☫ عَلِیٌّ وَلِیُّ الله ☫
وِلایَةَ عَلِیِ ابنِ اَبیطالِب حِصنی فََمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی
äæíÓäϐÇä
áíä˜ ÏæÓÊÇä
ØÑÇÍ ÞÇáÈ
ËÇãä ÊÜÜÜã

سند زیارت عاشورا

شیخ طوسی سند زیارت عاشورا را چنین نقل می کند:

صالح بن عقبه و سیف بن عمیره روایت می کنند از علقمه فرزند محمد حضرمی که وی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: اگر قصد زیارت امام حسین علیه السلام را از دور یا نزدیک داشتم، چگونه زیارت کنم؟

حضرت فرمود: مانند کسی که سلام می دهد، رو به آن حضرت کن و پس از تکبیر (الله اکبر گفتن) این گونه بخوان: السلام علیک یا ابا عبد الله، السلام علیک یا ابن رسول الله ....(تا آخر زیارت عاشورا).

پس از آن دو رکعت نماز بخوان، که فرشتگان نیز آن حضرت را چنین زیارت می کنند و پاداش چنین زائری بسیار بزرگ است. خداوند درجات او را بالا می برد و نام او را در زمره ی همراهان امام حسین و شهیدان کربلا می نگارد، و ثواب زیارت رسولان و پیامبران الهی را برای وی ثبت می کند.

مصباح المجتهد ص722


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مصباح المجتهد, زیارتنامه, عاشورا
سه‌شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۳ .:. ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

خطبه امام حسین علیه السلام در صبح عاشورا و اتمام حجّت بر کوفیان

 و آنگاه‌ حضرت‌ مرکب‌ خود را طلبیده‌ و سوار شدند، و با صدای‌ بلند به طوری که‌ همگی‌ می ‌شنیدند چنین‌ خطبه‌ای‌ ایراد نمودند:


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: خطبه, امام حسین(ع), عاشورا, حجت

ÇÏÇãå ãØáÈ
پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ .:. ٩:٢٩ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

خطبه امام حسین علیه السلام در شب عاشورا در جمع اصحاب

حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ روز تاسوعا نزدیک‌ غروب‌ آفتاب‌ اصحاب‌ خود را جمع‌ نمودند. و حضرت‌ علیّ بن‌ الحسین‌ زین‌العابدین‌ علیه‌ السّلام‌ می‌فرماید: من‌ نزدیک‌ رفتم‌ تا ببینم‌ به‌ آنها چه‌ می‌گوید؛ و من‌ در آن‌ وقت‌ مریض‌ بودم‌. پس‌ شنیدم‌ که‌ پدرم‌ به‌ اصحاب‌ خود چنین‌ فرمود:


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: خطبه, امام حسین(ع), عاشورا

ÇÏÇãå ãØáÈ
پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ .:. ٩:٠۱ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

چهل حدیث عزاداری


بیست سال گریه


قالَ الصّادقُ علیه السّلام:

بَکى عَلىُّ بْنُ الحُسَینِ علیه السّلام عِشْرینَ سَنَةً وَ ما وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَعامٌ اِلاّبَکى.

امام صادق علیه السّلام فرمود:

امام زین العابدین علیه السّلام بیست سال (به یاد عاشورا) گریست و هرگز طعامى پیش روى او نمى گذاشتند مگر اینکه گریه مى کرد.


بحارالانوار، ج 46، ص 108


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: امام صادق(ع), امام سجاد(ع), عاشورا, اشک
شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢ .:. ٩:۳٩ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

چهل حدیث عزاداری


شعر خوانى در ایّام عزا


قالَ الرّضا علیه السّلام:

یا دِعْبِلُ! اُحِبُّ اَنْ تُنْشِدَنى شِعْراً فَاِنَّ هذِهِ الا یّامَ اَیّامُ حُزْنٍ کانتْ عَلَینا اَهْلِ الْبَیْتِ علیهم السّلام.

امام رضا علیه السّلام به دعبل (شاعر اهل بیت) فرمود:

اى دعبل ! دوست دارم که برایم شعرى بسرایى و بخوانى، چرا که این روزها (ایام عاشورا) روز اندوه و غمى است که بر ما خاندان رفته است.


جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص 567


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: امام رضا(ع), شعر, عاشورا, جامع الاحادیث
دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢ .:. ٩:٥۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت
عاشورا
السلام علیک یا اباعبدالله
 
السلام علی الحسین
و علی علی ابن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مناسبتها, امام حسین(ع), عاشورا, محرم الحرام

ÇÏÇãå ãØáÈ
دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٢ .:. ٤:۳٧ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

چهل حدیث عزاداری


عاشورا، روز غم


قال الرّضا علیه السّلام:

مَنْ کانَ یَوْمُ عاشورا یَوْمَ مُصیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُکائِهِ جَعَلَ اللّهُ عَزّوَجَلّ یَوْمَ القیامَةِ یَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرُورِهِ.

امام رضا علیه السّلام فرمودند:

هر کس که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را براى او روز شادى و سرور قرار مى دهد.

بحارالانوار، ج 44، ص  284


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: حدیث, امام رضا(ع), بحارالانوار, عاشورا
شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢ .:. ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

وای حسین کشته شد

سالروز شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و یاران با وفایش تسلیت باد


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مناسبتها, عاشورا, امام حسین(ع), شهادت

ÇÏÇãå ãØáÈ
چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱ .:. ٤:۳٦ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

خطبه امام حسین علیه السلام در صبح عاشورا و اتمام حجّت بر کوفیان

 

 و آنگاه‌ حضرت‌ مرکب‌ خود را طلبیده‌ و سوار شدند، و با صدای‌ بلند به طوری که‌ همگی‌ می ‌شنیدند چنین‌ خطبه‌ای‌ ایراد نمودند:

« أَیُّهَا النَّاسُ! اسْمَعُوا قَوْلِی‌، وَلاَ تَعْجَلُوا حَتَّی‌ أَعِظَکُمْ بِمَا یَحِقُّ عَلَیَّ لَکُمْ؛ وَحَتَّی‌ أُعْذِرَ إلَیْکُمْ! فَإنْ أَعْطَیْتُمُونِی‌ النِّصْفَ کُنْتُمْ بِذَلِکَ أَسْعَدَ! وَإنْ لَمْ تُعْطُونِی‌ النِّصْفَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ فَأَجْمِعُوا رَأْیَکُمْ وَشُرَکَآءَکُمْ ثُمَّ لاَ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّه ثُمَّ اقْضُو´ا إِلَیَّ وَلاَ تُنظِرُونِ! إِنَّ وَلـِّـِیَ اللَهُ الَّذِی‌ نَزَّلَ الْکِتَـ'بَ وَهُوَ یَتَوَلَّی‌ الصَّـ'لِحِینَ.»

 «ای‌ مردم‌! گفتار مرا بشنوید! و شتاب‌ نکنید تا آنچه‌ حقّ شماست‌ بر من‌ از اندرز و موعظه‌، شما را بدان‌ پند دهم‌؛ و عذر خود را در حرکت‌ از مکّه‌ به سوی‌ شما برای‌ شما بیان‌ کنم‌! پس‌ اگر از درِ انصاف‌ در آئید و عذر مرا بپذیرید که‌ البتّه‌ نیکبخت‌ باشید! و دیگر راه‌ مقاتله‌ و جنگ‌ با من‌ بر روی‌ شما بسته‌ می‌گردد! و اگر عذر مرا نپذیرید و حجّت‌ مرا کافی‌ ندانید، پس‌ در آن‌ هنگام ‌ رأی‌ خود و شریکان‌ خود را روی ‌هم‌ گرد آورده‌، تا این که‌ کار شما و امر شما بر شما پوشیده‌ نماند؛ و سپس‌ بدون‌ هیچ‌ مهلتی‌ به‌ من‌ بپردازید و کار خود را یکسره‌ کنید! بدانید که‌ صاحب‌ اختیار و ولیّ من‌ خداست‌ که‌ قرآن‌ کریم‌ را بفرستاد؛ و او زمام‌ امور مردمان‌ صالح‌ را در دست‌ دارد

 پس‌ حمد خدای‌ را بجا آورد، و ثنای‌ او بگفت‌، و درود بر پیغمبر بفرستاد، و هیچ‌ خطیبی‌ دیده‌ نشد نه‌ قبل‌ از او و نه‌ بعد از او که‌ چنین‌ با بلاغت‌ در گفتار خود مطالب‌ را ادا کند.

 و پس‌ از آن‌ فرمود: اوّل‌ نَسَب‌ مرا در نظر آورید! و ببینید من‌ کیستم‌؟ و سپس‌ به‌ افکار خود مراجعه‌ کنید و آن‌ را مورد عتاب‌ و سرزنش‌ قرار دهید! ببینید‌ آیا کشتن‌ من‌ برای‌ شما سزاوار است‌؟! و آیا پاره‌ کردن‌ حرمت‌ من‌ بر شما جائز است‌؟! مگر من‌ پسر دختر پیغمبر شما نیستم‌؟ مگر من‌ پسر وصیّ پیغمبر و پسر عموی‌ او که‌ اوّل‌ مؤمن‌ و تصدیق‌ آورنده‌ به‌ رسول‌ الله‌ و به‌ آن چه‌ از جانب‌ خدا بر او نازل‌ شده‌ بود نیستم‌؟ مگر حمزه‌ سیّد الشّهداء عموی‌ پدر من‌ نیست‌؟ مگر جعفر که‌ به‌ دو بال‌ خود در بهشت‌ پرواز می‌کند، عموی‌ من‌ نیست‌؟ آیا مگر به‌ شما نرسیده‌ است‌ گفتار رسول‌ خدا که‌ درباره‌ من‌ و برادرم‌ فرمود: هَذَانِ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّه.  «این‌ دو نفر دو سیّد و آقای‌ جوانان‌ بهشتند.»؟
 
پس‌ اگر مرا در این‌ گفتار تصدیق‌ دارید و بدانید که‌ من‌ راست‌ می‌گویم‌؛ و سوگند به‌ خدا از وقتی‌ که‌ دانسته‌ام‌ خداوند دروغگو را دشمنِ مبغوض‌ شمرده‌ است‌، سخن‌ دروغی‌ را بر زبان‌ نیاورده‌ام‌ (از کشتن‌ من‌ صرف‌ نظر کنید)!  و اگر گفتار مرا باور ندارید و این‌ کلام‌ را تکذیب‌ می‌ کنید، اینک‌ در میان‌ شما کسی‌ هست‌ که‌ شما را خبر دهد! از جابربن‌ عبدالله‌ أنصاری‌ و أبوسعید خُدری‌ و سَهْل ‌بن‌ سَعد ساعدیّ و زید بن‌ أرقَم‌ و أنس‌ بن‌ مالک‌ سؤال‌ کنید! آنان‌ به‌ شما خبر می‌ دهند که‌ رسول‌ خدا درباره‌ من ‌ و برادرم‌ چنین‌ فرموده‌ است‌. ‌آیا این‌ معنی‌ مانع ‌ و حاجز از ریختن‌ خون‌ من‌ نمی‌ شود؟

 شمر گفت‌: آن‌ کسی که‌ بفهمد تو چه‌ می ‌گوئی‌، خدا را بر یک‌ جانب‌ عبادت‌ کرده‌ است‌!

 حبیب‌ بن‌ مظاهر در پاسخ‌ شمر گفت‌: سوگند به‌ خدا که‌ من‌ می ‌بینم‌ تو را که‌ خدا را بر هفتاد جانب‌ (از شکّ و شبهه‌) عبادت‌ می ‌کنی‌! خداوند بر دل‌ تو مُهر زده‌ است‌. (و دیگر یارای‌ فهم‌ و ادراک‌ ندارد.)

 حضرت‌ سیّد الشّهداء فرمود: اگر در این‌ امر شکّ دارید،‌ آیا در این‌  هم‌ شکّ دارید که‌ من‌ پسر دختر پیغمبر شما هستم‌؟!  سوگند به‌ خدا در میان‌ مشرق‌ و مغرب‌ عالم‌، پسر دختر پیغمبری‌ غیر از من‌، نه‌ در میان‌ شما و نه‌ در میان‌ غیر شما نیست‌! وای‌ بر شما!‌ آیا کسی‌ را از شما کشته‌ ام‌ که‌ به‌ طلب‌ قصاص‌ گرد آمده‌اید؟ یا مالی‌ را از شما تملّک‌ نموده‌ام‌، یا جراحتی‌ و زخمی‌ زده‌ام‌ که‌ برای‌ تلافی‌ آمده‌اید؟!

 هیچیک‌ از آنان‌ سخنی‌ نگفت‌!

 حضرت‌ ندا در داد: ای‌ شَبَث‌ بن‌ رِبْعِیّ! و ای‌ حجّار بن‌ أبْجُر! و ای‌ قَیس‌ بن‌ أشعَث‌! و ای‌ یزید بن‌ حارِث‌!‌آیا شما به ‌ من‌  نامه‌  ننوشتید که‌: میوه‌های‌ درختان‌ رسیده‌ است‌! و اطراف‌ زمین‌ سرسبز گردیده‌است‌! اگر به‌ سوی‌ ما بیائی‌، به‌ سوی‌ لشکری‌ آماده‌ معاونت‌ و کمک‌ در تحت‌ فرمان‌ خود خواهی‌ آمد؟!

 قیس‌ بن‌ اشعث‌ گفت‌: ما نمی ‌دانیم‌ تو چه‌ می ‌گوئی‌! ولیکن‌ برای‌ حکم‌ و فرمان‌ پسر عمویت‌ (یزید) تنازل‌ کن‌؛ آنان‌ برای‌ تو نمی‌خواهند مگر آنچه‌ را که‌ تو بپسندی‌!

 فَقَالَ الْحُسَیْنُ علیه‌السلام: لاَ وَاللَهِ! لاَ أُعْطِیکُمْ بِیَدِی‌ إِعْطَآءَ الذَّلِیلِ، وَ لاَ أَقِرُّ لَکُمْ قَرَارَ الْعَبِیدِ. [1]   ثُمَّ نَادَی‌: یَا عِبَادَ اللَهِ! إِنِّی‌ عُذْتُ بِرَبِّی‌ وَرَبِّکُمْ أَن‌ تَرْجُمُونِ؛ وَأَعُوذُ بِرَبِّی‌ وَرَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاَیُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ. [2]

 «حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ در این حال‌ فرمود: نه‌ سوگند به‌ خدا! چون‌ ذلیلان‌ دست‌ ذلّت‌ به‌ شما ندهم‌! و مانند بردگان‌ بار ظلم‌ و ستم‌ شما را به‌ دوش‌ نمی‌کشم‌!

 و پس‌ از آن‌ فرمود: ای‌ بندگان‌ خدا! من‌  پناه‌ می ‌برم‌ به‌ پروردگار خودم‌ و پروردگار شما از اینکه‌ مرا سنگباران‌ کنید! من‌ پناه‌ می ‌برم‌ به‌ پروردگارم‌ و پروردگار شما از هر متکبّری‌ که‌ به روز پاداش‌ و حساب‌ ایمان‌ ندارد

 

پی نوشت:

1-    وَ لا أقِرُّ لَکُمْ قَرارَ الْعَبیدِ یعنی‌ من‌ مانند بندگان‌، تحمّل‌ بار عبودیّت‌ شما را نمی‌ کنم‌ و خود را متمکّن‌ برای‌ تمکین‌ شما نمی‌نمایم‌. و بنابراین‌ لفظ‌ أقرّ و لفظ‌ قرار هر دو با قاف‌ است‌. مرحوم‌ میرزا محمّد تقی‌ سپهر در «ناسخ‌ التّواریخ‌» در جلد حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ (طبع‌ حروفی‌ ج‌ 2، ص‌ 234) با فاء ذکر کرده‌ است‌: وَ لا أفِرُّ لَکُمْ فِرارَ الْعَبیدِ و چنین‌ ترجمه‌ کرده‌ است‌ که‌ «من‌ از شما نگریزم‌»؛ و این‌ صحیح‌ نیست‌. چون‌ لفظ‌ لَکُمْ غلط‌ است‌ و باید به‌ جای‌ آن‌ لفظ‌ مِنْکُمْ باشد، در حالیکه‌ می‌ دانیم‌ در تمام‌ مقاتل‌ لفظ‌ لَکُمْ آمده‌ است‌ و لذا بعضی‌ برای‌ فرار از این‌ اشکال‌ إقْرارَ الْعَبید ِ از باب‌ إفعال‌ خوانده‌اند؛ یعنی‌ «مانند بندگان‌ اقرار و اعتراف‌ به‌ بندگی‌ شما نمی‌کنم‌  و مرحوم‌ سیّد عبدالرّزّاق‌ مقرّم‌ در مقتل‌ خود در ص‌ 256، لفظ‌ لَکُمْ را حذف‌ نموده‌ و با فاء اینچنین‌ خوانده‌ است‌: و لاَ أفِرُّ فِرارَ الْعَبیدِ. و گفته‌ است‌: ابن‌ نما در «مُثیر الاحزان‌» ص‌ 26 اینطور آورده‌ است‌ و سپس‌ گفته‌ است‌ که‌ با فاء بهتر است‌ از آنچه‌ در زبانها جاری‌ است‌ که‌ با قاف‌ می‌خوانند، چون‌ اگر با قاف‌ خوانده‌ شود همان‌ معنای‌ جمله‌ اوّل‌ را می‌رساند که‌ فرمود: لا أُعْطیکُمْ بِیَدی‌ إعْطآءَ الذَّلیلِ (یعنی‌ من‌ دست‌ ذلّت‌ به‌ شما نمی‌دهم‌). ولیکن‌ بنا بر روایت‌ فاء معنای‌ جدیدی‌ را می‌رساند که‌ من‌ فرار هم‌ نمی‌کنم‌.  أقول‌: با وجود آنکه‌ در «مقاتل‌» لفظ‌ لَکُمْ وارد شده‌ است‌ ما نمی‌توانیم‌ آنرا نادیده‌ انگاشته‌ و به‌ روایت‌ ابن‌ نما اکتفا کنیم‌. و در صورتی‌ که‌ با قاف‌ بخوانیم‌ باز تکرار معنای‌ اوّل‌ نیست‌، بلکه‌ آن‌ حالت‌ تمکین‌ عبودیّت‌ را از خود نفی‌ می‌فرماید. و علی‌ کلّ تقدیر چون‌ در «مقاتل‌» با قاف‌ است‌ و لفظ‌ لَکُمْ نیز دارد همان‌ معنائی‌ را ï ïکه‌ ما نمودیم‌ بهتر است‌ که‌ «من‌ مانند بردگان‌ تمکین‌ نمی‌کنم‌ و بار ستم‌ شما را به‌ دوش‌ نمی‌کشم‌».

2-   این‌ خطبه‌ را مفید در «إرشاد» از ص‌ 253 تا ص‌ 255 آورده‌ است‌. و محدّث‌ قمّی‌ در «نفس‌ المهموم‌» از ص‌ 144 تا ص‌ 146، و خوارزمی‌ در «مقتل‌» در ج‌ 1، ص‌ 253، و سیّد عبدالرّزّاق‌ مقرّم‌ در «مقتل‌» از ص‌ 254 تا ص‌ 257 از طبری‌ ج‌ 6، ص‌ 242، و از «مقتل‌» محمّد بن‌ أبی‌طالب‌، و از «مثیر الاحزان‌» ابن‌ نما ص‌ 26 آورده‌ است‌. و شیخ‌ طبرسی‌ در «إعلام‌ الوری‌» از ص‌ 237 تا 238، و در «ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 615 و 616، و از ابن‌ کثیر در «البدایه‌ و النّهایه‌» ج‌ 8، ص‌ 178 طبع‌ مصر، و در ص‌ 621 و 622، از شیبانی‌، و ابن‌ أثیر در «کامل‌» ج‌ 3، ص‌ 287، طبع‌ منیریّه‌ مصر آورده‌ است‌.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: خطبه, امام حسین(ع), عاشورا, محرم الحرام
چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱ .:. ٤:٠٠ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

خطبه امام حسین علیه السلام در شب عاشورا در جمع اصحاب

حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ روز تاسوعا نزدیک‌ غروب‌ آفتاب‌ اصحاب‌ خود را جمع‌ نمودند. و حضرت‌ علیّ بن‌ الحسین‌ زین‌العابدین‌ علیه‌ السّلام‌ می‌فرماید: من‌ نزدیک‌ رفتم‌ تا ببینم‌ به‌ آنها چه‌ می‌گوید؛ و من‌ در آن‌ وقت‌ مریض‌ بودم‌. پس‌ شنیدم‌ که‌ پدرم‌ به‌ اصحاب‌ خود چنین‌ فرمود:

 أُثْنِی‌ عَلَی‌ اللَهِ أَحْسَنَ الثَّنَآءِ. وَأَحْمَدُهُ عَلَی‌ السَّرَّآءِ والضَّرَّآءِ.  اللَهُمَّ إنِّی‌ أَحْمَدُکَ عَلَی‌ أَنْ أَکْرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّه، وَعَلَّمْتَنَا الْقُرْءَانَ؛ وَفَقَّهْتَنَا فِی‌ الدِّینِ. أَمَّا بَعْدُ، فَإنِّی‌ لاَ أَعْلَمُ أَصْحَابـًا أَوْفَی‌ وَلاَ خَیْرًا مِنْ أَصْحَابِی‌، وَلاَأَهْلَ بَیْتٍ أَبَرَّ وَلاَ أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی‌؛ فَجَزَاکُمُ اللَهُ عَنِّی‌ خَیْرَ الْجَزَآءِ.  أَلاَ وَإنِّی‌ قَدْ أَذِنْتُ لَکُمْ، فَانْطَلِقُوا جَمِیعـًا فِی‌ حِلٍّ؛ لَیْسَ عَلَیْکُمْ مِنِّی‌ ذِمَامٌ. هَذَا اللَیْلُ قَدْ غَشِیَکُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً. [1]

 «ثنا و ستایش‌ خداوند را بجا می‌آورم‌ به‌ بهترین‌ ستایش‌، و او را در دو حال‌ مسرّت‌ و خوشی‌ و گرفتاری‌ حمد می‌کنم‌.  بار پروردگارا! من‌ حقّاً حمد و سپاس‌ تو را بجای‌ می‌آورم‌ که‌ ما را به‌ نبوّت‌ بزرگوار و مکرّم‌ داشتی‌! و قرآن‌ را به‌ ما تعلیم‌ کردی‌! و در دین‌، ما را فقیه‌ و دانا نمودی‌! امّا بعد، من‌ حقّاً اصحابی‌ باوفاتر و بهتر از اصحاب‌ خودم‌، و نه‌ اهل‌ بیتی‌ نیکوکارتر و با صِله‌ و پیوندتر از اهل‌ بیت‌ خودم‌ سراغ‌ ندارم‌؛ پس‌ خداوند شما را از طرف‌ من‌ به‌ بهترین‌ جزائی‌ پاداش‌ دهد! آگاه‌ باشید که‌ من‌ در رفتن‌ به‌ شما اذن‌ و اجازه‌ دادم‌؛ پس‌ همگی‌ بروید که‌ عقد بیعت‌ را از شما بگسستم‌ و نسبت‌ به‌ خود، بر شما عهده‌ و ذِمامی‌ ندارم‌. اینک‌ شب‌ در رسیده‌ است‌ و پوشش‌ آن‌ شما را در بر گرفته‌ است‌؛ آن‌ را چون‌ شتر راهواری‌ بگیرید و متفرّق‌ شوید

برادران‌، و فرزندان‌، و پسران‌ برادر، و پسران‌ عبدالله‌ بن‌ جعفر، و مسلم‌ بن‌ عَوسجه‌، و زهیر بن‌ القَیْن‌، و جماعتی‌ دیگر از اصحاب‌ برخاستند و هر یک‌ با زبانی‌ اعتذار آمیز گفتند که‌: ما بعد از تو باقی‌ نباشیم‌! و خداوند ما را پس‌ از تو زنده‌ نگذارد! ابداً ابداً چنین‌ کاری‌ نخواهیم‌ کرد؛ بلکه‌ آرزو داشتیم‌ چندین‌ جان‌ داشتیم‌ و همه‌ را در راه‌ تو فدا می‌کردیم‌!

 

پی نوشت:

1-     «إرشاد» مفید ص‌ 250؛ و «إعلام‌ الورَی‌» ص‌ 234؛ و «نفس‌ المهموم‌» ص‌ 137؛ و «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 233، از طبری‌ ج‌ 6، ص‌ 238 و 239، و از «کامل‌» ابن‌ أثیر ج‌ 4، ص‌ 24؛ و «ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 611، از «کامل‌» ابن‌ أثیر و طبری‌، و از خوارزمی‌ در «مقتل‌» ج‌ 1، ص‌ 246، و از قندوزی‌ در «ینابیع‌ المودّه‌» ص‌ 239 طبع‌ اسلامبول‌


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: خطبه, امام حسین(ع), عاشورا, محرم الحرام
چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱ .:. ۳:٤٩ ‎ب.ظ .:. محب ولایت

سند زیارت عاشورا

شیخ طوسی سند زیارت عاشورا را چنین نقل می کند:

صالح بن عقبه و سیف بن عمیره روایت می کنند از علقمه فرزند محمد حضرمی که وی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: اگر قصد زیارت امام حسین علیه السلام را از دور یا نزدیک داشتم، چگونه زیارت کنم؟

حضرت فرمود: مانند کسی که سلام می دهد، رو به آن حضرت کن و پس از تکبیر (الله اکبر گفتن) این گونه بخوان: السلام علیک یا ابا عبد الله، السلام علیک یا ابن رسول الله ....(تا آخر زیارت عاشورا).

پس از آن دو رکعت نماز بخوان، که فرشتگان نیز آن حضرت را چنین زیارت می کنند و پاداش چنین زائری بسیار بزرگ است. خداوند درجات او را بالا می برد و نام او را در زمره ی همراهان امام حسین و شهیدان کربلا می نگارد، و ثواب زیارت رسولان و پیامبران الهی را برای وی ثبت می کند.

مصباح المجتهد ص722

برای خواندن متن و ترجمه ی زیارت عاشورا به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: حدیث, زیارتنامه, عاشورا, مصباح المجتهد

ÇÏÇãå ãØáÈ
سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱ .:. ٩:٠۱ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

حضرت على اکبر(علیه السلام(

ولادت

حضرت على اکبر(علیه السلام)  فرزند بزرگ امام حسین(علیه السلام) در مدینه متولد شد. مادر بزرگوار ایشان لیلا دختر ابى مره مى باشد. وى زمانى چند در خانه ی امام حسین علیه السلام به سر برد و روزگارى عاشقانه در زیر سایه ی حسین(علیه السلام) بزیست. لیلا براى امام حسین(علیه السلام( پسرى آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) رویش روى رسول، خویش خوى رسول، گفت و گویش گفت و گوى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم)؛ هرکسى که آرزوى دیدار رسول خدا را داشت بر چهره ی پسر لیلا مى نگریست تا آنجا که پدر بزرگوارش مى فرماید: "هرگاه مشتاق دیدار پیامبر مى شدیم به چهره ی او مى نگریستیم"؛به همین جهت روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه ی پیکار شد، امام حسین(علیه السلام) چهره به آسمان گرفت و گفت: "اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خَلقاً و خُلقاً و منطقاً و کنا اذا اشتقنا الى رؤیة نبیک نظرنا الیه..."

حضرت على اکبر(علیه السلام) در کربلا حدود 25 سال داشت. برخى راویان سن مبارک ایشان را 18 و 20 سال گفته اند. او اولین شهید عاشورا از خاندان بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورىحضرت على اکبر(علیه السلام) و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او در سفر کربلا به ویژه در روزعاشورا تجلى کرد. سخنان و فداکاری هایش دلیل بر آن است. وقتى امام حسین(علیه السلام) ازمنزلگاه "قصر بنى مقاتل" گذشت، روى اسب چشمانشان  را خوابى ربود و پس از بیدارىجمله ی "انا لله و انا الیه راجعون" گفتند  و سه بار تکرار نمودند و حمد الهى را به جاى آوردند. حضرت على اکبر(علیه السلام) وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى مى‏گوید: این کاروان به سوى مرگ مى‏رود، پرسید: مگر ما بر حق نیستیم فرمود: چرا. پس گفت: "فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین " پس باکى از مرگ درراه حق نداریم.


شهادت

روز عاشورا پس از شهادت یاران امام حسین(علیه السلام)، اولین کسى که اجازه ی میدان طلبید تا جان را فداى دین کند او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و برامام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه ی جانبازى او جز این انتظار نمی رفت. وقتى به میدان روانه شد، امام حسین(علیه السلام) در سخنانى سوزناک به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که ایشان را  دعوت کرده بودند ولى شمشیر  به رویشان کشیدند، نفرین کرد. على اکبر(علیه السلام) چندین بار به میدان مبارزه رفت و پیکار شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود.

مقابله با دشمنان اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)  سخت او را تشنه‏ ساخته بود، به خیمه برگشت  بى آنکه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به مقام والاى شهادت رسید. قاتل او مرة بن منقذ عبدى ملعون بود. پیکر مطهر حضرت على اکبر(علیه السلام) با شمشیرهاى دشمنان قطعه قطعه شد بود. وقتى امام حسین (علیه السلام) بر بالین او رسید که جان به جان آفرین تسلیم کرده بود. آن حضرت صورت مبارکش را برچهره ی خونین حضرت على اکبر(علیه السلام) نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد.

"قتل الله قوما قتلوک..." و تکرار مى‏نمود که: "على الدنیا بعدک العفا". آنگاه جوانان هاشمى راطلبید تا پیکر او را به خیمه گاه حمل کنند. حضرت على اکبر(علیه السلام) نزدیکترین شهیدى است که به امام حسین(علیه السلام) دفن شده است. مدفن اودرشهر مقدس کربلا در جوار (زیر پای) حضرت ابا عبد الله الحسین(علیه السلام) قرار دارد و به این خاطر ضریح امام(علیه السلام) شش گوشه دارد.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: امامزادگان, حضرت علی اکبر(ع), امام حسین(ع), عاشورا
چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ .:. ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

شب و روز عاشورا به روایت «لُهُوف»

آخرین شب زندگى امام حسین علیه السّلام 
چون شب عاشورا در رسید، حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام، اصحاب و یاران خود را جمع نمود و شرایط حمد وثناء الهى را به جا آورد و رو به یاران خود نمود و فرمود: ((أَمّا بَعْدُ،...))؛یعنى من هیچ اصحابى را صالح تر و بهتر از شما و نه اهل بیتى را فاضل تر و شایسته تر از اهل بیت خویش ‍ نمى دانم . خدا به همگى شما جزاى خیر دهاد. اینک تاریکى شب شما را فرا گرفته است ؛ پس این شب را مرکب خویشتن نمایید و هر یک از شما دست یکى از مردان اهل بیت مرا بگیرید و در این شب تار از دور من ، متفرّق شوید و مرا به این گروه دشمن وا بگذارید؛ زیرا ایشان را اراده اى بجز من نیست .
حضرت چون این سخنان را فرمود، برادران و فرزندانش و فرزندان عبداللّه بن جعفر، به سخن در آمدند و عرضه داشتند: به چه سبب این کار را بکنیم ؛ آیا از براى آنکه بعد از تو در دنیا زنده بمانیم ؟ هرگز خدا چنین روزى را به ما نشان ندهاد. و اول کسى که این سخن بر زبان راند عباس علیه السّلام بود و سایر برادران نیز تابع او شدند. راوى گوید: سپس از آن ، حضرت نظرى به جانب فرزندان عقیل نمود و به ایشان فرمود: مصیبت مسلم شما را بس ‍ است ؛ من شما را اذن دادم به هر جا که خواهید بروید. و از طریق دیگر چنین روایت گردیده که چون آن امام انس و جان این گونه سخنان بر زبان هدایت ترجمان ادا فرمود، یک مرتبه برادران و جمیع اهل بیت آن جناب با دل کباب ، در جواب گفتند: اى فرزند رسول خدا، هرگاه تو را وابگذاریم و برویم ، مردم به ما چه خواهند گفت و ما به ایشان چه پاسخى بگوییم ؟ آیا بگوییم که ما بزرگ و آقاى خود و فرزند دختر پیغمبر خویش را در میان گروه دشمنان تنها گذاشتیم و نه در یارى او تیرى به سوى دشمن افکندیم و نه طعن نیزه به اعداى او زدیم و نه ضربت شمشیرى به کار بردیم ؛ به خدا سوگند که چنین امرى نخواهد شد؛ ما هرگز از تو جدا نمى شویم و لکن خویش را سپر بلا مى نماییم و به نفس خود، تو را نگاهدارى مى کنیم تا آنکه در پیش روى تو کشته شویم و در هر مورد که تو باشى ما هم بوده باشیم . خدا زندگانى را بعد از تو زشت و قبیح گرداند! در این هنگام مُسْلِم بن عَوْسَجه از جاى برخاست با دل محزون این گونهدُرّ مکنون بسُفت ، گفت : آیا همین طور تو را بگذاریم و از تو بر گردیم و برویم با آنکه این همه دشمنان اطراف تو را فرا گرفته باشند؟! هرگز! به خدا سوگند! چنین نخواهد شد؛ خدا به من چنین امرى را نشان ندهاد؛ من خود به یاریت مى کوشم تا آنکه نیزه خود را در سینه اعداء بزنم ، تا شکسته گردد و تا قائمه شمشیر به دست من است ایشان را ضربت مى زنم و اگر مرا سلاحى نباشد که با آن مقاتله کنم ، سنگ به سوى آنها پرتاب خواهم کرد و از خدمت شما جدا نمى شوم تا با تو بمیرم . راوى گوید: سعیدبن عبد اللّه حنفى برخاست و عرض نمود: نه واللّه ، ما تو را هرگز تنها نمى گذاریم و ملازم رکاب شما هستیم تا خدا بداند که ما در حقّ تو وصیّت محمد پیغمبرش را محافظت کردیم و اگر بدانم که من در راه تو کشته مى شوم ، پس ‍ مرا زنده مى کنند و بعد از آن مى سوزانند و خاکستر مرا بر باد مى دهند و تا هفتاد مرتبه چنین کنند از تو جدا نخواهم شد تا آنکه مرگ خودم را در پیش ‍ روى تو ببینم چگونه یارى تو نکنم و حال آنکه یک مرتبه کشته شدن بیش ‍ نیست و بعد از آن به کرامتى خواهم رسید که هرگز انتها ندارد. پس از آن زُهیر بن قین برپاى خاست و گفت : یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! دوست مى دارم که کشته شوم و بعد از آن دوباره زده شوم تا هزار مرتبه چنین باشم و خداى متعال کشته شدن را از تو و این جوانان و برادران و اولاد و اهل بیت تو بردارد.
و گروهى از اصحاب آن امام بر حقّ بر همین نَسَق، سخنان گفتندو عرضه ها داشتند که جانهاى ما به فداى تو باد، ما تو را به دستها و روى هاى خویش حراست مى کنیم تا آنکه در حضور تو کشته شویم و به عهد پروردگار خود وفا نموده و آنچه بر ذمّت ما واجب است به جاى آورده باشیم . و در این حال ، محمدبن بشیر حضرمى را گفتند که فرزند تو در سرحدّ رى اسیر کفّار گردیده . حضرمى گفت : او را و خود را در نزد خدا احتساب مى کنم و مرا محبوب نیست که او اسیر باشد و من بعد از او زندگانى نمایم . چون امام حسین علیه السّلام این سخن را از او بشنید فرمود: خدا تو را رحمت کناد؛ تو را از بیعت خود، حلال نمودم برو و کوشش نما که فرزندت را از اسیرى برهانى .
آن مؤ من پاک دین به خدمت امام علیه السّلام عرض کرد: جانوران صحرا مرا پاره پاره کنند بهتر است از اینکه از خدمت مفارقت جویم . امام علیه السّلام فرمود: پس این چند جامه بُرد یمانى را به فرزند دیگرت بده که او به وسیله آنها برادر خود را از اسیرى نجات دهد. پس پنج جامه قیمتى که هزار اشرفى بهاى آنها بود به او عطا فرمود.
راوى گوید: امام مظلومان با اصحاب سعادت انتساب ، آن شب را به سر بردند در حالتى که مانند زنبور عسل زمزمه دعا و ناله و عبادت از ایشان بلند بود؛ بعضى در رکوع و برخى در سجود و پاره اى در قیام و قعود بودند. پس ‍ در آن شب سى و دو نفر از لشکر پسر سعد لعین بر آن قوم سعادت آیین عبور نمودند. ظاهر از عبارت آن است که به ایشان ملحق شدند و حال حضرت امام علیه السّلام همیشه در کثرتصلات و در صفات کمالیه آن فرزند سرور کاینات ، بر این منوال بوده است . اِبْن عَبْدَ رَبّه از علماى عامّه در جزو چهارم از کتاب ((عقدالفرید)) خود ذکر نموده که خدمت افضل المتهجّدین امام زین العابدین علیه السّلام عرض ‍ نمودند که چقدر پدر بزرگوار تو را اولاد اندک بوده؟ در جواب فرمود: عجب دارم که من چگونه از او متولد گردیدم ؛ زیرا که آن حضرت در هر شبانه روزى ، هزار رکعت نماز مى خواند! پس با چنین حال چگونه فراغت داشت که بازنان مجالست نماید. راوى گوید: چون صبح روز دهم گردید حضرت سیدالشهداء علیه السّلام فرمان داد که خیمه بر پا نمودند و امر فرمود که کاسه بزرگى که عرب آن را ((جفنه )) مى گویند، پر از مُشک فراوان و نوره کردند. پس آن جناب داخل آن خیمه گردید از براى آنکه نوره بکشد.

شوخى و شادمانى اصحاب در شب عاشورا 
چنین روایت است که بُریر بن خُضَیر همدانى و عبدالرّحمن بن عبد ربّه انصارى بر در همان خیمه ایستاده بودند تا آنکه بعد از امام حسین علیه السّلام، آنها نیز نظافت نمایند. در آن حال ((بریر)) با عبدالرحمن شوخى مى نمود و او را به خنده مى آورد. عبد الرحمن به او گفت : اى بریر! این ساعت ، وقت خندیدن و بیهوده گویى نیست ، در این حالت چگونه مى خندى ؟! بریر گفت : کسان من همه مى دانند که من نه در هنگام جوانى و نه در حال پیرى ، سخنان باطل و بیهوده را دوست نداشتم و این شوخى من از جهت اظهار خرّمى و بشارت است به آنچه که به سوى آن خواهیم رفت ؛ به خدا سوگند، نیست
مگر آنکه یک ساعت به شمشیرهاى خویش با این قوم به کار جنگ کوشش ‍ بیاوریم و بعد از آن با حور العین هم آغوش خواهیم بود.

سخنرانى امام علیه السّلام در صبح عاشورا 
راوى گوید: لشکر عنید عمر نحس پلید سوار شدند، پس حضرت امام علیه السّلام ، بُریر بن خُضَیْر را اَشْقیا را موعظه نماید و آن مؤ من ناصح در مقابل آن گروه طالح شرط موعظه و نصیحت را به جا آورد ولى آنها گوش به نصایح او ندادند و ایشان را متذکّر ساخت ولى نفعى نبردند؛ پس خود آن حضرت به نفس نفیس مقدّس بر شتر خویش و به قولى بر اسب خود سوار گردید و از ایشان بخواست که ساکت شوند، پس ساکت شدند. آنگاه امام علیه السّلام حمد و ثناى الهى نمود و ذکر خدا به آنچه که ذات مقدّس حق را سزاوار است به جا آورد و بر ملائکه و انبیا و مُرسلین ، درود فرستاد و در گفتار و طلاقت لسان شرط بلاغت بیان را به نهایت رسانید سپس این کلمات را فرمود: اى مردم ! زیان و سختى بر شما باد! هر آینه آن هنگام که سرگردان و حیرانید از ما طلب فریادرسى کردید (شاید مراد آن حضرت طغیان معاویه لَعَنَهُ اللّهُ باشد در زمان خلافت على علیه السّلام که اهل کوفه مبتلا به طغیان و فساد او بودند و محتمل است که زمان کفر و جاهلیّت باشد که در تیه ضلالت همه خلق ، حیران بودند و به شمشیر على علیه السّلام به شاهراه هدایت رسیدند). پس ما مرکب هاى خود را راندیم و با شتاب به سویتان آمدیم از براى آنکه به فریادتان برسیم (یعنى از مذلّت کفر یا از قید طغیان معاویه ، شما را خلاص نماییم ) ولى شما بر روى ما شمشیر
مى کشیدید که آن شمشیر از خود ما در دست شما بود و شعله ور نمودید بر سوزانیدن ما آتشى را که ما خود بر سوزانیدن دشمنان خود و دشمنان شما، افروخته بودیم . اى مردم ! شما جمع شده اید براى یارى و نصرت آنانکه اعداى شمایند (بنى اُمیّه ) و همراه شدید بر ضرر و هلاکت آن کسانى که فى الحقیقة دوستان و خیر خواهان شما بودند (اهل بیت علیهم السّلام ) با آنکه بنى امیّه هیچ عدل و دادى در میان شما واقع نساختند و هیچ گونه آرزوى شما را بر نیاوردند؛ آرام باشید و پا از گلیم خود بیرون نگذارید. چندین واى بر شما باد! ما را فرو گذاشتید و یارى ما را ترک نمودید در حالتى که هنوز شمشیرها از غلاف بیرون نیامده و دلها آرام است و راءى ها بر شعله ور شدن اثر جنگ استوار نگردیده بود. همانا خود به سوى فتنه شتافتید مانند مگسى که پرواز کند و از هر کرانه بر فساد گرد آمدید و همدیگر را خواندید مانند پروانه که بر آتش فرو ریزد. خدایتان از رحمت دور کناد، اى نا آزاد مردان این امّت و بى نام و ننگان طوائف و بى اعتنایان به کتاب خدا و تحریف کنندگان کلمات حقّ و خویشاوندان گناه و ریزهاى آب دهان شیطان و خاموش کنندگان چراغهاى سنّت و هدایت ؛ آیا این جماعت بنى امیّه را مددکارید و از نصرت چون ما اهل بیت دورى مى جویید؟ همانا کار شما همین است . به خدا سوگند که غَدْر و مَکْر شما قدیمى است و بیخ درخت وجودتان بر غَدّارى بسته شده و بر مَکّارى شاخه برآورده است ؛ همانا آن درخت پلیدى را مانید که چون باغبان و آن کسکه آن را پرورش داده، از آن تناول کند گلویش را سخت فرو گیر و اگر ستمکار از آن غاصبانه خورد بر ایشان گوارا شود. اینک عبید اللّه زنا زاده فرزند زنا زاده پا استوار نموده که من یکى از دو مطلب را اختیار نمایم : یکى کشته شدن و دیگرى ذلیل او بودن ؛ اختیار ذلّت و خوارى از سجیّه ما بسیار دور است نه آن را خدا و رسولش بر ما مى پسندد و نه مؤ منان پاک دین و نه آن دامن ها که از لوث دنائت پاکیزه است و نه صاحبان همّت عالیه و نه آن نفوس که دریغ دارند و ترجیح نمى دهند فرمانبردارى نانجیبان را بر آنکه چون جوانمردان بزرگ همّت در میدان جنگ به مردانگى کشته گردند. آگاه باشید که من با این عشیره خویش با وجود یاران کم ، براى جنگ با شما آماده ام ؛ پس آن سرور مردان روزگار و فرزند حیدر کرّار وصل نمود کلام خود را به ابیات فروة بن مسیک مرادى : ((فَاِنْ نَهْزِمْ...))؛ یعنى هرگاه ما را غلبه و نصرت نصیب گردد و دشمن را شکست دهیم ، شیوه ما از قدیم ظفر یافتن بر خصم بوده و اگر مغلوب و مقتول شویم ، شکست خوردن از جانب ما نخواهد بود؛ زیرا عادت ما بر جُبْن و بد دلى نیست بلکه مرگ ما رسیده و نوبه ظفر یافتن به مقتضاى گردش روزگار، دشمنان ما را بوده است وشیوه روزگار بر آن است که اگر شتر مرگ سینه خویش را از در خانه مردمانى بلند نمود و از آنجا جابرخاست ناچار بر در خانه دیگرى خواهد نشست و زانو بر زمین خواهد زد. بزرگان قوم من از دست شما دچار مرگ نشدند، چنانکه در قرنهاى دیرین نیز مردمدچار مرگ گردیده اند. اگر پایندگى در دنیا مر پادشاهان را میسّر بودى ، البتّه ما نیز پایدار بودیم و چنانکه اگر بقاء مردمان کریم را ممکن باشد، ما نیز در دنیا باقى بودیم ؛ پس به شماتت کنندگان بگو که از مستى غرور به خود آیند و از شماتت ما خود دارى نمایند؛ زیرا مرگى که ما را در بر گرفته ، آنها را نیز در بر خواهد گرفت . امام حسین علیه السّلام پس از خواندن این اشعار، فرمود: به خدا سوگند! پس از این فتنه که انگیزید و خون مرا به ناحق بریزید، کامران نخواهید بود الاّ به اندازه آن مقدار که کسى بر اسب نشیند، که دور زمانه بر شما دگرگون شود و روزگار مانند سنگ آسیا، شما را به گردش آورد و چنان در اضطراب افکند که در سرگردانى مانند چرخى باشید که گرد محور خود بگردد و اینکه خبر دادم ، عهد و پیمان پدر بزرگوارم امیرمؤ منان علیه السّلام است که از جدّم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فراگرفته بود خطابات حضرت نوح علیه السّلام را که به قوم خود مى گفته ، آن گروه را به همان کلمات مخاطب فرمود که اکنون شما آراى خود را مصمّم باشید و شُرکاى خود را که از براى خداى تعالى قرار داده اید، فراهم آورید. پس از این ، بدى و شئامت کارتان بر خودتان مخفى نخواهد ماند.
سپس حکم خویش بر من جارى نمایید و مرا چنانکه نمى خواهید مهلت دهید، ندهید که من توکّل بر خدایى نموده ام که پروردگار من و شماست و هیچ چرنده اى نیست مگر اینکه زمام امرش در دست پروردگار است . خداوندا، باران رحمت را از ایشان بازگیر و سالهاىقحط و خشکسالى را مانند سالهاى خشکسالى عصر حضرت یوسف علیه السّلام بر این مردم بگمار و جوان بنى ثقیفى را بر آنها مسلّط کن (مراد ((مُختار)) یا ((حَجّاج )) است ) که شرب ناگوار مرگ را به آنها بچشاند؛ زیرا این مردم به ما دورغ گفتند و ترک یارى ما نمودند و تویى پروردگار ما و بر تو توکّل کردیم و به تو رو آورده ایم و بازگشت هر بنده اى به سوى تو خواهد بود. امام حسین علیه السّلام پس اداى این کلمات از مرکب پیاده شد و اسب خاص رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله را که مسمّى به ((مرتجز)) بود طلب فرمود و بر آن اسب سوار شد و به قصد جدال وعزم قتال قلیل ، لشکر خود را بیاراست . و از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام منقول است که اصحاب آن جناب ، چهل و پنج نفر سواره بودند و یک صد نفر پیاده و بجز این خبر، روایات دیگر هم وارد است . راوى گوید: عمر سعد لَعَنَةُ اللّهِ عَلَیْهِ در پیشاپیش لشکر بى دین آمده و تیرى به جانب اصحاب فرزند خَیْرُ الْمُرسلین ، رها کرد و به اهل کوفه خطاب نمود که شما در نزد ابن زیاد، گواهى دهید که اوّل کسى که تیرانداخت به سوى حسین ، من بودم . در آن هنگام تیرها از آن ناکسان ، مانند قطرات باران به سوى لشکر امام حسین علیه السّلام باریدن گرفت . حضرت امام علیه السّلام به یاران خود فرمود: خدا شما را رحمت کناد، برخیزید به سوى مرگى که چاره اى از آن نیست ؛ زیرا این تیرها پیام آوران این گروه بى دین است به سوى شما.
پس نائره قتال مشتعل گردید و ساعتى از روز با هم در آویختندو به قتال و جدال مشغول گردیدند و حمله پس از حمله مى نمودند تا آنکه جماعتى از اصحاب سعادت انتساب آن جناب به درجه رفیعه شهادت فائز گشتند. راوى گوید: در آن هنگام امام اَنام علیه السّلام دست برده محاسن شریف را گرفت و فرمود: غضب خدا بر جماعت یهود شدید شد آن هنگام که فرزند از براى خدا قرار دادند که گفتند عُزَیر پسر خداست و شدید گردید غضب خدا بر گروه نصرانیان آن زمان که قائل شدند بر آنکه خدا ((ثالث ثلاثه)) است و همچنین غضب خدا سخت شد بر طائفه مجوسان که آفتاب و ماه را پرستش کردند بدون آنکه خدا را به وحدانیّت پرستش نمایند و غضب الهى شدّت خواهد گرفت برگروهى که قول ایشان متّفق گردیده بر کشتن پسر دختر پیغمبر. اَّگاه باشید که اجابت این مردم نخواهم نمود در آنچه اراده کرده اند که با یزید عنید بیعت نمایم تا آنکه خدا را ملاقات نمایم در حالتى که به خون خود آغشته باشم . ابوطاهر محمدبن حسین بُرْسى در کتاب ((معالم الدّین )) روایت نموده که حضرت امام به حق ناطق امام صادق علیه السّلام فرمود که از پدر بزرگوار خود امام باقر شنیدم که فرمود: در آن هنگام که حضرت امام با عمر سعد لعین ملاقات نمود و نائره قتال مشتعل گردید خداى متعال س نصرت از آسمان نازل فرمود تا آنکه مانند مرغ بر بالاى سر امام مظلوم علیه السّلام پرباز نمود و آن جناب مخیّر گردید میان آنکه بر لشکر دشمنان ، مظفّر و منصور باشد و یا آنکه ملاقات پروردگار نماید و به درجه رفیعه شهادت نائل شود.
پس آن حضرت لقاى خدا را اختیار نمود و نصرت آسمان و کمک فرشتگان الهى را نپذیرفت . راوى گوید: پس از آن، امام حسین علیه السّلام در مقابل لشکر کوفیان ، فریاد برآورد که آیا فریادرسى هست که از براى رضاى پروردگار به فریاد ما برسد؟ آیا کسى هست که از حرم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، شرّ دشمنان را دفع نماید؟ راوى گوید: در این هنگام حُرّ بن یزید ریاحى رو به سوى عمرسعد پلید آورد و فرمود: آیا با این مظلوم جنگ خواهى کرد؟! عمرسعد گفت : به خدا قسم ، جنگى خواهم نمود که آسانترین مرحله اش این باشد که سرها از بدنها به پرواز در آید و دستها از تن ها بیفتد.