عَلِیٌّ وَلِیُّ الله
آمنه

آمنه

آمـنـه , دخـتـر وهـب بن عبدمناف , همسر عبداللّه بن عبدالمطلب و مادر گرامى پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) است .وى به پاکى و عفت شهره بود.

عـبـدالـمـطـلب , وى را به عقد فرزندش , عبداللّه , درآورد و ثمره ازدواج آن دو, نورى بود که در هفدهم ماه ربیع الاول , روز جمعه و پس از طلوع فجر, پا به جهان هستى گذاشت .

در هنگام ولادت فرزند آمنه , ایوان کسرى شکافت و چند کنگره آن فروریخت , آتش آتشکده فارس خـامـوش شـد, دریـاچـه سـاوه خشک گردید,بت هاى بتخانه مکه سرنگون شد, نورى از وجود آن حـضـرت بـه سـوى آسمان بلندشد که شعاع آن فرسنگ ها راه را روشن کرد و انوشیروان وموبدان خواب وحشتناکى دیدند.

آمـنـه مـى گـویـد: چـون فـرزنـدم بـه دنیا آمد, نور خیره کننده اى آشکارشد که شرق و غرب را روشن کرد و من در آن روشنایى قصرهاى شام و بصرى رادیدم .همه این عظمت , نشان از لیاقت و شرافت و بزرگوارى آمنه دارد.مادرى که خدا او را براى به دنیاآوردن الگوى خلقت برگزیده بود.

وى در هـنـگـام بـاردارى , نـورى در خود مشاهده کرد که گویاى آینده اى روشن براى محمدبن عبداللّه بود.

پیامبر, پنج ساله بود که به همراه مادر راهى یثرب شد تا آرامگاه پدرش را که قبل از تولد او جان به جان آفرین تسلیم کرده بود زیارت کند. آمـنه که براى اولین بار به آرزویش رسیده بود, فرصت را غنیمت شمرد و یکماه در یثرب ماند تا در کنار قبر همسرش , عبداللّه عقده دل بگشاید وفرزندش نیز, به یاد پدر, دیدگان با اشک آشنا سازد.

هنوز غم زیارت قبر پدر, بر روح پیامبر(ص ) حکمفرما بود که در هنگامه مراجعت به مکه , آمنه نیز در مـیـان راه , در مـحـلـى بـه نـام ابـواء به سوى معبود شتافت و غمى بر غم هاى رسول خدا(ص ) افزوده شد.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
ثروت

امام علی علیه السلام فرمودند:

لا غِنَی کالعَقلِ، و لا فَقرَ کالجَهلِ، و لا میراثَ کالاَدَب و لا ظَهیرَ کالمُشاوَرَه

هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.

(تحف العقول ص89)

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
پیامبری در دل ماهی

 

 

 
youaremylove-anim2.gif (5404 bytes)youaremylove-anim2.gif (5404 bytes)youaremylove-anim2.gif (5404 bytes)
پیامبری در دل ماهی
FlowersFlowersFlowersFlowersFlowers
بیست و سوم صفر سالروز گرفتار شدن حضرت یونس علی نبینا و علیه السلام در شکم ماهی (حوت - نهنگ ) است. لذا بر آن شدیم نا اشاره ای به این پیامبر عظیم الشان داشته باشیم
Upgrade your email with 1000's of cool animations
اللهم عجل لولیک الفرج
حضرت یونس علی نبینا و علیه السلام
 

کتاب: ترجمه المیزان ج 17 ص 251

نویسنده: علامه طباطبایى

 

1- قرآن کریم از سرگذشت این پیامبر و قوم او جز قسمتى را متعرض نشده.در سوره صافات این مقدار را متعرض شده که آن جناب به سوى قومى فرستاده شد و از بین مردم فرارکرده و به کشتى سوار شد و در آخر نهنگ او را بلعید.و سپس نجات داده شده و بار دیگر به‏سوى آن قوم فرستاده شد و مردم به وى ایمان آوردند.اینک آیات آن سوره از نظر خواننده مى‏گذرد.

"و ان یونس لمن المرسلین اذ ابق الى الفلک المشحون فساهم فکان من المدحضین‏فالتقمه الحوت و هو ملیم فلو لا انه کان من المسبحین للبث فى بطنه الى یوم یبعثون فنبذناه‏بالعراء و هو سقیم و انبتنا علیه شجرة من یقطین و ارسلناه الى مائة الف او یزیدون فامنوافمتعناهم الى حین".

و در سوره انبیاء متعرض تسبیح‏گویى او در شکم ماهى شده که علت نجاتش از آن‏بلیه شد، مى‏فرماید: "و ذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادى فى الظلمات ان‏لا اله الا انت‏سبحانک انى کنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجى‏المؤمنین" (1) .

و در سوره قلم متعرض ناله اندوهگین او در شکم ماهى شده و سپس بیرون شدنش ورسیدن به مقام اجتباء را آورده، مى‏فرماید: "فاصبر لحکم ربک و لا تکن کصاحب الحوت اذنادى و هو مکظوم لو لا ان تدارکه نعمة من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم فاجتباه ربه فجعله من‏الصالحین" (2) .

و در سوره یونس متعرض ایمان آوردن قومش و بر طرف شدن عذاب از ایشان شده،مى‏فرماید: "فلو لا کانت قریة آمنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب‏الخزى فى الحیوة الدنیا و متعناهم الى حین" (3) .

خلاصه آنچه از مجموع آیات قرآنى استفاده مى‏شود، با کمک قرائن موجود در اطراف‏این داستان این است که: یونس(ع)یکى از پیامبران بوده که خدا وى را به سوى‏مردمى گسیل داشته که جمعیت‏بسیارى بوده‏اند، یعنى آمارشان از صد هزار نفر تجاوز مى‏کرده‏و آن قوم دعوت وى را اجابت نکردند و به غیر از تکذیب عکس العملى نشان ندادند، تا آنکه‏عذابى که یونس(ع)با آن تهدیدشان مى‏کرد فرا رسید.و یونس(ع) خودش از میان قوم بیرون رفت.

همین که عذاب نزدیک ایشان رسید و با چشم خود آن را دیدند، همگى به خدا ایمان‏آورده و توبه کردند خدا هم آن عذاب را که در دنیا خوارشان مى‏ساخت، از ایشان برداشت.

و اما یونس(ع)وقتى خبردار شد که آن عذابى که خبر داده بود از ایشان‏برداشته شده، و گویا متوجه نشده که قوم او ایمان آورده و توبه کرده‏اند، لذا دیگر به سوى‏ایشان برنگشت در حالى که از آنان خشمگین و ناراحت‏بود.همچنان پیش رفت، در نتیجه‏ظاهر حالش حال کسى بود که از خدا فرار مى‏کند و به عنوان قهر کردن از اینکه چرا خدا او رانزد این مردم خوار کرد دور مى‏شود، و نیز در حالى مى‏رفت که گمان مى‏کرد دست ما به اونمى‏رسد، پس سوار کشتى پر از جمعیت‏شد و رفت.

در بین راه نهنگى بر سر راه کشتى آمد، چاره‏اى ندیدند جز اینکه یک نفر را نزد آن‏بیندازند، تا سرگرم خوردن او شود و از سر راه کشتى به کنارى رود، به این منظور قرعه انداختندو قرعه به نام یونس درآمد، او را در دریا انداختند، نهنگ او را بلعید و کشتى نجات یافت.

آنگاه خداى سبحان او را در شکم ماهى چند شبانه روز زنده نگه داشت، و حفظ کردیونس(ع) فهمید که این جریان یک بلا و آزمایشى است که خدا وى را بدان مبتلاکرده و این مؤاخذه‏اى است از خدا در برابر رفتارى که او با قوم خود کرد، لذا از همان تاریکى‏شکم ماهى فریادش بلند شد به اینکه: "لا اله الا انت‏سبحانک انى کنت من الظالمین".

خداى سبحان این ناله او را پاسخ گفت و به نهنگ دستور داد تا یونس را بالاى آب وکنار دریا بیفکند.نهنگ چنین کرد.یونس وقتى به زمین افتاد مریض بود.خداى تعالى بوته‏کدویى بالاى سرش رویانید، تا بر او سایه بیفکند.پس همین که حالش جا آمد، و مثل‏اولش شد خدا او را به سوى قومش فرستاد، و قوم هم دعوت او را پذیرفتند و به وى ایمان‏آوردند، در نتیجه با اینکه اجلشان رسیده بود، خداوند تا یک مدت معین عمرشان داد.

و روایاتى که از طرق امامان اهل بیت(ع)در تفسیر این آیات وارد شده،با اینکه بسیار زیاد است و نیز بعضى از روایاتى که از طرق اهل سنت آمده، هر دو در ین‏قسمت‏شریکند که بیش از آنچه از آیات استفاده مى‏شود چیزى ندارند، البته با مختصراختلافى که در بعضى از خصوصیات دارند، و ما هم به همین جهت از نقل آنها صرف نظرکردیم، هم به دلیلى که گفتیم و هم به این دلیل که یک یک آن احادیث‏خبر واحدند و خبرواحد تنها در احکام حجت است، نه در مثال مقام ما که مقام تاریخ و سرگذشت است، علاوه‏بر این، وضع آن روایات طورى است که اگر مراجعه کنى، خواهى دید نمى‏توان خصوصیات‏آنها را به وسیله آیات قرآنى تصحیح کرد، حرفهایى دارد که قابل تصحیح نیست.

2- داستان او از دیدگاه اهل کتاب

2- در این فصل به سرگذشت آن جناب از دیدگاه اهل کتاب مى‏پردازیم، داستان‏یونس(ع) در چند جاى از عهد قدیم به عنوان"یوناه بن امتاى"آمده و همچنین درچند جا از عهد جدید آمده که در بعضى از موارد به داستان زندانى شدنش در شکم ماهى اشاره‏مى‏کند.و لیکن هیچ یک از آنها سرگذشت کامل یونس(ع)را نیاورده‏اند.

آلوسى در تفسیر روح المعانى در داستان یونس(ع)از دیدگاه اهل کتاب‏مطالبى آورده که بعضى از کتب اهل کتاب هم آن را تایید مى‏کند.

او نقل کرده که: خداى تعالى یونس(ع)را امر فرمود تا براى دعوت اهل"نینوى" بدانجا رود."نینوى"یکى از شهرهاى بسیار بزرگ آشور بود که در کنار دجله قرارداشت و تا آنجایى که یونس قرار داشت‏سه روز راه بود.علاوه بر این مردم نینوى مردمى شرورو فاسد بودند، لذا این ماموریت‏بر یونس گران آمد و از آنجایى که بود به سوى"ترسیس"فرارکرد که آن نیز نام یکى دیگر از شهرهاى آن روز است.سپس به شهر" یافا"آمد که هم‏اکنون نیز"یافا"خوانده مى‏شود، در آنجا یک کشتى آماده یافت که قصد داشت‏سرنشینان‏خود را به"ترسیس"ببرد، او هم اجرتى داد تا به"ترسیس"برود، همین که سوار بر کشتى‏شد و کشتى به راه افتاد بادى سخت وزیدن گرفت و امواج دریا بلند و بسیار شد و کشتى‏مشرف به غرق گشت.

پس ملاحان ترسیدند و مقدارى از بارهاى مسافرین را به دریا انداختند، تا کشتى‏سبک شود، در همین هنگام بود که یونس در شکم کشتى به خواب خوش رفته بود.و صداى‏خرنایش بلند شده بود، رئیس کشتى وقتى او را دید از در تعجب پرسید: چه خبرت هست؟ که‏در چنین هنگامه‏اى به خواب رفته‏اى، برخیز و معبودت را بخوان، بلکه ما را از این مهلکه‏نجات بخشد، و ما در این ورطه هلاک نشویم.

بعضى از مسافرین به بعضى دیگر گفتند: بیایید قرعه بیندازیم تا معلوم شود این شر ازجانب کیست، خود او را به دریا بیندازیم تا تنها او هلاک گردد، پس قرعه انداختند به نام‏یونس اصابت کرد، به او گفتند: مگر تو چه کرده‏اى که قرعه به نام تو درآمد و تو اهل کجایى‏از کجا مى‏آیى و به کجا مى‏روى و از چه تیره‏اى هستى؟گفت: من بنده رب که اله آسمان‏و خالق دریا و خشکى است، هستم، آنگاه جریان خود را براى آنان نقل کرد، آنها بسیارترسیدند و او را توبیخ کردند که چرا فرار کردى و یک مشت مردم را در هلاکت گذاشتى؟!

آنگاه گفتند: حالا به نظر شما چه کارى در حق تو بکنیم تا این دریا آرام گیرد؟

گفت: باید مرا به دریا بیندازید تا آرام گیرد، چون من مى‏دانم تمامى ناآرامى‏هاى دریا به خاطر من است، مردم هر چه تلاش کردند تا شاید کشتى را به طرف خشکى برگردانند و بدون‏غرق شدن یونس از ورطه نجات یابند نشد، و ناگزیر و به اصرار خود آن جناب او را به دریاانداختند و کشتى در همان دم آرام گرفت.

خداى تعالى به نهنگى دستور داد تا یونس را ببلعد، و یونس سه روز در شکم نهنگ‏ماند و در همان جا نماز خواند و به درگاه پروردگار خود استغاثه کرد.پس خداى سبحان به‏نهنگ دستور داد تا به ساحل آید، و یونس را در خشکى بیندازد، نهنگ چنین کرد، همین که‏یونس در خشکى قرار گرفت، پروردگارش فرمود: برخیز و به طرف اهل نینوى برو و در بین‏آنان به بانگ بلند آنچه به تو گفته‏ام ابلاغ کن.

یونس(ع)به طرف نینوى رفت و در بین اهلش فریاد زد: هان اى مردم!تاسه روز دیگر نینوى در زمین فرو مى‏رود، پس جمعى از مردان آن شهر به خدا ایمان آوردند،ندا دادند که هان اى مردم، روزه بگیرید، و همگى لباس پشمینه پوشیدند، و چون خبر به‏پادشاه رسید، او هم از تخت‏سلطنت‏خود برخاست و جامه‏هاى سلطنتى را از خود کند و لباس‏کهنه‏اى پوشیده و روى خاکستر نشست و دستور داد منادیان ندا دهند که هیچ انسان و حیوانى‏طعام و شراب نخورد و به سوى پروردگار ناله و فریاد سر دهند و از شر و ظلم برگردند و چون‏چنین کردند، خدا هم به ایشان رحم کرد، و عذاب نازل نشد.

یونس(ع)ناراحت‏شد و عرضه داشت: الهى من هم از این عذاب که فرارکردم، با اینکه از رحمت و رافت و صبر و توابیت تو خبر داشتم، پروردگارا پس جان مرابگیر، که دیگر مرگ از زندگى برایم بهتر است، خداى تعالى فرمود: اى یونس آیا جدا از این‏کار خودت غصه‏دار شدى؟عرضه داشت: آرى، پروردگارا.

پس یونس از شهر خارج شد، و در مقابل شهر نشست و در آنجا برایش سایبانى درست‏کردند در زیر آن سایبان نشست‏ببیند در شهر چه مى‏گذرد؟پس خداى تعالى به درخت‏کدویى دستور داد بالاى سر یونس قرار بگیر و بر او سایه بیفکن.یونس از این جریان بسیارخوشنود شد ولى چیزى نگذشت که به کرمى دستور داد تا ریشه کدو را بخورد و کدو را خشک‏کند، کرم نیز کار خود را کرد باد سموم هم از طرفى دیگر برخاست، آفتاب هم به شدت تابید،امر بر یونس(ع)دشوار شد، به حدى که آرزوى مرگ کرد.

خداى تعالى فرمود: اى یونس جدا از خشکیدن بوته کدو ناراحت‏شدى؟عرضه‏داشت: پروردگارا آرى سخت اندوهناک شدم.فرمود: آیا از خشک شدن یک بوته کدوناراحت‏شدى، با اینکه نه زحمت کاشتنش را کشیده بودى و نه زحمت آبیارى‏اش را بلکه خودش یک شبه رویید و یک شبه هم خشکید، آنگاه انتظار دارى که من بر مردم نینوى آن‏شهر بزرگ و آن جمعیتى که بیش از دوازده ربوه مى‏شدند، ترحم نکنم؟و با اینکه مردمى‏نادان هستند، دست چپ و راست‏خود را تشخیص نمى‏دهند، آنان را و حیوانات بسیارى راکه دارند هلاک سازم؟ (4) .

موارد اختلافى که در این نقل با ظواهر آیات قرآن هست‏بر خواننده پوشیده نیست، مثل این نسبت که به آنجناب داده که از انجام رسالت الهى شانه خالى کرده و فرار کرده‏است، و اینکه از برطرف شدن عذاب از قوم ناراحت‏شده، با اینکه از ایمان و توبه آنان خبرداشته، و چنین نسبت‏هایى را نمى‏توان به انبیاء(ع)داد.

حال اگر بگویى نظیر این نسبت‏ها در قرآن کریم آمده، در آیات همین داستان درسوره صافات نسبت"اباق"(فرار)به آنجناب داده و نیز او را"مغاضب"و خشمگین خوانده،و در سوره انبیاء به وى این نسبت را داده که پنداشته خدا بر او دست نمى‏یابد.

در پاسخ مى‏گوییم بین این نسبت‏ها و نسبتى که در کتب عهدین به آنجناب داده‏فرق است، آرى کتب مقدسه اهل کتاب یعنى عهد قدیم و جدید سرشار از نسبت گناه و حتى‏گناهان کبیره و مهلکه به انبیاء(ع)است، دیگر جا ندارد یک مفسر در این مقام‏برآید که نسبت معصیت را طورى توجیه کند که از معصیت‏بیرون شود، به خلاف قرآن کریم‏که ساحت انبیا را با صراحت منزه از معاصى و حتى گناهان صغیره مى‏داند، و یک مفسرچاره ندارد جز اینکه اگر به آیه و روایتى برخورد که به وى چنین نسبتى از آن، مى‏آمد، آن راتوجیه کند، براى اینکه آیاتى که بر عصمت انبیا(ع)دلالت دارد، خود قرینه‏قطعى است‏بر اینکه ظاهر چنین آیه و روایتى مراد نیست، و باید حمل بر خلاف ظاهرش شود،و به همین جهت در معناى کلمه"اذ ابق"و نیز در معناى"مغاضبا فظن ان لن نقدر..."بیانى‏آوردیم که دیدید هیچ منافاتى با عصمت انبیا(ع)نداشت و حاصل آن معنا این‏بود که گفتیم کلمات حکایت‏حال و ایهامى است که: فعل یونس(ع)موهم آن بودو خلاصه یونس(ع)نه از انجام ماموریت فرار کرد و نه از برطرف شدن عذاب‏خشمگین بود، ولى کارى کرد که آن کار ایهامى به این معانى داشت.

3- خداى تعالى در چند مورد از قرآن کریم یونس(ع)را ستایش کرده.و درسوره انبیا، آیه"88"او را از مؤمنین خوانده و در سوره القلم، آیه"50"فرموده: او را "اجتباء" کرده.و به خاطر دارید که گفتیم: "اجتباء"به این است که خداوند بنده‏اى را خالص براى‏خود کند و نیز او را از صالحان خوانده، و در سوره انعام، آیه"87"در زمره انبیاء شمرده، وفرموده: که او را بر عالمیان برترى داده، و او و سایر انبیاء را به سوى صراط مستقیم هدایت‏کرده.

بحث روایتى

(روایاتى در ذیل آیات مربوط به داستان یونس(علیه السلام))

در کتاب فقیه از امام صادق(ع)روایت آورده که فرمود: هیچ قومى در میان‏خود قرعه نینداختند، و امر خود را به خدا واگذار نکردند، مگر آنکه آنچه حق بود از قرعه بیرون‏آمد.و نیز فرموده: چه حکمى بالاتر از حکم قرعه و عادلانه‏تر از آن است؟وقتى اشخاص امرخود را به خدا واگذارند، آیا این خداى سبحان نیست که مى‏فرماید: " فساهم فکان من‏المدحضین"؟ (5) .

و در کتاب بحار از کتاب بصائر نقل کرده که او به سند خود از"حبه عرنى"روایت‏کرده که گفت: امیر المؤمنین(ع)فرمود: خداى تعالى ولایت مرا بر همه اهل‏آسمانها و اهل زمین عرضه کرد، جمعى بدان اقرار و جمعى دیگر انکار کردند.یونس از آنان‏بود که انکار کرد و خدا او را به همین سبب در شکم ماهى حبس نمود، تا سرانجام اقرارنمود (6) .

مؤلف: در معناى این روایت، روایات دیگرى نیز هست، و مراد از این ولایت،ولایت کلى الهى است که خود امیر المؤمنین(صلوات الله علیه)اولین کسى است از این امت‏که فتح باب آن کرد و آن عبارت از آن است که خدا قائم مقام بنده‏اى، در تدبیر امر او گردد،و در نتیجه، آن بنده جز به سوى خدا توجه نکند، و جز خواست‏خدا را نخواهد و این مقام را باپیمودن طریق عبودیت‏به بنده مى‏دهند، طریقى که بنده را به حدى مى‏رساند که خالص براى‏خدا مى‏شود، و به غیر از خدا، احدى از آن بنده سهم نمى‏برد.

و ظاهر عمل یونس(ع) - همان طور که گفتیم - ظاهرى بود که مرضى خدا نبود ونمى‏شد آن را به اراده خدا نسبت داد، و به همین جهت‏خدا او را مبتلا کرد، تا به ظلمى که او به نفس خود کرد اعتراف کند آرى خداى سبحان منزه است از اراده مثل این کارها. پس‏بلایا و محنت‏هایى که اولیاى خدا بدان مبتلا مى‏شوند، تربیتى است الهى که خدا به وسیله آن‏بلایا، ایشان را تربیت مى‏کند و به حد کمال مى‏رساند و درجاتشان را بالا مى‏برد، هر چندکه بعضى از آن بلایا جهات دیگر داشته باشند که بتوان آن را مؤاخذه و عقاب نامید، و این‏خود معروف است که گفته‏اند: "البلاء للولاء - بلا لازمه ولایت و دوستى است".

مؤید این معنا حدیثى است که صاحب کتاب علل به سند خود از ابى بصیر آورده،که گفت: به امام صادق(ع)عرضه داشتم: به چه علت‏خدا عذاب را از قوم یونس‏برداشت‏با اینکه تا بالاى سرشان آمد، و بر سرشان سایه افکند و این معامله را با هیچ قومى‏دیگر نکرد؟

در جواب فرمود: براى اینکه در علم خداى تعالى این معنا بود که به زودى عذاب را ازآنان برمى‏گرداند، به خاطر اینکه توبه مى‏کنند.و اگر این جریان را به اطلاع یونس نرساند،براى این بود که یونس فارغ براى عبادت او باشد، و در شکم ماهى به مناجات با او بپردازد، ودر عوض مستوجب ثواب و کرامت او گردد (7) .

پى‏نوشت‏ها:

1)سوره انبیاء، آیه 88 - 87.

2)سوره القلم، آیه 49 و 50.

3)سوره یونس، آیه 97.

4)تفسیر روح المعانى، ج 23، ص 148.

5)من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 52، ح 175.

6)بحار الانوار، ج 14، ص 391، ح 10.

7)علل الشرایع، ص 77.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
آسیب‏شناسى تربیتى مهدویّت

آسیب‏شناسى تربیتى مهدویّت

دکتر خسرو باقرى

مقدمه

آسیب‏شناسى تربیتى مهدویّت، یکى از مصداق‏هاى بحث عام‏ترى است که از آن، به عنوان آسیب‏شناسى در تربیت دینى یاد شده است. براى توضیح این که مقصود از آسیب‏شناسی تربیتى مهدویّت چیست، نخست باید به جنبه‏ى تربیتى مهدویّت اشاره کرد. اعتقاد به وجود و ظهور امام مهدى (عج)، از جمله‏ى اعتقادات اسلامى و شیعى است و هم‏چون سایر اجزاى این اعتقادات، لوازم تربیتى معینى بر آن مترتب است. بر این اساس، مهدویّت، تنها مسأله‏اى اعتقادى نیست، بلکه از بعد تربیتى نیز برخوردار است. هنگامى که ما مشخص مى‏کنیم بر اساس متون روایى، اعتقاد به وجود و ظهور مهدى (عج)، ضرورى است، مجموعه‏اى دانشى را براى افراد فراهم نموده‏ایم. اما هنگامى که این مجموعه‏ی دانشى، به همراه خود، تحولات هیجانى، عاطفى و عملى معینى را ایجاد مى‏کند که ضمن آن، افراد مى‏کوشند خود را براى یاورى امام مهدى (عج) مهیا سازند، چهره‏ى تربیتی مهدویّت آشکار مى‏گردد.

با توجه به جنبه‏ى تربیتى مهدویّت، اکنون مى‏توان مقصود از آسیب‏شناسى معطوف به آن را مشخص کرد. در این‏جا، آسیب‏شناسى، حاکى از بازشناسى موارد سوءبرداشت یا سوءعملکرد در جریان تربیتى مهدویّت است. تا جایى که به ذات دین، مشتمل بر مهدویّت، مربوط است، نمى‏توان از آسیب و آسیب‏شناسى سخن به میان آورد. اما هنگامى که جریان تربیت دینى، مشتمل بر بعد تربیتى مهدویّت، شکل مى‏گیرد، امکان ظهور آسیب و بنابراین آسیب‏شناسى فراهم مى‏گردد؛ زیرا در جریان تربیت دینى، دست آدمى گشوده مى‏شود و اکنون اوست که باید با فهمى که از دین کسب مى‏کند، به عمل روى آورد و زمینه‏ى تحقق برداشت‏هاى خود را هموار کند. در طیّ این مسیر است که افق کوتاه دید آدمى، بدفهمى‏ها را در دامن مى‏پرورد، چنان‏که دامنه‏ى محدود همّت او، بدکردارى‏ها را در پى مى‏آورد. از این رو، آسیب‏شناسى تربیتى مهدویّت، تلاشى براى بازشناسى این گونه لغزش‏هاى فکرى و عملى در جریان تحقق بخشیدن به بعد تربیتى مهدویّت است.

اما چنان‏که اشاره شد، آسیب‏شناسى تربیتى مهدویّت، خود، موردى از بحث عام‏تر آسیب‏شناسى تربیت دینى و اسلامى است. به عبارت دیگر، همه‏ى انواع آسیب‏شناسى در تربیت دینى، در هر یک از موارد آن نیز صادق خواهد بود. به این ترتیب، رابطه‏ی آسیب‏شناسى تربیت دینى با آسیب‏شناسى تربیتى مهدویّت، رابطه‏ى کلى و جزئى خواهد بود. یعنى آن‏چه به طور کلى در مورد نخست صادق است، به نحو جزئى و مصداقى، در مورد دوم نیز صادق خواهد بود.

بر این اساس، چارچوب آسیب‏شناسى تربیتى مهدویّت باید بر حسب چارچوب کلى آسیب‏شناسی تربیت دینى و اسلامى صورت‏بندى شود. نگارنده، پیش‏تر در مقاله‏اى تحت عنوان «آسیب و سلامت در تربیت دینی»، چارچوبى کلى براى بحث پیشنهاد کرده است.1

در نوشتار حاضر، با مبنا قرار دادن چارچوب مذکور، در مورد خاص مهدویّت به بحث از آسیب‏شناسى تربیتى خواهیم پرداخت. در چارچوب مبنایى، آسیب‏شناسى تربیت دینى، در هفت محور تنظیم شده است. در هر یک از این محورها، دو سوى لغزش و آسیب و یک حدّ میانه، به منزله‏ى شاخص سلامت مطرح گردیده است. در این‏جا، فهرست محورهاى مذکور ذکر مى‏گردد و در متن مقاله، با اشاره‏اى کوتاه در توضیح هر یک، مستنداتى در خصوص بحث اصلى این نوشتار یعنى مهدویّت به دست داده خواهد شد.

محورهاى اصلى آسیب‏شناسى تربیت دینى به قرار زیر است:

1.      آسیب‏ها: حصاربندى و حصارشکنى؛ سلامت: مرزشناسى.

2.      آسیب‏ها: کمال‏گرایى (غیرواقع‏گرا) و سهل‏انگارى؛ سلامت: سهل‏گیرى.

3.      آسیب‏ها: گسست و دنباله‏روى؛ سلامت: هدایت.

4.      آسیب‏ها: مرید پرورى و تک‏روى؛ سلامت: امامت.

5.      آسیب‏ها: قشرى‏گرى و عقل‏گرایى؛ سلامت: عقل‏ورزى.

6.      آسیب‏ها: خرافه‏پردازى و راززدایى؛ سلامت: حق‏باورى.

7.      آسیب‏ها: انحصارگرایى و کثرت‏گرایى؛ سلامت: حقیقت‏گرایى مرتبتى.

محور اول ـ آسیب‏ها حصاربندى و حصارشکنى؛ سلامت: مرزشناسى.

اشاره:در این محور، آسیب‏هاى تربیت دینى، در دو سوى متقابل، حصاربندى و حصارشکنی نامیده شده‏اند. در حصاربندى، نظر بر این است که خط مشى اساسى براى تربیت دینی افراد، دور نگاه‏داشتن آنان از بدى و نادرستى است. این شیوه‏ى قرنطینه‏سازى، خود، یکى از منشأهاى آسیب‏زاست؛ زیرا با مانع شدن آنان از مواجهه با بدى و نادرستى، توان مقاومت را در آنان تحلیل مى‏برد. قرنطینه‏سازى، تنها به صورت موقت و در برخی از مراحل اولیه‏ى تربیت رواست، اما تبدیل آن به خط مشى اساسى تربیت، در حکم مبدّل ساختن آن به یکى از عوامل آسیب‏زایى است. از سوى دیگر، حصارشکنى و قراردادن افراد در معرض مواجهه با جریان‏هاى مختلف فکرى و عملى، بدون فراهم آوردن قدرت تحلیل و مقاومت در آنان نیز منشأ آسیب‏زایى است. حالت سلامت در تربیت دینى، مرزشناسى است. مرزشناسى چون یکى از عوامل راهبردى در تربیت دینى است، حاکى از آن است که باید در جریان طبیعى زندگى، در مواجهه با بدى‏ها و نادرستى‏ها، توانایى تبیین و تفکیک میان خوبى و بدى یا درستى و نادرستى را به صورت مدلّل در افراد فراهم آورد و به این ترتیب، زمینه‏ى مهار گرایش‏هاى آنان به بدى و نادرستى را مهیا کرد. مرزشناسى با تقواى حضور ملازم است، نه با تقواى پرهیز و مصونیت در متن موقعیت را جست‏وجو مى‏کند، نه مصونیت در قرنطینه را.

با توجه به چارچوب کلى آسیب و سلامت در این محور، به بررسى آن در مورد خاص مهدویّت خواهیم پرداخت. بر این اساس، بهره‏ورى از مهدویّت در امر تربیت، در دو صورت آسیب‏زا خواهد بود. هنگامى که فهم ما از این اصل اعتقادى و عمل ما در پرتو آن، به صورت حصاربندى جلوه‏گر شود و هنگامى که موضع ما در قبال آن به حصارشکنى منجر شود.

در شکل نخست از آسیب‏زایى، تصور و برداشتى ایستا از مهدویّت و انتظار مهدى (عج) وجود دارد. به این معنا که دو صف حق و باطل، هر یک با پیروان خود، برقرارند تا زمانى که ظهور رخ دهد و باطل مضمحل شود. در این فاصله، پیروان حق باید بریده و برکنار از پیروان باطل، "انتظار" بکشند تا لحظه‏ى وقوع واقعه فرارسد. در این تصور، دوران غیبت، به مثابه‏ى "اتاق انتظار" است که باید در آن، به دور از اهل باطل، نشست و منتظر بود تا صاحب امر بیاید و کار را یکسره کند. تلاش افراد در این‏جا براى دور نگاه‏داشتن و مصون داشتن خود و دیگران، از اهل باطل است. پى‏آمد چنین فهمى از مهدویّت، به صورت تربیت قرنطینه‏اى آشکار مى‏گردد که در آن مى‏کوشند افراد را با کنار کشیدن از معرکه، همراه با انتظارى انفعالى، مصون نگاه دارند.

این پى‏آمد تربیتى، گونه‏اى آسیب‏زا از تربیت را نشان مى‏دهد؛ زیرا منطق حصاربندی بر آن حاکم است که عبارت از افزایش آسیب‏پذیرى فرد از طریق دور نگاه‏داشتن وى از مواجهه است. اما این آسیب‏زایى، خود، از کژفهمى نسبت به مهدویّت نشأت یافته است. اگر مهدویّت، ناظر به غلبه‏ى نهایى حق بر باطل است، باید این غلبه را در پرتو قانون کلى چالش میان حق و باطل فهم کرد. در چالش با باطل است که حق غالب مى‏گردد: «بلکه حق را بر باطل فرومى‏افکنیم، پس آن را درهم مى‏شکند، و ناگاه نابود مى‏گردد. واى بر شما از آن‏چه وصف مى‏کنید».2

در روایات نیز مسأله‏ى مهدویّت، نه در قرنطینه، بلکه در فضاى باز، یعنى در عرصه‏ی مواجهه و چالش میان حق و باطل ترسیم شده است. به تعبیر روایتى که در زیر آمده‏است، مؤمنان در عصر غیبت، چون ساکنان کشتى اسیر در پنجه‏ى توفانند که با آن واژگون و زیرورو مى‏گردند. آنان با پرچم‏هاى اشتباه‏انگیز روبه‏رو خواهند بود و باید چنان بصیرتى داشته باشند که پرچم مهدى (عج) را از پرچم‏هاى دروغین بازشناسند. در چنین عرصه‏ى چالش‏خیزى است که باید کسى ایمان خویش را محفوظ نگاه دارد؛ قرنطینه‏اى در کار نیست. روایت چنین مى‏گوید:

مفضل بن عمر جعفى گوید: شنیدم که شیخ ـ یعنى امام صادق علیه‏السلام ـ مى‏فرمود: «مبادا علنى کنید و شهرت دهید. بدانید به خدا قسم، حتما مدت زمانى از روزگار شما غایب خواهد شد و بى‏تردید پنهان و گم‏نام خواهد گردید تا آن‏جا که گفته شود: آیا او مرده است؟ هلاک شده است؟ در کدامین سرزمین راه مى‏پیماید؟ و بدون شک ،دیدگان مؤمنان بر او خواهد گریست و هم‏چون واژگون شدن کشتى در امواج دریا، واژگون و زیرورو خواهند گردید. پس هیچ‏کس رهایى نمى‏یابد مگر آن‏کس که خداوند از او پیمان گرفته و ایمان را در دل او، نقش کرده و با روحى از جانب خود تأییدش فرموده باشد. بى‏تردید، دوازده پرچم اشتباه‏انگیز که شناخته نمى‏شود کدام از کدام است، برافراشته خواهد شد...».3

در همین سیاق، روایات فراوانى وجود دارد حاکى از این که در دوران غیبت، آزمون‏های سنگین و دشوارى‏هاى بسیار رخ خواهد داد. به طور مثال، در روایتى از جابر جعفى آمده است که مى‏گوید: «به امام باقر علیه‏السلام گفتم که گشایش در کار شما کى خواهد بود؟ پس فرمود: هیهات! هیهات! گشایش در کار ما رخ نمى‏دهد تا آن که شما غربال شوید و بار دیگر غربال شوید ـ و این را سه بار فرمود ـ تا آن که خداى تعالى، تیرگى را (از شما) زایل کند و شفافیت (در شما) به جاى ماند.»4 چنان که عبارات مذکور نشان مى‏دهد، دوران غیبت، دوران مواجهه با موقعیت‏هاى سخت و آزمون‏هاى دشوار است که در نتیجه‏ى آن، بسیارى غربال خواهند شد؛ به این معنا که از آزمون سربلند بیرون نخواهند آمد. بنابراین، تصور آرمیدن در حصارى محفوظ و برکنار ماندن از اصطکاک و مواجهه، تصورى مردود است و در قاموس مهدویّت و تربیت مهدوى نیست.

شکل دوم از آسیب‏زایى، در مقابل حصاربندى، با حصارشکنى آشکار مى‏گردد. در حالى که در حصاربندى، مرزهاى آهنین مى‏گذارند، در حصارشکنى، هر مرزى را برمى‏دارند و بى‏مرزی را حاکم مى‏کنند. حاصل این امر، بروز التقاط‏هاى ناهم‏خوان میان اندیشه‏هاى حق و باطل است. آسیب‏زایى حصارشکنى در تربیت دینى این است که درست و نادرست، یک‏جا خوراک افراد تحت تربیت مى‏شود و این خوراک ناجور، رشدى را سبب نخواهد شد و چه‏بسا که مسمومیت و هلاک در پى داشته باشد. نمونه‏ى این بى‏مرزى و التقاط در عرصه‏ی مهدویّت، آن است که کسانى معتقد شوند «مهدی» اسم خاصى براى فرد معینى نیست، بلکه نمادى کلى براى اشاره به چیرگى نهایى حق و عدالت بر باطل و بیدادگرى است و مصداق این نماد مى‏تواند هر کسى باشد.

در روایات مربوط به مهدویّت، این گونه حصارشکنى به دیده‏ى منفى نگریسته شده است. بنابراین، در روایات فراوانى، بر این نکته تأکید شده است که مهدى (عج) نام شخص معینى است. به طور مثال، از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده است که فرمود: «مهدى مردى از عترت من است که به خاطر (برپایی) سنت من مى‏جنگد، چنان‏که من به خاطر وحى جنگیدم.»5 برهمین سیاق، در روایات دیگرى، اشاره شده است که مهدى (عج) از فرزندان امام على علیه‏السلام ، فاطمه زهرا علیها‏السلام ، امام حسن علیه‏السلام ، امام حسین علیه‏السلام و هم‏چنین هر یک از امامان بعدى است.6

نه تنها بر این نکته تأکید شده است که باید به «مهدی» چون نام خاص فرد معینی اعتقاد ورزید، که خداوند رسالت حاکمیت بخشیدن به حق و عدالت را به عهده‏ى وی گذاشته است، بلکه به طور کلى باید در دوران غیبت، دین و آموزه‏هاى اصیل آن را بازشناخت و بر آن پاى‏ورزى کرد. این امر نیز نشانگر نادرستى مرزشکنى و برآمیختن حق و باطل در دوران غیبت است. به طور مثال، روایت زیر در این مورد قابل ذکر است:

على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر علیه‏السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:

«هنگامى که پنجمین فرزند از امام هفتم ناپدید شود، پس خدا را! خدا را! (مواظب باشید) در دین‏تان، شما را از آن دور نسازند. صاحب این امر ناگزیر از غیبتى خواهد بود تا کسى که بدین امر قایل است، از آن باز گردد. همانا این آزمایشى از جانب خدا است که خداوند، خلق خود را بدان وسیله مى‏آزماید...».7

تعبیر اللّه‏ اللّه‏ فى ادیانکم در این روایت، سخنى مؤکد بر اهمیت بازشناسی آموزه‏هاى اصیل دینى در دوران غیبت است. بر این اساس، محو کردن مرزهاى میان حق و باطل و برهم‏آمیختن آن‏ها، یکى از لغزش‏هایى است که مى‏تواند در خصوص مهدویّت رخ دهد.

به این ترتیب، آشکار است که هر دو گونه‏ى آسیب‏زایى، یعنى حصاربندى و حصارشکنى، در عرصه‏ى مهدویّت، مردود تلقى شده است. حالت سلامت در این محور از بحث، به دور از هر دو گونه‏ى مذکور، مرزشناسى است. مرزشناسى با قبول ارتباط، از حصاربندى متفاوت مى‏گردد و با ردّ التقاط، از حصارشکنى متمایز مى‏شود. مرزشناسى چون یکى از راهبردهاى تربیت دینى، مستلزم آن است که فرد در متن موقعیت‏ها قرار داشته باشد و با بازشناسى مرزهاى راستى از ناراستى و درستى از نادرستى، راه خود را بیابد. تربیت در این شکل، به دقت، هم‏چون آموختن حرکت در یک میدان مین است. مصون رفتن در جاده‏ی کناره، هنرى نمى‏خواهد و آموزشى نمى‏طلبد. اما مسأله این است که تربیت دینى و مهدوى، جاده‏ى کناره ندارد، بلکه درست از میدان مین مى‏گذرد و نمى‏توان از آن کناره گرفت. از سوى دیگر، بى‏پروا دویدن در این میدان نیز سر بر باد ده است. تنها با آموختن بازشناسى خط عبور، مى‏توان در این میدان حرکت کرد.
هر چند بیرون از قرنطینه بودن و در مواجهه قرار داشتن دشوار است، اما هنگامى که فرد با شناخت مرزها و حدود همراه گردد، توانایى حرکت سالم را خواهد یافت. در روایت مذکور در فوق،8 هنگامى که امام صادق علیه‏السلام اشاره مى‏کند که در دوران غیبت، وضعیت مؤمنان چون افراد یک کشتى واژگون شده، زیرورو مى‏گردد، راوى سخت مى‏هراسد و چاره مى‏طلبد. در ادامه‏ى روایت، چنین آمده است:

«...راوى گوید: پس من گریستم و به حضرت عرض کردم: (در چنین وضعی) ما چه کنیم؟ فرمود: اى اباعبداللّه‏! ـ و در این حال به پرتو خورشید که به درون خانه و ایوان مى‏تابید، نظر افکند ـ آیا این خورشید را مى‏بینی؟ عرض کردم: بلى. پس فرمود: مسلما کار ما روشن‏تر از این خورشید است.»
در پاسخ امام، مرزشناسى چون چاره‏ى کار معرفى شده است. با توجه به زمینه‏ى سخن که در آن، زیرورو شدن و بروز پرچم‏هاى اشتباه‏برانگیز مطرح شده، پاسخ بیانگر این است که اگر کسى مرزهاى حق و باطل را بشناسد و نور را از ظلمت تمیز دهد، به سهولت مى‏تواند راه خود را پیش گیرد و حرکت کند.
با داشتن تصویر درستى از مهدویّت، مدلول‏هاى درست آن در تربیت نیز معین خواهد گردید. تربیت مهدوى، تربیت براى محیط باز است و از این رو، مستلزم آن است که افراد، توانایى مرزشناسى را کسب کنند و آمادگى مواجهه و رویارویى با اصطکاک‏های فکرى و عملى را بیابند. این مرزشناسى شامل مواردى از این قبیل است: شناخت مهدی (عج) چون شخصى معین، شناخت رسالت وى در برپایى حق و عدالت، شناخت حقانیت آموزه‏های دین اسلام که وى آن را به جهانیان عرضه خواهد نمود، آشنایى با جریان‏هاى فکری مختلف که سوداى برقرار ساختن حق و عدالت را در جوامع بشرى در سر دارند و توانایی بازشناسى میزان درستى و نادرستى آن‏ها و توانایى در میان گذاشتن محققانه‏ى باورهای خود با آن‏ها.

پیرو مهدى (عج) با تربیت شدن براى زیستن در چنین محیط بازى، از انتظار انفعالی ظهور وى به دور خواهد بود و در اثر ارتباط سازنده با جریان‏هاى فکرى دیگر، انتظاری پویا را نسبت به ظهور، آشکار خواهد ساخت. انتظار پویا به معناى فراهم ساختن فعالانه‏ی زمینه‏هاى ظهور است.

محور دوم ـ آسیب‏ها: کمال‏گرایى (غیر واقع‏گرا) و سهل‏انگارى؛ سلامت: سهل‏گیرى.

اشاره: در این محور، آسیب‏هاى تربیت دینى، در دو قطب کمال‏گرایى (غیر واقع‏گرا) و سهل‏انگارى قرار دارند. در قطب اول، آسیب‏زایى تربیت دینى ناشى از آن است که آرمان‏های بسیار والاى دینى را از افراد تحت‏تربیت طلب مى‏کنند، بدون آن که توان و طاقت واقعى آن‏ها را چون معیار حرکت به سمت این آرمان‏ها در نظر بگیرند. از این رو، بار سنگین آرمان‏هاى مذکور، طاقت‏سوز خواهد بود. در قطب دوم، سهل‏انگارى با بى‏اعتنایی به آرمان‏هاى بلند، چهره‏ى دیگرى از آسیب‏زایى را آشکار مى‏سازد. سهل‏انگارى، جدیت و تلاش را از عرصه‏ى تربیت مى‏زداید و به این ترتیب، حرکت پیشرونده را به پرسه‏زدن تبدیل مى‏کند، در حالى که پرسه‏زدن، سازنده و شکل‏دهنده نیست.

حالت سلامت در این محور، سهل‏گیرى است. سهل‏گیرى با کمال‏گرایى (غیرواقع‏گرا) از این جهت متفاوت است که در آن، کمال را براى فرد، در حد وسع وى مى‏جویند و از فراتر از آن اغماض مى‏کنند. تفاوت آن با سهل‏انگارى نیز در این است که در سهل‏گیرى، در هر حال، چشم به سوى آرمان‏ها دارند و حرکت پیشرونده را مى‏خواهند. پیامبر اکرم (ص) دین خود را "سهله‏ى سمحه" نامیده و جایگاه خود را در نقطه‏ى سهل‏گیری معین کرده است.

با به کارگیرى چارچوب این محور در زمینه‏ى مهدویّت، به ترتیب، از دو گونه‏ی آسیب‏زایى، یعنى کمال‏گرایى (غیر واقع‏گرا) و سهل‏انگارى، سخن خواهیم گفت. سپس، حالت سلامت را تحت عنوان سهل‏گیرى مورد بحث قرار خواهیم داد.

در قطب نخست آسیب، ابتدا باید به این مسأله پاسخ گوییم که کمال‏گرایى (غیر واقع‏گرا) چگونه در عرصه‏ى تربیت مهدوى آشکار مى‏گردد. زمینه‏ى این امر، آن است که مهدى (عج)، عهده‏دار رسالتى سخت و سترگ است. تلاش گسترده در سطح جهان براى زدودن ظلم و بى‏عدالتى و نشاندن حق و عدالت بر اریکه‏ى قدرت، کارى به غایت دشوار است؛ زیرا مستلزم بازستاندن قدرت از دست مدعیان دروغین و جسور آن خواهد بود. از این رو، امام مهدى (عج) با مقاومت‏هاى بسیارى روبه‏رو خواهد شد و ناگزیر، جنگى جانکاه در پیش خواهد داشت. این نکته در روایات فراوانى مورد نظر قرار گرفته است. در زیر، به نمونه‏هایى اشاره مى‏کنیم:

مفضل بن عمر گوید: «به امام صادق علیه‏السلام عرض کردم: نشانه‏ى قائم چیست؟ فرمود: آن‏گاه روزگار گردش کند و گویند: او مرده یا هلاک شده؟ در کدامین سرزمین مى‏گردد (به‏سر مى‏برد)؟ عرض کردم: فدایت شوم، سپس چه خواهد شد؟ فرمود: ظهور نمى‏کند مگر با شمشیر».9

هم‏چنین، ابوبصیر گوید: شنیدم امام باقر علیه‏السلام مى‏فرمود: «...شمشیر بر گردن خویش حمایل مى‏سازد، هشت ماه به شدت مبارزه مى‏کند تا این‏که خدا راضى شود...».10

در پیش بودن این مسؤولیت سنگین و خطیر براى مهدى (عج)، کار را براى پیروان وى نیز دشوار خواهد ساخت. خداوند چنین مقدر نکرده است که آن حضرت، این رسالت را به تنهایی و تنها با مدد غیبى به انجام برساند، بلکه نظر بر آن بوده است که بشر در گیرودار این رخداد عظیم، خود نیز تحول یابد و در تعیین سرنوشت تاریخى خویش، نقش‏آفرینی کند. به هر روى، کسانى خواهند توانست خود را براى این یاورى آماده کنند که ظرفیتی عظیم در خویش سراغ گیرند. به همین دلیل، صفات برجسته‏اى براى یاوران مهدى (عج) ذکر شده است، چنان‏که در روایتى در وصف شجاعت آنان آمده است: «و مردانى که گویی دل‏هاى‏شان پاره‏هاى پولاد است...».11 هم‏چنین، در روایتى، ابوالجارود به نقل از امام باقر علیه‏السلام گوید: آن حضرت به من فرمود: «...چون شنیدید ظهور کرده است، نزد او بروید، اگر چه کشان کشان بر روى برف و یخ باشد.»12 این بیان حاکى از آن است که یاران امام، چنان نستوه‏اند که اگر لازم باشد خود را به این نحو نیز به وی برسانند، به آن مبادرت خواهند کرد.

در نظر بودن چنین غایت بلندى در مسأله‏ى مهدویّت، زمینه‏ساز آسیب تربیتی کمال‏گرایى (غیر واقع‏گرا) مى‏گردد. این آسیب چنین آشکار مى‏گردد که مربیان، بدون توجه به وسع فهمى و عملى افراد، آنان را از همان ابتدا به فتح این قله‏ى عظیم فرابخوانند. آسیب این گونه کمال‏گرایى، به صورت اعراض کلى فرد از مقصد و مقصود آشکار مى‏گردد و این در جریان تربیت، نقض غرض خواهد بود؛ زیرا فراخواندن افراد به کمال، براى آن است که آنان از وضعیت کنونى خویش، به سوى نقطه‏اى فراتر حرکت کنند. اما هنگامى که این امر به صورت غیرواقع‏بینانه صورت گیرد، فرد را از اصل حرکت منصرف مى‏سازد. مربى باید بداند که هر کسى براى آن ساخته نشده است که بتواند یاور خاص مهدى (عج) باشد و نمى‏توان همگان را در این حرکت، به قلّه نشاند و با این حال، چنین نیست که این گونه افراد، جایى در کاروان بلنددامنه‏ى نصرت مهدى (عج) نداشته باشند.

در قطب دوم و در نقطه‏ى مقابل کمال‏گرایى، سهل‏انگارى قرار دارد. سهل‏انگارى در قلمرو مهدویّت، به این نحو آشکار مى‏گردد که جایى براى آن در ذهن و ضمیر فرد فراهم نیاید و به تبع آن، نقشى براى آن در تحول شخصیتى وى وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر، در این قطب، مسأله‏ى مهدویّت در منظومه‏ى تربیت دینى، به کنج تغافل یا غفلت مى‏افتد و هیچ نقشى براى آن در جریان تربیت دینى در نظر گرفته نمى‏شود.

در پاره‏اى از روایات به این نکته اشاره شده است که چگونه برخى از مردم، مسأله‏ی مهدویّت را به بوته‏ى فراموشى و غفلت مى‏سپارند، به نحوى که به وقت ظهور وى، شگفت زده مى‏شوند. به طور مثال، حماد بن عبدالکریم گوید: «در محضر امام صادق علیه‏السلام از حضرت قائم(عج) یاد شد. پس آن حضرت فرمود: بدانید که هرگاه او قیام کند، حتما مردم مى‏گویند: این چگونه ممکن است؟ در حالى که چندین و چند سال است که استخوان‏هاى او نیز پوسیده است.»13

آسیب‏زایى سهل‏انگارى در این است که نقش تربیتى آرمان‏ها را با سبک‏گرفتن یا فراموش کردن آن‏ها از میان برمى‏دارد. هر آرمانى، متناسب با ویژگى‏هاى خود، قابلیت معینى را در افراد شکل مى‏دهد. سهل‏انگارى نسبت به هر آرمانى، سهم تربیتى معینى را از عرصه‏ى تربیت خارج مى‏سازد. مهدویّت یکى از زنده‏ترین و پویاترین آرمان‏های دینى است؛ زیرا افراد را در ارتباط با رخدادى قرار مى‏دهد که در پیش است و با توجه به این که وقت آن نامعین است، هر آن ممکن است واقع شود. رخدادهاى مربوط به آینده، از توانایى ویژه‏اى براى آماده‏سازى افراد برخوردارند. مهدویّت در میان این گونه رخدادهاى مربوط به آینده، یکى از برجسته‏ترین آن‏هاست؛ زیرا در عرصه‏ى وسیعى، یعنی در پهنه‏ى حیات بشرى، رخ مى‏دهد و در حکم برآیندى براى درازاى بلند تاریخ آدمى و چون نقطه‏ى روشنى در پایان آن است. سهل‏انگارى نسبت به مهدویّت در تربیت دینى، به منزله‏ى از دست نهادن این تأثیر عظیم تحول‏بخش در شخصیت افراد است.
در نقطه‏ى میان دو قطب آسیب‏زاى مذکور، حالت سلامت عبارت از سهل‏گیرى است. سهل‏گیرى از معایب هر دو قطب کمال‏گرایى (غیر واقع‏گرا) و سهل‏انگارى به دور است؛ زیرا در عین حال که در آن، به کمال نظر هست، وسع فرد نادیده گرفته نمى‏شود و در عین حال که در آن، سهولت در کار است، غفلت در میان نیست.
در تربیت مهدوى باید سهل‏گیرى را چون یکى از شاخص‏ها در نظر گرفت. در سهل‏گیرى، باید نخست به حدود وسع فهمى و عملى فرد توجه یافت و آن‏گاه با نظر به این حدود، حرکت وى را تسهیل کرد. امام على علیه‏السلام در حدیثى طولانى که در آن از مهدی (عج) یاد کرده است، خطاب به حذیفه بن الیمان فرمود: «اى حذیفه! با مردم آن‏چه را نمى‏دانند (نمى‏فهمند) نگو؛ که سرکشى کنند و کفر ورزند. همانا پاره‏اى از دانش‏ها سخت و گران‏بار است که اگر کوه‏ها آن‏را بر دوش کشند، از بردن آن ناتوانند...».14
در این سخن، توجه به وسع فهمى و دانشى افراد، مورد تأکید قرار گرفته و به صراحت اظهار شده که نادیده گرفتن آن، موجب اعراض و بلکه کفرورزى خواهد گردید. به تبع وسع فهمى، وسع عملى و حد طاقت افراد در به دوش کشیدن تکالیف نیز باید مورد توجه قرار گیرد. قابل ذکر است که حتى در یاوران نزدیک مهدى (عج)، برخى وسع و طاقت بیشترى از دیگران نشان مى‏دهند، اما به هر روى، هر کدام متناسب با وسع خویش، عمل مى‏کنند. در حدیثى که پیش‏تر در وصف یاران مهدى (عج) ذکر شد، این تعبیر نیز آمده است: «در میان آنان، مردانى هستند که شب را نمى‏خسبند و در نمازى که مى‏گزارند، چونان زنبور، زمزمه‏اى بر لب دارند. شب را با برپایى نماز، صبح مى‏کنند و روز را با فرماندهی سپاه‏شان سپرى مى‏کنند. راهبان شب و شیران روزند.»15

سید محمد صدر در شرح این بخش از روایت مى‏گوید که این ظرفیت عظیم، یعنى عبادت در شب و رزم در روز، تنها در برخى از یاران مهدى (عج) وجود دارد. سایرین، تنها به جهاد و رزم واجب روزانه‏اى که به عهده دارند، مى‏پردازند و به سبب خستگى، برپایی نماز شب را که مستحب است، ترک مى‏کنند؛ زیرا ظرفیت آن‏ها در حدى نیست که بتوانند عبادت و جهاد، هر دو را به دوش بکشند. بنابراین، یاران مهدى (عج) دو دسته‏اند؛ کسانى که به تهجد مى‏پردازند و کسانى که به تهجد نمى‏پردازند. هر چند هر دو دسته، در اقدام به جهاد و رزم، مشابه یکدیگرند. همین تقسیم در یاران رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز وجود داشت. چنان‏که در قرآن به این نکته اشاره شده است: «در حقیقت، پروردگارت مى‏داند که تو و گروهى از کسانى که با تواند، نزدیک به دوسوم از شب یا نصف آن یا یک سوم آن را به [نماز] برمى‏خیزید...».16 یاران پیامبر، هر چند همگى در شجاعت و تحمل آزار قریش، مشابه بودند، اما تنها گروهى از آنان، یعنی مسلمانان قبل از هجرت، به همراه ایشان به تهجد مى‏پرداختند.17

توجه به وسع افراد در عرصه‏ى فهم و عمل، به منزله‏ى حفظ حرکت مستمر آنان در طریق تربیت و تحول است. چه‏بسا رعایت وسع یک فرد ضعیف، موجب شود که وى، به سهم خویش، در راه مهیا شدن براى ظهور مهدى (عج) گام بردارد، اما بى‏توجهى به وسع فردى متوسط و خوب، وى را از راه به در برد.

پاورقیها:

1 ـ این مقاله در همایش آسیب‏شناسى تربیت دینى وزارت آموزش و پرورش عرضه گردیده است.
2 ـ «بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق و لکم الویل مماتصفون.» انبیاء، 18.
3 ـ المفضل بن عمر الجعفى قال: سمعت الشیخ ـ یعنى ابا عبداللّه‏ علیه‏السلام ـ یقول: «ایاکم و التنویه، أما واللّه‏ لیغیبن سبتا من دهرکم و لیخملن حتى یقال: مات؟ هلک؟ بأى واد سلک؟ و لتدمعن علیه عیون المؤمنین و لیکفأن تکفأالسفینه فى أمواج البحر فلا ینجو الا من أخذاللّه‏ میثاقه و کتب فى قلبه الایمان و أیده بروح منه و لترفعن اثنتا عشرة مشتبهة لا یدرى أى من أى، قال: فبکیت ثم قلت له: کیف تصنع؟ فقال: یا أباعبداللّه‏ -ثم نظر الى شمس داخلة فى الصفه- أترى هذه الشمس؟ فقلت: نعم، فقال: لأمرنا أبین من هذه الشمس.»، غیبت نعمانى (ترجمه غفاری)، صص 218-219.
4 ـ عن جابر الجعفى قال: «قلت لأبى جعفر علیه‏السلام متى یکون فرجکم؟ فقال: هیهات هیهات لا یکون فرجنا حتى تغربلوا ثم تغربلوا یقولها ثلثا حتى یذهب اللّه‏ تعالى الکدر و یبقى الصفو». منتخب الاثر، ص 389.
5 ـ عن النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله انه قال: «المهدى رجل من عترتى یقاتل على سنتى کما قاتلت أنا على الوحی». ینابیع المودة، به نقل از: منتخب‏الاثر، ص 232.
6 ـ ر.ک: منتخب الاثر، فصل دوم.
7 ـ علی بن جعفر عن أخیه موسى بن جعفر علیه‏السلام أنه قال: «اذا فقد الخامس من ولد السابع فالله اللّه‏ فى أدیانکم لایزیلنکم عنها فانه لابد لصاحب هذاالأمر من غیبة حتی یرجع عن هذاالامر من کان یقول به، انما هى محنة من‏اللّه‏ یمتحن اللّه‏ بها خلقه...». غیبت نعمانى، صص 219 ـ 210.
8 ـ ر.ک: پاورقى 3.
9 ـ مفضل بن عمر قال: «قلت لأبى عبداللّه‏ علیه‏السلام : ما علامة القائم؟ قال، اذا استدار الفلک، فقیل: مات أو هلک؟ فى أى واد سلک؟ قلت: جعلت فداک ثم یکون ماذا؟ قال : لایظهر الا بالسیف». نعمانى، ص 225.
10 ـ عن أبى بصیر قال: سعمت أبا جعفر الباقر علیه‏السلام یقول: «...ویضع السیف على عاتقه ثمانیة أشهر هرجا هرجا حتى یرضى اللّه‏...». نعمانى، ص 239.
11 ـ فضیل بن یسار عن أبى عبداللّه‏ علیه‏السلام فى حدیث قال: «و رجال کأن قلوبهم زبر الحدید...». بحارالانوار، ج 13، ص 180، به نقل از: تاریخ ما بعدالظهور، صدر، صص 348 ـ 349.
12 ـ عن أبى‏الجارود عن أبى جعفر علیه‏السلام قال: قال لی: «...اذا سمعتم به فأتوه و لو حبوا على الثلج». نعمانى، ص 222
13 ـ زائدة بن قدامة عن بعض رجاله عن أبى عبداللّه‏ علیه‏السلام قال: «ان القائم اذا قام یقول الناس: أنى ذلک؟ و قد بلیت عظامه». غیبت نعمانى، صص222-223.
14 ـ عمرو بن سعد عن امیرالمؤمنین على بن أبى طالب علیه‏السلام أنه قال یوما لحذیفة بن الیمان: «یا حذیفة لاتحدث الناس بما لایعلمون فیطغوا و یکفروا، ان من العلم صعبا شدیدا محمله لو حملته الجبال عجزت عن حمله، ان علمنا اهل البیت سینکر و تقتل رواته...». غیبت نعمانى، ص203.
15 ـ «و رجال کأن قلوبهم زبر الحدید، لایشوبها شک فى ذات اللّه‏، أشد من الجمر، لو حملوا على الجبال لأزالوها، لا یقصدون برایة بلدة الا أخربوها. کأن على خیولهم العقبان. یتمسحون بسرج الامام علیه‏السلام یطلبون بذلک البرکة. و یحفون به یقونه بأنفسهم فى الحروب و یکفونه ما یرید. فیهم رجال لاینامون اللیل لهم دوى فى صلاتهم کدوى النحل، یبتون قیاما علی أطرافهم و یصبحون على خیولهم، رهبان باللیل لیوث بالنهار.» بحارالانوار، ج 13، ص 180، به نقل از: تاریخ ما بعدالظهور، صص 348ـ349.
16 ـ «ان ربک یعلم انک تقوم أدنى من ثلثى اللیل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذین معک...» مزمل، 20.
17 ـ تاریخ مابعدالظهور، صص 351-352.  

منابع:

1.   4. الصدر، السید محمد؛ تاریخ مابعدالظهور، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1412 ه··.ق.
2.   1. قرآن کریم، ترجمه‏ى محمد مهدی فولادوند، انتشارات سازمان پژوهش و برنامه‏ریزى آموزشى وزارت آموزش و پرورش، 1378.
3.   2. باقرى، خسرو؛ آسیب و سلامت در تربیت دینى، عرضه شده در همایش آسیب‏شناسى تربیت دینى، وزارت آموزش و پرورش، 1380.
4.   3. صافى گلپایگانى، لطف‏اللّه‏؛ منتخب الاثر فى الامام الاثنى عشر، قم، مؤسسة السیدة المعصومة، 1421 ه··.ق.
5.   5. نعمانى، محمد؛ غیبت، ترجمه: جواد غفارى، تهران، کتاب‏خانه‏ى صدوق، بازار سراى اردیبهشت، 1363 ه··.ش.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
حکمت ۷۴


قال امیرالمومنین الامام علی بن ابیطالب (سلام الله تبارک و تعالی علیه و آله(

 

کُلُّ مَعْدُودٍ مُنْقَضٍ وَ کُلُّ مُتَوَقَّعٍ آتٍ .

 

 

حضرت امیرالمومنین امام علی)درود خداوند تبارک و تعالی بر او و آل او) فرمودند:

 

هر چیز که شمردنى است پایان مى پذیرد، و هر چه را که انتظار مى کشیدى، خواهد رسید.

  

نهج البلاغه - حکمت ۷۴

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
اربعین عشق

  

 

ویژه اربعین سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و فرزندان و یاران با وفایش
 
 
امام حسین علیه السلام
در آیات قرآن کریم
 
مغربین
«رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ».
آن خدایی که آفرینندة دو مشرق و مغرب است.
[الرحمن: 17] 
 
در روایتی که از امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، در مورد آیة فوق پرسیدند ایشان فرمود: منظور از، «مشرقین» رسول خدا و امیرالمؤمنین ـ علیهما السّلام ـ است و منظور از «مغربین» امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ است.
[بحارالانوار: ج 24، ص 69، حدیث 2]
 

آینه طهارت
«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».
خداوند چنین می‌خواهد که رجس و هر آلایش را از شما خانوادة نبوت ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه می‌داند. 
[احزاب: 33] 
 
روایات بی‌شماری در تفسیر این آیة شریفه از معصومین ـ علیهم السّلام ـ وارد شده است که فرموده‌اند، منظور از «اهل‌البیت» خمسة طیبه هستند
[امالی شیخ صدوق: ص 473]
 
 
 
 
یا أبا عَبدِ الله إنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ ، وَوَلِیٌّ لِمَنْ والاکُمْ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ، فَأسْألُ اللهَ الّذِی أکْرَمَنی بِمَعْرِفَتِکُمْ، وَمَعْرِفَةِ أوْلِیائِکُمْ، وَرَزَقَنی البَراءَةَ مِنْ أعْدائِکُمْ، أنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ، وَأنْ یُثَبِّتَ لی عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْق فی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ.
 
 
 
 
گلچینی از سخنان نورانی 
حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)
 
 
آثار معصیت اللهی
من حاول أمرا بمعصیة الله کان أفوت لما یرجو واسرع لمجییء مایحذر (وسائل الشیعه، ج 11، ص421).
هر کس کاری را از روی معصیت و مخالفت خداوند انجام دهد، آنچه را آرزو دارد از دست می‌دهد و از آنچه میترسد برایش پیش می‌آید.  
 
 
 
قرائت آیه‌ای از قرآن در نماز
من قَرءَ آیة من کتاب الله عزوجل فی صلاته قائماً یکتب له بکل حرف مأة حسنة (اصول کافی، ج 2، ص 611).
 
کسی که آیه‌ای از قرآن را در نماز بخواند، نوشته می‌شود برایش در مقابل هر حرفی صد حسنه. 
 
 
 
السَّلام عَلَیْکَ یَا أبا عَبْدِ اللهِ وَعلَى الأرواحِ الّتی حَلّتْ بِفِنائِکَ، وَأنَاخَت برَحْلِک عَلَیْکَ مِنِّی سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللیْلُ وَالنَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ  آخِرَ العَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ، أهْلَ البَیتِ السَّلام عَلَى الحُسَیْن، وَ عَلَى عَلیِّ بْنِ الحُسَیْنِ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَیْنِ، وَ عَلَى أصْحابِ الحُسَینِ الذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُم دُونَ الحُسین (عَلَیْهِ السَّلام).

 
 
آثار و برکات فردى سیدالشهداء (علیه السلام)
 
  4- شفاعت

یکى دیگر از آثار و برکات فردى سید الشهداء (علیه السلام) که در نزد شیعیان اهمیت و جایگاهى خاص دارد شفاعت در آخرت است .
شفاعت از ماده «شفع» به معنى ضمیمه کردن چیزى به همانند اوست، و از اینجا روشن مى شود که باید نوعى شباهت و همانندى در میان آن دو بوده باشد، هر چند تفاوتهایى نیز در میان آنها دیده شود . به همین دلیل، شفاعت به مفهوم قرآنى آن بدین معنى است که : انسان گنهکار به خاطر پاره‏اى از جنبه‏هاى مثبت (مانند ایمان یا انجام بعضى از اعمال شایسته) شباهتى با اولیاى الهى پیدا کند و آنها با عنایت و کمک‏هاى خود ، او را به سوى کمال سوق دهند و از پیشگاه خدا تقاضاى عفو کند. و به تعبیر دیگر حقیقت شفاعت، قرار گرفتن موجودى قویتر و برتر، در کنار موجودى ضعیفتر، و یارى رساندن به او براى پیمودن مراتب کمال است .
شفاعت در جوامع انسانى غالباً همان پارتى بازى و استفاده از رابطه است . اما شفاعت مورد نظر در قرآن کریم و روایات اسلامى، متوجه شایستگى‏هاى افراد است نه روابط شخصى بین شفاعت کننده و شفاعت شونده.
شفاعت اقسامى دارد که برخى از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهى وجود ندارد، ولى برخى صحیح و عادلانه است و وجود دارد. شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است، ولى شفاعت صحیح حافظ و تأیید کننده قانون است . شفاعت غلط آن است که کسى بخواهد از راه پارتى بازى جلوى اجراى قانون را بگیرد. برحسب چنین تصوراتى از شفاعت، مجرم بر خلاف خواست قانونگذار و بر خلاف هدف قوانین اقدام مى‏کند و از راه توسل به پارتى بر اراده قانونگذار و هدف قانون چیره مى‏گردد. اینگونه شفاعت، در دنیا ظلم است و در آخرت غیر ممکن . ایرادهایى که بر شفاعت مى‏شود بر همین قسم از شفاعت وارد است، و این همان است که قرآن کریم آن را نفى فرموده است .
شفاعت صحیح، نوعى دیگر از شفاعت است که در آن نه استثنا و تبعیض وجود دارد و نه نقض قوانین و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگذار است . قرآن این نوع شفاعت را صریحاً تأکید کرده است که این نیز بر دو قسم‏ است:
1- شفاعت «رهبرى» یا شفاعت «عمل».
2- شفاعت «مغفرت» یا شفاعت «فضل».
نوع اول شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتى بالا رفتن درجات مى‏باشد، و نوع دوم شفاعتى است که تأثیر آن در از بین بردن عذاب و در مغفرت گناهان است، و حداکثر ممکن است سبب وصول به حسنات و ثوابها هم بشود ولى بالا برنده درجه شخص نخواهد بود.
با توجه به آنچه به طور اجمال در خصوص شفاعت گفته شد، لازم به ذکر است که یکى از شفاعت کنندگان از اهل بیت ، حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) است، ولى آن حضرت شفیع کسانى است که از مکتب او هدایت یافته‏اند، نه شفیع کسانى که مکتبش را وسیله گمراهى ساخته‏اند.
قرآن و مکتب حسینى ریسمانهایى هستند که قدرت دارند بشر را از چاه نگون بختى به اوج سعادت بالا برند: یکى «حبل من الله» و دومى «حبل من الناس » است؛ ولى اگر کسى از این دو حبل الهى سوء استفاده نمود، جرم از ریسمان نیست، علت این است که او در سر سوداى بالا رفتن نداشته است، و البته چنین مردمى به وسیله قرآن و مکتب حسینى به قعر دوزخ برده مى‏شوند. (اقتباس از کتاب عدل الهى , استاد شهید مطهرى , ص 241تا 246)
شفاعت به معنى وسیع کلمه ، در هر سه عالم (دنیا ، برزخ و آخرت) صورت مى‏پذیرد ، هر چند محل اصلى شفاعت و آثار مهم آن در قیامت و براى نجات از عذاب دوزخ است ، از این رو سیدالشهداء هم در دنیا ، هم در برخ و هم در آخرت شفیع دوستداران و شیعیان حقیقى‏اش بوده و خواهد بود.
چنانکه در روایتى از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است : «براى ما شفاعت است و براى دوستان ما نیز شفاعت است » .(خصال , شیخ صدوق , ص 624)  
و در روایتى دیگر آمده است : «شافعان امامان هستند و دوستان مؤمنانند» (المحاسن , ابى جعفر برقى , ج 1 ص 293)
و معلوم است که امام حسین (علیه السلام) یکى از امامان معصوم بوده که در قیامت و محشر کبرى از شیعیان و دوستانش شفاعت مى کند . بطورى که یکى از روایان گوید: روایتى از قول ابى عبدالله الحسین (علیه السلام) به من رسیده بود که آقا فرموده است : «هر کس پس از مرگ من مرا زیارت کند، پس از مرگش من هم او را زیارت مى نمایم» . این روایت در ذهن من بود، تا اینکه شبى در عالم واقع ابى عبدالله الحسین (علیه السلام) را دیدم ، گفتم : آقا این روایت درست است و از شماست ؟ «قال : نعم، و لو کان فى النار اخرجته منها» فرمود: آرى ، هر چند در آتش باشد او را بیرون مى آورم. عرض کردم: آیا از این به بعد این روایت را بدون واسطه از خود شما نقل نمایم؟ فرمود:آرى . (نقل از کتاب قیام حسینى  آیت الله شهید دستغیب , ص 105)
 
به محشر که کسى نیست غمخوار کس‏
شفیع محبان، حسین است و بس‏
ترا ز باب حسینى برند جانب جنت‏
ترا که عاشق اویى، ترا که شیعه اویى
اللهم الجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخرة

 
 
زیارة الاربعین أی الیوم العشرین من صفر .
 
روى الشّیخ فی التّهذیب والمصباح عن الامام الحسن العسکری (علیه السلام)قال: علامات المؤمن خمس: صلاة احدى وخمسین أی الفرائض الیومیّة وهی سبع عشرة رکعة والنّوافل الیومیّة وهی أربع وثلاثون رکعة، وزیارة الاربعین، والتختّم بالیمین وتعفیر الجبین بالسّجود، والجهر بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وقد رویت زیارته فی هذا الیوم على نحوین، أحدهما ما رواه الشّیخ فی التّهذیب والمصباح عن صفوان الجمّال قال : قال لی مولای الصّادق صلوات الله علیه فی زیارة الاربعین: تزُور عند ارتفاع النّهار وتقول :
اَلسَّلامُ عَلى وَلِیِّ اللهِ وَحَبیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللهِ وَنَجیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلى صَفِیِّ اللهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ، اَلسَّلامُ عَلى الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ، اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَقَتیلِ الْعَبَراتِ، اَللّـهُمَّ اِنّی اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ وَصَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ الْفائِزُ بِکَرامَتِکَ، اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَحَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ، وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ، وَجَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السادَةِ، وَقائِداً مِنَ الْقادَةِ، وَذائِداً مِنْ الْذادَةِ، وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاءِ، وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِکَ مِنَ الاَْوْصِیاءِ، فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعاءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ، وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ، وَقَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا، وَباعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى، وَشَرى آخِرَتَهُ بِالَّثمَنِ الاَْوْکَسِ، وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فِی هَواهُ، وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ، وَاَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَحَمَلَةَ الاَْوْزارِ الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ، فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِکَ فِی طاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ، اَللّـهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاءِ، اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ، عِشْتَ سَعیداً وَمَضَیْتَ حَمیداً وَمُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً، وَاَشْهَدُ اَنَّ اللهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ، وَمُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ، وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ، وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللهِ وَجاهَدْتَ فِی سَبیلِهِ حَتّى اَتیاکَ الْیَقینُ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ، وَلَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ، اَللّـهُمَّ اِنّی اُشْهِدُکَ اَنّی وَلِیٌّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبی اَنْتَ وَاُمّی یَا بْنَ رَسُولِ اللهِ، اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَلَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها، وَاَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعائِمِ الدّینِ وَاَرْکانِ الْمُسْلِمینَ وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ، وَاَشْهَدُ اَنَّکَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهادِی الْمَهْدِیُّ، وَاَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى، وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا، وَاَشْهَدُ اَنّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَبِاِیابِکُمْ، مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینی وَخَواتیمِ عَمَلی، وَقَلْبی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَاَمْری لاَِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَنُصْرَتی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَأذَنَ اللهُ لَکُمْ، فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَعلى اَرْواحِکُمْ وَاَجْسادِکُمْ وَشاهِدِکُمْ وَغائِبِکُمْ وَظاهِرِکُمْ وَباطِنِکُمْ آمینَ رَبَّ الْعالِمینَ .
ثمّ تصلّی رکعتین وتدعو بما أحببت وترجع .
 
 
 
 
ARBAEEN OF MARTYRS OF KARBALA
Number forty is mystic in Theosophy. According to the Islamic culture if someone practices a good deed constantly during forty days, it would be his inseparable attribute and lead to descending of God's blessing. In some religions forty days and forty nights praying has been special position.
When Moses (AS) prayed forty nights; found the ability to hear the words of God,. "And remember when we appointed for Moses forty nights, and (in his absence) you took the calf (for worship), and you were polytheists and wrong-doers." [Holy Quran1:51]
The holy prophet Muhammad (SW) said, ''If someone devotes him only to god forty days; the springs of wisdom found in his words.
Commemorating of  the fortieth day of deeds by their family and giving alms is one of the common custom among some of the Muslims. The fortieth day  of Imam Hussein (AS)'s martyrdom is called Arbaeen. In this day Shiites commemorate Imam Hussein's revolution. These forty days are a suitable opportunity for people to develop the love of Hussein (AS) and hate his murderers, in their hearts. Forty consecutive days, from Ashura up to Arbaeen, also is a national ceremony of aversion announcement from oppressors of the history.
In the first Arbaeen, Jabir Ibn Adollah and 'Atieh 'Ufi were the persons who pilgrimaged the holy tombs of Imam Hussein (AS). According to some narrations, captive family of Imam Hussein (AS) In the way of returning to Medina from Sham, visited Jabir and  pilgrimaged tombs of Ashura's martyrdoms.
Imam Hussein (AS) sacrificed himself along with his children and relatives to enforce Islam .
Arbaeen Aamal and Ziyarat:
20th Safar is the day of Arbaeen, the 40th day after the martyrdom of Imam Hussain (AS), his friends and relatives in Karbala on 10th Muharram.
According to Imam Hassan al-Askari (AS) today it is highly desirable to:
  1. Pray 51 Rakat Namaz (Salaat) during the 24 hours of the day of Arbaeen, [17 Rakats in Wajib (obligatory) and 34 Rakats in Naafilah].
  2. Be in Karbala for Ziyarat of Imam Hussain (AS) and other martyrs, and if it is not possible, then recite Ziyarat of Imam Hussain (AS) and the other martyrs of Karbala from wherever you are.
  3. To put the forehead on the earth (preferably earth of Karbala) in prostration.
  4. To pronounce "Bismillah Hir Rahman Nir Raheem" in clear and loud voice while praying the Salaat.
Imam Jafar al-Sadiq (AS) has advised the faithful to recite the Ziyarat of the day of Arbaeen. [Please refer to Mafatihul Jinan, Supplications and other Ziyarat books for Ziyarat of Arbaeen.]
After the recitation of Ziyarat, pray two Rakat Salaat.
ZIYARAT OF ARABAEEN
Ziyarat of Arbaeen
 
ZIYARAT OF ARBAEEN
 
 
 
 
 
 
ASSALAAMU A'LAA WALIYYILLAAHI WA H'ABEEBIHEE Peace be on the favourite of Allah, His dearest darling!
ASSALAAMU A'LAA KHALEELILLAAHI WA NAJEEBIHEE Peace be on the beloved friend of Allah, His distinguished hero!
ASSALAAMU A'LAA S'AFIYYILLAAHI WABNI S'AFIYYIHEE Peace be on the choicest confidant of Allah, sincerely attached precisely like his father!
ASSALAAMU A'LAL H'USAYNI L MAZ'LOOMSIH SHAHEED Peace be on Husayn, who gave his life in the way of Allah, a martyr, underwent untold hardships
ASSALAAMU A'LAA ASEERIL KURUBAATI WA GATEELI L A'BARAAT
Peace be on the hostage surrounded by the-tightening circle of sorrow and grief, killed by a horde of savages.
ALLAAHUMMA INNEE ASH-HADU ANNAHOO
WALIYYUKA WABNU WALIYYIKA
WA S'AFIYYUKA WABNU S'AFIYYIKAL
FAA-IZU BL-KARAAMATIKA AKRAMTAHOO BISH SHAHAADATI
WA H'ABAWTAHOO BIS SA-A'ADATI
WAJ-TABAYTAHOO BI-T'EEBI L WI LAADATI
WA JA-A'LTAHOO SAYYIDAN MINAS.SAADATI
WA GAA-IDAN MINAL OAADATI
WA D'AA-IDAN MINAD'D'AADATI
WA AA'-T'AYTAHOO MAWAAREETHAL AMBIYAAA-I
WA JA-A'LTAHOO H'UJJATAN A'LAA KHALQIKA MINALAWS'IYAAA-I
FA-AA'-D'ARA FID DU-A'A-I
WA MAN H'AN NUS'H'A
WA BAD'ALA MUHJATAHOO FEEKA LL-YASTANGID'A I'BAADIKA
MINAL JAHAALATI WA H'AYRATIZ" Z"ALAALATI
WA QAD TAWAAZARA A'LAYHI MAN GHARRATHUD DUNYAA
WA BAA-A'H'AZ'Z'AHOO
0 my Allah I give witness that beyond a shadow of doubt he is Thy favourite and choicest confidant, who enjoys Thy confidence and favour, precisely like his father!
Thou looked upto him and elected him in Thy cause, picked and chose him for the good fortune,
selected for him the best purified parents,
appointed him guardian, leader,
and defender of rights, a true representative (inheritor and progenitor) of guardians, leaders and defenders of rights,
gave him much and more from the inheritance of the Prophets,
put him forward as a decisive argument, alongwith the other successors (of the Holy Prophet-the twelve lmaams) to the mankind.
He met with deadly dangers, acted justly and fairly, made use of everything belonging to him to pay full attention to give sincere advice, took pains, made every effort and put his heart, mind, soul and life at the disposal of Thy mission to liberate the people from the yoke of ignorance and evil of bewilderment, but an evildoer, deceived with empty hopes of mean and worthless worldly gains, had pressed heavily on him, and
BIL-ARD'ALIL ADNAA WA SHARAA AAKHIRATAHOO BITH-THAMANILAWKASIWA TAGHAT'RASAWATARADDAA
FEE HAWAAHU
WA ASKHAT'AKA
WA ASKHAT'A NABIYYAKA
WA AT'AA-A' MIN I'BAADIKA AHLASH SHIQAAQI
WAN NIFAAQI
WA H'AMALATAL AWZAARIL MUSTAWJIBEENAN NAAR
FA-JAAHADA HUM FEEKA
S'AABIRAN MUHTASIBAN
H'ATTAA SU FI KA FEE T'AA-A-RiKA DAMUHOO
WASTUBEEH'A H'AREEMUHOO
sold out his share (eternal bliss) for the meanest and
lowest bargain, betrayed his "day of judgement" for a
vulgar return, took pride in insolence, fell into the fathom-
well of silly stupid follies, provoked Thee and Thy
Prophet to anger, did as the
harsh discordant, the hypocrite,
the heavily burdened bearers of
sin, condemned to Hellfire, advised to him,
however, he (the Holy lmarn),
steadily, rightly and justly
coped With them, till, in Thy
obedience, gave his life after
which his family was set adrift
ALLAAHUMMA
FAL-A'NHUM LAA'-NAN
WA BEE LAN
WA A'D'D'I B HUMA'D'AABAN ALEEMAA
0 my Allah,
therefore, condemn them to hell as a denunciation and conviction;
and crack-down on them
with a painful Punishment.
WA ASH-HADU ANNALLAAHA MUNJIZUN MAA WA-A'DAKA
WA MUHLI KUN MAN KHAD'ALAKA
WA MU-A'D'D'IBUN MAN OATALAKA
WA ASH-HADU ANNAKA WAFAYTA BI-A'HDILLAAHI
WA JAAHADTA FEE SABEELIHEE HATTAA ATAYKAL YAGEEN
FA-LA-A'NALLAAHU MAN OATALAKA
WA LA-A'NALLAAHU MAN Z'ALAMAKA
WA LA-A'NALL.AAHU UMMATAN SAMI-A'T BI-D'AALIKA FARAZ"IYAT BIHEE
ALLAAHUMMA INNEE USH-HIDUKA ANNEE
WALIYYUN LIMAN WALAAHU
WAA'DUWWUN LIMAN A'ADAAHU
BI-ABEE ANTA WA UMMEE YABNA RASOOLILI AAH
ASH-HADU ANNAKA KUNTA NOORAN F I L AS'LAABISH SHAAMIKHATI
WAL ARH'AAMI L MUT'AHHARAH
LAM TUNAJJISKAL JAAHILIYYATU BI-ANJAASIHAA
WA LAM TULBISKAL MUDLAHIMMAATU MIN THIYAABIHAA
Peace be on you 0 the son of the Messenger of Allah!
Peace be on you 0 the son of the first of the successors
(of the Holy Prophet)!
I bear witness that Allah put faith in you like He had full
confidence in your father,
and that you always looked for and collected good and virtue,
lived a highly praiseworthy life
and departed from this world a martyr, forsaken and abused;
I bear witness that Allah will promptly fulfill the promise,
He made to you, and destroy those who left you helpless
and punish those who killed you;
I bear witness that you kept your promise made with Allah,
and strived in His way till what
was certain came upon you,
so curse of Allah be an those who killed you,
curse of Allah be on those who oppressed you,
curse of Allah be on the people who came to know and approved.
0 my Allah be my witness
that I make friends with those
who love him and oppose those
who deny him.
I, my father and mother, are at your disposal 0 the son of the Messenger of Allah.
I know and bear witness that you were "light" in the sublime loins and in the pure wombs,
never touched you the dirt of ignorance, nor ever obscurity
concealed you in its folds;
WA ASH-HADU AN NAKA MIN DA-A'AA-IMID DEENI
WA ARKAANIL MUSLIMEENA
WA MAA'-QILIL MOO-MINEEN
WA ASH-HADU ANNAKAL IMAAMUL BARRUT TAQQIYYUR RAZ"IYYUZ ZAKIYYUL HAADI L MAHDIYY
I bear witness that you are the pillar of "Deen",
support of the Muslims,
refuge of the faithfuls;
I bear witness that you are a truthful, well-aware, content, intelligent, rightly guided guide (Imam);
WA ASH-HADU ANNAL A-IMMATA MIN WULDIKA
KALIMATUT TAQWAA
WA AA'-LAAMUL HUDAA
WAL U'RWATU L WUTHQAA
WA L H'UJJATU A'LAA AH LID DUNYAA
I bear witness that the Imams among your descendants are the symbols of "conscious piety"
and signs of "true guidance",
the "safe handle"-Islam,
and the decisive arguments over mankind;
WA ASH-HADU ANNEE BIKUM MOO-MINUN
WA BI-IYAABIKUM MOO-QINUN BI-SHARAA-YI-I'DEENEE
WA KHAWAATEEMI A'MALEE
WA QALBEE LL-QALBI KUM SILMUN
WA AMREE LI-AMRIKUM MUTTABI-U'N
WA NUS'RATEE LAKUM MU-A'DDATUN H'ATTAA YAAD'ANALLAAHU
LAKUM FA-MA-A'KUM MA-A'KUM
LAA MA-A'A'DDUWWIKUM
I declare positively that I have full faith in you and
I know forcertain that you shall return.
I am, fully committed to the
laws of my religion, certain of my deeds, my mind and heart ready for your return,
and my affairs carried out in the light of your instructions,
till Allah gives you permission, together with you, along with you, not at the same time with your enemies.
S'ALAWATULLAAHI A'LAYKUM
WA A'LAA ARWAAH'IKUM
WA AJSAADI KUM
WA SHAAHIDIKUM
WA GHAA-IBIKUM
WA Z'AAHIRIKUM
WA BAAT'INIKUM
Blessings of Allah be on you,
on your souls,
on your bodies
when you are visible,
when you are invisible,
on your perceivable aspects,
on your innermost genius
AAMEEN
RABBAL A'ALAMEEN
be it so,
0 Lord of the worlds
 
 
این طالب و بدم المقتول
بکربلا؟ 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهّم کن لولیک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه و على آبائه فى هذه السّاعة و فى کلّ ساعة، ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلا و عیناً حتى تسکنه أرضک طوعاً و تمتّعه فیها طویلا.
 
به نام خداوند بخشنده و مهربان
بار الها، در این هنگام، و برای همیشه، ولی امرت، حجت ابن الحسن، را که درودهایت بر او و بر پدرانش باد، سرپرست و نگهدار و رهبر و یاور و راهنما و نگاهبان باش، تا گیتی را به فرمان او در آوری و تا دیر زمان بهره مندش گردانی.
آمین یا رب العالمین
 
اللهم عجل لولیک الفرج
 
 
 
أعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین و جعلنا و ایّاکم من الطالبین بثاره مع ولیّه الامام المهدىّ من آل محمد (علیهم السلام)
 
 
 
عظم الله اجورکم
 
 ملتمس دعای خیر همه شما خوبان هستیم.
حسینی باشید

اشهد ان لا اله الا الله

اشهد ان محمدا رسول الله

اشهد ان علیا ولی الله

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
سنگ بنای اسلام

امام صادق علیه السلام فرمودند:

اثافى الاسلام ثلاثة: الصلوة و الزکوة و الولایة،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتیها

سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگرى صحت نمی یابد.

(کافى جلد2، ص 18)

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
آرماگدون، عوام فریبی و انتظار مهدی (عج )

آرماگدون، عوام فریبی و انتظار مهدی (عج )

 

زمانی که در ستونی در صفحه دو روزنامه اطلاعات به اجمال به دستان پشت پرده صهیونیسم مسیحی در اجرای سناریوی حمله به عراق اشاره کردم، همچون اغلب موارد جز شمار معدودی از آگاهان، دیگران آسوده از کنار آن گذشتند. چند ماه پیش از پخش مصاحبه تلویزیونی یکی از مشهورترین کشیشان صهیونیست از سوی شبکه CBS آمریکا ، برخی روزنامه ها به اظهارات وی واکنش نشان دادند و او را از هم پیمانان سیاسی بوش خواندند. اما این بار نیز کسی از حقایق پشت پرده این بازی سخنی نگفت . از آنجا که این بنده از جمله کسانی بوده ام که برای نخستین بار در ده ساله اخیر از نقش پنهان مسیحیت صهیونیستی سخن گفته ام و دو واژه ( آرمـــاگدون ) و (پروتستانتسیم صهیونیستی) نخستین بار از طریق مقالات مختلف این نویسنده به ادبیات ژورنالیستی ایران راه یافته و مع الاسف توسط برخی تندروان موج سوار به انحراف تفسیر و تبلیغ شده است ، بر خود فرض می دانم به نکات ناگفته ای در این باره اشاره کنم.

سخن به گزافه نگفته ایم که اگر دول غربی را در پیگیری مساله ( آخر الزمان ) از ما شیعیان به مراتب فعال تر بدانیم. باز خوانی پرونده « میشل نوستر آداموس» از سوی « اورسن ولز » در فیلم« مردی که آینده را دید » تنها یکی از حلقه های مشهود این تلاش است که اخیراَ برخی جامعه شناسان و کارشناسان امور ارتباطی کشورمان هم بر آن تفطن یافته اند . حال آنکه این زنجیره حلقه های دیگری هم دارد که برخی به پیش از ساخت این فیلم در دهه هشتاد و بعضی دیگر به حوادث قریب الوقوع آینده مربوط می شود . طراحی « جنگ ستارگان » از سوی دولت ریگان نیز از جمله حلقات مشهود این تئوری است که پس از روی کار آمدن دولت بوش پسر، دوباره در دستور کار مقامات کاخ سفید قرار گرفته است. درمقاله ای که چهار سال پیش ترجمه کردم به این موضوع اشاره شد که موسسات دینی راستگرایان مسیحی از سال های دهه 80 میلادی، مردم کشورهای غربی را به ایمان جمعی به وقوع حادثه ای بزرگ در سرزمین شام توجه داده اند. بنا به پیش بینی این گروه از مفسران که از جمله مشاوران عالی کاخ سفید محسوب می شوند، در آینده لشکری از به اصطلاح دشمنان مسیح که بدنه اصلی آن از میلیون ها نظامی تشکیل یافته، از عراق حرکت می کند و پس از گذشتن از رود خشک فرات به سوی قدس رهسپار می شوند. اما نیروهای مومن به مسیح راه این لشکر را سد کرده همگی در دره ای به نام آرماگدون ( یا همان هرمجدون ) با هم دیگر برخورد خواهند کرد. به پیشگویی و بلکه برنامه ریزی نظامی این دول و به منظور تسریع در روند ظهور مسیح یهودی، وقوع نبردی هسته ای در این منطقه اجتناب ناپذیر است. جنگ جهانی که به مرگ میلیونها نفر غیر یهودی و غیر مسیحی بیانجامد، چیزی شبیه اعتقاد غلط برخی افراد در کشور خود ما ست که تسریع ظهور حضرت حجت (عج) را به دامن  زدن به فساد و تباهی منوط می دانند.

جالب توجه این است که اغلب نظریات تئوری پردازان بنام آمریکایی در جهت توجیه منطقی این رویداد جهت گرفته که به عنوان نمونه می توان به نظریه مشهور "هانتیگنتون" با عنوان « برخورد تمدن ها » اشاره کرد. نکته مهم و جالب توجه دیگر، حضور برخی اسامی در میان باورمندان به این تئوری است که از جمله سیاستگزاران فعلی ایالات متحده محسوب می شوند و البته از حدود سه دهه پیش به این سو یعنی از اوایل دهه 70 میلادی، در جهت تحقق این نقشه تلاش می کرده اند فی المثل "دانلدرامسفلد" و "بوش پدر و پسر" که هردو از همفکران دو کشیش صهونیستی هتاک به پیامبر اسلام (ص) یعنی « جری فال ول » و « پت رابرتسون » هستند. انتخاب بوش پدر و پسر به ریاست جمهوری ایالات متحده به پیشنهاد و حمایت فال ول صورت گرفته است و فال ول همان کسی است که در طول سی سال گذشته رهبری موج نوی "صهیونیسم مسیحی" را در ایالات متحده به عهده داشته است. دو شبکه تلویزیونی "پت رابرتسون" و "جری فال ول" به طور متوسط قریب به بیست میلیون خانوار را تحت پوشش دارند واین در حالی است که اغلب ناظران، شمار معتقدان به وقوع جنگ هسته ای آرماگدون را تا هفتاد میلیون نفر تخمین می زنند.

عمده دلیل باورمندان به الهیات آرماگدون، وجود آیاتی در کتاب مکاشفات یوحناست که به تلویح از وقوع جنگی در دره "مجدو" و باحضور سپاهیانی از ملل مختلف سخن می گویند . از آنجا که این حاضران سپاهیانی از بابل- عراق کنونی – و همچنین شمال آفریقا هستند و هم از آنجا که در کتب « عهد عتیق » و    « جدید» سخنی از نژاد زرد گفته شده، امروزه برای تطبیق این عناوین بر دول یا ملت های کشورهایی چون عراق و ایران و لیبی و سودان و از سوی دیگر چین و کره شمالی تلاش متنابهی صورت می گیرد. چنانکه حتی نظریه پردازانی رسمی چون "هانتینگتون" عمده دلیل لزوم اتحاد ملل غربی را، نزدیکی قریب الوقوع تمدن های کنفوسیوسی و اسلامی می دانند "سید امیر حسین اصغری" در مقاله ای جداگانه به تطبیق این تئوری ها اقدام کرده و تلاقی خطوط اصلی نظریات تافلر ، فوکویاما و هانتینگتون را با تبلیغات کشیشان صهیونیست آمریکایی نشان   داده است.

نکته مفغول همه این جهت گیریها، انطباق کامل پیشگویی های دو کتاب یوحنا ( سنت جان) یعنی مکاشفات وانجیل، بر وجود مقدس امام عصر (عج) است که در ادامه مطلب به اجمال به آن اشاره خواهیم کرد، اما پیش از ورود به آن بحث تحلیلی، اشاره به سابقه ای تاریخی ضروری به نظر می رسد.

قوم یهود از دیر باز در آرزوی تحقق حکمت جهانی خود تلاش می کرده اند. از جمله تمهیدات این قوم در جهت تسریع حاکمیت جهانی یاد شده، تشکیل انجمن های سری و فرقه های مذهبی خاص بوده است. "فراماسونری" و فرقه هایی چون "بابیه" و "بهائیه" ( که دومی هم اینک نیز در اسرائیل پایگاه دارد ) از جمله این انجمن ها و فرقه ها هستند. مع الاسف اندیشوران دیگری از سایر اقوام به خصوص دین مسیح هراز گاهی به شعارهای این گروه از تندروان یهودی فریفته شده و با ورود برخی آموزه های یهودی به دین خود به این روند سرعت بخشیده اند. نمونه این التقاط را در قرن نخست میلادی و پس از عروج عیسی ( ع ) شاهدیم که « پولیس رسول » عامل اصلی آن به شمار می آید. در مقاله ای دیگر درباره نقش پولیس ، در تبعید و انزوای نخستین وارث عیسی (ع) یعنی "پتروس" ( سن پیتر ) یا همان "شمعون" – جد گرامی حضرت نرجس ( ع) – سخن گفته و به تفضیل درباره تطابق حادث سقیفه یا آنچه در کلیسای سن پیتر گذشت به بحث و بررسی پرداخته ام. این نفوذ همه جانبه عناصر تلمودی درکیش مسیحی به نحوی است که پس از ظهور نبی مکرم اسلام (ص) و علی رغم ذکر نام شریفش درکتب عهد عتیق و جدید، یهودیان و مسیحیان بسیاری از پذیرش آن حضرت سر می پیچند و عربی بودن و نه عبری بودن آن نبی مکرم را عمده دلیل این سرپیچی معرفی می کنند. همین حادثه در آینده نیز به وقوع خواهد پیوست. به عبارتی ورود عناصر یهودی در کیش مسیحی به حدی است که از موعود منتظر ادیان چهره ای مشوه ارائه داده و مردمان را به انتظار پادشاهی اسرائیلی کشانده است. بی مناسبت نیست که در آستانه سال دو هزار و با طرح مسأله Y2K  و پبشگویی های نوستر آداموس ، تب مهاجرت به سرزمین قدس شدت گرفت و عده متنابهی از فرقه های اهل "کلرادو" و "اوکلاهما" به این سرزمین مقدس سفر کردند. در چند سال گذشته و تحت تأثیر تبلیغات صهیونیستی ، شمار بسیاری از فیلم سازان غربی به همین واقعه پرداخته اند و سری فیلم های جنگ های ستاره ای جورج لوکاس، یا آثاری از قبیل" روز استقلال" ، "آرماگدون" ، "ترمیناتور" و به ویژه فیلم سینمایی "ماتریکس" به تبلیغ مجدد همین عناوین و در پوششی از داستان های علمی – تخیلی پرداخته اند فی المثل از سرزمین موعود فیلم ماتریکس یاد می کنیم که همان zion  یا « صهیون» است این روند که با ساخت فیلم های عظیمی چون «ده فرمان » و « بن هور» در آستانه تشیکل دولت صهیونیستی آغاز شده، در دو سال گذشته شتابی روز افزون گرفته و همه آنچه در جهان واقع و پس از حادثه یازدهم سپتامبر اتفاق افتاده، ترجمان عملی همان سناریوست. این البته امر تازه ای نیست؛ دویست واندی سال قبل نیز چنین حرکتی توسط کشیشی مسیحی به نام "ویلیام میلر" انجام گرفت که متعاقب آن گروه کثیری ازمسیحیان « ادونتیست » به ظهور قریب الوقوع عیسی (ع) در ماه مارس سال 1844 میلادی باور یافتند.

این تاریخ به علت عدم وقوع پیش بینی میلر به نام« حسرت بزرگ »(disappointment) خوانده می شود. نمونه دیگر، تلاش چند ده ساله ی فردی به نام« شبتابن صبی » خاخام صهیونیست خوش سیمایی است که سال 1648 را سال ظهور مسیح یهودی می دانست . شبتای اعلام  کرده بود که روح الهی در او حلول کرده و او را نجات بخش اسرائیل و بنیانگذار دولت یهود خوانده است. جالب آنکه شبتای پس از سفرهای گوناگون به کشورهای مختلف، عاقبت به عثمانی می رود و با اختیار نامی اسلامی خود را « محمدباب» می خواند!  این « باب» البته با "سید باب" معروف که فردی ایرانی بوده متفاوت است. سفر او به ازمیر با اعتقاد روز افزون مسیحیان به ظهور قریب الوقوع موعود منتظر همراه می شودو شبتای با سو استفاده از این جو، خود را مسیح یهودیان و عیسویان می خواند. بنا به اعتقاد پیروان شبتای، او کسی بود که در سال 1666 عاقبت به ارض موعود خواهد رفت و دولت یهود را در آنجا پایه گذاری خواهد کرد. این دوران همچنین با ظهور خاخام دیگری به نام « نجمه کوهین» مصادف است که او نیز خود را مسیح یهود خوانده و پیروان خود را به تشکیل دولت اسرائیل به عنوان مرکزی برای حکومت جهانی یهود دعوت می کرد.

به نظر می رسد این حوادث تاریخی در دو دهه اخیر به نحوی به جامعه غربی بازگشته و متأسفانه گروهی از هموطنان مسلمان ما را هم زیرکانه فریب داده است. این نویسنده به عنوان یکی از محققان مسأله مهدویت، از موج سواری جماعتی که به گمان انتظار وجود مقدس امام عصر، روحی فداه ، به آسیاب دشمن آب همکاری می ریزند، به شدت اظهار برائت کرده و همه کارشناسان فن را به لزوم بحث از آسیب شناسی قضیه مهدویت و پالایش این مبحث از عناصر تلمودی هشدار می دهم. استقبال از جنگ در شرایطی که دشمن صهیونیستی خود را تا بن دندان مسلح کرده و بر اندیشه خام گروهی متعصب سوار گشته، نه نشان شجاعت، بلکه بهانه دادن به دست گروهی است که قائمه مسیحیان جهان را در جهت وقوع یک جنگ صلیبی نوآیین، ساماندهی کرده اند. در این بحران صحبت از « صلح جهانی» و معرفی چهره حقیقی و معصوم امام عصر(عج) به عنوان موعود « مشترک » ادیان، وظیفه ای است بس سترگ که متاسفانه به شدت به آن بی اعتنایی می شود. جامعه جهانی در حال حاضر نیازمند درکی متقابل درباره مسأله موعود و فهم وحدت این موجود منتظر است. این بنده در بسیاری از مقالات خود با انطباق موعود منتظر مسیحیان بر امام عصر ما ( عج) ، تأکید کرده و همه ادیان را به همدلی در این باره فراخوانده ام . در این مقام نیز همگان را به مفاهمه در این باره فرا خوانده و گویندگان مذهبی و نویسندگان کتب و مقالات عامه پسند را از پرداختن به موضوعات اختلافی و یا افتادن در دام فعالیت های تبلیغی رسانه های غربی پرهیز میدهم.

هدف فعلی دشمن ایجاد اختلاف در میان پیروان ادیان از طریق برخوردهای دینی و معرفی حجج ساختگی برای منتظران مسیح و مقتدای او مهدی است. امروزه کم نیستند سایت های رایانه ای و رسانه های دیداری و شنیداری متعدد که افراد شناخته شده یاکم و بیش ناشناخته ای رابه عنوان امام عصر معرفی می کنند. چنانکه از سوی دیگر تلاش بر تخریب چهره این افراد و ستاندن محبوبیت آنهاست. در این حالت توجه ساده اندیشان به گروهی خاص از افراد به عنوان مصادیق خاص جلب و پس از شکست محتمل یا تخریب وجهه او کلیت اندیشه انتظار زیر سوال می رود چیزی که در شب ژانویه سال دو هزار میلادی و در بسیاری از کشورهای جهان با آن مواجه بودیم.

صهیونیسم یهودی و مسیحی از یک سو با معرفی چند سال آینده به عنوان دوران ظهور ، سیستم سیاسی حاکم بر ایالات متحده را به عنوان یگانه منجی بشریت تبلیغ می کند و از سوی دیگر با تراشیدن موعودهای دروغین ، اذهان خام ساده اندیشان را به سوی دست نشاندگان مزدور خود متوجه می سازد. تقابل "بن لادن" با ایالات متحده بی تردید یک بازی سیاسی است که نمونه نازل آن را در پیروزی موقت اعراب در صحرای سینا شاهد بودیم. پیروزی ظاهری وموقتی که نتیجه باطنی آن حاکمیت چند ساله "انور سادات" رئیس جمهور معدوم مصر و امضای قرارداد صلح" کمپ دیوید" بود.

قرارداد صلحی که پیروزی صوری اعراب در جنگ با اسرائیل مقدمه الجیش آن و عامل خواب خرگوشی مسلمانان محسوب می شد. همین بازی در اثنای جنگ کویت تکرار شد و ساده اندیشی تحلیل گران ناآگاه که" صدام" و "بوش پدر" را در برابر هم می دیدند. به استقرار نیروهای نظامی غرب در کل منطقه خلیج و ترکیه انجامید. اگر انور سادات فراماسونری بود که در قالب قهرمان نبرد با اسرائیل جلوه کرد، صدام نیز مزدوری بود که از آبشخور سیستم سیاسی غرب تغذیه می شد. در شرایطی که ساخت بنای سلیمان ( هیکل ) سرعتی روز افزون به خود گرفت و اسرائیلیان کاشف گوساله زردی که چند سال پیش در اورشلیم ( بیت المقدس ) پیدا شد در جهت تحقق آن تلاش می کنند، همنوایی با منادیان علائم ظهور صهیونیستی ، همراهی با نظریه پردازان سیاسی غربی است. این همه از ساده اندیشی دینداران عوام حکایت می کند که معرفت امام زمان را با دامن زدن به احساسات عمومی برابر می گیرند.در متون دینی ما اگر چه بر علایم ظهور تاکید شده اما در عین حال توقیت زمان ظهور، کفر و قائل به آن کذاب دانسته شده است و شاید به همن علت بر لزوم کتمان دیدار یار غایب از سوی مشافهان و تکذیب مدعیان از سوی مستمعان تا به این اندازه تأکید شده است.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
آسانگیر

 

پیامبر مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) :

 

« أَلا أُخْبِرُکُمْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَیْهِ النّارُ غَدًا؟ قیلَ بَلى یا رَسُولَ اللّهِ.

فَقالَ: أَلْهَیِّنُ الْقَریبُ اللَّیِّنُ السَّهْلُ.»:

 

آیا کسى را که فرداى قیامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفى نکنم؟ گفتند: آرى، اى پیامبر خدا.

فرمود: کسى که متین، خونگرم، نرمخو و آسانگیر باشد.

 

سیره وسخن پیشوایان- سید رضا صدر

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
جهاد

دوازدهم بهمن ماه سالروز بازگشت رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رحمت الله علیه، به میهن و آغاز دهه فجر گرامی باد

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

لا فَضیلَةَ کالجِهادِ ، ولا جِهادَ کمُجاهَدَةِ اَلهَوی

فضیلتی چون جهاد نیست ، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست

(تحف العقول ص 286)

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
آرماگدون چیست ؟

آرماگدون چیست ؟

 کلمه آرماگدون(Armageddon) (هر مُجدون) واژه ایست اصلاً یونانی به معنی تپه شریفان یا بنابر تعریف واژه نامه های آمریکایی مانند و فرهنگ وبستر به معنی نبرد نهایی حق و باطل در آخرالزمان است. همچنین این واژه نام شهری است در منطقه ی عمومی شام ( یا بنا به قولی نام تپه ای بزرگ در شمال فلسطین ) که بنا به آنچه در باب شانزدهم مکاشفات یوحنا در عهد جدید آمده است جنگ عظیم در آنجا رخ می دهد و دو گروه حق و باطل مقابل هم قرار می گیرند و مرحله حاضر از زندگی بشر در آن زمان پایان می یابد و این نبرد مقدمه تحولی بزرگ است و سرنوشت نهایی آدمی بر روی کره زمین به آن بستگی دارد.

اعتقاد به جنگ آرماگدون در بین مسیحیان از پیشگوییهایی که در کتاب های مقدس آنها همانند مکاشفات یوحنا در عهد جدید در رابطه با جنگ بزرگی در آخر الزمان شده است و این جنگ مقدمه ای به ظهور مجدّد مسیح و بازگشت او به جهان است، نشأت می گیرد.

منطقه ی آرماگدون در شمال فلسطین اشغالی در کرانه های غربی رود اردن واقع شده و در طول تاریخ، شهری استراتژیک بوده است. این شهر بر سر راه شرق و غرب و شمال و جنوب قرار داشته و تبعاً جنگ های بسیاری در آن رخ داده است . در صحیفه ی « حزقیال نبی » درباره این جنگ آمده است:

« باران های سیل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد ، شکافهای سختی در زمین پدید خواهند آورد، کوهها سرنگون خواهند شد. صخره ها خواهند افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهند گردید».

در کتاب زکریا نبی آمده است :

« گوش ایشان در حالی که بر پاهای خود ایستاده اند کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد».

کشیشان بینادگرا این توصیفات را نشانه مبادله ی سلاح های تاکتیکی – هسته ای می دانند. آنها معتقدند مسیح ضربه نخست را وارد خواهد کرد. او سلاح نوینی را به کار خواهد برد که اثری شبیه بمب نوترونی دارد. به اعتقاد ایشان برخی معجزات از جمله خشک شدن نهر فرات در این نبرد رخ خواهد داد. در این تهاجم همه اعراب به اضافه کنفدراسیون روسیه و ایران به اسرائیل هجوم خواهند برد. دجال وارد خاورمیانه می شود و تندیس خود را در معبد یهودی نصب می کند واز همه جهان می خواهد که آن را به جای خدا بپرستند.

قابل ذکر است که کشیشان بنیادگرا زمانی کمونیست شدن روسیه را نشانه آخرالزمان می دانستند.

اعتقادات و به وجود آمدن مکاتب و گرایش ها

در راستای این اعتقادات مکاتب جنبشها و فرقه هایی به وجود آمده است، اعضای جنبشی به نام" جنبش تدبیری" اعتقاد دارند که وظیفه مهم آنان فراهم کردن مقدمات ظهور حضرت مسیح (ع) است. لذا برای نیل به این مقصود تضعیف نظامی اعراب ( مسلمانان ) و حمایت مالی، سیاسی و نظامی و تقویت فن آوری هسته ای اسرائیل را از جمله وظایف خود می دانند. اعضای این جنبش معتقدند حق الهی، قانونی و تاریخی یهودیان است که به سرزمین اسرائیل ( فلسطین ) باز گردند و خدا ، و این مضموم همان سخنانی است که « روهر حسیون » سناتور کنگره آمریکا در سال 1981 در نشست صهیونیست ها اظهار داشت :

« آمریکا به این خاطر با برکت است که ما، یهودیان پناهنده به کشورمان را پذیرفتیم و به آنان احترام می گذاریم و از اسرائیل دفاع می کنیم زیرا ما به حق اسرائیل در سرزمین (فلسطین) اعتراف کردیم. اکنون این اعتقادات در نظر مردم آمریکا خصوصاً راستگرایان دینی آنها تقویت شده است. مثلاً خانم « گریس هالسل » نویسنده کاتولیک آمریکایی در کتاب « پیشگویی و سیاست» نوشته است .

اسرائیل بر کشورهای عربی همجوار خود پی در پی پیروز می شود و اوج این پیروزیها حمله به جنوب لبنان است .

 مکتب صهیونیسم مسیحی :

اعتقاد به فراهم آوردن مقدمات ظهور حضرت مسیح (ع) از عوامل به وجود آمدن مکتب صهیونیسم مسیحی و مبلغان انجیل می باشد، اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در آمریکا و انگلیس حمایت همه جانبه ی عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم می باشد و اعتقاد دارند که پیروان کلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را که در تفاسیر انجیل قرن بیستم به عنوان پیشگویی های انجیل بیان شده، عملی نمایند. این جریان در پروتستانتیسم با عنوان « خواسته های مسیح » شهرت دارد. ( جان نلسون داربی  John Nelson Darby- متوفی 1882 م- کشیش معروف کلیسای انگلستان در اواخر قرن نوزدهم به تبلیغات خود مکتب جدید صهیونیست مسیحی را در بین پروتستانها بنیان نهاد ) .

مسیحیت به سه شاخه ی کلیسای کاتولیک روم، ارتدوکس و پروتستان که کاملاً از هم مجزا و در اعتقادات دینی و مراسم عبادی از یکدیگر جدا هستند،تقسیم می شود.

 در این بین کلیسای پروتستان رابطه بسیار نزدیکی با دولت های اروپایی دارد و این دولت ها برای ترویج مسیحیت پروتستان از مبلغان خود در کشورهای جهان سوم حمایت های گسترده مالی، تبلیغاتی و سیاسی می کنند؛ به عنوان مثال در انگلیس دولت و کلیسای پروتستان از هم جدا نیست و ملکه ی انگلیس در رأس دولت و کلیسا قرار دارد. در یک قرن گذشته جریان جدیدی که در بین پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده همین مکتب نوظهور « مبلغان انجیل » می باشد که قبل از جنگ جهانی دوم به بنیاد گرایی معروف بوده و شعار آنها بازگشت به انجیل و تغییر جامعه با تحول فرهنگی بود و هدف آنها به وجود آوردن حکومت در آمریکا برمبنای بنیادهای انجیل می باشد. آنها بعد از جنگ جهانی دوم با استفاده گسترده از وسایل ارتباطات جمعی توانستند در جامعه آمریکا نفوذ فراوانی به دست آورند و اکنون این جریان قدرتمند ترین و فعالترین تشکیلات دینی در آمریکا محسوب می شود و در مراکز سیاسی این کشور نفوذ زیادی دارند.

پیروان این مکتب ازمسیحیان اعتقاد دارند که « دوباره تولد یافته می باشند» و فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاک خواهند شد. از ویژگیهای ممتاز پیروان این مکتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهیونیسم می باشد وتعصب این مسیحیان به صهیونیسم بیش از صهیونیست های یهودی مقیم اسرائیل و آمریکا می باشد ( که به ایشان نام صهیونیسم مسیحی اطلاق می شود).

همانطور که قبلاً اشاره کردیم به اعتقاد این مکتب برای ظهور دوباره مسیح،باید به وسیله پروتستانها حوادثی به وقوع بپیوندد تا مسیح دوباره ظهور نماید و پیروان این مکتب وظیفه دینی دارند برای تسریع در عملی شدن این حوادث کوشش نمایند، حوادثی که توسط آنها باید عملی شود عبارتند از :

1- یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند و کشور اسرائیل در گستره ای از رودخانه نیل تا رودخانه فرات به وجود آید و یهودیانی که به اسرائیل مهاجرت نمایند اهل نجات خواهند بود. ( چنانچه تا حدودی نیز در این مورد موفق شده اند و شهرک های یهودی نشین و صهیونیست نشین را در سرزمین فلسطین بنا کرده اند و یهودیان زیادی از اقصی نقاط جهان به این سرزمین مهاجرت نموده اند).

2- یهودیان باید دو مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس را منهدم کنند و به جای این دو مسجد مقدس مسلمانان، معبد بزرگ را بنای نمایند( از سال 1967 تا به حال دو مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس بیش از صد بار مورد حمله یهودیان و مسیحیان صهیونیست قرار گرفته است).

3- روزی که یهودیان، مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را منهدم کنند، جنگ نهایی مقدس ( آرماگدون ) به رهبری آمریکا و انگلیس آغاز شده، در این جنگ جهانی تمامی جهان نابود خواهد شد.

4- روزی که جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامی مسیحیان پیرو اعتقاد « عملی نمودن خواسته های مسیح» که مسیحیان دوباه تولد یافته می باشند، مسیح را خواهند دید و توسط یکس فینه عظیم از دنیا به بهشت منتقل می شوند و از آنجا همراه با مسیح نظاره گر نابودی جهان و عذاب سخت در این جنگ مقدس خواهند بود.

5- در جنگ آرماگدون زمانی که ضد مسیح ( دجال ) در حال دستیابی به پیروزی است، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد کرد و ضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شکست می دهد و حکومت جهانی خود را به مرکزیت بیت المقدس بر پا خواهد ساخت و معبدی که به جای مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس  که توسط مسیحیان و یهودیان قبل از آغاز جنگ آرماگدون ساخته شده محل حکومت جهانی مسیح خواهد بود.

6 – دولت صهیونیستی اسرائیل با کمک آمریکا و انگلیس مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را نابود خواهد کرد و معبد بزرگ به دست آنان در این مکان ساخته خواهد شد و این رسالت مقدس به عهده آنها می باشد.

7 – این حادثه بعد از سال 2000 میلادی حتماً اتفاق خواهد افتاد.

8- قبل از آغاز جنگ آرماگدون ، رعب و وحشت جامعه آمریکا و اروپا را فرا خواهد گرفت. ( و شاید همین اعتقادات باعث به وجود آمدن حوادثی از قبیل حادثه ی 11 سپتامبر 2001 میلادی شد که رعب و وحشت زیادی را در جامعه آمریکا و میان ملت آمریکا به وجود آورد !! چنان که مدارک زیادی در جهت اثبات اینکه اسرائیل و صهیونیست ها در این حادثه دست داشتند، وجود دارد).

9- قبل از ظهور دوباره مسیح ، صلح در جهان هیچ معنی ندارد و مسیحیان برای تسریع در ظهور مسیح باید مقدمات جنگ آرماگدون و نابودی جهان را فراهم نمایند.

رهبران مذهبی فرقه های پروتستان در ایالات متحده آمریکا و انگلیس که به این مکتب نوظهور « خواسته های مسیح » اعتقاد دارند، در دهه 1990 میلادی اعتقادات یاد شده را به شدت در جامعه آمریکا و اروپا تبلیغ کرده و در 10 سال گذشته در آمریکا در این زمینه ده ها کتاب منتشر شده و فیلم های گوناگونی به نمایش در آمده اند.

کشیش آمریکایی به نام « هال لیندسی » کتابی را تحت عنوان « در پیشگوییهای انجیل، جای آمریکا کجاست ؟» تألیف نموده که یکی از پر فروش ترین کتاب های سال 2001 در آمریکا به شمار آمده است. در این کتاب نقش دولت واشنگتن در جنگ آرماگدون بیان شده است. نویسنده در این کتاب اثبات نموده است که دولت آمریکا جنگ آرماگدون را رهبری خواهد کرد و مخالفان مسیح در سراسر جهان را که قبل از آغاز این جنگ باعث ایجاد رعب و وحشت در جهان شده اند، شکست خواهد داد. و چنانچه متعاقباً ذکر خواهد شد از عوامل و دلایل پشت پرده آمریکا در حمله به عراق و سعی در عاری ساختن منطقه ی خاورمیانه از سلاح های هسته ای همین اعتقاد به جنگ آرماگدون است که در صدد فراهم آوردن شرایط برای راه انداختن این جنگ می باشد. در این جنگ انگلیس همکار آمریکا خواهد بود. دولت آمریکا در اوج جنگ سرد، موشک های هسته ای قاره پیمای خود را « شمشیرهای جنگ مقدس » نامیده بود. پیروان این مکتب در یک دهه ی گذشته تبلیغ  کرده اند که عملیات  توفان صحرا علیه عراق در سال 1991 فراهم کردن مقدمه ای برای جنگ آرماگدون بوده است.

مکتب بنیادگرایان مسیحی :

مکتب بنیاد گرای مسیحی در گذشته و در آغاز شکل گیری خود بر سلوک اخلاقی صحیح تکیه داشت، ولی در دهه های اخیر صرفاً سیاسی شده است. به بنیادگرایان لقب « تجدید حیات یافته » نیز داده می شود. این مسئله شامل یک نوع تجربه بیداری معنوی و یا صرفاً گرایش به افکار سیاسی خاص می باشد. آنها معتقدند تاریخ بشر در طی نبردی در آخرالزمان به نام « آرماگدون » به پایان می رسد و نقطه ی اوج آن ظهور دوباره مسیح است، پس از آن داوری نهایی برای همه مردگان و زندگان انجام می شود. این مکتب می گوید خداوند مقرر کرده است که بشر هفت مرحله یا هفت مشیت الهی را از سر بگذراند که یکی از آنها همین نبرد هسته ای آرماگدون نیست. این نظام « مشیت گرایی الهی » نامیده می شود. با آغاز این جنگ وحشتناک، رستگار شدگان به آسمانها عروج خواهند کرد و از مصیبت جنگ در امان خواهند بود.

اصول آموزش هواخواهان مشیت الهی گرایی این است که قبل از استقرار پادشاهی جهانی مسیح مطابق پیشگویی های کتاب مقدس، ابتدا می بایست  یهودیان به اسرائیل بازگردند، سپس دولت یهود تأسیس شود و کلام خدام برای همه امت ها تبلیغ شود. آنها معتقدند یک روز یک یهودی افراطی، قدس را منفجر خواهد کرد تا درجای آن معبد سلیمان بازسازی شود، مراسم قربانی یهود از نو آغاز شود و سپس نوبت به آرماگدون خواهد رسید. حفاری هایی که در زیر قدس انجام می دهند به منظور کشف آثار معبد سلیمان است تا ثابت شود معبد سلیمان در همین مکان فعلی قدس بوده است؛ در نتیجه با این توجیه به خراب کردن قدس و تأسیس معبد سلیمان در جای آن بپردازند. در حالی که مسلمانان بیم دارند هدف از این حفاری ها فرو ریختن خود به خودی مسجد الاقصی باشد.

ویژه نامه «انتفاضه قلم » شماره 1: 16 آذر 81

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
مومن

امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند:

 

اَلمُومِنُ مِثلُ کفَّتی المیزانِ کلَّما زیدَ فی ایمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ.

مومن همانند دو کفه ترازوست. هرگاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش نیز افزوده می گردد

( تحف العقول ص 408)

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
جنگ عراق ایده وقوع آرماگدون در آخرالزمان را تشدید مى‏کند

اینک آخرالزمان: جنگ عراق ایده وقوع آرماگدون در آخرالزمان را تشدید مى‏کند.

مترجم: رضا عباسپور

اشاره :
با توجه به ظهور مسیحیت بنیادگرا در کشور آمریکا و جنگ آمریکا علیه عراق، نظریه‏پردازان مسیحى همچون جرى فالول، مورگان استرانگ، گرى‏فریزر و... نظرات خود را - که غالباً مبتنى بر مکاشفات یوحنّا (بخش پایانى کتاب مقدس) است - به مخاطبان القا مى‏کنند و از طرفى جنگ عراق را شاهدى بر تحقّق پیشگوییهاى کتاب مقدس (انجیل) مى‏دانند و سعى مى‏کنند تا بدین‏وسیله دیدگاههاى راست مسیحى را تبلیغ و حقانیّت خود را به جهانیان عرضه دارند. در این مقاله که از یکى از سایتهاى اینترنتى گرفته شده با واژگانى همچون، آرماگدون، جنگ آخرالزمان، ضد مسیح، ایده هزاره، راست مسیحى آشنا خواهیم شد و همچنین نگاهى کوتاه به نظرات آنها در مورد جنگ عراق و چگونگى تحقق پیشگوئیها در بخش مکاشفات کتاب مقدس خواهیم داشت.

با نتیجه نهایى جنگ در عراق، هم‏اکنون بسیارى از مسیحیان بنیادگرا1 ماجرایى را که هم‏اکنون بر روى شنهاى باستانى عراق در حال وقوع است پیام‏آور تحقق پیشگوییهاى کتاب مقدس2 (انجیل) درباره آخرالزمان و بازگشت دوباره عیسى مسیح3، مى‏دانند، این عقیده در کتابها، ادبیات، وب‏سایتها، و حتى فیلمها نیز دیده مى‏شود.

بعضى‏ها بر این عقیده‏اند که پیش‏بینى قابل توجهى درباره جورج دبلیو بوش وجود دارد، مردى که سخن خود را با یک خطابه مذهبى بسیار قوى و ورزیده القا مى‏کند، و همچنین عقاید مذهبى و باورهاى دینى را در سیاستهاى خارجى‏اش دخالت مى‏دهد، پر واضح است که بسیارى از حامیان مذهبى بوش، از حوادث عراق به عنوان تحقق یک پیشگویى تعبیر کرده‏اند.

بیل بردوى4 اخیراً طى مقاله‏اى در واشنگتن پست نوشت:

حادثه‏هاى جهان - مخصوصاً حرکت نظامى آمریکا به سوى عراق - موجب شده است تا اشخاصى با دلایل جدید براى تعبیر و تفسیر کردن آخرین حادثه جهانى خودنمایى کنند.

در وب سایتهاى پیشگویى، این بحث مشتاقانه بالا مى‏گیرد، گروهها و مخصوصاً در کلیساها به مطالعه کتاب مقدس مى‏پردازند، در جمعیتهاى مذهبى در آخر هر ماه بحث از پیشگویى مى‏شود، مثل چیزى که در مدتی پیش تحت عنوان بیستمین کنفرانس بین‏المللى پیشگویى آخرالزمان در تامپا برگزار شد.

بردوى مى‏نویسد:

به نظر بسیارى شواهدى دال بر نقش عراق در سناریوى آخرالزمان5 در بخشهاى کلیدى پیشگوئیهاى آخرالزمان کتاب مقدس وجود دارد.

در اینجا و در دیگر کتابهاى پیشگویى عهد عتیق و عهد جدید، ادبیات دوران باستان (کتاب مقدس) مالامال از تیترهاى خبرى است که امروزه در مورد جنگ عراق در رسانه‏ها به کار مى‏رود.

مکاشفات6، بخش پایانى کتاب مقدس - به جز در برخى از نسخه‏هاى جدید - به عنوان نقشه حوادثى که هم‏اکنون در عراق اتفاق افتاده است به حساب مى‏آید. در قسمت شانزدهم از بخش مکاشفات نامى از آرماگدون7 بیان گردیده است.

همانطور که رود فرات اخیراً به‏وسیله مجموعه‏اى از تانکها محاصره شده است، منطقه باستانى هارمجدون نیز در شمال اسرائیل در محاصره تانکها است.

یوحنّا - به احتمال قوى نویسنده بخش مکاشفات کتاب مقدس - در شرح ماجراهاى آخرالزمان مى‏گوید:

فرشته ششم جامش را بر رودخانه بزرگ فرات خالى کرد و آب رودخانه خشک شد. به طورى که پادشاهان، مشرق زمین توانستند نیروهاى خود را بدون برخورد با مانع به‏سوى غرب ببرند، و دیگر فرشتگان در شیپورها مى‏دمند هنگامى‏که نیروها براى نبرد حق و باطل جمع مى‏شوند.

بسیارى از مفسران مى‏گویند که ساختار مدرن دولت اسرائیل، شمارش معکوس پیشگویى‏شده پایان روزگار را به راه انداخته است و این پیشگویى با افزایش ضد مسیحیهاى8 شرور، نزاعها و اختلافات جهانى، آزار و اذیت کلیساى مسیحى و ظهور یک مذهب دروغین، و درگیریهایى پیش از آغاز جنگ و نبرد حق و باطل در آخرالزمان، تکمیل مى‏شود، البته بستگى به این دارد که شما متنهاى پیچیده کتاب مقدس را چگونه تفسیر کنید، عیسى مسیح زمانى مى‏آید تا قبل از قضاوت نهایى مقدمه و راهگشاى یک قرن دوران صلح و حکومت صلح باشد، یا این‏که او فقط زمانى مى‏آید که پیروانش مقدمه هزاره سلطنت9 مسیح را فراهم کنند که این بیشتر شبیه یک حکومت دینى و مذهبى است.

در این ماجراى تاریخى، مرحله‏اى به نام آزار و اذیت10 براى مدت هفت سال وجود دارد که ضد مسیحیهاى از بند آزاد شده، آزار و اذیتى زشت و زننده علیه مسیحیها انجام مى‏دهند؛ براى مثال، از برخى از پیشگوییهایى که در طى این دوره مى‏شود، مى‏توان از مؤمنین واقعى‏اى نام برد که در این حادثه به آسمان برده مى‏شوند که اسم این مرحله در آخرالزمان را مرحله وجد و سرخوشى11 گذاشته‏اند. این یک پیشگویى است که صحتش به‏وسیله اتفاقها و رویدادهایى که در غرب رخ مى‏دهد تشدید مى‏شود، به‏طور مشخص، مى‏شود از جنگ علیه صدام حسین نام برد.

دکتر مورگان استرانگ12 - استاد تاریخ خاورمیانه دانشگاه ایالتى نیویورک آمریکا و مشاور برنامه‏هاى خبرى و مجله‏ها - مى‏گوید:

جرى فالول13 به طور کامل و بى‏هیچ ابهامى معتقد است که ما باید به جنگ با عراق برویم، تا حوادث مصیبت بارى را به راه بیندازیم که موجب فراهم شدن دومین ظهور حضرت عیسى مسیح شود. جنگ با عراق، به پایان روزگار منجر خواهد شد ما این را مى‏دانیم، اسرائیل پابرجا نخواهد ماند، اسرائیل در طى آخرالزمان از بین خواهد رفت، هر یهودى‏اى که در هر جا زنده بماند به مسیحیت خواهد گروید.
دکتر مورگان استرانگ اضافه مى‏کند:

بر طبق علم آخرالزمان شناسى14، مسلمانها، بودائى‏ها، هندوها، کاتولیکها آنیمى‏ها و هرکس دیگر، در جنگ آخرالزمان15 هلاک خواهد شد و یا این‏که به مسیحیت اصول‏گرا و بنیادگرا ایمان خواهد آورد.

همه جنگ عراق را نشانه بزرگى بر شمارش معکوس آخرالزمان مى‏دانند ولى همه نسبت به ایدئولوژى آخرالزمان تعلق خاطرى ندارند.

مارک هیتچکوک16، کشیش کلیساى »فیث بایبل« واقع در آدموند در ایالت اکلاهما مى‏گوید:

مهم‏ترین مطلبى که باید بگویم این است که آنچه که آنجا (عراق) در حال رخ دادن است تحقق دقیق پیشگوییها نیست.

او اضافه مى‏کند:

بعضى از مردم جنگ عراق را آغاز آرماگدون خواهند دانست اما دیدگاه کلى من این است که جنگ عراق چیزى فراتر از بازگویى یک سناریو است.

او مؤلف 9 کتاب در عنوانهاى مهم پیشگوییهاى کتاب مقدس است که مى‏گوید:

جنگ در عراق بیشتر یک عامل گرم‏کننده و عامل شتاب دهنده‏اى است براى حوادث نگران کننده‏اى که رخ خواهد داد.

در دانشگاه باب جونز17 - جایگاه پرورش بنیادگراها - دکتر استفان هنکینز18 به طور کامل اعتقاد دارد که جنگ در عراق نقطه پایان پیشگوییها نیست، به‏زودى بشریت با حوادثى که در بخشهاى مختلف کتاب مقدس از جمله مکاشفه یوحنا تصویر شده است، روبرو خواهد شد، او معتقد است که بشریت در آستانه جنگى است که عیسى مسیح علیه گروهى از ملتهایى که به وسیله ضد مسیح رهبرى مى‏شوند انجام خواهد داد، که پس از آن یک دوره هفت ساله از رنج و مصیبت را خواهیم داشت.

کسانى که به کتاب مقدس معتقدند با آروین باکستر - کشیشى در ریچموند در ایالت ایندیاناى آمریکا و مؤسس مجله آخرالزمان - موافقند، آروین باکستر مى‏گوید:

ماجراى عراق با پیشگوییهاى عهد عتیق و عهد جدید مو نمى‏زند.

باکستر همچنین میزان بالایى از تلفات در هجوم نظامى آمریکا به عراق را پیش‏بینى کرد و هشدار داد که دیگر کشورها جنگ در عراق را به دیده فرصتى براى سامان دادن سیاستهاى خود مى‏نگرند، براى مثال، ممکن است چین سعى کند تا تایوان را اشغال کند. یا این‏که هند و پاکستان مى‏توانند دست به جنگ تمام عیارى علیه منطقه بى‏ثبات کشمیر بزنند.

این ماجرا به گفته باکستر سرآغاز جنگ جهانى دوم و کشتار یهودیان به دست نازیها بود که به‏وسیله یوحنا در بخش مکاشفات کتاب مقدس پیشگویى شده است.

اگر نشانه‏ها و علامتهایى بر این نظریه وجود داشته باشد که در آخرالزمان آمریکا پیشرفت مى‏کند، این، یک موفقیت شگفت‏انگیزى براى کتاب برجاى مانده19 نوشته تیم لاهایه20 و جرى جنکینز21 است.

اگر چه که بیشتر کتابهایى که به موضوع آخرالزمان پرداخته‏اند ویژه قشر مذهبى تهیه شده‏اند، لکن، این مجموعه برجاى مانده طیف وسیعى از مخاطبان سکولار را جذب کرده و فروشى بیش از 50 میلیون نسخه را به خود اختصاص داده است. حتى بخش چهارم این کتاب رتبه اول لیست پرفروش‏ترین کتابهاى نیویورک تایمز را - که مورد غبطه همگان است - را به خود اختصاص داده است. لاهایه که سابقاً یک کشیش بود و همچنین از فعالان حقوق مذهبى و آموزش در دانشگاه باب جونز است کسى است که جرى فالول را در سازماندهى مؤسسه »اکثریت اخلاقى« مساعدت کرد.

اخیراً، فالول دانشکده پیشگویى تیم لاهایه را در دانشگاه آزاد خود افتتاح کرد، این یک نشانه بسیار قوى بر فراگیر شدن عقیده آخرالزمان در میان اقشار کم فرهنگ و بنیادگراى در حال رشد است.

لاهایه به نظریه رویکرد الهى مجموعه برجاى مانده پرداخته و مؤلف دیگر کتاب نقش روایتگر را ایفا کرده است. در حالیکه طرح کلى داستان و شخصیتهاى آن را هم ارائه کرده است، خط سیر داستان از ابتداى مرحله آزار و اذیت شروع مى‏شود این در زمانى است که ترس و وحشت ناشى از آزار و اذیت همه جا را فرا گرفته است. در بخش آرماگدون این کتاب، شیطان را در حال حکومت بر سیاره زمین از پایتخت خودش که همانا شهر بابل جدید که همان عراق است، ترسیم مى‏کند.

الوا مارتین22 رئیس مجمع حقیقى خداوند در شمال کارولینا مى‏گوید:

عراق درست همان جایى است که بابل قدیم آنجا بود.

او مى‏گوید:

تصور مى‏کند که روح یکى از پادشاهان قدیم بابل در زمانى که یهودیان برده و تحت شکنجه بودند در او حلول کرده است.

معتقدانى مثل مارتین همچنین به پیامهایى از متون مقدس اشاره مى‏کنند، از جمله مى‏توان از فاحشه بابل نام برد که بر هفت تپه مى‏نشیند - درست همزمان با کسانى که این پیشگوییها را به شهرهاى باستان که توسط صدام حسین در حاشیه رودخانه فرات بازسازى شده است نسبت مى‏دهند عده‏اى دیگرى معتقدند که این پیشگوییها به کلیساى کاتولیک روم اشاره دارند.

گرى فریزر23 کسى که درباره نشانه‏هاى ظهور دوم مسیح ایراد سخنرانى کرد مى‏گوید:

هرکس درباره آینده شدیداً کنجکاو است.

او اصرار داشت:

نقشى که اسرائیل و دیگر کشورها در منطقه بازى مى‏کنند به نوعى اجراى پیشگوییهاى آخرالزمان است.

و هشدار داد که:

حوادثى چون تروریسم و تشکیل اتحادیه اروپا قبلاً در کتاب مقدس پیش‏بینى شده بود.

فریزر مى‏گوید:

هم‏اکنون، سرتاسر جهان را بحران فرا گرفته است، این صرف یک تضاد و درگیرى با عراق نیست، این جنگ علیه تروریست است که به صورت یک مبارزه جهانى درآمده است.

او ادامه داد:

مردم هر جایى مى‏دانند که یک چیزى اتفاق افتاده است، خود همین دانش را از کتاب مقدس دارند، کتاب مقدس، تمام این اتفاقات را پیشگویى کرده است.

او معتقد است:

مسیحیت نقش خاصى را در حادثه‏هاى هولناکى که در بخش مکاشفات کتاب مقدس پیش‏بینى شده است بازى خواهد کرد.

اشخاص مشهورى که به مسئله پیشگویى توجه زیادى نشان مى‏دادند از سرتاسر جهان در کنفرانس پیشگویى حضور چشمگیرى داشتند، یکى از اعضاى شرکت کننده در این کنفرانس که خود یک کشیش کلیسا است، مى‏گوید:

حوادث کنونى در عراق، ویژگى ملکوتى بودن و آسمانى بودن کتاب مقدس را اثبات کرده است.

او در ادامه مى‏گوید:

پیام نجات و رستگارى در قسمت مکاشفات کتاب مقدس دیده مى‏شود.

و در آخر به صراحت اعلام مى‏کند که:

خدا را شکر که مسیح، پادشاه است، و بهترین چیز این است که ما پیروز هستیم.

 

پى‏نوشتها:

.Iraq war fuels visions ofarmageddon end times :Apocalypse soon×
1.
اصطلاحاً راست مسیحى یا مسیحیان راست‏گرا نیز نامیده مى‏شوند.
.Biblical book .2
3.
بازگشت دوم حضرت مسیح در آخرالزان بعد از طى مراحلى که در نهایت به جنگ بزرگ،
ختم مى‏شود از جمله اعتقادات مسیحیان بنیادگراست.
.Bill Broadway .4
.End time .5
.Revelation .6
7. Armageddon -
آرماگدون که در اصل »هارمجدو« مى‏باشد به معناى »کوى مجدّو« است،
مجدّو در شمال فلسطین اشغالى در کرانه غربى رود اردن واقع شده است.
.Antichrist .8
9.
ایده هزاره: هزار سال باید طى شود تا مسیح ظهور کند.
10. Tribulation:
حکومت ضد مسیح، هفت سال به طول مى‏انجامد و دوره »رنج یا آزمایش
بزرگ« خوانده خواهد شد.
.Rapture .11
.Morgan strong .12
13.
جرى فالول، کشیش بنیادگراى پروتستان و از رهبران سیاسى و مبلغان راست مسیحى
است.
.eschatology .14
15.
جنگ هرمجدون یا آخرالزمان: جایى که آخرین جنگ میان نیروى حق (خیر) و باطل (شر)
قبل از روز داورى در رستاخیز به وقوع مى‏پیوندد.
.Mark Hitchcock .16
.Bobjones university .17
.stephen Hankins .Dr .18
19. »
برجاى مانده« متضمن اعتقادات مسیحیان است در مورد نبردهایى که قبل از »بازگشت
دوم مسیح« به وقوع خواهد پیوست. این کتاب تا کنون در 12 جلد انتشار یافته است و
مجموعاً بیش از 50 میلیون نسخه فروش داشته است.
.Tim Lahaye .20
.Jerry jenkins .21
.22 Elva Martin
.Gary Frazier .23

موعود شماره 45

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
عاجز ترین مردم

امام علی علیه السلام فرمودند:

اَعجَزُ النَّاسِ مَن عَجَزَ عَنِ اکتِسابِ الاِخوَانِ، وَاَعجَزُ مِنهُ مَن ضَّیعَ مَن ظَفِرَ بِهِ مِنهُم

عاجز ترین مردم کسی است که از بدست آوردن دوست عاجز بماند و از او عاجزتر کسی است که دوستان بدست آورده را از دست بدهد

(الامالی ص 110)

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت