشد که احتمال بیشتر می دهیم بخشی از آن در این مرحله به وقوع بپیوندد.

ابن حماد از امام علی(ع) روایت می کند که حضرت فرمود:

«وقتی سواران سفیانی به سوی کوفه به حرکت در آیند او گروه را در پی اهل خراسان می فرستد در حالیکه اهل خراسان به طلب حضرت مهدی(عج) بیرون می آیند».

به گفته ی روایات، اشغال عراق برای سفیانی هدفی استراتژیک و فوری است. ولی ناگزیر می شود به جنگ قرقیسا بپردازد، آنگاه پس از آن نبرد اجرای نقشه خود را ادامه دهد. و در حمله به عراق، طرف مخالف جهانی و یا از دولتهای منطقه در برابر وی وجود ندارد. حتی ترکان که سفیانی در قرقیسا با آنها وارد نبرد می شود هدفشان به دست آوردن ثروت و گنج قرقیسا است و کاری به مسائل عراق ندارند. تنها نیروی مخالف او یمنی ها و خراسانیان یعنی یاران حضرت مهدی(عج) می باشند، این امر روشنگر این است که جنگ سفیانی در عراق اساساً حرکتی است بر ضد حضرت مهدی(عج) و طرفداران وی.

در روایات نام های متعددی از مکانها مانند" زوراء" ( بغداد )، "انبار"، "صدات"، "فاروق" و"روحا" ذکر شده که ارتش سفیانی در آنها تمرکز پیدا می کند. از امام صادق(ع) نقل شده است که :

«او یکصد و سی هزار تن را به کوفه گسیل می دارد و آنها در روحا و فاروق فرود می آیند و شصت هزار تن از آنان از آنجا حرکت می کند تا در کوفه محل قبر هود(ع) در نخیله فرود می آیند».

درکتاب «لوائح الانوار البهیه» اثر" سفارمین خبلی" درباره سفیانی آمده است:

«او با ترکان پیکار می کند و بر آنها پیروز می شود، آنگاه در زمین تبهکاری می نماید و وارد بغداد شده جمعی از آنان را از دم تیغ می گذراند».

هجوم سفیانی به عراق حمله ای آلوده و ویرانگر است و تا حد زیادی به هدف خود در کشتار شیعیان حضرت مهدی(عج) موفق می شود. وی با نیروی مقاوم مهمی از سوی حکومت روبرو نمی گردد حتی مقاومتی از ناحیه شیعه نیز ذکر نشده است به جز آنکه درباره مردی از عجم (غیر عرب) آمده است که او با گروه اندک و غیر مسلح خود در برابر ارتش سفیانی می ایستند و آنها وی را به قتل می رسانند.

«آنگاه مردی از عجم و از اهل کوفه با گروهی ضعیف خروج می کند و فرمانده ارتش سفیانی وی را بین "حیره" و "کوفه" به قتل می رساند».        « بحار ج 52 ص 238»


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, آخرالزمان, ظهور, جنگ
یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩ .:. ٧:٠٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

جزیره خضراء

 

یکی از دوستان در باره جزیره خضراء و صحت و سقم آنپرسش کرده است، که آیا از جزیره خضراء، در متون اسلامی سخن گفته شده است به طوریکه بتوان آن را پذیرفت؟ (منظور از آن جزیره ای سرسبز است که بنا به نظر معتقدین بهآن، امام مهدی(عج) و زن و فرزندانش در آن زندگی می کنند)، ودوم اینکه در صورت صحت ووجود آن، آیا منظور از آن، همان مثلث برمودا می باشد یا خیر؟

در جوابباید عرض کنم که در اینجا سه مسئله مورد توجه است که باید به آنها پرداخته شود نخستآنکه آیا اصلاً مسئله جزیره خضراء یک امر قطعی و پذیرفته شده میان شیعیان می باشد؟دوم آنکه اگر جزیره خضراء درست باشد، می توان گفت که منظور از آن همان مثلث برمودااست که منطقه أی خوفناک در اقیانوس است که تا حال صدها انسان، کشتی، و هواپیما درآنجا غرق شده است؟ و سوم آنکه آیا اعتقاد به جزیره خضراء‌ از بدیهیات و ضروریاتدین می باشد به طوری که اگر کسی مخالف آن باشد و آن را نپذیرد با ضروریات دینمخالفت کرده باشد؟

در پاسخ به پرسش نخست باید گفت که به نظر می رسد اصل وجودجزیره خضراء که به معنای جزیره سرسبزی است که امام عصر(عج) و خانواده ایشان در آنجازندگی کنند جزء امور یقینی نمی باشد و تنها احتمالی است که بعضی مطرح نموده اند.

البته با توجه به استدلا لهای شرعی و عقلی به نظر می رسد که امام عصر(عج) در عصرغیبت دارای خانواده و فرزند می باشند و با توجه به اینکه ازدواج یک سنت نبوی است،از اینرو گمان می رود که امام عصر(عج) هم به این سنت عمل کنند اما این که آیا ایشان باخانواده خود در جزیره ای موسوم به خضراء زندگی کنند تنها یک احتمال می باشد و نمیتوان به طور کامل و یقین آن را اثبات نمود و دلایل نقل شده در اثبات جزیره خضراءبیشتر در حد مکاشفه و خبر های واحد است و توصیه میشود که کتابی را که «آقای جعفرمرتضی » که از مورخان صاحب نام است و به بررسی مسئله جزیره خضراء پرداخته، رجوع شود .

همچنین انکار وجود جزیره خضراء لزوماً به معنای نفی زن و فرزند نیست و بلکهشواهد زیادی وجود دارد که وجود زن وفرزند را برای امام مهدی(عج) اثبات می کند هر چندکه نتوانیم جزیره خضراء را اثبات کنیم و یکی از بهترین کتابها که در باره زن وفرزند حضرت بحث های دل نشینی نموده کتاب «فانوس» اثر سید ابن طاووس است که ترجمهفارسی کتاب «کشف المحجه» می باشد. در این کتاب سید ابن طاووس به فرزند خود محمدمی گوید که «محمد تازگی امام عصر(ع) با کسی وصلت نموده ولی افسوس که نمی توانم به توبگویم که او کیست». از این حرف سید ابن طاووس فهمیده می شود که یا خود امام عصر(عج)یا یکی از فرزندان ایشان ازدواج نموده بود که سید ابن طاووس از آن جریان اطلاعداشته است و همچنین اطلاعات جالبی سید ابن طاووس در باره امام عصر(عج) می دهد کهبسیار حیرت آور و جذاب است و با توجه به اینکه سید ابن طاووس از کسانی است که بارهاخدمت امام عصر(عج) ملاقات داشته، از اینرو سخنان او قابل توجه است و با توجه که وی ازعلمای طراز اول شیعه می باشد، خواندن این کتاب حتماً جالب خواهد بود .

همجنینپاره ای از عالمان معتقد ند که همانطور که ما سادات رضوی، موسوی، نقوی، تقوی، حسینیو حسنی داریم که از فرزندان و ذریه این امامان عزیز می باشند همچنین محتمل است کهسادات مهدوی هم داشته باشیم که از فرزندان امام مهدی(عج) باشند هر چند که خودشان خبرنداشته باشند و چه بسا با فرض وجود زن و فرزند برای امام عصر(عج) فرزندان امام عصر(عج)از دیگر امامان هم بیشتر باشد.

در پاسخ به سوال دوم باید بگویم بر فرض کهجزیره خضراء درست باشد اما آیا ما میتوانیم بگوییم که جزیره خضراء، همان مثلثبرمودا می باشد؟ آیا می توان پذیرفت که امام عصر(عج) که لطیف ترین و نازک طبع ترینموجود عالم است. دهها کشتی را که فقط از آن منطقه در حال عبور بوده اند غرق نمودهاست؟ قطعاً هیچ مسلمانی به خود اجازه نمی دهد که این امر را به آن وجود نازنین ومهربان نسبت دهد و شاید همین دلیل کافی است که هیچ وقت جزیره خضراء را همان مثلثبرمودا ندانبم، به هر ترتیب اثبا ت این امر کار دشواری است و اگر هم جزیره خضراءدرست باشد، شاید در جای دیگری باشد، به طوری که انسان هر خانه دنج و دل نشینی راکه می بیند، در دل به خود می گویدکه شاید این جا خانه آن عزیز باشد و شاید او درکنار ما خانه ای دارد و ما او را نمی شناسیم. به هر حال هر جا که ایشان باشندمیدانبم که از ما دور نیستند و هر جا که ایشان باشند همان جا سرسبز و خرم (خضراء) است .

و در پاسخ به پرسش سوم هم باید بگوییم که قبول نداشتن مسئله جزیرهخضراء، هیج ضرری به دیانت و اعتقادات انسان نمی زند و این مسئله جزء ضروریات دیننمی باشد تا نپذیرفتن آن موجب ایجاد خلل در دین و اعتقادات فرد باشد. و سخن خود رابا این شعر به پایان می برم :

در دیاری که تویی بودنم آنجا کافی است + آرزویدگرم غایت بی انصافی است

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, جزیره خضرا, امام زمان(عج)
پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩ .:. ٧:٤۱ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

جایگاه زن، در اندیشه اسلامى

 

یکى از مسایل مهم فقهى و اسلامى، مسأله «زن» است.

مفهوم اسلامى «زن» چیست؟ و نقش انسانى او چه مى‏باشد و به عبارتروشن‏تر، حوزه انسانیّت او، تا چه مقدار، گسترده است؟ و نقش او در مسایل جارىجامعه، چیست؟

به سادگى مى‏توان دریافت که نقش اجتماعى زن، در برپایى عدل و داد،حائز اهمیت است و همچون مرد که در این راستا وظیفه‏اى دارد، او نیز مسؤول است.

وآیا جامعه اسلامی، جامعه کاملاً بسته‏اى است که در عرصه‏هاى اجتماعی، زن نمى‏توانددر کنار مرد، قرار گیرد؟ به‏گونه‏اى که هیچ ارتباطى به جز روابط خانوادگی میان زن ومرد نباشد و زن هیچ فرصتى براى شرکت در مسائل اجتماعی، نداشته باشد.

آیا زن ازهر نوع فعالیتى در عرصه‏هاى مختلف محروم شده است؟

در سیماى تمامى جوامع اسلام،همواره چنین پرسش هایی، دیده مى‏شوند و چه بسا یکى از خطرناکترین مشکلات، در اینزمینه، گروهى از دانشمندان مسلمان باشند، که در میان آنها، برخى از فقیهان نیز بهچشم مى‏خورند.

این دسته مى‏کوشند تا مفاهیم آیات و روایات را بدون بهره‏گیرى ازنیروى اندیشه دریابند و در این میان، از آگاهی هایى بهره مى‏گیرند که در ذهن شانحَک شده است؛ به‏گونه‏اى که فرد، نمى‏تواند به مضمون آیه و یا حدیثی پى برد، مگرآنکه از مجراى این مفاهیم پذیرفته شده ذهنی، بگذرد و یا از مسائلى که از این سو وآن سو در ذهنش نقش بسته است، کمک بگیرد. این مسائل رفته رفته در ذهن، به صورتمسائلى بدیهى جلوه‏گر مى‏شوند، به گونه‏اى که اگر با آنها مخالفت شود، گویى با امرىبدیهى مخالفت شده است و در نتیجه چگونه انسان مى‏تواند با بدیهیّات، مخالفتکند؟!

لذا لازم است که از دیدگاه حقیقی اسلام و بر مبنای عدالت الهی بر جایگاه زن نگریست و باورهای غلط و آشفته را با حقیقت دین آمیخته نکرد.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, زن, اسلام
چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩ .:. ٦:٤۸ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

تقدم‌ شیعه‌ در علم‌ رجال‌

 

اوَّلین‌ کسى که‌ در علم‌ رِجال‌ حدیث‌ و احوال‌ راویان‌ بحث‌ نموده‌ است‌،عبارت‌ مى باشد از:

 أبوعبدالله‌ محمد بن‌ خالِد بَرْقى قمّى . وى از اصحاب‌ امام‌ موسى بن‌ جعفرکاظم‌ علیه‌السّلام بوده‌ است‌ به‌ طورى که‌ از کتاب‌ «رجال» شیخ‌ أبوجعفر طوسىبه‌ دست‌ مى آید. و تصنیف‌ او را در علم‌ رجال‌، أبوالفرج ابن‌ندیم‌ در «فهرست»در اوَّل‌ فن‌ خامس‌ در أخبار فقهاء شیعه‌ از مقالة‌ ششم‌ ذکر کرده‌ است‌.

 ابن‌ ندیم‌ گوید: او صاحب‌ کتابهائى است‌ از جمله‌ «کتاب‌ الْعَوِیص‌»، «کتاب‌التَّبْصِرة»، «کتاب‌ الرِّجال‌». در آن‌ کتاب‌ نام‌ کسانى را که‌ ازامیرالمومنین‌ علیه‌السّلام روایت‌ کرده‌اند مى برد.

 سپس‌ ابومحمد: عبدالله‌ بن‌جَبَلَة‌ بن‌حَیَّان‌ بن‌أبْحُر کِنَانى کتاب‌ »رجال‌» را تصنیف‌ کرده‌ است‌. و در سنة‌ دویست‌ و نوزده‌ با طیّ عمر طولانى بدرودزندگى گفته‌ است‌.

 سیوطى در کتاب‌ «الاوائل‌» آورده‌ است‌ که‌: اوَّلین‌ کس‌ که‌ در علم‌ رجال‌سخن‌ به‌ میان‌ آورده‌ است‌ عبارت‌ مى باشد از شُعْبَه‌ و او متأخّر است‌ ازابن‌جَبَلَة‌. چون‌ شُعْبَه‌ در سنة‌ دویست‌ و شصت‌ (260) وفات‌ کرده‌ است‌. بلکه‌از رجال‌ شیعه‌ غیر از ابن‌جَبَلَه‌ که‌ بر وى تقدّم‌ دارند، أبوجعفریَقْطینىازاصحاب‌ امام‌ جوادمحمدبن‌على الرِّضا علیهما‌السّلام است‌ که‌ او به‌طورى که‌ درفهرست‌نجاشى و فهرست‌ابن‌ندیم‌ وارد است‌ کتاب‌ «رجال‌» تصنیف‌ نموده‌ است‌. وأیضاً شیخ‌ محمد بن‌ خالد برقى. او از صحابة‌ امام‌ موسى بن‌ جعفر، و امام‌ رضا بوده‌ است‌، و حیات‌ داشته‌ است‌ تا عصر امام‌ ابوجعفر محمد بن‌ رضا علیهما‌السّلامرا ادراک‌ کرده‌ است‌، و کتابش‌ در دست‌ ماست‌.

 او در این‌ کتاب‌ روایانى را که‌ از امیرالمومنین‌ و أئمّة‌ بعد از ایشان،روایت‌ کرده‌اند ذکر نموده‌ است‌. و در این‌ کتاب‌ همانند کتب‌ مذکورة‌ در این‌باره‌، جرح‌ و تعدیل‌ وجود دارد.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, شیعه
یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ .:. ٧:٠۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

تقدم‌ شیعه‌ در علم‌ درایه‌

 

 

اوّلین‌ مُدَوِّن‌ در علم‌ درایه‌ حدیث‌ و تنویع‌ آن‌ به‌ أنواعى، که‌ در این‌علم‌ نیز تقدّم‌ با شیعه‌ بوده‌ است‌، أبوعبدالله‌ حاکِم‌ نیشابورى مشهور مى باشد،که‌ در سنه‌ چهار صد و پنج‌ وفات‌ کرد، و کتابى در پنج‌ مجلَّد تصنیف‌ کرد و نامش‌را «معرفةُ علوم‌ الحدیث‌» نهاد.

 او حدیث‌ را بر پنجاه‌ نوع‌ تقسیم‌ نمود. و بر تقدّم‌ وى در این‌ علم‌ صاحب‌ »کشف‌ الظُّنون‌» تصریح‌ کرده‌ است‌، و گفته‌ است‌:

 اوَّلین‌ متصدّى این‌ علم‌ حاکم‌ بوده‌ است‌، و پس‌ از وى ابن‌ الصَّلاح‌ از اوپیروى کرد.

 و پس‌ از حاکم‌ جماعتى از شیوخ‌ شیعه‌ در علم‌ درایة‌ حدیث‌ تدوین‌ کردند، نظیرسید جمال‌الدّین‌ احمد بن‌ طاوس‌ صاحب‌ کمالات‌ و فضائل‌.

 و اوست‌ وضع‌ کننده‌ و مبتکر اصطلاح‌ جدید براى امامیّه‌ در تقسیم‌ حدیث‌ به‌اقسام‌ چهارگانه‌: صَحیح‌، حَسَن‌، مُوَثَّق‌، ضَعیف.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, شیعه, علم
جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ .:. ٩:٤٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

باز دل دارد نوای نینوادرسرافتاده هوای کربلا

 

همه ی ادیان الهی اسلام است، اما شریعت دین اسلام کاملترین است

دین‌، در فرهنگ توحیدى از ابتداى نبوت تا ختم آن یکى بیش نیست‌. انبیا ءعظام، براى همین دین واحد مبعوث شده‌اند; ولى آیین و به تعبیر قرآن "منهاج (روش‌) آن‌ها متفاوت است‌: لِکُل‌ٍّ جَعَلْنَا مِنْکُم‌ْ شِرْعَة‌ً  وَمِنْهَاجاً; (سورهمبارکه مائده‌،آیه 48) براى هر گروه از شما (پیامبران‌) آیین و روشى مقررکرده‌ایم‌".

 دین‌، یک قانون و راه الهى عمومى براى تمام امت‌هاست‌; ولى شریعت‌، راهىاست که براى هر یک از ملت‌ها و یا پیامبرانى که بدان مبعوث شده‌اند آماده گردیدهاست.

ما، علاوه بر این که به پیامبرى حضرت محمد(ص) و شریعت او معتقد هستیم‌،پیامبرى پیامبران دیگر را نیز قبول داریم‌; امّا در عین حال فقط شریعت اسلام را حجتمی‌دانیم‌; زیرا:

 اولاً، اسلام جامع و کامل است.

 ثانیاً، قوانین آن براى همة نسل‌ها تا قیام قیامت است‌.

 نه این که مانند شرایع سابق مقطعى باشد.

 هر چند خداوند متعال می‌فرماید:

"إِن‌َّ الدِّین‌َ عِندَ اللّه‌ِ الْإِسْلاَم‌ُ; (آل‌عمران‌،19) دین در نزدخدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق‌) است‌.

"وَمَن یَبْتَغ‌ِ غَیْرَ الْإِسْلاَم‌ِ  دِیناً فَلَن یُقْبَل‌َ مِنْه‌ُوَهُوَ فِى الآخِرَة‌ِ مِن‌َ  الْخَاسِرِین‌َ " (سوره مبارکه آل‌عمران‌،آیه 85) وهر کسى جز اسلام‌، آیین براى خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او درآخرت‌، از زیان کاران است.

انسان‌هاى هر دوره‌اى نسبت به انسانهاى دورة قبل از خود، از سطح آگاهى وبینش بیشترى برخوردار بوده‌، و شریعت‌هاى بعدى نیز از حیث پاسخگویى به نیازهاى بشرىجامعیت بیشترى نسبت به شریعت‌هاى قبلى خود داشته‌اند; پس آیینهاى بعدی‌، همیشه ازآیینهاى قبلى کاملتر بوده‌اند تا به آخرین آنها یعنى اسلام ـ که برنامة نهایى است ـرسیده است‌; مثل کلاسهاى تربیتى و آموزشى که کلاسهاى مراحل بالاتر از کلاسهاى قبلىخود کاملتر هستند. انبیا نیز براى این که انسان بتواند در راه پرنشیب و فراز تکاملپیش رود، هر کدام‌، قسمتى از نقشه ی این مسیر را در اختیار او گذارده‌اند تا این کهشایستگى پیدا کرده نقشه ی کلى و جامع تمام راه به وسیلة آخرین پیامبر(ص) از سوىپروردگارش در اختیار او قرار گیرد.

بنابراین ادیان الهى که بر انبیاء نازل شده‌، همه یک دین‌، بوده‌اند واختلاف‌، در شریعت‌هاست‌، و یکى از اختلافهاى شریعت اسلام با سایر شرایع در اجمال وتفصیل است‌; یعنى قرآن‌، تفصیل دهنده مطالبى است که به‌طور اجمال در کتابهاى آسمانىآمده بود. ازجمله تفاوتهاى دیگر می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد.

1-    احکام شریعت اسلام‌، کاملاً منطبق با مقتضیات فطرى انسان و عقل اوست، ولى شرایع دیگر چنین نیستند; مثلاً انجیل می‌گوید: اگر کسى به سمت راست صورت شماسیلى زد، سمت چپ صورتتان را هم جلو بگیرید تا بزند; در حالى که قرآن می‌فرماید: فَمَن‌ِ اعْتَدَی‌َ عَلَیْکُم‌ْ....; سوره مبارکه بقره‌، آیه 194 هر کس بر شماتعدّى کرد، همان گونه  بر او تعدى کنید.

2-    احکام اسلام‌، از هرگونه تحریف و تبدیل مصون است‌; چنان‌که قرآن نیز بهآن تصریح کرده و می‌فرماید: إِنَّا نَحْن‌ُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَه‌ُلَحَـَفِظُون‌َ ; سوره مبارکه حجرآیه 9، ما خود این کتاب را فرود آوردیم و خود نیزنگهبان آن هستیم‌. ولى در ادیان دیگر این‌طور نیست.

3-    جامعیت اسلام را هیچیک از ادیان دیگر ندارند، چرا که در همه ی شؤونات زندگىاز رابطة فرد با خدا گرفته تا روابط اجتماعى افراد، روابط خانوادگی‌، روابط فرداجتماع‌، روابط انسان و جهان مداخله کرده است.

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: اسلام, دین, مقاله
سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩ .:. ٦:٥٠ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

 

تشیع و پویایى فرهنگى

آگاهى از موانع توسعه سیاسى,اجتماعى و اقتصادى یک ضرورت است. این ضرورت براىکشورهایى که حیات سیاسى اجتماعى آن ها تابع ضوابط و قواعد ایدئولوژیک است, ملموس تربه نظرمى رسد, به ویژه اگر دین و یا ایدئولوژى داعیهء اتمام و برترى داشته باشد, الزاما مى باید موضعى دربارهء توسعه سیاسى اتخاذ کرده باشد.

عــده اى بــراینبــاورنــد کــه ریــشه توســعه نیافتگى سیاسى کشورهاى اسلامى از نقص عقاید اسلامىو فقدان قابلیت لازم براى توسعه نیست بلکه در انحراف از اعتقادهاى اصیل است. از نظراین دیدگاه, ترقى و پیشرفت جز از راه تمسک به اعتقادهاى اصیل اسلامى میسر نخواهدشد.

باید گفت نقش دین و مذهب در توسعه انکارناپذیراست. زیرا دین بررفتار و روابطافراد با یکدیگر و در حیات فردى و جمعى آنان نفوذ قابل ملاحظه اى دارد. حرکت روحفردى و جمعى به سوى عقلانیت مبناى توسعه سیاسى اقتصادى خواهدبود.

طى چهاردههتلاش براى توسعه, اهمیت خطیر فرهنگ نمایان گردیده است. در این مدت به جهت تاکیدتوسعه از آزادى سیاسى و مساوات اجتماعى و در نهایت استقلال فرهنگى و رشداقتصادىمتحول شده است و تحقق این امر تنها از طریق تبیین صحیح و عملکرد مطلوب هویت فرهنگىامکان پذیرمى گردد.

فرهنگ هر جامعه با تمامى جلوه هاى زندگى, ارزش هاى انسانى ومعرفت شناختى و هم چنین با تعاملات و تقابلات اجتماعى, در همهء زمان ها و مکان هاارتباط مى یابد و به این جهت است که هویت فرهنگى جامعه مى تواند هادى اهداف حکومتىو منادى توسعهءسیاسى تلقى شود.

هر جامعه اى برهویت و شناسنامهء فرهنگى خویشتاکیددارد و مى کوشد که با تمام قدرت و غرورملى, مشخصه هاى چنین هویتى را زنده نگهدارد و از آن دفاع کند. باید محتوا و چهارچوب فرهنگى جوامع, عوامل و موانع توسعه راشناخت و منطبق با شرائط ویژهء فرهنگ جوامع, الگو و نسخه اى ترتیب داد و در این حالتاست که توسعه در چهارچوب هویت فرهنگى معنا پیدا مى کند.

جامعه, محتاج برنامه وترتیب است و براى دست یابى به انسجام درونى باید روى اعضاى آن کارشود. انسان بایدارزش پیداکند و تربیت او مبناى توسعه قرارگیرد.

سرمایه هاى یک جامعه منحصر بهمنابع طبیعى, تکنولوژى و مالى آن نیست بلکه ارزش مند ترین سرمایه, انسان هاىبافرهنگ, آموزش دیده و با شخصیت آن جامعه هستند.

در طول تاریخ هرجا تمدنى مادىفرهنگى وجود داشته است از جنبه نظامى و نیز اجتماعى, فرهنگى و تربیتى, سرمایهگذارىهاى جدى روى انسان ها انجام شده و یک سیستم اجتماعى برپا گردیده است. ساختن وپرداختن فرهنگ همگون داخلى نیازمند سال ها تلاش و کار منظم و حساب شده تربیتى وآموزشى است.

بنابراین, توسعه سیاسى نیازمند فرهنگ است و چون ماهیت فرهنگ به طورتلویحى و مستمر شکل مى گیرد, باید نقش فرهنگ و هویت فرهنگى را در چهارچوب نظامىویژه و نیز در گذر تاریخ بررسى کرد و از شناخت عوامل فرهنگى تضعیف کننده توسعهسیاسى نباید غافل شود باید گفت: با هرنوع فرهنگ در صورت دریافت محتوا و قالب روزآمدآن, مى توان به توسعه رسید.

درهر جامعه سیاسى, عناصر مشترک فرهنگى توسعه را مىتوان باتلاش و کوشش استخراج کرد, وانگهى بایدگفت که الگوهاى فرهنگى جوامع را به طورکلیشه اى و به دور از جرح و تعدیل نمى توان به یکدیگر تعمیم داد و تسرى بخشید. بنابراین هویت فرهنگى جوامع از یکدیگر قابل تفکیک است.

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, شیعه
یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩ .:. ٧:۱۸ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

تشیع در آمریکاى امروز

محمد لگنهاوزن


جامعه ى شیعیان آمریکا را در وهله ى نخست مى توان به دو گروه بزرگ تقسیم کرد:

گروه اول، شیعیان مهاجرى هستند که حدود صد و هشتاد سال پیش، از کشورهاى مسلمان به آمریکا مهاجرت کردند.

گروه دوم، آمریکایى هایى هستند که به علت هاى گوناگون، از جمله، تبلیغات صوفى ها مسلمان مى شوند.

البته بیشتر مسلمانان آمریکایى آفریقایى تبار، ابتدا سنى شده اند و بعد تحت تأثیر روحیه و شخصیت امام خمینى(ره) و پیروزى انقلاب اسلامى ایران به تشیع روى آورده اند.


گروه اول: شیعیان مهاجر

نخستین گروه شیعیان مهاجر، از حدود صد و هشتاد سال پیش، از لبنان و سوریه به آمریکا مهاجرت کردند و در شهرهاى دیترویت میشیگان و راس و داکوتاى شمالى ساکن شدند.

این مهاجرت بین سال هاى 1824 تا 1878 صورت پذیرفته است. در سال 1924، دولت آمریکا قانونى را تحت عنوان ((قانون منع ورود آسیایى ها)) ( Asian Exelusion Act )، که به نوعى مفهوم نژادپرستى را نیز دربرداشت، وضع کرد و با تمسک به آن، از ورود آسیایى هایى که از نظر آنان رنگین پوست محسوب مى شدند و از نظر فرهنگ و رفتار، با سفید پوستان اروپایى تبار آمریکا متفاوت بودند، ممانعت کرد.

پس از جنگ جهانى دوم، این قانون تعدیل شد و آسیایى ها، و از جمله مسلمانان و شیعیان، توانستند به آمریکا مهاجرت کنند.

اینک بزرگ ترین جمعیت شیعى در آمریکا در شهر دیترویت میشیگان، با سیصد هزار آمریکایى عرب تبار، ساکن است.

در جنوب شرقى این شهر، یکى از بزرگترین مساجد آمریکا، یعنى مرکز اسلامى دیترویت، در سال 1920 میلادى ساخته شد.

این مرکز، نزدیک کارخانه ى ماشین سازى فورد آمریکا ساخته شده است؛ زیرا بیشترین مهاجران عرب، در بدو ورود به آمریکا در آن کارخانه مشغول به کار شدند.

رهبر فعلى این گروه، شخصى به نام امام حسن قزوینى است که در کربلا متولد شده و تقریباً ده سال نیز در حوزه ى علمیه ى قم مشغول به تحصیل بوده و در سال 1992 به آمریکا مهاجرت کرده است.

در بالاى سردر ورودى این مسجد، عکس بزرگى از او در کنار عکس جورج بوش به چشم مى خورد.

گفتنى است که شیعیان مهاجر، تنها عرب تبار نیستند، بلکه ایرانى ها، پاکستانى ها و دیگر ملیت هاى غیر عرب نیز در میان آنان وجود دارند.

به صور کلى، نکته ى مهم درباره ى شیعیان مهاجر، آن است که این گروه، غالباً فعالیت سیاسى ندارند و بیشتر مایل هستند خود را با فرهنگ و آداب آمریکا تطبیق دهند.

آنان مى خواهند مانند آمریکایى ها زندگى کنند و آمریکا را نه براى تبلیغات دینى، بلکه صرفاً براى کسب معاش و به عنوان محلى مناسب براى زندگى انتخاب کرده اند، هر چند نیازهاى مربوط به دینشان، از جمله مراسم ازدواج، طلاق و تدفین مردگان، آنان را به سوى مراکز اسلامى مى کشاند.

معمولاً این گونه مراکز اسلامى، محلى براى تجمع هم ولایتى ها، تدریس و یادگیرى زبان مادرى و... مى باشند.

اما گاه مراکزى به چشم مى خورند که محلى براى تجمع مسلمانان، بدون توجه به قومیت و ملیت، مى باشند؛ مانند مرکز اسلامى آیت الله خویى در نیویورک، که معمولاً ایرانى ها، عراقى ها، لبنانى ها، خوجه هاى پاکستانى و آمریکایى ها در مراسم آن شرکت مى کنند و یا مراکز امام على علیه السلام، در نیویورک، که هرچند بیشتر فعالان آن ایرانى هستند، ملیت هاى دیگر نیز به آنجا رفت و آمد می کنند.

درباره ى فعالیت سیاسى مهاجران شیعه، این نکته را باید اضافه کنم که گروه هایى مانند سلطنت طلبان ایرانى، که با رضا پهلوى در کالیفرنیا همکارى مى کنند، برخى از پیروان نهضت آزادى، پیروان خط امام(ره) و حتى منافقان نیز اکنون از فعالان سیاسى در آمریکا هستند.

غیر از مراکزى که مدیریت آنها با اشخاص روحانى است، مراکزى نیز وجود دارند که اداره ى آنها با اشخاصى است که هیچ سنخیتى با اسلام و شیعه ندارند، بلکه ضد علماى اسلام و از لحاظ سیاسى، ضد دولت ایران هستند.

معمولاً سرپرستى این گونه مراکز، با پزشک یا مهندس فعالى است که خود پیش نماز هم مى شود، بدون آنکه اطلاعى از اسلام و فقه داشته باشد.

این گونه مراکز، از نظر سیاسى، کاملاً لیبرال هستند. خانم ها از نظر حجاب، در این مراکز (و فقط در محدوده این مراکز) به یک روسرى اکتفا مى کنند و حتى در برخى موارد، پیش نمازى را هم برعهده مى گیرند!

صدها گروه شیعى دیگر نیز در آمریکا وجود دارند؛ از جمله، گروه ((انصار الله)) که گروهى است با اعضاى سیاه پوست از مهاجران سودانى و آمریکایى و داراى اعتقادات عجیب و غریب.

رهبر این گروه، سودانى است و معتقد است پیامبر اسلام و همه ى ائمه علیهم السلام سیاه پوست بوده اند و اعراب نژادپرست، ابوبکر را که سرخ پوست بود، به دلیل رنگ پوستش، بر حضرت على علیه السلام ترجیح دادند.


گروه دوم: آمریکایى هاى شیعه

گروه دوم، آمریکایى هاى سیاه پوست و سفید پوستى هستند که از راه هاى گوناگون، از جمله با تبلیغات تصوف، شیعه شده اند.

تصوف در آمریکا بیشتر از طریق فرقه ى نعمت اللهى دکتر نوربخش و فرقه ى شیخ فضل الله حائرى عراقى تبلیغ مى شود.

پیروان و مریدان دکتر نوربخش خانقاه هاى متعددى در شهرهاى آمریکا و اروپا ایجاد کرده اند و به طور کلى، برخلاف مریدان شیخ فضل الله به انجام احکام ظاهرى دین تقیدى ندارند.

شیخ فضل الله، رهبر گروه دیگر صوفیان، داستان جالبى دارد. وى که روحانى زاده اى از اهالى نجف و مهندس نفت است، تبلیغات خود را در کالیفرنیا آغاز کرد.

مریدانى پیدا کرد و خود را صوفى معرفى نمود. پس از آنکه در حومه ى شهر آستین در تگزاس، زمینى زیبا و وسیع را خرید و مجموعه اى را به نام ((بیت دین))، شامل مسجد، مدرسه و حجره ساخت، تصمیم گرفت تقیه را کنار بگذارد.

این ماجرا در اوج فعالیت وى و در دهه ى هفتاد روى داد و در آن زمان، حدود 150 نفر در مرکز وى فعالیت مى کردند.

شیخ فضل الله روزى به مؤذن مسجد دستور داد که پس از ((اشهد انّ محمداً رسول الله)) عبارت ((اشهد انّ علیاً ولى الله)) و ((اشهد انّ علیاً حجة الله)) را سر دهد.

پس از نماز مغرب و عشا، شیخ در میان مریدانش، که حیرت زده به دور او جمع شده بودند، اعلام کرد که شیعه است و چون در حال تقیه بوده است، نمی توانسته آن را ابراز کند.

او ادامه داد که اینک آنان مرکز خودشان را دارند و کسى نمى تواند مزاحم آنان شود و بنابراین تقیه لازم نیست.

پس از این ماجرا نیمى از هوادارانش او را به جرم رافضى بودن ترک کردند؛ ولى کسانى که باقى ماندند، شیعه شده و به فعالیت پرداختند؛ از جمله انتشارات ((الزهرا)) را تأسیس کردند و مجله اى نیز با عنوان ((نورالدین)) چاپ کردند.

فضل الله بعدها مورد آزار دولت آمریکا قرار گرفت و مجبور شد به انگلستان برود.

هم اینک نیز در جنوب آفریقا به فعالیت مشغول است. پیروان او در آمریکا هنوز از فعالان محسوب مى شوند و به علت چاپ آثار با ارزشى، مانند ترجمه ى ((گلشن راز)) شبسترى و برخى از آثار حیدر آملى مشهور هستند.

البته صوفى ها در آمریکا فرقه ها و شاخه هاى متعددى دارند و معمولاً هم کمتر اهل فعالیت سیاسى هستند.

آنان بیشتر مى خواهند سیر و سلوک و مکاشفات معنوى داشته باشند و بیشتر آنان نیز از هنرمندان، شعرا و نویسندگان هستند؛ نه از تجار، کارخانه داران و مانند آن.

این گروه، فرهنگ حاکم بر آمریکا را دوست ندارند و بوهمى و nonconformist هستند؛ یعنى تابع فرهنگ عرف نیستند.

شیعیان سیاه پوست آمریکا بیش از هر گروه دیگرى با سیاست آمریکا مخالفت مى کنند، سیاست و فرهنگ آمریکا را ظالمانه مى دانند و با هر وسیله اى، حتى با پوششى غیر متعارف به مقابله با آن مى پردازند.

شیعیان آمریکایى آفریقایى تبار، به ویژه، به بعد عرفانى علاقه خاصى دارند. نکته ى درخور توجه درباره ى شیعیان آمریکا این است که گروه شیعیان مهاجر، بیشتر در جهت همگون شدن با فرهنگ آمریکا و آمریکایى حرکت مى کنند، در حالى که گروه دوم، یعنى آمریکایى هاى شیعه شده همواره در مخالفت با آمریکا - در عرصه هاى سیاست و فرهنگ- هستند. این دوگانگى، گاه این دو گروه را در برابر یکدیگر قرار مى دهد.

گروه هاى شیعى دیگرى نیز در آمریکا فعال هستند؛ از جمله گروه خوجه ها  در کنیز نیویورک که به علت فعالیت هاى انتشاراتى شان مشهور هستند.

آنان کتاب Tahrike Tarsile Quran   را چاپ کرده اند. عضو بسیار فعال این گروه، عون على خلفان است که ترجمه ى انگلیسى قرآن را از شاکر و ترجمه ى میراحمد على را براى اولین بار در سال 1988 چاپ کرد.

غیر از مراکز اسلامى شیعیان، چندین سازمان شیعى دیگر نیز در آمریکا فعال هستند؛ از جمله در شهر مدینه، در ایالت نیویورک و نزدیک به مرکز کانادا، حوزه ى علمیه ى کوچکى تأسیس شده است.

سازمان دیگرى به نام ((سازمان جوامع مسلمان اثنا عشرى آمریکاى شمالی)) در سال 1986 تأسیس شده است که براى ایجاد وحدت میان شیعیان آمریکایى شمالى تلاش مى کند و اعضاى آن، سازمان ها و مراکز شیعى هستند؛ نه افراد.

این مرکز، زمینه ى همکارى سازمان هاى تابعه در امور دینى، آموزشى، اجتماعى و اقتصادى را فراهم مى کند.

سازمان بسیار مهم و مشهور دیگرى در آمریکا وجود دارد به نام فدراسیون جهانى جوامع مسلمان شیعه ى خوجه که مدیریت آن را حاج حسین ولجى عهده دار است.

البته سازمانها و مراکز شیعى دیگرى نیز وجود دارند که به فعالیت مشغول اند؛ ولى آنچه باید بدان توجه کنیم، این است که به نظر من، مسلمانان و به طور خاص، شیعیان در آمریکا سیرى همچون سیر تاریخى یهودیان آمریکا دارند؛ بدین معنا که یهودیان در آمریکا به سه گروه مشخص ارتدکس، اصلاح شده و بینابین، که آنان خود به آن محافظه کار مى گویند، تقسیم شده اند.

مسلمانان نیز به همین گونه، به سه گروه تقسیم شده اند: گروهى که بسیار مقید به آداب اسلامى هستند، مى خواهند مسلمانى خوب باقى بمانند و از فرهنگ غالب آمریکا رنج مى برند.

این گروه، شامل مهاجران و نیز آمریکایى هاى مسلمان شده مى باشند. گروه دیگر، مى خواهند همچون آمریکایى ها زندگى کنند و مى کوشند خود را هر چه بیشتر با فرهنگ آنان سازگار کنند و ارزش هاى غالب آمریکا را ارزش واقعى مى دانند.

تنها برخى از مهاجران و نیز برخى از آمریکایى هاى مسلمان شده، این طرز تلقى را دارند؛ زیرا اسلام، در عمل، راحت تر از فرهنگ غرب است.

گروه سوم، مسلمانانى هستند که نه به شدت گروه اول و نه به بى خیالى گروه دوم هستند.

پس از یازدهم سپتامبر، گرایش ها شدیدتر هم شد. گروهى از شیعیان، در اثر فشارهاى دولت آمریکا، مأیوس شده و از سازگارى با فرهنگ و سیاست آمریکا دست برداشته و حتى برخى حاضر به بازگشت به کشورهاى خود شده اند.

برخى دیگر نیز تلاش کرده اند بیشتر دور هم جمع شوند. از نظر جامعه شناسى معلوم نیست چه وضعیتى پیش خواهد آمد.

برخى دیگر نیز با دولت آمریکا براى جنگ علیه تروریسم اعلام همکارى کرده اند و به ویژه، برخى از گروه هاى شیعه، این تروریسم را به سنّى ها و بنیادگراها نسبت مى دهند و قائل اند آنان که حاضر به سازش و مصالحه با آمریکا نیستند، همین بنیادگراهاى تروریست هستند.

مردم آمریکا نمى دانند تفاوت میان سنّى و شیعى چیست. آنان حتى نمى دانند که سیک ها مسلمان نیستند و به همین علت، بسیارى از آنان را به خاطر عمامه شان مورد ضرب و شتم قرار داده اند و کار به جایى رسید که سیک ها مجبور شدند روى لباسشان علامت مخصوصى بگذارند و بگویند ما مسلمان نیستیم.

حاج حسن ولجى که پس از یازده سپتامبر، در اعلامیه اى که به همین منظور صادر کرد، تروریسم را محکوم، و در حمایت از جنگ بر ضد تروریسم، خود را همدل و هم صداى بوش معرفى کرد و با اشاره به سخن بوش که گفته بود: ((همه مسلمانان بد نیستند))، گفت که ما هم مانند هفت ملیون مسلمان دیگر، آمریکا را وطن خود مى دانیم، ما پرکارترین و مبتکرترین افراد جامعه ى مسلمان، در میان دیگر جوامع اسلامى هستیم و باید به مسلمانان دیگر کمک کنیم که ارزش هاى آمریکایى را درک کنند و این تنفر نا به جاى ضد آمریکایى را کاهش دهند.

امام حسن قزوینى نیز، که امام جماعت بزرگ ترین مسجد آمریکا در دیترویت است، پس از یازدهم سپتامبر، در رادیو، تلویزیون و کلیساها ضمن محکوم کردن این حادثه، زندگى مسلمانان در آمریکا را بسیار خوب توصیف کرد و گفت که مسلمانان باید وطن جدید خود را بسیار دوست داشته باشند.

به طور کلى، اینان مى خواهند به آمریکایى ها بگویند که از ما نترسید، مانیز مردم خوبى هستیم و مانند شما کار مى کنیم، فقط به جاى کلیسا به مسجد مى رویم، ما را اذیت نکنید.

پس از یازدهم سپتامبر، مردم مسلمان، بیشتر با غیر مسلمانان ارتباط پیدا کردند؛ ولى نه به این منظور که غیر مسلمانان را مسلمان کنند، بلکه به این منظور که به آنان بگویند که بیایید با مراکز اسلامى و اعتقادات ما آشنا شوید.

به اعتقاد من، هر چند براى این گونه کارها کمى دیر شده است، ولى باز هم ارزش دارد.

تقریباً همه ى مساجد و مراکز اسلامى در آمریکا برنامه اى براى معرفى اعتقاداتشان به مسیحیان و پیروان دیگر مذاهب دارند.

درباره ى جمعیت مسلمانان و نیز درباره ى تعداد گروه هاى مذهبى در آمریکا اختلاف نظر بسیار وجود دارد.

گروهى اعلام کرده اند که مسلمانان در آمریکا اصلاً نمى توانند بیش از دو میلیون نفر باشند؛ در حالى که اگر شما فقط به کتاب تلفن مراجعه کنید، اسم مسلمانان بیش از دو میلیون نفر است.

آنان این طور حساب کرده اند که اگر از مساجد و مراکز اسلامى بپرسیم چند عضو رسمى دارند و تعداد این افراد را با هم جمع کنیم و بعد تعداد فرزندان آنان را نیز حساب کنیم، مى توانیم بگوییم که تقریباً دو میلیون نفر مسلمان وجود دارد.

اما گروه هاى دیگر، تعداد مسلمانان را در آمریکا را در حدود هشت تا ده میلیون نفر تخمین زده اند.

البته در این زمینه که از آن میان، چند نفر شیعه هستند، هیچ آمار مشخصى در دست نیست.

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, شیعه
شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩ .:. ٧:۱۸ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

 

نگاهى به پلورالیسم یا تکثرگرایى ادیان

عبد الحسین خسروپناه

از عوامل مؤثر در شکوفایى علم و اندیشه در یک جامعه، گسترش بستر گفتگوها و مناظره‏هاى علمى است و رشد کمى و کیفى هر دانشى زاییده تضارب آراى و تبادل اندیشه‏ها مى‏باشد. تکامل علم کلام نیز از این اصل مستثنا نیست و این زمینه به لطف الهى بعد از انقلاب در جامعه ما پدید آمده است و با طرح دیدگاهها و عقاید مختلف در باب دین‏شناسى و کلام اسلامى نیز بسط بیشترى پیدا کرده و از خمودى و خموشى بیرون آمده است. این گونه جریانهاى علمى باعث‏شد تا نسبت‏به دلایل و براهین خداشناسى تعمق بیشترى شود و مسائل جدیدى چون وحى و ایمان، مساله تحقیق پذیرى و معنا دارى گزاره‏هاى دینى، مسایل زبان دین، تکثرگرایى ادیان و غیر آنها به عرصه کلام اسلامى نیز پا نهد.

این نوشتار به طور اختصار در صدد توضیح، تبیین و نقد رویکردهاى مختلف در باب وحدت و کثرت گرایى ادیان است; گرچه تفصیل آن فرصت و مقالات دیگرى را مى‏طلبد.

پلورالیسم مکتبى است که اصل و مبناى خود را تعدد و تکثرگرایى مى‏داند و پلورالیست‏شخصیتى است که به کثرت گرایى گرایش دارد، در مقابل کسانیکه به وحدت و یگانگى و نوعى انحصارگرى دین رو مى‏آورند. این مکتب به زیر بخشهاى پلورالیسم اخلاقى، پلورالیسم سیاسى و پلورالیسم دینى دسته بندى شده است. پلورالیسم اخلاقى مکتبى است که مبدا و معیار خوبى و بدى را بیش از یکى بداند که لازمه آن، نسبیت اخلاق خواهد بود و نتیجه آن التزام به تساهل و مدارا در صحنه عمل فردى و جمعى است. پلورالیسم اجتماعى یکى از مباحث فلسفه علوم اجتماعى است که اعتقادش بر این است که جامعه بر اساس گروههاى قومى یا نژادى پیدایش یافته است. پلورالیسم سیاسى یکى از اصول بنیادین دمکراسى لیبرالیسم است که به توزیع قدرت سیاسى میان گروهها و سازمانهاى مستقل از دولت‏براى مشارکت آنها در صحنه سیاست و سیاستگذارى اعتقاد دارد.

در روزگار گذشته ادیان و مذاهب نسبت‏به یکدیگر هیچگونه آشنایى نداشتند و اگر کنش و واکنشى بین آنها برقرار مى‏شد عمدتا مبتنى بر نوعى تعارض و کشمکش دینى و مذهبى بود و کمتر به بحث و گفتگو براى نیل به شناخت عمیق و یا رسیدن به تفاهم مى‏پرداختند. ولى در یک قرن اخیر پژوهشهاى علمى در جهت درک و شناسایى دقیق‏تر ادیان به وجود آمد و اولین ارمغان این پژوهشها، نشان دادن وجود دعاوى متعارض در میان ادیان بود و در نتیجه ورود مساله‏اى جدید در قلمرو فلسفه دین.

اگر بخواهیم ملموستر سخن بگوییم، در واقع، ما الان با این پرسش مواجهیم که با وجود پیشفرض انحصارگرایى که در ادیان آسمانى و غیر آنها وجود دارد، چگونه مى‏توان راه رستگارى را به سایر ادیان سرایت داد؟ بدیهى است هر شخصى در هر مملکتى پا به عرصه گیتى نهد، آیین و مذهب آن سرزمین را انتخاب و پیروى مى‏کند و همه این ادیان در باب غایت و سعادت آدمیان و بیان حقایق مربوط به خدا و انسان اختلاف نظر دارند. به گفته جان هیک «برخى بر این پندارند که هر دینى براى باور داشتن به حقیقى بودن خود به دلیل یا دلایلى استدلال مى‏کند و در ضمن به نادرستى دین مخالف فتوا مى‏دهد. نتیجه اینکه براى هر دین خاص، همواره دلایل بسیار بیشترى براى اثبات نادرستى آن دین وجود خواهد داشت. » (جان هیک، فلسفه دین; مترجم بهرام راد، ص 226.)

از همه مهمتر براى هر متکلمى این واقعیت محرز است که غیر از دین او ادیان و مذاهب دیگرى نیز وجود دارد. در نتیجه باید نسبت‏به آن ادیان نیز اظهار نظر کند، ویژگیهاى مشترک و مختص آنها را بشناسد و با روش تشخیص صدق و کذب، به داورى میان آنها بپردازد و با شیوه‏هاى خرد پسندانه از گزاره‏هاى دینى و معتقدات موجود در متون مقدس دین خود دفاع عقلانى کند، و به شبهات و اعتراضات پیروان سایر ادیان و مذاهب جواب منطقى ارائه دهد و نیز باید به این پرسشها پاسخ دهد که آیا راه رستگارى، سعادت و نیل به حقیقت‏براى سایر ادیان امکان پذیر است‏یا خیر؟ آیا براى همه ادیان مى‏توان گوهر واحدى فرض کرد و آیا با گفتگوى بین‏الادیان و یا نسبیت گرایى ومانند آن مى‏توان به حل دعاوى متعارض در ادیان پرداخت؟ نکته قابل توجه این است که پلورالیسم ومکتب تکثر گرایى را به دو بخش درون دینى وبرون دینى تقسیم کرده‏اند; پلورالیسم درون دینى یامذهبى بر این اعتقاد است که همه تفسیرهاى مختلف از دین واحد، که به پیدایش مذاهب و فرقه‏هاى مختلف منجر شده است، صاحب حقیقت و سعادت مى‏باشند. همانند این سخن در نظریه تصویب اشاعره و معتزله - که به نوعى به جمع نقیضین منجرمى‏شود - وجود دارد.پلورالیسم برون دینى این‏است که همه ادیان متفاوت، واجد حقیقت و سعادت مى‏باشند.

تقسیم دیگر پلورالیسم، این است که برخى از آنها هدف و حقیقت را متعدد مى‏دانند و گروهى دیگر هدف را واحد ولى راههاى رسیدن به آن حقیقت و هدف را متعدد مى‏شمارند. در مقابل پلورالیسم، بنیادگرایى مذهبى قرار داردکه نه تنها حقیقت را واحد مى‏داند بلکه همه راهها را مسیر درستى به طرف هدف قلمداد مى‏کند.

بعد از طرح و باز شدن مساله، اینک به توضیح رویکردها و رهیافتهاى مختلف که توسط متکلمان و فیلسوفان دین ارائه شده است مى‏پردازیم. بسیارى از این رویکردها را آقاى پروفسور ریچاردز گلین رئیس دپارتمان تحقیقات دینى در دانشگاه استرلینگ در کتاب به سوى یک الهیات چند دینى نگاشته است. این کتاب در مقاله‏اى توسط یکى از اساتید حوزه و دانشگاه در شماره اول فصلنامه حوزه و دانشگاه معرفى گردید و این نوشتار بیشتر ناظر به همان مقاله است، گرچه به دیدگاههاى برخى از اندیشمندان داخلى نیز توجه شده است.

 

رویکرد اول:

رویکرد گفتگوى بین الادیان; این دیدگاه نمایندگانى چون جان هیک، نینیان سمارت، ویلفرد کنت ول سمیت، رایموند و پانیکار دارد. این گروه بر آنند که به سود هیچ دین تاریخى خاصى نباید دعاوى انحصارگرانه داشت، بلکه محقق در مقام مطالعه و تحقیق در ادیان و مذاهب گونه‏گون بیش از هر چیز، باید نوعى شرح صدر و احساس همدلى داشته باشد. باید توجه داشت که احساس همدلى درگفتگوها نه تنها باعث زوال خلوص عقیدتى پیروان ادیان نمى‏شود، بلکه بر غنا و عمق فرهنگ دینى آنها مى‏افزاید. (فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال اول شماره 1 ص 62 و نیز همان‏مجله سال دوم شماره 6 ص 83 به بعد.)

به نظر مى‏رسد این رویکرد به تساهل و مسامحه نزدیکتر است تا به یک بحث فلسفى و کلامى. به عبارت دیگر، این دیدگاه یک نوع رویکرد اخلاقى وروانشناختى است نه یک رهیافت فلسفى، کلامى. مشکل ما این است که آیا همه متدینان و مؤمنان مى‏توانند به سعادت و حقیقت‏برسند یا سعادت وحقیقت منحصرا از آن دین و یا مذهب خاصى است. رویکرد گفتگوى بین‏الادیان، گرچه به حال برخى از متدینان مفید است و باعث غناى معرفت دینى و حتى تقریب بین ادیان و مذاهب مى‏شود ونوعى همدلى و شرح صدر براى مباحثه کنندگان وزوال تشنج اجتماعى براى متدینان به ارمغان مى‏آورد، ولى هیچگاه اختلافات را از صحنه معرفت دینى بر نمى‏چیند و در نهایت، سؤال بى پاسخ باقى‏مى‏ماند.

شایان ذکر است که پیشوایان دین اسلام، بالاخص مذهب تشیع به مناظره توجه فراوانى داشتند و با مخالفان خود با کمال سعه صدر به بحث و گفتگو مى‏نشستند و اگر یکى از اصحاب با مخالفان خود با تندى برخورد مى‏کرد مورد سرزنش امام قرار مى‏گرفت و بر همین اساس دانشى بنام علم المناظره در تاریخ کلامى شیعه پدید آمد که در آن آداب اخلاقى و منطقى گفتگوها و مناظرات درج شده است. خلاصه سخن اینکه بین پلورالیسم و تسامح دینى نباید خلط کرد. تسامح یک راه حل عملى براى زندگى مشترک ومسالمت آمیز اجتماعى است و به عبارت دیگر نوعى آزادى و احترام به حقوق پیروان سایر ادیان است و این راه حل غیر از پلورالیسم مى‏باشد البته، به‏جهت ارتباط روانشناختى که بین عقیده و عمل‏برقرار است انسان پلورالیست در مقام عمل به نوعى‏تسامح نیز کشیده مى‏شود.

 

رویکرد دوم:

از طریق نسبیت گرایى پاسخ خود را به نمایش مى‏گذارد. این گروه، از یکسو، با اطلاق گرایى و طرد گرایى مخالفند و از سوى دیگر، به جهت آشنایى با دگرگونیهاى تاریخى معتقدند همه چیز، از جمله پدیدارهاى فرهنگى، آرا و نظرات دینى و اخلاقى، در معرض تحولى تاریخى هستند و به عبارت دیگر، همه ادیان با راههاى مختلف، وسیله نجات و فلاح را در اختیار آدمیان مى‏نهند. بنابراین، نباید به اختلافها و راههاى متفاوت یکدیگر بیندیشند، بلکه باید به ما به الاشتراک خود توجه نمایند و از ما به الاختلاف پرهیز کنند.

این پاسخ که از سوى افرادى چون ارنست ترولچ متکلم و فیلسوف آلمانى (1923 - 1865) و آرنولد تواین‏بى مورخ و فیلسوف تاریخ انگلیسى (1975 - 1889) ارائه شده است دچار اشکالات معرفت‏شناسى و کلامى است. اشکال اول این است که اگر این گروه به تحول تاریخى همه پدیده‏ها و همچنین نسبیت واقعى و خارجى گرایش دارند، پس نباید به مقوله‏اى به نام‏نجات و رستگارى باور داشته باشند، در حالیکه این عناصر، هدف نهائى همه متدینان است; زیرا در مفهوم هدف نهایى تصور ثابتى تعبیه شده است که با تحول همه جانبه نسبى گرایان سازگار نیست. دوم آنکه مستلزم ناسازگارى بین تحول همه جانبه و پذیرش ما به الاشتراک میان ادیان است. توضیح اینکه اگر همه پدیده‏هاى عالم، متحول و متغیر باشند، پس چگونه ممکن است‏یک یا چند امر مشترک و ثابت در همه ادیان پیدا کرد، آنگاه به متدینان توصیه کرد تا توجه خود را به آنها جلب کنند. سوم، اشکال مبنائى است و آن این که تحول عمومى میان پدیده‏ها مورد پذیرش هیچ اندیشمند رئالیستى واقع نمى‏شود; زیرا در غیر اینصورت، اولین پدیده‏اى که با این نظریه ذبح مى‏شود، نظریه نسبى گرایى صاحب این رویکرد است که تحول عمومى آن‏را به ثبات تبدیل مى‏کند. و چهارم این که وجود یک امر مشترک میان همه ادیان هنوز ثابت نشده است; گرچه بعضى از ادیان وجوه مشترکى دارند مانند اعتقاد به یگانگى حق تعالى که دین یهود و اسلام‏نسبت‏به آن اشتراک دارند، ولى این برداشت از یگانگى با اندیشه مسیحیت هماهنگى ندارد زیرا تفسیرى که مسیحیان از یگانگى خداوند دارند با تثلیث‏سازگارى دارد.

 

رویکرد سوم:

افرادى چون شلایر ماخر، کارل گوستاو یونگ آن را ارائه کرده‏اند و پاسخى گوهر گرایانه است. اینها ضرورت دین را در وجود گوهر دین پذیرفته‏اند. شلایر ماخر مى‏گوید: تکثر ادیان براى پدیدار گشتن جامع و کامل وحدت متعالى دین ضرورت دارد، چرا که هر دین خاصى بخشى از ذات و گوهر دین ازلى و ابدى را تجسم مى‏بخشد. برخى دیگر چون هاکینگ بدون تاکید بر خصایص ادیان، مشترکات ادیان را گوهر دین مى‏دانند. یونگ نیز که بر خلاف فروید موضع مثبتى در قبال دین اتخاذ مى‏کند، گوهر دین را بهداشت روانى انسان دانسته و از عناصر طبیعى زندگى بشر به شمار آورده است.

رویکرد سوم نیز گرفتار اشکالاتى است. اولین اشکال این است که به چه ضمانتى ادیان گوهر واحدى دارند و از چه طریقى گوهر واحد تمامى ادیان را مى‏توان کشف کرد؟ اشکال دوم این است که اگر وجود صدف براى ادیان ضرورت و تاکید نداشته باشد، گوهر ادیان نیز نمى‏تواند تداوم داشته باشد. به عبارت دیگر، گرچه تمایز صدف و گوهر ادیان را بپذیریم، نمى‏توان ضرورت وجود صدف را انکار کرد; زیرا هر انسان متدینى اگر قرار باشد به گوهر دین خود نایل آید، به ناچار از طریق صدف به آن مى‏رسد و لذا این ‏رویکرد به‏ خواسته ‏پلورالیسم ‏تحقق نمى‏بخشد. زیرا هر دینى به انحصار صدف خود فتوى مى‏دهد.

برخى چنین پنداشته‏اند که معناى نفى ضرورت وجود صدف این است که هر کدام از صدفهاى ادیان، انسان متدین را به گوهر مشترک مى‏رساند; مثلا با اعمال عشاى ربانى، نماز خواندن و سیر و سلوک بودائى و برهمائى و سایر رفتارهاى دینى رسیدن به گوهر مشترک، امکان پذیر است. بنابراین، تاکید بر این صدفها نادرست و حتى لغو و بیهوده است.

ولى این پندار نه تنها با خاتمیت که جزو ضروریات دین اسلام است منافات دارد، بلکه با نسخ شرایع که مورد پذیرش بیشتر ادیان است نیز ناسازگار است. زیرا یکى از معانى نسخ شرایع، نسخ صدفهاست نه نسخ گوهر مشترک و این نسخ صدفها از مقتضیات زمان سرچشمه گرفته است. و لذا، گرچه رهبران مذهب کاتولیک براى نجات ادیان غیر مسیحیت جایگاه و شانیتى قائل شدند، ولى لطف وافر ونجات‏کامل را منحصر در جستجوى در سنت مسیحى مى‏دانند.

اشکال دیگر این که تفسیر برخى از معتقدان این رویکرد که مبتنى بر فرض وحدت گوهرى ادیان بود، مبتنى بر یک مبناى معرفت‏شناسى مى‏باشد و آن تمایز بین واقعیت فى نفسه و واقعیت پدیدارى است. به این معنا که واقعیت فى نفسه واحد است، ولى واقعیت آن‏چنان که به ذهن پدیدار مى‏شود تکثر دارد; پس بر این مبنا مى‏توان گوهر دین را واحد و مشترک دانست، گر چه صدفها یعنى راههاى رسیدن به آن، به ‏دلیل سنتها، فرهنگها و زمینه‏هاى مختلف معرفتى،متفاوت باشند.

بر اساس این مبناى معرفت‏شناسى، مکتب پلورالیسم که مبتنى بر فرض وحدت گوهرى ادیان است گرایش ایدئالیستى و نسبى گرایى پیدا مى‏کند; زیرا مکتب رئالیسم دو شرط، لازم دارد: اول: تمایز بین ذهن و عین; دوم: تطابق فى الجمله ذهن با عین. در نتیجه، تمایز عمومى و کلى میان واقعیت فى نفسه و واقعیت پدیدارى جز نسبى گرایى چیز دیگرى را به ارمغان نمى‏آورد.

 

رویکرد چهارم:

رویکرد تجربه وحیاتى و دینى است. تفسیر این رویکرد را افرادى چون پل تیلیش فیلسوف و متکلم پروتستان آلمانى (1956 - 1886) ارائه کرده‏اند. این رهیافت از تجارب و حیاتى همگانى که مختص یک شخص یا یک دین نیست‏بهره مى‏گیرد. به عقیده وى، در تجارب دینى بشر سه عنصر عمده در کار است که عبارتند از عنصر رازگونه، عنصر عرفانى و عنصر پیامبرانه که اگر این سه عنصر هماهنگ و متحد شوند چیزى بنام «دین روح عینى‏» فراهم مى‏آورند واین همان مطلوبى است که ادیان در طلب اویند و در هر دین تاریخى فقط بخشى از آن به ظهور رسیده است. پس، حجیت مطلق و منحصر به فرد در هیچ دین خاصى وجود ندارد. (حوزه و دانشگاه، ش 1، ص 62.)

توضیح رویکرد مذکور این است که تجربه دینى به معناى ارتباط انسان با خداوند یا به بیان کلى‏تر، مواجهه انسان با امر قدسى است. این نوع از تجربه، دقیقا، همانند تجربه‏هاى حسى، سه رکن تجربه‏گر، متعلق تجربه و تفسیر تجربه‏گر از مورد تجربه را داراست. قبل از ارزیابى این رویکرد لازم است‏به تفاوت میان تجربه دینى و تجربه حسى بپردازیم.

تجربه دینى دیریاب است و بیشتر مواقع براى نوادرى از انسانها پدیدار مى‏شود یا بهتر است‏بگویم، کمتر کسانى آن را احساس مى‏کنند ولى در تجربه حسى عموم انسانها توان دریافت آن را دارند. دیگر اینکه تفسیرهاى تجربه حسى متفاوتند و از طرفى ابزار مشترک و مورد اتفاقى در میان همه ادیان وجود ندارد تا با آن صحت و سقم تفاسیر را بدست آورد. سر و راز این نکته در این است که مفسران تجربه‏هاى دینى در فرهنگها و سنتهاى مخصوص سرزمین خود به سر مى‏برند و آن عوامل اجتماعى و محیطى به گونه‏اى خاص در تفسیر آن مفسران اثر مى‏گذارد و به همین دلیل به تفاوت و اختلاف در تفاسیر کشیده مى‏شود. سوم اینکه تجربه‏هاى حسى از نوع علوم حصولى هستند. بر اساس برخى نظریه‏هاى پذیرفته شده در فلسفه علم، علوم تجربى جز گمان، چیزى براى تجربه‏گران به ارمغان نمى‏آورند ولى تجربه‏هاى دینى معلوم حضورى بوده و عالم بطور مستقیم با آن ارتباط دارد و یقین واقعى به تجربه‏گر عطا مى‏کند. البته، تفسیر و تبیین این دو نوع تجربه از سنخ علم حصولى هستند و از این جهت هیچ تفاوتى با یکدیگر ندارند. چهارم: بسیارى از تجربه‏هاى دینى مشکل وصف ناپذیرى دارند. یعنى در قالب زبان عادى نمى‏گنجند و سر وجود شطحیات در عرفان نیز همین نکته مى‏باشد ولى تجربه‏هاى حسى چنین معضلهى ندارند. پنجم: آرامش، خشنودى، صفا و بسیارى از اوصاف مثبت روحى ثمرات تجربه‏هاى دینى است که به تجربه‏گر هدیه مى‏کنند ولى هیچکدام از این ویژگیها از طریق تجربه‏هاى حسى بدست نمى‏آید. ششم: برخى از تجربه‏هاى دینى از امور عقل گریزند. یعنى عقل توان درک، تفسیر و توجیه آنها را ندارد و اگر عقل در آن قلمرو وارد شود، به تعبیر عرفاءعقل بوالفضول نامیده مى‏شود. ولى تجربه‏هاى حسى معمولا یا از نوع گزاره‏هاى عقل ستیزند یا ازنوع‏عقل پذیر.

با لحاظ وجوه اشتراک و تفاوت تجربه دینى با تجربه حسى آیا مى‏توان به تجربه واحد و مشترک بین ادیان رسید و نوعى پلورالیسم دینى یا وحدت گوهرى ادیان را پذیرفت؟ به نظر مى‏رسد این راه نیز کامیاب نیست. زیرا همانگونه که تفاسیر مختلف تجربه دینى از فرهنگ، سنت، اوضاع اجتماعى و اوضاع روحى افراد متاثر است، حقیقت تجربه دینى که براى تجربه‏گر پدید مى‏آید نیز از عوامل فوق تاثر مى‏یابد و در نتیجه تجربه‏هاى دینى همانند تفاسیر آنها متفاوت و مختلف خواهند بود.

اگر، به گفته پل تیلیش، هر دینى فقط به بخشى از روح عینى نائل مى‏آید، چگونه و با چه روشى وجود آن حقیقت اثبات مى‏شود و مى‏توان گفت هر دینى به بخشى از آن رسیده است؟ شاید در واقع هر یک از ادیان به واقعیتى مستقل از دین دیگر نائل شده باشد. پس این ادعا که همه ادیان به بخشهاى مختلف یک حقیقت رسیده‏اند ادعاى بدون دلیلى مى‏باشد.

 

رویکرد پنجم:

          رویکرد انسان مدارانه یا مسیح مدارانه است که عقاید ثامس، ستانلى سامارثا، و پل دواناندان را بیان مى‏کند. این رهیافت‏به مشترکات میان ادیان در امور مربوط به عالم ناسوت و نیز مسائل و مشکلات مربوط به انسانى کردن شرایط زندگى در جهان کنونى التفات دارد. به تعبیر دیگر، باید دید که ادیان در امور مربوط به دنیا چه وجوه اشتراکى دارند و نباید به مباحث مربوط به عالم لاهوت و زندگى آن جهان توجه کرد. (فصلنامه حوزه و دانشگاه شماره اول.)

بیشترین چیزى که در اینجا جلب توجه مى‏کند آن است که اکثر ادیان مخصوصا ادیان آسمانى به حیات پس از مرگ و عالم لاهوت عنایت فوق العاده‏اى دارند، به گونه‏اى که برخى آن را گوهر دین شمرده‏اند. چگونه غفلت از چنین رکنى امکان پذیر و مورد پذیرش ادیان مى‏تواند باشد. ثانیا همین ادیان در مسائل مربوط به عالم ناسوت و انسان اختلافات مبنائى و اساسى دارند که شاید کمتر بتوان وجه مشترکى در این باب بین ادیان یافت. به عبارت دیگر هر دینى جهان بینى خاصى دارد که با ادیان دیگر تفاوت مبنائى خواهد داشت و از همه مهمتر تفاسیرى که مفسران دین واحد به لحاظ تاریخى در عرصه معرفت دینى دارند نیز یکسان نیستند. براى مثال پاره‏اى حیات اخروى را غایت و گوهر دین معرفى مى‏کنند و دنیایى کردن دین را کمرنگ و یا بى‏رنگ جلوه مى‏دهند، یعنى به سکولاریزه کردن ادیان کمتر گرایش دارند و برخى دیگر به کلى مخالف‏اند. نتیجه آنکه این رویکرد نمى‏تواند با توصیه خود اقتران یا وحدتى میان ادیان پدید آورد.

 

رویکرد ششم:

دیدگاه ویلیام اى.کریستین در کتاب معنا و حقیقت در دین مى‏باشد. وى ضمن بیان تفاوت میان ایمان و معرفت مى‏گوید پیام‏هاى ایمان دینى مانند «عیسى نجات دهنده است‏»، «خداوند بخشاینده است‏»، «آتمن برهما است‏»، «همه بوداها یکى هستند»، گرچه با یکدیگر متفاوت هستند، ولى مانعة‏الجمع نیستند; البته ادیان در بعضى از گزاره‏ها با هم اختلاف دینى صریحى دارند. مثلا مسیحیت مى‏گوید: «عیسى نجات دهنده است‏» در حالیکه یهودیان خلاف آن را مى‏گویند، لکن وقتى منظور هر دو را بررسى مى‏کنیم آشکار مى‏گردد که آنها اساسا سخن همدیگر را نقض نمى‏کنند; زیرا منظور یهودیان از مسیح، موجود غیرالهى است و مراد مسیحیان از او کسى است که منجى انسانهاى گنهکار است. پس، در اینجا دو مفهوم متفاوت از مسیح بیان شده است و از این رو دو حکم مختلف نیز اثبات گردیده است. به تعبیر ویتگنشتاین متاخر مى‏توان گفت هر دینى نوعى صورت حیاتى با بازى زبانى خاص خود; زیرا مسیحى و بودائى مثلا دو قوم مختلف هستند و به جوامع و سنن دینى متفاوت تعلق دارند و به زبانهاى دینى مختلف سخن مى‏گویند. در نتیجه، هر یک از این زبانها در درون و متن یک صورت حیات دینى خاص معنا دارد. پس، با این نظریه دیگر مساله آزار دهنده دعاوى متعارض بین ادیان حل مى‏گردد.

لکن ویلیام کریستین این راه حل خود را ظاهرى دانسته است; زیرا بین یهودیان و مسیحیان نوعى عدم توافق جدى درباره حقیقت عیسى وجود دارد. گروهى همان حقیقت را منجى بنى اسرائیل دانسته و دسته دیگر آن را مردود شمرده است و به طور کلى علت انشعاب اولیه مسیحیت و دین یهود همین نکته بوده است. به عبارت دقیقتر، از نظر کریستین اختلافات دینى به دو دسته اختلافات عقیدتى و بنیادین دینى تقسیم مى‏شود. بخش اول از اختلافات دینى از این نوع مى‏باشد که محمولات مختلف به یک موضوع واحد نسبت داده مى‏شود. بخش دوم از اختلاف دینى آنست که موضوعات مختلف به یک محمول مرتبط مى‏شود. مانند اختلافى که بین دوگزاره «خداوند مبدا هستى است‏» و «طبیعت مبدا هستى است‏» وجود دارد و معتقدان به آنها را به موحد و غیر موحد تقسیم مى‏کند; نتیجه نظریه و اشکال کریستین این شد که این رهیافت‏ براى حل مساله مفید نمى‏باشد.

 

رویکرد هفتم:

نقد دیدگاه دین واحد مى‏باشد که توسط ویلفرد کنت ول اسمیت در کتاب معنا و غایت دین ارائه شده است. وى دقیقا با مفهوم دین واحد به مخالفت پرداخته و مى‏گوید این یک انحراف جدید است که کسى فکر کند مسیحیت ‏یا اسلام بر حق است. زیرا مسیحیت، دین هندو، دین یهود، دین بودا، اسلام و... نوعى پدیدار و آفریده‏اى از آفریده‏هاى انسانى هستند. لذا به جاى اندیشیدن در باب ادیان به عنوان نظامهاى مانعة الجمع بهتر است ‏حیات دینى انسان را یک زنجیره توانمند به شمار آوریم که در درون آن برخى اختلافات عظیم، زمینه‏هاى تازه‏اى از نیرو، با قدرت کمتر یا بیشتر بوجود آورده است... مسیحیت از طریق کنش و واکنش پیچیده عوامل دینى و غیر دینى تحول و تکامل یافته است. اندیشه‏هاى مسیحى در درون فضاى فرهنگى که فلسفه یونانى آن را به وجود آورده بود شکل گرفته است. کلیساى مسیحى، به عنوان یک نهاد، تحت تاثیر امپراطورى روم و نظام حقوقى آن قرار گرفته است... ذهنیت پروتستان بازتاب مشرب و طبیعت نژاد آلمانى شمالى است و این بدان معناست که واقعا نمى‏توان از درستى و نادرستى یک دین سخن گفت; زیرا ادیان به معناى جریانهاى دینى - فرهنگى مشخص و متمایز در درون تاریخ انسانى، بازتاب تنوعات انواع انسانى و طبایع و صورتهاى اندیشه هستند. همین اختلافات بین ذهنیت ‏شرقى و غربى که در صورتهاى مختلف عقلى، زبانى، اجتماعى، سیاسى و هنرى تجلى پیدا کرده است محتملا در بطن اختلافات بین دین شرقى و غربى هم وجود دار