☫ عَلِیٌّ وَلِیُّ الله ☫

وِلایَةَ عَلِیِ ابنِ اَبیطالِب حِصنی فََمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی

امامزادگان شهرستان تهران

بقعه متبرکه امامزادگان یحیی و محمد(ع(

بقعه متبرکه حضرت ابو القاسم عزالدین یحیی(ع) مشهور به امامزاده یحیی درکوچه ای به همین  نام در خیابان ری، نرسیده به خیابان شهید مصطفی خمینی در یکی ازمحلات قدیمی شهر تهران که سابقاً به آن عود لاجان گفته می شد واقع شده است.

نسبت شریف آن حضرت که از نقبای شهر های قم و ری بوده است به امام زین العابدین(ع) که گفته می شود برادر ایشان است قرار دارد و بقعه مقدس امامزادگان یحیی و محمد دارای صحن وسیع، مسجد، ایوان، رواق، ضریح، حرم آیینه کاری، سرداب، گنبد کاشی مخروطی شکل  و سقاخانه است. قدیمی ترین اثر منقول این بقعه تاریخی که ساختمان اصلی بنای آن نیز به دوره مغول نسبت  داده می شود، صندوق چوبی روی مرقد است که دارای تاریخ 895 ه است. در باب نام و نسب شریف امامزاده یحیی(ع) چنین نوشته شده:

این بزرگوار با 15 واسطه به امام چهارم(ع) می رسد و پس از پدر نقابت طالبیه ری، قم و آمل را به عهده داشته و به سال 592 ه ق به دست علا ء الدین تکش خوارزمشاه به شهادت رسیده است. بنای قدیمی این بقعه شامل برج خشتی هشت ضلعی متعلق به قرن هفتم هجری است که مانند ابنیه دیگر عصر مغول، یک گنبد آجری 12 ضلعی هرمی شکل بر بالای آن قرار داشت و در عهد قاجاریه هم اطراف این برج را با کاشی های هفت رنگ مزین ساخته بودند و اینک در محل برج خشتی و قبلی، بقعه هشت ضلعی کنونی ساخته شده است. بر روی در قدیمی بقعه که چندان بزرگ نبوده، در دو کتیبه کوچک به خط ثلث نوشته اند: بانی .بقعه خشتی قدیم شخصی به نام قراب شاره بوده و معمار آن، دیو حسن نام داشته است. صندوق منبت عتیقه امامزاده یحیی  چنان که در کتیبه آن اشاره شده  به دستور ملکشاه غازی در سال 895 ه ق به وسیله دو برادر به نام های استاد حسین و استاد محمد لواسانی ساخته شده است. در سال های اخیر فعالیت های عمرانی بسیاری در بقعه متبرکه امامزاده یحیی(ع) انجام پذیرفته که ضمن حفظ و نگهداری آثار گذشته، فضای اطراف حرم مطهرتوسعه یافته است.

نوشته شده در جمعه ۳٠ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

 

نگاهى به پلورالیسم یا تکثرگرایى ادیان

عبد الحسین خسروپناه

از عوامل مؤثر در شکوفایى علم و اندیشه در یک جامعه، گسترش بستر گفتگوها و مناظره‏هاى علمى است و رشد کمى و کیفى هر دانشى زاییده تضارب آراى و تبادل اندیشه‏ها مى‏باشد. تکامل علم کلام نیز از این اصل مستثنا نیست و این زمینه به لطف الهى بعد از انقلاب در جامعه ما پدید آمده است و با طرح دیدگاهها و عقاید مختلف در باب دین‏شناسى و کلام اسلامى نیز بسط بیشترى پیدا کرده و از خمودى و خموشى بیرون آمده است. این گونه جریانهاى علمى باعث‏شد تا نسبت‏به دلایل و براهین خداشناسى تعمق بیشترى شود و مسائل جدیدى چون وحى و ایمان، مساله تحقیق پذیرى و معنا دارى گزاره‏هاى دینى، مسایل زبان دین، تکثرگرایى ادیان و غیر آنها به عرصه کلام اسلامى نیز پا نهد.

این نوشتار به طور اختصار در صدد توضیح، تبیین و نقد رویکردهاى مختلف در باب وحدت و کثرت گرایى ادیان است; گرچه تفصیل آن فرصت و مقالات دیگرى را مى‏طلبد.

پلورالیسم مکتبى است که اصل و مبناى خود را تعدد و تکثرگرایى مى‏داند و پلورالیست‏شخصیتى است که به کثرت گرایى گرایش دارد، در مقابل کسانیکه به وحدت و یگانگى و نوعى انحصارگرى دین رو مى‏آورند. این مکتب به زیر بخشهاى پلورالیسم اخلاقى، پلورالیسم سیاسى و پلورالیسم دینى دسته بندى شده است. پلورالیسم اخلاقى مکتبى است که مبدا و معیار خوبى و بدى را بیش از یکى بداند که لازمه آن، نسبیت اخلاق خواهد بود و نتیجه آن التزام به تساهل و مدارا در صحنه عمل فردى و جمعى است. پلورالیسم اجتماعى یکى از مباحث فلسفه علوم اجتماعى است که اعتقادش بر این است که جامعه بر اساس گروههاى قومى یا نژادى پیدایش یافته است. پلورالیسم سیاسى یکى از اصول بنیادین دمکراسى لیبرالیسم است که به توزیع قدرت سیاسى میان گروهها و سازمانهاى مستقل از دولت‏براى مشارکت آنها در صحنه سیاست و سیاستگذارى اعتقاد دارد.

در روزگار گذشته ادیان و مذاهب نسبت‏به یکدیگر هیچگونه آشنایى نداشتند و اگر کنش و واکنشى بین آنها برقرار مى‏شد عمدتا مبتنى بر نوعى تعارض و کشمکش دینى و مذهبى بود و کمتر به بحث و گفتگو براى نیل به شناخت عمیق و یا رسیدن به تفاهم مى‏پرداختند. ولى در یک قرن اخیر پژوهشهاى علمى در جهت درک و شناسایى دقیق‏تر ادیان به وجود آمد و اولین ارمغان این پژوهشها، نشان دادن وجود دعاوى متعارض در میان ادیان بود و در نتیجه ورود مساله‏اى جدید در قلمرو فلسفه دین.

اگر بخواهیم ملموستر سخن بگوییم، در واقع، ما الان با این پرسش مواجهیم که با وجود پیشفرض انحصارگرایى که در ادیان آسمانى و غیر آنها وجود دارد، چگونه مى‏توان راه رستگارى را به سایر ادیان سرایت داد؟ بدیهى است هر شخصى در هر مملکتى پا به عرصه گیتى نهد، آیین و مذهب آن سرزمین را انتخاب و پیروى مى‏کند و همه این ادیان در باب غایت و سعادت آدمیان و بیان حقایق مربوط به خدا و انسان اختلاف نظر دارند. به گفته جان هیک «برخى بر این پندارند که هر دینى براى باور داشتن به حقیقى بودن خود به دلیل یا دلایلى استدلال مى‏کند و در ضمن به نادرستى دین مخالف فتوا مى‏دهد. نتیجه اینکه براى هر دین خاص، همواره دلایل بسیار بیشترى براى اثبات نادرستى آن دین وجود خواهد داشت. » (جان هیک، فلسفه دین; مترجم بهرام راد، ص 226.)

از همه مهمتر براى هر متکلمى این واقعیت محرز است که غیر از دین او ادیان و مذاهب دیگرى نیز وجود دارد. در نتیجه باید نسبت‏به آن ادیان نیز اظهار نظر کند، ویژگیهاى مشترک و مختص آنها را بشناسد و با روش تشخیص صدق و کذب، به داورى میان آنها بپردازد و با شیوه‏هاى خرد پسندانه از گزاره‏هاى دینى و معتقدات موجود در متون مقدس دین خود دفاع عقلانى کند، و به شبهات و اعتراضات پیروان سایر ادیان و مذاهب جواب منطقى ارائه دهد و نیز باید به این پرسشها پاسخ دهد که آیا راه رستگارى، سعادت و نیل به حقیقت‏براى سایر ادیان امکان پذیر است‏یا خیر؟ آیا براى همه ادیان مى‏توان گوهر واحدى فرض کرد و آیا با گفتگوى بین‏الادیان و یا نسبیت گرایى ومانند آن مى‏توان به حل دعاوى متعارض در ادیان پرداخت؟ نکته قابل توجه این است که پلورالیسم ومکتب تکثر گرایى را به دو بخش درون دینى وبرون دینى تقسیم کرده‏اند; پلورالیسم درون دینى یامذهبى بر این اعتقاد است که همه تفسیرهاى مختلف از دین واحد، که به پیدایش مذاهب و فرقه‏هاى مختلف منجر شده است، صاحب حقیقت و سعادت مى‏باشند. همانند این سخن در نظریه تصویب اشاعره و معتزله - که به نوعى به جمع نقیضین منجرمى‏شود - وجود دارد.پلورالیسم برون دینى این‏است که همه ادیان متفاوت، واجد حقیقت و سعادت مى‏باشند.

تقسیم دیگر پلورالیسم، این است که برخى از آنها هدف و حقیقت را متعدد مى‏دانند و گروهى دیگر هدف را واحد ولى راههاى رسیدن به آن حقیقت و هدف را متعدد مى‏شمارند. در مقابل پلورالیسم، بنیادگرایى مذهبى قرار داردکه نه تنها حقیقت را واحد مى‏داند بلکه همه راهها را مسیر درستى به طرف هدف قلمداد مى‏کند.

بعد از طرح و باز شدن مساله، اینک به توضیح رویکردها و رهیافتهاى مختلف که توسط متکلمان و فیلسوفان دین ارائه شده است مى‏پردازیم. بسیارى از این رویکردها را آقاى پروفسور ریچاردز گلین رئیس دپارتمان تحقیقات دینى در دانشگاه استرلینگ در کتاب به سوى یک الهیات چند دینى نگاشته است. این کتاب در مقاله‏اى توسط یکى از اساتید حوزه و دانشگاه در شماره اول فصلنامه حوزه و دانشگاه معرفى گردید و این نوشتار بیشتر ناظر به همان مقاله است، گرچه به دیدگاههاى برخى از اندیشمندان داخلى نیز توجه شده است.

 

رویکرد اول:

رویکرد گفتگوى بین الادیان; این دیدگاه نمایندگانى چون جان هیک، نینیان سمارت، ویلفرد کنت ول سمیت، رایموند و پانیکار دارد. این گروه بر آنند که به سود هیچ دین تاریخى خاصى نباید دعاوى انحصارگرانه داشت، بلکه محقق در مقام مطالعه و تحقیق در ادیان و مذاهب گونه‏گون بیش از هر چیز، باید نوعى شرح صدر و احساس همدلى داشته باشد. باید توجه داشت که احساس همدلى درگفتگوها نه تنها باعث زوال خلوص عقیدتى پیروان ادیان نمى‏شود، بلکه بر غنا و عمق فرهنگ دینى آنها مى‏افزاید. (فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال اول شماره 1 ص 62 و نیز همان‏مجله سال دوم شماره 6 ص 83 به بعد.)

به نظر مى‏رسد این رویکرد به تساهل و مسامحه نزدیکتر است تا به یک بحث فلسفى و کلامى. به عبارت دیگر، این دیدگاه یک نوع رویکرد اخلاقى وروانشناختى است نه یک رهیافت فلسفى، کلامى. مشکل ما این است که آیا همه متدینان و مؤمنان مى‏توانند به سعادت و حقیقت‏برسند یا سعادت وحقیقت منحصرا از آن دین و یا مذهب خاصى است. رویکرد گفتگوى بین‏الادیان، گرچه به حال برخى از متدینان مفید است و باعث غناى معرفت دینى و حتى تقریب بین ادیان و مذاهب مى‏شود ونوعى همدلى و شرح صدر براى مباحثه کنندگان وزوال تشنج اجتماعى براى متدینان به ارمغان مى‏آورد، ولى هیچگاه اختلافات را از صحنه معرفت دینى بر نمى‏چیند و در نهایت، سؤال بى پاسخ باقى‏مى‏ماند.

شایان ذکر است که پیشوایان دین اسلام، بالاخص مذهب تشیع به مناظره توجه فراوانى داشتند و با مخالفان خود با کمال سعه صدر به بحث و گفتگو مى‏نشستند و اگر یکى از اصحاب با مخالفان خود با تندى برخورد مى‏کرد مورد سرزنش امام قرار مى‏گرفت و بر همین اساس دانشى بنام علم المناظره در تاریخ کلامى شیعه پدید آمد که در آن آداب اخلاقى و منطقى گفتگوها و مناظرات درج شده است. خلاصه سخن اینکه بین پلورالیسم و تسامح دینى نباید خلط کرد. تسامح یک راه حل عملى براى زندگى مشترک ومسالمت آمیز اجتماعى است و به عبارت دیگر نوعى آزادى و احترام به حقوق پیروان سایر ادیان است و این راه حل غیر از پلورالیسم مى‏باشد البته، به‏جهت ارتباط روانشناختى که بین عقیده و عمل‏برقرار است انسان پلورالیست در مقام عمل به نوعى‏تسامح نیز کشیده مى‏شود.

 

رویکرد دوم:

از طریق نسبیت گرایى پاسخ خود را به نمایش مى‏گذارد. این گروه، از یکسو، با اطلاق گرایى و طرد گرایى مخالفند و از سوى دیگر، به جهت آشنایى با دگرگونیهاى تاریخى معتقدند همه چیز، از جمله پدیدارهاى فرهنگى، آرا و نظرات دینى و اخلاقى، در معرض تحولى تاریخى هستند و به عبارت دیگر، همه ادیان با راههاى مختلف، وسیله نجات و فلاح را در اختیار آدمیان مى‏نهند. بنابراین، نباید به اختلافها و راههاى متفاوت یکدیگر بیندیشند، بلکه باید به ما به الاشتراک خود توجه نمایند و از ما به الاختلاف پرهیز کنند.

این پاسخ که از سوى افرادى چون ارنست ترولچ متکلم و فیلسوف آلمانى (1923 - 1865) و آرنولد تواین‏بى مورخ و فیلسوف تاریخ انگلیسى (1975 - 1889) ارائه شده است دچار اشکالات معرفت‏شناسى و کلامى است. اشکال اول این است که اگر این گروه به تحول تاریخى همه پدیده‏ها و همچنین نسبیت واقعى و خارجى گرایش دارند، پس نباید به مقوله‏اى به نام‏نجات و رستگارى باور داشته باشند، در حالیکه این عناصر، هدف نهائى همه متدینان است; زیرا در مفهوم هدف نهایى تصور ثابتى تعبیه شده است که با تحول همه جانبه نسبى گرایان سازگار نیست. دوم آنکه مستلزم ناسازگارى بین تحول همه جانبه و پذیرش ما به الاشتراک میان ادیان است. توضیح اینکه اگر همه پدیده‏هاى عالم، متحول و متغیر باشند، پس چگونه ممکن است‏یک یا چند امر مشترک و ثابت در همه ادیان پیدا کرد، آنگاه به متدینان توصیه کرد تا توجه خود را به آنها جلب کنند. سوم، اشکال مبنائى است و آن این که تحول عمومى میان پدیده‏ها مورد پذیرش هیچ اندیشمند رئالیستى واقع نمى‏شود; زیرا در غیر اینصورت، اولین پدیده‏اى که با این نظریه ذبح مى‏شود، نظریه نسبى گرایى صاحب این رویکرد است که تحول عمومى آن‏را به ثبات تبدیل مى‏کند. و چهارم این که وجود یک امر مشترک میان همه ادیان هنوز ثابت نشده است; گرچه بعضى از ادیان وجوه مشترکى دارند مانند اعتقاد به یگانگى حق تعالى که دین یهود و اسلام‏نسبت‏به آن اشتراک دارند، ولى این برداشت از یگانگى با اندیشه مسیحیت هماهنگى ندارد زیرا تفسیرى که مسیحیان از یگانگى خداوند دارند با تثلیث‏سازگارى دارد.

 

رویکرد سوم:

افرادى چون شلایر ماخر، کارل گوستاو یونگ آن را ارائه کرده‏اند و پاسخى گوهر گرایانه است. اینها ضرورت دین را در وجود گوهر دین پذیرفته‏اند. شلایر ماخر مى‏گوید: تکثر ادیان براى پدیدار گشتن جامع و کامل وحدت متعالى دین ضرورت دارد، چرا که هر دین خاصى بخشى از ذات و گوهر دین ازلى و ابدى را تجسم مى‏بخشد. برخى دیگر چون هاکینگ بدون تاکید بر خصایص ادیان، مشترکات ادیان را گوهر دین مى‏دانند. یونگ نیز که بر خلاف فروید موضع مثبتى در قبال دین اتخاذ مى‏کند، گوهر دین را بهداشت روانى انسان دانسته و از عناصر طبیعى زندگى بشر به شمار آورده است.

رویکرد سوم نیز گرفتار اشکالاتى است. اولین اشکال این است که به چه ضمانتى ادیان گوهر واحدى دارند و از چه طریقى گوهر واحد تمامى ادیان را مى‏توان کشف کرد؟ اشکال دوم این است که اگر وجود صدف براى ادیان ضرورت و تاکید نداشته باشد، گوهر ادیان نیز نمى‏تواند تداوم داشته باشد. به عبارت دیگر، گرچه تمایز صدف و گوهر ادیان را بپذیریم، نمى‏توان ضرورت وجود صدف را انکار کرد; زیرا هر انسان متدینى اگر قرار باشد به گوهر دین خود نایل آید، به ناچار از طریق صدف به آن مى‏رسد و لذا این ‏رویکرد به‏ خواسته ‏پلورالیسم ‏تحقق نمى‏بخشد. زیرا هر دینى به انحصار صدف خود فتوى مى‏دهد.

برخى چنین پنداشته‏اند که معناى نفى ضرورت وجود صدف این است که هر کدام از صدفهاى ادیان، انسان متدین را به گوهر مشترک مى‏رساند; مثلا با اعمال عشاى ربانى، نماز خواندن و سیر و سلوک بودائى و برهمائى و سایر رفتارهاى دینى رسیدن به گوهر مشترک، امکان پذیر است. بنابراین، تاکید بر این صدفها نادرست و حتى لغو و بیهوده است.

ولى این پندار نه تنها با خاتمیت که جزو ضروریات دین اسلام است منافات دارد، بلکه با نسخ شرایع که مورد پذیرش بیشتر ادیان است نیز ناسازگار است. زیرا یکى از معانى نسخ شرایع، نسخ صدفهاست نه نسخ گوهر مشترک و این نسخ صدفها از مقتضیات زمان سرچشمه گرفته است. و لذا، گرچه رهبران مذهب کاتولیک براى نجات ادیان غیر مسیحیت جایگاه و شانیتى قائل شدند، ولى لطف وافر ونجات‏کامل را منحصر در جستجوى در سنت مسیحى مى‏دانند.

اشکال دیگر این که تفسیر برخى از معتقدان این رویکرد که مبتنى بر فرض وحدت گوهرى ادیان بود، مبتنى بر یک مبناى معرفت‏شناسى مى‏باشد و آن تمایز بین واقعیت فى نفسه و واقعیت پدیدارى است. به این معنا که واقعیت فى نفسه واحد است، ولى واقعیت آن‏چنان که به ذهن پدیدار مى‏شود تکثر دارد; پس بر این مبنا مى‏توان گوهر دین را واحد و مشترک دانست، گر چه صدفها یعنى راههاى رسیدن به آن، به ‏دلیل سنتها، فرهنگها و زمینه‏هاى مختلف معرفتى،متفاوت باشند.

بر اساس این مبناى معرفت‏شناسى، مکتب پلورالیسم که مبتنى بر فرض وحدت گوهرى ادیان است گرایش ایدئالیستى و نسبى گرایى پیدا مى‏کند; زیرا مکتب رئالیسم دو شرط، لازم دارد: اول: تمایز بین ذهن و عین; دوم: تطابق فى الجمله ذهن با عین. در نتیجه، تمایز عمومى و کلى میان واقعیت فى نفسه و واقعیت پدیدارى جز نسبى گرایى چیز دیگرى را به ارمغان نمى‏آورد.

 

رویکرد چهارم:

رویکرد تجربه وحیاتى و دینى است. تفسیر این رویکرد را افرادى چون پل تیلیش فیلسوف و متکلم پروتستان آلمانى (1956 - 1886) ارائه کرده‏اند. این رهیافت از تجارب و حیاتى همگانى که مختص یک شخص یا یک دین نیست‏بهره مى‏گیرد. به عقیده وى، در تجارب دینى بشر سه عنصر عمده در کار است که عبارتند از عنصر رازگونه، عنصر عرفانى و عنصر پیامبرانه که اگر این سه عنصر هماهنگ و متحد شوند چیزى بنام «دین روح عینى‏» فراهم مى‏آورند واین همان مطلوبى است که ادیان در طلب اویند و در هر دین تاریخى فقط بخشى از آن به ظهور رسیده است. پس، حجیت مطلق و منحصر به فرد در هیچ دین خاصى وجود ندارد. (حوزه و دانشگاه، ش 1، ص 62.)

توضیح رویکرد مذکور این است که تجربه دینى به معناى ارتباط انسان با خداوند یا به بیان کلى‏تر، مواجهه انسان با امر قدسى است. این نوع از تجربه، دقیقا، همانند تجربه‏هاى حسى، سه رکن تجربه‏گر، متعلق تجربه و تفسیر تجربه‏گر از مورد تجربه را داراست. قبل از ارزیابى این رویکرد لازم است‏به تفاوت میان تجربه دینى و تجربه حسى بپردازیم.

تجربه دینى دیریاب است و بیشتر مواقع براى نوادرى از انسانها پدیدار مى‏شود یا بهتر است‏بگویم، کمتر کسانى آن را احساس مى‏کنند ولى در تجربه حسى عموم انسانها توان دریافت آن را دارند. دیگر اینکه تفسیرهاى تجربه حسى متفاوتند و از طرفى ابزار مشترک و مورد اتفاقى در میان همه ادیان وجود ندارد تا با آن صحت و سقم تفاسیر را بدست آورد. سر و راز این نکته در این است که مفسران تجربه‏هاى دینى در فرهنگها و سنتهاى مخصوص سرزمین خود به سر مى‏برند و آن عوامل اجتماعى و محیطى به گونه‏اى خاص در تفسیر آن مفسران اثر مى‏گذارد و به همین دلیل به تفاوت و اختلاف در تفاسیر کشیده مى‏شود. سوم اینکه تجربه‏هاى حسى از نوع علوم حصولى هستند. بر اساس برخى نظریه‏هاى پذیرفته شده در فلسفه علم، علوم تجربى جز گمان، چیزى براى تجربه‏گران به ارمغان نمى‏آورند ولى تجربه‏هاى دینى معلوم حضورى بوده و عالم بطور مستقیم با آن ارتباط دارد و یقین واقعى به تجربه‏گر عطا مى‏کند. البته، تفسیر و تبیین این دو نوع تجربه از سنخ علم حصولى هستند و از این جهت هیچ تفاوتى با یکدیگر ندارند. چهارم: بسیارى از تجربه‏هاى دینى مشکل وصف ناپذیرى دارند. یعنى در قالب زبان عادى نمى‏گنجند و سر وجود شطحیات در عرفان نیز همین نکته مى‏باشد ولى تجربه‏هاى حسى چنین معضلهى ندارند. پنجم: آرامش، خشنودى، صفا و بسیارى از اوصاف مثبت روحى ثمرات تجربه‏هاى دینى است که به تجربه‏گر هدیه مى‏کنند ولى هیچکدام از این ویژگیها از طریق تجربه‏هاى حسى بدست نمى‏آید. ششم: برخى از تجربه‏هاى دینى از امور عقل گریزند. یعنى عقل توان درک، تفسیر و توجیه آنها را ندارد و اگر عقل در آن قلمرو وارد شود، به تعبیر عرفاءعقل بوالفضول نامیده مى‏شود. ولى تجربه‏هاى حسى معمولا یا از نوع گزاره‏هاى عقل ستیزند یا ازنوع‏عقل پذیر.

با لحاظ وجوه اشتراک و تفاوت تجربه دینى با تجربه حسى آیا مى‏توان به تجربه واحد و مشترک بین ادیان رسید و نوعى پلورالیسم دینى یا وحدت گوهرى ادیان را پذیرفت؟ به نظر مى‏رسد این راه نیز کامیاب نیست. زیرا همانگونه که تفاسیر مختلف تجربه دینى از فرهنگ، سنت، اوضاع اجتماعى و اوضاع روحى افراد متاثر است، حقیقت تجربه دینى که براى تجربه‏گر پدید مى‏آید نیز از عوامل فوق تاثر مى‏یابد و در نتیجه تجربه‏هاى دینى همانند تفاسیر آنها متفاوت و مختلف خواهند بود.

اگر، به گفته پل تیلیش، هر دینى فقط به بخشى از روح عینى نائل مى‏آید، چگونه و با چه روشى وجود آن حقیقت اثبات مى‏شود و مى‏توان گفت هر دینى به بخشى از آن رسیده است؟ شاید در واقع هر یک از ادیان به واقعیتى مستقل از دین دیگر نائل شده باشد. پس این ادعا که همه ادیان به بخشهاى مختلف یک حقیقت رسیده‏اند ادعاى بدون دلیلى مى‏باشد.

 

رویکرد پنجم:

          رویکرد انسان مدارانه یا مسیح مدارانه است که عقاید ثامس، ستانلى سامارثا، و پل دواناندان را بیان مى‏کند. این رهیافت‏به مشترکات میان ادیان در امور مربوط به عالم ناسوت و نیز مسائل و مشکلات مربوط به انسانى کردن شرایط زندگى در جهان کنونى التفات دارد. به تعبیر دیگر، باید دید که ادیان در امور مربوط به دنیا چه وجوه اشتراکى دارند و نباید به مباحث مربوط به عالم لاهوت و زندگى آن جهان توجه کرد. (فصلنامه حوزه و دانشگاه شماره اول.)

بیشترین چیزى که در اینجا جلب توجه مى‏کند آن است که اکثر ادیان مخصوصا ادیان آسمانى به حیات پس از مرگ و عالم لاهوت عنایت فوق العاده‏اى دارند، به گونه‏اى که برخى آن را گوهر دین شمرده‏اند. چگونه غفلت از چنین رکنى امکان پذیر و مورد پذیرش ادیان مى‏تواند باشد. ثانیا همین ادیان در مسائل مربوط به عالم ناسوت و انسان اختلافات مبنائى و اساسى دارند که شاید کمتر بتوان وجه مشترکى در این باب بین ادیان یافت. به عبارت دیگر هر دینى جهان بینى خاصى دارد که با ادیان دیگر تفاوت مبنائى خواهد داشت و از همه مهمتر تفاسیرى که مفسران دین واحد به لحاظ تاریخى در عرصه معرفت دینى دارند نیز یکسان نیستند. براى مثال پاره‏اى حیات اخروى را غایت و گوهر دین معرفى مى‏کنند و دنیایى کردن دین را کمرنگ و یا بى‏رنگ جلوه مى‏دهند، یعنى به سکولاریزه کردن ادیان کمتر گرایش دارند و برخى دیگر به کلى مخالف‏اند. نتیجه آنکه این رویکرد نمى‏تواند با توصیه خود اقتران یا وحدتى میان ادیان پدید آورد.

 

رویکرد ششم:

دیدگاه ویلیام اى.کریستین در کتاب معنا و حقیقت در دین مى‏باشد. وى ضمن بیان تفاوت میان ایمان و معرفت مى‏گوید پیام‏هاى ایمان دینى مانند «عیسى نجات دهنده است‏»، «خداوند بخشاینده است‏»، «آتمن برهما است‏»، «همه بوداها یکى هستند»، گرچه با یکدیگر متفاوت هستند، ولى مانعة‏الجمع نیستند; البته ادیان در بعضى از گزاره‏ها با هم اختلاف دینى صریحى دارند. مثلا مسیحیت مى‏گوید: «عیسى نجات دهنده است‏» در حالیکه یهودیان خلاف آن را مى‏گویند، لکن وقتى منظور هر دو را بررسى مى‏کنیم آشکار مى‏گردد که آنها اساسا سخن همدیگر را نقض نمى‏کنند; زیرا منظور یهودیان از مسیح، موجود غیرالهى است و مراد مسیحیان از او کسى است که منجى انسانهاى گنهکار است. پس، در اینجا دو مفهوم متفاوت از مسیح بیان شده است و از این رو دو حکم مختلف نیز اثبات گردیده است. به تعبیر ویتگنشتاین متاخر مى‏توان گفت هر دینى نوعى صورت حیاتى با بازى زبانى خاص خود; زیرا مسیحى و بودائى مثلا دو قوم مختلف هستند و به جوامع و سنن دینى متفاوت تعلق دارند و به زبانهاى دینى مختلف سخن مى‏گویند. در نتیجه، هر یک از این زبانها در درون و متن یک صورت حیات دینى خاص معنا دارد. پس، با این نظریه دیگر مساله آزار دهنده دعاوى متعارض بین ادیان حل مى‏گردد.

لکن ویلیام کریستین این راه حل خود را ظاهرى دانسته است; زیرا بین یهودیان و مسیحیان نوعى عدم توافق جدى درباره حقیقت عیسى وجود دارد. گروهى همان حقیقت را منجى بنى اسرائیل دانسته و دسته دیگر آن را مردود شمرده است و به طور کلى علت انشعاب اولیه مسیحیت و دین یهود همین نکته بوده است. به عبارت دقیقتر، از نظر کریستین اختلافات دینى به دو دسته اختلافات عقیدتى و بنیادین دینى تقسیم مى‏شود. بخش اول از اختلافات دینى از این نوع مى‏باشد که محمولات مختلف به یک موضوع واحد نسبت داده مى‏شود. بخش دوم از اختلاف دینى آنست که موضوعات مختلف به یک محمول مرتبط مى‏شود. مانند اختلافى که بین دوگزاره «خداوند مبدا هستى است‏» و «طبیعت مبدا هستى است‏» وجود دارد و معتقدان به آنها را به موحد و غیر موحد تقسیم مى‏کند; نتیجه نظریه و اشکال کریستین این شد که این رهیافت‏ براى حل مساله مفید نمى‏باشد.

 

رویکرد هفتم:

نقد دیدگاه دین واحد مى‏باشد که توسط ویلفرد کنت ول اسمیت در کتاب معنا و غایت دین ارائه شده است. وى دقیقا با مفهوم دین واحد به مخالفت پرداخته و مى‏گوید این یک انحراف جدید است که کسى فکر کند مسیحیت ‏یا اسلام بر حق است. زیرا مسیحیت، دین هندو، دین یهود، دین بودا، اسلام و... نوعى پدیدار و آفریده‏اى از آفریده‏هاى انسانى هستند. لذا به جاى اندیشیدن در باب ادیان به عنوان نظامهاى مانعة الجمع بهتر است ‏حیات دینى انسان را یک زنجیره توانمند به شمار آوریم که در درون آن برخى اختلافات عظیم، زمینه‏هاى تازه‏اى از نیرو، با قدرت کمتر یا بیشتر بوجود آورده است... مسیحیت از طریق کنش و واکنش پیچیده عوامل دینى و غیر دینى تحول و تکامل یافته است. اندیشه‏هاى مسیحى در درون فضاى فرهنگى که فلسفه یونانى آن را به وجود آورده بود شکل گرفته است. کلیساى مسیحى، به عنوان یک نهاد، تحت تاثیر امپراطورى روم و نظام حقوقى آن قرار گرفته است... ذهنیت پروتستان بازتاب مشرب و طبیعت نژاد آلمانى شمالى است و این بدان معناست که واقعا نمى‏توان از درستى و نادرستى یک دین سخن گفت; زیرا ادیان به معناى جریانهاى دینى - فرهنگى مشخص و متمایز در درون تاریخ انسانى، بازتاب تنوعات انواع انسانى و طبایع و صورتهاى اندیشه هستند. همین اختلافات بین ذهنیت ‏شرقى و غربى که در صورتهاى مختلف عقلى، زبانى، اجتماعى، سیاسى و هنرى تجلى پیدا کرده است محتملا در بطن اختلافات بین دین شرقى و غربى هم وجود دارد.

تفاوتهاى ادیان از سه جهت قابل بررسى است:

1 - تفاوت‏ها از لحاظ تجربه واقعیت الهى;

2 - تفاوتهاى نظریه فلسفى و کلامى در باب آن واقعیت‏یا در باب نتایج تجربه دینى;

3 - تفاوتهاى موجود در تجربه‏هاى اساسى.

در تفاوت نوع اول، اصل غائى به عنوان خیر متشخص، اراده و غایت تحت اسامى مختلف یهود، خداوند، الله، کریشنا و شیوا شناخته مىشود. شاید این تجربیات واقعیت متشخص و نا متشخص غایت کل، مکمل یکدیگر شناخته شوند و نه مانعة الجمع. تفاوت نوع دوم نیز بخشى از تاریخ رو به تکامل اندیشه بشرى است که در طى زمان این اختلافات مرتفع مى‏شوند; زیرا آنها به جنبه تاریخى و فرهنگى مشروط دین، تعلق دارند که در معرض تغییر هستند. بخش سوم از تفاوت میان ادیان، بزرگترین مشکل در راه وفاق و وحدت ادیان به شمار مى‏رود; زیرا هر دینى داراى بنیانگذار و کتاب مقدسى است که در آن واقعیت الهى انکشاف پیدا نموده و به عنوان امر قدسى تجلى یافته است و نوعى پاسخ بى چون و چراى ایمان و پرستش را طلب مى‏نماید.

این راه حل نیز داراى مناقشات فراوانى است که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم. اول آنکه آقاى اسمیت‏بین دین و معرفت دینى خلط کرده است; زیرا آنچه تحول و تغییر مى‏پذیرد و یا از عوامل برون دینى متاثر مى‏شود معرفت دینى است نه دین. زیرا دین، چه به معناى متون دینى باشد و چه به معناى حقایق دینى، ثابت و غیر متغیر است، مگر اینکه متن دینى را تحریف شده بدانیم. دوم اینکه نه تنها تفاوت نوع سوم بین ادیان قابل درمان نیست، بلکه درمان تفاوت نوع اول و دوم نیز از ناحیه اسمیت ناتمام است. اما، درمان تفاوت نوع اول، تمام نیست، زیرا دلیلى وجود ندارد که تجربه‏هاى ادیان از واقعیت الهى مکمل یکدیگر باشند، براى اینکه در تفسیر این تجربه‏ها دو احتمال وجود دارد: احتمال اول اینکه هر یک از ادیان بخشى از واقعیت الهى را تجربه کنند که در این‏ صورت تجارب مختلف ادیان مى‏توانند مکمل یکدیگر باشند. احتمال دوم اینکه هر یک از ادیان واقعیت مستقلى را تجربه کنند که در این صورت این تجارب، مانعة الجمع خواهند بود. پس با وجود این دو احتمال، پذیرش یکى از آنها ادعاى بدون دلیل محسوب مى‏شود.

درمان تفاوت نوع دوم هم ناکام است; زیرا تاریخ تکامل اندیشه‏ها نه تنها رفع اختلافات را نشان نمى‏دهد، که بر عکس، به وجود اختلافات فراوان وتکامل کمى تفاوتهاى بین اندیشه‏ها دلالت دارد و پیدایش گرایشهاى مختلف میان علوم دلیل بر ادعاى ماست.

در نهایت، راه حل شوراى دوم واتیکان مبنى بر اینکه «کسانى که به رغم میل خود هنوز نسبت‏ به انجیل مسیح جاهل هستند، اما با وجود این با اخلاص در طلب خداوند هستند... این کسان مى‏توانند به سعادت ابدى نایل شوند» جز مشکل اجتماعى هیچ گرفتارى دیگرى را حل نمى‏کند، یعنى مشکل معرفت‏شناختى و کلامى تعارض آراى ادیان را درمان نمى‏نماید. زیرا بر فرض اینکه براى سعادت برخى از مخالفان مسیحیت چاره‏جویى کنند ولى مشکل رسیدن به حقیقت ‏با این راه حل قابل چاره نیست. علاوه بر اینکه برخى از مخالفان مسیحیت مانند کسانى که به هر انگیزه‏اى گرایش به دین دیگرى را ترجیح داده‏اند از نظر این شورا به سعادت ابدى نمى‏رسند.

 

رویکرد هشتم:

ایمان گرایى به جاى شریعت گرایى است. آقاى محمد مجتهد شبسترى در توضیح این مطلب مى‏گوید: شریعت، یعنى، یک سلسله گزاره‏هاى اعتقادى و یک سلسله آداب و رسوم و مناسک و قوانین. وقتى در جامعه‏اى سازمانها و نهادهاى دینى بوجود آمدند، سیستم‏هاى عقیدتى و عملى در شکلهاى دگم، و در قالب قوانین خشک و شعائر و آداب، یک جامعه بسته‏اى را بوجود مى‏آورند و مانع از انعطاف پذیرى مى‏شوند و کسانى را که با آن سیستم عقیدتى و عملى نهادى شده، زندگى نمى‏کنند نفى مى‏نمایند.

و اما مراد از ایمان دینى، یک تجربه است که سیال است و هم به نفى دیگران نمى‏انجامد. ما در پلورالیسم دینى از امکان وجود حقیقت در چند دین سخن مى‏گوئیم، نه از وجود مسلم حقیقت در ساختار تمام ادیان. پس پلورالیسم دینى به این معنا که ممکن است‏ حقیقت نهایى در شکلهاى مختلف تجلى یافته باشد، هرگز به معناى پذیرش همه واقعیتهاى موجود در همه ادیان نیست. در نتیجه، همیشه باید یک نقد دایمى مستمر نیز با پلورالیسم دینى همراه باشد; زیرا حقیقت پنهان است و انسان متدین دائما باید با نقد زندگى کند. به عبارت صریحتر، شریعتى که به صورت آداب و رسوم و سیستم عقیدتى و اجتماعى در آمده است مورد قبول نیست، ولى شریعتى که تجلیات تاریخى، اجتماعى، جسمانى و زبانى آن تجربه دینى زنده فعال است مورد پذیرش است; زیرا این نوع از شریعت‏ سیال و سازگار با تجربه ایمانى است.

نکته دیگر این است که مفهوم قانون و نظام اجتماعى به معناى جامعه شناسى و فلسفه حقوق در صدر اسلام نبوده است.

اگر تعبیر حکم یا حلال و حرام خدا وجود دارد، به معناى نظام خانواده یا نظام اجتماعى نبوده است ‏بلکه مساله تعیین رابطه خدا و انسان است. یعنى، اگر انسان بخواهد در هر موردى، مثلا در ارتباط با همسر و فرزند، خداپسندانه عمل کند، باید اینچنین عمل کند. در واقع، چنین اعمالى موجب تقویت و تضعیف ایمان مى‏شود. نظام‏هاى حقوقى براى تنظیم ارتباطات دنیوى افراد با یکدیگر و نیز با دولت لازم است، ولى تبعیت از این سیستم حقوقى دین و دیندارى نیست; چیزى که با دین و دیندارى ارتباط پیدا مى‏کند این است که روشن شود این عمل، تجربه دینى را تقویت مى‏کند یا تضعیف. تفاوت پروتستان‏ها با کاتولیکها نیز در این است که گروه اول به تجربه دینى عنایت‏بیشترى دارند ولى گروه دوم روى قانون بودن دین تکیه مى‏کنند. نتیجه سخن این شد که باید شریعت را از حالت رسوبى به صورت یک سیستم حقوقى، اجتماعى و آداب و رسوم بیرون آورده و به آن شکل تجلى عملى تجربه دینى ایمانى داد. آنوقت‏ شریعت، عبارتست از معیارهاى رفتار آدمى که از تجربه دینى تغذیه مى‏کند و همه جوانب زندگى انسان را پوشش مى‏دهند. در این صورت، شریعت نه تنها در مقابل ایمان نیست‏بلکه مکمل آنست.

راه حلى که آقاى مجتهد شبسترى مطرح کردند، گرچه ظاهرى زیبا و جذاب دارد ولى اشکالاتى هم بر آن بار مى‏شود. اول آنکه این نظریه، تعارض آرا و عقاید را حل نمى‏کند; زیرا اگر بپذیریم شریعت را نباید به صورت آداب و رسوم و سیستم نظام‏مند عقیدتى و اجتماعى ارایه کرد و باید به صورت سیال و سازگار با تجربه ایمانى و دینى درآید، این صورت سیالى که دین پیدا کرده است، متناسب با جامعه و فرهنگى مى‏باشد که از آنها تاثیر پذیرفته و باعث ‏سیلان او شده است و بالطبع آن دین با تجربه دینى که در آن جامعه تولد یافته، سازگارى مى‏یابد و از آن رو که جوامع و فرهنگها، مختلف هستند به ناچار ادیان و تجارب دینى آنها نیز تفاوت پیدا خواهند کرد. آنگاه به آغاز نزاع باز مى‏گردیم یعنى سخن از سعادت و وصول به حقیقت پیش مى‏آید که از آن کدام تجربه دینى و دین است؟ دوم آن که ایشان فرمودند ما در پلورالیسم دینى از امکان وجود حقیقت در ادیان متعدد سخن داریم نه از وجود مسلم حقیقت در آنها. به نظر مى‏رسد این سخن مشکل تعارض ادیان را حل نمى‏کند زیرا مراد از «امکان‏» احتمال عرفى است‏ یا امکان منطقى. «امکان‏»، عدم را نفى نمى‏کند. ثانیا گزاره‏هاى اخبارى فراوانى در متون دینى ادیان وجود دارد که ظاهر تناقض آمیزى دارند و امکان وجود حقیقت در همه ادیان نسبت‏ به اینگونه قضایا مستلزم اجتماع نقیضین است. براى مثال مسیحیان، مسیح معهود را منجى بشریت مى‏دانند ولى یهودیان و مسلمانان آن را انکار مى‏کنند. آیا با این دو ادعاى متعارض، امکان وجود حقیقت در این ادیان قابل تصور است؟ گویا ایشان بین دو نظام ارتباط انسان با خدا و ارتباط انسانها با یکدیگر و همچنین بین شریعت واجد سیستم عقیدتى و اجتماعى و شریعتى که تجربه دینى را فعال مى‏کند تعارض و تمانع مى‏بیند. به نظر مى‏رسد مانعى ندارد حلال و حرام خدا درباره مسائل خانواده، هم نظام خانواده را تشکیل بدهد و هم رابطه خداپسندانه را و از طرفى تجربه دینى آنها را نیز تقویت کند.

 

رویکرد نهم:

دیدگاه جان هیک است. وى در باب اینکه چگونه ممکن است تمام تصورات و تصدیقات ادیان گوناگون از واقعیت الهى صادق باشد، چنین پاسخ داده است که میان واقعیت فى نفسه و واقعیت در نزد ما تمایز وجود دارد و سر این تمایز در اینست که واقعیت غایى و الهى نامتناهى است و از این لحاظ فراتر از درک اندیشه و زبان بشرى است. البته، این رویکرد با چهارچوب فلسفى امانوئل کانت ‏بسط و تکامل یافته است زیرا وى میان عالم فى نفسه و عالم ذهن دوگانگى قائل شده است. جان هیک به داستان معروف مردان کورفیل تمسک مى‏جوید که هر یک توصیفى از فیل دارند و مى‏گوید متدینان به ادیان مختلف نیز جریانى شبیه این دارند. نتیجه آنکه هیچ دینى حق انحصارگرى و حقانیت‏خصوصى ندارد; زیرا هر دینى به گوشه‏اى از واقعیت آن هم به صورت پدیدار دسترسى دارد.

اولین مناقشه‏اى که بر جان هیک وارد است مشکل نسبیت گرایى نظریه ایشان مى‏باشد، زیرا پذیرش تفاوت میان «حقیقت آنچنان که هست‏» و «حقیقت آنچنان که مى‏نماید» و انکار مطابقت ذهن با خارج یا به تعبیر دیگر عدم تطابق فنومن با نومن بارزترین عقیده نسبیت گرایى علمى مى‏باشد.

اشکال دوم این است که به چه دلیل همه متدینان همانند مردان کور به یک واقعیتى به نام فیل برخورد کرده باشند. شاید هر گروهى یک واقعیت فى نفسه خاصى را یافته باشند.

سوم آنکه همه رویکردهاى پلورالیسم اگر به تعدد حقیقت معتقد باشند، چنین رویکردى به نسبیت گرایى در حقیقت رو آورده است و از آن جهت که برخى از این حقایق نقیضین هستند این دیدگاه گرفتار اجتماع نقیضین خواهد شد و اگر حقیقت را واحد، ولى راههاى رسیدن به آن را متعدد بداند، از آنجا که این راهها نوعا پیش فرضهاى معرفت ‏شناسانه متعارض دارند، پذیرش همه آنها انسان را به نسبیت گرایى در معرفت منجر مى‏کند. البته اگر اندیشمندى معتقد باشد که حقیقت واحد است و هر راهى، ولو به تمام حقیقت منتهى نشود، ولى مقدارى از آن را به دست مى‏دهد، یعنى براى همه میسر است، نمادى از آن حقیقت نمایى را تحصیل کنند تا زمانیکه این راهها مستلزم تناقض و اجتماع نقیضین نشوند، چنین اندیشه‏اى گرفتار نسبیت گرایى نخواهد شد.

 

رویکرد دهم:

تحقیق فرجام شناختى است که بر اساس معیارهاى صدق و حقانیت، دین حق را از دین باطل جدا مى‏کند. البته در این که معیار صدق و حقانیت چیست اختلاف وجود دارد. عده‏اى اخلاق را معیار صدق تلقى مى‏کنند، گروهى تجارب و حالات دینى را و برخى رفع نیازهاى بى بدیل را ملاک صدق معرفى مى‏کنند و دسته دیگر معیار را مطابقت‏ با واقع دانسته‏اند. (فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره اول، ص 62.)

به نظر مى‏رسد این راه حل بهترین پاسخ به سؤالات طرح شده در آغاز مقاله است. ما نباید اصرار کنیم که همه ادیان راه سعادت و حقیقت را طى مى‏کنند، بلکه با معیارهاى منطقى به حقانیت هر دینى که رسیدیم سعادت و حقیقت را از آن او خواهیم دانست. یعنى، بعد از اثبات ضرورت دین و نبوت عامه به حقانیت نبوت خاصه مى‏پردازیم و اما براى اثبات حقانیت نبوت یک نبى راههایى وجود دارد که برخى از آنها عبارتند از:

1 - گفته‏هاى وى با عقل تباین و تعارض نداشته باشد.

2 - در میان گفته‏هاى وى تناقض‏گویى نباشد.

3 - بر اساس ادعاى خود، انسان را به هدف عالى رسانده و نیازهاى ادعا شده او را بر طرف کند.

4 - از طریقى مانند معجزه، ارتباط خود را با عالم غیب اثبات کند.

البته این بحث که حقانیت  یک دین به چیست؟ خود، بحث جدى و قابل تاملى است که در این نوشته نمى‏گنجد. از طرف دیگر به نظر نگارنده مساله تکثر یا وحدت ادیان نیز هنوز دوران جنینى را در فرهنگ ما مى‏گذراند و امید آنکه با طرح بحثهاى مختلف به رشد و بالندگى آن کمک دهیم.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

امامزادگان شهرستان تهران

بقعه متبرکه امامزاده سید ناصر الدین(ع(

این بقعه در ضلع غربی خیابان خیام نرسیده به چهار راه گلوبندک واقع گردیده ومنسوب به مدفن سید ناصر الدین از نوادگان امام محمد الباقر(ع) است. بقعه این امامزاده با مساحت 500 متر مربع مشتمل بر صحن و بنایی هشت ضلعی است. بخشی از صحن بقعه مزبور در طرح تعریض خیابان، ازبین رفته است. کتیبه ای قدیمی بر روی قطعه چوبی بالای ضریح جدید قرار دارد که می رساند حاجی میرزا تقی طهرانی در سال 993 ه. بانی ضریح قدیمی بوده و استاد قطب الدین بن سیف طرشتی آن را ساخته و امروزه به جز کتیبه مزبور چیزی از ضریح قدیمی باقی نمانده است. به نظر می رسد که این بقعه با پلان هشت ضلعی از آثار قرن نهم هجری باشد و طبق کتیبه های موجود در سال های 1310و 1311 ه. که اواخر سلطنت ناصر الدین شاه قاجار بوده، رواق، صحن، آیینه کاری و کاشی کاری های آن به دستور خانم منیر السلطنه، مادر کامران میرزا انجام گرفته است. در زمان احداث خیابان خیام صحن وسیع و کاشی کاری این بقعه و درخت کهنسال آن از میان رفت و اینک تنها قسمت کوچکی از صحن قبلی در جلوی ایوان بقعه باقی مانده است. بقعه مزبور به شماره 2683 جزو آثار ملی ثبت شده است.

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

 
 
 
 
 
 
ویژه نامه میلاد باسعادت حضرت امام رضا علیه السلام
 
 
 
آنچه در این ویژه نامه می خوانید:
وقایع مربوط به روز 11 ذی القعده ( 11 / 11 / - )
امام هشتم شیعیان در یک نگاه
 حکمت رضوى (چهل حدیث)
جشن خسروانه (شعر)
 نجمه
درمدح علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)
صفات ظاهری، اخلاق و رفتار  آن حضرت
حدیث سلسله الذهب
دعاهای امام رضا علیه السلام
صوت و تصویر
زیارت از راه دور
 
السلام علیک یا ضامن آهو
 
 
وقایع مربوط به روز 11 ذی القعده ( 11 / 11 / - )  
 
[11 ذی القعده 148] - ولادت «ابوالحسن علی بن موسی حضرت امام رضا(علیه السلام)» هشتمین پیشوای مسلمانان 
« ابوالحسن علی بن موسی حضرت امام رضا(علیه السلام)» هشتمین پیشوای مسلمانان جهان درمدینه منوّره قدم به عرصه حیات نهادند. مادربافضیلت ایشان زنی ایرانی بنام نجمه بودند که به «اُمُّ البَنین» شهرت داشتند. پدربزرگوارشان هم امام موسی کاظم (علیه السلام) هفتمین امام شیعیان جهان بودند. امام رضا (علیه السلام) درسن 36سالگی هنگامیکه پدرشان را ازدست دادند امامت مسلمانان را به عهده گرفتند. مأموران خلیفه عباسی که درآن ایام درخراسان حکومت می‎کرد، امام رضا (علیه السلام) را به اجبارازمدینه به مروخواند و مقام ولایتعهدی را برای آن حضرت درنظرگرفت. اما آن حضرت درطی راه با افشای ماهیت این حرکت مزدورانه مأمون به تشریح موقعیت خود پرداختند بطوری که هنگام رسیدن ایشان به خراسان، افکارمردم کاملاً سوی امام متمایل شد. دوران امامت آن بزرگواردوره نشرو گسترش حقایق و معارف اسلامی و قرآنی بود.
 
 
[11 ذی القعده 338] - تولد « محمّدبن سُغمان» معروف به شیخ مفید 
« محمّدبن سُغمان» معروف به شیخ مفید فقیه و متکلم بزرگ شیعی درحومه شهربغداد دیده به جهان گشود. وی درخانواده‎ای اهل علم و ایمان پرورش یافت و دانشهای ابتدایی را درخانواده و زادگاهش فراگرفت، سپس راهی بغداد شد و دردوعلم کلام و فقه راه بحث و استدلال را پی گرفت و با پیروان هرعقیده به مباحثه و مناظره پرداخت. ازشاخص ترین شاگردان شیخ مفید به سیّد مرتضی عَلَمُ الهُدی و شیخ طوسی می‎توان اشاره کرد. ازآثاراین دانشمند مسلمان که بیش از200جلد است «اَوایلُ المَقالات، اَلاَزکان، اَحکامُ النِّساء و اَلکلام فی دَلایلِ القرآن» را می‎توان نام برد. گفتنی است که دراوخرفروردین ماه سال1372کنگره‎ای به مناسبت هزارمین سال وفات شیخ مفید درقم برگزارشد که با پیام مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‎ای گشایش یافت.
 
 
[11 ذی القعده 1321] - آغاز حکومت سلسله آل بویه ازمشهورترین خاندانهای شیعی ایران 
حکومت سلسله آل بویه ازمشهورترین خاندانهای شیعی ایرانی آغازشد. این خاندان دَیالِمِه و دیلمیان هم خوانده شده است. آل بویه ازاخلاف ماهیگیری بنام بویه بودند که نام وی عنوان این سلسله شد. بنیانگذاران دولت آل بویه ابتدا درخدمت مَرداویج بن زیاربودند اما بعدها شهرهای بسیاری را به تصرف خود درآوردند و به امرخلیفه بنام خود سکه ضرب کردند. زمامداران این سلسله بعدها به علم و فرهنگ اسلامی خدمات ارزنده‎ای کردند. بعضی ازافراد این خاندان خود ازعلما و شعرا بودند و ازادیبان و فاضلان زمانه تجلیل بسیارکردند. آنان همچنین وزیران خود را ازاندیشمندان برمی‎گزیدند. آل بویه دراقامه و احیای مراسم و شعائرشیعه ازجمله عزاداری سیّد و سالارشهیدان حضرت امام حسین(ع) و جشن عید غدیراهتمام تمام مبذول می‎داشتند؛ ازاین خاندان آثار زیادی درایران و عراق بجای مانده که بیمارستان عَضُدی بغداد و دهها بیمارستان و مدرسه دیگرازآن جمله‎اند.

 
 
 
 
 
 امام هشتم شیعیان در یک نگاه
 
کنیه
أبوالحسن، أبوعلى
 
لقب
سراج الله ، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملحدین، کافی الخلق، الرضى، الرضا، رب السریر، رب التدبیر، الفاضل، الصابر، الوفى، الصدیق، سلطان الانس و الجانّ، غریب الغرباء، معین الضعفاء، شمس الشموس.
 
پدر
امام موسى بن جعفر (علیه السلام) هفتمین امام شیعیان (128 - 183 هـ . ق).
 
مادر
کنیزى به نام تکتم که از شرافتمندان عجم به شمار میرفته است.
 
فرزندان
اقوال در مورد تعداد فرزندان آن حضرت مختلف است، اما مشهور در بین علماء شیعه این است که امام (ع) تنها یک فرزند داشته به نام جواد (ع) (امام نهم شیعیان).
 
همسر
سبیکه یکى از کنیزان آن حضرت که مادر حضرت جواد (ع) است، و ام حبیبه دختر مأمون که در جریان ولایتعهدى تحمیلى با انگیزه سیاسى به عقد امام (ع) در آمد.
 
برادران و خواهران
نظریات در مورد تعداد خواهران و برادران آن حضرت مختلف است، عده اى تعداد آنها را 59 نفر و برخى 29 نفر و بعضى 37 یا 36 نفر ذکر کرده اند که عبارتند از؛ 17 برادر به نامهاى ابراهیم، عباس، قاسم، اسماعیل، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، حمزه، عبدالله، اسحاق، عبیدالله، زید، حسن فضل، سلیمان و نوزده خواهر به نامهاى ؛ فاطمه کبرى، فاطمه صغرى، رقیه، حکیمه، ام ابیها، رقیه صغرى، کلثوم، ام جعفر، لبابه، زینب، خدیجه، علیه، امنه، حسنه، بریهه، عایشه، ام سلمه، میمونه، ام کلثوم.
 
 
سجایاى اخلاقى
به امور مستمندان رسیدگى مىکرد.
بین افراد فرق نمیگذاشت مگر بر اساس تقوا.
به عیادت بیماران مىرفت.
در تشییع جنازه شرکت میکرد.
از اسراف پرهیز داشت.
همواره به یاد خدا بود.
قرآن زیاد تلاوت مىکرد.
همواره متبسم بود.
قهقهه نمیزد.
بوى خوش استعمال مىکرد.
هیچگاه دل کسى را نرنجاند.
به نظافت و پاکیزگى اهمیت مىداد.
بسیار صبور و شکیبا بود.
بسیار فروتن بود.
با همگان با خوشرویى برخورد میکرد ، و...
 
 
قبل از امامت
این مدت 35 سال بود ودر این دوران حاکمانى چون منصور، مهدى و هارون عباسى بر مسند خلافت تکیه زدند.
 
 
امامت وبعد از آن
بعد از شهادت پدر گرامیش حضرت امام موسى کاظم علیه السلام بدست هارون خلیفه عباسى در سال 183 ه.ق به امامت رسید که با گذشت یک دهه، هارون وفات یافت و پسرش امین بر مصدر خلافت نشست و پس از4 سال واندى مأمون خلافت را بدست گرفت ودر این زمان بود که حضرت دچار نیرنگهاى ناجوانمردانه مأمون شد.
 
 
هجرت از مدینه به مرو
در پى دعوتهاى مکرر مأمون، آن حضرت برخلاف میل باطنى به همراهى فرستادگان مأمون راهى مرو شدند، اگرچه اقوال در خط سیر حرکت حضرت مختلف است اما در مورد ورود حضرت به نیشابور اتفاق نظر وجود دارد.
در طول اقامت حضرت در نیشابور که از شهرهاى بزرگ آن زمان به شمار مىرفته است وقایع بسیارى اتفاق افتاده، از آن جمله است بیان حدیث معروف سلسلة الذهب دراجتماع عظیم مردم نیشابور.
سپس با گذر از طوس و سرخس، سرانجام حضرت با تحمل حدود چهار ماه سفر در نیمه اول سال 201 هـ . ق وارد مرو شدند که مرکز حکومت مأمون بود.
 

امام درمرو
پس از ورود آن حضرت به مرو با استقبال گرم اما مزوّرانه مأمون روبرو شدند و چندى نگذشت که مأمون پیشنهاد ولایتعهدى را مطرح کرد و سرانجام حضرت را به پذیرش آن وادار نمود. مأمون در جهت پیشبرد اهداف شوم خود جلسات مناظره مختلفى بر پا مىکرد تا به خیال باطل خویش موجب سرشکستگى آن حضرت شود، اما هر چه سعى مىکرد به فضاحت خویش بیش از پیش نزدیک مىشد.
پس از پذیرش ولایتعهدى، کرامات بسیارى از حضرت مشاهده شد و وقایع بسیارى به وقوع پیوست از جمله استجابت دعاى حضرت در تقاضاى باران، مسئله برپایى نماز عید فطر به امامت امام و غیره.
 

شهادت
امام از هر فرصتى به نفع دین و احکام حیات بخش آن استفاده مىکرد و مأمون که متوجه اقبال مردم به امام شده بود تصمیم گرفت به هر نحوى امام را از میان بردارد و بدین ترتیب نقشه قتل آن حضرت را عملى کرد، و با خوراندن چند دانه انگور سمى در سال 203 هـ . ق حضرت را به شهادت رساند، و بدن مبارکش را در کنار قبر پدرش که به" بقعه هارونیه معروف بود دفن کرد و از آن به بعد به عنوان "مشهدالرضا" شهرت یافت و زیارتگاه ارادتمندان و شیفتگان اهل بیت قرار گرفت.
 
 
 
 
 
 
 حکمت رضوى
 
 
مِن اَخلاقِ الاَنبیاء التَّنّظُّف
 
نظافت موجب پاکى جسم است
نظافت مایه آرام جان است
امام هشتمین فرمود با خلق
نظافت شیوه پیغمبران است
 
صاحِبُ النّعمَةِ یَجِبُ ان یُوَسِّعَ عَلى عِیالِهِ
 
توانگر را بوَد واجب که بخشد
زن و فرزند را از مال دنیا
دهد وسعت به امر زندگانى
به شکر نعمت حىّ توانا
 
 
مَن لَم یَشکُرِ المُنعِمَ مِن المَخلوقین لَم یَشکُر اللهَ عزّوجلّ
 
شنیده ام که على بن موسى کاظم
خدیو طوس، بفرمود نکته اى زیبا
کسى که نیکویى خلق را نداشت سپاس
نکرده است سپاس خداى بیهمتا
 
 
الایمانُ اداءُ الفرائضِ و اجتِنابُ المَحارِم
 
فرمود رضا امام هشتم:
انجام فرائض است ایمان
دورى ز محرّمات و زشتى
پرهیز ز ناصواب و عصیان
 
 
لَم یَخُنکَ الاَمین، وَ لکِن ائتَمَنتَ الخائِنَ
 
کسى که بیم ندارد ز کردگار علیم
وِرا به خدمت خلق خدا مکن تعیین
امین نکرده خیانت، تو از ره غفلت
امین شمرده خیانت شعار بدآیین

 
 
 
 
 
جشن خسروانه
 
بگرفت شب ز چهره انجم نقاب ها
آشفته شد به دیده عشاق خواب ها
اِستارگان تافته بر چرخ لاجورد
چونان که اندرآب ز باران حباب ها
اکنون که آفتاب به مغرب نهفته روى
از باده برفروز به بزم آفتاب ها
شمس الشموس شاه ولایت که کرده اند
شمس و قمر ز خاک درش اکتساب ها
هشتم ولى بارخدا آن که بر درَش
هفتم سپهر راست به عجز اقتراب ها
بهر مُقرّ و مُنکر او ایزد آفرید
انعامها به خلد و به دوزخ عذاب ها
خواهى اگر نوشت یکى جزوش از مدیح
در پیش نِه ز برگ درختان کتاب ها
اکنون به شادى شب جشن ولادتش
گردون نهاده بر کف انجم خضاب ها
جشنى است خسروانه و بزمى است دلفروز
گویى گرفته اند ز جنّت حجاب ها
نور چراغ و تابش شمع و فروغ برق
گویى برآمدند به شب آفتاب ها
آن آتشین درخت چو زربفت خیمه است
وان تیرهاى جسته چو زرّین طناب ها
 
ملک الشعراى بهار
 
 
 
 
 
 حکمت رضوى
 
الصَّمتُ بابٌ مِن ابوابِ الحِکمة
 
زبان تو گر تحت فرمان نباشد
خموشى گزین، تا نیفتى به ذلّت
على بن موسى الرضا راست پندى:
سکوت است بابى ز ابواب حکمت
 
الاَخُ الاَکبرُ بِمنزِلةِ الاَب
 
برادر چو دانا و شد و آزموده
وِرا با پدر مىشمارش برابر
بگفتا امام بحق، نور مطلق
به جاى پدر هست، مهتر برادر
 
 
صدیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّه جَهلُهُ
 
به نزدیک نادان بوَد تار گیتى
ز دانش بکن گیتى تار روشن
بفرمود فرزند موسى بن جعفر:
تو را عقل یار است و جهل است دشمن
 
التَّوَدُّدُ الى النّاسِ نِصْفُ العَقلِ
 
همیشه در پى تیمار بینوایان باش
کمک به خلق، ز کردار خالق احد است
امام راست در این رهگذر، کلامى نغز:
که در معاشرت خلق، نیمى از خرد است
 
 
التَوَکُلُ اَن لاتَخافَ اَحداً اِلاّ اللهَ
 
بزن بر لطف حق دست توکل
که لطف ایزدى باشد تو را بس
توکل آن بوَد کاندر دو عالم
به غیر حق نترسى از دگر کس
 
 
 
 
 
 
 نجمه

نجمه, مادر بزرگوار امام رضا(علیه السلام) و از زنان مومنه , پارسا, نجیب و پاکیزه بود.
حمیده , همسر امام صادق (علیه السلام), او را که کنیزى از اهالى مغرب بود, خرید و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (علیه السلام), حمیده خاتون را بسیار احترام مى کرد و به خاطر جلال و عظمت او, هیچ گاه نزدش نمى نشست !.
روزى حمیده در عالم رویا, رسول گرامى اسلام (صل الله علیه و آله)را دید که به او فرمودند:اى حمیده !.
نـجـمـه را به ازدواج فرزند خودموسى درآور زیرا از او فرزندى به دنیا خواهد آمد که بهترین فرد روى زمین باشد.
پس از این پیام , حمیده به فرزندش امام کاظم (علیه السلام) فرمود: پسرم !.
نـجـمـه بانویى است که من هرگز بهتر از او را ندیده ام , زیرا در زیرکى و محاسن اخلاق , مانندى ندارد.
من او را به تو مى بخشم , تو نیز در حق او نیکى کن .
ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر(علیه السلام) و نجمه , نورى شد که در شکم مادر به تسبیح و تهلیل مـشـغـول بـود و مـادر از آن , احـسـاس سنگینى نمى کرد وچون به دنیا آمد, دست ها را بر زمین گذاشت , سر را به سوى آسمان بلندکرد و لب هاى مبارکش را به حرکت درآورد: گویا با خدایش رازو نیازمى کرد.
پس از تولد امام هشتم (علیه السلام), این بانوى مکرمه با تربیت گوهرى تابناک , ارزشى فراتر یافت .
مـادر بـر آن بـود تـا تربیت و پرورش فرزندش , وى را از عبادات و مناجاتش باز ندارد, از این رو به بستگانش گفت :دایه اى پیدا کنید تا مرا در امر شیردادن کمک کند.
از وى پرسیدند:مگر شیر تو کم شده است ؟.
نـجمه گفت :خیر, ولى نوافل و ذکرهایى که قبل از تولد حضرت رضا(علیه السلام) داشته ام و به آنها عادت کرده بودم , به خاطر شیردادن کم شده است , ازاین رو مى خواهم کسى من را در امر شیردادن یارى کند تا بتوانم دوباره آن عبادات ومناجاتم را شروع کنم !.

 
 
 
 
 
 
 حکمت رضوى
 
 
اَفْضَلُ ما توصَلُ به الرَّحِمِ کفُّ الاَذى عَنْها
 
فرمود رضا ولىّ مطلق
گنجینه علم و فضل و احسان
بهتر صله رحم به گیتى است
خوددارى از گزند ایشان
 
اَحسَنُ النّاسِ مَعاشاً مَن حَسُنَ معاشُ غیرِهِ فى معاشِه
 
بهترین رهرو به راه زندگى است
آن که همچون شمع روشنگر بوَد
مردمان در پرتوش راحت زیند
زندگى در خدمتش بهتر بوَد
 
 
 
العَقلُ حِباءٌ مِنَ اللهِ و الادَبُ کُلْفَة
 
رضا سبط پاک رسول امین
که نتوان سر از خدمتش تافتن
بگفتا: خرد بخشش ایزدى است
ادب را به کوشش توان یافتن
 
 
لَیسَ لِبَخیلٍ راحةٌ و لا لِحَسودٍ لَذّةٌ
 
بخل رنج است و حسادت محنت است
از ولىّ آموز درس عبرتى
راحتى در بخل نتوان یافتن
در حسد هرگز نیابى لذّتى
 
 
 
مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ اِلاّ نُصِرَ اَعظَمُهُما عَفواً
 
عفو آیین بزرگان باشد
بخشش آیینه دوراندیش است
دو گروهى که به جنگند و ستیز
نصرت آن راست که عفوش بیش است
 
 
 
 
 
  درمدح علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)   
 
سَلامٌ عَلی آلِ طــــــه وَ یاســـــین                  سَلامٌ عَلی آلِ خَیــــــــــــــــرِ النَبیین(1)
 
    سَلامٌ عَلــــــی روضـــَـــةٍ حَلَّ فیها         اِمامٌ یُباهی بهِ المُلـــــــــــکُ و الدین(2)           
 
امام به حق شاه مطلق که آمــــد                   حریـــــــــــم درش قبله گاه سلاطین   
 
شه کاخ عرفان، گل شـاخ احسان                دُرِ دُرج امکــــــــان مه برج تمکین   
 
علی بن موسی الرضا کز خدایش                رضا شد لقب، چون رضا بودش آیین           
 
زفضل و شرف بینی او را جهانی                   اگر نبودت تیــــــره چشم جهان بین
 
پی عطر روبند حوران جنـــــــت                     غبار دیارش به گیسوی مشکــــــین   
 
اگر خواهی آری به کف دامــن او                    برو دامن از هر چه جز اوست در چین
 
چو "جامی" چشد لذت تیغ مهرش               چه غم گر مخالف کشــد خنجر کین
 
 
عبد الرحمن جامی
 
 
 
 
 حکمت رضوى
 
 
عَونُک لِلضَّعیفِ اَفضَلُ مِنَ الصَدَقَة
 
سخنى دارم از امام همام
که مفید است بهر هر طبقه
دستگیرى ز ناتوان و ضعیف
به یقین، بهتر است از صدقه
 
 
 
المُؤمِن اِذا اَحسَنَ استَبشَرَ وَ اِذا اَساءَ استَغفَرَ
 
گر ز بخت بد به کس بد کرده اى
هان، مشو نومید از درگاه ربّ
مؤمن ار نیکى کند شادان شود
ور کند بد، مىکند بخشش طلب
 
 
 
المُسلِمُ الّذى سَلِمَ المُسلِمون مِن لِسانه وَ یَده
 
شنو پند فرزند موسى بن جعفر
امام بحق، ماه برج امامت
کسى هست مُسلم که باشند مردم
ز دست و زبانش به امن و سلامت
 
 
 
لَیسَ مِنّا مَن لَم یأمَن جارُهُ بَوائِقَه
 
به همسایه نیکى کن اى نیکمرد
که همسایه را بر تو حقها بوَد
از آن کس که همسایه ایمن نبُود
بفرمود مولا: نه از ما بوَد
 
 
 
التواضُعُ ان تُعطى النّاس مِن نَفسِک ما تُحبّ ان یُعطوک مِثلَه
 
چنان سر کن اى دوست با نیک و بد
که باشد ز تو نیک و بد در امان
تواضع چنان کن به خلق خداى
که خواهى کند خلق با تو چنان
 
 
 
 
 
 صفات ظاهری، اخلاق و رفتار  آن حضرت
 
در فصول المهمه آمده است که آن حضرت قامتی معتدل و میانه داشت .
 
طبرسی در اعلام الوری گوید: درباره گوشه ای از خصایص و مناقب و اخلاق بزرگوارانه آن حضرت، ابراهیم بن عباس ( یعنی صولی ) گوید: رضا ( ع ) را ندیدم که از چیزی سؤال شود و آن را نداند و هیچ کس را نسبت بدانچه در عهد و روزگارش می گذشت داناتر از او نیافتم . مأمون بارها او را با پرسش درباره هر چیزی  می آزمود و امام به او پاسخ می داد و پاسخ وی کامل بود و به آیاتی از قرآن مجید تمثل می جست .
آن حضرت هر سه روز یک بار قرآن را ختم می کرد و خود می فرمود : اگر بخواهم می توانم در کمتر از این مدت هم قرآن را ختم کنم امامن هرگز به آیه ای برنخورده ام جز آن که در آن اندیشیده ام که چیست و در چه زمینه ای نازل شده است . همچنین از ابراهیم بن عباس صولی نقل شده است که گفت : هیچ کس را فاضل تر از ابوالحسن رضا نه دیده و نه شنیده ام . از او چیزهایی دیده ام که از هیچ کس
ندیدم  . هرگز ندیدم با سخن گفتن به کسی جفا کند .ندیدم کلام کسی را قطع کند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود . هیچ گاه حاجتی  را که می توانست برآورده سازد ، رد نمی کرد . هرگز پاهایش را پیش روی کسی که نشسته بود دراز نمی کرد . ندیدم به یکی از دوستان یا خادمانش دشنام دهد . هرگز ندیدم آب دهان به بیرون افکند و یا در خنده اش قهقهه بزند بلکه خنده او تبسم بود. چنان بود که اگر تنها بود و
غذا برایش می آوردند غلامان و خدمتگزاران و حتی  دربان و نگهبان را بر سر سفره خویش می نشانید و باآنها غذا می خورد . شبها کم می خوابید و بسیار روزه می گرفت . سه روز ، روزه در هر ماه را از دست نمی  داد و می فرمود : این سه روز برابر با روزه یک عمر است . بسیار صدقه پنهانی  می داد بیشتر در شبهای تاریک به این کار دست می زد . اگر کسی ادعا کرد که فردی مانند رضا ( ع ) را در فضل دیده  است ، او را تصدیق مکنید . طبرسی از محمد بن ابو عباد نقل کرده است که گفت : " امام رضا ( ع ) در تابستان بر حصیر و در زمستان بر پلاس بود . جامه خشن می پوشید و چون در میان مردم می آمد آن را زینت می داد . صدوق در عیون اخبار الرضا ( ع ) گوید : آن حضرت کم خوراک بود و غذای سبک میخورد . در کتاب خلاصة تذهیب الکمال به نقل از سنن ابن ماجه گفته شده است : امام رضا ( ع ) سید بنی  هاشم  بود و مأمون او را بزرگ می داشت و تجلیلش می کرد و او را ولیعهد خود در خلافت قرار داد . حاکم در تاریخ نیشابور گوید : وی با آن که بیست و اندی از سالش می گذشت در مسجد رسول الله ( ص ) فتوا صادر می کرد . و در تهذیب التهذیب آمده است : رضا با وجود شرافت نسب از عالمان و فاضلان بود . صدوق در عیون اخبار الرضا ( ع ) به سند خود از رجاء بن ابوضحاک که مأمون وی را برای آوردن امام رضا ( ع ) مأموریت داده بود ، نقل کرده است : به خدا سوگند مردی پرهیزکار تر و یاد کننده تر مر خدای را و خدا ترس تر از رضا ( ع )ندیدم  . وی در ادامه گفتار خود می افزاید : وی  به هر شهری که قدم می گذاشت مردم آن شهر به سویش می آمدند و در خصوص مسایل دینی  خود از وی پرسش می کردند و او نیز پاسخشان می داد و برای آنان احادیث بسیاری از پدر و پدرانش ، از علی  ( ع ) و رسول خدا ( ص ) نقل میکرد . چون با امام رضا ( ع ) به نزد مأمون بازگشتم وی درباره حالت آن حضرت در سفر از من پرسش کرد . من نیز آنچه دیده بودم از روز و شب و کوچ و اقامتش برای وی باز گفتم . مأمون گفت ، آری ابن ابو ضحاک وی از بهترین مردم زمین و داناترین و پارسا ترین ایشان است . سمعانی در انساب می نویسد : ابو حاتم بن حبان بستی روایت کرده است از پدرش ، عجایب ، روایت کرده است از او ابوصلت و دیگران که امام رضا دچار توهم می شد و خطا می کرد . به اعتقاد من رضا از نسبی شریف برخوردار بود ؟ از جمله عالمان و فاضلان محسوب می شد و خلل در روایت او از سوی راویان است ، هیچ راوی ثقه ای از او روایت نکرده جز آنکه متروک گشته است . یکی  از روایات مشهور از آن حضرت صحیفه است که راوی آن بدین خاطر مورد طعن قرار گرفته است . یکی از کسانی که نسخه ای از انساب را در اختیار داشته ، چنان که در نسخه چاپی این کتاب مشهود است ، برهامش آن چنین نوشته است : به این گستاخی  بزرگی که از سوی این مغرور عنوان شده بنگر ! چگونه فرزند رسول خدا ( ص ) و وارث علم و دانش آن حضرت و یکی از علمای عترت نبوی و امام ایشان که بر افزونی  علم و شرف وی اجماع کرده اند در علم رسمی برای دستیابی به دنیا تلف کرده و بالاخره بر مسند قضاوت بلخ و غیر آن تکیه زده چگونه آشکار گردیده است که امام علی  بن موسی الرضا توهم و خطا کرده است ؟ حال آنکه فاصله زمانی میان این دو در حدود یک صد و پنجاه سال می باشد . اگر دشمنی با خاندان پیامبر ، که خداوند به حب و مهر ورزی نسبت به ایشان امر کرده است و پیامبر بر تمسک به آنان فرمان داده نیست ، پس چه دلیل دیگری برای اثبات گفته خود دارد ؟ خدا آنان را بکشد به کجا رانده می شوند . ؟ از قراین بر می آید که یکی از خوانندگان این کتاب که نتوانسته چنین سخنی را تحمل کند ، به قصد نابود کردن آن محکم بر روی  آن کوبیده است ، اما آن هنوز آشکار و روشن باقی است .
 
 
 
 حکمت رضوى
 
 
مِن علاماتِ الفقیهِ الحُکم و العِلم و الصَّمت
 
بصیر باش به احکام دین حق که خداى
از آن فقیه که دانا به حکم اوست رضاست
نشانه هاى فقاهت به نزد پیر خرد
قضاوت بحق و دانش و سکوت بجاست
 
 
 
الصَّفح الجمیلُ العفوُ مِن غیرِ عِتاب
 
عفو چون کرده اى خطاب مکن
کار بیجا و ناصواب مکن
وه چه نیکوست، عفو بىمنّت
عفو کردى اگر، عتاب مکن
 
 
 
لایَأبَى الکرامَةَ الاّ الحِمارَ
 
بشنو کلام نغز فرزند پیمبر
گفتار او روشنگر شبهاى تار است
جز مردم احمق نتابد رخ ز احسان
هر کس کند احسان مردم ردّ، حمار است
 
 
السّخىّ یأکُل مِن طَعامِ الناس لِیأکُلوا مِن طَعامِه
 
سخى میخورد نان ز خوان کسان
که مردم به رغبت ز خوانش خورند
بخیل از سر بخل نان کسى
نیارد خورد تا که نانش خورند
 
 
السّخىُّ قریبٌ مِن اللهِ، قریبٌ مِن الجنّة، قریبٌ مِن الناسِ
 
سخاوتمند هرگز نیست تنها
که تنهایى نصیب دیگران است
سخى باشد قریب رحمت حق
به نزدیک بهشت و مردمان است
 
 
 
 
حدیث سلسله الذهب
 
در کتاب فصول المهمه نوشته ابن صباغ مالکی آمده است که مولی السعید امام الدنیا عماد الدین محمد بن ابو سعید بن عبد الکریم وازن گفته است در محرم سال 596مؤلف تاریخ نیشابور در کتابش نوشته است : چون علی بن موسی الرضا ( ع ) در همان سفری که به فضیلت شهادت نایل آمد ، به نیشابور قدم نهاد در هودجی  پوشیده و بر استری سیاه و سفید نشسته بود . شور و غوغا در نیشابور بر پا شد .
پس دو پیشوای حافظ احادیث نبوی و رنج بردگان بر حفظ سنت محمدی ، ابو زرعه و محمد بن اسلم طوسی ، که عده بیشماری از طالبان علم و محدثان و راویان و حدیث شناسنان ، آن دو را همراهی می کردند ، نزد امام رضا ( ع ) آمده عرض کردند : ای  سرور بزرگ ، فرزند امامان بزرگ ، به حق پدران پاک و اسلاف گرامی ات نمی خواهی  روی نیکو و مبارک خود را به ما نشان دهی و برای ما حدیثی از پدرانت از
جدت محمد ( ص ) روایت کنی ؟ ما تو را به او سوگند می دهیم . پس امام خواستار توقف استر شد و به غلامانش دستور داد پرده ها را از هودج کنار زنند . چشمان خلایق به دیدار چهره مبارک آن حضرت منور گردید .آن حضرت دو گیسوی بافته شده داشت که بر شانه اش افکنده بود . مردم ، از هر طبقه ای  ایستاده بودند و به وی  می نگریستند . گروهی فریاد می کردند و دسته ای می  گریستند و عده ای روی در خاک می مالیدند و گروهی نعل استرش را می بوسیدند . صدای  ضجه و فریاد بالا گرفته بود . پس امامان و عاما و فقها فریاد زدند : ای مردم بشنوید و به خاطر سپارید و برای  شنیدن چیزی که شما را نفع می بخشد سکوت کنید و ما را با صدای ناله و فریاد و گریه خود میازارید . ابو زرعه و محمد بن اسلم طوسی در صدد املای حدیث بودند . پس علی بن موسی الرضا ( ع ) فرمود : حدیث کرد مرا پدرم موسی کاظم از پدرش جعفر صادق از پدرش محمد باقر از پدرش علی زین العابدین از پدرش حسین شهید کربلا از پدرش علی بن ابی طالب که گفت : عزیزم و نور چشمانم رسول خدا صلی  الله علیه و آله و سلم سبحانه و تعالی می فرماید : کلمه " لا اله الا الله " دژ من است . هر که آن را بگوید به دژ من وارد گشته است و آن که به دژ من وارد شده از عذاب من ایمن و آسوده است . سپس پرده هودج را افکند و رفت . پس نویسندگانی  که این حدیث را نوشتند شماره کردند افزون بر بیست هزار نفر بودند . و در روایتی  که بیست و چهار هزار مرکب دان ، به جز دوات ، در آن شمارش شد

 
 
 
 
 
 حکمت رضوى
 
 
صدیقُ الجاهِلِ فى التَّعَب
 
به نادان مکن دوستى، چون تو را
گدازد ز کزدار خود روز و شب
بگفتا على بن موسى الرضا
رفاقت به نادان غم است و تعب
 
 
 
اَفضَلُ العَقلِ معرفَةُ الاِنسانِ بِربّه
 
ز خاطر مبر شکر یزدان پاک
که شکر نعَم نعمت افزون کند
بهین دانش اى دوست، آن دانشى است
که ات رهبرى سوى بىچون کند
 
 
 
مَن رَضىَ بالیَسیرِ مِنَ الحَلال خفّت مَؤونتهُ
 
رضا باش بر داده کردگار
که خشنودى از حق بوَد بندگى
اگر شاد گردى به اندک حلال
سبک بگذرى از پل زندگى
 
مَن رَضى بالقَلیل مِن الرِزقِ قُبِلَ منه الیسیرُ مِنَ العمَل
 
کلامى شنو از شهنشاه طوس
ولىّ خداوند و سبط رسول
چون بر رزق اندک رضایى، خداى
کند طاعت اندکت را قبول
 
الصَّمتُ یَکسبُ المحبّةَ و هو دلیلٌ على کُلِّ خیرٍ
 
ز حسن خموشى و اوصاف آن
چنین گفت شاه خراسان، رضا
خموشى به بار آورَد دوستى
شود رهگشاى همه خوبها
 
 
 
 
 
دعاى امام رضا علیه السلام در قنوت
 
پروردگارا!
بیامرز و ببخشاى،
و از آنچه مىدانى درگذر،
همانا تو برتر، والاتر وگرامیترى.
--------------------------------------------------------------------------------
 

دعاى امام رضا علیه السلامدر سلام بر پیامبرصلى الله علیه و آله بعد از نمازهاى واجب
 
سلام و بخشایش و برکت الهى بر تو اى رسول خدا!
سلام بر تو اى محمّد بن عبدالله!
سلام بر تو اى انتخاب الهى!
سلام بر تو اى دوست خدا!
سلام بر تو اى برگزیده خدا!
سلام بر تو اى امین الهى!
گواهى مىدهم که تو فرستاده خدایى،
و گواهى مىدهم که تو محمّد بن عبدالله اى،
و گواهى مىدهم که تو به خیرخواهى امّتت راه نمودى،
و در راه پروردگارت تلاش نمود.
و او را بندگى کردى تا آن گاه که زمان مرگت فرارسید.
پس اى رسول خدا!
خداوند تو را پاداش دهاد؛ برترین پاداشى که پیامبرى را ازامّتش داده است.
بارالها!
بر محمّد و خاندانش درود فرست، برترین درودى که بر ابراهیم و خاندانش فرستادى، تو ستوده و بزرگوارى.
--------------------------------------------------------------------------------

دعاى امام رضا علیه السلامبعد از نمازهاى واجب
 
از آن حضرت روایت شده است که فرمود: براى روزى خواستن، بعد از هر نماز بگو:
اى کسى که نیازهاى نیازمندان در اختیار اوست!
اى کسى که براى هر درخواست کننده اى گوشى شنوا و پاسخى آماده، و براى هر خاموشى، آگاهى درونى و فراگیر دارى!
از تو میخواهم ... به حقّ وعده هاى راستت و نعمتهاى ارزشمندت وبخشایش گسترده ات و چیرگى درهم شکننده ات و پادشاهى جاودانه ات وگفتارهاى رسایت.
اى کسى که فرمانبرى فرمانبران او را سودى ندهد،
و گناه گناهکاران به او ضرر نرساند،
بر محمّد و خاندانش درود فرست
و مرا روزى عطا فرما،
و در آنچه مرا روزى مىدهى از بخششت،عافیت روزى عنایت کن، به بخشایشى که دارى اى مهرورزترین بخششگران!
--------------------------------------------------------------------------------

دعاى امام رضا علیه السلامدر سجده شکر
 
سپاس از آن توست اگر فرمانت برم،
وهیچ برهانى برایم نیست اگر سرپیچیت کنم،
در احسان و بخششت نه من و نه جز من را اختیارى نیست،
و اگر گناه کردم بهانه اى ندارم،
آنچه از نیکى به من مىرسد از جانب توست، اى بزرگوار!
زنان و مردان مؤمن را در شرق و غرب جهان ببخشاى.
--------------------------------------------------------------------------------
 
دعاى امام رضا علیه السلامبراى دفع بلا
 
نیرو و توانى جز به اراده خداوند برتر و والاتر نیست.
--------------------------------------------------------------------------------

دعاى امام رضا علیه السلامبراى برآوردن نیازها
 
اى همراه من در مشکلاتم،
و اى عهده دار نعمتم،
و اى خداى من ...
...و خداى ابراهیم و اسحاق و یعقوب،
اى پروردگار کهیعص و یس و قرآن حکیم!
از تو مىخواهم
اى بهترین پرسش شده!
و اى بهترین امید!
از تو مىخواهم که بر محمّد و خاندانش درود فرستى.
--------------------------------------------------------------------------------

دعاى امام رضا علیه السلامبراى بازگشت گمشده
 
روایت شده که فرمود: هر گاه چیزى از تو گم شد این آیه را بخوان: « وَ عِنْدَهُ مَفاتِح الْغَیْبِ لایَعْلَمُها إلاّ هُو وَ یَعْلَمُ ما فی البَرِّ وَ البَحْرِ و ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إلاّ یَعْلَمُها وَ لاحَبَّةٍ فی ظُلُماتِ الأرْضِ وَ لارَطْبٍ وَ لایابِسٍ إلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ ».
و بگو: بارالها!
تو از گمراهى راه مىنمایى،
و از کورى نجات مىدهى،
و گمشده را بازمىگردانى،
بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا بیامرز و گمشده ام را بازگردان.
دعاى امام رضا علیه السلام
هنگامى که از خانه بیرون مىرفت
به نام خدا،
به خدا ایمان آوردم،
و بر او توکّل کردم،
و هیچ توان و نیرویى جز به [خواست] او نیست.
--------------------------------------------------------------------------------

دعاى امام رضا علیه السلامبراى هدایت یابى وپابرجایى بر آن
 
بارالها!
هدایتت را ارزانىام کن،
و با آرامش بر آن پابرجایم بدار،
آرامش کسى که ترس و غم و ناشکیبایى نداشته باشد،
همانا تو شایسته پروایى، و سزاوار بخششى.
 
 
 
 
 حکمت رضوى
 
 
مَن حاسَبَ نَفسَه رَبِحَ و مَن غَفَلَ عَنها خَسِرَ
 
تواى که دیده فرو بسته اى ز کرده خویش
همیشه زشتى احوال دیگران بینى
حساب نفس بداندیش کن که سود برى
شوى چو غافل از اعمال خود زیان بینى
 
 
مَنِ اعتَبَرَ اَبصَرَ وَ مَن اَبصَرَ فَهِمَ و مَن فَهِمَ علِِمَ
 
امام راست کلامى که مرد باتدبیر
هزار نکته از آن یک کلام مىخواند
کسى که عبرت گیرد بسى شود بینا
کسى که بینا گردد بفهمد و داند
 
 
 
افضَلُ المالِ ما وُقىَ به العِرضُ
 
توانگر را بگو امروز کن ایثار سیم و زر
که فردا سیم و زر در اختیار دیگران باشد
بهین مال آن بوَد کان موجب حفظ شرف گردد
اگر در راه دیگر صرف شد، حاصل زیان باشد
 
 
 
المُؤمِنُ اِذا غَضِبَ لَم یُخرِجهُ غَضَبُهُ مِن حَقّ
 
سخنى بشنو از امام غریب
تا شود علم و دانشت افزون
مرد مؤمن اگر به خشم شود
نرود از طریق حق بیرون
 
 
المُؤمِنُ اِذا قَدرَ لَم یَأخُذُ اَکثَرَ مِن حَقّه
 
نکته اى بشنو ز فرزند رسول
آن که مردم را امام و پیشواست
گر که قدرت دست مؤمن اوفتاد
بیشتر از حقّ خود هرگز نخواست
 
 
 
 
 
صوت و تصویر
 
فیلم
 موضوع    دیدن  بارگذارى
 روضه منوره     03:25 882 KB
 گنبد الله وردیخان     02:42 700 KB
 مسجد بالاسر     02:18 594 KB
 محراب سلطان سنجرى     02:13 10,834 KB
 مسجد گوهرشاد (نماى درونى)     04:13 1,080 KB
 مسجد گوهرشاد (نماى بیرونى)     03:35 926 KB
 سنگ تاریخى مضجع منوّر     05:14 25,428 KB
 نفایس روضه منوره     01:55 9,326 KB
 
مدیحه
 موضوع    شنیدن  بارگذارى
 زمزمه رضا رضا (1)     11:07 1,366 KB
 زمزمه رضا رضا (2)     08:16 1,015 KB
 شب میلاد     10:38 1,307 KB
 رضا آمد     05:33 684 KB

 
سرود
 موضوع    شنیدن  بارگذارى
 رضا رضا     05:07 632 KB
 ولایت عشق     02:07 330 KB
 سلام ای گل گلستان رسول     06:55 853 KB
 

 
 
 
 
 زیارت از راه دور
 
مرقــد مطهر حضرت امام رضا(علیه السلام) قبله گاه دل هاى مشتاق و عاشقان دلداده آن حضرت در سراسر جهان است.شیدادلان کوى دوست با تحمّل مشقت هاى فراوان به زیارت بارگاه نورانى آن امام مى شتابنـد و گــاهى در خلوت لحظات ، چنان شوق زیارت بى تابشان مى کند که آرزو مى کنند ایکاش مى توانستند همواره در محضر مولاى خود، حرم مطهر رضوى باشند و عرض ارادت و ادب کنند، لکن این امر همیشه و براى همگان مقدور نمى گردد. آستان قدس رضوى با فراهم سازى امکان نیل به زیارت از راه دور،زمینه این ارتباط از طریق سایت اینترنت را فراهم آورده است تا از هر کجا و هر زمان که اراده نمایید خود رادر محضر امام رئوفتان بیابید.
 
 
 
 
نحوه تشرّف به زیارت از طریق اینترنت
جهت اتصال به پایگاه زیارت از راه دور مى بایست از رابط نرم افزارى مناسبى جهت مشاهده دنیاى واقعیت مجازى (VRML)استفاده نمود. براى این منظور پیشنهاد مى گردد از نرم افزار CosmoPlayer استفاده نمایید.
 
 
 
 
 
 
 
 
 حکمت رضوى
 
 
النّظَرُ الى ذرّیّةِ محمّدٍ عبادَةٌ
 
بکن عادت به کردار بزرگان
که نتوان کرد آسان ترک عادت
نظر کردن به فرزند پیمبر
بوَد در پیش مرد حق، عبادت
 
 
اِنّما الحِمیَةُ مِن الشَّىءِ الاِقلالُ مِنهُ
 
شنو از على بن موسى الرضا
کلامى که افزادیت عقل و هوش
چو پرهیز خواهى کنى از خوراک
به کم خوردن خوردنیها بکوش
 
لایَعدمُ العُقوبَةَ مَن اَدرَعَ بالبَغىِ
 
گو به آن کس که ظلم کرد فزون
که عقوبت نبوده نشمارد
گر بخواهد زیَد به آرامش
کیفر روزگار نگذارد
 
 
 
لاتَطلُبوا الهُدى فى غَیرِ القُرآنِ فَتَضِلّوا
 
بگفتا رضا، ماه برج ولایت
هدایت مجویید از غیر قرآن
بجز راه قرآن مپویید راهى
که گمراهى آخر بوَد حاصل آن
 
 
 
مِن عَلامةِ ایمانِ المُؤمِنِ، کِتمانُ السِّر و الصَّبرُ فى البأساء و الضرّاء و مُداراة النّاس
 
از علامات مرد حق باشد
رازدارى و صبر بر سختى
با مدارا به مردمان پوید
راه آزادگى و خوشبختى
 
 
 
نظم اشعار از على باقرزاده (بقا)
 
 
 
 
قربون کبوترهای حرمت امام رضا ...
 
 
فرارسیدن سالروز میلاد باسعادت
سراج الله، نورالهدی، مکیدة الملحدین، سلطان الانس و الجانّ،
غریب الغرباء، معین الضعفاء، شمس الشموس
 حضرت علی بن موسی الرضا المرتضی
را خدمت همه شما عزیزان تبریک، تهنیت و شادباش
 عرض می نماییم.
 
 
تهیه شده در واحد مناسبتهای اسلامی گروه مکتب المهدی
11 ذی القعده 1431 هجری قمری
ملتمس دعای همه شما خوبان هستیم
 
 
 گروه علی ولی الله
 
 گروه مکتب المهدی
 
با ما تماس بگیرید: 
 
 
واحد مناسبتهای اسلامی گروه مکتب المهدی
 
 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

پاداش خلق نیک

 

عن ابی عبدالله  علیه السلام :

ان الله تبارک و تعالی لیعطی العبد من الثواب علی حسن الخلق , کما یعطی المجاهد فی سبیل الله , یغدر علیه و یروح .

خداوند بر نیک خویی و اخلاق خوش بنده , همان پاداشی را عطا می کند که به مجاهد در راه خودش در هر صبح و شب می بخشد ( اشاره به مجاهدی که همیشه در جهاد است ) .

 

روضه کافی , 150

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

امامزادگان شهرستان تهران

بقعه متبرکه سیده ملک خاتون(س(

این زیارتگاه در خیابان خاوران، خیابان شهید برادران سجادی، هشت متری ملایری واقع شده است. در سال 1378 ه.ش. فعالیت های عمرانی و نما کاری و اجرای طرح های توسعه ومحوطه سازی و ایجاد فضای سبز، به طرز زیبایی در این بقعه انجام شده است. بنای اصلی حرم، تاریخی و از آثار زمان فتحعلی شاه قاجار است که طبق کتیبه سنگ مرمر و کاشی های مرقد توسط نواب علیه سلطنت خانم ملقب به محترم السلطنه بنت بدیع الملک میرزای عمادالدوله در سال 1309 ه ق تعمیر گردیده است. بنای فعلی بقعه شامل ایوان آجری و رواق جدید سر تا سری اطراف است. و ورودی آن از سمت شمال و نمای آن فاقد کاشی کاری است. درسال 1381 ه.ش. ، به دلیل فرسودگی ضریح چوبی مشبک عهد قاجار، ضریح جدید مطلا و بدیعی توسط استاد روزگاریان در اصفهان ساخته شده و در این مکان نصب گردیده است. طرح مرمت سر در قدیمی محوطه نیز با هماهنگی میراث فرهنگی در دست اقدام است. طبق متن زیارتنامه موجود، صاحب بقعه از نوادگان امام موسی کاظم(ع) است. بقعه مزبور دارای محوطه ای پارک مانند همراه با وسایل بازی کودکان و دیگر امکانات مورد نیاز زائران است و مراسم دعا و روضه خوانی در طول هفته در آن برگزار می شود.

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

پاداش اخلاق نیک

 

عن ابی عبدالله علیه السلام : قال : قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم :

ان صاحب الخلق الحسن له مثل اجر الصائم القائم .

شخص دارای اخلاق نیک , پاداشی چون پاداش روزه دار شب زنده دار دارد .

 

اصول کافی , ج 2 , باب حسن الخلق

نوشته شده در شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

امامزادگان شهرستان تهران

بقعه متبرکه امامزاده معصوم(ع(

بقعه متبرکه امامزاده معصوم(ع) در نزدیکی بقعه امامزاده حسن(ع) در خیابان قزوین، بین میدان قزوین و سه راه آذری، مقابل پل امامزاده معصوم واقع شده است. در کتیبه ای که به تاریخ 1240 ه .ق نگاشته شده، آن حضرت از نوادگان امام محمد باقر(ع (معرفی گردیده است.

این بقعه در فضای وسیع و مشجری قرار دارد و بنای فعلی آن مشتمل بر حرم چهار ضلعی مستطیل شکل است که ایوان کوچکی در طرف جنوب و اتاق های وسیعی در طرفین آن ساخته شده و گنبدی به سبک گنبد های عصر صفوی بر فراز بقعه استوار گردیده است. در محوطه این بقعه مقبره برخی از رجال و افسران عهد مظفر الدین شاه و محمد علی شاه قاجار وجوددارد.

آیینه کاری داخل بنا توسط محمد رضا نوید به سال 1373 ش انجام گرفته که بانی آن حاج علی قجر است و در قسمتی از ضریح نوشته شده: اصفهان  زرگری حسن پرورش، قلم زنی اکبر سبزیان و نجاری اخوان خالق زادگان ساخته شد". این امامزاده دارای فضای سبز وسیع، زائر سرا، پارکینگ و امکانات رفاهی مناسبی جهت استفاده زائرین محترم است. بنای مذبور که از آثار دوره صفویه و قاجار است به شماره 1913 جزو آثار ملی ثبت شده است .

نوشته شده در جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

بیعت از منظر شیعه

یکى از مفاهیم شاخص در فرهنگ سیاسى اسلام, بیعت است. تلاش براى گرفتن بیعت و یانزاع به دلیل شکستن آن همواره بخش مهمى از تاریخ سیاسى اسلام را رقم زده است. نیمنگاهى به بارزترین حوادث سیاسى ـ اجتماعى صدر اسلام, جناح بندى هاى عمده موجود درآن زمان و اندیشه و برهانى که هر یک با خود داشتند, گویاى نهادینه بودن باورِوفادارى به بیعت در میان آن ها است.

          در دوران معاصر و به دنبال پیدایش اندیشه هاى مبتنى بر مردم سالارى در ادارهجامعه و تلاش در جهت مشارکت هرچه بیش تر مردم در اداره امور سیاسى, توسعه آزادى هاو… به عنوان اساسى ترین شاخصه هاى دموکراسى, اهمیت این واژه مضاعف شده است, زیرابیعت تجلّى گاه بخشى از مشارکت مردم در اداره سیاسى جامعه در نظام سیاسى اسلامتلقّى شده است. بسیارى از کسانى که ارادت و دل بستگى به اسلام دارند, تلاش مى کنندبا تشبیه و تطبیق آن با مسئله(حق رأى) در نظام هاى دموکراتیک گوشه اى از ساختارمترقیِ نظامِ سیاسى در اسلام را هویدا نمایند.

 اگرچه کمال و خاتمیت اسلام رهین این است که همه مکارم و فضایل انسانى را یک جاداشته باشد و نخستین منادیِ کرامت انسانى باشد, ولى یافتن مجارى این هدف بزرگ وتطبیق آن با آنچه در اندیشه انسانِ معاصر از حقوق طبیعى فرزندان آدم تلقى مى شود، کارى بس دشوار و محتاج دقّت و وسواس است.

 از این رو, تحلیلِ دقیقِ ماهیتِ بیعت و تطبیق و مقایسه آن با نهادها و مفاهیممشابه در فرهنگ سیاسى معاصر, ضرورى و حیاتى است. نگارنده سعى دارد که در این مختصربعضى از زوایاى این امر را طى موارد ذیل, تا حدودى روشن سازد:

ـ واژه(بیعت) درلغت عرب;

ـ ارکان بیعت;

ـ شرایط بیعت;

ـ حکم بیعت;

ـ کیفیتبیعت;

 

1ـ واژه بیعت در لغت عرب

بیعت در لغت عرب از ماده(بیع) به معناى فروختن است و گاهى نیز به معناى خریدناستعمال مى شود. در مقابل شراء که نوعاً به معناى خریدن مى آید. ولى واژه (بیعت)اگرچه با مفهوم اصل و ریشه خود پیوند و تناسب دارد, لکن داراى مفهوم خاص خود مىباشد. در این مفهوم ویژگى هایى وجود دارد که در ریشه آن گنجانده نشده است.

دراین معنا بیعت یک اصطلاح سیاسى ـ حقوقى و تأسیسى است که توسط تمام یا گروهى از مردمو رهبر سیاسى آن ها به وجود مى آید. حقیقت آن ـ چنان که در بحث تفصیلى خواهد آمد ـاجمالاً عبارت است از: یک رابطه اخلاقى, حقوقى و سیاسى خاصى بین مردم و رهبر سیاسىآن ها. و مفاد آن را تعهد بر اطاعت و پیروى مردم از رهبرشان تشکیل مى دهد.1

درفرهنگ سیاسى اسلام این تأسیس مانند بسیارى از مفاهیم و اصطلاحات دیگر دچار تغییراتىشده است.

 در قاموس سیاسى اسلام بیعت هم به لحاظ موضوعِ تعهد و پیروى, حقوق و تکالیفمتقابل, کارکرد و نقش آن در کسب مشروعیت و یا اعمال حاکمیت, از جهت فردى که با اوبیعت مى شود, افرادى که مى توانند بیعت کنند و هم از نظر چگونگى انجام آن و برخىجهات دیگر, دچار تغییراتى شده که با آن چه در جزیرةالعربِ قبل از اسلام وجودداشته,2 بسیار متفاوت است; اگرچه حکّامى که به نام اسلام بر مسلمانان حکومت کردهاند, همواره پاى بند به مفهوم اسلامى بیعت نبوده اند, بلکه تلاش داشتند با دامن زدنبه معنا و ساز و کارِ جاهلیِ بیعت موانع سلطنت خود را از میان بردارند.

شاخصههاى مهم بیعت در مفهوم اسلامى آن, از منظر اندیشه سیاسى شیعه در طى مباحث بعدى موردبررسى قرار مى گیرد.

2ـ ارکان بیعت

بیعت داراى سه رکن اساسى است که با فقدان هر یک از آن ها امکان تحقق آن وجودندارد, آن سه عبارت اند از: بیعت کننده, کسى که با او بیعت مى شود و موضوع بیعت. بیعت کنندگان معمولاً متعددند ولى کسى که با او بیعت مى شود به گواهى تاریخ هموارهواحد بوده است. موضوع بیعت چنان که در مباحث بعدى هم مشخص خواهد شد ممکن است امرىعام و کلى و یا امرى جزئى و مقطعى باشد.

3ـ شرایط بیعت

با توجه به ارکان سه گانه بیعت, شرایط آن را مى توان به دو دسته تقسیمکرد:

الف. شرایط عمومى;

ب. شرایط خاص.

مراد از شرایط عمومى مواردى است کهاختصاص به رکن خاصى از ارکان سه گانه ندارد و در مقابل, شرایط خاص آن هایى هستند کهمختصِّ یکى از آن سه مى باشند.

3ـ 1. شرط عمومى بیعت:

اختیارى و آزادانه بودن

قبل از این که مستندات این شرط بیان شود, لازم استتوضیحى درباره آزادى و اختیار داده شود. اختیار و آزادى را در یک تقسیم بندى مىتوان به سه نوع تقسیم نمود:

فلسفى, حقوقى و اخلاقى. مراد از آزادیِ فلسفى, امکانتکوینى و طبیعى فعل و ترک یک عمل براى انسان است که در مقابل آن جبر فلسفى قراردارد که در بحث جبر و اختیار در مباحث کلامى مورد گفت و گو قرار مى گیرد. مقصود ازآزادیِ حقوقى امکان فعل یا ترک یک عمل است بدون آن که منع یا الزام قانونى و به تبعآن مجازات یا خسارتى را متوجه فرد نماید, چنان که جبر حقوقى این چنین است. و درتعریف آزادى اخلاقى مى توان گفت که هرگاه حکم تکلیفى الزامى شرعى نسبت به فعل یاترک عملى وجود نداشته باشد مى توان گفت که آزادى اخلاقى وجود دارد.

غرض از بیاناین اقسام آن است که گاهى ممکن است انسان در درون یک جامعه و فرهنگ دینى در موردرفتار خاصى از آزادى حقوقى برخوردار باشد ولى به لحاظ اخلاقى آزاد تلقّى نشود. وچون این جبر و اختیار از دو منظر مختلف و با دو مفهوم مستقل مطرح است, در نتیجهاجتماع آن ها در موضوع واحد, ممکن است. به نظر مى رسد که عدم تفکیک بین آن ها منشأبرخى اختلاف نظرها و گاهى سردرگمى شده است.

بنابر این آن چه در این جا تحت عنوانآزادانه بودن بیعت بیان مى شود با آن چه بعداً تحت عنوان وجوبِ بیعت با فرد واجدشرایط مى آید منافات ندارد, زیرا مراد از آزادى در این جا آزادى حقوق است و وجوبِتکلیفى و اخلاقى که بعداً بیان خواهد شد با آزادى اخلاقى تقابل دارد و نه با آزادىحقوقى. اما بررسى و ذکر مستندات این شرط, مطالعه در چگونگى بیعت هایى که در زمانپیامبراکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) صورت گرفته تلویحاً و یا تصریحاً گویاى این مطلباست; مخصوصاً در سخنان حضرت امیر(ع) صریحاً این امر در مواقع متعدد بیان شده است. اگرچه بعضى از مواضع امام على(ع) در مورد آراى مردم و قبول خلافت امرى است مختصّ بهایشان و شرایط خاص آن زمان و علم و اطلاع امام على نسبت به آینده,3 ولى شرط آزادانهبودن بیعت به مفهومى که گذشت از شرایط عمومى بیعت بوده و از خلال سیره پیامبراکرم(ص) و سایر ائمه نیز ـ که در تاریخ از بیعت مردم با آنان گزارش شده ـ قابلاستفاده است. از جمله تصریحات حضرت امیر(ع) به آزادانه بودن بیعت مى توان به مواردذیل اشاره کرد:

امام على(ع) در نامه اى به طلحه و زبیر مى فرمایند:(شما مى دانیدـ اگرچه کتمان مى کنید ـ که من به دنبال مردم نرفتم, آن ها به سراغ من آمدند. مندست بیعت را به سوى آنان نگشودم, آن ها با اصرار زیاد با من بیعت کردند. شما دو نفراز کسانى بودید که مرا خواستید و با من بیعت کردید و عموم مردم با من به زور و یابه انگیزه متاع دنیا بیعت ننمودند. حال شما دو نفر اگر از روى میل با من بیعت نمودهاید باید برگردید, و فوراً در پیش گاه خداوند توبه کنید, و اگر از روى اکراه ونارضایى بوده; یعنى در قلب خود به این امر راضى نبوده اید, شما با دست خود این راهرا براى من گشوده و بیعت مرا به گردن خود ثابت کرده اید.)4

و در توصیف اصحاب جملمى فرمایند:

(برپا کنندگان جمل کسانى را به نبرد با من خواندند که همه آن ها دربرابر من به اطاعت گردن نهاده بودند, و بدون اکراه و با رضایت کامل با من بیعت کردهبودند.)5

امام(ع) در جواب پیشنهادِ عمار مبنى بر این که حال که مردم داوطلبانهو بدون اکراه با تو بیعت کرده اند خوب است که از (اسامةبن زید) و (عبدالله بن عمر)و… دعوت کنیم که همانند سایر مردم عمل کنند, مى فرمایند;(ما نیازى به بیعت کسى کهتمایلى به ما ندارد, نداریم.)6

محمدبن حنفیه مى گوید, بعد از قتل عثمان وقتى کهپدرم به دنبال اصرار فراوان مردم بیعت را پذیرفت فرمود: (بیعت با من باید آشکارا وفقط با میل و رضایت افراد باشد).7

دلایل مذکور و موارد متعدد دیگرى که در اینباره وجود دارد و براى رعایت اختصار از ذکر آن ها خوددارى گردید8, به وضوح گویاىاختیارى بودن بیعت در نظام سیاسى اسلام است. دقت در موارد مذکور نشان مى دهدکه (بیعت) در فقه سیاسى اسلام داراى خصیصه اختیارى بودن در مفهوم حقوقى آن است. بنابراین با صرف نظر از نقش آن در مرحله کسب مشروعیت و یا اعمال حاکمیت و ابعادمختلف دیگر حکومت اسلامى ـ که خود بحثى مهم و محتاج بررسى دقیق بوده و امید است درنوشتار دیگرى که مکمل این نوشته خواهد بود مورد بررسى قرار گیرد ـ یک عمل حقوقى ومحصول اراده طرفین است. یادآورى این نکته لازم است که اختیارى بودن یک عمل به لحاظحقوقى با الزامى بودن آن از منظر اخلاقى و به لحاظ حکم تکلیفى در تحت شرایط خاص ـچنان که در مباحث بعدى خواهد آمد ـ منافاتى ندارد.

3ـ 2. شرایط خاص بیعت

1ـ شروط بیعت کننده: بر اساس آن چه که در گزارش هاى تاریخى به چشم مى خورد شرطبایع, بلوغ است, چنان که گفته شده که پیامبراکرم(ص) با هیچ غیر بالغى غیر از امامحسن و امام حسین(ع) و بعضى افرد خاص دیگر, بیعت نکرده اند.9

لزوم شرط بلوغ را ازشرایط عمومى تکالیف در اسلام نیز مى توان استفاده کرد, بنابراین امرى اصولى و برطبق قواعد عمومى است. اما آیا بلوغ شرط کافى براى حکم تکلیفى و اخلاقى بیعت و بهتبع آن, حکم وضعى و حقوقى آن نیز مى باشد؟ یا این که چون بیعت ماهیت سیاسى ـاجتماعى دارد لذا بلوغ سیاسى ـ اجتماعى (رُشد) نیز شرط است؟ و اصولاً آیا در نظامدینى مى توان به لحاظ تکلیفى ـ اخلاقى کسى را مکلّف به موضوعى دانست ولى به جهتوضعى و حقوقى او را از حق انجام آن عمل محروم کرد؟

بدیهى است که پاسخ سؤال اخیرمنفى باشد, زیرا در نظام دینى و اصولاً هر اندیشه معتقد به آرمان هاى اخلاقى وداراى موازین حقوقى, باید بین ارزش هاى اخلاقى و مقررات حقوق آن همآهنگى وجودداشته باشد. بنابراین اثبات وظیفه اخلاقى نسبت به یک موضوع با محرومیت حقوقى ازانجام آن سازگارى ندارد. و در نتیجه وجوب تکلیفى بیعت ملازم است با حق شرکت در آن. اما با توجه به ماهیت و صبغه سیاسى بیعت آیا حصول عناصر فیزیولوژیکیِ بلوغ, شرطکافى براى حکم تکلیفى و وضعى بیعت است؟ قطعاً اگرچه بلوغ طبیعى لازم است کافى نیستو با توجه به مواردى که در آن ها (رشد) شرط دانسته شده است, مى توان گفت که در اینامر مهم سیاسى ـ اجتماعى, رشد فرد در این جهت معتبر است ـ امّا بررسى چگونگى تحصیلاین رُشد و این که آیا هم زمان با بلوغ طبیعى قابل دسترسى مى باشد؟ آیا بایدالزاماً آگاهى و علم, اجتهادى و تحقیقى باشد؟ علائم و آثار و شیوه احراز آن واحیاناً اماره اى که مى توان براى آن قرار داد, و این که آیا از نظر شارع سن بلوغطبیعى اماره بر بلوغ سیاسى نیز قرار داده شده است؟ و سؤالاتى از این قبیل که پاسخبه آن ها در گرو انجام تحقیقى مستقلدر این باره است.

2ـ شرایط فردى که بااو بیعت مى شود (متباع): با توجه به مبناى مشهور علماى شیعه مبنى بر عدم دخالت رأىو نظر مردم در مرحله کسب مشروعیت فرد (به عنوان فردى که ریاست او مورد قبول و رضایتخداوند است) به عنوان حاکم بر جامعه اسلامى و با عنایت به سیره گفتارى و رفتارىمعصومان(ع) مبنى بر به رسمیت نشناختن حاکمیت افرادى که ریاست آن ها را مورد رضایتخداوند نمى دانستند, قطعاً شرط ضرورى براى بیعت شونده, داشتن مشروعیت به مفهوممذکور است. بنابراین همه شروط ثبوتى براى بیعت شونده را مى توان تحت عنوانِ (موردرضایت خداوند بودن) خلاصه نمود.

به عنوان نمونه بعضى از مستندات این شرط بیان مىشود:

امام حسین(ع) درباره بیعت با یزید مى فرمایند: (من از پیامبر(ص) شنیده امکه خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است, بنابر این چگونه من با خاندانى کهپیامبر(ص) درباره آنان چنین فرمود, بیعت کنم.)10

و در جواب عبدالله بن زبیر مبنىبر این که اگر از سوى یزید از تو درخواست بیعت شود چه خواهید کرد؟ فرمودند: (چگونهمن با یزید, فردى که آشکارا مبادرت به فسق مى کند و شراب مى نوشد و… بیعتکنم.)11

و به محمدبن حنفیه فرمودند: (اگر در دنیا هیچ پناه گاهى نداشته باشم هرگزبا یزید بیعت نمى کنم.)12 همین امر را به والى مدینه نیز اعلام فرمودند.13 و درپاسخ آخرین درخواست ابن زیاد در این باره نیز شدیداً بر این موضع پاى فشردند و مرگرا بر آن ترجیح دادند.14

3ـ3ـ شروط موضوع بیعت

بدیهى است که بیعت نیز همانند هر نوع عمل حقوقى دیگر محتاج موضوع است. موضوععمومى بیعت اطاعت و فرمان بردارى است. ولى این اطاعت و فرمان بردارى در نظام سیاسىاسلام باید قیود و شرایطى داشته باشد. اوّلاً: به مقتضاى توحید ربوبى و ولایتتشریعیِ خداوند و عدالت و حکمت او, باید متعلق این پیروى امرى در جهت خواست و رضایتخداوند و به عبارت دیگر مصالح اسلام و مسلمین بوده, و به شکل و ترتیبى انجام شود کهمورد رضایت او و هم آهنگ با شریعت باشد. از جانب بیعت کننده نیز این پیروى نبایدمشروط به شروطى برخلاف باورهاى دینى شود.

و ردّ بیعت با حاکمان طاغوت از جانبائمه(ع) علاوه بر این که شخصاً فاقد مشروعیت بوده اند, به دلیل این بود که بیعت باآن ها در واقع قبول پیروى از آن ها در فرامین ضد دینى آن ها بود. و هم چنین به همیندلیل است که آن ها از قبول بیعت افراد قبایلى که در عوض خواستار در دست گرفتن رهبرىآینده بودند, خوددارى مى نمودند.15
ثانیاً: هم چنان که همه تکالیف شرعى مشروط بهقدرت مکلف است امر تبعیت و پیروى نیز در بیعت مشروط به قدرت و توانایى افراد است واز بعضى روایات بر مى آید که پیامبراکرم(ص) در هنگام بیعت تأکید بر تعلیم و تلقیناین امر به بیعت کنندگان داشتند.16
شایان ذکر است که در شرایط مختلف به تبعضرورت و متناسب با موضوعات خاص پیروى و اطاعت در آن امر مشخص از جانب بیعت کننده یابیعت شونده مورد تأکید و تصریح قرار مى گرفت. ولى این امر به آن معنا نیست که حوزهاطاعت و پیروى او منحصر در آن امر بوده است, بلکه قیود و شرایط موضوع همان قیود کلىبود که بیان گردید.

4ـ حکم بیعت

حکم بیعت هم از جهت تکلیفى و اخلاقى و هم به لحاظ وضعى و حقوقى قابل دقت و بررسىاست و تفکیک بین آن دو امرى ضرورى و حیاتى مى باشد.

الف ـ حکم تکلیفى ـ اخلاقى بیعت:

تردیدى نیست که مردم در طول پیروى و اطاعت از امر خداوند بر طبق توحید در عمل, مکلف به اطاعت و پیروى در قول و عمل از فردى که داراى مشروعیت واقعى و الهى است وخداوند به ریاست او بر مردم رضایت دارد, مى باشند. بنابراین چنان که از متون ومبانى دینى بر مى آید و مشهور عالمان شیعه نیز معتقدند, اگرچه رهبر دینى جهت کسبمشروعیت و صلاحیت رهبرى در عالم واقع و ثبوت, محتاج تأیید و یا گزینش مستقیم یاغیرمستقیم, از جانب مردم نیست و رضایت یا عدم رضایت خداوند نسبت به رهبرى او دایرمدار وجود یا عدم صفات و شرایط خاصى در اوست, ولى بر مردمِ مکلف و مسئول,واجب استکه هرگاه چنین فردى به هر ترتیبى به آنان معرفى گردید و او را مورد شناسایى قراردادند, تا مادامى که او صلاحیت هاى لازم را دارد, از او در جهت اهداف اسلام ومسلمانان اطاعت و پیروى نموده و این اطاعت و پیروى در جهات مختلف را به نوعى ابرازدارند, که بیعت نوعى از آن است.

بنابر این با فرضِ تمامیت ادله عقلى یا نقلىاثبات ولایت و ریاست فرد غیرمعصوم با شرایط مشخص در عصر غیبت (چنان که این ادله کافىو تمام به نظر مى رسد) اطاعت و پیروى مردم به عنوان رکن اصلى قدرت و توانمندى وشرط لازم براى اعمال حاکمیت امرى حیاتى و از شئونِ ولایت تشریعى خداوند و توحیدربوبى مى باشد, و چنین امرى بر مردم واجب است.

از جانب دیگر, فردى که داراى چنینصلاحیتى از نظر خداوند است و شرایط لازم براى اعمال صلاحیت ها و اختیارات خود را ـکه اساسى ترین آن ها قبول و همراهى مردم است ـ را دارا مى باشد, بر او نیز اخلاقاًواجب است که چنین سمتى را قبول نماید و وظایف خود را در این جهت انجام دهد. البتهاگر خود را واجد شرایط نمى داند و فرد مناسب ترى را سراغ دارد قبول چنین سمتى بر اوحرام است.

ب ـ حکم وضعى ـ حقوقى بیعت:

مقصود از حکم وضعى ـ حقوقى را به شرح زیر مى توان بیان کرد:

اوّلاً: آیا فعلیا ترک بیعت, ضمانت اجراى دنیوى دارد؟ به عبارت دیگر, در صورتى که فردى از بیعت باشخص واجد شرایطِ رهبرى شانه خالى کرد و یا اگر فرد واجدِ شرایطِ رهبرى از قبول بیعتخوددارى نمود, آیا مى توان آن ها را وادار به این امر نمود, یا خیر؟ آیا در بیعت بهلحاظ حقوقى براى طرفین آزادى وجود دارد؟

طبق آن چه که در باب شرایط عمومى بیعتتحت عنوان (آزادانه بودن) بیان گردید, طرفین در انجام بیعت از آزادیِ کاملبرخوردارند و هیچ گونه الزام و اجبار حقوقى بر آن ها وجود ندارد, ولى دقت در سیرهمعصومین(ع) مخصوصاً عملکردِ امام على(ع) نشان مى دهد که اگر شخصِ واجدِ شرایط بااقبال عموم مردم, عملاً زمام امور رهبرى جامعه اسلامى را به دست گرفت, حتى برافرادى هم که با او بیعت نکرده اند لازم است که از او تبعیّت و پیروى کرده و با اوبه معارضه نپردازند.17

ثانیاً: در صورتى که بیعتى واقع گردد, آیا براى طرفینالزام آور مى باشد؟ یا یکى از طرفین و یا هر دو مجاز به فسخ آن هستند؟ و یا این کهطرفین مى توانند نسبت به اقاله آن اقدام کنند؟

در مورد الزام آور بودن بیعتدلایل زیادى وجود دارد, این دلایل به شرح زیر قابل تقسیم بندى است:

1ـ ادله اىکه تصریح مى کند, حاضرین در بیعت حق خیار و فسخ ندارند;18

2ـ ادله اى که صریحاًلازم الوفا بودن بیعت را بیان مى کند;19

3ـ ادله اى که از آثار منفى زیر پاگذاشتن بیعت صحبت مى کند.20

به عنوان نمونه در این جا به برخى از این دلایلاشاره مى شود:

امام على(ع) در نامه اى به معاویه مى فرمایند: (همان کسانى که باابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند با همان شرایط و کیفیت با من بیعت نمودند. بنابراین نه آن که حاضر بود (هم اکنون) اختیار فسخ دارد, و نه آن که غایب بود اجازه ردکردن.)21

و در نامه اى دیگر به او مى فرمایند: (بیعت یک بار بیش نیست, تجدید نظردر آن راه ندارد و در آن اختیار فسخ نخواهد بود. آن کس که از این بیعت سر بتابدطعنه زن و عیب جو خوانده مى شود و آن که درباره قبول و ردّ آن اندیشه کند منافقاست.)22
گاهى تحت شرایط خاصى بعضى از معصومان(ع)از حق اطاعت و پیروى خود بهدلایلى صرف نظر مى کردند. امام حسین(ع) در شب عاشورا چنین کردند.23 و یاپیامبراکرم(ص) در روز اُحد نسبت به ابودجانه این چنین نموده اند.24

این امرمنافاتى با الزام آور بودن بیعت ندارد, زیرا الزام آور بودن هر تعهدى به این معنااست که متعهد باید نسبت به تعهدات خود پاى بند باشد, ولى او در عین حال حق خواهدداشت که از تمام یا بخشى از حقوق خود و تعهدات طرف مقابل نسبت به خود صرف نظر کند. و از جانب معصومین(ع) زمانى مبادرت به این کار مى شد که پاى بندى و انجام تعهد وپیروى از جانب مقابل تأثیر در سرنوشت حوادث و وضعیت جبهه اسلام در مقابل کفرنداشت.
هم چنان که الزام آور بودن بیعت منافاتى با امکان اقاله آن ندارد, زیراهم چنان که یک پیمان در مقام تولد و حدوث, معلول اراده طرفین است در مقام بقا وزوال نیز تابع اراده آن ها است و اصولاً طرفین حق زایل کردن آن را دارند.

5ـ کیفیت بیعت

تحقق عملى بیعت و ابراز اراده طرفین مبنى بر انجام آن مى تواند به هر فعل یاقولى که عرفاً دلالت بر اراده آن ها بر این امر داشته, و مغایرتى با احکام شریعتنداشته باشد, صورت گیرد. به همین دلیل است که شکل انجام آن توسط معصومان(ع) متفاوتاست, اولاً: انواع مختلفى داشته و گاهى با عمل و زمانى با قول و گفتار انجام شده وثانیاً: چگونگى انجام آن با زنان متفاوت از مردان بوده است, زیرا بعضى از شیوه هاىبیعت با مردان مانند (دست دادن) با زنان مشروع نبوده است. بنابراین بیعت با آن هاگاهى با گفتار و گاهى با دست دادن از روى لباس و زمانى نیز با فروبردن دست در آب انجام شده است. بدیهى است که هیچ یک از این اشکال, موضوعیت ندارد و آن چه مهم استابراز اراده طرفین به طریقى مفید و مشروع, مى باشد.

پى نوشت ها:

1.     ر.ک: مفردات راغب, ص155; نهایه ابن اثیر, ج1, ص174; صحاح جوهرى, ج3, ص1189; ابن منظور, لسان العرب, ج8, ص26; طریحى, مجمع البحرین, ج1, ص210; مرتضى زبیدى, تاجالعروس, ج11, ص35 ـ 36; مقدمه ابن خلدون, ص147 و مصباح المنیر, ص69.

2.     ر.ک: جواد على, المفصّل فى تاریخ العرب قبل الاسلام, ج7, ص403.

3.     ر.ک: تهذیب, ج6, ص154, ح271; الغیبة للنعمانى, ص232, ح16; وسائل الشیعه, ج15, ص77, ح20017.

4.     نهج البلاغه, نامه54.

5.     همان, خطبه172.

6.     ابن اعثم کوفى, الفتوح, ج2, ص441.

7.     تاریخ طبرى, ج4, ص427; بلاذرى, انساب الاشراف, ج2, ص259 و 209 و 258.

8.     ر.ک: ابن اعثم کوفى, الفتوح, ج4, ص289و ج1, ص434 ـ 435; شیخ مفید, الجمل, ص128 و 267; شیخ مفید, الارشاد, ج1, ص244; شیخ طبرسى, الاحتحاج; ج1, ص375; ابن عبد ربه, عقدالفرید, ج3, ص123; ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه, ج1, ص309 وج4, ص10; تاریخ طبرى, ج4, ص439.

9.     القندورى, ینابیع الموده, ص375.

10.                        امالىصدوق, ص130.

11.                        ابن اعثم کوفى, الفتوح, ج5, ص12.

12.                        همان, ج5, ص21.

13.                        ر.ک: همان, ج5, ص14.

14.                        ر.ک: ابن قتیبه دینورى, اخبار الطوال, ص254.

15.                        ر.ک: بحارالانوار, ج23, ص74.

16.                        ر.ک: متقى هندى, کنزالعمال, ح1510.

17.                        ر.ک: مبرّد, الکامل, ج1, ص428; وقعة صفّین, ص58 و نهج البلاغه, نامه7.

18.                        ر.ک: نهجالبلاغه, نامه6.

19.                        ر.ک: همان, نامه7; کامل مبرّد, ج1, ص428, و وقعة صفّین, ص58.

20.                        ر.ک: فتح(48) آیه 10; اصول کافى, ج2, ص337 و خصال صدوق, ج1, ص296.

21.                        نهج البلاغه, نامه6 و خطبه8; الجمل, ص95.

22.                        نهج البلاغه, نامه7.

23.                        ر.ک: تاریخ طبرى, ج5, ص418; البدایة والنهایة, ج8, ص176; الکامل فىالتاریخ, ج2, ص559; الفتوح, ج5, ص94; الارشاد, ج5, ص91; اعلام الورى, ص234; امالىالصدوق, ص133; اللهوف, ص151.

24.                        ر.ک: علل الشرایع, ص14 و بحارالانوار, ج20, ص70, ح7.

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

بی بی  شهربانو(سلام الله علیها)

بی بی شهر بانو، مادر مکرمه امام چهارم شیعیان حضرت سجاد علیه السلام و همسرامام حسین(ع) و دختر یزد گرد سوم پادشاه ایران بود. محوطه این بقعه به طول 32 وعرض 22 متر با دیوار سنگی است که از طرف شمال به کوه متصل است.

بقعه شریفه بی بی شهر بانو در جنوب شرقی تهران،نزدیک به شمال امین آباد شهرری بر فراز دامنه جنوبی کوه بی بی شهر بانو قرار دارد و از مهم ترین بقاع تاریخیشهر ری است که مورد توجه واحترام اهالی تهران و ری و جهانگردان است.صاحب مقبرهمعروف به بی بی. در دو ضلع شرقی و غربی آن در قدیم تنها دیواری از سنگ و گچ بوده است .در ضلع جنوبی محوطه بنای محکم سنگی با پوششهای گنبدی از سنگ و قسمتی از آجر قراردارد.محوطه اصلی به دو صحن تقسیم گردیده و اتاقهای مسکونی و محل توقف و استراحتزوار به نحو شایسته ای در این بنای قدیمی فراهم شده است.وضع ساختمانی سنگی و گچیاست و شیوه احداث طاق گنبدی شکل اتاق بزرگ تر نشانگر آن است که این ساختمان تاریخیمربوط به قرن چهارم هجری و به احتمال نزدیک به یقین از آثار دوره آل بویه است.حرمبی بی در وسط بنا و متصل به اتاق باریک و طویل قرار دارد که نمای دیوارهای آن بهصورت قدیم حفظ شده و اکنون دارای دو نماز خانه است.برفراز حرم گنبدی مربوط بهاوایل قاجاریه همچون شاخص و نگینی در کوهستان خودنمایی می کند.در قسمت شرقی مجموعهتراس وجود داشته که ساخت آن به دهه های قبل باز می گردد و هم اکنون بازسازی و احیاشده است.بر روی آب انبار موجود که به صورت طبیعی و در دل کوه قراردارد.اتاقی قرارگرفته که به قدمگاه معروف است و دارای یک پنجره و یک مدخل ورودی است و اعتقادبر ایناست که حضرت ابتدا در این قسمت داخل شده است.صندوق منبت کاری عتیقه ای بر روی قبروجود دارد که در گوشه جنوب غربی حرم قرار گرفته که در سال 888 ق ساخته شده و کتیبهقائم سمت چپ ضلع شمالی آن شامل نام صاحب مرقد بدین عبارت است :

هذه مقبره ام المومنین وخیر الخواتین ستی شهر بانویه قدس الله سره

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

اَتامُرُونَ النٌَاسَ بِالبِرٌِ وَ تَنسَونَ اَنفُسَکُم

آیا مردم را به کار نیک فرمان می دهید ولی خودتان را فراموش می کنید ؟

بقره 44

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

امامزادگان شهرستان تهران

بقعه متبرکه امامزاده مطیب(ع(

بقعه آن حضرت که از نوادگان امام موسی کاظم(ع) است، در نزدیکی میدان عطاءالدین، خیابان شهید کچویی در روستای اوین، سه کیلومتری شمال ونک در دامنه ی کوه های مشرف بر روستای درکه، که از هوای با طراوتی برخوردار است، واقع شده است.

بقعه مزبور سابقاً اتاق سنگی ساده مستطیل شکلی به مساحت حدود 70 متر مربع داشته که ایوان ورودی آن رو به مشرق باز می شده است. ضریح و مرقد به صورت ساده وفاقد تزیینات است.

نسبت زیارتنامه ایشان مطیب بن زید بن محسن بن موسی الکاظم(ع) ذکر شده است. تنها اثر باقی مانده این بقعه که تا چند سال پیش از جلوه لازم برخوردار بود، دری خاتم سازی شده همراه با آیینه کاری است.

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

 

 

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولی الله
 
..
 
 
 
تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. انتظار به سر می آید و شمیم دلنوازی، خانه خورشید را فرا میگیرد. خنکای حضور دوباره فاطمه (س) در فضای مدینه جاری می شود و کوثر فاطمی، جوشیدن میگیرد. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!
                                                                                                                                  
ولادت باسعادت کوثر همیشه جاری کویر قم، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را تبریک می گوییم.

زیارت بانوی مکرم اسلام حضرت فاطمه معصومه (س)
 
 
حضرت فاطمه معصومه (س)در روز اول ذیقعده سال 173 هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. این بانوی بزرگوار، از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکو سرشت به شمار می رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان داران کشتی انسانیت بودند.
 
سرچشمه دانش
 حضرت معصومه (س) در خاندانی که سرچشمه علم و تقوا و فضایل اخلاقی بود، پرورش یافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوی گرامی به شهادت رسید، فرزند ارجمند آن امام، یعنی حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعلیم و تربیت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نیز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زیاد آن حضرت، هر یک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامی والا دست یافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکی در این باره میگوید: «هر یک از فرزندان ابی الحسن موسی معروف به کاظم، فضیلتی مشهور دارد». بدون تردید بعد از حضرت رضا (ع) در میان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمی و اخلاقی، والامقام ترین آنان است. این حقیقت از اسامی، لقب ها، تعریف ها و توصیفاتی که ائمه اطهار (ع) از ایشان نموده اند، آشکار است و این حقیقت روشن می سازد که ایشان نیز چون حضرت زینب (س) «عالمه غیر معلمه» بوده است. 
 
مظهر فضایل
 حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضایل و مقامات است. روایات معصومان (ع) فضیلت ها و مقامات بلندی را به آن حضرت نسبت می دهد. امام صادق (ع) در این باره می فرمایند: «آگاه باشید که برای خدا حرمی است و آن مکه است؛ و برای پیامبر خدا حرمی است و آن مدینه است. و برای امیرمؤمنان حرمی است و آن کوفه است. بدانید که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشید که قم، کوفه کوچک ماست، بدانید بهشت هشت دروازه دارد که سه تای آن ها به سوی قم است. بانویی از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسی، در آن جا رحلت می کند که با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت  می شوند.»
 
مقام علمی حضرت معصومه (س)
 حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشیع است و مقام علمی بلندی دارد. نقل شده که روزی جمعی از شیعیان، به قصد دیدار حضرت موسی بن جعفر (ع) و پرسیدن پرسش هایی از ایشان، به مدینه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش های خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکی خردسال بیش نبود، تحویل دادند. فردای آن روز برای بار دیگر به منزل امام رفتند، ولی هنوز ایشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش های خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدی به خدمت امام برسند، غافل از این که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتی پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسیار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاری فراوان، شهر مدینه را ترک گفتند. از قضای روزگار در بین راه با امام موسی بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجرای خویش را باز گفتند. وقتی امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدایش.
    
فضیلت زیارت
 دعا و زیارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهایی، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زیارت، جامی است زلال از معنویت ناب درکام عطشناک زندگی؛ و زیارت حرم معصومه (س)، بارقه امیدی در فضای غبارآلود زمانه، فریاد روح مهجور در هنگامه غفلت و بی خبری، و نسیمی فرحناک و برخاسته از باغستان های بهشت است. زیارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس می دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نومیدی باز می دارد و به تلاش بیشتر دعوت می کند. زیارت مزار با صفای کریمه اهل بیت (س)، سبب می شود که زائر حرم، خود را نیازمند پروردگار ببیند، در برابر او خضوع کند، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامی بدبختی ها و سیه روزی هاست- فرو آید و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالمیان قرار دهد. بر همین اساس است که برای زیارت آن حضرت، پاداش بسیار بزرگی وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در این باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: «هر کس عمه ام را در قم زیارت کند، بهشت از آن اوست».
 
برگزیدن شهر قم
پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسید، بیمار شد. چون توان رفتن به خراسان را در خود ندید، تصمیم گرفت  به قم برود. یکی از نویسندگان در این باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزید، می نویسد: «بی تردید می توان گفت که آن بانوی بزرگ، روی ملهم و آینده نگر داشت و با توجه به آینده قم و محوریتی که بعدها برای این سرزمین پیش  می آید - محوریتی که آرامگاه ایشان مرکز آن خواهد بود - بدین دیار روی آورد. این جریان به خوبی روشن می کند که آن بانوی الهی، به آینده اسلام و موقعیت این سرزمین توجه داشته و خود را با شتاب بدین سر زمین رسانده و محوریت و مرکزیت آن را با مدفن خود پایه ریزی کرده است.
 
زیارت حضرت معصومه (س) از منظر روایات
 درباره فضیلت زیارت حضرت معصومه (س) روایات فراوانی از پیشوایان معصوم رسیده است. از جمله، هنگامی که یکی از محدثان برجسته قم، به نام «سعد بن سعد» به محضر مقدس امام رضا (س) شرفیاب می شود، امام هشتم خطاب به ایشان می فرماید: «ای سعد! از ما در نزد شما قبری است». سعد می گوید: فدایت شوم! آیا قبر فاطمه دختر موسی بن جعفر (س) را می فرمایید؟ می فرماید: «آری، هر کس او را زیارت کند، در حالی که به حق  او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.»
پیشوای جهان تشیع امام جعفر صادق (س) نیز در این باره می فرماید: «هر کس او را زیارت کند، بهشت بر او واجب گردد». و در حدیث دیگری آمده است: «زیارت او، هم سنگ بهشت است».
 
زیارت مأثور درباره حضرت معصومه (ع)
یکی از ویژگیهای حضرت معصومه (س)، ورود زیارتنامه ای از سوی معصومان (س) درباره ایشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوی بزرگواری است که زیارت مأثور دارد. بانوان برجسته ای چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خدیجه بنت خویلد، فاطمه ام البنین، زینب کبری، حکیمه خاتون و نرجس خاتون که هیچ شک و تردیدی در مقام بلند و جایگاه رفیع  آن ها نیست. هیچ کدام زیارت مأثور از سوی معصومان (س) ندارند و این نشان دهنده مقام والای این بانوی گرانقدر اسلام است. باشد که شیعیان و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت (س) به ویژه بانوان، این مقام بزرگ و عالی را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حیا باشند. تنها در این صورت است که روح باعظمت این بانوی بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد.
 
امام رضا (ع) و لقب «معصومه»
 حضرت فاطمه معصومه (س) بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتی ها و شبنم معطر آفرینش است. شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلی یافته است. بر اساس پاره ای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (ع) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقیه بلند اندیش و سپید سیرت شیعه، علامه مجلسی (ع) در اینباره میگوید: امام رضا (ع) در جایی فرمود: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است».
 
کریمه اهل بیت
 حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقیهان گران قدر شیعه، به لقب «کریمه اهل بیت» یاد می شود. از میان بانوان اهل بیت، این نام زیبا تنها به آن حضرت اختصاص یافته است. بر اساس رویای صادق و صحیح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آیت الله مرعشی نجفی، این لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در این رؤیا، امام صادق (ع) به آیت الله نجفی که با دعا و راز و نیاز، تلاش پیگیری را برای یافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کریمه اهل بیت.
 
القاب حضرت معصومه (س)
 به طور کلی، سه زیارت نامه برای حضرت معصومه (س) ذکر شده که یکی از آن ها مشهور و دو تای دیگر غیر مشهور است. اسامی و لقب هایی که برای حضرت معصومه (س) در دو زیارت نامه غیر مشهور ذکر شده؛ به قرار ذیل است: طاهره (پاکیزه)،  حمیده (ستوده)؛ بِرّه (نیکوکار)؛ رشیده (حد یافته)؛ تقّیه (پرهیزگار)؛ رضّیه (خشنود از خدا)؛ مرضیّه (مورد رضایت خدا)؛ سیده صدیقه (بانوی بسیار راستگو)؛ سیده رضیّه مرضّیه (بانوی خشنود خدا و مورد رضای او)؛ سیدةُ نساء العالمین (سرور زنان عالم). هم چنین محدثّه و عابده از صفات و القابی است که برای حضرت معصومه (س) عنوان شده است.
 
شفاعت حضرت معصومه (س)
 بالاترین جایگاه شفاعت، از آن رسول گرامی اسلام است که در قرآن کریم، از آن به «مقام محمود» تعبیر شده است. همین طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام، شفاعت گسترده ای دارند که بسیار وسیع و جهان شمول است و می تواند همه اهالی محشر را فرا گیرد. این دو بانوی عالی قدر، صدیقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفیعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همین بس که شفاعت، مهریه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پیک وحی طاقه ابریشمی از سوی پروردگار آورد که در آن، جمله «خداوند مهریه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد»، این حدیث از طریق اهل سنت نیز نقل شده  است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگی شفاعت، هیج بانویی به شفیعه محشر، حضرت معصومه (س) نمی رسد. بر همین اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: «با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند».
 
سرّ قداست قم
در احادیث فراوانی به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بیت (ع) معرفی و خاک آن را، پاک و پاکیزه تعبیر کرده است. همچنین ایشان در ضمن حدیث مشهوری که درباره قداست قم به گروهی از اهالی ری بیان کردند، فرمودند: «بانویی از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسی، در آن جا رحلت می کند که با شفاعت، او همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند». او می گوید: من این حدیث را هنگامی از امام صادق (ع) شنیدم که حضرت موسی بن جعفر(ع) هنوز دیده به جهان نگشوده بود. این حدیث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمی دارد و روشن می سازد که این همه فضیلت و شرافت این شهر که در روایات آمده، از ریحانه پیامبر، کریمه اهل بیت (س)، مهین بانوی اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه می گیرد که در این سرزمین دیده از جهان فرو می بندد و گرد و خاک این سرزمین را، توتیای دیدگان حور و ملایک می کند.  
 
محبت و مباهات حضرت معصومه (س) به امام هشتم
 مدت 25 سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از یک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره ای تابان از دامان نجمه درخشید که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترین عواطف انباشته شده و در سودای دلش را بر او نثار کند. بین حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت شگفت انگیزی بود که قلم از ترسیم آن عاجز است. در یکی از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نیز نقشی دارد، هنگامی که نصرانی می پرسد: شما که هستید؟ می فرماید: «من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم». این تعبیر، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نیز از مباهات ایشان به این خواهر- برادری سرچشمه می گیرد.
  
سرآمد بانوان
 فاطمه معصومه (س) از جهت شخصیت فردی و کمالات روحی، در بین فرزندان موسی بن جعفر (ع) بعد از برادرش، علی بن موسی الرضا (ع) در والاترین رتبه جای دارد. این درحالی است که بنا بر مستندات رجالی، فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بین این همه بانوی گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شیخ عباس قمی آنگاه که از دختران موسی بن جعفر (ع) سخن می گوید، درباره فاطمه معصومه (س) می نویسد: «بر حسب آنچه به ما رسیده، افضل آن ها، سیده جلیله معظمه، فاطمه بنت امام موسی (ع) معروف به حضرت معصومه است.
   
فضیلت بی نظیر 
 شیخ محمد تقی تُستری، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوی اسوه معرفی کرد و فضیلت وی را در میان دختران و پسران حضرت موسی بن جعفر (ع)، غیر از امام رضا (ع) بی نظیر دانسته است. ایشان در این زمینه چنین می نویسند:  «در میان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا (ع) کسی هم شأن حضرت معصومه (س) نیست».  بی گمان این گونه اظهار نظرها و نگرش به شخصیت فاطمه دختر موسی بن جعفر (ع) بر برداشت هایی استوار است که از متن و روایات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. این روایت ها، مقام هایی را برای فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامی که نظیر آن، برای دیگر برادران و خواهران وی ذکر نکرده اند و به این ترتیب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.
  
بوی وصال
 بی شک اهل بیت پیامبر (ص) چهره های پرفروغی به جهانیان عرضه کرده اند و نامشان مانند ستارگان درخشان در آسمان فضایل می درخشد. درخشان ترین ستاره در میان بانوان هفتمین منظومه ولایت، فاطمه فرزند پاکیزه موسی بن جعفر (ع) است؛ بانویی که سالهاست تشنگان معرفت از حریمش، زلال ایمان می نوشند و عارفان با گذر بر زندگی فرزانه اش و درکلحظه های آسمانی شدنش، درهای عروج را به روی خود می گشایند و بوی وصال را در گستره زمین منتشر می سازند.
 
به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام          به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام
تویـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو          بـــر آن مقام رفیــع و بـر این مقام، ســلام
به هر عدد که تکلم شـود به لیل و نهار          هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام
صبح تا شب و از شام، تا طلیعه صبــح          بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام
در آســـمان ولایــت، مــه تمــامی تـــو           ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام
به پیشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونین          ز فـرد فـرد خلیـق، به صبح و شام ســلام
منم که هر سر مویم به هر زمان گویـد          به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام
 
 
مقام علمى حضرت معصومه سلام الله علیها

حضرت معصومه سلام الله علیها در خاندانى که سرچشمه علم و تقوا و فضایل اخلاقى بودند، نشو و نما یافت. پس از آن که پدر بزرگوار آن بانوى گرامى به شهادت رسید، فرزند ارجمند آن امام یعنى حضرت رضا علیه السلام عهده‌دار امر تعلیم و تربیت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نیز متکفل گردید. در اثر توجهات زیاد آن حضرت هر یک از فرزندان امام کاظم علیه السلام به مقامى شامخ دست یافتند و زبانزد عام و خاص گشتند. ابن صباغ مالکى در این باره گوید: "هر یک از فرزندان ابى الحسن موسى معروف به کاظم فضیلتى مشهور دارد."(1) نیز اربلى در این زمینه مى‌نویسد: "براى هر یک از فرزندان ابى الحسن موسى علیه السلام فضیلت و منقبتى معروف وجود دارد."(2)
آنچه مسلم است این که در میان فرزندان امام کاظم علیه السلام بعد از حضرت رضا علیه السلام، حضرت معصومه سلام الله علیها از نظر علمى و اخلاقى، والا مقام‌ترین آنان است. این حقیقت از اسامى و القاب و تعریف‌ها و توصیفاتى که ائمه اطهار علیهم السلام از وى نموده‌اند، هویداست. و با توجه به این حقیقت که ارتباط تنگاتنگ و غیر قابل انفکاکى میان تهذیب نفس و طى مدارج اخلاقى و عرفانى و حصول علوم اصیل الهى و حکمت وجود دارد، مى‌توان به رتبه و مقام علمى غیرقابل توصیف حضرت معصومه سلام الله علیها پى برد و به این نکته واقف گشت که ایشان نیز چون حضرت زینب سلام الله علیها عالمه غیر معلمه بود.(3)
آنچه سخن فوق را تایید مى‌کند، روایت صالح بن عرندس حلى، عالم بزرگوار شیعى قرن نهم در کتاب "کشف اللئالى"(4) است. وى گوید: روزى جمعى از شیعیان به قصد دیدار حضرت موسى بن جعفر علیه‌السلام و پرسیدن سوالاتى از ایشان به مدینه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم علیه السلام در مسافرت بود، سوالات خود را به حضرت معصومه که در آن هنگام کودکى خردسال بیش نبود، تحویل دادند. فرداى آن روز براى بار دیگر به منزل امام شرف حضور پیدا کردند، لیکن هنوز ایشان از سفر برنگشته بود. چون ناگزیر به بازگشت بودند، مسائل خود را مطالبه نمودند تا در مسافرت بعدى خدمت امام برسند. غافل از این که حضرت معصومه جواب پرسش‌ها را نگاشته است. وقتى پاسخ‌ها را ملاحظه کردند، بسیار خوشحال شدند و پس از سپاسگزارى فراوان شهر مدینه را ترک گفتند. از قضاى روزگار در بین راه با امام موسى بن جعفر علیه السلام مواجه شده، ماجراى خویش را باز گفتند. چون امام پاسخ سوالات را مطالعه کرد، سه بار فرمود: "فداها ابوها" (5)؛ پدرش فدایش.
روایات حضرت معصومه سلام الله علیها
فاطمه معصومه سلام الله علیها از جمله راویان گرانقدر و عظیم الشان آل محمد صلی الله علیه و آله است. ایشان از پدر گرامى خویش و اجداد شریف و بزرگان و جمعى از خاندان جلیل القدرش احادیثى نقل کرده که قابل قبول علماى شیعى و سنى است.(6)
متاسفانه نگارنده به بیش از پنج روایت از این بانوى گرامى دست پیدا نکرد:
1 ـ ابوالخیر شمس الدین محمد بن محمد بن جزرى شافعى (م 833) در کتاب "اسنى المطالب فى منافب سیدنا على بن ابى طالب"(7) سخن حضرت فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله را آورده است:
"... آیا فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله را در روز غدیر به فراموشى سپرده‌اید که فرمود: هر که من مولاى اویم، پس على مولاى اوست... و سخن دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله را؛ تو (اى على!) نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى علیه السلام هستى؟!" (8)
در سند روایات فوق این اشخاص وجود دارند: بکر بن احمد قصرى، فاطمه دختر امام رضا علیه السلام، فاطمه (معصومه) و زینب و ام‌کلثوم دختران امام کاظم علیه السلام، فاطمه دختر امام صادق علیه السلام، فاطمه دختر امام باقر علیه السلام، فاطمه دختر امام سجاد علیه السلام، فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیه السلام، ام کلثوم دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها، حضرت فاطمه سلام الله علیها و کسانى که پیش از بکربن احمد در این سلسله هستند.
2 ـ در روایت دیگرى نظیر روایت فوق از لسان مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله آمده است: "من کنت مولاه فعلى مولاه"(9) ؛ هر که من مولا و رهبر او هستم، على رهبر و مولاى اوست.
در سند این روایت اشخاص ذیل وجود دارند: فاطمه دختر گرامى امام رضا علیه السلام، زینب و ام‌کلثوم و فاطمه دختران گرامى امام کاظم علیه السلام، فاطمه دختر گرامى امام صادق علیه السلام، فاطمه دختر گرامى امام باقر علیه السلام، فاطمه دختر گرامى امام سجاد علیه السلام، فاطمه و سکینه دختران گرامى امام حسین علیه السلام، ام‌کلثوم دختر گرامى حضرت فاطمه سلام الله علیها و حضرت فاطمه سلام الله علیها.
3 ـ روایت دیگر را ابى محمدبن احمد بن على قمى در کتاب "المسلسلات"(10) خویش این گونه ذکر مى‌نماید: از محمدبن على بن الحسین از احمد بن زیاد بن جعفر از ابوالقاسم جعفر بن محمد علوى عریضى از ابوعبدالله احمدبن محمد بن خلیل از على بن محمد بن جعفر اهوازى از بکر بن احنف از فاطمه دختر على بن موسى علیه السلام از فاطمه (معصومه) و زینب و ام‌کلثوم دختران موسى بن جعفر علیه‌السلام از فاطمه و سکینه دختران حسین بن على علیه السلام از ام کلثوم دختر على علیه السلام از فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که مى‌فرمود:
وقتى در شب معراج به آسمان برده شدم، داخل بهشت گردیده، قصرى از مروارید سفید و درخشان مشاهده کردم. درى داشت که بر آن پرده‌اى آویزان و با تزیین به مروارید و یاقوت درخشندگى پیدا کرده بود. چون سرم را بالا بردم، دیدم بر آن در نوشته شده است: "لااله الاالله، محمد رسول الله، على ولى الله" و بر آن پرده: "خوشا، خوشا به مثل شیعه على" آنگاه داخل قصر شدم. در آنجا قصرى از عقیق سرخ بود و درى از نقره داشت که به وسیله زبرجد سبز درخشان شده بود. بر آن در، پرده‌اى بود. چون سرم را بالا بردم، دیدم بر آن در نوشته شده است: "محمد رسول خداست. على جانشین مصطفى است." و بر آن پرده: "بشارت ده پیروان على را به حلال زادگى." آنگاه داخل قصر شدم. در آنجا قصرى از زمرد سبز بود. زیباتر از آن مشاهده نکرده بودم. درى از یاقوت سرخ داشت که با تزیین به مروارید رخشان شده بود. بر آن در پرده‌اى قرار داشت. وقتى سرم را بالا بردم، دیدم بر آن پرده نوشته شده است: "پیروان على، رستگارانند."
به دوستم جبرئیل گفتم: این قصر از آن کیست؟
گفت: محمد! از آنِ پسرعمو و جانشین تو على ابن ابى طالب است. در روز قیامت همه مردم برهنه پا و عریان محشور مى‌شوند مگر شیعیان على. و همگى به نام‌هاى مادرانشان فراخوانده مى‌شوند مگر پیروان على که به نام‌هاى پدرانشان خوانده مى‌شوند.
به دوستم جبرئیل گفتم: این براى چیست؟
گفت: زیرا آنان على را دوست داشتند، حلال زاده‌اند.(11)
4 ـ در روایت سوم از کتاب "امالى" از احمد بن حسین از حسن بن على سکرى از محمد بن زکریاى جوهرى از عباس بن بکار از حسن بن یزید از فاطمه (معصومه) دختر موسى بن جعفر علیه السلام از عمر بن على بن الحسین از فاطمه دختر امام حسین علیه السلام از اسماء دختر عمیس از صفیه دختر عبدالمطلب آمده است:
"وقتى حسین علیه السلام از مادرش متولد شد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: عمه! فرزندم را نزدم بیاور.
من عرض کردم: اى رسول خدا! او را پس از ولادت پاکیزه نکرده‌ایم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: عمه! تو مى‌خواهى او را پاکیزه کنى؟! خداوند تبارک و تعالى او را پاکیزه و از آلودگى‌ها منزه کرده است." (12)
5 ـ حدیث دیگر را محمد غمارى شافعى در کتاب خویش بدین طریق نقل کرده است:
از فاطمه دختر حسین رضوى از فاطمه دختر محمد رضوى از فاطمه دختر ابراهیم رضوى از فاطمه دختر حسن رضوى از فاطمه دختر محمد موسوى از فاطمه دختر عبدالله علوى از فاطمه دختر حسن حسینى از فاطمه دختر ابى هاشم حسینى از فاطمه دختر محمدبن احمدبن موسى مبرقع از فاطمه دختر احمدبن موسى مبرقع از فاطمه دختر موسى مبرقع از فاطمه دختر امام رضا علیه السلام از فاطمه دختر امام موسى بن جعفر علیه السلام از فاطمه دختر امام صادق علیه السلام از فاطمه دختر امام باقر علیه السلام از فاطمه دختر امام سجاد علیه السلام از فاطمه دختر امام حسین علیه السلام از زینب دختر امیرمومنان علیه السلام از فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله.
در این روایت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله مى‌فرماید: "آگاه باشید، هر کس با دوستى آل محمد بمیرد، شهید مرده است!"
روایت مزبور به حدیث "فاطمیات" مشهور است. چون جز دو تن از کسانى که در سلسله آن وجود دارند، بقیه "فاطمه" نام دارند.(13)
پى‌نوشت‌ها:
1 ـ الفصول المهمه، ص 240.
2 ـ کشف الغمه، ج 3، ص 30.
3 ـ توجه به این مطلب که اخلاص در اعمال در طى یک دوره چهل روزه باعث جارى گشتن چشمه‌هاى حکمت از قلب بر زبان مى شود، اذعان و اعتراف به حقیقت فوق را سهل مى‌نماید. چون حضرت معصومه سلام الله علیها نه تنها چهل روز که در تمامى عمر شریفش مخلصانه عمل مى‌کرد.
4 ـ کشف اللئالى تاکنون به چاپ نرسیده و به صورت مخطوط در کتابخانه شوشترى‌هاى نجف اشرف وجود دارد. مرحوم میرجهانى نسخه‌اى از این کتاب را در کتابخانه شیخ محمدسماوى دیده است. (مهدى پور، کریمه اهل بیت، متن و پاورقى ص 62.)
5 ـ کریمه اهل‌بیت، ص 64 و 63. (با تصرف)
6 - فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر، ص 58 و 57 و اعلام النساء، ص 577.
7 ـ در کتاب اسنى المطالب پاره‌اى از روایاتى که در شان و منزلت امیرمومنان علیه السلام وارده گشته، گردآورى شده است. در این کتاب تنها احادیثى ذکر شده که در مصادر و کتب معروف و با سندهاى قوى و محکم بیان گردیده است. (امینى، مقدمه اسنى المطالب، ص 32).
8 ـ ص 51 ـ 49. این کتاب توسط محمدهادى امینى تحقیق شده است. نیز بنگرید به الغدیر، ج 1، ص 197.
9 ـ احقاق الحق، ج 6، ص 282، به نقل از مسند فاطمه معصومه، ص 61.
10 ـ ص 108. این کتاب در ضمن مجموعه‌اى از آثار مولف در یک مجلد به سال 1369 ه" . در تهران به چاپ رسیده است.
11 ـ بحارالانوار، ج 65، ص 77 و 76، فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر، ص 60 و 59.
12 ـ فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر، ص 61.
13 ـ رازى، محمد شریف، گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 17 و 16.
"محمد اصغرى نژاد"

اسامى حضرت فاطمه معصومه(س)

محمد اصغرىنژاد

فاطمه

این مجـلله عـظیم الشـاءن هم نام حـضـرت زهرا (س) و فاطمه یا فاطمه کبرىنامیده شده است.
در روایتـى دربـاره مقام والا و عظمت شاءن حـضرت زهرا(س)و علت نامیده شدن ایشان به فاطمه آمده است:
محمد بن مسلم گفت: از ابـوجعفر امام بـاقر(ع)شنیدم که فرمود: فاطمه داراى جایگاهى کنار در جهنم است. وقتـى روز قیامت مى شود, میان دو چشم هر نفر, مومن یاکافر نگاشتـه مى شود. آنگاه بـه کسى که دوستـدار اهل بـیت اسـت و گناهان فراوانى دارد, دسـتـور داده مى شود به آتش افکنده گردد. وقتى حضرت فاطمه آن شخص را مى بـیند, مى گوید: بارالها! مولاى من! مرا فاطمه نام نهادى و بـه واسطه من مى خواستـى از کسـانى که دوسـتـدار من و ذریه ام هسـتـند, درگذرى وعده ات حق است و تو از وعده ات تخلف نمى کنى.
در آن زمان خداوند عزیز و والامرتبـه مى فرماید: درست گفتى, تو را فاطمه نام نهادم و مى خواستـم بـه خـاطرتـو از کسى که دوستـت دارد, و پیرو تـوسـت و بـه خـاندانت علاقمند و پـیرو آنان اسـت, درگذرم. پیمانم حق است و من خلف وعده نمى کنم; بـه این سبـب بـه بنده ام فرمان داخل شدن در آتش را دادم تـاتـو دربـاره او شفاعت کنى. تـو را شـفـیع قـرار دادم تـا بـراى ملائکه و پـیامبـران و فرستادگانم و صاحبان این توقفگاه, جایگاه و منزلتت درپیشگاه من مشخص شود. هرکس را که دیدى میان دو چشمش کلمه مومن است, مى گیرى و داخل بهشت مى کنى.
حضرت معصومه(س)نیز چـون حـضرت فاطمه زهرا (س) داراى مقام شفاعت است. و احتمالا نامیده شدن وى بـه فاطمه بـى ارتبـاط بـااین مقام نبوده است. به هر تقدیر بـه واسطه این بـانوى گرامى بـسیارى از شیعیان داخل بهشت مى گردند. در این بـاره امام صادق(ع) مى فرماید:
((... الا ان للجنه ثمانیه ابواب, ثلاثه منها الى قم. تقبـض فیها امراءه هى من ولدى و اسمها فاطمه بنت موسى تدخل بشفاعتها شیعتى الجنه باءجمعهم.))
آگاه باشید, براى بـهشت هشت دراست; سه تا از آنها بـه سوى قم بـاز مى شـود. در آنجـا بـانویى قـبـض روح مى شـود. او از جـملـه فرزندانم, و نامش فاطمه دختر موسى است. به شفاعت او همه شیعیان داخل بهشت مى گردند.
 
برخى از نویسندگان در توضیح روایت فوق گفته اند:
مقتضاى این خبر آن است که از بـراى آن مخدره(فاطمه معصومه)در نزد خداى تـعالى مقام محـمودى مى بـاشد که شفاعت نمودن آن مخدره بـاشد(در)روزجـزا. و از بـراى او نزد خدا شاءنى است عظیم که آن حضرت و هکذا برادرش حضرت رضا(ع)که در زیارتش مى فرماید: ((ان لک عندالله شاءنا من الشاءن.)) و هکذا حضرت جـواد. درکتـاب مفتـاح الجنان مذکور اسـت که حـضـرت رضـا فرمود: هرکه زیارت کند او را همچـنان اسـت که مرا زیارت کرده اسـت. گرچـه مولف مفتـاح معلوم نیست, اما از احادیث معتبـر نیز(چنین مطلبـى)استفاده مى شود. در حدیث است که ((من زار ذریتهما کانما زارهما)) ; هرکس ذریه حضرت حـسن و حـسین را زیارت کند, مثـل کسى است که خود آنها را زیارت کند. حضرت معصومه و حضرت عبـدالعظیم حـسنى نیز مشمول همین حـکم مى باشند.
آرى, حـضرت معصومه از مقام محـمود یعنى مقام شفاعت بـرخوردار است:
 
یا بضعه الرساله
یاد مدینه کردم باگوش جان شنیدم
لبیک را زبالا تا در حرم رسیدم
آیا شد آشکارا قبرنهان زهرا؟
یا فاطمه زهرسو با گوش جان شنیدم
بنت امام کاظم اخت امام هشتم
باشد شفاعتش را روز جزا امیدم
یا بضعه الرساله, ما را مران زدرگه
گشتم گداى کویت از غیر, دل بریدم
برزاده برادر, جان جواد سوگند
رحمى, اگر چه زیر بارگنه خمیدم
یافاطمه, شفاعت از روسیاهى ام کن
تاخلق روز محشر بینند روسپیدم 
 

معصومه

حـضرت فاطمه معصومه مستـغرق درعبـادت, و از آلایش بـه معاصى و زشتـیها پـیراستـه و عصمت مادرش زهرا(س)در او تـجلى نموده است.
بـراساس پاره اى از روایات, لقب معصومه از سوى امام رضا(ع)بـه این بـانوى عظیم الشـاءن اعطا گردید. علامه مجـلسـى دراین بـاره گوید: امام رضـا(ع)درجـایى فرمود: ((من زار المعصـومه بـقم کمن زارنى)) هرکس معصومه را در قم زیارت کند, مانند کسى است که مرا زیارت کرده است.

کریمه اهل بیت

حضـرت معـصـومه درزبـان علما و فقهاى شـیعـه بـه لقب ((کریمه اهل بیت)) یاد مى شود. از میان بانوان اهل بیت این نام زیبـا تنها به او اختصاص یافته است.
بـر اساس رویاى صادق و صحـیح نسب شناس گرانقدر مرحـوم آیت الله سیدمحمـود مـرعـشـى نجـفـى(م 1338 ه' .)این لـقـب از طرف امـام صادق(ع)برحـضـرت مـعـصـومـه اطلاق شـده اسـت. در این رویا امـام صادق(ع)به آیت الله نجفى ـ که بـا دعا و راز و نیاز تلاش پى گیرى را بـراى یافتـن قبـر مطهر حـضرت زهرا(س)آغاز کرده بـود,ـ خطاب فرمود: ((علیک بکریمه اهل بیت)) ; بـرتوبـاد بـه کریمه اهل بـیت.
 

لقبهاى حضرت معصومه(س)از زیارتنامه ها

تاآنجایى که ما اطلاع یافتیم, سه زیارتنامه بـراى حضرت معصومه ذکر شده است: یکى از آنها مشهورو دوتاى دیگر غیرمشهوراست.
اسامى و لقبـهایى که بـراى حضرت معصومه در دو زیارتـنامه غیر مشهور ذکر شده, به قرار ذیل است:
طاهره(پاکیزه); حمیده(ستوده); بره(نیکوکار); رشیده(رشـدیافتـه); تـقیه (پـرهیزکار); رضیه(خـشـنود از خـدا); مرضـیه(مورد رضـایت خـدا); سـیده طاهره(بـانوى پـاکیزه); سـیده صدیقه(بـانوى بـسیار راستگو); سیده رضیه مرضیه(بـانوى خشنود از خـدا و مورد رضـاى او); سـیده نسـاء العـالمین(سـرور زنان عالم)

لقبهاى دیگر آن بانو

محدثه و عابده و مقدامه(بانوى پیشتاز)از دیگر صفات و القابـى است که براى حضرت معصومه عنوان شده است.
 
بر گرفته شده از مجله کوثر ش 35
 
 
حرم حضرت معصومه(س)
 
 
 
 
شهر قم و کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
 
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک عرف الله بیننا و بینکم
فی الجنة و حشرنا فی زمرتکم ...
اسئل الله ان یرینا فیکم السرور و الفرج  از زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها)
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی. (سوره طه)
السلام علی المهدی الذی یملاء الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً. اللهم کن لولیک ....
 
 
برای تعجیل فرج حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلوات.
 
به منظور عرض ارادت و احترام خدمت کریمه اهل بیت(سلام الله علیها) دختر زهرای اطهر(سلام الله علیها) و به عنوان سفری روحانی و معنوی به شهر مقدس قم روایاتی در این زمینه خدمت شما عرض می کنم.
 
 
وجه تسمیه شهر قم:
به ابلیس گفتا شه دین که قم                      از این بقعه ملعون تو می باش گم
به «قم» گفتن سید المرسلین                     به قم گشت معروف این سرزمین 1
 
وجه تسمیه این شهر را به «قم» این طور نوشتند: که پیغمبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) به ابلیس فرمودند: ای ملعون برخیز از این سرزمین بیرون برو- گم بشو- پس آن شهر معروف به «قم» شد. حضرت معصومه (سلام الله علیها) در سال183 هجری متولد شدند و زمان رحلتشان تقریباً هجده ساله بودند.
 
بنی العباس بر اثر جنایات پشت پرده و ضدیت با دین اهل بیت را می آزردند. هارون الرشید حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) را چهارده سال زندانی کرد تا کسی صدایی از ایشان نشنود. مأمون الرشید به عکس عمل کرد. از حضرت رضا (صلوات الله علیه) دعوت کرد و حضرت را مجبور به آمدن به طوس نمود تا ولایت عهدی را به اجبار به امام دهد. برای این که مردم نتوانند با امام آشنا شوند و آن حضرت را از مردم دور کرده باشد. حضرت رض(علیه السلام) وقتی به ایران سفر کردند جمعی از بنی هاشم نیز از مدینه به طرف ایران حرکت کردند که در بین آن ها عده ای هم از علویین بودند، من جمله حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) خواهر بزرگوار حضرت رض(علیه السلام) برای دیدار برادر حرکت کردند تا به ساوه رسیدند. ایشان بیمار شدند و به علت گرفتاری های زیادی که داشتند چهارده سال در زندان بودن پدر، پیوسته زیر نظر دشمن بودند و تا هنگام شهادت پدر را ندیدند و .... وسیله ازدواج برای این بانوی بزرگوار حضرت معصومه(سلام الله علیها) فراهم نشده بود. وقتی حضرت بیمار شدند، چون می دانستند سرزمین قم، زمین مقدس است، می خواستند تقدس آن بیشتر شود؛ پس فرمودند: حرکت دهید تا به قم برویم وقتی به قم آمدند همان جا رحلت فرمودند. ایشان روی دانشی که دانشتند می دانستند در آینده قم مرکزیت بسیار بالایی پیدا می کند و پایگاهی برای علماء و فقهای دین می شود.
 
ما چهارده معصوم داریم که یکی از آنان زن بوده ـ سیده و سرور زنان عالم حضرت فاطمه زهر(سلام الله علیها). ولی در بین زنان بودند که تالی تلو هستند. یکی حضرت زینب(سلام الله علیها) و یکی حضرت معصومه(سلام الله علیها) این دو نفر معصوم نبودند ولی تلو مقام عصمت بودند.
 
این بانو با این که سن کمی داشتند ولی از نظر دانش و معرفت دارای مقام والا بودند و از نظر فهم و تقوا بسیار مورد احترام مردم و به ویژه بنی هاشم بودند.
 
روایاتی درباره ایشان و در شأن این بزرگوار داریم:
محدث قمی (رحمه الله علیه) در منتهی الآمال از علمای دیگر نقل می کند که امام صادق (صلوات الله علیه) فرمودند: «آگاه باش! برای خدا حرمی است و آن مکه است و برای پیامبر حرمی است و آن مدینه است و برای علی(علیه السلام) حرمی است و آن کوفه است.»
 
«الا انّ قم حرمی و حرم ولدی من بعدی»2
آگاه باش بدرستی که حرم من و فرزند من بعد از من قم است. وفات می کند در قم زنی از فرزندان من که نام او فاطمه دختر موسی(علیه السلام) است و همه شیعیان در روز قیامت به سبب شفاعت او وارد بهشت می شوند. آگاه باش قم کوفه صغیره است.
 
در روایت دیگر امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
«و انّ لنا حرماً و هو بلده قم ستدفن فیها امرأهٌ من اولادی تسمّی فاطمه فمن زارها و جبت له الجنّه.»3
«برای ما حرمی است و آن شهر قم است. به همین زودی در آن جا زنی از اولاد من دفن می شود نام او فاطمه است. هرکس او را زیارت کند بهشت بر او واجب می شود.»
 
در روایت دیگر حضرت رضا(علیه السلام) به سعد که از اهالی قم بود فرمودند:
یا سعد عندکم لنا قبرٌ قلت جعلت فداک قبر فاطمه بنت موسی(علیه السلام)؟ قال: نعم. من زارها عارفاً بحقّها فله الجنّه.4
ای سعد قبری از ما نزد شماست. سعد می گوید: عرض کردم فدای تو شوم یا بن رسول الله. قبر فاطمه دختر موسی بن جعفر(علیه السلام) آن جاست؟ حضرت فرمودند: آری، هرکس که فاطمه را در قم زیارت کند، در حالی که شناخت نسبت به حق او داشته باشد بهشت بر او واجب است.
 
در روایت دیگر امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
«ستخلو کوفه من المؤمنین و یأزر عنها العلم کما تازر الحیه فی جحرها، ثمّ یظهر العلم ببلده یقال لها قم و تصیر معدناً للعلم و الفضل حتی لایبقی فی الارض مستضعفٌ فی الدّین حتّی المخدرات فی الحجال و ذالک عند قرب ظهور قائمنا فیفیض العلم فنه الی سنائر البلاد فی المشرق و المغرب فیتم حجه الله علی الخلق حتی لایبقی احدٌ علی الارض لم یبلغ الیه الدین و العلم ثمّ یظهر القائم (علیه السلام)...»5
در آینده ای نه چندان دور کوفه از مؤمنین خالی می شود (این جا منظور از کوفه نجف است) و علم، خود را از نجف دور می کند چنان که ماری از سوراخ خارج شود و بیرون رود.
 
 

فاطمه معصومه علیها السلام در شعر شاعران 

 

محمدهادى حمیدیان

در طول تاریخ, شعراى اسلامى و سرایندگان آزاده شیعه, سهم به سزایى در ترویج مکتب امامت و ولایت و اشاعه فضایل و مناقب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام داشته اند که سروده هاى حکمت آموز آنان همیشه صفا بخش قلوب عاشقان و شیفتگان خاندان نبوت و رسالت بوده است و به عنوان سندى خاوید و ماندگار در طول قرون و اعصار پیام آور مظلومیت و حقانیت مکتب سرخ علوى و مبین قطره اى از دریاى بى کران فضایل اهل بیت علیهم السلام بوده اند.
و در همین راستا, عظمت مقام کریمه اهل بیت علیهم السلام این شاعران ومنادیان حق و آزادى را به اظهار خالصانه ترین تعظیم و تکریم در برابر بارگاه ملکوتى آن بزرگ بانوى اسلام و سرودن اشعار و قصایدى ژرف و عمیق پیرامون فضایل و مناقب آن بزرگوار وادار نموده است, که مجموعه آنها خود دیوان مستقلى خواهد بود ولى در اینجا به برگزیده اى از آنها بسنده مى کنیم:

دخت خورشید

(گنجینه دانشمندان, ج 1, ص 19. (قصیده از آیت الله وحیدى خراسانى)

ایدختر عقل و خواهر دیـــن
وى گوهر درج عز و تمکین
عصمت شده پاى بند مویــــت
اى علم و عمل مقیم کویت
اى میوه شاخسار توحیـــــد
همشیره ماه و دخت خورشید
وى گوهر تاج آدمیــــــــت
فرخنده نگیــــن خاتمیت
شیطان بخاطب (قم) براندنـد
پس تخت ترا بقم نشاندنـد
کاین خانه بهشت وجاى حواست
ناموس خداى جایش اینجاست
اندر حرم تو عقل ماتســــت
زین خاک که چشمه حیاتست
جسمى که دراین زمین نهان است
جانى است که در تن جهان است
این ماه منیر و مهر تابان
عکسى بود از قم و خراسان
ایران شده نور بخش ارواح
مشکات صفت به این دو مصباح
از این دو حرم دلا چه پرسى
حق داند و وصف عرش و کرسى
هر کس به درت بیک امیدى است
محتاج تر از همه(وحیدى)است

فاطمه ثانى

(گنجینه دانشمندان, ج 1, ص 24, قصیده اى از آیت الله ثقفى تهرانى - میرزا محمد) 

اى که به خلق جهان تویى سر و سرور
شان تو از قدر کاینات فزون تر
وقت ثناى تو مات عقل خردمند
گاه مدیح تو محو فکر سخنور
طایر و هم ار, رسد به پایه قدرت
بال و پرش سوزد ار بود چو سمندر
شانه گیسوى توست, پنجه خورشید
آینه روى توست ماه منور
رشحه اى از نور طلعت تو به افلاک
بر شد و افلاک از آن شدند پر اختر
عکس زابروى تو هلال چو برداشت
گشت مشار الیه خلق سراسر
بهر وجود تو خلق گشته دو عالم
بهر تو گردیده کاینات مسخر
خلقت هستى, تو داده اى به همه خلق
زآنرو مهتر تویى بر این همه کهتر
آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى
از مدد فیض تو شدند پیمبر
کفو تو را چون نکرد خلق خداوند
زآن ننمودى به عمر خویش تو شوهر
خلق جهان جمله اند زوج و خدا فرد
تو چو خدا فردى و ندارى همسر
ذره اى از عصمتت زنان جهان را
گر برسد مریمند جمله و هاجر
شبنمى از جود توست رحمت نیسان
سبزه اى از کشت تو است گنبد اخضر
دست کشیدى مگر تو بر سر آهو
کز وى حاصل شداست نافه اذفر
واللیل از موى تو شداست مبین
والشمس از طلعت تو گشت مفسر
باب عطایت گشاده بر همه عالم
چشم امید خلایق است بر این در
گرد ضریحت دواى اکمه و ابرص
گرد حریمت شفاى عاجز و مضطر
حکم الهى به مهر توست مسجل
امر خدایى به حب تو است مقرر
بضعه زهرائى و سلاله حیدر
نور دو چشم نبى, حبیبه داور
فاطمه ثانیى به عالم ظاهر
لیک به معنى توئى همان و نه دیگر
مظهر حقند خانواده عصمت
جلوه ربند دودمان مطهر
بسته لبم لم یلد وگرنه بگویم
دخت خداى است بنت موسى جعفر
عمر تو کوتاه همچو شاخه گل بود
چون تو بزرگى و این سراست محقر
نیست مرا غیر درگه تو پناهى
آخر و اول تویى و اول و آخر

حبیبه حق

(لمعات عشق, حیدر معجزه, ص 106)

تو اى حبیبه حق خلوه از خدا دارى
که سوى خویش همه چشم ما سوى دارى
به چرخ حشمت و اجلال بیشتر از مهر
به پیش دیده اهل صفا ضیا دارى
تو آشنا نشوى گرچه به کسى از قدر
ولیم در همه عالم تو آشنا دارى
به زائرین حریم خود اى ستوده خصال
نظر ز راه محبت جدا جدا دارى
به یک نگاه مس قلب ما طلا سازى
تویى که با نظر خویش کیمیا دارى
به هر که مى نگرم جانب تو روى آرد
تو خود نظر مگر ازلطف سوى مادارى
از آن که دختر موسى ابن جعفرى بخدا
کنند مدح تو گر تا به حشر جادارى
در پر بهاء(لمعات عشق, ص 118)
بالد بر آسمان ز شرف آسمان قم
ساید بر آستان تو سر آسمان قم
درگاه تو است مرکز دارالفنون علم
طلاب دین کواکبى از کهکشان قم
در پیشگاه حضرت معصومه صبح و شام
بیزد گهر, مدرس گوهر فشان قم
سبقت ز ساکنان حریم خدا برند
از راه دوستى على عارفان قم
چون پاى اهل علم بر این خاک مى رسد
اى دل به جان ببوس توهم خاکدان قم
اى در پر بها به قم گشته اى مکین
کردى ز خلد باز درى در مکان قم
سر عاکفان کعبه یزدان به جان نهند
بر آستان قدس ملک پاسبان قم
الفاظ در معانى مدح تو قاصر است
اى نازنین که جسم تو باشد روان قم
آید اگر خلیل پیمبر در آن حرم
نبود شگفت گر شود از عاکفان قم
چشم دلم ز گرد ضریح تو روشن است
آرى چو توتیا بود این ارمغان قم

جمال و کمال فاطمى(س)

(گنجینه دانشمندان, ج 1, ص 17)

خاک قم گشته مقدس ازجلال فاطمه
نورباران گشته این شهرازجمال فاطمه
گرچه شهر قم شده گنجینه علم و ادب
قطره اى باشد ز دریاى کمال فاطمه
تابش شمع و چراغ و کهرباى نورها
باشد از نقد جمال بى مثال فاطمه
صافى آیینه ایوان نیکو منظرش
گوشه اى از صافى قلب زلال فاطمه
عطرآگین گشته گراین بارگاه جنتى
این نسیمى است ازعبیر بى همال فاطمه
بر سر ما سایه افکن ازکرامت اى بتول
شد سعید آنکس که بد اندرظلال فاطمه
آفت دلها غم است بردرگه معصومه ام
حرمت من حرمت عز و جلال فاطمه
یارب ازغمها مرا برهان هم ازافسردگى
عفوکن مارا به قلب پر ملال فاطمه
کبریا از درگهش کس رانکرده ناامید
خاصه آنکو داشت پشتیبان مثال فاطمه

ریحانه رسول

(لمعات عشق, ص 58, دیوان حیدر معجزه)

رواق دختر موسى بن جعفر است اینجا
حریم فاطمه بنت پیمبر است اینجا
در بهشت برین گر طلب کنى به خدا
ببوس باادب آن راکهآن دراست اینجا
زمین قم به مثل چون صدف بود آرى
وجود حضرت معصومه گوهر است اینجا
ببند عقد نماز اندرین مقام رفیع
که جاى گفتن الله اکبر است اینجا
مخوان به خلد برینم زکوى او واعظ
براى من ز دوصدخلد برتراست اینجا
حبیبه حق و ریحانه رسول و على
یگانه دختر زهراى اطهر است اینجا
ببوس از سر صدق و صفا ضریحش را
که موردنظر حى داور است اینجا
مسیح زنده شود در حریم این بانو
عجب ز فیض دمش روح پروراست اینجا
زیمن موکب اجلال فاطمه بنگر
که در تاج سرهفت کشور است اینجا
فروغ روضه او پرتو افکن است به مهر
چرا که مطلع خورشیدانوراست اینجا
اگر بدیده ادراک بنگرى بینى
که مهروماه هم ازذره کمتراست اینجا
از آن شدند سلاطین مقیم در کویش
که خاک درگه اوزیب افسر است اینجا
کند بدرگه او سجده صبحدم خورشید
که از فروغ ولایت منوراست اینجا
اگر تجلى حق بینى از در و دیوار
عجب مدار که دخت پیمبر است اینجا
تبارک الله از این روضه بلند رواق
که از تصورواز وصف برتراست اینجا
برو قهارت دل کن بیا به روضه او
که جاى مردم پاک ومطهر است اینجا
از آن پناه به کوى تو آرم اى بانو
که فیض روح زلطفت میسر است اینجا
مرا که نام بود حیدر آمدم به درت
چرا که نوردو چشمان حیدراست اینجا
زمین قم شده روشن ازآن به غیب وشهود
که نورحق به جمالت برابراست اینجا
زآفتاب قیامت غمى نخواهد بود
مرا که سایه لطف توبرسراست اینجا
سزد (معجزه) قم همچنان بهشت بود
چراکه دخترموسى بن جعفر است اینجا

بارگاه رفیع فاطمى

(از تاج الشعراء جیحون, زندگانى حضرت معصومه علیها السلام, ص 86) 

این بارگه که چرخ بر رفعتش گم است
فخر البقاع بقعه معصومه قم است
فخر البقاع نیست که فخر البقا بود
این بارگه که چرخ بررفعتش گم است
با خاک درگهش خضر اندر گه نماز
کارى که فرض عین شمارد تیمم است
سنگ حریم او فلک النجم عالم است
ریگ سراى او ملک العرش انجم است
سقاى او چو آب زند گرد ساحتش
ازرشک با سرشک قرین چشم قلزم است
در التماس بارقه گنبد هنـــوز
در طور روح موسى اندر تکلم است
از رشک خشتهاى زر اندود او مدام
داغى چو شمس بردل این هفت طارم است
هى پا نهاده زائر او بر پر ملک
بس ازملک به طوف حریمش تهاجم است
حق دارداین مکان زند ار,دم ز,لامکان
کو را یگانه گوهر سلطان هفتم است
اخت رضا و دختر موسى که حشمتش
مستور از عفاف ز چشم توهم است
هم در حسب بزرگ آب اندر پى اب است
هم در نسب سترک ام اندر پى ام است
آن کعبه است مرقد فرقد علو او
کز پیل حادثات مصون ازتهدم است
یابضعه البتول و یامهجه الرسول
اى آنکه رتبه تو وراى توهم است
از اشتیاق سجده بر خال چهر تو
آدم هنوز روى دلش سوى گندم است
دانند اگر زآدم و حوا موخرت
من گویمت برآدم وحوا تقدم است
زیرا که جز ثمر نبود مقصد از درخت
وان شاخ وبرگش ارچه بود عودوهیزم است
ابلیس را که چنگ ندامت گلو فشرد
بردرگهت امید علاج تندم است
مردم زیارت تو کنند از پى بهشت
وین خود دلیل بر عدم عقل مردم است
زیرا که جز زیارت کویت بهشت نیست
ورهست درب کوى تو آن را تصمم است
ابلیس را که چنگ ندامت گلو فشرد
بر درگهت امید علاج تندم است
مردم زیارت کویت بهشت نیست
ور هست درب کوى تو آن تصمم است
با صدق تو صباح دوم را بدون کذب
بر خویش خنده آید و جاى تبسم است
کى شبه مریمت کنم از پاک دامنى
کالوده اش زنفحه روح القدس کم است
آن جا که عصت تو زند کوس دور باش
پاى وجود روح قدس در عدم گم است
گردون به پیش محمل فرت جنیبتى است
کز آفتاب کوى زرش زیور دم است
ذلى که از پى تو بود عین عزت است
خارى که در ره توخلد به ز,قاقم است
اى بانوى حرم سوى جیحون نظاره اى
کز انقلاب دهر, همى در تلاطم است
مویم اگرچه شد به معاصى سپید لیک
رویم منه سیاه که دور از ترحم است

روح ایمان

(لمعات عشق, ص 102)

دخت خورشید

(گنجینه دانشمندان, ج 1, ص 19. (قصیده از آیت الله وحیدى خراسانى)

ایدختر عقل و خواهر دیـــن
وى گوهر درج عز و تمکین
عصمت شده پاى بند مویــــت
اى علم و عمل مقیم کویت
اى میوه شاخسار توحیـــــد
همشیره ماه و دخت خورشید
وى گوهر تاج آدمیــــــــت
فرخنده نگیــــن خاتمیت
شیطان بخاطب (قم) براندنـد
پس تخت ترا بقم نشاندنـد
کاین خانه بهشت وجاى حواست
ناموس خداى جایش اینجاست
اندر حرم تو عقل ماتســــت
زین خاک که چشمه حیاتست
جسمى که دراین زمین نهان است
جانى است که در تن جهان است
این ماه منیر و مهر تابان
عکسى بود از قم و خراسان
ایران شده نور بخش ارواح
مشکات صفت به این دو مصباح
از این دو حرم دلا چه پرسى
حق داند و وصف عرش و کرسى
هر کس به درت بیک امیدى است
محتاج تر از همه(وحیدى)است

فاطمه ثانى

(گنجینه دانشمندان, ج 1, ص 24, قصیده اى از آیت الله ثقفى تهرانى - میرزا محمد) 

اى که به خلق جهان تویى سر و سرور
شان تو از قدر کاینات فزون تر
وقت ثناى تو مات عقل خردمند
گاه مدیح تو محو فکر سخنور
طایر و هم ار, رسد به پایه قدرت
بال و پرش سوزد ار بود چو سمندر
شانه گیسوى توست, پنجه خورشید
آینه روى توست ماه منور
رشحه اى از نور طلعت تو به افلاک
بر شد و افلاک از آن شدند پر اختر
عکس زابروى تو هلال چو برداشت
گشت مشار الیه خلق سراسر
بهر وجود تو خلق گشته دو عالم
بهر تو گردیده کاینات مسخر
خلقت هستى, تو داده اى به همه خلق
زآنرو مهتر تویى بر این همه کهتر
آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى
از مدد فیض تو شدند پیمبر
کفو تو را چون نکرد خلق خداوند
زآن ننمودى به عمر خویش تو شوهر
خلق جهان جمله اند زوج و خدا فرد
تو چو خدا فردى و ندارى همسر
ذره اى از عصمتت زنان جهان را
گر برسد مریمند جمله و هاجر
شبنمى از جود توست رحمت نیسان
سبزه اى از کشت تو است گنبد اخضر
دست کشیدى مگر تو بر سر آهو
کز وى حاصل شداست نافه اذفر
واللیل از موى تو شداست مبین
والشمس از طلعت تو گشت مفسر
باب عطایت گشاده بر همه عالم
چشم امید خلایق است بر این در
گرد ضریحت دواى اکمه و ابرص
گرد حریمت شفاى عاجز و مضطر
حکم الهى به مهر توست مسجل
امر خدایى به حب تو است مقرر
بضعه زهرائى و سلاله حیدر
نور دو چشم نبى, حبیبه داور
فاطمه ثانیى به عالم ظاهر
لیک به معنى توئى همان و نه دیگر
مظهر حقند خانواده عصمت
جلوه ربند دودمان مطهر
بسته لبم لم یلد وگرنه بگویم
دخت خداى است بنت موسى جعفر
عمر تو کوتاه همچو شاخه گل بود
چون تو بزرگى و این سراست محقر
نیست مرا غیر درگه تو پناهى
آخر و اول تویى و اول و آخر

حبیبه حق

(لمعات عشق, حیدر معجزه, ص 106)

تو اى حبیبه حق خلوه از خدا دارى
که سوى خویش همه چشم ما سوى دارى
به چرخ حشمت و اجلال بیشتر از مهر
به پیش دیده اهل صفا ضیا دارى
تو آشنا نشوى گرچه به کسى از قدر
ولیم در همه عالم تو آشنا دارى
به زائرین حریم خود اى ستوده خصال
نظر ز راه محبت جدا جدا دارى
به یک نگاه مس قلب ما طلا سازى
تویى که با نظر خویش کیمیا دارى
به هر که مى نگرم جانب تو روى آرد
تو خود نظر مگر ازلطف سوى مادارى
از آن که دختر موسى ابن جعفرى بخدا
کنند مدح تو گر تا به حشر جادارى
در پر بهاء(لمعات عشق, ص 118)
بالد بر آسمان ز شرف آسمان قم
ساید بر آستان تو سر آسمان قم
درگاه تو است مرکز دارالفنون علم
طلاب دین کواکبى از کهکشان قم
در پیشگاه حضرت معصومه صبح و شام
بیزد گهر, مدرس گوهر فشان قم
سبقت ز ساکنان حریم خدا برند
از راه دوستى على عارفان قم
چون پاى اهل علم بر این خاک مى رسد
اى دل به جان ببوس توهم خاکدان قم
اى در پر بها به قم گشته اى مکین
کردى ز خلد باز درى در مکان قم
سر عاکفان کعبه یزدان به جان نهند
بر آستان قدس ملک پاسبان قم
الفاظ در معانى مدح تو قاصر است
اى نازنین که جسم تو باشد روان قم
آید اگر خلیل پیمبر در آن حرم
نبود شگفت گر شود از عاکفان قم
چشم دلم ز گرد ضریح تو روشن است
آرى چو توتیا بود این ارمغان قم

جمال و کمال فاطمى(س)

(گنجینه دانشمندان, ج 1, ص 17)

خاک قم گشته مقدس ازجلال فاطمه
نورباران گشته این شهرازجمال فاطمه
گرچه شهر قم شده گنجینه علم و ادب
قطره اى باشد ز دریاى کمال فاطمه
تابش شمع و چراغ و کهرباى نورها
باشد از نقد جمال بى مثال فاطمه
صافى آیینه ایوان نیکو منظرش
گوشه اى از صافى قلب زلال فاطمه
عطرآگین گشته گراین بارگاه جنتى
این نسیمى است ازعبیر بى همال فاطمه
بر سر ما سایه افکن ازکرامت اى بتول
شد سعید آنکس که بد اندرظلال فاطمه
آفت دلها غم است بردرگه معصومه ام
حرمت من حرمت عز و جلال فاطمه
یارب ازغمها مرا برهان هم ازافسردگى
عفوکن مارا به قلب پر ملال فاطمه
کبریا از درگهش کس رانکرده ناامید
خاصه آنکو داشت پشتیبان مثال فاطمه

ریحانه رسول

(لمعات عشق, ص 58, دیوان حیدر معجزه)

رواق دختر موسى بن جعفر است اینجا
حریم فاطمه بنت پیمبر است اینجا
در بهشت برین گر طلب کنى به خدا
ببوس باادب آن راکهآن دراست اینجا
زمین قم به مثل چون صدف بود آرى
وجود حضرت معصومه گوهر است اینجا
ببند عقد نماز اندرین مقام رفیع
که جاى گفتن الله اکبر است اینجا
مخوان به خلد برینم زکوى او واعظ
براى من ز دوصدخلد برتراست اینجا
حبیبه حق و ریحانه رسول و على
یگانه دختر زهراى اطهر است اینجا
ببوس از سر صدق و صفا ضریحش را
که موردنظر حى داور است اینجا
مسیح زنده شود در حریم این بانو
عجب ز فیض دمش روح پروراست اینجا
زیمن موکب اجلال فاطمه بنگر
که در تاج سرهفت کشور است اینجا
فروغ روضه او پرتو افکن است به مهر
چرا که مطلع خورشیدانوراست اینجا
اگر بدیده ادراک بنگرى بینى
که مهروماه هم ازذره کمتراست اینجا
از آن شدند سلاطین مقیم در کویش
که خاک درگه اوزیب افسر است اینجا
کند بدرگه او سجده صبحدم خورشید
که از فروغ ولایت منوراست اینجا
اگر تجلى حق بینى از در و دیوار
عجب مدار که دخت پیمبر است اینجا
تبارک الله از این روضه بلند رواق
که از تصورواز وصف برتراست اینجا
برو قهارت دل کن بیا به روضه او
که جاى مردم پاک ومطهر است اینجا
از آن پناه به کوى تو آرم اى بانو
که فیض روح زلطفت میسر است اینجا
مرا که نام بود حیدر آمدم به درت
چرا که نوردو چشمان حیدراست اینجا
زمین قم شده روشن ازآن به غیب وشهود
که نورحق به جمالت برابراست اینجا
زآفتاب قیامت غمى نخواهد بود
مرا که سایه لطف توبرسراست اینجا
سزد (معجزه) قم همچنان بهشت بود
چراکه دخترموسى بن جعفر است اینجا

بارگاه رفیع فاطمى

(از تاج الشعراء جیحون, زندگانى حضرت معصومه علیها السلام, ص 86) 

این بارگه که چرخ بر رفعتش گم است
فخر البقاع بقعه معصومه قم است
فخر البقاع نیست که فخر البقا بود
این بارگه که چرخ بررفعتش گم است
با خاک درگهش خضر اندر گه نماز
کارى که فرض عین شمارد تیمم است
سنگ حریم او فلک النجم عالم است
ریگ سراى او ملک العرش انجم است
سقاى او چو آب زند گرد ساحتش
ازرشک با سرشک قرین چشم قلزم است
در التماس بارقه گنبد هنـــوز
در طور روح موسى اندر تکلم است
از رشک خشتهاى زر اندود او مدام
داغى چو شمس بردل این هفت طارم است
هى پا نهاده زائر او بر پر ملک
بس ازملک به طوف حریمش تهاجم است
حق دارداین مکان زند ار,دم ز,لامکان
کو را یگانه گوهر سلطان هفتم است
اخت رضا و دختر موسى که حشمتش
مستور از عفاف ز چشم توهم است
هم در حسب بزرگ آب اندر پى اب است
هم در نسب سترک ام اندر پى ام است
آن کعبه است مرقد فرقد علو او
کز پیل حادثات مصون ازتهدم است
یابضعه البتول و یامهجه الرسول
اى آنکه رتبه تو وراى توهم است
از اشتیاق سجده بر خال چهر تو
آدم هنوز روى دلش سوى گندم است
دانند اگر زآدم و حوا موخرت
من گویمت برآدم وحوا تقدم است
زیرا که جز ثمر نبود مقصد از درخت
وان شاخ وبرگش ارچه بود عودوهیزم است
ابلیس را که چنگ ندامت گلو فشرد
بردرگهت امید علاج تندم است
مردم زیارت تو کنند از پى بهشت
وین خود دلیل بر عدم عقل مردم است
زیرا که جز زیارت کویت بهشت نیست
ورهست درب کوى تو آن را تصمم است
ابلیس را که چنگ ندامت گلو فشرد
بر درگهت امید علاج تندم است
مردم زیارت کویت بهشت نیست
ور هست درب کوى تو آن تصمم است
با صدق تو صباح دوم را بدون کذب
بر خویش خنده آید و جاى تبسم است
کى شبه مریمت کنم از پاک دامنى
کالوده اش زنفحه روح القدس کم است
آن جا که عصت تو زند کوس دور باش
پاى وجود روح قدس در عدم گم است
گردون به پیش محمل فرت جنیبتى است
کز آفتاب کوى زرش زیور دم است
ذلى که از پى تو بود عین عزت است
خارى که در ره توخلد به ز,قاقم است
اى بانوى حرم سوى جیحون نظاره اى
کز انقلاب دهر, همى در تلاطم است
مویم اگرچه شد به معاصى سپید لیک
رویم منه سیاه که دور از ترحم است

روح ایمان

(لمعات عشق, ص 102)
 
 
 
 
 
 
 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

امامزادگان شهرستان تهران

بقعه متبرکه امامزاده محمد ولی(ع(

در مرکز روستای درکه و بر دامنه های غربی آن، بقعه زیارتگاهی به نام بقعه امامزاده سید محمد ولی(ع) قرار دارد. آن حضرت از نوادگان امام زین العابدین(ع) است. بنای فعلی بقعه ایشان چندان قدیمی نیست و حدود 70 متر مربع مساحت دارد و آثارقدیم آن مربوط به شالوده و قسمت هایی از دیوارهای حرم است. این بقعه با مساحت حدود 80 متر مربع مشتمل بر حرم مستطیلی شکل است که به دلیل مورب بودن گوشه های آن به صورت هشت ضلعی در آمده است. ورودی حرم از طرف شمال است و ایوان خوش منظره ای در جلوی آن قرار دارد.

بنای بقعه در سال 1358 شمسی بازسازی گردیده که نام بانی آن و تاریخ تجدید بنا بر روی کاشی های سطح دیوار بقعه موجود است.

نوشته شده در جمعه ۱٦ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

بشارت مسیح(ع) به آمدن پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله(

ناصر مکارم شیرازی

پیامبر شناسی

سؤال

در قرآن مجید مى خوانیم که حضرت مسیح(ع) به آمدن پیامبر پس از خود به نام«احمد» که پیامبر اسلام است گزارش داده است; آیا این جمله در اناجیل کنونى وجود دارد؟

پاسخ

آیه اى که در قرآن در این باره وارد شده است به قرار زیر مى باشد:

«... وَ مُبَشِّراً بِرَسُول یَأتِى مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ اَحْمَدُ فَلَمّاجاَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبین;..

 و بشارت دهنده به رسولى که بعد از من مى آید و نام او احمد است! هنگامى کهاو (احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: این سحرى آشکاراست...»(1)

محقّقان اسلامى مى گویند بشارتى که این آیه از حضرت مسیح نقل مى کند، درانجیل یوحنا در باب هاى 14 و 15 و 16 وارد شده است و حضرت مسیح به نقل انجیل «یوحنّا» از آمدن شخصى پس از خود به نام «فارقلیط» خبر داده است و قراین زیادىگواهى مى دهد که مقصود از آن پیامبر اسلام مى باشد و ما براى روشن شدن مطلب ناچاریممتون آیات را با تعیین باب و شماره از انجیل یاد شده نقل نماییم، اینک متون عباراتانجیل:

«اگر شما مرا دوست دارید، احکام مرا نگاه دارید و من از پدر خواهم خواست تا «فار قلیط» دیگرى به شما بدهد، تا ابد با شما خواهد ماند. او روح حق و راستى است کهجهان نمى تواند او را قبول کند: زیرا که او را نمى بیند و نمى شناسد، امّا شما رامى شناسد، زیرا که نزد شما مى ماند و در شما خواهد بود».(2)

«من این سخن ها را به شما گفته ام وقتى که با شما بودم، لکن آن «فارقلیط» کهپدر او را به اسم من خواهد فرستاد، شما را هر چیز خواهد آموخت و هر چیز من به شماگفته ام به یاد شما خواهد آورد».(3)

«حالا قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتى که واقع گردد ایمان آورید.»(4)

«چون آن فارقلیط که من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، روح راستى که ازاطرف پدر مى آید او درباره من شهادت خواهد داد».(5)

«راست مى گویم که شما را مفید است که من بروم اگر من نروم آن فارقلیط نزدشما نخواهد آمد امّا اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد و او چون بیاید جهانیانرا به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت: به گناه، زیرا که بر من ایمان نمىآورند، به صدق زیرا که نزد پدر خود مى روم، و شما مرا دیگر نمى بینید، به انصافزیرا که بر رییس این جهان حکم جارى شده است و دیگر چیزهاى بسیار دارم که به شمابگویم لیکن حالا نمى توانید متحمّل شد، امّا چون او بیاید او شما را به تمامى راستىارشاد خواهد داد زیرا که او از پیش خود سخن نخواهد گفت، بلکه هر آنچه مى شنوندخواهد گفت. و شما را از آینده خبر خواهد داد و مرا تمجید خواهد نمود، زیرا که اوآنچه از آن من است خواهد یافت و شما را خبر خواهد داد. هرچه از آنِ پدر است از مناست از این جهت گفتم که آنچه از آن من است مى گیرد و به شما خبر مى دهد».(6)

در این جا قراین روشنى داریم که گواهى مى دهد مراد از فارقلیط پیامبرى استکه پس از مسیح مى آید نه روح القدس:

1- نخست باید توجّه کرد که از برخى از تواریخ مسیحى استفاده مى شود که پیشاز اسلام در میان علما و مفسّرین انجیل مسلّم بود که «فارقلیط» همان پیامبر موعوداست; حتّى گروهى از این مطلب سوء استفاده کرده و خود را «فارقلیط» موعود معرّفىنموده اند.

مثلا: «منتسر» که مرد ریاضت کشى بود و در قرن دوّم میلادى مى زیست، در سال 187 در آسیاى صغیر مدّعى رسالت گردیده و گفت: من همان فارقلیط هستم که عیسى از آمدناو خبر داده است و گروهى از وى پیروى کردند.(7)

2- از آثار و تواریخ مسلّم اسلامى کاملا استفاده مى شود که سران سیاسى وروحانى جهان مسیحیّت در روزهاى بعثت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)همگى درانتظار پیامبر موعود انجیل بودند، از این جهت هنگامى که سفیر پیامبر نامه او را بهزمامدار حبشه داد، پس از خواندن نامه رو به سفیر کرد و گفت: من گواهى مى دهم که اوهمان پیامبرى است که اهل کتاب در انتظارش هستند و همان طور که حضرت موسى از نبوّتحضرت مسیح خبر داده، او نیز به نبوّت پیامبر آخر الزّمان بشارت داده و علائم ونشانه هاى او را معیّن کرده است.(8)

وقتى نامه پیامبر به دست قیصر رسید و نامه را مطالعه کرد و درباره پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله)تحقیقاتى به عمل آورد، در پاسخ نامه آن حضرت چنین نوشت: نامه شما را خواندم و از دعوت شما آگاه شدم، من مى دانستم که پیامبرى خواهد آمد،ولى گمان مى کردم که این پیامبر از شام بر خواهد خاست... .(9)

از این نصوص تاریخى استفاده مى شود که آنان در انتظار پیامبرى بودند و چنینانتظارى بطور مسلّم ریشه انجیلى داشته است.

3- امتیازاتى که حضرت مسیح براى «فارقلیط» قائل شده و شرایط و نتایجى کهبراى آمدن او شمرده است، این مطلب را قطعى مى سازد که منظور از «فارقلیط» جز پیامبرموعود نخواهد بود و این علایم مانع از آن است که آن را به «روح القدس» تفسیرنماییم;

توضیح این که:

الف- حضرت مسیح سخن خود را چنین آغاز کرد: «اگر شما مرا دوست دارید، احکاممرا نگاه دارید و من از پدرم خواهم خواست تا «فارقلیط» دیگرى به شما بدهد

اوّلا: از این که حضرت مسیح مهر و محبّت خود را به آنها یادآورى مى کند،حاکى است که او احتمال مى دهد گروهى از امّت او زیر بار کسى که وى به آمدنش بشارتمى دهد، نخواهند رفت و لذا از طریق تحریک عواطف مى خواهد آنان را به پذیرفتن اووادار سازد و اگر منظور از فارقلیط همان «روح القدس» باشد، آن طور که مفسّران انجیلتصوّر کرده اند، در این صورت به چنین زمینه سازى احتیاج نبود.

زیرا روح القدس پس از نزول آن چنان در قلوب و ارواح تأثیر مى کند که براىکسى جاى تردید و شک و انکار باقى نمى ماند، ولى اگر مقصود پیامبر موعود باشد، بهچنین زمینه سازى نیاز شدید هست; زیرا نبىّ موعود جز از طریق بیان و تبلیغ در قلوب وارواح تأثیرى و تصرّفى نمى کند و روى این ملاحظه گروهى منصف به وى مى گروند و گروهىاز وى رو بر مى گردانند.

حضرت مسیح به این مقدار تذکّر اکتفا نکرده، در آیه 29 از باب 14 در این قسمتپافشارى کرده و فرمود: «الان قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتى که واقع گردد ایمانآورید» در صورتى که ایمان به روح القدس، نیازى به توصیه ندارد تا چه رسد به ایناندازه پافشارى!

ثانیاً: وى فرموده «فارقلیط» دیگرى به شما خواهد داد اگر بگوییم مقصود از آنپیامبر دیگرى است سخنى کاملا صحیح خواهد بود ولى اگر مقصود از آن روح القدس باشد،به کار بردن لفظ «دیگر» خالى از تکلّف نخواهد بوند زیرا روح القدس یکى است و دیگرمعنا ندارد.

ب- «هر چیز من به شما گفته ام به یاد شما خواهد آورد» (14:26) «روح راستى کهاز طرف پدر مى آید، درباره من شهادت خواهد داد». (باب - 15، جمله 26)

مى گویند روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عیسى بر حواریان نازلگردیده، آیا این افراد برگزیده همه دستورات او را در این مدّت کوتاه فراموش کردهبودند تا روح القدس دو مرتبه به آنان تعلیم دهد؟

آیا شاگردان مسیح چه نیازى به شهادت او داشتند تا درباره مسیح شهادت دهد! ولى اگر مقصود پیامبر موعود باشد هر دو جمله معناى صحیح خواهد داشت، زیرا امّت مسیحبر اثر طول زمان و دستبرد علماى انجیل، بسیارى از دستورات او را فراموش کرده وگروهى هم آنها را به دست فراموشى سپرده بودند و حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله)همهرا بازگو کرد و به نبوّت حضرت عیسى(علیه السلام)شهادت داد و گفت: او نیز مانند منپیامبر بوده و مادر مسیح را از نسبت هاى ناروا تبرئه نمود و ساحت مقدّس مسیح را ازادّعاى الوهیّت پیراسته ساخت.

ج- «اگر من نروم فارقلیط نزد شما نمى آید.» (15:7) او آمدن «فارقلیط» رامشروط به رفتن خود کرده است و اگر مقصود «روح القدس» باشد نزولش بر خود او و برحواریین مشروط به رفتن او نبوده است; زیرا به عقیده مسیحیان روح القدس بر حواریّونکه حضرت مسیح خواست آنان را براى تبلیغ به اطراف بفرستد، نازل گردید.(10) بنابراین،هیچ گونه نزول او مشروط به رفتن مسیح نبوده است; ولى اگر بگوییم مقصودپیامبرى است صاحب شریعت - آن هم شریعت جهانى - در این صورت آمدن او مشروط به رفتنحضرت مسیح و منسوخ گشتن آیین او خواهد بود.

د- اثر نزول «فارقلیط» سه چیز معرّفى شده است: «جهان را به گناه و صدق وانصاف ملزم(11) خواهد ساخت; به گناه زیرا به من ایمان نمى آورند.» (16:8)

مى دانیم طبق عقیده مسیحیان «روح القدس» پنجاه روز پس از مصلوب شدن عیسى برحواریّون نازل گردید و هرگز آنها را ملزم به گناه و صدق و انصاف ننمود، و از ذیلآیه استفاده مى شود که او بر منکران ظاهر مى گردد نه بر حواریّون که هرگز حضرت مسیحرا تکذیب نمى کردند. ولى اگر بگوییم مقصود پیامبر موعود اسلام است، تمام اینامتیازات در وجود شریف او جمع مى باشد.

هـ- «فارقلیط درباره من «مسیح» شهادت خواهد داد.» (15:26)

«شما را از آینده خبر خواهد داد و مرا تمجید خواهد نمود.» (16: 13)

شهادت بر حضرت مسیح حاکى است که وى روح القدس نیست زیرا حواریّون نیازى بهتصدیق او نداشتند و همچنین منظور از این که به او جلال خواهد بخشید ستایش و تعریفهایى است که پیامبر موعود درباره حضرت مسیح انجام داد و آیین او را تکمیل کرد; چهجلالى بالاتر از این!

دقّت در این قراین مى تواند ما را به حقیقتى که محقّقان اسلام به آن رسیدهاند رهنمون گردد، البتّه قراین منحصر به آنچه گفته شد نیست; بلکه با دقّت بیشتر مىتوان قراین دیگرى به دست آورد.

در پایان، مطلب قابل توجّهى را که دایرة المعارف بزرگ فرانسه، جلد 23، صفحه 4174 در این باره دارد از نظر خوانندگان مى گذرانیم:

«محمّد مؤسّس دین اسلام و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است; کلمه محمّد بهمعناى بسیار حمد شده است و از ریشه مصدر حمد که به معناى تمجید و تجلیل است مشتقگردیده. بر حسب تصادف عجیب، نام دیگرى که از همان ریشه حمد است مترادف کامل لفظمحمّد مى باشد و آن احمد است که احتمال قوى مى رود عیسویان عربستان، آن لفظ را براىتعیین فارقلیط به کار مى برند; احمد یعنى بسیار ستوده شده و بسیار مجلّل، ترجمه لفظپریکلیتوس است که اشتباهاً لفظ پاراکلیتوس را جاى آن گذاردند. به این ترتیب،نویسندگان مذهبى مسلمان مکّرر گوشزد کرده اند که مراد از این لفظ، بشارت ظهورپیامبر اسلام است. قرآن مجید نیز به طور علنى در آیه شگفت انگیز سوره صفّ به اینموضوع اشاره مى کند».(12)

در تنظیم این قسمت از کتاب نفیس «انیس الاعلام» تألیف فخر الاسلام استفادهشده است.

پى نوشت ها :
1. سوره صف، آیه 6.
2. انجیل یوحنّا، باب 14، 15 17 که در سال 1837 میلادى در لندن چاپ شده وبقیّه جمله ها را نیز از همین چاپ نقل نموده ایم و براى اطمینان بیشتر با ترجمه هاىفارسى دیگر که از زبان سریانى و کلدانى به فارسى نقل شده اند تطبیق کرده ایم.
3. باب 14، ص 25 - 26.
4. باب 14: 29.
5. باب 15: 26.
6. باب 16 ص 7 - 15.
7. انیس الاعلام، ج 2، ص 179، نقل از تاریخ «لیم میور» که در سال 1848 چاپشده است.
8. طبقات کبرى، ج 1، ص 259 و سیره حلبى، ج 3، ص 279.
9. تاریخ کامل، ج 2، ص 44.
10. متى، باب 10:29، ولوقا، باب 10:17.
11. در بسیارى از اناجیل قدیمى، به جاى «ملزم» توبیخ آمده است و جمله دوّمىروشنتر و مناسبتر است، برخى از مفسّران و نویسندگان مسیحى وقتى به این جمله مى رسندو مى بینند که هرگز این جمله با روح القدس تطبیق نمى کند، با نهایت تعجّب مى گویندمنظور از رییس جهانیان، همان شیطان است که مردم را به گناه ملزم مى سازد و گواه اینمطلب این است که حضرت مسیح در آیه 30 فرمود: رییس جهان مى آید و در من حصّه اىندارد یعنى بر مسیح غلبه نمى کند.
این تفسیر جز یک فکر شیطانى چیزى نیست; زیرا به فرض این که یک چنین رییسجهانیان مردم را به گناه ملزم مى سازد، چگونه به صدق و انصاف الزام مى نماید؟
12. محمّد خاتم پیامبران، ج 1، ص 504.
نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

امامزادگان شهرستان تهران

بقعه متبرکه امامزاده قاضی صابر (قاضی الصابر)(ع(

بقعه متبرکه امامزاده ابو القاسم قاضی صابر(ع) در روستای ونک پشت دانشگاه الزهرا(ع) واقع شده است. به نقل از نهایه الاعقاب آن حضرت در همان روستا متولد گردید و در علم نیز کمال امتیاز را داشته و بنا بر زیارتنامه موجود از نوادگان امام زین العابدین(ع) است. بقعه ایشان در سال 1302 ه.ق به وسیله مرحوم میرزا یوسف مستوفی الممالک صدر اعظم ناصر الدین شاه قاجار ساخته شد که سنگ مرمر با خطوط و اشعار شیوا و ضریح چوبی و تزیینات کاشی کاری و حسن سلیقه فراوان در آن بکار برد .

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

مژده به روزه ‏داران

قال الصادق (علیه السلام) :

من صام لله عزوجل یومافى شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

هر کس که در روز بسیارگرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏ گمارد تا دست ‏به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.

الکافى، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

 

شهادت رئیس مذهب تشیع و شیخ الائمه حضرت امام جعفر صادق(ع)

را به حضرت بقیه الله حجت ابن الحسن(عج)

وهمه شیعیان جهان تسلیت می گوییم.

 

 

یا اَبا عَبْدِ اللّهِ یا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ اَیُّهَا الصّادِقُ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ

یاسَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِوَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا

یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ ...

اى اباعبدالله اى جعفر بن محمد اى (امام) صادق اى فرزند رسول خدا اى حجت خدا بر خلق

 اى آقاى ما و سرور ما ما رو آوردیم و شفیع گرفتیم و توسل جستیم

بوسیله تو به درگاه خدا و تورا پیش روى حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند پیش خدا ...

 

یا امام صادق (ع)

 

شهادت امام جعفر صادق(ع)

بر دوستداراناهل بیت (ع) تسلیت باد

 

شـهــر مـدیـنـه گـشـته سـیـه پوش        شــمـع ولایــت گـردیــدهخـامـوش

کـشـتـه شـد صـادق آل مـحـمّـد)       شـشـمـیـن اخـتـر سـپـهــر سـرمـد

شـد رهـبـر دیـنمـسـمـوم انـگور         از جــور و ظـــلم بـیـــداد مـنـصـور

یـثـرب از ماتـمشغـرق عـزا شد              مـحـــشر از قتـل جانـسوزش بپــا شد

موسی بن جعفر(ع) افســرده حالست             از داغ بـابـاشـکـــسـتـه بــال اسـت

در بـقـیع شد تنپاکــش چو مدفون                شـیـعـیـان جـهـان گـردید دل خـون

جـان هــا فــدایامــام صـادق(ع)            سـلـطـانمــذهـب قــرآن نــاطـــق

قـلـب عـالـم زقــتــل او شکـــسـته              گـــرد غــم بر دل شــیـــعــه نشسته

 

 

 

 

السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق، یابن رسول الله

 

 

 

حکایت

مرحوم قطب الدّین راوندى روایت کرده است:

روزى از امام جعفر صادق علیه السلام سؤال کردند: روزگار خود را چگونه سپرى مىفرمائید؟

حضرت در جواب فرمودند: عمر خویش را بر چهار پایه و رکن اساسى سپرى مىنمایم:

مىدانم آنچه که روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگرى نمىگردد.

مىدانم داراى وظائف و مسئولیتهائى هستم، که غیر از خودم کسى توان انجام آنها را ندارد.

مىدانم مرا مرگ در مىیابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مىرباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم.

و مىدانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حرکات خود باشم.

 

 

 

 

ای پرچمدار شیعه و رئیس مذهب جعفری،

ای بلند اختر! در شب هجران تو،

عالم دگرگون شده است. ای ششمین نور سرمدی،

تاریخ از کدام مصیبت تو شکوه کند،

آری تاریخ، شرمنده از حکایت غربت توست.

 

 نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده)
کنیه: ابوعبداللّه  لقب: صادق
 
پدر: حضرتمحمد بن على (ع)
مادر: معروف به امفروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر

کنیه: ابوعبداللّه  لقب: صادق
 
پدر: حضرتمحمد بن على (ع)
مادر: معروف به امفروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر

 

تاریخولادت

:یکشنبه 17 ربیع الاول ، سال83  هجرى

 

مکانولادت: مدینه 

مدت عمر مبارک: 65 سال
علت شهادت

:مسمومیت   قاتل ملعون: منصور دوانیقى (خلیفه عباسی)

زمان شهادت

:یکشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى

مدفنمطهر:  قـبـر شریفش در قبرستان بقیع (واقع در مدینه منوره)

درکنار قبر پدر و جدّ و عمویش امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى باشد. 

 

امام صادق (ع) فرمودند: ولایت ما همان ولایت خداست که هیچ پیامبری را جز به آن مبعوث نساخت .

کافی جلد 1 صفحه  319

 

شهادت مؤسس مکتب اثنی عشری

زندگینامه امام جعفر صادق(ع)

امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الأول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لیکن ابن طلحه روایت نخست را صحیح ‏تر میداند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روایت نخست، سال 80 هجرى، صحیح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با این حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 یا 65 سال گفت که از این مقدار 12 سال و چند روزى و یا 15 سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و 19سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار میآید و نیز بقیه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است.

کنیه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نیز کنیه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قریبه یا فاطمه ذکر کرده ‏اند. کنیه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و این کنیه از دیگر کنیه ‏هاى وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گوید: برخى کنیه آن حضرت را ابو اسماعیل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نیز در کتاب مناقب می ‏گوید: آن حضرت مکنى به ابو عبد الله و ابو اسماعیل و کنیه خاص وى ابو موسى بوده است.

 

امام صادق (ع) فرمودند : هرکس دوست دارد از اصحاب قائم (ع) باشد باید انتظار بکشد باپرهیزکاری واخلاق نیک رفتار نماید درحالی که منتظر باشد.

مکیال جلد2صفحه 151

 

 

 

 لقب امام صادق (ع)

 آن حضرت القاب چندى داشت که مشهورترین آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا که وى در بیان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند. 

 

 فضایل امام جعفر صادق (ع)

مناقب آن حضرت بسیار است که به اختصار از آنها یاد می ‏کنیم. فضایل امام صادق بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.» از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم ضریس می گوید: امام صادق در این آیة شریفة: کل شیء هالک الا وجهه، یعنی: «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذی یوتی الله منهم» یعنی «ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.» بنابراین امام صادق (ع) فرموده است او آیینه ذات حق تعالی است.

شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد: علومى که از آن حضرت نقل کرده‏ اند به اندازه ‏اى است که ره توشه کاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت. دانشمندان در بین ائمه (ع) بیشترین نقل ها را از امام صادق روایت کرده ‏اند. هیچ یک از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده ‏اند از دیگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع کرده ‏اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

 

بیشترین حجم روایات، احادیثی است که از امام صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است که شیعه به ایشان منسوب شده است: ”شیعه جعفری“. کمتر مسئله دینی (اْعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. کثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است:

یکی اینکه از دیگر ائمه عمر بیشتری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه محسوب می شود (148 83 هجری)، و دیگری که به مراتب مهمتر از اولی است، شرائط زمانی خاص حیات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان، انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است. امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افکار، ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق “هویت مذهبی تشیع” پرداخت. از عصر جعفری است که شیعه در عرصه های گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسیر و صاحب هویت مستقل می شود. عظمت علمی امام صادق (ع) در حدی است که ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالک خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند. مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهمیت این جهاد فرهنگی امام صادق (ع) کمتر از قیام خونین سید الشهداء (ع) نیست.

 

امام و فقه اسلامی

ـ فقه شیعه امامیه که به فقه جعفری مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زیرا قسمت عمده احکام فقه اسلامی بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هیچ یک از (ائمه) اهل بیت علیهم السلام نقل نگردیده است. اصحاب حدیث اسامی راویان ثقه که از او روایت کرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.

ـ در نیمه اول قرن دوم هجری فقهای طراز اولی مانند ابوحنیفه و امام مالک بن انس و اوزاعی و محدثان بزرگی مانند سفیان شوری و شعبه بن الحجاج و سلیمان بن مهران اعمش ظهور کردند. در این دوره است که فقه اسلامی به معنی امروزی آن تولد یافته و روبه رشد نهاده است. و نیز آن دوره عصر شکوفایی حدیث و ظهور مسائل و مباحث کلامی مهم در بصره و کوفه بوده است.

 ـ حضرت صادق (ع) در این دوره در محیط مدینه که محل ظهور تابعین ومحدثان و راویان و فقهای بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعیان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ی آن عصر بودند بلکه او تنها از یک طریق که اعلاء و اوثق طرق بود نقل می کرد و آن همان از طریق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علی بن الحسین (ع) و او از پدرش حسین بن علی (ع) و او از پدرش علی بن ابیطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و این ائمه بزرگوار در مواردی که روایتی از آباء طاهرین خود نداشته باشند خود منبع فیاض مستقیم احکام الهی هستند.

آثارامام صادق(ع):

غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر،کتابت مستقیم خود ایشان نیست و غالبا املای امام (ع) یا بازنوشت بعدی مجالس ایشاناست. بعضی از آثار نیز منصوب است و قطعی الصدور نیست.

 

1- از آثار مکتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشی (غیر از نجاشی رجالی) است. نجاشی صاحب رجال معتقد است  کهتنها تصنیفی که امام به دست خود نوشته اند همین اثر است.

 

2-

رساله ای که شیخ صدوق در خصالو به واسطه اعمش از حضرت روایت کرده است شامل مباحث فقه و کلام.

3- کتاب معروف به توحید مفضل، درمباحث خداشناسی و رد دهریه که املاء امام (ع) و کتاب مفضل بن عمر جعفیاست.

4- کتاب الاهلیلجه که آن نیز روایتمفضل بن عمر است و همانند توحید مفضل در خداشناسی و اثبات صانع است و تماما دربحارالانوار مندرج است.

5- مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقهکه منسوب به امام صادق (ع) و بعضی از محققان شیعه از جمله مجلسی،‌ صاحب وسایل (حرعاملی) و صاحب ریاض العلما، صدور آن را از ناحیه حضرت رد کردهاند.

6- رساله ای از امام (ع) خطاب بهاصحاب که کلینی در اول روضه کافی به سندش از اسماعیل بن جابر ابی عبدالله نقل کردهاست.

7

- رساله ای در باب غنائم و وجوبخمس که در تحف العقول مندرج است.

8- ب

بعضی رسائل که جابربن حیانکوفی از امام (ع) نقل کرده است.

9- کلمات القصار که بعدها به آننثرالدرد نام داده اند که تماما در تحف العقول آمده است.

10-چندین فقره از وصایای حضرتخطاب به فرزندش امام موسی کاظم (ع) سفیان شوری،‌ عبدالله بن جندب، ابی جعفر نعماناحول، عنوان بصری،‌  که در حلیه الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده است.

همچنین ادعیه امام صادق (علیه السلام) (الصحیفة الصادقیة و الصادصیة الجامعة): مجموعه ادعیه معتبره ای است که از دو امامبزرگوار پنجم و ششم (علیهماالسلام) در کتب روایی شیعه وارد شده و دانشگاه امام صادق (ع) آن را به مناسبت بیستمین سالگرد تأسیس دانشگاه همزمان با میلاد مسعود نبی اکرماسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) منتشر کرده است

گروه علی ولی الله
 
 مکتب المهدی
عضویت در گروه علی ولی الله
Subscribe to Ali_valiyollah
Powered by groups.yahoo.com

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

امامزادگان شهرستان تهران

بقعه متبرکه امامزاده قاسم(ع(

آستان مقدس حضرت امامزاده قاسم(ع) از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی(ع) بامساحت حدود 6000 متر مربع بر فراز بلندی مشرف به روستای ییلاقی گلاب دره بالاتر ازتجریش قرار دارد. قدیم ترین آثار این بقعه مربوط به زمان شاه طهماسب صفوی است و در زمان قاجار نیز اصل بنای بقعه توسعه داده شده است. قسمت اصلی بقعه، مشتمل بر بنایی هشت ضلعی است که آن را از آثار قرن هفتم هجری دانسته اند که بخش درونی حرم امامزاده را تشکیل می دهد و گنبد پیازی شکل پوشیده شده از کاشی های آبی رنگ بر بلندای آن خودنمایی می کند. صندوق چوبی مرقد دارای تاریخ 963 ه است که متعلق به زمان شاه طهماسب اول صفوی است. طرح جامع عمرانی بنای بقعه در سالهای اخیر تصویب گردیده و باز سازی آن در حال اجرا است.

این بنا دارای دو شبستان زنانه و مردانه به طور جداگانه، و دارای امکانات رفاهی مناسب از قبیل زائرسراست. بقعه مزبور تحت شماره 908 جزوآثار ملی به ثبت رسیده است.

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

بررسى مسأله جمع بـین صلاتین و حدود آن در پرتو کتاب و سنت

سید محمد رضا مدرسى یزدى

بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین


الحمدلله رب العالمین وصلى الله على محمد وآله الطاهرین وصحبه المنتجبین ولعنة الله على اعدائهم الى یوم الدین

از مسائل مهمى که توجه ناظران را به خود جلب مى کند وبه ویژه در مکانهاى زیارتى همچون مکه معظمه ومدینه منوره بارز است :

استمرار اکثریت اهل تسنن حتى مسافرین بر اقامه نمازهاى پنجگانه در پنج وقت منفصل، واقامه نمازهاى پنجگانه در بسیارى از اوقات توسط اهل تشیع به نحو جمع (تقدیم)، یعنى خواندن نماز عصر بعد از نماز ظهر وخواندن نماز عشاء بعد از نماز مغرب، وگاهى نیز به نحو جمع تأخیر یعنى خواندن نماز ظهر وعصر در عصر ویا خواندن نماز مغرب وعشاء مقدارى پس از مغرب .

 این تفاوت در نظر برخى از عوام که از مسائل فقهى وروایى اطلاعات صحیحى ندارند به ویژه در میان اهل تسنن (چون تفریق بر پنج وقت عادت مستمرى براى اکثریت آنها است) موجب شگفتى زیاد است، حتى جوان صاحب مغازه اى در مدینه که اصالة ترک بود از من پرسید :

چرا نماز مغرب از ایرانیان فوت مى شود؟ البته آسان ترین جوابى که مى توانست او را در آن لحظه کوتاه قانع کند، آن بود که دست کم این افراد مسافرند ودر نتیجه براى آنان جایز است که نماز مغرب را تأخیر بیندازند وبین مغرب وعشاء جمع کنند.(1) ولى در آن زمان کوتاه، بیش از آن جاى سخن گفتن با او نبود .

اما مطلب جاى بحث بیشترى دارد که باید با فضلا ودانشمندان در میان گذاشت تا آنان مطلب را براى مردم بازگو کنند تا ریشه برخى پندارهاى نابجا خشکیده شود والبته این متفرع بر آن است که دانشمندان تحت تأثیر عادت وجو حاکم بر اجتماع خود قرار نگیرند، که متأسفانه بسیارى از اوقات مسأله چنین است، واساسا یکى از مشکلات بزرگ انبیاء در طول تاریخ همین رسوب عادات در اذهان عوام وخواص بوده است. (اءنا وجدنا آباءنا على أمة واءنا على آثارهم مقتدون)(2) وبنابراین چه شیعه وچه سنى باید بدانند که برخى از عاداتى که در اجتماعات تثبیت شده، واز بدیهیات اسلام در نظر مردم به شمار مى رود، این تثبیت وبداهت ناشى از بداهت آن در اسلام نیست، بلکه وقتى به ادله آن مراجعه مى کنى مى بینى داراى مدرک درستى نمى باشد، وفقط عالم یا عالمان بزرگى ویا سیاست حکومتى(که بیشتر چنین است) آن را پسندیده وسپس رایج شده است، در حالى که در زمانى چنین رواج وشیوعى نداشته و بیش از یک احتمال در کنار سایر احتمالات چیز دیگرى نبوده است.

 وعجیب است که این موضوع حتى در مورد چیزهایى صادق مى باشد که هر روز مورد ابتلاء همه مسلمانان بوده است همچون وضوء ونماز و . . . واین چقدر دردناک است که مسلمانانى که هر روز شاهد وضوء ونماز پیامبر بوده اند آنقدر در میان آنان اختلاف باشد، و حتى در مثل امر محسوسى که همه آن را به چشم مى دیده اند یعنى کیفیت قرار دادن دستها در هنگام قرائت آن قدر اختلاف باشد :

 یکى آن را حرام بداند دیگرى مکروه و سومى مباح و چهارمى مستحب، یکى بگوید باید بالاى ناف بگذارد و دیگرى زیر ناف و همینطور . . .  با آنکه رسول اکرم صلى الله علیه وسلم هر روز پنج مرتبه در جلو دیدگان همه مسلمانان نماز مى گزارد وفرمود:  (صلوا کما رأیتمونى اصلى )(3)

به هر حال دلیل این اختلافات هر چه باشد صرف نظر از موجه یا ناموجه بودن آن، این مسأله را روشن مى کند که :  واضح بودن مسأله اى نزد گروهى خاص دلیل بر آن نیست که این مسأله از نظر کتاب وسنت مأثوره نیز به همان وضوح است .

 با توجه به این نکات در این مقاله مى خواهیم درباره جمع بین صلاتین وبا دیدى وسیعتر اساسا اوقات نماز (ظهر و عصر، مغرب وعشاء) سخن بگوییم، وروشن نماییم که جمع بین صلاتین حتى از نظر روایات معتبر در نزد اهل تسنن در همه حال جایز است.

ودر واقع نماز ظهر وعصر ومغرب وعشاء داراى وقت مشترک نیز مى باشند .

اوقات نماز در قرآن کریم خداوند متعال مى فرماید :

(أقم الصلوة لدلوک الشمس الى غسق اللیل وقرآن الفجر إن قرآن الفجر کان مشهودا)(4)

نماز را بپا دارید از دلوک (تمایل) خورشید تا غسق (دل شب) وقرآن فجر (نماز فجر) را بپا دارید که نماز فجر مشهود (فرشتگان شب و روز) است. در این آیه مبارکه خداوند متعال امر به اقامه نماز مى کند از دلوک خورشید تا غسق شب، وهمچنین امر به اقامه نماز صبح مى کند ومى فرماید که نماز فجر مشهود است.

 با توجه به لغت وروایات وذوق سلیم و تفاسیر، انسان مى یابد که پروردگار حکیم در این آیه امر به نمازهاى پنجگانه فرموده واوقات آن را به طور کلى بیان فرموده است ابن فارس مى گوید :

(دلک : اصل واحد یدل على زوال شئ عن شئ ولا یکون الا برفق . یقال : دلکت الشمس : زالت . ویقال : دلکت : غابت . والدلک : وقت دلوک الشمس . ومن الباب دلکت الشئ ، وذلک أنک اذا فعلت ذلک لم تکدیدک تستقر على مکان دون مکان . . . (5)

ودر نهایة مى گوید :

(دلوک الشمس فی غیر موضع من الحدیث، ویراد به زوالها عن وسط السماء، و غروبها ایضا . واصل الدلوک : المیل .)

ازهرى مى گوید: دلوک خورشید به نظر من میل آن از وسط آسمان در نیمه روز است تا آیه جامع نمازهاى پنجگانه باشد ومعنى آیه چنین است والله اعلم :

(أقم الصلوة یا محمد صلى الله علیه وسلم أى أدمها من وقت زوال الشمس الى غسق اللیل فیدخل فیها الاولى والعصر، وصلاتا غسق اللیل هما العشاءان فهذه اربع صلوات، والخامسة قوله (عزوجل) وقرآن الفجر، المعنى وأقم صلاة الفجر فهذه خمس صلوات فرضها الله تعالى على نبیه صلى الله علیه وسلم وعلى امته. واذا جعلت الدلوک الغروب کان الامر فی هذه الایة مقصورا على ثلاث صلوات. فان قیل : ما معنى الدلوک فی کلام العرب؟ قیل الدلوک الزوال ولذلک قیل للشمس اذا زالت نصف النهار دالکة، وقیل لها اذا افلت دالکة لانها فی الحالتین زائلة . . . (6)

 وفی نوادر الاعراب :

 دمکت الشمس ودلکت وعلت او اعتلت ، کل هذا ارتفاعها (7)

ومبرد گفته است :

(دلوک الشمس من لدن زوالها الى غروبها) (8)

 بنابراین گرچه دلوک احیانا به معنى غروب شمس نیز استعمال شده است ولى شکى نیست آن معنى که در این آیه شریفه مناسب است همان معنى زوال خورشید از وسط آسمان است چنانکه ازهرى ودیگران به این معنى تصریح کرده اند. روایات متعددى نیز در این مورد وارد شده است از آن جمله :

 ( عن ابن مسعود رضى الله عنه قال :

 قال رسول الله صلى الله علیه وسلم :

 ( أتانى جبرئیل علیه السلام لدلوک الشمس حین زالت فصلى بى الظهر ) (9)

از افراد دیگرى نیز این مضمون نقل شده است، همچون ابن عباس، انس، عمر، ابن عمر ، ابى برزة وغیر اینها .

از طریق اهل بیت علیهم السلام نیز به طرق متعدد وارد شده است که مقصود از دلوک زوال است .

 عن ابى عبد الله علیه السلام فی قوله تعالى :

(أقم الصلوة لدلوک الشمس الى غسق اللیل ، وقرآن الفجران أن قرآن الفجر کان مشهودا قال :

دلوک الشمس زوالها، غسق اللیل انتصافه، وقرآن الفجر رکعتاالفجر ) (10)

 وبا وجود این روایات متعدده نمى توان اعتنایى به دو روایتى که سیوطى از ابن مسعود وعلى علیه السلام نقل مى کند که دلوک به معنى غروب است، علاوه نهایت مطلب تعارض این دو نوع روایات است وبر فرض عدم ترجیح دسته اول وتساقط هر دو دسته، شکى نیست که باید به ظهور لغوى قرآن بازگشت نمود که روشن شد دلوک در آیه مبارکه ظهور در زوال خورشید دارد. واز اینجا است که شافعى تصریح مى کند: دلوک الشمس زوالها(11)

 واما غسق، در معجم مقاییس اللغة مى گوید: (غسق: العین والسین والقاف اصل صحیح یدل على ظلمة فالغسق الظلمة )(12)

 وراغب در مفردات مى گوید :

 (غسق اللیل: شدة ظلمته ) واز ابن عباس نیز نقل شده است : (غسق اللیل اجتماع اللیل وظلمته)(13)

         وبه هر حال آنچه به نظر مى رسد آن است که مقصود از غسق اللیل آخر وقت عشاء است واین با آن چه را که راغب در مفردات گفته که غسق اللیل شدة ظلمته است سازگارتر مى باشد وبنابراین احتمال آنکه مقصود از غسق اللیل غروب شمس ویا ابتداى شب باشد مردود است چون غروب آفتاب نه شدت ظلمت است نه اجتماع لیل ونه حتى به معنى دقیق تاریکى شب ونه وقت نماز عشاء .

اکنون با روشن شدن معنى دلوک وغسق وقرآن الفجر درمى یابیم که خداوند متعال در این آیه به پنج نماز امر فرموده واوقات آن را نیز ذکر کرده است، چون مى فرماید :

از ابتداى ظهر نماز را اقامه کنید تا دل شب ونماز فجر را نیز بپا دارید . از آیه شریفه استفاده مى شود از اول ظهر تا دل شب وقت براى نمازهاى چهارگانه است، که اگر دلیل قطعى نداشتیم که باید نماز ظهر وعصر را پیش از مغرب ونماز مغرب وعشاء را بعد از مغرب بخوانیم مى توانستیم با تمسک به اطلاق آیه شریفه بگوییم:

از اول ظهر تا دل شب وقت مشترک براى این چهار نماز است ولى چون دلیل قطعى قائم شده است بر اینکه نماز ظهر و عصر باید پیش از مغرب و نماز مغرب وعشاء باید بعد از غروب خوانده شود به این اندازه اطلاق را تقیید مى کنیم ، ودر موارد باقى مانده مى توانیم تمسک به اطلاق آیه شریفه بکنیم وبگوئیم :

 از ابتداى ظهر تا غروب وقت مشترک براى ظهر وعصر (البته با حفظ ترتیب ودر نتیجه باید ابتدا ظهر بجا آورده شود وبعد عصر وبدون بجا آوردن ظهر معنا ندارد عصر بجا آورده شود وهمچنین اگر فقط چهار رکعت براى حاضر وقت باقى باشد باید فقط عصر بجا آورد ونظیر همین در مورد مغرب وعشاء وجود دارد) واز مغرب تا نصف شب (یا ثلث یا فجر بنا به اختلاف) وقت مشترک براى مغرب وعشاء .

ولهذا وقتى از امام باقر علیه السلام پرسش مى شود درباره نمازهایى که خداوند عزوجل واجب فرموده است، مى فرماید :

 پنج نماز در شبانه روز . راوى مى گوید :

آیا خداوند آنها را در کتابش نام برده وبیان فرموده است؟ مى فرماید:

نعم، قال الله تبارک وتعالى لنبیه:

(اقم الصلوة لدلوک الشمس الى غسق اللیل) ودلوکها زوالها ففیما بین دلوک الشمس الى غسق اللیل اربع صلوات سماهن الله وبینهن ووقتهن وغسق اللیل هو انتصافه ثم قال :

(وقرآن الفجر إن قرآن الفجر کان مشهودا)(14)

واز اینجا است که امام رازى در تفسیر کبیر اعتراف مى کند که از آیه شریفه اوقات مشترکه استفاده مى شود.

 او مى گوید :

(ان فسرنا الغسق بالظلمة المتراکمة ، فنقول : الظلمة المتراکمة أنها تحصل عند غیبوبة الشفق الابیض ( الذى یحصل بعد غیبوبة الشفق الاحمر على ما قالوا ) و کلمة الى لانتهاء الغایة والحکم الممدود الى غایة یکون مشروعا قبل حصول تلک الغایة فوجب جواز اقامة الصلوات کلها قبل غیبوبة الشفق الابیض . . . )(15)

 وبلکه رازى مى گوید :

اگر غسق را به معنى اول ظلمت شب بگیریم باز وقت مشترک استفاده مى شود او مى گوید :

(فأن فسرنا الغسق بظهور اول الظلمة کان الغسق عبارة عن اول المغرب وعلى هذا التقدیر یکون المذکور فی الایة ثلاثة اوقات :

وقت الزوال ووقت اول المغرب ووقت الفجر ، وهذا یقتضى ان یکون الزوال وقتا للظهر والعصر فیکون هذا الوقت مشترکا بین هاتین الصلاتین وان یکون اول المغرب وقتا للمغرب والعشاء فیکون هذا الوقت مشترکا ایضا بین هاتین الصلاتین فهذا یقتضى جواز الجمع بین الظهر والعصر وبین المغرب والعشاء مطلقا . ) (16)

 سپس مى گوید :

 ولى دلیل دلالت مى کند که جمع در حضر بدون عذر جایز نیست .

اما بزودى براى شما ثابت خواهد شد که سنت نیز دال بر جواز جمع است در حضر مطلقا، ان شاء الله تعالى.

آلوسى نیزباتعصب خاصى که داردبه استفاده این معنى ازآیه ضمنا اعتراف کرده ونیز مى گوید: جوازجمع بین صلاتین مطلبى است که روایات صحیحه آن راتأیید مى کند.(17)  

از نظر روایات و تا آنجا این مطلب در روایات واضح است که در صحیح مسلم بابى گشوده است با این عنوان:

باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر(18)

وما عده اى از آن روایات را نقل مى کنیم :

1-    حدثنا یحیى بن یحیى قال :

 قرأت على مالک عن ابى الزبیر عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال :

(صلى رسول الله صلى الله علیه وسلم الظهر والعصر جمیعا والمغرب والعشاء جمیعا فی غیر خوف ولا سفر )(19)

2 - حدثنا احمد بن یونس وعون بن سلام جمیعا عن زهیر قال ابن یونس حدثنا زهیر حدثنا ابوالزبیر عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال :

(صلى رسول الله صلى الله علیه وسلم الظهر والعصر جمیعا بالمدینة فی غیر خوف ولا سفر) . قال ابوالزبیر:

فسألت سعیدا لم فعل ذلک ؟ فقال : سألت ابن عباس کما سألتنى ، فقال :

 أراد أن لایحرج احدا من امته(20)

3 - حدثنا ابوبکر بن ابى شیبه وابوکریب قالا حدثنا ابومعاویة ح وحدثنا ابوکریب و ابوسعید الاشج واللفظ لابى کریب قالا حدثنا وکیع کلاهما عن الاعمش عن حبیب ابن ابى ثابت عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال :

 جمع رسول الله صلى الله علیه وسلم بین الظهر والعصر والمغرب والعشاء بالمدینة فی غیر خوف ولا مطر ( فی حدیث وکیع ) قال :

قلت لابن عباس :

لم فعل ذلک ؟ قال :

کى لا یحرج امته ، وفی حدیث ابى معاویة قیل لابن عباس :

 ما أراد الى ذلک ؟ قال :

اراد أن لایحرج امته .(21)

4 - حدثناابوبکر بن ابى شیبة حدثنا سفیان بن عینیه عن عمرو عن جابر بن زید عن ابن عباس قال :

(صلیت مع النبى صلى الله علیه وسلم ثمانیا جمیعا وسبعا جمیعا قلت یا ابا الشعثاء أظنه اخر الظهر و عجل العصر وأخر المغرب وعجل العشاء قال : وأنا اظن ذلک )(22)

ذیل حدیث تأویل حدیث است به ظن توسط راوى،و(أن الظن لایعنى من الحق شیئا)(23)

5 - حدثنا ابو الربیع الزهرانى حدثنا حماد بن زید عن عمرو بن دینار عن جابر بن
زید عن ابن عباس :

(أن رسول الله صلى الله علیه وسلم صلى بالمدینة سبعا وثمانیا الظهر والعصر والمغرب والعشاء .) در اینجا لف ونشر مشوش است یعنى هفت رکعت مغرب وعشاء وهشت رکعت ظهر وعصر .

6 - حدثنى ابوالربیع الزهرانى حدثنا حماد عن الزبیر بن الخریت عن عبد الله بن شقیق قال خطبنا ابن عباس یوما بعد العصر حتى غربت الشمس وبدت النجوم وجعل الناس یقولون :

الصلاة الصلاة قال : فجاءه رجل من بنى تمیم لا یفتر ولا ینثنى الصلاة الصلاة فقال ابن عباس : أتعلمنى بالسنة لا أم لک ! ؟ قال : ( رأیت رسول الله صلى الله علیه وسلم جمع بین الظهر والعصر والمغرب والعشاء قال عبد الله بن شقیق فحاک فی صدرى من ذلک شئ ! ! فأتیت ابا هریرة فسألته فصدق مقالته . )

7 - حدثنا ابن ابى عمر حدثنا وکیع حدثنا عمران بن جدیر عن عبد الله بن شقیق العقیلى قال : قال رجل لابن عباس : الصلاة الصلاة فسکت ثم قال :

الصلاة فسکت ثم قال : الصلاة فسکت ثم قال : ( لا أم لک أتعلمنا بالصلاة وکنا نجمع بین الصلاتین على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم ) اینها برخى روایات بود که مسلم در کتاب خود در باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر آورده است اما بخارى که احتیاط بسیار زیادى مى کند که چیزى بر خلاف مشى حکومتها نگوید وسعى دارد تا بتواند چیزى را که مطابق مذهب اهل بیت است نیاورد باز برخى از روایات گذشته وغیره را تحت عنوانهاى دیگر آورده است وبا آن که بقیه روایات نیز بنا به شرط او صحیح است از آوردن آنها امتناع کرده وشاید خود به دلیل آن آگاه تر است .

به هر حال روایاتى که دال بر مطلق جمع است وشامل حضر هم مى شود وبخارى در صحیح خود نقل کرده ، برخى از آنها بدین قرار است :

1-                 در باب وقت المغرب چنین آمده است :

(حدثنا آدم حدثنا شعبة قال حدثنا عمرو بن دینار قال : سمعت جابر بن زید عن ابن عباس قال :

صلى النبى صلى الله علیه وسلم سبعا جمیعا وثمانیا جمیعا . )(24)

2 - ودر باب ذکر العشاء والعتمة ومن رأه واسعا ، آمده است : ( . . . وقال ابن عمر وابوایوب وابن عباس صلى النبى صلى الله علیه وسلم المغرب والعشاء )(25)

3 - ودر باب من لم یتطوع بعد المکتوبة ، آمده است :

(حدثنا على بن عبد الله قال حدثنا سفیان عن عمرو قال :

سمعت أبا الشعثاء جابرا قال : سمعت ابن عباس رضى الله عنهما قال : صلیت مع رسول الله ثمانیا جمیعا و سبعا جمیعا قلت : یا ابا الشعناء أظنه أخر الظهر وعجل العصر ، وعجل العشاء وأخر المغرب . قال : وأنا أظنه )(26)

4 - ودر باب تأخیر الظهر الى العصر ، چنین آمده است : ( حدثنا ابو النعمان قال حدثنا حماد بن زید عن عمرو بن دینار عن جابر بن زید عن ابن عباس أن النبى صلى الله علیه وسلم صلى بالمدینة سبعا وثمانیا الظهر والعصر والمغرب و العشاء فقال ایوب :

لعله فی لیلة مطیرة قال : عسى . )(27)

در تحفة البارى وقتى به این باب مى رسد اعتراف مى کند که عنوان گویاى مضمون حدیث نیست ومناسب آن بود که بگوید : باب صلاة الظهر مع العصر والمغرب مع العشاء ففى التعبیر بما قاله تجوز وقصور .(28)

5 - ودر باب وقت العصر ، آمده است :

( حدثنا ابن مقاتل قال اخبرنا عبد الله قال : ابوبکر بن عثمان بن سهل بن حنیف قال :

سمعت ابا أمامة یقول :

صلینا مع عمر بن عبد العزیز الظهر ثم خرجنا حتى دخلنا على أنس بن مالک فوجدناه یصلى العصر ، فقلت : یا عم ما هذه الصلاة التى صلیت قال :

العصر وهذه صلاة رسول الله صلى الله علیه وسلم التى کنا نصلى معه . )(29)

این روایت دال بر آن است که انس به تبع رسول الله صلى الله علیه وسلم بین ظهر وعصر جمع مى کرده است.

واحتمال آن که عمر بن عبد العزیز نماز ظهر را در آخر وقت ظهر خوانده مندفع است چون جاى تعجب نبود که این چه نمازى است که أنس مى خواند .

 وجالب این است که این روش نمازگزاردن را أنس با کان وفعل مضارع که دال بر استمرار عمل است از رسول اکرم صلى الله علیه وسلم نقل مى کند کما اینکه در یکى از روایات ابن عباس نیز چنین بود .

6 - باز در باب وقت العصر ، آمده است :

 ( حدثنا قتیبة قال : حدثنا اللیث عن ابن شهاب عن عروه عن عائشه :

أن رسول الله صلى الله علیه وسلم صلى العصر والشمس فی حجرتها لم یظهر الفئ من حجرتها . )

7 - ونیز : ابونعیم قال : أخبرنا ابن عیینة عن الزهرى عن عروة عن عائشه قالت :

کان النبى صلى الله علیه وسلم یصلى صلاة العصر والشمس طالعة فی حجرتى لم یظهر الفئ بعد .

از این دو روایت ونظایر این دو استفاده مى شود که نماز پیامبر صلى الله علیه وسلم به زمانى که سایه هر چیزى مثل خودش یا دو برابر مثل خودش بشود به تأخیر نمى افتاد وگرنه معنى نداشت عائشه بگوید والشمس طالعة فی حجرتى لم یظهر الفئ بعد ، با آنکه حجره کوچک بوده است وحتى اگر دیوار آن کوتاه بوده بسیار زود سایه نمایان مى شده است .

 و بجان خودم این روایات یکى از قوى ترین ادلة بر وقت مشترک بین ظهر وعصر مى باشد و چون ظهور در استمرار دارد بعید نیست کسى از آن استفاده کند که تعجیل در عصر نیز مطلوب است وحداقل دال بر جواز به معنى دقیق کلمه است .

 ودر مسند احمد بن حنبل نیز آمده است :

1 - حدثنا عبد الله حدثنى ابى ثنا سفیان قال عمرو اخبرنى جابر بن یزید انه سمع ابن عباس یقول :

 صلیت مع رسول الله صلى الله علیه وسلم ثمانیا جمیعا وسبعا جمیعا قال :

 قلت له : یا أبا الشعثاء أظنه أخر الظهر وعجل العصر وأخر المغرب وعجل العشاء .

قال : وأنا أظن ذلک . (30)

2 - حدثنا عبد الله حدثنى ابى ثنا محمد بن عثمان بن صفوان عن صفوان بن امیه الجمحى قال : ثنا الحکم بن أبان عن عکرمة عن ابن عباس : قال : صلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فی المدینة مقیما غیر مسافر سبعا وثمانیا.(31)

همچنین از ابن مسعود روایت شده است : (جمع النبى صلى الله علیه وسلم - یعنى فی المدینه - بین الظهر والعصر وبین المغرب والعشاء فقیل له فی ذلک فقال : صنعت هذا لئلا تحرج امتى . اخرج الطبرانى . )(32)

 وعن ابن عمر: (قیل له: لم ترى النبى صلى الله علیه وسلم جمع بین الظهر والعصر والمغرب والعشاء مقیما غیر مسافر ، أنه أجاب بقوله :

فعل ذلک لئلا تحرج امته . )(33)

وهیچ روایت معارضى بااین روایات که حاکى ازنهى رسول الله صلى الله علیه وسلم ازجمع بین صلاتین باشدنقل نشده است مگرآنچه که حنش ازعکرمه ازابن عباس روایت مى کندواین حنش کسى است که بخارى واحمدوغیر این دواوراتضعیف کرده اندووقتى ترمذى حدیث اورانقل مى کندمى گوید:وهوضعیف عنداهل الحدیث ضعفه احمدوغیره(5)
 وهمچنین عکرمه خود مورد تضعیف قرار گرفته است .

ودو روایت نیز از عمر بدون اسناد به رسول اکرم صلى الله علیه وسلم نقل شده که هر دو مورد خدشه بیهقى قرار گرفته است .

وخلاصه احدى از اهل حدیث در صحت احادیث دال بر جمع بین صلاتین توسط رسول اکرم صلى الله علیه وسلم تشکیک نکرده است .

 علاوه بر احادیث ذکر شده احادیث بسیار دیگرى است که دال بر جواز جمع بین صلاتین مى باشد که در موارد خاص از رسول اکرم صلى الله علیه وسلم نقل شده است مثل جمع در عرفه و مزدلفه ودر سفر، باران وغیره . ونیز روایاتى موجود است که مى توان از آنها استنباط کرد که بین نماز ظهر وعصر وهمچنین بین نماز مغرب وعشاء اوقات مشترک وجود دارد.(35)
 تأویلات در روایات جمع بین صلاتین ورأى صحیح ولى عجیب این است که با این روایات صحیحة وصریحه، عادات ورسوم آنچنان در ذهن عده اى رسوب کرده که شروع به تأویل سنت صریح پیامبر نمودند چنانکه بعض این تأویلات را که توسط برخى روات شده بود در ضمن نقل متن روایات دیدید، وجالب آن است که ترمذى بعد از نقل روایت ابن عباس در مورد جمع بین صلاتین بدون ترس وباران، مى گوید:

همه امت این حدیث را ترک کرده اند!! ولى جاى تعجب است چنین سخنى از ترمذى وآنچنانکه معلوم است وخواهد آمد ونووى در شرح خود وغیر او تصریح کرده اند(36)
هرگز اجماعى بر ترک آن نبوده است. به هر حال عده اى براى اینکه برطبق روایت عمل نکنند دست به تأویلاتى زده اند که هر طائفه اى سخن دیگرى را مردود دانسته است وواقعا هم چنین است :

 نووى مى گوید: عده اى تأویل کرده اند که جمع بین صلاتین به عذر باران بوده است واین تأویل مشهور از گروهى از بزرگان متقدمین مى باشد ولى این تأویل ضعیف است به روایت دیگر که من غیر خوف ولا مطر دارد. وعده اى تأویل کرده اند که این جمع بین صلاتین در هواى ابرى بوده است .

 پس حضرت نماز ظهر را بجا آورده سپس ابر برطرف شده وروشن گردیده که وقت عصر داخل شده است  و حضرت نماز عصر را اقامه نمود، این تأویل نیز باطل است به خاطر آنکه اگر چه احتمال اندکى در ظهر وعصر مى باشد اما چنین احتمالى در مغرب وعشاء نیست .

وعده اى تأویل کرده اند که نماز اول را به آخر وقتش تأخیر انداخته ودر آخر وقت آن اقامه نموده وپس از فراغ نماز دیگر را بجا آورده ( یعنى هر یک در آخر واول وقت خود ) پس صورت جمع بوده است نه حقیقت جمع .

این تأویل نیز ضعیف است یا باطل به خاطر آن که مخالف ظاهر است به گونه اى که احتمال آن نمى رود، وعمل ابن عباس که ذکر کردیم در حین سخنرانى واستدلال او به حدیث براى صحت عملش وتصدیق نمودن او توسط ابى هریرة وعدم انکار ابى هریرة، صریح در رد این تأویل است. وعده اى تأویل کرده اند که این روایت حمل مى شود بر صورت عذر مرض ومثل آن هرچه به معناى مرض از سایر اعذار باشد واین قول احمد بن حنبل و قاضى حسین از اصحاب ما است و خطابى و متولى و رویانى از اصحاب ما  آن را پذیرفته اند و همین مختار من است در تأویل آن به خاطر ظاهر حدیث  و به خاطر عملى ابن عباس و موافقه ابى هریرة و براى اینکه مشقت در بیمارى بیشتر از باران است.(37)

من نمى دانم حدیث ابن عباس چه ظهورى دارد در جواز جمع در حال مرض؟ آیا وقتى ابن عباس خطبه مى خواند همه بیمار بودند که به این عذر جمع بین صلاتین کنند!؟ واقعا عادت چگونه فهم انسان را ناقص مى کند و انسان را مبتلا به چنین تأویلاتى مى نماید. و به قول ابن حجر عسقلانى اگر پیامبر صلى الله علیه وسلم به خاطر مرض بین الصلاتین جمع نموده بود نیاید با او نماز بگزارند مگر کسانى که مثل چنین عذرى دارند در حالى که ظاهر آن است حضرت صلى الله علیه و سلم  نماز را با اصحاب به جماعت خوانده است و ابن عباس در روایت خود به این مطلب تصریح مى کند.(38)

 وباز شگفتى بر جاى مى ماند که ابن حجر خود دست به تأویل مى زند و بدون حجتى روایات را تأویل مى کند به جمع صورى که در کلام نووى گذشت. و ابن حجر نیز گرفتار اعتراض یکى از اخلاف خود در حاشیه بر کتابش مى شود، کما اینکه محشى خود نیز گرفتار اشکال اسلاف است، واین سر در گمى و حیرت فقط به خاطر اصرار بر اعراض از مذهب اهل بیت علیهم السلام است، وچه مى شد حداقل چون گروهى دیگر که خود از آنان نقل مى کنند جمع در حضر را بپذیرند و وقت فضیلت را با وقت اجزاء در هم نیامیزند، کما اینکه نووى مى گوید: عده اى از ائمه قائل به جواز جمع در حضر براى حاجت شده اند در صورتى که آن را براى خود عادت نکنند مثل ابن سیرین واشهب از اصحاب مالک و خطابى این قول را حکایت کرده از قفال وشاشى کبیر از اصحاب شافعى از ابى اسحاق مروزى از جماعتى از اصحاب حدیث و ابن منذر نیز آن را اختیار کرده است سپس نووى مى افزاید این قول را تأیید مى کند سخن ابن عباس: أراد ان لا یحرج امته که تعلیل به بیمارى وغیر آن نشده است.(39)

ودر مغنى وشرح کبیر از ابن شبرمه نقل مى کنند :

 جمع بین صلاتین جایز است هر گاه حاجتى یا چیزى باشد مادام که آن را عادت اتخاذ نکرده باشد.(40)

ونیز در المجموع محى الدین بن شرف النووى مى گوید: (وقال ابن منذر من اصحابنا یجوز الجمع فی الحضر من غیر خوف ولا مطر ولا مرض) ودیگر تقییدى نمى آورد که آن را عادت اتخاذ نکند. و در آخر باب، فرعى را تحت این عنوان ذکر مى کند: (فرع فی مذاهبهم فی الجمع فی الحضر بلاخوف ولا سفر ولا مطر ولا مرض) وسپس ادامه مى دهد: مذهب ما (یعنى مذهب شافعى) ومذهب ابى حنیفه ومالک واحمد وجمهور آن است که جایز نیست و ابن منذر از گروهى جواز جمع را  بدون سببى  حکایت کرده است، و گفته ابن سیرین به جهت نیاز یا در صورت عدم عادت آن را تجویز کرده است.(41)

ولى سیف الدین محمدبن احمدالشاشى القفال درحلیة العلماء حکایت تجویزابن سیرین جمع بین صلاتین راکه ابن منذرنقل مى کندبه طور مطلق آورده وبه آن قیدى نزده است.(42)

به هر حال قید عدم اتخاذ جمع بین صلاتین به عنوان عادت باز تأویلى است که بعضى از جانب خود بر روایات صحیحه افزوده اند وهیچ دلیلى بر آن وجود ندارد .

و على رغم آنکه رسول گرامى صلى الله علیه وسلم نمى خواست امتش به حرج بیفتد عده اى از جانب خود و تحت تأثیر عادات قیودى را افزودند وخود وامت را گرفتار کردند در حالى که خداوند متعال مى فرماید :

(یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر)(43)

حتى مى توان گفت رسول اکرم صلى الله علیه وسلم در بسیارى از اوقات - اگر اکثر اوقات نباشد - بین صلاتین جمع مى فرمود چنانکه از روایات ابن عباس و انس که ماضى استمرارى در آن به کار رفته بود استفاده مى شد و نیز از روایات عائشه  و تمام روایات دال بر تبکیر به صلاة العصر وغیره . البته مقصود از جمعى که بسیارى از اوقات پیغمبر صلى الله علیه وسلم بدان مبادرت مى فرمود جمع تقدیم است نه جمع تأخیر هر چند جمع تأخیر نیز نقل شده است .

بلى یک نکته نباید فراموش کنیم که اگر جمع به گونه اى باشد که حتى نوافل بجا آورده نشود از نظر ترک نوافل مرجوح است(44)  وبلکه اگر استخفاف به سنت و اعراض از آن باشد حرام وشاید همین نکته مورد نظر کسانى باشد که گفته اند جمع بین صلاتین در هر حال جایز است مادام که عادت نباشد یعنى مادام که عادتى نباشد که موجب اعراض و استخفاف به سنت باشد والبته این حرمت ناشى از استخفاف به سنت تنفل است و نه بیشتر، وبا انجام نوافل دیگر مشکلى باقى نیست. البته بحث از فضیلت اوقات خود محتاج فرصتى دیگر است که در میان فقهاى شیعه نیز نظرات مختلفى ابراز شده است، وآنچه ذکر شد مقصود مفاد روایات صحاح اهل تسنن مى باشد. خلاصه اقوال فقهاء در جمع بین صلاتین ودر پایان اقوال فقهاء در مورد جمع بین صلاتین چنین خلاصه مى شود: 1 - حنفیه که قائل به عدم جواز بین صلاتین مى باشند نه در سفر ونه در حضر به هر عذرى مگر در دو مورد یکى در عرفه ودیگر در مزدلفه آن هم با شرائط خاص .

2 - مشهور شافعیه که قائل به جواز جمع مى باشند براى مسافر ودر باران وبرف آن هم با شرائطى وبه نظر آنان به خاطر تاریکى شدید وباد وترس ومرض جمع جایز نیست .

3 - مشهور مالکیه اسباب جمع را از این قرار مى دانند: سفر، بیمارى، باران، گل آلود بودن با تاریکى آخر ماه، وبودن در عرفة ومزدلفة براى حجاج با شرایطى .

4 - حنابله جمع را جایز مى دانند در عرفة ومزدلفة و براى مسافر، بیمار، زن شیرده، زن مستحاضة، سلس البول، عاجز از طهارت آبى یا تیمم، عاجز از شناخت وقت، خائف بر نفس یا مال یا آبرو، خائف از ضرر در زندگى، و در برف، باران، سرما، باد و گل آلود بودن که البته شرائطى را نیز ذکر مى کنند .

5- جماعتى از اصحاب حدیث  و برخى از اصحاب شافعى وغیره که قائل شده اند جمع در حضر براى انجام حاجتى مطلقا جایز است مادام که به عنوان عادت اتخاذ نشود .

6- ابن شبرمة که جمع بین صلاتین را به هر جهت ولو حاجت نباشد جایز مى داند مادام که عادت نشود .

7 - ابن منذر وبنا به نقل قفال نیز ابن سیرین که جمع در حضر را بطور مطلق وبدون هیچ قیدى جایز مى دانند.(45)

 وقول حق که روایات صحیح آن را تأیید مى کند ومطابق اطلاق قرآن کریم است همین قول مى باشد وامامیه نیز به تبع اهل بیت علیهم السلام همین مذهب را پیروى مى کنند .

والحمدلله رب العالمین ـ سید محمدرضا مدرسى طباطبایى

8 صفرالخیر 1415مطابق 27 / 4 / 1373

 

1-      وقد قال فی البحر الرائق : وقد شاهدت کثیرا من الناس فی الاسفار خصوصا فی سفر الحج ماشین على هذا ( اى الجمع بین الصلاتین ) تقلیدا للامام الشافعى فی ذلک . . . ج 1 ص 267 . البته سفر مجوز قصر وجمع نیز خود محل بحث است .

2-      سوره زخرف 23 .

3-      السنن الکبرى ج 2 ص 345 .
4-      الاسراء 79
5-      معجم مقاییس اللغة ح 2 ص 298
6-      لسان العرب ماده دلک
7-      لسان العرب ماده دلک
8-      مجمع البیان ج 6 ص 433 
9-      در المنثور جم 4 ص 195
10- وسائل الشیعة : ابواب المواقیت ش 4799
11- السنن الکبرى ج 1 ص 364
12- معجم مقاییس اللغة ج 4 ص 425
13- در المنثور ج 4 ص 195 
14- وسائل الشیعة : ابواب  اعداد الفرائض ونوافلها ب 2 ش 
15- التفسیر الکبیر : ج 21 ص 27  
16- التفسیر الکبیر ج 21 ص 27 
17- تفسیر روح المعانى ج 15 ص 132 و 133
18- صحیح مسلم ج 2 ص 151 ولى این عنوان در شرح نووى حذف شده است .
19- صحیح مسلم ج 2 ص 151
20- صحیح مسلم ج 2 ص 151
21- صحیح مسلم ج 2 ص 152
22- صحیح مسلم ج 2 ص 152
23- سوره النجم
24- صحیح بخارى ج 1 ص 140 به شماره 562 طبق شمارش طبع فتح البارى .
25- صحیح بخارى ج 1 ص 141 باب 20 بر طبق شمارش فتح البارى .
26- صحیح بخارى ج 1 ص باب 30 حدیث 1174 بر طبق شمارش فتح البارى 
27- صحیح بخارى ج 1 ص 137 ش 543 .
28- تحفة البارى ج 2 ص 292 به نقل از مسائل فقهیه للامام شرف الدین ص 14 ژ
29- صحیح بخارى ج 1 ص 138 ص 549 
30- مسند احمل بن حنبل ج 1 ص 221 .
31- مسند احمل بن حنبل ج 1 ص 221 .
32- نقله شرف الدین قدس الله نفسه عن شرح الموطأ للزرقانى ص 263 .
33- نقله شرف الدین قدس الله نفسه عن حدیث تجده فی صفحة 242 من الجزء الرابع من کنزالعمال عدده فی تلک الصفحه 5078 مسندا الى عبد الله .
34- سنن الترمذى ج 1 ص 356 3
35- سنن البیهقى ج 3 ص 169 .
36- شرح نووى ج 5 ص 218 - روح المعانى ج 15 در تفسیر آیه دلوک
37- شرح نووى ج 5 ص 218 .
38- فتح البارى ج 2 ص 30 
39- شرح نووى ج 5 ص 219 .
40- المغنى والشرح الکبیر ج 2 ص 122 ش 1263 .
41- المجموع ج 4 ص 384 .
42- حلیلة العلماء ج 2 ص 244
43- سوره بقرة 185 .
44- گرچه نوافل خود نیز مورد اختلاف است .
45-براى مدارک این اقوال مى توانید رجوع کنید به :  الفقه على المذاهب الاربعة، المغنى، الشرح الکبیر، المجموع، حلیة الاولیاء وغیره
نوشته شده در شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

امامزادگان شهرستان تهران

بقعه متبرکه امامزاده عزیز(ع)

در دامنه تپه های شمال شرقی اوین و در مجاورت روستاهای اوین و درکه بر فراز تپه ای که داخل دانشگاه شهید بهشتی قرار گرفته، و در میان درختان سرسبز و در محیطی با صفا، بقعه و زیارتگاه خوش منظر و زیبایی متعلق به امامزاده عزیز(ع) وجود دارد که از نوادگان امام موسی کاظم(ع) است .

بنای اصلی آن قبر کوچک مستطیلی متناسبی با سقف گنبدی بیضی شکل است. بنای اولیه آن مربوط به قبل از دوران قاجاریه است که در سال های بعد در دو طرف شرق و غرب این قبر دو اتاق ساده افزوده اند و ایوان پهن و وسیعی هم با جرزهای سنگی و نرده چوبی ساده در قسمت جنوب بقعه، مشرف به قریه اوین، احداث نموده اند. قبلا داخل حرم کوچک بقعه حفاظ چوبی ساده با خانه بندی های مربع درشت، اطراف مرقد را احاطه کرده است .بنا بر زیارتنامه موجود، ایشان عموی گرامی امامزاده مطیب(ع) است که مرقد آن حضرت نیز در روستای اوین واقع شده است. به سبب شکل و رنگ سرخ گنبد شیروانی بقعه امامزاده عزیز(ع)، مردم بومی این بقعه را به نام امامزاده اناری خوانده اند. بقعه مزبور دارای امکانات رفاهی مناسب برای استفاده زائرین محترم است.

نوشته شده در جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

بررسى افسانه جزیره خضراء

 

مثلث برمودا

         در جنوب غربى ایالات متحده آمریکا، منطقه‏اى وجود دارد که به مثلث برمودا معروف است. رسانه‏هاى غربى، با افسانه سازى‏هاى جهت دار درباره آن، خواسته‏اند این منطقه را، منطقه‏اى مرموز و پرخطر قلمداد کنند.

         در این مقاله ضمن بررسى این موضوع، تطبیق نابه‏جاى آن بر «جزیره خضراء» مورد نقد و ارزیابى قرار خواهد گرفت.

 

موقعیت جغرافیایى برمودا

 

«Bermuda»
         در مقابل ایالت‏هاى جورجیا، کارولینا و فلوریداى آمریکا، جزایرى به نام «برمودا» وجود دارد. در جنوب این جزایر، جزایر باهاما، پرتوریکو، دومینیکن، هائیتى، جامائیکا و کوبا قرار دارد.

          جزایر «برمودا»، با مساحت 54/4 کیلومترمربع در 934 کیلومترى شرق سواحل آمریکا قرار دارد و متشکل از 150 جزیره مرجانى است که فقط بیست مورد آن قابل سکونت است. جمعیت آن حدود، ششصد و پنجاه هزار نفر و نژاد مردم آن سیاه، سفید و دورگه است. مذهب اکثر مردم آن جا پروتستان است و هامیلتون مرکز آن مى‏باشد.

        «برمودا» از قدیمى‏ترین مستعمرات انگلستان است.

مثلث برمودا

          این مثلث، یک مثلث فرضى است که رأس آن، جزایر برمودا و قاعده آن، ایالات متحده آمریکا (ایالت‏هاى جنوب شرقى) و اضلاع آن کشورهاى کوبا، هائیتى، دومینیکن و جامائیکا را شامل مى‏گردد.(1)

 

وضعیت کشورهاى واقع در منطقه مثلث برمودا

          کوبا - با بیش از 160 جزیره - در جنوب سواحل فلوریداى آمریکا و شمال غرب دریاى کارائیب واقع شده است.

         جمعیت آن در سال 1979 م. حدود ده میلیون نفر بوده است که اکثراً مسیحى‏اند و زبان آن اسپانیولى است.

 

تاریخچه کوبا

          کریستف کلمب در 1492 م. سواحل شرقى کوبا را کشف کرد. در آن زمان، یک میلیون نفر سرخ ‏پوست در آن جا زندگى مى‏کردند. در سال 1511 م. اسپانیایى‏ها کوبا را مستعمره خود قرار دادند. با کاهش جمعیت بومى جزیره (در اثر کشتار و فشار استعمارگران)، اسپانیایى‏ها شروع به وارد کردن بردگان آفریقایى کردند. کوبا، از سال 1950 م. به بعد مرکز اجتماع کشتى‏هاى حامل غنایمى شد که از دنیاى جدید، به دست مى‏آمد.

         دریانوردان فرانسوى و انگلیسى، پیوسته براى اسپانیایى‏هاى کوبا، ایجاد مزاحمت مى‏کردند. این کشور، در قرن هفدهم محل رقابت شدید، قدرت‏هاى اروپایى بود.

         مبارزه کوبایى‏ها، براى استقلال در سال‏هاى 1820 م. با فراز و نشیب همراه بود و اسپانیایى‏ها، با شدت و خشونت، استقلال طلبان را سرکوب مى‏کردند.

          هزاران کوبایى به آمریکا گریختند و با تشکیل انجمن‏هاى سرى، مبارزات چریکى خود را آغاز کردند که ده سال به طول انجامید؛ ولى تسلط اسپانیایى‏ها بر کوبا باقى ماند.

          ایالات متحده آمریکا، علاقه‏مند بود که کوبا را به خود ملحق سازد؛ ولى جنگ‏هاى داخلى آمریکا مانع آن شد.

         در فوریه 1898 م. کشتى زره‏پوش متعلق به نیروى دریایى آمریکا، در ساحل هاوانا منفجر شد و این بهانه‏اى گردید تا آمریکا، به جنگ کوتاه مدتى با اسپانیا بپردازد. تجهیزات اسپانیایى‏ها در سانتیاگو، منهدم شد و بالاخره آنان در معاهده پاریس 1898 م. کوبا و پروتوریکو را به آمریکا واگذار کردند. از این پس، کوبا به وسیله آمریکایى‏ها اداره مى‏شد. آنان پایگاهى در «گوانتانامو» ایجاد کردند (که هم اکنون نیز در دست آمریکا است).
در سه دهه اول قرن بیستم (1900 تا 1930) بارها نظامیان آمریکا در کوبا مداخله کردند. حکومت دست‏نشانده آنان در کوبا، با اختناق تمام، سلطه آمریکا را برقرار مى‏ساخت. مالکیت آمریکایى‏ها بر بیشتر بخش‏هاى اقتصادى کوبا، مشکلات این کشور را به صورت حادى در آورد و سرتاسر کوبا، پر از فساد، فقر، قمار و انحرافات جنسى گردید.

         مبارزه مردمى کوبائیان، به رهبرى فیدل کاسترو، با شدت تمام از جانب دولت دست نشانده و نیروهاى آمریکایى، سرکوب شد؛ ولى کاسترو در سال 1959 م توانست پس از نبردهاى فراوان، وارد هاوانا شده، و قدرت را به دست گیرد.

         در 25 اکتبر همان سال، هاوانا به وسیله هواپیماهاى مزدورانى که از سوى آمریکا سازمان یافته بودند، بمباران شد.

          کاسترو نیز اموال آمریکایى‏ها را - که مالک 90 % املاک و اکثر بخش‏هاى اقتصادى و مهم کوبا بودند، مصادره کرد.

          فشارهاى آمریکا، کوبا را به انعقاد قرارداد با شوروى واداشت. آمریکا با سازمان‏دهى هزاران کوبایى گریخته از آن کشور، به کوبا حمله کرد و جنگ خلیج خوک‏ها را به وجود آورد. در این حمله، مزدوران آمریکایى، دچار شکست سختى شدند.

         در 1962 م. شوروى، پاسگاه موشکى در کوبا ایجاد کرد که خطر جنگ سوم جهانى را به وجود آورد و با تهدیدات آمریکا، شوروى پایگاه‏هاى خود را تعطیل کرد.


هائیتى (Haiti)

          هائیتى نیز از مستعمرات اسپانیا بود. رقابت بین استعمارگران اروپایى، موجب بروز جنگ‏هاى متعددى، در این منطقه شد. فرانسویان و انگلیسى‏ها، به حمایت از دزدان دریایى، به آزار اسپانیایى‏ها مى‏پرداختند؛ بالاخره فرانسویان آن جا را متصرف شدند و تا اوایل قرن نوزدهم، هائیتى را در استعمار خود داشتند.

          مبارزات طولانى مردم و برده‏ها در هائیتى، با قساوت تمام به وسیله فرانسویان سرکوب شد. هائیتى اکنون از کشورهایى است که زیر سلطه آمریکا قرار دارد و به عنوان ایالت پنجاه و دوم آن کشور، شناخته مى‏شود.(2)

 

باهاما (Bahamas)

           باهاما، شامل حدود 70 جزیره و 2000 جزیره صخره‏اى است. کریستف کلمب در 1492 م. آن را کشف و به اسپانیا ملحق کرد. در قرن هفده و هیجدهم میلادى، بین انگلیس و اسپانیا، جنگ‏هایى بر سر باهاما روى داد که منجر به تصرّف آن‏ها در سال 1783 م. به وسیله انگلیس شد.

باهاما، به مدت 190 سال، تحت الحمایة انگلیس بود تا این که در سال 1973 م. به استقلال رسید.

جامائیکا و دومینیکن

         وضعیت این کشورها نیز کمابیش، همانند کوبا، باهاما و هائیتى بود. رقابت استعمارگران اروپایى و ظهور قدرت جدیدى به نام «ایالات متحده آمریکا» در مجاورت آن‏ها، شرایط زیر را براى این منطقه فراهم کرد:

1.     کودتاهاى متعدد متکى به نفوذ استعمارگران؛

2.     رقابت‏هاى فشرده نظامى به ویژه در دریاهاى منطقه؛

3.     مبارزات مستمر و پى‏گیر مردم به شکل‏هاى مختلف نظامى و سیاسى.

 

جنگ سرد

          پس از پایان جنگ جهانى دوم و با ظهور دو قدرت بزرگ آمریکا و شوروى و تقسیم مناطق مختلف جهان در بین خود؛ شرایط بروز جنگ سرد و رقابت‏هاى مختلف سیاسى - اقتصادى و نظامى در بین این دو قدرت، آغاز شد.

         هر کدام از این قدرت‏ها، در پى بسط نفوذ خویش و حفظ آن - به ویژه در مناطق استراتژیک - بودند.

        از جمله مناطق بسیار مهم، منطقه «مثلث برمودا» بود؛ چرا که با فاصله کمى در نزدیکى ایالات متحده آمریکا قرار داشت و منطقه‏اى کاملاً مهم و سوق‏الجیشى، براى تسلّط بر اقیانوس اطلس، دریاى کارائیب، آمریکاى مرکزى و لاتین به شمار مى‏رفت.

         سوابق استعمارى آمریکا، در این منطقه موجب بروز حرکت‏هاى رهایى‏بخش گسترده‏اى شد و شورى نیز - که شرایط را براى حضور در این منطقه مساعد مى‏دید - با پشتیبانى از این حرکت‏ها، جاى پاى خود را در منطقه، محکم کرد و در سال‏هاى جنگ سرد، کوبا و مثلث «برمودا» را، به عنوان یکى از مناطق مهم این مرحله از قرن بیستم، مطرح ساخت.

        تحریک ضد انقلابیان و ایجاد درگیرى‏هاى مختلف در منطقه، از دیگر حوادث دهه‏هاى 1970 - 1950 میلادى است.

 

افسانه‏سازى‏هاى استعمارگران

         سال‏هاى طولانى حضور استعمارگران در این منطقه و رقابت‏هاى موجود در بین آن‏ها و مبارزات و سرکوب هایى که صورت مى‏گرفت؛ زمینه را براى پیدایش افسانه‏ها و تخیّلات فراهم کرد؛ به طورى که بسیارى از حوادث به وجود آمده؛ به عوامل ناشناخته، نسبت داده مى‏شود.
        از دیگر مواردى که باید در این دوره مورد توجه قرار داد، موضوع دزدان دریایى و حمایت رقیبان استعمارى از آن‏ها براى ضربه زدن به منافع رقیب است. طبیعى است که این دزدان دریایى، مایل نبودند از خود نام ونشان به جا بگذارند؛ بلکه صرفاً به دنبال اهداف خویش بودند.

         مجموعه این عوامل، فضایى ابهام‏آمیز و ترسناک را بر منطقه حاکم کرد و زمینه را براى شکل‏گیرى «افسانه‏ها» و «انتساب حوادث به عوامل ناشناخته» آماده نمود.

 

بررسى مدارک موجود

         با بررسى و پژوهش مدارک مربوط به حوادث «مثلث برمودا» روشن مى‏شود که ریشه بسیارى از آن‏ها، فقط در مطبوعات است؛ آن هم مطبوعاتى نامعتبر و غیرقابل اعتماد که براى جلب مشترى و خواننده، مطلبى را منتشر مى‏سازند تا شمارگان بیشترى پیدا کنند.

         غیرقابل اعتماد بودن مدارکى، مانند روزنامه‏ها و مجلات، در این گونه موضوعات، مسأله‏اى نیست که نیازمند دلیل باشد؛ زیرا اگر کسى به این گونه رسانه‏ها اعتماد کند، به سرعت با سؤالات فراوان روبه‏رو خواهد شد.

        از این رو استناد به چنین مدارک و یا عناوین ناشناخته، هیچ مطالب علمى را اثبات نمى‏کند.


«مثلث برمودا» و آب و هواى آن

          مثلث برمودا و کشورها و مناطق واقع شده در آن، از نظر آب و هوا و جریان‏هاى دریایى، وضعیت ویژه‏اى دارند. جریان آب‏هاى گرم گلف استریم - که از خلیج مکزیک آغاز شده و تا شمال دریاى اطلس ادامه مى‏یابد - یکى از این ویژگى‏ها است.

        این جریان آب گرم - که با فشار زیاد، از خلیج مکزیک به سمت اقیانوس اطلس جریان دارد - شرایط خاصى را در منطقه ایجاد مى‏کند. تلاطم آب دریا، غرش امواج، مه گرفتگى و... از جمله خصوصیات این جریان است.

         گلف استریم ( Gulf Stream) مهم‏ترین جریان دریایى است که از خلیج مکزیک (واقع بین کوبا و فلوریدا) شروع مى‏شود. این جریان با سرعت پنج کیلومتر در ساعت، حرکت مى‏کند و پهناى آن 145 کیلومتر است. ژرفاى آن در برخى نقاط، به 800 متر مى‏رسد و در هر دقیقه، دو بلیون تن آب را در امتداد سواحل فلوریدا بر روى هم مى‏خزاند.

         گلف استریم، در امتداد ساحل اقیانوس اطلس (در اطراف آمریکا) حرکت مى‏کند. سپس از دماغه کاد (در ماساچوست) گذشته، به طرف مشرق مى‏پیچد، آن گاه عرض اقیانوس اطلس را طى مى‏کند و بر عرض آن افزوده مى‏شود. در آن جا حرارتى که از نواحى گرمسیر با خود آورده بود، از دست مى‏دهد و به شعبه‏هاى زیادى تقسیم مى‏شود. یکى از آن‏ها، سواحل ایسلند را مى‏شوید و دیگرى کرانه‏هاى انگلستان و نروژ را در مى‏نوردد و در آن جا یخ‏هاى قطبى را به عقب مى‏راند وشاخه بزرگى از آن نیز در امتداد سواحل آفریقا، به جنوب مى‏پیچد.(3)
خصوصیت دیگر آن، وزش طوفان‏هاى موسمى است که با سرعت بالاى یکصد کیلومتر، در این مناطق مى‏وزد. شدّت این جریانات، به حدى است که در موارد متعددى، ایالات شرقى آمریکا را نیز دربرمى‏گیرد وموجب بروز خسارات فراوان، در این منطقه مى‏گردد.

 

نتیجه‏گیرى
         از مجموع مطالب گذشته، روشن مى‏شود که «مثلث برمودا»، به دلیل شرایط مختلف سیاسى، نظامى و جغرافیایى، منطقه‏اى حادثه‏خیز است و به همین دلیل و نیز وجود انگیزه‏هاى سیاسى براى مخفى ماندن عوامل حادثه ساز، باعث شکل‏گیرى افسانه هایى در اذهان مردم و سپس در مطبوعات و رسانه‏ها شده است.

 

مناطق دیگر خطرخیز جهان

          در برخى نقاط کره زمین نیز محدوده‏هایى یافت مى‏شود که خطرخیز هستند و به جهت حوادثى که در آن رخ داده است، شهرتى کسب کرده‏اند؛ مانند «مثلث شیطان» در اقیانوس آرام و در نزدیکى‏هاى ژاپن قرار دارد و به دلیل کثرت حوادث دریایى در آن به «مثلث شیطان» معروف شده است.

 

ترافیک سنگین هوایى و دریاى منطقه برمودا

          جزیره برمودا - سالانه پذیراى صدها هزار جهانگرد است - و نیز سایر مناطق واقع شده در «مثلث برمودا»، از پرترافیک‏ترین مناطق دریایى و هوایى جهان به شمار مى‏آید. ده‏ها خط هوایى، روزانه به این منطقه پرواز دارند و صدها خط دریایى در این منطقه، به حمل مسافر و بار مشغول‏اند و هیچ توجهى به افسانه‏هاى ساخته شده درباره «مثلث برمودا» ندارند.(4)

تبلیغات استعمارى

         استعمارگران و ابرقدرت‏هاى جهان - به ویژه آمریکا و رسانه‏هاى غربى - هر زمان که سیاست‏شان اقتضا کند، فضاهایى را ایجاد مى‏کنند که بسیار اغفال کننده و وارونه نشان دهنده حقایق است.

         در مورد برمودا نیز همین پدیده - به دلایلى که قبلاً گذشت - اتفاق افتاده است.

         مثال مشهور و جارى این مدعا، تبلیغات فریبکارانه آمریکا درباره تروریسم است.

         مجموعه تبلیغات جهانى درباره «تروریسم» براى کسى که آن روى سکه را ندیده باشد، تردیدى باقى نمى‏گذارد که فلسطینان، حزب الله و...، تروریست هستند و آمریکا و اسرائیل، از خود دفاع مى‏کنند!

        تبلیغات جهت دار، درباره «مثلث برمودا» و حادثه‏هاى آن نیز براى برخى افراد بى‏اطلاع و یا افسانه‏گرا، چنین تخیلى را پیش آورده که واقعاً در آن جا خبر ویژه‏اى است. براى مثال همین شرایط، زمینه را براى سوءاستفاده برخى از فرصت‏طلبان، فراهم مى‏ساخت. آنان با اختفاى کشتى‏هاى خود، خبر از ناپدید شدن آن مى‏دادند و از شرکت‏هاى بیمه، غرامت دریافت مى‏کردند. سپس همان کشتى را با نام دیگر و تغییر بعضى از ظواهر، در نقطه‏اى دیگر به ثبت رسانده و مجدداً مى‏فروختند و یا از آن بهره‏بردارى مى‏کردند.

 

گزارش‏هاى نظامى

         یکى از مستندات داستان ‏سرایان «مثلث برمودا»، گزارش‏هاى نظامى است. گرچه به نظر مى‏رسد بیشتر آنان، ساختگى و بدون مدرک باشد؛ ولى این نکته روشن است که «مسائل نظامى» از اخبار سرّى به شمار مى‏رود و در بسیارى از موارد، پس از خبرهاى ساختگى نظامى، به جهت رد گم ‏کردن و پوشش دادن به حرکات نظامى، انتشار یافته است.

          بنابراین درمقوله خبرهاى نظامى، باید این مطلب مورد توجه باشد، خصوصاً وقتى سند اخبار رسانه‏ها باشد.

 

موقعیت جزیره خضراء

          محل «جزیره خضراء» در دریاى سفید (مدیترانه فعلى) است. این وصف، از گذشته‏هاى بسیار دور، براى این دریا اطلاق مى‏شد و هم اکنون نیز به همین نام خوانده مى‏شود. دلیل آن نیز رسوبات سفید رنگ بستر دریا است؛ به گونه‏اى که آب آن، سفید به نظر مى‏رسد. چنان که دریاى سیاه و دریاى سرخ نیز به همین دلیل، سیاه و سرخ نامیده شده‏اند .

          بنابراین محل «جزیره خضراء» در داستان جزیره با سواحل غربى اقیانوس اطلس و جزایر برمودا و امثال آن ارتباطى ندارند.

 

خدشه بر چهره مهدویت و امام زمان

          گذشته از اشکالات متعدد و تاریخى داستان «جزیره خضراء»، تطبیق آن بر «مثلث برمودا» علاوه بر آن که ترسیمى نادرست و غیرمعتبر است؛ چهره امام زمان(عج) را نیز مخدوش مى‏سازد.

         آنچه در داستان «جزیره خضرا» آمده، آن است که کشتى‏هاى دشمنان غرق مى‏شود؛ نه این که تعداد زیادى هواپیما و کشتى - آن هم بدون آن که خصومتى داشته باشند - به قعر دریا فرستاده مى‏شوند و یا از صحنه روزگار محو مى‏شوند.

          چنین تصوراتى، اساساً با رسالت امام زمان(عج) و سیره آن حضرت و پدران گرامى‏اش، در تضاد کامل است. چه این که غرق و نابود کردن اموال کسانى که خصومتى با آن حضرت ندارند، کارى نیست که در شأن پیشوایان معصوم‏علیهم السلام باشد.

 

بناى برباد و اقرار بر خداوند

          از جمله گناهان بسیار بزرگ، در واقع نسبت دادن دروغ و افترا، به خداوند و اولیاى او است. قرآن مجید در موارد متعددى، این حقیقت را بیان فرموده است: «و من اظلم ممن افترى على الله کذباً»؛ «چه کسى ستمکارتر است از کسى که به خداوند دروغ ببندد».

         اساس داستان «جزیره خضراء»، چیزى نیست که بتوان آن را به امام زمان(عج) نسبت داد و بر حسب موازین شناخته شده، به هیچ وجه قابل اعتماد و استفاده نیست.

         با وجود این همه ضعف و کاستى، متأسفانه برخى افراد ساده لوح و سطحى‏نگر، نه تنها به این نکته توجه ندارند؛ بلکه با تطبیقى بى‏جا و نامعقول، چهره امام زمان(عج) را مخدوش نموده و آن را به گونه‏اى ترسیم مى‏کنند که هیچ نسبتى با شخصیت آن حضرت و پدران گرامى‏اش ندارد.

        در مورد «جزیره خضراء» و تطبیق نادرست آن بر «جزیره برمودا» باید گفت:

یکم. اصل داستان غیر قابل قبول است؛

دوم. «جزیره خضراء» در دریاى مدیترانه است، نه اقیانوس اطلس؛

سوم. وقایع «مثلث برمودا» ساخته رسانه‏هاى غربى و افسانه‏سازان است؛

چهارم. بر فرض که افسانه‏هاى «مثلث برمودا» صحیح باشد، هیچ ربطى به امام زمان و مقام آن حضرت ندارد.


پى‏نوشت‏ها:
1. محمود محبوب، گیتاشناسى کشورها.

2. مهرداد بهرتن، گنجینه فرهنگ و علوم، ج 1 ص 47.

3. گیتاشناسى کشورها

نوشته شده در پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

امامزادگان شهرستان تهران

بقعه متبرکه امامزاده عبدالله(ع)

بقعه امامزاده عبدالله(ع) در خیابان 30 متری جی، خیابان حاجیان، در جنوب غربی تهران واقع شده است. نسبت شریف ایشان به حضرت ابوالفضل العباس(ع) می رسد. بقعه آن حضرت به صورت بنایی هشت ضلعی است که بر روی سکوی هشت ترکی بنا شده است. بقعه مزبور در فضای مشجر و وسیعی قرار دارد. گنبد کاشی کاری بقعه با قدمتی بیش از 20 سال و با فرم پیازی احداث گردیده و ضریح فلزی جدیدی بر روی مرقد مطهر قرار دارد. این بقعه از امکانات فرهنگی مانند دار القرآن، کتابخانه ای بزرگ با بیش از 5000 جلد کتاب، کانون فرهنگی، درمانگاه، وسایل بازی و سرگرمی برای کودکان و فضای سبز برخوردار است.

نوشته شده در چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

خاطرات دفاع مقدس

به نقل از سایت گردان مقداد

www.gordanemeghdad.ir

اینجا که ناقصه

 

 

بچه ها همدست به کار شدند و شب نشده کار سنگر فرماندهی را تمام کردند، اتفاقاً همان موقع هممحمود از جلسه قرارگاه برگشت، رفت و سنگر را دید.

وقتی از داخل سنگر بیرون آمد گفت: اینجا که ناقصه.

با تعجب گفتم: کجاش ناقصه.

گفت: برو نگاه کن می بینی.

رفتم و چهارچشمی همه ی چیزها را نگاه کردم، هر چه که لازمه ی یک سنگر فرماندهی است آنجا بود.

برگشتم و گفتم: به نظر من که نقصی نداره.

رفت و از داخل ماشین قابی بیرون آورد و بهمن داد.

توی تاریکی شب به دقت نگاه کردم، دیدم عکس حضرت امام است، دوزاری ام جاافتاد که نقص سنگر چیست.

محمود گفت: سنگر فرماندهی که عکس امام نداشته باشد، ناقصاست.

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

خاطرات دفاع مقدس

به نقل از سایت گردان مقداد

www.gordanemeghdad.ir

می‌خوام از درس عقب نیفتم

 

 

وسایلنیروهایم را چک می‌کردم. دیدم یکی از بچه‌ها با خودش کتاب برداشته؛ کتاب دبیرستان.

گفتم: این چیه؟

گفت: اگر یه وقت اسیر شدیم، می‌خوام از درس عقب نیفتم.

کلیخندیدم.

نوشته شده در دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

خاطرات دفاع مقدس

به نقل از سایت گردان مقداد

www.gordanemeghdad.ir

با همین یه دست ده دوازده کیلو میوه خریدم

 

 

رفتمبیرون، برگشتم.

هنوز حرف می زدند. پیرمرد می گفت جوون! دستت چی شده؟ تو جبهه اینطوری شدی یا مادر زادیه؟ حاج حسین خندید. آن یکی دستش را آورد بالا و گفت: این جایاون یکی رو هم پر می کنه. یه بار تو اصفهان با همین یه دست ده دوازده کیلو میوهخریدم برای مادرم.

پیرمرد ساکت بود.

حوصله ام سر رفت. پرسیدم  پدر جان! تازه اومدهای لشکر؟ 

حواسش نبود. گفت این، چه جوون بی تکبری بود. ازش خوشم اومد. دیدی چهطور حرفو عوض کرد؟ اسمش چیه این؟

گفتم: حاج حسین خرازی.

راست نشست. گفت حسینخرازی؟ فرمانده لشکر؟

نوشته شده در یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

خاطرات دفاع مقدس

به نقل از سایت گردان مقداد

www.gordanemeghdad.hr

کریم چهل سانتی

 

 

از دوره‌یمدرسه صدایش می‌کردیم کریم چهل سانتی. از بس قد و قواره‌اش کوچک بود.

خمپاره کهآمد، شهید که شد، تکه های بدنش را که جمع کردیم، واقعاً چهل سانت بیشترنمی‌شد.

نوشته شده در شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

خاطرات دفاع مقدس

به نقل از سایت گردان مقداد

www.gordanemeghdad.ir

اهل نماز و دعا نبود

 

 

سرهنگبود. سرهنگ زمان شاه خدمت کرده بود. اهل نماز و دعا نبود.

مصطفی راکه می دید؛ سلامنظامی می داد. هر دو فرمانده بودند.

مصطفی که دعا می خواند، می آمد یک گوشه مینشست. روضه خواندنش را دوست داشت.

چراغ ها که خاموش می شد، کسی کسی را نمی دید. قنوت گرفته بود. سرش را انداخته بود پایین، گریه می کرد. یادش رفته بود فرماندهاست. بلند بلند گریه می کرد.

می گفت  همه ی این ها را از مصطفیدارم.

 

نوشته شده در جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط محب ولایت نظرات ()

خاطرات دفاع مقدس

به نقل از سایت گردان مقداد

www.gordanemeghdad.ir

دیر به دیر می آمد

 

 

جبهه که بود، دیر بهدیر می آمد. اما تا پایش را می گذاشت توی خانه بگو بخندمان شروع می شد.

خانه مانکوچک بود؛ گاهی صدایمان می رفت طبقه ی پایین.

یک روز همسایه پایینی به من گفت  بهخدا این قده دلم می خواد یه روز که آقا مهدی می یاد خونه لای در خونه تون باز باشه، من ببینم شما دو تا زن و شوهر به هم دیگه چی می گید، این قدر میخندید؟

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ توسط محب ولایت نظرات ()