☫ عَلِیٌّ وَلِیُّ الله ☫
وِلایَةَ عَلِیِ ابنِ اَبیطالِب حِصنی فََمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی
äæíÓäϐÇä
áíä˜ ÏæÓÊÇä
ØÑÇÍ ÞÇáÈ
ËÇãä ÊÜÜÜã

پیوند آسمانی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ما زوجت فاطمة الا لما امرنی الله بتزویجها، من فاطمه علیه السلام را به ازدواج {علی(ع)} در نیاوردم، مگر پس از آنکه خداوند مرا به ازدواج او فرمان داد .»

عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۵۹


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: ازدواج, حضرت فاطمه(س), امیرالمومنین(ع), عیون اخبار الرضا
شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ .:. ٩:٥۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

علی علیه السلام شایسته ترین انسان برای فاطمه علیها السلام

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

« لولا ان امیرالمؤمنین علیه السلام تزوجها لما کان لها کفو الی یوم القیامة علی وجه الارض آدم فمن دونه، به راستی اگر امیرالمؤمنین علیه السلام فاطمه علیها السلام را به ازدواج خود در نیاورده بود، تا روز قیامت بر روی زمین از آدم تا پس از آدم برای فاطمه علیها السلام همتایی نبود .»

خصال، ج ۲، ص ۴۱۴


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: امام صادق(ع), امیرالمومنین(ع), حضرت فاطمه(س), ازدواج
پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ .:. ٩:٥٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت
دهم ربیع الاول سالروز ازدواج نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها مبارک باد
RoshneeRoshneeRoshneeRoshneeRoshnee

ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مناسبتها, حضرت محمد(ص), حضرت خدیجه(س), ازدواج

ÇÏÇãå ãØáÈ
یکشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٢ .:. ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

ازدواج خورشید و ماه

اول ذی‌حجه سال‌روز ازدواج مبارکی است که رضای خداوند متعال و خشنودی پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی را در پی داشت در سال دوم هجرت علی مرتضی و فاطمه زهرا سلام الله علیهما به اذن خداوند عقد ازدواج بستند تا با فیض کوثر نبوی شجره طیبه شکوفایی ابدی بیابد.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مناسبتها, ازدواج, امیرالمومنین(ع), حضرت فاطمه(س)

ÇÏÇãå ãØáÈ
دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٢ .:. ٩:۱٢ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

پیوند آسمانی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

من فاطمه(س) را به ازدواج علی(ع) در نیاوردم، مگر پس از آنکه خداوند مرا به ازدواج او فرمان داد.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: حدیث, حضرت محمد(ص), ازدواج, حضرت فاطمه(س)
چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱ .:. ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

علی علیه السلام شایسته ترین انسان برای فاطمه علیها السلام

 امام صادق علیه السلام می فرمایند:

به راستی اگر امیرالمومنین علیه السلام فاطمه علیها السلام را به ازدواج خود در نیاورده بود، تا روز قیامت بر روی زمین از آدم تا پس از آدم برای فاطمه علیها السلام همتایی نبود.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: حدیث, امام صادق(ع), حضرت فاطمه(س), ازدواج
چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱ .:. ٩:٤٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

سالروز پیوند فرخنده ی دو نور آسمانی حضرت امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) مبارک باد

 

 

 

 

سخنان حکیمانه ی امیر المؤمنین علی بن ابیطالب«علیه السلام»

 

* دنیا بر اهل بغض و دشمنی تنگ است.

* خوشا به حال آنکه عافیت نصیبش شد.

* عمر دراز با عبادت، از امتیازات پیمبرانست.

* هر که رنجش کم است عمرش زیاد است.

* تحصیل ادب به از تحصیل زر است.

* هر که امیدش کوتاه است عمرش دراز است.

* اطاعت از دشمن نابودی است.

* خوشا به حال آن که اهل و عیال (ناصالح) ندارد.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: حدیث, امیرالمومنین(ع), حضرت فاطمه(س), ازدواج
چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۱ .:. ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

جوان وازدواج

سید محمّدرضا حسینى

با گذر زمان و با رشد فیزیکى، جسم نیرومندتر مى شود و سرانجام به صورت میل و غریزه جنسى, ظهور و بروز پیدا مى کند. به همراه بلوغ جنسى, سایر غرایز خفته نیز در وجود جوان بیدار مى شود. بلوغ, عواطف و احساسات جوان را شکوفا مى کند, او را با دنیاى جدیدى آشنا مى سازد و جوان در خود احساس تازه اى را مى بیند.

غریزه جنسى, یک خواسته طبیعى است که باید به درستى و به طور صحیح به آن پاسخ داده شود, زیرا در غیر این صورت, اثرات نامطلوبى را در پى خواهد داشت. همان طور که نمى توان این خواسته طبیعى و خدادادى را نادیده انگاشت و یا آن را سرکوب کرد, چرا که باعث بروز بحران هاى روحى و اخلاقى در فرد مى شود, همان گونه نیز نمى توان آن را بى قید و شرط و آزاد گذاشت, زیرا آدمى را به منجلاب فساد اخلاقى مى کشاند و از راه صحیح زندگى خارج مى کند.

منطقى نیست که بگوییم این میل, تنها براى لذت جویى و هوس رانى است, چرا که غرض خداوند از ایجاد این کشش و جاذبه جنسى, علاوه بر لذت جویى زن و مرد از یک دیگر, تولید و بقاى نسل, ایجاد مهر و محبت و آرامش و سکون روح و روان هریک از آنان است که با ازدواج میسر است.

 

ازدواج در اسلام

اسلام با در نظر گرفتن نیازهاى واقعى و طبیعى انسان از یک سو و با عنایت به مصالح فرد و اجتماع از دیگرسو, ازدواج را به عنوان بهترین راه و مناسب ترین شیوه برگزید. اسلام, آدمى را از تنهایى و تجرد نهى مى کند و براى تأمین و ارضاى غریزه جنسى او, ازدواج را راه کار عملى مى داند و حتى در مواردى که خطر انحراف و فساد وجود دارد, ازدواج را بر او واجب و ضرورى مى داند.

در اهمیت ازدواج که پیامبر اسلام(ص) فرمود: (من تزوّج احرز نصف دینه; کسى که ازدواج کند نیمى از دین خود را حفظ کرده است).1 و نیز فرمود: (النکاح سنتى فمن رغب عن سنتى فلیس منى;2 ازدواج سنت من است, پس هرکس از سنت من روى گردان شود از من نیست.)

وقتى که غریزه جنسى از راه صحیح و شرعى ارضا شود و روح پر اضطراب انسان اعتدال و آرامش یابد, حقایق زندگى را بهتر درک مى کند و به سوى دین و سعادت خود, گام هاى بزرگ ترى برمى دارد.

 

فلسفه ازدواج

شاید بعضى افراد هنگام ازدواج این سؤال در ذهنشان نقش ببندد که چرا انسان ازدواج مى کند و به عبارت دیگر, فلسفه ازدواج چیست؟

خداوند سبحان در قرآن مجید فلسفه ازدواج را آرامش روح و روان و ایجاد پیوند دوستى و محبت بیان مى کند و این را از نشانه هاى خود مى خواند: (ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها وجعل بینکم مودة ورحمة;3 از نشانه هاى او این است که براى شما همسر آفرید تا با او آرام بگیرید و میان شما مهر و محبت قرار داد.)

 

انتخاب همسر

اسلام انتخاب همسر را به عهده هریک از پسر و دختر گذاشته تا با واقع بینى, مآل اندیشى,تفکر و مشورت با والدین و افراد مطمئن, همسر خود را انتخاب کنند. جوانى که هنوز فراز و نشیب هاى زندگى و سختى ها و مشکلات فرا روى آن را به طور کامل تجربه نکرده, نباید خود را بى نیاز از مشورت با خانواده و بزرگ ترها بداند. ضمن این که بزرگان خانواده نیز نباید به حقوق فرزندان خود بى اعتنا و بى تفاوت باشند. البته پدر و مادر و بزرگان باید راهنماى آنان باشند, اما تصمیم گیرى نهایى را باید خود پسر و یا دختر بگیرند.

عن ابن ابى یعفور عن ابى عبدالله(ع) قال: (قلت له: انى ارید ان اتزوج امراةً و اِنّ ابویّ ارادا غیرها قال تزوّج التى هویت ودع التى یهوی ابواک;4 ابن ابى یعفور مى گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: من مى خواهم با زنى ازدواج کنم, ولى پدرم و مادرم زن دیگرى را مى خواهند به همسرى من درآورند. امام(ع) فرمود: زن دل خواه خود را بگیر و آن زنى را که پدر و مادرت مى خواهند, ترک کن.)

 

آثار ازدواج

ازدواج آثار فردى, اجتماعى و اقتصادى فراوانى دارد. از نظر فردى, انسان متأهل, احساس مسئولیت مى کند و چشمش از نگاه به نامحرم پاک مى شود و قلب سلیم پیدا مى کند. پیامبر(ص) فرمود: (هرکدام از شما توانایى دارید همسر اختیار کنید, زیرا ازدواج, چشم را از نامحرم بهتر مى پوشاند و پاک دامنى نیکوترى مى بخشد.)5

از نظر اجتماعى نیز ازدواج پیامدهاى مثبتى دارد. کاهش فسادهاى اخلاقى و جنسى, تضمین سلامت روانى افراد, ایجاد محیطى امن و آرام براى یکایک اشخاص و… از جمله آثار و فواید مثبت ازدواج است.

 

معیارهاى گزینش همسر

یکى از معیارهاى مهم در گزینش همسر, مسئله هم شأن بودن دختر و پسر است.

اسلام به هم شأن بودن دختر و پسر در امر ازدواج تأکید کرده و با واژه (هم کفو) از آن یاد کرده است; یعنى دختر و پسر باید از نظر دین, اخلاق, فرهنگ و اصالت خانوادگى هم سنگ و همانند هم باشند. متأسفانه بعضى خانواده ها به معیارهاى غیر صحیح و ساختگى از جمله: ثروت, مقام و شغل, ماشین, خانه و غیره اهمیت بیشترى مى دهند و معیارهاى صحیح و اصولى را فرع بر آن ها مى دانند. طبیعى است که با چنین نگرشى, زندگى استحکام و دوام طولانى نخواهد داشت. دین, اصول زندگى و اخلاق, رکن بهزیستى است. دختر و پسر دین دار و با اخلاق, شایسته یک دیگرند و در صورت ازدواج, سعادت مند خواهند شد. ازدواج خوب و شایسته همواره مایه ی آرامش روح و روان و آسایش جسم و جان است و اساس خوش بختى و سعادت دختران و پسران را بنیان مى نهد و زندگى آنان را پایدار مى سازد. اگر دختر و پسر هم شأن نباشند و تن به ازدواج دهند, نگرانى ها و ناراحتى هاى فراوانى را به وجود مى آورند. مگر این که یکى هم رنگ دیگرى شود و با بى اعتنایى به معیارهاى اصولى, بنیان خانواده را بنا کنند, که البته چنین زندگى اى همانند ساختمانى است که پایه آن را کج بنا نهاده اند و هر لحظه احتمال ریزش دارد.

 

منابع

1.     اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب, استاد شهید آیةاللّه مطهرى.

2.     نظام حقوق زن در اسلام, استاد شهید آیةاللّه مطهرى.

3.     جوان از نظر عقل و احساسات, مرحوم محمدتقى فلسفى.

4.     بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات, مرحوم محمدتقى فلسفى.

5.     ازدواج در اسلام, آیةاللّه مشکینى.

6.     آیین همسردارى, آیةاللّه امینى.

 

پاورقیها:

1ـ اصول کافى, ج5, ص328, حدیث2.
2ـ بحارالانوار, ج103, ص220.
3ـ روم(30) آیه 21.
4ـ اصول کافى, همان, ص401, حدیث1.
5 ـ مستدرک الوسائل, ج2, ص531, حدیث21.

ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مقاله, جوان, ازدواج
دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩ .:. ٧:٠٠ ‎ق.ظ .:. محب ولایت
 
دهم ربیع الاول سالروز ازدواج نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها مبارک باد

ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مناسبتها, ازدواج, حضرت محمد(ص), حضرت خدیجه(س)
پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸ .:. ٧:٢۸ ‎ق.ظ .:. محب ولایت
 ازدواج خورشید و ماه 

 

 
 
 
 
 
   
 

 
    اول ذی‌حجه سال‌روز ازدواج مبارکی است که رضای خداوند متعال و خشنودی پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی را در پی داشت در سال دوم هجرت علی مرتضی و فاطمه زهرا سلام الله علیهما به اذن خداوند عقد ازدواج بستند تا با فیض کوثر نبوی شجره طیبه شکوفایی ابدی بیابد.
   
   

 
اول ذی الحجه سالروز ازدواج حضرت علی (علیه السلام)
با حضرت فاطمه زهرا
(سلام الله علیها)
مبارک باد

 

 
دیدم که به عرش شور و شوقی بر پاست
برپا گر این بزم شعف ذات خداست

گفتم به خرد چه اتفاق افتاده
گفتا که عروسی علی و زهرا است
 

   

 لیکن پدرش از میان همه پسر عموهاى خود على بن ابى طالب را براى شوهرى او برگزید.و بدخترش گفت ترا به کسى بزنى مى‏دهم که از همه نیکو خوى‏تر و در مسلمانى پیش قدم‏تر است. (1)
ابن سعد نویسد:چون ابو بکر و عمر از پیغمبر پاسخ موافق نشنیدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو!و هم او نویسد:تنى چند از انصار على را گفتند:فاطمه را خواستگارى کن!وى بخانه پیغمبر رفت و نزد او نشست،پیغمبر پرسید:
-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟
-براى خواستگارى فاطمه!
مرحبا و اهلا!و جز این جمله چیزى نفرمود.
چون على نزد آن چند تن آمد پرسیدند:
-چه شد؟
-در پاسخ من گفت،مرحبا و اهلا.
-همین جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشید (2) گویا این اختصاص که نصیب على (ع) گردید و امتیاز قبول که در خواستگارى فاطمه یافت‏بر تنى چند گران افتاده است.
مجلسى بنقل از عیون اخبار الرضا چنین نوشته است:
پیغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قریش از من رنجیدند که چرا دخترم را بآنان ندادم.من در پاسخ آنان گفتم:این کار به اراده خدا بوده است.
کسى جز على شایستگى همسرى فاطمه را نداشت (3) بعض روایت‏ها در خواستگارى دختر پیغمبر (ص) ،ام سلمه را نیز دخالت داده‏اند.على بن عیسى اربلى در کشف الغمه بنقل از مناقب خوارزمى ضمن داستانى طولانى مى‏گوید:ابو بکر و عمر چون در خواستگارى فاطمه (ع) پاسخ موافق نشنیدند،نزد على رفتند و گفتند:
-چرا بخواستگارى فاطمه (ع) نمى‏روى.
-تنگدستى مانع چنین درخواستى از پیغمبر است.
ابو بکر گفت:
-یا ابو الحسن دنیا و آنچه در آنست نزد خدا و رسول ارزش ندارد.
پس از این گفتگو على شتر آبکش خود را بخانه برد و نعلین پوشید و نزد پیغمبر رفت.
در این وقت پیغمبر در خانه ام سلمه دختر ابى امیه مخزومى بود.على در کوفت.ام سلمه گفت کیست؟پیغمبر گفت ام سلمه بر خیز و در را باز کن و بگو در آید.این مردى است که خدا و رسول را دوست دارد و آنان نیز او را دوست مى‏دارند.ام سلمه گفت چنان برخاستم که نزدیک بود بر روى در افتم... (4)
این روایت که حدیثى است مرفوع،یعنى سند آن متصل نیست،باحتمال قوى و بلکه مطمئنا بدین صورت درست نیست.زیرا ام سلمه که نام او هند و دختر ابو امیه حذیفة بن مغیرة بن عبد الله بن عمر از تیره بنى مخزوم است،پیش از آنکه بخانه پیغمبر آید زن ابو سلمة عبد الاسد بن هلال بن عبد الله بن عمرو بن مخزوم بود.
ابو سلمه و زنش از مهاجران حبشه‏اند؟ (5) که هنگام اقامت پیغمبر در مکه،بازگشتند (6) ابو سلمه بمدینه هجرت کرد،در جنگ بدر حاضر بود (7) و در جنگ احد ابو اسامه جشمى تیرى بدو افکند (8) وى از این جنگ جان بدر برد و سى ماه پس از هجرت بفرماندهى سریه‏اى به قطن رفت (9) و از غنائم بنى نضیر هم بهره برد (10) سرانجام در جمادى الآخر سال چهارم هجرى در گذشت و پیغمبر (ص) پس از گذشتن عده ام سلمه در شوال سال چهارم با او عروسى کرد (11) .البته ممکن است گفت:ام سلمه در زندگانى شوهرش،بخانه پیغمبر رفت و آمد داشته است اما ظاهر روایت چنانست که وى هنگام آمدن على (ع) براى خواستگارى فاطمه،زن پیغمبر (ص) بوده است و این گفته درست نیست.بارى مجلسى به نقل از امالى شیخ طوسى چنین نویسد:
على (ع) گفت،ابو بکر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پیغمبر خواستگارى نمى‏کنى؟من نزد پیغمبر رفتم.چون مرا دید خندان شد.پرسید ابو الحسن،براى چه آمده‏اى؟من پیوندم را با او،و سبقت‏خود را در اسلام،و جهادم را در راه دین بر شمردم. فرمود راست میگوئى!تو فاضلتر از آنى که بر مى‏شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.گفت على!پیش از تو کسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذیرفت.بگذار ببینم وى چه مى‏گوید.سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى کرده است.تو پیوند او را با ما و پیشى او را در اسلام مى‏دانى و از فضیلت او آگاهى.زهرا (ع) بى آنکه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.پیغمبر چون آثار خشنودى در آن دید گفت الله اکبر.خاموشى او علامت رضاى اوست (12) شیخ طوسى در امالى آورده است که:چون پیغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضایت داد،فاطمه (ع) گریان شد پیغمبر گفت‏بخدا اگر در اهل بیت من بهتر از او کسى بود ترا بدو میدادم. (13)
و نیز مؤلف کشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است:على (ع) به پیغمبر گفت:
-پدر و مادرم فداى تو باد تو میدانى که مرا در کودکى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى،و در سایه تربیت‏خود پروردى،و در این پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى،و از سرگردانى و شک که پدران من دچار آن بودند رهانیدى.تو در دنیا و آخرت تنها مایه و اندوخته من هستى اکنون که خدا مرا به تو نیرومند ساخته است،مى‏خواهم براى خود سامانى ترتیب دهم و زنى بگیرم.من براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.آیا دخترت را به من خواهى داد؟
ام سلمه گوید چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خندید و گفت آیا چیزى دارى که مهریه دخترم باشد على گفت:حال من بر تو پنهان نیست.جز شمشیر و شترى آبکش چیزى ندارم.پیغمبر گفت:شمشیر را براى جهاد،و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و بارکشى در سفر مى‏خواهى همان زره را مهر قرار مى‏دهم (14) .ولى چنانکه نوشتیم اگر ام سلمه در این ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در این هنگام زن پیغمبر (ص) نبوده است.
زبیر بکار که کتاب او الموفقیات از مصادر قدیمى بشمار میرود از گفته على (ع) چنین آورده است:
-نزد رسول خدا رفتم و در پیش روى او خاموش نشستم.چرا که حشمت و حرمت او را کسى نداشت.چون خاموشى مرا دید پرسید: -ابو الحسن! (15) چه مى‏خواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پیغمبر سه بار پرسش خود را مکرر فرمود سپس گفت:
-گویا فاطمه را مى‏خواهى؟
-آرى!
-آن زره که بتو دادم چه شد؟
-دارم!
-همان زره را کابین فاطمه قرار بده (16)
در بعض روایات ابن سعد،بجاى زره پوست گوسفند و پیراهن یمانى فرسوده نوشته است.
و بعضى گویند که على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا کابین قرار داد.بهاى این زره یا رقم این کابین چه بوده است؟حمیرى مؤلف قرب الاسناد آن را سى درهم نوشته است (17) و دیگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشته‏اند.
ابن سعد در یکى از روایات خود بهاى زره را چهار درهم (18) نوشته است،که گمان دارم تصحیفى از چهار صد است.یعنى رقم اربعماة را اربع ضبط کرده است.و ابن قتیبه بهاى زره را سیصد و بروایتى چهار صد و هشتاد درهم مى‏نویسد (19) .
بارى کابین دختر پیغمبر چهار صد درهم یا اندکى بیشتر و یا کمتر بود همین و همین،و بدین سادگى نیز پیوند برقرار گردید. پیوندى مقدس است که باید دو تن شریک غم و شادى زندگانى یکدیگر باشند. کالائى بفروش نمى‏رفت تا خریدار و فروشنده بر سر بهاى آن با یکدیگر گفتگو کنند.زره،پوست گوسفند یا پیراهن یمانى هر چه بوده است،بفروش رسید و بهاى آنرا نزد پیغمبر آوردند. رسول خدا بى آنکه آنرا بشمارد،اندکى از پول را به بلال داد و گفت‏با این پول براى دخترم بوى خوش بخر!سپس مانده را به ابو بکر داد و گفت‏با این پول آنچه را دخترم بدان نیازمند است آماده ساز.عمار یاسر و چند تن از یاران خود را با ابو بکر همراه کرد تا با صوابدید او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى که شیخ طوسى براى جهاز نوشته چنین است:
پیراهنى به بهاى هفت درهم.چارقدى به بهاى چهار درهم.قطیفه مشکى بافت‏خیبر،تخت‏خوابى بافته از برگ خرما.دو گستردنى (تشک) که رویهاى آن کتان ستبر بود یکى را از لیف خرما و دیگرى را از پشم گوسفند پر کرده بودند.چهار بالش از چرم طائف که پر شده بود.پرده‏اى از پشم.یک تخته بوریاى بافت هجر (21) آسیاى دستى.لگنى از مس،مشکى از چرم،قدحى چوبین، کاسه‏اى گود براى دوشیدن شیر در آن،مشکى براى آب،مطهره‏اى (22) اندوده به زفت،سبوئى سبز،چند کوزه گلى. (23)
چون جهاز را نزد پیغمبر آوردند آنرا بررسى کرد و گفت:خدا به اهل بیت‏برکت دهد.
هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسید.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شیعه این خطبه را با عبارت‏هاى مختلف و بصورت‏هاى گوناگون نوشته‏اند.از میان آنها این صورت که بیشتر محدثان آنرا ضبط کرده‏اند،انتخاب شد. کسیکه تفصیل بیشترى بخواهد باید به بحار الانوار رجوع کند:
سپاس خدائى که او را به نعمتش ستایش کنند،و بقدرتش پرستش،حکومتش را گوش به فرمان‏اند،و از عقوبتش ترسان،و عطائى را که نزد اوست‏خواهان،و فرمان او در زمین و آسمان روان.
خدائى که آفریدگان را بقدرت خود بیافرید،و هر یک را تکلیفى فرمود که در خود او مى‏دید و بر دین خود ارجمند ساخت،و به پیغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پیوندى دیگر کرد و آنرا واجب فرمود.بدین پیوند،خویشاوندى را در هم پیوست،و این سنت را در گردن مردمان بست.چه مى‏فرماید،«اوست که آفرید از آب بشرى را،پس گردانیدش نسبى و پیوندى و پروردگار تو تواناست‏». (24) همانا خداى تعالى مرا فرموده است که فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم.
-على!راضى هستى.
-آرى یا رسول الله.
چنانکه نوشتیم ابن شهر آشوب در مناقب (25) خطبه را بدین عبارت آورده و مجلسى نیز آنرا بهمین صورت از کشف الغمه نقل کرده است (26) و پس از آن یک سطر دیگر اضافه دارد.
اما ابن مردویه خطبه را با عبارت دیگر آورده است.آن خطبه و نیز خطبه‏اى را که على (ع) در پذیرفتن این زناشوئى خوانده است در بحار و مناقب مى‏توان دید. خطبه زناشوئى خوانده شد و زهرا (ع) از آن على گردید.جهاز عروسى نیز بدان صورت که نوشتیم آماده گشت.اما مدتى طول کشید تا دختر پیغمبر از خانه پدر بخانه شوهر رفت.مجلسى در روایت‏خود این مدت را یکماه نوشته است در حالیکه بعضى آنرا تا یکسال و بیشتر هم نوشته‏اند.
بارى جستجو و تحقیق در این جزئیات چندان مهم بنظر نمى‏رسد.یکماه یا یکسال یا هر مدت گذشت،سرانجام روزى عقیل بخانه پیغمبر رفت و از او خواست فاطمه را بخانه على (ع) بفرستد.بعض زنان پیغمبر نیز با وى همداستان گشتند و سرانجام شبى عروس را با جمعى از زنان بخانه على (ع) بردند.شاعران شیعى قرن اول و دوم هجرى چون کمیت،سید اسماعیل حمیرى و نیز دیک الجن که در آغاز قرن سوم هجرى در گذشته است،در باب خواستگارى از دختر پیغمبر و زناشویى او با على علیه السلام و عروسى و مقدار مهریه دختر پیغمبر قصیده‏هاى غرائى سروده‏اند که در کتاب‏هاى تذکره و ترجمه موجود است.
شبى که میخواستند عروس را بخانه شوى برند پیغمبر فرمود:
على!عروسى بى مهمانى نمى‏شود.
سعد گفت:من گوسفندى دارم.دسته‏اى از انصار هم چند صاع ذرت فراهم آوردند.
زبیر بکار از طریق عبد الله بن ابى بکر از على (ع) چنین آورده است (27) :
چون خواستم با فاطمه (ع) عروسى کنم پیغمبر (ص) به من آوندى (28) زرین داد و گفت‏به بهاى این آوند براى مهمانى عروسى خود طعامى بخر.من نزد محمد بن مسلم از انصار رفتم و از او خواستم به بهاى آن آوندى به من طعامى دهد.او هم پذیرفت‏سپس از من پرسید.
-کیستى؟
-على بن ابى طالب.
-پسر عموى پیغمبر؟
-آرى!
-این طعام را براى چه مى‏خواهى؟
-براى مهمانى عروسى!
که را بزنى گرفته‏اى؟
دختر پیغمبر را!
این طعام و این آوند زرین از آن تو!
پیغمبر درباره زن و شوهر دعا کرد.خدایا این پیوند را بر این زن و شوهر مبارک گردان!خدایا فرزندان خوبى نصیب آنان فرما! (29)
ابن سعد در روایتى دیگر که سند آن باسماء بنت عمیس منتهى میشود نویسد:
على زره خود را نزد یهودیى به گرو گذاشت و از او اندکى جو گرفت.و این بهترین مهمانى آن روزگار بود (30) .
ابن شهر آشوب از ابن بابویه چنین روایت کرده است:
پیغمبر دختران عبد المطلب و زنان مهاجر و انصار را فرموده تا همراه فاطمه بخانه على (ع) روند و در راه شادمانى نمایند. شعرهائى که نماینده این شادى است‏بخوانند،لیکن سخنانى نباشد که خدا را خوش نیاید.آنان فاطمه را بر استرى که شهباء نام داشت (یا بر شترى) نشاندند.سلمان فارسى زمام دار استر بود.حمزه و عقیل و جعفر!و دیگر بنى هاشم در پس آن مى‏رفتند.زنان پیغمبر پیشاپیش عروس بودند و چنین مى‏خواندند.
ام سلمه:
بروید اى هووهاى (31) من بیارى خداى متعال و سپاس گوئید خدا را در هر حال و بیاد آرید که خداى بزرگ بر ما منت نهاد و از بلاها و آفت‏ها نجات داد کافر بودیم راهنمائیمان نمودشفرسوده بودیم توانامان فرمود و بروید! همراه بهترین زنان. که فداى او باد همه خویشان و کسان اى دختر آنکه خداى جهان برترى داد او را بر دیگران! به پیغمبرى و وحى از آسمان! (32)
و عایشه مى‏گفت:
اى زنان!خود را پوشیده بدارید! و جز سخنان نیکو بر زبان میارید! بزبان آرید نام پروردگار جهان که به دین خود،گرامى داشت ما را و همه بندگان سپاس خداى بخشنده را پروردگار بزرگ و تواننده را ببرید این دختر را که خدایش کرده محبوب! بداشتن شوى پاکیزه و خوب (33)
و حفصه مى‏سرود:
تو فاطمه!اى بهترین زنان. که رخسارى دارى چون ماه تابان خدایت‏برترى داد بر جهانیان با پدرى که مخصوص ساخت او را بآیت‏هاى قرآن شوى تو ساخت راد مردى را جوان على که بهتر است از همگان هووهاى من ببرید.او را که بزرگوار است و از خاندان بزرگان (34)
معاذة مادر سعد بن معاذ میگفت:
سخنى جز آنکه باید نمى‏گویم! و بجز راه نکوئى نمى‏پویم! محمد بهترین مردمانست! و از لاف و خودپسندى در امانست آموخت ما را راه رستگارى پاداش بادش از لطف بارى براه افتید با دخت پیغمبر! پیغمبر کز شرف دارد افسر خداوند بزرگى و جلال که نه همتا دارد نه همال (35)
و زنان بیت نخستین هر رجز را تکرار مى‏کردند.چنانکه نوشته شد این روایت را بدین صورت از مناقب ابن شهرآشوب آوردم و او سند خود را کتاب مولد فاطمه و روایت ابن بابویه که از بزرگان علماى امامیه است معرفى میکند.
اما پذیرفتن داستان بدین صورت دشوار است.
نخست چیزى که ما را دچار تردید مى‏سازد اینست که میگوید:زنان پیغمبر پیشاپیش استر فاطمه راه مى‏رفتند.این مؤلف خود عروسى زهرا (ع) را در ذو الحجه سال دوم هجرت نوشته است در حالیکه چنانکه نوشتم ام سلمه سال چهارم و حفصه پس از جنگ بدر بخانه پیغمبر آمدند. و در سال عروسى زهرا چنانکه قبلا هم نوشتیم تنها سوده و عایشه در خانه پیغمبر بسر مى‏بردند دیگر آنکه در رجز عایشه مى‏بینیم که به هووهاى خود مى‏گوید خود را به سر بندها بپوشید.
دستور پوشیدن جلباب به زنان پیغمبر (ص) ،ضمن سوره احزاب است و این سوره چنانکه مى‏دانیم سال پنجم هجرت نازل شده است.
دیگر آنکه جزء مشایعت کنندگان جعفر را مى‏نویسد و جعفر در این تاریخ در حبشه بوده است.در این باره در صفحات آینده توضیح بیشترى داده خواهد شد.

 

---------------------------------
پى‏نوشتها:
1.الریاض النضرة ج 2 ص 182.الغدیر ج 3 ص 20 و رجوع کنید به فصل‏«گزیده‏اى از شعراى عربى‏».
2.الطبقات الکبرى ج 8 ص 12،و نگاه کنید به الصواعق المحرقه ص 162 و رجوع به انساب الاشراف ص 402 شود.
3.بحار ص 92 و رجوع کنید به فصل‏«گزیده‏اى از شعراى عربى‏».
4.کشف الغمة ج 1 ص 354 و نگاه کنید به بحار ص 125-126 و نیز رجوع شود به ناسخ التواریخ ص 38 به بعد.
5.انساب الاشراف ص 429.
6.ابن هشام ج 2 ص 390.
7.مغازى واقدى ص 155.
8.انساب الاشراف ص 429.
9.واقدى ص 340.
10.واقدى ص 380.
11.انساب الاشراف ص 429 و طبقات ج 8 ص 6.
12.بحار ص 93.
13.امالى ج 1 ص 39.
14.کشف الغمة ج 1 ص 355.بحار ج 43 ص 126.
15.این تعبیر (ابو الحسن) در بعض روایات دیگر نیز دیده مى‏شود معمولا کنیه از نام نخستین فرزند گرفته مى‏شود (هر چند شرط اساسى نیست) و ممکن است على (ع) هنگام روایت‏بجاى نام خویش کنیه را آورده باشد و یا راویان چنین تعبیرى کرده‏اند.
16.الاخبار الموفقیات ص 375 و رجوع کنید به کشف الغمة ج 1 ص 348 و بحار ج 43 ص 119.
17.بحار ج 43 ص 105.
18.ابن سعد طبقات ج 8 ص 12.
18.عیون الاخبار ج 4 ص 70.
19.کاه مکى.گیاه بوریا.گیاهى است‏با برگ ریز که برگ آن خاصیت داروئى نیز دارد.
20.گویا مقصود از این هجر،مرکز بحرین است.نیز هجر،دهى بوده است نزدیک مدینه.
21.ابریق.آبدستان.آنچه بدان طهارت کنند.
22.امالى ج 1 ص 39.
23.الحمد لله المحمود بنعمته.المعبود بقدرته.المطاع فى سلطانه،المرهوب من عذابه المرغوب الیه فیما عنده.النافذ امره فى ارضه و سمائه.الذى خلق الخلق بقدرته.و میزهم باحکامه و اعزهم بدینه.و اکرمهم بنبیه محمد.ثم ان الله جعل المصاهرة نسبا لا حقا و امرا مفترضا.و شبح بها الارحام و الزمها الانام.فقال تبارک اسمه و تعالى جده‏«و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا. (الفرقان:56) .
24.ج 3 ص 350.
25.بحار ج 43 ص 119.
26.الاخبار الموفقیات ص 376.
27.کلمه‏اى که آنرا آوند ترجمه کرده‏ام در عبارت زبیر (مصر) است.مصر آوند و پرده هر دو معنى مى‏دهد.بهر حال هر چه بوده بهائى چندان نداشته است.آنچه نوشتم ترجمه عبارت زبیر بکار بود که کتاب او از سندهاى دست اول است اما
چگونه مى‏توان پذیرفت که در شهر کوچک مدینه،آنهم در سال دوم هجرت و پس از جنگ بدر على (ع) چنان ناشناسا باشد که کاسبکارى انصارى از او بپرسید کیستى.هر چند محال نیست.اما بعید بنظر مى‏رسد!
28رک مناقب ج 3 ص 351.
29.طبقات ج 8 ص 14.باید توجه داشت که اسماء بنت عمیس چنانکه خواهیم نوشت در این هنگام با شوهر خود جعفر بن ابى طالب در حبشه بوده است.
45.جاره بمعنى و سنى (هوو) و همسایه هر دو آمده است‏بقرینه مقامى آنرا بمعنى اول گرفته‏ام.
30.سرن بعون الله یا جاراتى و اشکرنه فى کل حالات و اذ کرن ما انعم رب العلى من کشف مکروه و آفات فقد هدانا بعد کفر و قد انعشنا رب السماوات و سرن مع خیر نساء الورى تفدى بعمات و خالات یا بنت من فضله ذو العلى بالوحى منه و الرسالات
31.عایشه: یا نسوة استرن بالمعاجر و اذکرن ما یحسن فى المحاضر و اذکرن رب الناس اذ خصنا بدینه مع کل عبد شاکر فالحمد الله على افضاله و الشکر لله العزیز القادر سرن بها فالله اعطى ذکرها و خصها منه بطهر طاهر
32. فاطمة خیر نساء البشر و من لها وجه کوجه القمر فضلک الله على کل الورى بفضل من خص بآی الزمر زوجک الله فتى فاضلا اعنى علیا خیر من فى الحضیر فسرن جاراتى بها انها کریمة بنت عظیم الخطر
33.ج 3 ص 357.
34.خنیس بن حذاقه شوى حفصه،پس از جنگ بدر مرد.
35.آیه 59 سوره احزاب.


منبع:

کتاب: زندگانى فاطمه زهرا(س)ص 45 تا 66
نویسنده: سید جعفر شهیدى
چاپ و نشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامى
تاریخ انتشار: 1376

 

 

 

 

 

 

 


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مناسبتها, امیرالمومنین(ع), حضرت فاطمه(س), ازدواج
یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧ .:. ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ .:. محب ولایت
 
***گروه علی ولی الله *** 
قال المهدی علیه السلام : فاکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم . برای فرج (من) زیاد دعا کنید، چراکه این (زیاد دعا کردن) خود فرج و گشایش (در کارهای) شماست
 
ویژه نامه ی وصلت فرخنده انوار الهی
 
چهارشنبه اول ذی الحجه 1428
برابر با 21 آذر 1386
 
 
السلام علیک یا امیرالمؤمنین
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
 
 
سالروز ازدواج پر برکت حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها مبارک باد
 
 
آنچنانکه کتاب‏هاى محدثان و مؤرخان طبقه اول و سندهاى اصلى شیعه و سنى به صراحت تمام نوشته‏اند،و آنچنانکه قرینه‏هاى خارجى نوشته این مورخان را تایید مى‏کند،دختر پیغمبر خواستگارانى داشت،لیکن پدرش از میان همه پسر عموهاى خود على بن ابى طالب را براى شوهرى او برگزید.و بدخترش گفت ترا به کسى بزنى مى‏دهم که از همه نیکو خوى‏تر و در مسلمانى پیش قدم‏تر است. (15)
 
 
 
 
ابن سعد نویسد:چون ابو بکر و عمر از پیغمبر پاسخ موافق نشنیدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو!و هم او نویسد:تنى چند از انصار على را گفتند:فاطمه را خواستگارى کن! وى بخانه پیغمبر رفت و نزد او نشست،پیغمبر پرسید:
-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟
-براى خواستگارى فاطمه!
مرحبا و اهلا!و جز این جمله چیزى نفرمود.
چون على نزد آن چند تن آمد پرسیدند:
-چه شد؟
-در پاسخ من گفت،مرحبا و اهلا.
-همین جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشید (16) گویا این اختصاص که نصیب على (ع) گردید و امتیاز قبول که در خواستگارى فاطمه یافت‏بر تنى چند گران افتاده است.
 
 
 
 
على (ع) گفت،ابو بکر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پیغمبر خواستگارى نمى‏کنى؟من نزد پیغمبر رفتم.چون مرا دید خندان شد.پرسید ابو الحسن،براى چه آمده‏اى؟ من پیوندم را با او،و سبقت‏خود را در اسلام،و جهادم را در راه دین بر شمردم.فرمود راست میگوئى!تو فاضلتر از آنى که بر مى‏شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.گفت على! پیش از تو کسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذیرفت.بگذار ببینم وى چه مى‏گوید.سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى کرده است.تو پیوند او را با ما و پیشى او را در اسلام مى‏دانى و از فضیلت او آگاهى.زهرا (ع) بى آنکه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.پیغمبر چون آثار خشنودى در آن دید گفت الله اکبر.خاموشى او علامت رضاى اوست (26) شیخ طوسى در امالى آورده است که:چون پیغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضایت داد،فاطمه (ع) گریان شد پیغمبر گفت‏بخدا اگر در اهل بیت من بهتر از او کسى بود ترا بدو میدادم. (27)
و نیز مؤلف کشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است:على (ع) به پیغمبر گفت:
-پدر و مادرم فداى تو باد تو میدانى که مرا در کودکى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى،و در سایه تربیت‏خود پروردى،و در این پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى، و از سرگردانى و شک که پدران من دچار آن بودند رهانیدى.تو در دنیا و آخرت تنها مایه و اندوخته من هستى اکنون که خدا مرا به تو نیرومند ساخته است،مى‏خواهم براى خود سامانى ترتیب دهم و زنى بگیرم.من براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.آیا دخترت را به من خواهى داد؟
ام سلمه گوید چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خندید و گفت آیا چیزى دارى که مهریه دخترم باشد على گفت:حال من بر تو پنهان نیست.جز شمشیر و شترى آبکش چیزى ندارم.پیغمبر گفت:شمشیر را براى جهاد،و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و بارکشى در سفر مى‏خواهى همان زره را مهر قرار مى‏دهم (28) .ولى چنانکه نوشتیم اگر ام سلمه در این ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در این هنگام زن پیغمبر (ص) نبوده است.
 
 
 
 
 
زبیر بکار که کتاب او الموفقیات از مصادر قدیمى بشمار میرود از گفته على (ع) چنین آورده است:
-نزد رسول خدا رفتم و در پیش روى او خاموش نشستم.چرا که حشمت و حرمت او را کسى نداشت.چون خاموشى مرا دید پرسید: -ابو الحسن! (29) چه مى‏خواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پیغمبر سه بار پرسش خود را مکرر فرمود سپس گفت:
-گویا فاطمه را مى‏خواهى؟
-آرى!
-آن زره که بتو دادم چه شد؟
-دارم!
-همان زره را کابین فاطمه قرار بده (30)
در بعض روایات ابن سعد،بجاى زره پوست گوسفند و پیراهن یمانى فرسوده نوشته است.
و بعضى گویند که على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا کابین قرار داد.بهاى این زره یا رقم این کابین چه بوده است؟حمیرى مؤلف قرب الاسناد آنرا سى درهم نوشته است (31) و دیگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشته‏اند.
ابن سعد در یکى از روایات خود بهاى زره را چهار درهم (32) نوشته است،که گمان دارم تصحیفى از چهار صد است.یعنى رقم اربعماة را اربع ضبط کرده است.و ابن قتیبه بهاى زره را سیصد و بروایتى چهار صد و هشتاد درهم مى‏نویسد (33) .
بارى کابین دختر پیغمبر چهار صد درهم یا اندکى بیشتر و یا کمتر بود همین و همین،و بدین سادگى نیز پیوند برقرار گردید.پیوندى مقدس است که باید دو تن شریک غم و شادى زندگانى یکدیگر باشند. کالائى بفروش نمى‏رفت تا خریدار و فروشنده بر سر بهاى آن با یکدیگر گفتگو کنند.زره،پوست گوسفند یا پیراهن یمانى هر چه بوده است،بفروش رسید و بهاى آنرا نزد پیغمبر آوردند.رسول خدا بى آنکه آنرا بشمارد،اندکى از پول را به بلال داد و گفت‏با این پول براى دخترم بوى خوش بخر!سپس مانده را به ابو بکر داد و گفت‏با این پول آنچه را دخترم بدان نیازمند است آماده ساز.عمار یاسر و چند تن از یاران خود را با ابو بکر همراه کرد تا با صوابدید او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى که شیخ طوسى براى جهاز نوشته چنین است:
پیراهنى به بهاى هفت درهم.چارقدى به بهاى چهار درهم.قطیفه مشکى بافت‏خیبر، خت‏خوابى بافته از برگ خرما.دو گستردنى (تشک) که رویهاى آن کتان ستبر بود یکى را از لیف خرما و دیگرى را از پشم گوسفند پر کرده بودند.چهار بالش از چرم طائف که از اذخر (34) پر شده بود.پرده‏اى از پشم.یک تخته بوریاى بافت هجر (35) آسیاى دستى.لگنى از مس،مشکى از چرم،قدحى چوبین،کاسه‏اى گود براى دوشیدن شیر در آن،مشکى براى آب،مطهره‏اى (36) اندوده به زفت،سبوئى سبز،چند کوزه گلى. (37)
چون جهاز را نزد پیغمبر آوردند آنرا بررسى کرد و گفت:خدا به اهل بیت‏برکت دهد.
 
 
 
 
هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسید.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شیعه این خطبه را با عبارت‏هاى مختلف و بصورت‏هاى گوناگون نوشته‏اند. از میان آنها این صورت که بیشتر محدثان آنرا ضبط کرده‏اند،انتخاب شد.کسیکه تفصیل بیشترى بخواهد باید به بحار الانوار رجوع کند:
سپاس خدائى که او را به نعمتش ستایش کنند،و بقدرتش پرستش،حکومتش را گوش به فرمان‏اند،و از عقوبتش ترسان،و عطائى را که نزد اوست‏خواهان،و فرمان او در زمین و آسمان روان.
خدائى که آفریدگان را بقدرت خود بیافرید،و هر یک را تکلیفى فرمود که در خود او مى‏دید و بر دین خود ارجمند ساخت،و به پیغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پیوندى دیگر کرد و آنرا واجب فرمود.بدین پیوند،خویشاوندى را در هم پیوست،و این سنت را در گردن مردمان بست.چه مى‏فرماید،«اوست که آفرید از آب بشرى را،پس گردانیدش نسبى و پیوندى و پروردگار تو تواناست‏». (38) همانا خداى تعالى مرا فرموده است که فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم.
-على!راضى هستى.
-آرى یا رسول الله.
چنانکه نوشتیم ابن شهر آشوب در مناقب (39) خطبه را بدین عبارت آورده و مجلسى نیز آنرا بهمین صورت از کشف الغمه نقل کرده است (40) و پس از آن یک سطر دیگر اضافه دارد.
اما ابن مردویه خطبه را با عبارت دیگر آورده است.آن خطبه و نیز خطبه‏اى را که على (ع) در پذیرفتن این زناشوئى خوانده است در بحار و مناقب مى‏توان دید. خطبه زناشوئى خوانده شد و زهرا (ع) از آن على گردید.جهاز عروسى نیز بدان صورت که نوشتیم آماده گشت.اما مدتى طول کشید تا دختر پیغمبر از خانه پدر بخانه شوهر رفت.مجلسى در روایت‏خود این مدت را یکماه نوشته است در حالیکه بعضى آنرا تا یکسال و بیشتر هم نوشته‏اند.
 
 
 
 
 
بارى جستجو و تحقیق در این جزئیات چندان مهم بنظر نمى‏رسد.یکماه یا یکسال یا هر مدت گذشت،سرانجام روزى عقیل بخانه پیغمبر رفت و از او خواست فاطمه را بخانه على (ع) بفرستد.بعض زنان پیغمبر نیز با وى همداستان گشتند و سرانجام شبى عروس را با جمعى از زنان بخانه على (ع) بردند.شاعران شیعى قرن اول و دوم هجرى چون کمیت،سید اسماعیل حمیرى و نیز دیک الجن که در آغاز قرن سوم هجرى در گذشته است،در باب خواستگارى از دختر پیغمبر و زناشویى او با على علیه السلام و عروسى و مقدار مهریه دختر پیغمبر قصیده‏هاى غرائى سروده‏اند که در کتاب‏هاى تذکره و ترجمه موجود است.
شبى که میخواستند عروس را بخانه شوى برند پیغمبر فرمود:
على!عروسى بى مهمانى نمى‏شود.
سعد گفت:من گوسفندى دارم.دسته‏اى از انصار هم چند صاع ذرت فراهم آوردند.
زبیر بکار از طریق عبد الله بن ابى بکر از على (ع) چنین آورده است (41) :
چون خواستم با فاطمه (ع) عروسى کنم پیغمبر (ص) به من آوندى (42) زرین داد و گفت‏به بهاى این آوند براى مهمانى عروسى خود طعامى بخر.من نزد محمد بن مسلم از انصار رفتم و از او خواستم به بهاى آن آوندى به من طعامى دهد.او هم پذیرفت‏سپس از من پرسید.
-کیستى؟
-على بن ابى طالب.
-پسر عموى پیغمبر؟
-آرى!
-این طعام را براى چه مى‏خواهى؟
-براى مهمانى عروسى!
که را بزنى گرفته‏اى؟
دختر پیغمبر را!
این طعام و این آوند زرین از آن تو!
پیغمبر درباره زن و شوهر دعا کرد.خدایا این پیوند را بر این زن و شوهر مبارک گردان!خدایا فرزندان خوبى نصیب آنان فرما! (43)
ابن سعد در روایتى دیگر که سند آن باسماء بنت عمیس منتهى میشود نویسد:
على زره خود را نزد یهودیى به گرو گذاشت و از او اندکى جو گرفت.و این بهترین مهمانى آن روزگار بود (44) .
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تولد عشق الهی مبارک باد
 
 
 
 

ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: مناسبتها, ازدواج, امیرالمومنین(ع), حضرت فاطمه(س)
چهارشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٦ .:. ٢:۳٩ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

 حدیث بیستم

     * به یزید بن ثابت فرمود: ازدواج کرده ای؟

گفت: نه،

فرمود: ازدواج کن تا پاکدامن بمانی و با «شهیره؛ لهیره، نهیره، هیدره، و لفوت» تزویج نکن

یزید گفت: یا رسول الله! من اینها که گفتی نمیدانم یعنی چه؟

فرمود: مگر عرب نیستید؟

«شهیره» کبود رنگ بدزبان و بی حیا است،

«لهیره» بلند قامت لاغر اندام است،

«نهیره» کوتاه قد بد قیافه است،

«هیدره» پیر سالخورده است،

«لفوت» بچه دار از شوهر دیگر است.


ãæÖæÚ ãÑÊÈØ: ()

ÈэÓȝåÇ: حدیث, حضرت محمد(ص), ازدواج
چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۳ .:. ۸:۱۳ ‎ق.ظ .:. محب ولایت

.:. Graphic By : SamenTheme // Code By : SibTheme .:.

ÏÑÈÇÑå æÈáǐ

وبلاگ "علی ولی الله" وابسته به گروه اینترنتی "علی ولی الله" است که بصورت ایمیلی تحت یاهو توسط جمعی از عشاق و محبین اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در خصوص نشر معارف شیعه به فعالیت می پردازد. آدرس گروه علی ولی الله ذیلا ایفاد می گردد: http://groups.yahoo.com/group/ali_valiyollah
ãæÖæÚÇÊ æÈ
ÂÑÔíæ ãØÇáÈ
Çã˜ÇäÇÊ æÈ
YA ALI