صفحه نخست
تماس با نویسنده
آرشیو وبلاگ
لینک دوستان
گروه علي ولي الله
خروجی و آمار وبلاگ
لوگوی دوستان

آمنه
آمـنـه , دخـتـر وهـب بن عبدمناف , همسر عبداللّه بن عبدالمطلب و مادر گرامى پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) است .وى به پاکى و عفت شهره بود.
عـبـدالـمـطـلب , وى را به عقد فرزندش , عبداللّه , درآورد و ثمره ازدواج آن دو, نورى بود که در هفدهم ماه ربیع الاول , روز جمعه و پس از طلوع فجر, پا به جهان هستى گذاشت .
در هنگام ولادت فرزند آمنه , ایوان کسرى شکافت و چند کنگره آن فروریخت , آتش آتشکده فارس خـامـوش شـد, دریـاچـه سـاوه خشک گردید,بت هاى بتخانه مکه سرنگون شد, نورى از وجود آن حـضـرت بـه سـوى آسمان بلندشد که شعاع آن فرسنگ ها راه را روشن کرد و انوشیروان وموبدان خواب وحشتناکى دیدند.
آمـنـه مـى گـویـد: چـون فـرزنـدم بـه دنیا آمد, نور خیره کننده اى آشکارشد که شرق و غرب را روشن کرد و من در آن روشنایى قصرهاى شام و بصرى رادیدم .همه این عظمت , نشان از لیاقت و شرافت و بزرگوارى آمنه دارد.مادرى که خدا او را براى به دنیاآوردن الگوى خلقت برگزیده بود.
وى در هـنـگـام بـاردارى , نـورى در خود مشاهده کرد که گویاى آینده اى روشن براى محمدبن عبداللّه بود.
پیامبر, پنج ساله بود که به همراه مادر راهى یثرب شد تا آرامگاه پدرش را که قبل از تولد او جان به جان آفرین تسلیم کرده بود زیارت کند. آمـنه که براى اولین بار به آرزویش رسیده بود, فرصت را غنیمت شمرد و یکماه در یثرب ماند تا در کنار قبر همسرش , عبداللّه عقده دل بگشاید وفرزندش نیز, به یاد پدر, دیدگان با اشک آشنا سازد.
هنوز غم زیارت قبر پدر, بر روح پیامبر(ص ) حکمفرما بود که در هنگامه مراجعت به مکه , آمنه نیز در مـیـان راه , در مـحـلـى بـه نـام ابـواء به سوى معبود شتافت و غمى بر غم هاى رسول خدا(ص ) افزوده شد.
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
امام علی علیه السلام فرمودند:
لا غِنَی کالعَقلِ، و لا فَقرَ کالجَهلِ، و لا میراثَ کالاَدَب و لا ظَهیرَ کالمُشاوَرَه
هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.
(تحف العقول ص89)
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
|
آسیبشناسى تربیتى مهدویّت
دکتر خسرو باقرى
مقدمه
آسیبشناسى تربیتى مهدویّت، یکى از مصداقهاى بحث عامترى است که از آن، به عنوان آسیبشناسى در تربیت دینى یاد شده است. براى توضیح این که مقصود از آسیبشناسی تربیتى مهدویّت چیست، نخست باید به جنبهى تربیتى مهدویّت اشاره کرد. اعتقاد به وجود و ظهور امام مهدى (عج)، از جملهى اعتقادات اسلامى و شیعى است و همچون سایر اجزاى این اعتقادات، لوازم تربیتى معینى بر آن مترتب است. بر این اساس، مهدویّت، تنها مسألهاى اعتقادى نیست، بلکه از بعد تربیتى نیز برخوردار است. هنگامى که ما مشخص مىکنیم بر اساس متون روایى، اعتقاد به وجود و ظهور مهدى (عج)، ضرورى است، مجموعهاى دانشى را براى افراد فراهم نمودهایم. اما هنگامى که این مجموعهی دانشى، به همراه خود، تحولات هیجانى، عاطفى و عملى معینى را ایجاد مىکند که ضمن آن، افراد مىکوشند خود را براى یاورى امام مهدى (عج) مهیا سازند، چهرهى تربیتی مهدویّت آشکار مىگردد.
با توجه به جنبهى تربیتى مهدویّت، اکنون مىتوان مقصود از آسیبشناسى معطوف به آن را مشخص کرد. در اینجا، آسیبشناسى، حاکى از بازشناسى موارد سوءبرداشت یا سوءعملکرد در جریان تربیتى مهدویّت است. تا جایى که به ذات دین، مشتمل بر مهدویّت، مربوط است، نمىتوان از آسیب و آسیبشناسى سخن به میان آورد. اما هنگامى که جریان تربیت دینى، مشتمل بر بعد تربیتى مهدویّت، شکل مىگیرد، امکان ظهور آسیب و بنابراین آسیبشناسى فراهم مىگردد؛ زیرا در جریان تربیت دینى، دست آدمى گشوده مىشود و اکنون اوست که باید با فهمى که از دین کسب مىکند، به عمل روى آورد و زمینهى تحقق برداشتهاى خود را هموار کند. در طیّ این مسیر است که افق کوتاه دید آدمى، بدفهمىها را در دامن مىپرورد، چنانکه دامنهى محدود همّت او، بدکردارىها را در پى مىآورد. از این رو، آسیبشناسى تربیتى مهدویّت، تلاشى براى بازشناسى این گونه لغزشهاى فکرى و عملى در جریان تحقق بخشیدن به بعد تربیتى مهدویّت است.
اما چنانکه اشاره شد، آسیبشناسى تربیتى مهدویّت، خود، موردى از بحث عامتر آسیبشناسى تربیت دینى و اسلامى است. به عبارت دیگر، همهى انواع آسیبشناسى در تربیت دینى، در هر یک از موارد آن نیز صادق خواهد بود. به این ترتیب، رابطهی آسیبشناسى تربیت دینى با آسیبشناسى تربیتى مهدویّت، رابطهى کلى و جزئى خواهد بود. یعنى آنچه به طور کلى در مورد نخست صادق است، به نحو جزئى و مصداقى، در مورد دوم نیز صادق خواهد بود.
بر این اساس، چارچوب آسیبشناسى تربیتى مهدویّت باید بر حسب چارچوب کلى آسیبشناسی تربیت دینى و اسلامى صورتبندى شود. نگارنده، پیشتر در مقالهاى تحت عنوان «آسیب و سلامت در تربیت دینی»، چارچوبى کلى براى بحث پیشنهاد کرده است.1
در نوشتار حاضر، با مبنا قرار دادن چارچوب مذکور، در مورد خاص مهدویّت به بحث از آسیبشناسى تربیتى خواهیم پرداخت. در چارچوب مبنایى، آسیبشناسى تربیت دینى، در هفت محور تنظیم شده است. در هر یک از این محورها، دو سوى لغزش و آسیب و یک حدّ میانه، به منزلهى شاخص سلامت مطرح گردیده است. در اینجا، فهرست محورهاى مذکور ذکر مىگردد و در متن مقاله، با اشارهاى کوتاه در توضیح هر یک، مستنداتى در خصوص بحث اصلى این نوشتار یعنى مهدویّت به دست داده خواهد شد.
محورهاى اصلى آسیبشناسى تربیت دینى به قرار زیر است:
1. آسیبها: حصاربندى و حصارشکنى؛ سلامت: مرزشناسى.
2. آسیبها: کمالگرایى (غیرواقعگرا) و سهلانگارى؛ سلامت: سهلگیرى.
3. آسیبها: گسست و دنبالهروى؛ سلامت: هدایت.
4. آسیبها: مرید پرورى و تکروى؛ سلامت: امامت.
5. آسیبها: قشرىگرى و عقلگرایى؛ سلامت: عقلورزى.
6. آسیبها: خرافهپردازى و راززدایى؛ سلامت: حقباورى.
7. آسیبها: انحصارگرایى و کثرتگرایى؛ سلامت: حقیقتگرایى مرتبتى.
محور اول ـ آسیبها حصاربندى و حصارشکنى؛ سلامت: مرزشناسى.
اشاره:در این محور، آسیبهاى تربیت دینى، در دو سوى متقابل، حصاربندى و حصارشکنی نامیده شدهاند. در حصاربندى، نظر بر این است که خط مشى اساسى براى تربیت دینی افراد، دور نگاهداشتن آنان از بدى و نادرستى است. این شیوهى قرنطینهسازى، خود، یکى از منشأهاى آسیبزاست؛ زیرا با مانع شدن آنان از مواجهه با بدى و نادرستى، توان مقاومت را در آنان تحلیل مىبرد. قرنطینهسازى، تنها به صورت موقت و در برخی از مراحل اولیهى تربیت رواست، اما تبدیل آن به خط مشى اساسى تربیت، در حکم مبدّل ساختن آن به یکى از عوامل آسیبزایى است. از سوى دیگر، حصارشکنى و قراردادن افراد در معرض مواجهه با جریانهاى مختلف فکرى و عملى، بدون فراهم آوردن قدرت تحلیل و مقاومت در آنان نیز منشأ آسیبزایى است. حالت سلامت در تربیت دینى، مرزشناسى است. مرزشناسى چون یکى از عوامل راهبردى در تربیت دینى است، حاکى از آن است که باید در جریان طبیعى زندگى، در مواجهه با بدىها و نادرستىها، توانایى تبیین و تفکیک میان خوبى و بدى یا درستى و نادرستى را به صورت مدلّل در افراد فراهم آورد و به این ترتیب، زمینهى مهار گرایشهاى آنان به بدى و نادرستى را مهیا کرد. مرزشناسى با تقواى حضور ملازم است، نه با تقواى پرهیز و مصونیت در متن موقعیت را جستوجو مىکند، نه مصونیت در قرنطینه را.
با توجه به چارچوب کلى آسیب و سلامت در این محور، به بررسى آن در مورد خاص مهدویّت خواهیم پرداخت. بر این اساس، بهرهورى از مهدویّت در امر تربیت، در دو صورت آسیبزا خواهد بود. هنگامى که فهم ما از این اصل اعتقادى و عمل ما در پرتو آن، به صورت حصاربندى جلوهگر شود و هنگامى که موضع ما در قبال آن به حصارشکنى منجر شود.
در شکل نخست از آسیبزایى، تصور و برداشتى ایستا از مهدویّت و انتظار مهدى (عج) وجود دارد. به این معنا که دو صف حق و باطل، هر یک با پیروان خود، برقرارند تا زمانى که ظهور رخ دهد و باطل مضمحل شود. در این فاصله، پیروان حق باید بریده و برکنار از پیروان باطل، "انتظار" بکشند تا لحظهى وقوع واقعه فرارسد. در این تصور، دوران غیبت، به مثابهى "اتاق انتظار" است که باید در آن، به دور از اهل باطل، نشست و منتظر بود تا صاحب امر بیاید و کار را یکسره کند. تلاش افراد در اینجا براى دور نگاهداشتن و مصون داشتن خود و دیگران، از اهل باطل است. پىآمد چنین فهمى از مهدویّت، به صورت تربیت قرنطینهاى آشکار مىگردد که در آن مىکوشند افراد را با کنار کشیدن از معرکه، همراه با انتظارى انفعالى، مصون نگاه دارند.
این پىآمد تربیتى، گونهاى آسیبزا از تربیت را نشان مىدهد؛ زیرا منطق حصاربندی بر آن حاکم است که عبارت از افزایش آسیبپذیرى فرد از طریق دور نگاهداشتن وى از مواجهه است. اما این آسیبزایى، خود، از کژفهمى نسبت به مهدویّت نشأت یافته است. اگر مهدویّت، ناظر به غلبهى نهایى حق بر باطل است، باید این غلبه را در پرتو قانون کلى چالش میان حق و باطل فهم کرد. در چالش با باطل است که حق غالب مىگردد: «بلکه حق را بر باطل فرومىافکنیم، پس آن را درهم مىشکند، و ناگاه نابود مىگردد. واى بر شما از آنچه وصف مىکنید».2
در روایات نیز مسألهى مهدویّت، نه در قرنطینه، بلکه در فضاى باز، یعنى در عرصهی مواجهه و چالش میان حق و باطل ترسیم شده است. به تعبیر روایتى که در زیر آمدهاست، مؤمنان در عصر غیبت، چون ساکنان کشتى اسیر در پنجهى توفانند که با آن واژگون و زیرورو مىگردند. آنان با پرچمهاى اشتباهانگیز روبهرو خواهند بود و باید چنان بصیرتى داشته باشند که پرچم مهدى (عج) را از پرچمهاى دروغین بازشناسند. در چنین عرصهى چالشخیزى است که باید کسى ایمان خویش را محفوظ نگاه دارد؛ قرنطینهاى در کار نیست. روایت چنین مىگوید:
مفضل بن عمر جعفى گوید: شنیدم که شیخ ـ یعنى امام صادق علیهالسلام ـ مىفرمود: «مبادا علنى کنید و شهرت دهید. بدانید به خدا قسم، حتما مدت زمانى از روزگار شما غایب خواهد شد و بىتردید پنهان و گمنام خواهد گردید تا آنجا که گفته شود: آیا او مرده است؟ هلاک شده است؟ در کدامین سرزمین راه مىپیماید؟ و بدون شک ،دیدگان مؤمنان بر او خواهد گریست و همچون واژگون شدن کشتى در امواج دریا، واژگون و زیرورو خواهند گردید. پس هیچکس رهایى نمىیابد مگر آنکس که خداوند از او پیمان گرفته و ایمان را در دل او، نقش کرده و با روحى از جانب خود تأییدش فرموده باشد. بىتردید، دوازده پرچم اشتباهانگیز که شناخته نمىشود کدام از کدام است، برافراشته خواهد شد...».3
در همین سیاق، روایات فراوانى وجود دارد حاکى از این که در دوران غیبت، آزمونهای سنگین و دشوارىهاى بسیار رخ خواهد داد. به طور مثال، در روایتى از جابر جعفى آمده است که مىگوید: «به امام باقر علیهالسلام گفتم که گشایش در کار شما کى خواهد بود؟ پس فرمود: هیهات! هیهات! گشایش در کار ما رخ نمىدهد تا آن که شما غربال شوید و بار دیگر غربال شوید ـ و این را سه بار فرمود ـ تا آن که خداى تعالى، تیرگى را (از شما) زایل کند و شفافیت (در شما) به جاى ماند.»4 چنان که عبارات مذکور نشان مىدهد، دوران غیبت، دوران مواجهه با موقعیتهاى سخت و آزمونهاى دشوار است که در نتیجهى آن، بسیارى غربال خواهند شد؛ به این معنا که از آزمون سربلند بیرون نخواهند آمد. بنابراین، تصور آرمیدن در حصارى محفوظ و برکنار ماندن از اصطکاک و مواجهه، تصورى مردود است و در قاموس مهدویّت و تربیت مهدوى نیست.
شکل دوم از آسیبزایى، در مقابل حصاربندى، با حصارشکنى آشکار مىگردد. در حالى که در حصاربندى، مرزهاى آهنین مىگذارند، در حصارشکنى، هر مرزى را برمىدارند و بىمرزی را حاکم مىکنند. حاصل این امر، بروز التقاطهاى ناهمخوان میان اندیشههاى حق و باطل است. آسیبزایى حصارشکنى در تربیت دینى این است که درست و نادرست، یکجا خوراک افراد تحت تربیت مىشود و این خوراک ناجور، رشدى را سبب نخواهد شد و چهبسا که مسمومیت و هلاک در پى داشته باشد. نمونهى این بىمرزى و التقاط در عرصهی مهدویّت، آن است که کسانى معتقد شوند «مهدی» اسم خاصى براى فرد معینى نیست، بلکه نمادى کلى براى اشاره به چیرگى نهایى حق و عدالت بر باطل و بیدادگرى است و مصداق این نماد مىتواند هر کسى باشد.
در روایات مربوط به مهدویّت، این گونه حصارشکنى به دیدهى منفى نگریسته شده است. بنابراین، در روایات فراوانى، بر این نکته تأکید شده است که مهدى (عج) نام شخص معینى است. به طور مثال، از پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود: «مهدى مردى از عترت من است که به خاطر (برپایی) سنت من مىجنگد، چنانکه من به خاطر وحى جنگیدم.»5 برهمین سیاق، در روایات دیگرى، اشاره شده است که مهدى (عج) از فرزندان امام على علیهالسلام ، فاطمه زهرا علیهاالسلام ، امام حسن علیهالسلام ، امام حسین علیهالسلام و همچنین هر یک از امامان بعدى است.6
نه تنها بر این نکته تأکید شده است که باید به «مهدی» چون نام خاص فرد معینی اعتقاد ورزید، که خداوند رسالت حاکمیت بخشیدن به حق و عدالت را به عهدهى وی گذاشته است، بلکه به طور کلى باید در دوران غیبت، دین و آموزههاى اصیل آن را بازشناخت و بر آن پاىورزى کرد. این امر نیز نشانگر نادرستى مرزشکنى و برآمیختن حق و باطل در دوران غیبت است. به طور مثال، روایت زیر در این مورد قابل ذکر است:
على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر علیهالسلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
«هنگامى که پنجمین فرزند از امام هفتم ناپدید شود، پس خدا را! خدا را! (مواظب باشید) در دینتان، شما را از آن دور نسازند. صاحب این امر ناگزیر از غیبتى خواهد بود تا کسى که بدین امر قایل است، از آن باز گردد. همانا این آزمایشى از جانب خدا است که خداوند، خلق خود را بدان وسیله مىآزماید...».7
تعبیر اللّه اللّه فى ادیانکم در این روایت، سخنى مؤکد بر اهمیت بازشناسی آموزههاى اصیل دینى در دوران غیبت است. بر این اساس، محو کردن مرزهاى میان حق و باطل و برهمآمیختن آنها، یکى از لغزشهایى است که مىتواند در خصوص مهدویّت رخ دهد.
به این ترتیب، آشکار است که هر دو گونهى آسیبزایى، یعنى حصاربندى و حصارشکنى، در عرصهى مهدویّت، مردود تلقى شده است. حالت سلامت در این محور از بحث، به دور از هر دو گونهى مذکور، مرزشناسى است. مرزشناسى با قبول ارتباط، از حصاربندى متفاوت مىگردد و با ردّ التقاط، از حصارشکنى متمایز مىشود. مرزشناسى چون یکى از راهبردهاى تربیت دینى، مستلزم آن است که فرد در متن موقعیتها قرار داشته باشد و با بازشناسى مرزهاى راستى از ناراستى و درستى از نادرستى، راه خود را بیابد. تربیت در این شکل، به دقت، همچون آموختن حرکت در یک میدان مین است. مصون رفتن در جادهی کناره، هنرى نمىخواهد و آموزشى نمىطلبد. اما مسأله این است که تربیت دینى و مهدوى، جادهى کناره ندارد، بلکه درست از میدان مین مىگذرد و نمىتوان از آن کناره گرفت. از سوى دیگر، بىپروا دویدن در این میدان نیز سر بر باد ده است. تنها با آموختن بازشناسى خط عبور، مىتوان در این میدان حرکت کرد.
هر چند بیرون از قرنطینه بودن و در مواجهه قرار داشتن دشوار است، اما هنگامى که فرد با شناخت مرزها و حدود همراه گردد، توانایى حرکت سالم را خواهد یافت. در روایت مذکور در فوق،8 هنگامى که امام صادق علیهالسلام اشاره مىکند که در دوران غیبت، وضعیت مؤمنان چون افراد یک کشتى واژگون شده، زیرورو مىگردد، راوى سخت مىهراسد و چاره مىطلبد. در ادامهى روایت، چنین آمده است:
«...راوى گوید: پس من گریستم و به حضرت عرض کردم: (در چنین وضعی) ما چه کنیم؟ فرمود: اى اباعبداللّه! ـ و در این حال به پرتو خورشید که به درون خانه و ایوان مىتابید، نظر افکند ـ آیا این خورشید را مىبینی؟ عرض کردم: بلى. پس فرمود: مسلما کار ما روشنتر از این خورشید است.»
در پاسخ امام، مرزشناسى چون چارهى کار معرفى شده است. با توجه به زمینهى سخن که در آن، زیرورو شدن و بروز پرچمهاى اشتباهبرانگیز مطرح شده، پاسخ بیانگر این است که اگر کسى مرزهاى حق و باطل را بشناسد و نور را از ظلمت تمیز دهد، به سهولت مىتواند راه خود را پیش گیرد و حرکت کند.
با داشتن تصویر درستى از مهدویّت، مدلولهاى درست آن در تربیت نیز معین خواهد گردید. تربیت مهدوى، تربیت براى محیط باز است و از این رو، مستلزم آن است که افراد، توانایى مرزشناسى را کسب کنند و آمادگى مواجهه و رویارویى با اصطکاکهای فکرى و عملى را بیابند. این مرزشناسى شامل مواردى از این قبیل است: شناخت مهدی (عج) چون شخصى معین، شناخت رسالت وى در برپایى حق و عدالت، شناخت حقانیت آموزههای دین اسلام که وى آن را به جهانیان عرضه خواهد نمود، آشنایى با جریانهاى فکری مختلف که سوداى برقرار ساختن حق و عدالت را در جوامع بشرى در سر دارند و توانایی بازشناسى میزان درستى و نادرستى آنها و توانایى در میان گذاشتن محققانهى باورهای خود با آنها.
پیرو مهدى (عج) با تربیت شدن براى زیستن در چنین محیط بازى، از انتظار انفعالی ظهور وى به دور خواهد بود و در اثر ارتباط سازنده با جریانهاى فکرى دیگر، انتظاری پویا را نسبت به ظهور، آشکار خواهد ساخت. انتظار پویا به معناى فراهم ساختن فعالانهی زمینههاى ظهور است.
محور دوم ـ آسیبها: کمالگرایى (غیر واقعگرا) و سهلانگارى؛ سلامت: سهلگیرى.
اشاره: در این محور، آسیبهاى تربیت دینى، در دو قطب کمالگرایى (غیر واقعگرا) و سهلانگارى قرار دارند. در قطب اول، آسیبزایى تربیت دینى ناشى از آن است که آرمانهای بسیار والاى دینى را از افراد تحتتربیت طلب مىکنند، بدون آن که توان و طاقت واقعى آنها را چون معیار حرکت به سمت این آرمانها در نظر بگیرند. از این رو، بار سنگین آرمانهاى مذکور، طاقتسوز خواهد بود. در قطب دوم، سهلانگارى با بىاعتنایی به آرمانهاى بلند، چهرهى دیگرى از آسیبزایى را آشکار مىسازد. سهلانگارى، جدیت و تلاش را از عرصهى تربیت مىزداید و به این ترتیب، حرکت پیشرونده را به پرسهزدن تبدیل مىکند، در حالى که پرسهزدن، سازنده و شکلدهنده نیست.
حالت سلامت در این محور، سهلگیرى است. سهلگیرى با کمالگرایى (غیرواقعگرا) از این جهت متفاوت است که در آن، کمال را براى فرد، در حد وسع وى مىجویند و از فراتر از آن اغماض مىکنند. تفاوت آن با سهلانگارى نیز در این است که در سهلگیرى، در هر حال، چشم به سوى آرمانها دارند و حرکت پیشرونده را مىخواهند. پیامبر اکرم (ص) دین خود را "سهلهى سمحه" نامیده و جایگاه خود را در نقطهى سهلگیری معین کرده است.
با به کارگیرى چارچوب این محور در زمینهى مهدویّت، به ترتیب، از دو گونهی آسیبزایى، یعنى کمالگرایى (غیر واقعگرا) و سهلانگارى، سخن خواهیم گفت. سپس، حالت سلامت را تحت عنوان سهلگیرى مورد بحث قرار خواهیم داد.
در قطب نخست آسیب، ابتدا باید به این مسأله پاسخ گوییم که کمالگرایى (غیر واقعگرا) چگونه در عرصهى تربیت مهدوى آشکار مىگردد. زمینهى این امر، آن است که مهدى (عج)، عهدهدار رسالتى سخت و سترگ است. تلاش گسترده در سطح جهان براى زدودن ظلم و بىعدالتى و نشاندن حق و عدالت بر اریکهى قدرت، کارى به غایت دشوار است؛ زیرا مستلزم بازستاندن قدرت از دست مدعیان دروغین و جسور آن خواهد بود. از این رو، امام مهدى (عج) با مقاومتهاى بسیارى روبهرو خواهد شد و ناگزیر، جنگى جانکاه در پیش خواهد داشت. این نکته در روایات فراوانى مورد نظر قرار گرفته است. در زیر، به نمونههایى اشاره مىکنیم:
مفضل بن عمر گوید: «به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: نشانهى قائم چیست؟ فرمود: آنگاه روزگار گردش کند و گویند: او مرده یا هلاک شده؟ در کدامین سرزمین مىگردد (بهسر مىبرد)؟ عرض کردم: فدایت شوم، سپس چه خواهد شد؟ فرمود: ظهور نمىکند مگر با شمشیر».9
همچنین، ابوبصیر گوید: شنیدم امام باقر علیهالسلام مىفرمود: «...شمشیر بر گردن خویش حمایل مىسازد، هشت ماه به شدت مبارزه مىکند تا اینکه خدا راضى شود...».10
در پیش بودن این مسؤولیت سنگین و خطیر براى مهدى (عج)، کار را براى پیروان وى نیز دشوار خواهد ساخت. خداوند چنین مقدر نکرده است که آن حضرت، این رسالت را به تنهایی و تنها با مدد غیبى به انجام برساند، بلکه نظر بر آن بوده است که بشر در گیرودار این رخداد عظیم، خود نیز تحول یابد و در تعیین سرنوشت تاریخى خویش، نقشآفرینی کند. به هر روى، کسانى خواهند توانست خود را براى این یاورى آماده کنند که ظرفیتی عظیم در خویش سراغ گیرند. به همین دلیل، صفات برجستهاى براى یاوران مهدى (عج) ذکر شده است، چنانکه در روایتى در وصف شجاعت آنان آمده است: «و مردانى که گویی دلهاىشان پارههاى پولاد است...».11 همچنین، در روایتى، ابوالجارود به نقل از امام باقر علیهالسلام گوید: آن حضرت به من فرمود: «...چون شنیدید ظهور کرده است، نزد او بروید، اگر چه کشان کشان بر روى برف و یخ باشد.»12 این بیان حاکى از آن است که یاران امام، چنان نستوهاند که اگر لازم باشد خود را به این نحو نیز به وی برسانند، به آن مبادرت خواهند کرد.
در نظر بودن چنین غایت بلندى در مسألهى مهدویّت، زمینهساز آسیب تربیتی کمالگرایى (غیر واقعگرا) مىگردد. این آسیب چنین آشکار مىگردد که مربیان، بدون توجه به وسع فهمى و عملى افراد، آنان را از همان ابتدا به فتح این قلهى عظیم فرابخوانند. آسیب این گونه کمالگرایى، به صورت اعراض کلى فرد از مقصد و مقصود آشکار مىگردد و این در جریان تربیت، نقض غرض خواهد بود؛ زیرا فراخواندن افراد به کمال، براى آن است که آنان از وضعیت کنونى خویش، به سوى نقطهاى فراتر حرکت کنند. اما هنگامى که این امر به صورت غیرواقعبینانه صورت گیرد، فرد را از اصل حرکت منصرف مىسازد. مربى باید بداند که هر کسى براى آن ساخته نشده است که بتواند یاور خاص مهدى (عج) باشد و نمىتوان همگان را در این حرکت، به قلّه نشاند و با این حال، چنین نیست که این گونه افراد، جایى در کاروان بلنددامنهى نصرت مهدى (عج) نداشته باشند.
در قطب دوم و در نقطهى مقابل کمالگرایى، سهلانگارى قرار دارد. سهلانگارى در قلمرو مهدویّت، به این نحو آشکار مىگردد که جایى براى آن در ذهن و ضمیر فرد فراهم نیاید و به تبع آن، نقشى براى آن در تحول شخصیتى وى وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر، در این قطب، مسألهى مهدویّت در منظومهى تربیت دینى، به کنج تغافل یا غفلت مىافتد و هیچ نقشى براى آن در جریان تربیت دینى در نظر گرفته نمىشود.
در پارهاى از روایات به این نکته اشاره شده است که چگونه برخى از مردم، مسألهی مهدویّت را به بوتهى فراموشى و غفلت مىسپارند، به نحوى که به وقت ظهور وى، شگفت زده مىشوند. به طور مثال، حماد بن عبدالکریم گوید: «در محضر امام صادق علیهالسلام از حضرت قائم(عج) یاد شد. پس آن حضرت فرمود: بدانید که هرگاه او قیام کند، حتما مردم مىگویند: این چگونه ممکن است؟ در حالى که چندین و چند سال است که استخوانهاى او نیز پوسیده است.»13
آسیبزایى سهلانگارى در این است که نقش تربیتى آرمانها را با سبکگرفتن یا فراموش کردن آنها از میان برمىدارد. هر آرمانى، متناسب با ویژگىهاى خود، قابلیت معینى را در افراد شکل مىدهد. سهلانگارى نسبت به هر آرمانى، سهم تربیتى معینى را از عرصهى تربیت خارج مىسازد. مهدویّت یکى از زندهترین و پویاترین آرمانهای دینى است؛ زیرا افراد را در ارتباط با رخدادى قرار مىدهد که در پیش است و با توجه به این که وقت آن نامعین است، هر آن ممکن است واقع شود. رخدادهاى مربوط به آینده، از توانایى ویژهاى براى آمادهسازى افراد برخوردارند. مهدویّت در میان این گونه رخدادهاى مربوط به آینده، یکى از برجستهترین آنهاست؛ زیرا در عرصهى وسیعى، یعنی در پهنهى حیات بشرى، رخ مىدهد و در حکم برآیندى براى درازاى بلند تاریخ آدمى و چون نقطهى روشنى در پایان آن است. سهلانگارى نسبت به مهدویّت در تربیت دینى، به منزلهى از دست نهادن این تأثیر عظیم تحولبخش در شخصیت افراد است.
در نقطهى میان دو قطب آسیبزاى مذکور، حالت سلامت عبارت از سهلگیرى است. سهلگیرى از معایب هر دو قطب کمالگرایى (غیر واقعگرا) و سهلانگارى به دور است؛ زیرا در عین حال که در آن، به کمال نظر هست، وسع فرد نادیده گرفته نمىشود و در عین حال که در آن، سهولت در کار است، غفلت در میان نیست.
در تربیت مهدوى باید سهلگیرى را چون یکى از شاخصها در نظر گرفت. در سهلگیرى، باید نخست به حدود وسع فهمى و عملى فرد توجه یافت و آنگاه با نظر به این حدود، حرکت وى را تسهیل کرد. امام على علیهالسلام در حدیثى طولانى که در آن از مهدی (عج) یاد کرده است، خطاب به حذیفه بن الیمان فرمود: «اى حذیفه! با مردم آنچه را نمىدانند (نمىفهمند) نگو؛ که سرکشى کنند و کفر ورزند. همانا پارهاى از دانشها سخت و گرانبار است که اگر کوهها آنرا بر دوش کشند، از بردن آن ناتوانند...».14
در این سخن، توجه به وسع فهمى و دانشى افراد، مورد تأکید قرار گرفته و به صراحت اظهار شده که نادیده گرفتن آن، موجب اعراض و بلکه کفرورزى خواهد گردید. به تبع وسع فهمى، وسع عملى و حد طاقت افراد در به دوش کشیدن تکالیف نیز باید مورد توجه قرار گیرد. قابل ذکر است که حتى در یاوران نزدیک مهدى (عج)، برخى وسع و طاقت بیشترى از دیگران نشان مىدهند، اما به هر روى، هر کدام متناسب با وسع خویش، عمل مىکنند. در حدیثى که پیشتر در وصف یاران مهدى (عج) ذکر شد، این تعبیر نیز آمده است: «در میان آنان، مردانى هستند که شب را نمىخسبند و در نمازى که مىگزارند، چونان زنبور، زمزمهاى بر لب دارند. شب را با برپایى نماز، صبح مىکنند و روز را با فرماندهی سپاهشان سپرى مىکنند. راهبان شب و شیران روزند.»15
سید محمد صدر در شرح این بخش از روایت مىگوید که این ظرفیت عظیم، یعنى عبادت در شب و رزم در روز، تنها در برخى از یاران مهدى (عج) وجود دارد. سایرین، تنها به جهاد و رزم واجب روزانهاى که به عهده دارند، مىپردازند و به سبب خستگى، برپایی نماز شب را که مستحب است، ترک مىکنند؛ زیرا ظرفیت آنها در حدى نیست که بتوانند عبادت و جهاد، هر دو را به دوش بکشند. بنابراین، یاران مهدى (عج) دو دستهاند؛ کسانى که به تهجد مىپردازند و کسانى که به تهجد نمىپردازند. هر چند هر دو دسته، در اقدام به جهاد و رزم، مشابه یکدیگرند. همین تقسیم در یاران رسول اکرم صلىاللهعلیهوآله نیز وجود داشت. چنانکه در قرآن به این نکته اشاره شده است: «در حقیقت، پروردگارت مىداند که تو و گروهى از کسانى که با تواند، نزدیک به دوسوم از شب یا نصف آن یا یک سوم آن را به [نماز] برمىخیزید...».16 یاران پیامبر، هر چند همگى در شجاعت و تحمل آزار قریش، مشابه بودند، اما تنها گروهى از آنان، یعنی مسلمانان قبل از هجرت، به همراه ایشان به تهجد مىپرداختند.17
توجه به وسع افراد در عرصهى فهم و عمل، به منزلهى حفظ حرکت مستمر آنان در طریق تربیت و تحول است. چهبسا رعایت وسع یک فرد ضعیف، موجب شود که وى، به سهم خویش، در راه مهیا شدن براى ظهور مهدى (عج) گام بردارد، اما بىتوجهى به وسع فردى متوسط و خوب، وى را از راه به در برد.
پاورقیها:
1 ـ این مقاله در همایش آسیبشناسى تربیت دینى وزارت آموزش و پرورش عرضه گردیده است.
2 ـ «بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق و لکم الویل مماتصفون.» انبیاء، 18.
3 ـ المفضل بن عمر الجعفى قال: سمعت الشیخ ـ یعنى ابا عبداللّه علیهالسلام ـ یقول: «ایاکم و التنویه، أما واللّه لیغیبن سبتا من دهرکم و لیخملن حتى یقال: مات؟ هلک؟ بأى واد سلک؟ و لتدمعن علیه عیون المؤمنین و لیکفأن تکفأالسفینه فى أمواج البحر فلا ینجو الا من أخذاللّه میثاقه و کتب فى قلبه الایمان و أیده بروح منه و لترفعن اثنتا عشرة مشتبهة لا یدرى أى من أى، قال: فبکیت ثم قلت له: کیف تصنع؟ فقال: یا أباعبداللّه -ثم نظر الى شمس داخلة فى الصفه- أترى هذه الشمس؟ فقلت: نعم، فقال: لأمرنا أبین من هذه الشمس.»، غیبت نعمانى (ترجمه غفاری)، صص 218-219.
4 ـ عن جابر الجعفى قال: «قلت لأبى جعفر علیهالسلام متى یکون فرجکم؟ فقال: هیهات هیهات لا یکون فرجنا حتى تغربلوا ثم تغربلوا یقولها ثلثا حتى یذهب اللّه تعالى الکدر و یبقى الصفو». منتخب الاثر، ص 389.
5 ـ عن النبى صلىاللهعلیهوآله انه قال: «المهدى رجل من عترتى یقاتل على سنتى کما قاتلت أنا على الوحی». ینابیع المودة، به نقل از: منتخبالاثر، ص 232.
6 ـ ر.ک: منتخب الاثر، فصل دوم.
7 ـ علی بن جعفر عن أخیه موسى بن جعفر علیهالسلام أنه قال: «اذا فقد الخامس من ولد السابع فالله اللّه فى أدیانکم لایزیلنکم عنها فانه لابد لصاحب هذاالأمر من غیبة حتی یرجع عن هذاالامر من کان یقول به، انما هى محنة مناللّه یمتحن اللّه بها خلقه...». غیبت نعمانى، صص 219 ـ 210.
8 ـ ر.ک: پاورقى 3.
9 ـ مفضل بن عمر قال: «قلت لأبى عبداللّه علیهالسلام : ما علامة القائم؟ قال، اذا استدار الفلک، فقیل: مات أو هلک؟ فى أى واد سلک؟ قلت: جعلت فداک ثم یکون ماذا؟ قال : لایظهر الا بالسیف». نعمانى، ص 225.
10 ـ عن أبى بصیر قال: سعمت أبا جعفر الباقر علیهالسلام یقول: «...ویضع السیف على عاتقه ثمانیة أشهر هرجا هرجا حتى یرضى اللّه...». نعمانى، ص 239.
11 ـ فضیل بن یسار عن أبى عبداللّه علیهالسلام فى حدیث قال: «و رجال کأن قلوبهم زبر الحدید...». بحارالانوار، ج 13، ص 180، به نقل از: تاریخ ما بعدالظهور، صدر، صص 348 ـ 349.
12 ـ عن أبىالجارود عن أبى جعفر علیهالسلام قال: قال لی: «...اذا سمعتم به فأتوه و لو حبوا على الثلج». نعمانى، ص 222
13 ـ زائدة بن قدامة عن بعض رجاله عن أبى عبداللّه علیهالسلام قال: «ان القائم اذا قام یقول الناس: أنى ذلک؟ و قد بلیت عظامه». غیبت نعمانى، صص222-223.
14 ـ عمرو بن سعد عن امیرالمؤمنین على بن أبى طالب علیهالسلام أنه قال یوما لحذیفة بن الیمان: «یا حذیفة لاتحدث الناس بما لایعلمون فیطغوا و یکفروا، ان من العلم صعبا شدیدا محمله لو حملته الجبال عجزت عن حمله، ان علمنا اهل البیت سینکر و تقتل رواته...». غیبت نعمانى، ص203.
15 ـ «و رجال کأن قلوبهم زبر الحدید، لایشوبها شک فى ذات اللّه، أشد من الجمر، لو حملوا على الجبال لأزالوها، لا یقصدون برایة بلدة الا أخربوها. کأن على خیولهم العقبان. یتمسحون بسرج الامام علیهالسلام یطلبون بذلک البرکة. و یحفون به یقونه بأنفسهم فى الحروب و یکفونه ما یرید. فیهم رجال لاینامون اللیل لهم دوى فى صلاتهم کدوى النحل، یبتون قیاما علی أطرافهم و یصبحون على خیولهم، رهبان باللیل لیوث بالنهار.» بحارالانوار، ج 13، ص 180، به نقل از: تاریخ ما بعدالظهور، صص 348ـ349.
16 ـ «ان ربک یعلم انک تقوم أدنى من ثلثى اللیل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذین معک...» مزمل، 20.
17 ـ تاریخ مابعدالظهور، صص 351-352.
منابع:
1. 4. الصدر، السید محمد؛ تاریخ مابعدالظهور، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1412 ه··.ق.
2. 1. قرآن کریم، ترجمهى محمد مهدی فولادوند، انتشارات سازمان پژوهش و برنامهریزى آموزشى وزارت آموزش و پرورش، 1378.
3. 2. باقرى، خسرو؛ آسیب و سلامت در تربیت دینى، عرضه شده در همایش آسیبشناسى تربیت دینى، وزارت آموزش و پرورش، 1380.
4. 3. صافى گلپایگانى، لطفاللّه؛ منتخب الاثر فى الامام الاثنى عشر، قم، مؤسسة السیدة المعصومة، 1421 ه··.ق.
5. 5. نعمانى، محمد؛ غیبت، ترجمه: جواد غفارى، تهران، کتابخانهى صدوق، بازار سراى اردیبهشت، 1363 ه··.ش.
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
قال امیرالمومنین الامام علی بن ابیطالب (سلام الله تبارک و تعالی علیه و آله(
کُلُّ مَعْدُودٍ مُنْقَضٍ وَ کُلُّ مُتَوَقَّعٍ آتٍ .
حضرت امیرالمومنین امام علی)درود خداوند تبارک و تعالی بر او و آل او) فرمودند:
هر چیز که شمردنى است پایان مى پذیرد، و هر چه را که انتظار مى کشیدى، خواهد رسید.
نهج البلاغه - حکمت ۷۴
پيام هاي ديگران () PermaLink جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت

«رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ».
آینه طهارت
«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».
![]()

من حاول أمرا بمعصیة الله کان أفوت لما یرجو واسرع لمجییء مایحذر (وسائل الشیعه، ج 11، ص421).
من قَرءَ آیة من کتاب الله عزوجل فی صلاته قائماً یکتب له بکل حرف مأة حسنة (اصول کافی، ج 2، ص 611).


![]()
یکى دیگر از آثار و برکات فردى سید الشهداء (علیه السلام) که در نزد شیعیان اهمیت و جایگاهى خاص دارد شفاعت در آخرت است .


![]()
![]()

Commemorating of the fortieth day of deeds by their family and giving alms is one of the common custom among some of the Muslims. The fortieth day of Imam Hussein (AS)'s martyrdom is called Arbaeen. In this day Shiites commemorate Imam Hussein's revolution. These forty days are a suitable opportunity for people to develop the love of Hussein (AS) and hate his murderers, in their hearts. Forty consecutive days, from Ashura up to Arbaeen, also is a national ceremony of aversion announcement from oppressors of the history.
ASSALAAMU A'LAA WALIYYILLAAHI WA H'ABEEBIHEE
Peace be on the favourite of Allah, His dearest darling!
ASSALAAMU A'LAA KHALEELILLAAHI WA NAJEEBIHEE
Peace be on the beloved friend of Allah, His distinguished hero!
ASSALAAMU A'LAA S'AFIYYILLAAHI WABNI S'AFIYYIHEE
Peace be on the choicest confidant of Allah, sincerely attached precisely like his father!
ASSALAAMU A'LAL H'USAYNI L MAZ'LOOMSIH SHAHEED
Peace be on Husayn, who gave his life in the way of Allah, a martyr, underwent untold hardships
ASSALAAMU A'LAA ASEERIL KURUBAATI WA GATEELI L A'BARAAT
ALLAAHUMMA INNEE ASH-HADU ANNAHOO
WALIYYUKA WABNU WALIYYIKA
WA S'AFIYYUKA WABNU S'AFIYYIKAL
FAA-IZU BL-KARAAMATIKA AKRAMTAHOO BISH SHAHAADATI
WA H'ABAWTAHOO BIS SA-A'ADATI
WAJ-TABAYTAHOO BI-T'EEBI L WI LAADATI
WA JA-A'LTAHOO SAYYIDAN MINAS.SAADATI
WA GAA-IDAN MINAL OAADATI
WA D'AA-IDAN MINAD'D'AADATI
WA AA'-T'AYTAHOO MAWAAREETHAL AMBIYAAA-I
WA JA-A'LTAHOO H'UJJATAN A'LAA KHALQIKA MINALAWS'IYAAA-I
FA-AA'-D'ARA FID DU-A'A-I
WA MAN H'AN NUS'H'A
WA BAD'ALA MUHJATAHOO FEEKA LL-YASTANGID'A I'BAADIKA
MINAL JAHAALATI WA H'AYRATIZ" Z"ALAALATI
WA QAD TAWAAZARA A'LAYHI MAN GHARRATHUD DUNYAA
WA BAA-A'H'AZ'Z'AHOO 0 my Allah I give witness that beyond a shadow of doubt he is Thy favourite and choicest confidant, who enjoys Thy confidence and favour, precisely like his father!
Thou looked upto him and elected him in Thy cause, picked and chose him for the good fortune,
selected for him the best purified parents,
appointed him guardian, leader,
and defender of rights, a true representative (inheritor and progenitor) of guardians, leaders and defenders of rights,
gave him much and more from the inheritance of the Prophets,
put him forward as a decisive argument, alongwith the other successors (of the Holy Prophet-the twelve lmaams) to the mankind.
He met with deadly dangers, acted justly and fairly, made use of everything belonging to him to pay full attention to give sincere advice, took pains, made every effort and put his heart, mind, soul and life at the disposal of Thy mission to liberate the people from the yoke of ignorance and evil of bewilderment, but an evildoer, deceived with empty hopes of mean and worthless worldly gains, had pressed heavily on him, and
BIL-ARD'ALIL ADNAA WA SHARAA AAKHIRATAHOO BITH-THAMANILAWKASIWA TAGHAT'RASAWATARADDAA
FEE HAWAAHU
WA ASKHAT'AKA
WA ASKHAT'A NABIYYAKA
WA AT'AA-A' MIN I'BAADIKA AHLASH SHIQAAQI
WAN NIFAAQI
WA H'AMALATAL AWZAARIL MUSTAWJIBEENAN NAAR
FA-JAAHADA HUM FEEKA
S'AABIRAN MUHTASIBAN
H'ATTAA SU FI KA FEE T'AA-A-RiKA DAMUHOO
WASTUBEEH'A H'AREEMUHOOsold out his share (eternal bliss) for the meanest and
lowest bargain, betrayed his "day of judgement" for a
vulgar return, took pride in insolence, fell into the fathom-
well of silly stupid follies, provoked Thee and Thy
Prophet to anger, did as the
harsh discordant, the hypocrite,
the heavily burdened bearers of
sin, condemned to Hellfire, advised to him,
however, he (the Holy lmarn),
steadily, rightly and justly
coped With them, till, in Thy
obedience, gave his life after
which his family was set adrift
FAL-A'NHUM LAA'-NAN
WA BEE LAN
WA A'D'D'I B HUMA'D'AABAN ALEEMAA
therefore, condemn them to hell as a denunciation and conviction;
and crack-down on them
with a painful Punishment.
WA MUHLI KUN MAN KHAD'ALAKA
WA MU-A'D'D'IBUN MAN OATALAKA
WA ASH-HADU ANNAKA WAFAYTA BI-A'HDILLAAHI
WA JAAHADTA FEE SABEELIHEE HATTAA ATAYKAL YAGEEN
FA-LA-A'NALLAAHU MAN OATALAKA
WA LA-A'NALLAAHU MAN Z'ALAMAKA
WA LA-A'NALL.AAHU UMMATAN SAMI-A'T BI-D'AALIKA FARAZ"IYAT BIHEE
WALIYYUN LIMAN WALAAHU
WAA'DUWWUN LIMAN A'ADAAHU
WAL ARH'AAMI L MUT'AHHARAH
LAM TUNAJJISKAL JAAHILIYYATU BI-ANJAASIHAA
WA LAM TULBISKAL MUDLAHIMMAATU MIN THIYAABIHAA
Peace be on you 0 the son of the first of the successors
(of the Holy Prophet)!
I bear witness that Allah put faith in you like He had full
confidence in your father,
and that you always looked for and collected good and virtue,
lived a highly praiseworthy life
and departed from this world a martyr, forsaken and abused;
He made to you, and destroy those who left you helpless
and punish those who killed you;
and strived in His way till what
was certain came upon you,
curse of Allah be on those who oppressed you,
curse of Allah be on the people who came to know and approved.
that I make friends with those
who love him and oppose those
who deny him.
never touched you the dirt of ignorance, nor ever obscurity
concealed you in its folds;
WA ASH-HADU AN NAKA MIN DA-A'AA-IMID DEENI
WA ARKAANIL MUSLIMEENA
WA MAA'-QILIL MOO-MINEEN
WA ASH-HADU ANNAKAL IMAAMUL BARRUT TAQQIYYUR RAZ"IYYUZ ZAKIYYUL HAADI L MAHDIYYI bear witness that you are the pillar of "Deen",
support of the Muslims,
refuge of the faithfuls;
I bear witness that you are a truthful, well-aware, content, intelligent, rightly guided guide (Imam);
WA ASH-HADU ANNAL A-IMMATA MIN WULDIKA
KALIMATUT TAQWAA
WA AA'-LAAMUL HUDAA
WAL U'RWATU L WUTHQAA
WA L H'UJJATU A'LAA AH LID DUNYAAI bear witness that the Imams among your descendants are the symbols of "conscious piety"
and signs of "true guidance",
the "safe handle"-Islam,
and the decisive arguments over mankind;
WA ASH-HADU ANNEE BIKUM MOO-MINUN
WA BI-IYAABIKUM MOO-QINUN BI-SHARAA-YI-I'DEENEE
WA KHAWAATEEMI A'MALEE
WA QALBEE LL-QALBI KUM SILMUN
WA AMREE LI-AMRIKUM MUTTABI-U'N
WA NUS'RATEE LAKUM MU-A'DDATUN H'ATTAA YAAD'ANALLAAHU
LAKUM FA-MA-A'KUM MA-A'KUM
LAA MA-A'A'DDUWWIKUM I declare positively that I have full faith in you and
I know forcertain that you shall return.
I am, fully committed to the
laws of my religion, certain of my deeds, my mind and heart ready for your return,
and my affairs carried out in the light of your instructions,
till Allah gives you permission, together with you, along with you, not at the same time with your enemies.
S'ALAWATULLAAHI A'LAYKUM
WA A'LAA ARWAAH'IKUM
WA AJSAADI KUM
WA SHAAHIDIKUM
WA GHAA-IBIKUM
WA Z'AAHIRIKUM
WA BAAT'INIKUM Blessings of Allah be on you,
on your souls,
on your bodies
when you are visible,
when you are invisible,
on your perceivable aspects,
on your innermost genius
AAMEEN
RABBAL A'ALAMEEN
0 Lord of the worlds 
![]()


![]()

![]()


![]()
![]()

اشهد ان لا اله الا الله
اشهد ان محمدا رسول الله
اشهد ان علیا ولی الله

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


امام صادق علیه السلام فرمودند:
اثافى الاسلام ثلاثة: الصلوة و الزکوة و الولایة،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتیها
سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگرى صحت نمی یابد.
(کافى جلد2، ص 18)
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
آرماگدون، عوام فریبی و انتظار مهدی (عج )
زمانی که در ستونی در صفحه دو روزنامه اطلاعات به اجمال به دستان پشت پرده صهیونیسم مسیحی در اجرای سناریوی حمله به عراق اشاره کردم، همچون اغلب موارد جز شمار معدودی از آگاهان، دیگران آسوده از کنار آن گذشتند. چند ماه پیش از پخش مصاحبه تلویزیونی یکی از مشهورترین کشیشان صهیونیست از سوی شبکه CBS آمریکا ، برخی روزنامه ها به اظهارات وی واکنش نشان دادند و او را از هم پیمانان سیاسی بوش خواندند. اما این بار نیز کسی از حقایق پشت پرده این بازی سخنی نگفت . از آنجا که این بنده از جمله کسانی بوده ام که برای نخستین بار در ده ساله اخیر از نقش پنهان مسیحیت صهیونیستی سخن گفته ام و دو واژه ( آرمـــاگدون ) و (پروتستانتسیم صهیونیستی) نخستین بار از طریق مقالات مختلف این نویسنده به ادبیات ژورنالیستی ایران راه یافته و مع الاسف توسط برخی تندروان موج سوار به انحراف تفسیر و تبلیغ شده است ، بر خود فرض می دانم به نکات ناگفته ای در این باره اشاره کنم.
سخن به گزافه نگفته ایم که اگر دول غربی را در پیگیری مساله ( آخر الزمان ) از ما شیعیان به مراتب فعال تر بدانیم. باز خوانی پرونده « میشل نوستر آداموس» از سوی « اورسن ولز » در فیلم« مردی که آینده را دید » تنها یکی از حلقه های مشهود این تلاش است که اخیراَ برخی جامعه شناسان و کارشناسان امور ارتباطی کشورمان هم بر آن تفطن یافته اند . حال آنکه این زنجیره حلقه های دیگری هم دارد که برخی به پیش از ساخت این فیلم در دهه هشتاد و بعضی دیگر به حوادث قریب الوقوع آینده مربوط می شود . طراحی « جنگ ستارگان » از سوی دولت ریگان نیز از جمله حلقات مشهود این تئوری است که پس از روی کار آمدن دولت بوش پسر، دوباره در دستور کار مقامات کاخ سفید قرار گرفته است. درمقاله ای که چهار سال پیش ترجمه کردم به این موضوع اشاره شد که موسسات دینی راستگرایان مسیحی از سال های دهه 80 میلادی، مردم کشورهای غربی را به ایمان جمعی به وقوع حادثه ای بزرگ در سرزمین شام توجه داده اند. بنا به پیش بینی این گروه از مفسران که از جمله مشاوران عالی کاخ سفید محسوب می شوند، در آینده لشکری از به اصطلاح دشمنان مسیح که بدنه اصلی آن از میلیون ها نظامی تشکیل یافته، از عراق حرکت می کند و پس از گذشتن از رود خشک فرات به سوی قدس رهسپار می شوند. اما نیروهای مومن به مسیح راه این لشکر را سد کرده همگی در دره ای به نام آرماگدون ( یا همان هرمجدون ) با هم دیگر برخورد خواهند کرد. به پیشگویی و بلکه برنامه ریزی نظامی این دول و به منظور تسریع در روند ظهور مسیح یهودی، وقوع نبردی هسته ای در این منطقه اجتناب ناپذیر است. جنگ جهانی که به مرگ میلیونها نفر غیر یهودی و غیر مسیحی بیانجامد، چیزی شبیه اعتقاد غلط برخی افراد در کشور خود ما ست که تسریع ظهور حضرت حجت (عج) را به دامن زدن به فساد و تباهی منوط می دانند.
جالب توجه این است که اغلب نظریات تئوری پردازان بنام آمریکایی در جهت توجیه منطقی این رویداد جهت گرفته که به عنوان نمونه می توان به نظریه مشهور "هانتیگنتون" با عنوان « برخورد تمدن ها » اشاره کرد. نکته مهم و جالب توجه دیگر، حضور برخی اسامی در میان باورمندان به این تئوری است که از جمله سیاستگزاران فعلی ایالات متحده محسوب می شوند و البته از حدود سه دهه پیش به این سو یعنی از اوایل دهه 70 میلادی، در جهت تحقق این نقشه تلاش می کرده اند فی المثل "دانلدرامسفلد" و "بوش پدر و پسر" که هردو از همفکران دو کشیش صهونیستی هتاک به پیامبر اسلام (ص) یعنی « جری فال ول » و « پت رابرتسون » هستند. انتخاب بوش پدر و پسر به ریاست جمهوری ایالات متحده به پیشنهاد و حمایت فال ول صورت گرفته است و فال ول همان کسی است که در طول سی سال گذشته رهبری موج نوی "صهیونیسم مسیحی" را در ایالات متحده به عهده داشته است. دو شبکه تلویزیونی "پت رابرتسون" و "جری فال ول" به طور متوسط قریب به بیست میلیون خانوار را تحت پوشش دارند واین در حالی است که اغلب ناظران، شمار معتقدان به وقوع جنگ هسته ای آرماگدون را تا هفتاد میلیون نفر تخمین می زنند.
عمده دلیل باورمندان به الهیات آرماگدون، وجود آیاتی در کتاب مکاشفات یوحناست که به تلویح از وقوع جنگی در دره "مجدو" و باحضور سپاهیانی از ملل مختلف سخن می گویند . از آنجا که این حاضران سپاهیانی از بابل- عراق کنونی – و همچنین شمال آفریقا هستند و هم از آنجا که در کتب « عهد عتیق » و « جدید» سخنی از نژاد زرد گفته شده، امروزه برای تطبیق این عناوین بر دول یا ملت های کشورهایی چون عراق و ایران و لیبی و سودان و از سوی دیگر چین و کره شمالی تلاش متنابهی صورت می گیرد. چنانکه حتی نظریه پردازانی رسمی چون "هانتینگتون" عمده دلیل لزوم اتحاد ملل غربی را، نزدیکی قریب الوقوع تمدن های کنفوسیوسی و اسلامی می دانند "سید امیر حسین اصغری" در مقاله ای جداگانه به تطبیق این تئوری ها اقدام کرده و تلاقی خطوط اصلی نظریات تافلر ، فوکویاما و هانتینگتون را با تبلیغات کشیشان صهیونیست آمریکایی نشان داده است.
نکته مفغول همه این جهت گیریها، انطباق کامل پیشگویی های دو کتاب یوحنا ( سنت جان) یعنی مکاشفات وانجیل، بر وجود مقدس امام عصر (عج) است که در ادامه مطلب به اجمال به آن اشاره خواهیم کرد، اما پیش از ورود به آن بحث تحلیلی، اشاره به سابقه ای تاریخی ضروری به نظر می رسد.
قوم یهود از دیر باز در آرزوی تحقق حکمت جهانی خود تلاش می کرده اند. از جمله تمهیدات این قوم در جهت تسریع حاکمیت جهانی یاد شده، تشکیل انجمن های سری و فرقه های مذهبی خاص بوده است. "فراماسونری" و فرقه هایی چون "بابیه" و "بهائیه" ( که دومی هم اینک نیز در اسرائیل پایگاه دارد ) از جمله این انجمن ها و فرقه ها هستند. مع الاسف اندیشوران دیگری از سایر اقوام به خصوص دین مسیح هراز گاهی به شعارهای این گروه از تندروان یهودی فریفته شده و با ورود برخی آموزه های یهودی به دین خود به این روند سرعت بخشیده اند. نمونه این التقاط را در قرن نخست میلادی و پس از عروج عیسی ( ع ) شاهدیم که « پولیس رسول » عامل اصلی آن به شمار می آید. در مقاله ای دیگر درباره نقش پولیس ، در تبعید و انزوای نخستین وارث عیسی (ع) یعنی "پتروس" ( سن پیتر ) یا همان "شمعون" – جد گرامی حضرت نرجس ( ع) – سخن گفته و به تفضیل درباره تطابق حادث سقیفه یا آنچه در کلیسای سن پیتر گذشت به بحث و بررسی پرداخته ام. این نفوذ همه جانبه عناصر تلمودی درکیش مسیحی به نحوی است که پس از ظهور نبی مکرم اسلام (ص) و علی رغم ذکر نام شریفش درکتب عهد عتیق و جدید، یهودیان و مسیحیان بسیاری از پذیرش آن حضرت سر می پیچند و عربی بودن و نه عبری بودن آن نبی مکرم را عمده دلیل این سرپیچی معرفی می کنند. همین حادثه در آینده نیز به وقوع خواهد پیوست. به عبارتی ورود عناصر یهودی در کیش مسیحی به حدی است که از موعود منتظر ادیان چهره ای مشوه ارائه داده و مردمان را به انتظار پادشاهی اسرائیلی کشانده است. بی مناسبت نیست که در آستانه سال دو هزار و با طرح مسأله Y2K و پبشگویی های نوستر آداموس ، تب مهاجرت به سرزمین قدس شدت گرفت و عده متنابهی از فرقه های اهل "کلرادو" و "اوکلاهما" به این سرزمین مقدس سفر کردند. در چند سال گذشته و تحت تأثیر تبلیغات صهیونیستی ، شمار بسیاری از فیلم سازان غربی به همین واقعه پرداخته اند و سری فیلم های جنگ های ستاره ای جورج لوکاس، یا آثاری از قبیل" روز استقلال" ، "آرماگدون" ، "ترمیناتور" و به ویژه فیلم سینمایی "ماتریکس" به تبلیغ مجدد همین عناوین و در پوششی از داستان های علمی – تخیلی پرداخته اند فی المثل از سرزمین موعود فیلم ماتریکس یاد می کنیم که همان zion یا « صهیون» است این روند که با ساخت فیلم های عظیمی چون «ده فرمان » و « بن هور» در آستانه تشیکل دولت صهیونیستی آغاز شده، در دو سال گذشته شتابی روز افزون گرفته و همه آنچه در جهان واقع و پس از حادثه یازدهم سپتامبر اتفاق افتاده، ترجمان عملی همان سناریوست. این البته امر تازه ای نیست؛ دویست واندی سال قبل نیز چنین حرکتی توسط کشیشی مسیحی به نام "ویلیام میلر" انجام گرفت که متعاقب آن گروه کثیری ازمسیحیان « ادونتیست » به ظهور قریب الوقوع عیسی (ع) در ماه مارس سال 1844 میلادی باور یافتند.
این تاریخ به علت عدم وقوع پیش بینی میلر به نام« حسرت بزرگ »(disappointment) خوانده می شود. نمونه دیگر، تلاش چند ده ساله ی فردی به نام« شبتابن صبی » خاخام صهیونیست خوش سیمایی است که سال 1648 را سال ظهور مسیح یهودی می دانست . شبتای اعلام کرده بود که روح الهی در او حلول کرده و او را نجات بخش اسرائیل و بنیانگذار دولت یهود خوانده است. جالب آنکه شبتای پس از سفرهای گوناگون به کشورهای مختلف، عاقبت به عثمانی می رود و با اختیار نامی اسلامی خود را « محمدباب» می خواند! این « باب» البته با "سید باب" معروف که فردی ایرانی بوده متفاوت است. سفر او به ازمیر با اعتقاد روز افزون مسیحیان به ظهور قریب الوقوع موعود منتظر همراه می شودو شبتای با سو استفاده از این جو، خود را مسیح یهودیان و عیسویان می خواند. بنا به اعتقاد پیروان شبتای، او کسی بود که در سال 1666 عاقبت به ارض موعود خواهد رفت و دولت یهود را در آنجا پایه گذاری خواهد کرد. این دوران همچنین با ظهور خاخام دیگری به نام « نجمه کوهین» مصادف است که او نیز خود را مسیح یهود خوانده و پیروان خود را به تشکیل دولت اسرائیل به عنوان مرکزی برای حکومت جهانی یهود دعوت می کرد.
به نظر می رسد این حوادث تاریخی در دو دهه اخیر به نحوی به جامعه غربی بازگشته و متأسفانه گروهی از هموطنان مسلمان ما را هم زیرکانه فریب داده است. این نویسنده به عنوان یکی از محققان مسأله مهدویت، از موج سواری جماعتی که به گمان انتظار وجود مقدس امام عصر، روحی فداه ، به آسیاب دشمن آب همکاری می ریزند، به شدت اظهار برائت کرده و همه کارشناسان فن را به لزوم بحث از آسیب شناسی قضیه مهدویت و پالایش این مبحث از عناصر تلمودی هشدار می دهم. استقبال از جنگ در شرایطی که دشمن صهیونیستی خود را تا بن دندان مسلح کرده و بر اندیشه خام گروهی متعصب سوار گشته، نه نشان شجاعت، بلکه بهانه دادن به دست گروهی است که قائمه مسیحیان جهان را در جهت وقوع یک جنگ صلیبی نوآیین، ساماندهی کرده اند. در این بحران صحبت از « صلح جهانی» و معرفی چهره حقیقی و معصوم امام عصر(عج) به عنوان موعود « مشترک » ادیان، وظیفه ای است بس سترگ که متاسفانه به شدت به آن بی اعتنایی می شود. جامعه جهانی در حال حاضر نیازمند درکی متقابل درباره مسأله موعود و فهم وحدت این موجود منتظر است. این بنده در بسیاری از مقالات خود با انطباق موعود منتظر مسیحیان بر امام عصر ما ( عج) ، تأکید کرده و همه ادیان را به همدلی در این باره فراخوانده ام . در این مقام نیز همگان را به مفاهمه در این باره فرا خوانده و گویندگان مذهبی و نویسندگان کتب و مقالات عامه پسند را از پرداختن به موضوعات اختلافی و یا افتادن در دام فعالیت های تبلیغی رسانه های غربی پرهیز میدهم.
هدف فعلی دشمن ایجاد اختلاف در میان پیروان ادیان از طریق برخوردهای دینی و معرفی حجج ساختگی برای منتظران مسیح و مقتدای او مهدی است. امروزه کم نیستند سایت های رایانه ای و رسانه های دیداری و شنیداری متعدد که افراد شناخته شده یاکم و بیش ناشناخته ای رابه عنوان امام عصر معرفی می کنند. چنانکه از سوی دیگر تلاش بر تخریب چهره این افراد و ستاندن محبوبیت آنهاست. در این حالت توجه ساده اندیشان به گروهی خاص از افراد به عنوان مصادیق خاص جلب و پس از شکست محتمل یا تخریب وجهه او کلیت اندیشه انتظار زیر سوال می رود چیزی که در شب ژانویه سال دو هزار میلادی و در بسیاری از کشورهای جهان با آن مواجه بودیم.
صهیونیسم یهودی و مسیحی از یک سو با معرفی چند سال آینده به عنوان دوران ظهور ، سیستم سیاسی حاکم بر ایالات متحده را به عنوان یگانه منجی بشریت تبلیغ می کند و از سوی دیگر با تراشیدن موعودهای دروغین ، اذهان خام ساده اندیشان را به سوی دست نشاندگان مزدور خود متوجه می سازد. تقابل "بن لادن" با ایالات متحده بی تردید یک بازی سیاسی است که نمونه نازل آن را در پیروزی موقت اعراب در صحرای سینا شاهد بودیم. پیروزی ظاهری وموقتی که نتیجه باطنی آن حاکمیت چند ساله "انور سادات" رئیس جمهور معدوم مصر و امضای قرارداد صلح" کمپ دیوید" بود.
قرارداد صلحی که پیروزی صوری اعراب در جنگ با اسرائیل مقدمه الجیش آن و عامل خواب خرگوشی مسلمانان محسوب می شد. همین بازی در اثنای جنگ کویت تکرار شد و ساده اندیشی تحلیل گران ناآگاه که" صدام" و "بوش پدر" را در برابر هم می دیدند. به استقرار نیروهای نظامی غرب در کل منطقه خلیج و ترکیه انجامید. اگر انور سادات فراماسونری بود که در قالب قهرمان نبرد با اسرائیل جلوه کرد، صدام نیز مزدوری بود که از آبشخور سیستم سیاسی غرب تغذیه می شد. در شرایطی که ساخت بنای سلیمان ( هیکل ) سرعتی روز افزون به خود گرفت و اسرائیلیان کاشف گوساله زردی که چند سال پیش در اورشلیم ( بیت المقدس ) پیدا شد در جهت تحقق آن تلاش می کنند، همنوایی با منادیان علائم ظهور صهیونیستی ، همراهی با نظریه پردازان سیاسی غربی است. این همه از ساده اندیشی دینداران عوام حکایت می کند که معرفت امام زمان را با دامن زدن به احساسات عمومی برابر می گیرند.در متون دینی ما اگر چه بر علایم ظهور تاکید شده اما در عین حال توقیت زمان ظهور، کفر و قائل به آن کذاب دانسته شده است و شاید به همن علت بر لزوم کتمان دیدار یار غایب از سوی مشافهان و تکذیب مدعیان از سوی مستمعان تا به این اندازه تأکید شده است.
پيام هاي ديگران () PermaLink سهشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
پیامبر مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) :
« أَلا أُخْبِرُکُمْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَیْهِ النّارُ غَدًا؟ قیلَ بَلى یا رَسُولَ اللّهِ.
فَقالَ: أَلْهَیِّنُ الْقَریبُ اللَّیِّنُ السَّهْلُ.»:
آیا کسى را که فرداى قیامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفى نکنم؟ گفتند: آرى، اى پیامبر خدا.
فرمود: کسى که متین، خونگرم، نرمخو و آسانگیر باشد.
سیره وسخن پیشوایان- سید رضا صدر
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
|
دوازدهم بهمن ماه سالروز بازگشت رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رحمت الله علیه، به میهن و آغاز دهه فجر گرامی باد
|
امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:
لا فَضیلَةَ کالجِهادِ ، ولا جِهادَ کمُجاهَدَةِ اَلهَوی
فضیلتی چون جهاد نیست ، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست
(تحف العقول ص 286)
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
آرماگدون چیست ؟
کلمه آرماگدون(Armageddon) (هر مُجدون) واژه ایست اصلاً یونانی به معنی تپه شریفان یا بنابر تعریف واژه نامه های آمریکایی مانند و فرهنگ وبستر به معنی نبرد نهایی حق و باطل در آخرالزمان است. همچنین این واژه نام شهری است در منطقه ی عمومی شام ( یا بنا به قولی نام تپه ای بزرگ در شمال فلسطین ) که بنا به آنچه در باب شانزدهم مکاشفات یوحنا در عهد جدید آمده است جنگ عظیم در آنجا رخ می دهد و دو گروه حق و باطل مقابل هم قرار می گیرند و مرحله حاضر از زندگی بشر در آن زمان پایان می یابد و این نبرد مقدمه تحولی بزرگ است و سرنوشت نهایی آدمی بر روی کره زمین به آن بستگی دارد.
اعتقاد به جنگ آرماگدون در بین مسیحیان از پیشگوییهایی که در کتاب های مقدس آنها همانند مکاشفات یوحنا در عهد جدید در رابطه با جنگ بزرگی در آخر الزمان شده است و این جنگ مقدمه ای به ظهور مجدّد مسیح و بازگشت او به جهان است، نشأت می گیرد.
منطقه ی آرماگدون در شمال فلسطین اشغالی در کرانه های غربی رود اردن واقع شده و در طول تاریخ، شهری استراتژیک بوده است. این شهر بر سر راه شرق و غرب و شمال و جنوب قرار داشته و تبعاً جنگ های بسیاری در آن رخ داده است . در صحیفه ی « حزقیال نبی » درباره این جنگ آمده است:
« باران های سیل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد ، شکافهای سختی در زمین پدید خواهند آورد، کوهها سرنگون خواهند شد. صخره ها خواهند افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهند گردید».
در کتاب زکریا نبی آمده است :
« گوش ایشان در حالی که بر پاهای خود ایستاده اند کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد».
کشیشان بینادگرا این توصیفات را نشانه مبادله ی سلاح های تاکتیکی – هسته ای می دانند. آنها معتقدند مسیح ضربه نخست را وارد خواهد کرد. او سلاح نوینی را به کار خواهد برد که اثری شبیه بمب نوترونی دارد. به اعتقاد ایشان برخی معجزات از جمله خشک شدن نهر فرات در این نبرد رخ خواهد داد. در این تهاجم همه اعراب به اضافه کنفدراسیون روسیه و ایران به اسرائیل هجوم خواهند برد. دجال وارد خاورمیانه می شود و تندیس خود را در معبد یهودی نصب می کند واز همه جهان می خواهد که آن را به جای خدا بپرستند.
قابل ذکر است که کشیشان بنیادگرا زمانی کمونیست شدن روسیه را نشانه آخرالزمان می دانستند.
اعتقادات و به وجود آمدن مکاتب و گرایش ها
در راستای این اعتقادات مکاتب جنبشها و فرقه هایی به وجود آمده است، اعضای جنبشی به نام" جنبش تدبیری" اعتقاد دارند که وظیفه مهم آنان فراهم کردن مقدمات ظهور حضرت مسیح (ع) است. لذا برای نیل به این مقصود تضعیف نظامی اعراب ( مسلمانان ) و حمایت مالی، سیاسی و نظامی و تقویت فن آوری هسته ای اسرائیل را از جمله وظایف خود می دانند. اعضای این جنبش معتقدند حق الهی، قانونی و تاریخی یهودیان است که به سرزمین اسرائیل ( فلسطین ) باز گردند و خدا ، و این مضموم همان سخنانی است که « روهر حسیون » سناتور کنگره آمریکا در سال 1981 در نشست صهیونیست ها اظهار داشت :
« آمریکا به این خاطر با برکت است که ما، یهودیان پناهنده به کشورمان را پذیرفتیم و به آنان احترام می گذاریم و از اسرائیل دفاع می کنیم زیرا ما به حق اسرائیل در سرزمین (فلسطین) اعتراف کردیم. اکنون این اعتقادات در نظر مردم آمریکا خصوصاً راستگرایان دینی آنها تقویت شده است. مثلاً خانم « گریس هالسل » نویسنده کاتولیک آمریکایی در کتاب « پیشگویی و سیاست» نوشته است .
اسرائیل بر کشورهای عربی همجوار خود پی در پی پیروز می شود و اوج این پیروزیها حمله به جنوب لبنان است .
مکتب صهیونیسم مسیحی :
اعتقاد به فراهم آوردن مقدمات ظهور حضرت مسیح (ع) از عوامل به وجود آمدن مکتب صهیونیسم مسیحی و مبلغان انجیل می باشد، اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در آمریکا و انگلیس حمایت همه جانبه ی عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم می باشد و اعتقاد دارند که پیروان کلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را که در تفاسیر انجیل قرن بیستم به عنوان پیشگویی های انجیل بیان شده، عملی نمایند. این جریان در پروتستانتیسم با عنوان « خواسته های مسیح » شهرت دارد. ( جان نلسون داربی John Nelson Darby- متوفی 1882 م- کشیش معروف کلیسای انگلستان در اواخر قرن نوزدهم به تبلیغات خود مکتب جدید صهیونیست مسیحی را در بین پروتستانها بنیان نهاد ) .
مسیحیت به سه شاخه ی کلیسای کاتولیک روم، ارتدوکس و پروتستان که کاملاً از هم مجزا و در اعتقادات دینی و مراسم عبادی از یکدیگر جدا هستند،تقسیم می شود.
در این بین کلیسای پروتستان رابطه بسیار نزدیکی با دولت های اروپایی دارد و این دولت ها برای ترویج مسیحیت پروتستان از مبلغان خود در کشورهای جهان سوم حمایت های گسترده مالی، تبلیغاتی و سیاسی می کنند؛ به عنوان مثال در انگلیس دولت و کلیسای پروتستان از هم جدا نیست و ملکه ی انگلیس در رأس دولت و کلیسا قرار دارد. در یک قرن گذشته جریان جدیدی که در بین پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده همین مکتب نوظهور « مبلغان انجیل » می باشد که قبل از جنگ جهانی دوم به بنیاد گرایی معروف بوده و شعار آنها بازگشت به انجیل و تغییر جامعه با تحول فرهنگی بود و هدف آنها به وجود آوردن حکومت در آمریکا برمبنای بنیادهای انجیل می باشد. آنها بعد از جنگ جهانی دوم با استفاده گسترده از وسایل ارتباطات جمعی توانستند در جامعه آمریکا نفوذ فراوانی به دست آورند و اکنون این جریان قدرتمند ترین و فعالترین تشکیلات دینی در آمریکا محسوب می شود و در مراکز سیاسی این کشور نفوذ زیادی دارند.
پیروان این مکتب ازمسیحیان اعتقاد دارند که « دوباره تولد یافته می باشند» و فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاک خواهند شد. از ویژگیهای ممتاز پیروان این مکتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهیونیسم می باشد وتعصب این مسیحیان به صهیونیسم بیش از صهیونیست های یهودی مقیم اسرائیل و آمریکا می باشد ( که به ایشان نام صهیونیسم مسیحی اطلاق می شود).
همانطور که قبلاً اشاره کردیم به اعتقاد این مکتب برای ظهور دوباره مسیح،باید به وسیله پروتستانها حوادثی به وقوع بپیوندد تا مسیح دوباره ظهور نماید و پیروان این مکتب وظیفه دینی دارند برای تسریع در عملی شدن این حوادث کوشش نمایند، حوادثی که توسط آنها باید عملی شود عبارتند از :
1- یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند و کشور اسرائیل در گستره ای از رودخانه نیل تا رودخانه فرات به وجود آید و یهودیانی که به اسرائیل مهاجرت نمایند اهل نجات خواهند بود. ( چنانچه تا حدودی نیز در این مورد موفق شده اند و شهرک های یهودی نشین و صهیونیست نشین را در سرزمین فلسطین بنا کرده اند و یهودیان زیادی از اقصی نقاط جهان به این سرزمین مهاجرت نموده اند).
2- یهودیان باید دو مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس را منهدم کنند و به جای این دو مسجد مقدس مسلمانان، معبد بزرگ را بنای نمایند( از سال 1967 تا به حال دو مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس بیش از صد بار مورد حمله یهودیان و مسیحیان صهیونیست قرار گرفته است).
3- روزی که یهودیان، مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را منهدم کنند، جنگ نهایی مقدس ( آرماگدون ) به رهبری آمریکا و انگلیس آغاز شده، در این جنگ جهانی تمامی جهان نابود خواهد شد.
4- روزی که جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامی مسیحیان پیرو اعتقاد « عملی نمودن خواسته های مسیح» که مسیحیان دوباه تولد یافته می باشند، مسیح را خواهند دید و توسط یکس فینه عظیم از دنیا به بهشت منتقل می شوند و از آنجا همراه با مسیح نظاره گر نابودی جهان و عذاب سخت در این جنگ مقدس خواهند بود.
5- در جنگ آرماگدون زمانی که ضد مسیح ( دجال ) در حال دستیابی به پیروزی است، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد کرد و ضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شکست می دهد و حکومت جهانی خود را به مرکزیت بیت المقدس بر پا خواهد ساخت و معبدی که به جای مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس که توسط مسیحیان و یهودیان قبل از آغاز جنگ آرماگدون ساخته شده محل حکومت جهانی مسیح خواهد بود.
6 – دولت صهیونیستی اسرائیل با کمک آمریکا و انگلیس مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را نابود خواهد کرد و معبد بزرگ به دست آنان در این مکان ساخته خواهد شد و این رسالت مقدس به عهده آنها می باشد.
7 – این حادثه بعد از سال 2000 میلادی حتماً اتفاق خواهد افتاد.
8- قبل از آغاز جنگ آرماگدون ، رعب و وحشت جامعه آمریکا و اروپا را فرا خواهد گرفت. ( و شاید همین اعتقادات باعث به وجود آمدن حوادثی از قبیل حادثه ی 11 سپتامبر 2001 میلادی شد که رعب و وحشت زیادی را در جامعه آمریکا و میان ملت آمریکا به وجود آورد !! چنان که مدارک زیادی در جهت اثبات اینکه اسرائیل و صهیونیست ها در این حادثه دست داشتند، وجود دارد).
9- قبل از ظهور دوباره مسیح ، صلح در جهان هیچ معنی ندارد و مسیحیان برای تسریع در ظهور مسیح باید مقدمات جنگ آرماگدون و نابودی جهان را فراهم نمایند.
رهبران مذهبی فرقه های پروتستان در ایالات متحده آمریکا و انگلیس که به این مکتب نوظهور « خواسته های مسیح » اعتقاد دارند، در دهه 1990 میلادی اعتقادات یاد شده را به شدت در جامعه آمریکا و اروپا تبلیغ کرده و در 10 سال گذشته در آمریکا در این زمینه ده ها کتاب منتشر شده و فیلم های گوناگونی به نمایش در آمده اند.
کشیش آمریکایی به نام « هال لیندسی » کتابی را تحت عنوان « در پیشگوییهای انجیل، جای آمریکا کجاست ؟» تألیف نموده که یکی از پر فروش ترین کتاب های سال 2001 در آمریکا به شمار آمده است. در این کتاب نقش دولت واشنگتن در جنگ آرماگدون بیان شده است. نویسنده در این کتاب اثبات نموده است که دولت آمریکا جنگ آرماگدون را رهبری خواهد کرد و مخالفان مسیح در سراسر جهان را که قبل از آغاز این جنگ باعث ایجاد رعب و وحشت در جهان شده اند، شکست خواهد داد. و چنانچه متعاقباً ذکر خواهد شد از عوامل و دلایل پشت پرده آمریکا در حمله به عراق و سعی در عاری ساختن منطقه ی خاورمیانه از سلاح های هسته ای همین اعتقاد به جنگ آرماگدون است که در صدد فراهم آوردن شرایط برای راه انداختن این جنگ می باشد. در این جنگ انگلیس همکار آمریکا خواهد بود. دولت آمریکا در اوج جنگ سرد، موشک های هسته ای قاره پیمای خود را « شمشیرهای جنگ مقدس » نامیده بود. پیروان این مکتب در یک دهه ی گذشته تبلیغ کرده اند که عملیات توفان صحرا علیه عراق در سال 1991 فراهم کردن مقدمه ای برای جنگ آرماگدون بوده است.
مکتب بنیادگرایان مسیحی :
مکتب بنیاد گرای مسیحی در گذشته و در آغاز شکل گیری خود بر سلوک اخلاقی صحیح تکیه داشت، ولی در دهه های اخیر صرفاً سیاسی شده است. به بنیادگرایان لقب « تجدید حیات یافته » نیز داده می شود. این مسئله شامل یک نوع تجربه بیداری معنوی و یا صرفاً گرایش به افکار سیاسی خاص می باشد. آنها معتقدند تاریخ بشر در طی نبردی در آخرالزمان به نام « آرماگدون » به پایان می رسد و نقطه ی اوج آن ظهور دوباره مسیح است، پس از آن داوری نهایی برای همه مردگان و زندگان انجام می شود. این مکتب می گوید خداوند مقرر کرده است که بشر هفت مرحله یا هفت مشیت الهی را از سر بگذراند که یکی از آنها همین نبرد هسته ای آرماگدون نیست. این نظام « مشیت گرایی الهی » نامیده می شود. با آغاز این جنگ وحشتناک، رستگار شدگان به آسمانها عروج خواهند کرد و از مصیبت جنگ در امان خواهند بود.
اصول آموزش هواخواهان مشیت الهی گرایی این است که قبل از استقرار پادشاهی جهانی مسیح مطابق پیشگویی های کتاب مقدس، ابتدا می بایست یهودیان به اسرائیل بازگردند، سپس دولت یهود تأسیس شود و کلام خدام برای همه امت ها تبلیغ شود. آنها معتقدند یک روز یک یهودی افراطی، قدس را منفجر خواهد کرد تا درجای آن معبد سلیمان بازسازی شود، مراسم قربانی یهود از نو آغاز شود و سپس نوبت به آرماگدون خواهد رسید. حفاری هایی که در زیر قدس انجام می دهند به منظور کشف آثار معبد سلیمان است تا ثابت شود معبد سلیمان در همین مکان فعلی قدس بوده است؛ در نتیجه با این توجیه به خراب کردن قدس و تأسیس معبد سلیمان در جای آن بپردازند. در حالی که مسلمانان بیم دارند هدف از این حفاری ها فرو ریختن خود به خودی مسجد الاقصی باشد.
ویژه نامه «انتفاضه قلم » شماره 1: 16 آذر 81
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند:
اَلمُومِنُ مِثلُ کفَّتی المیزانِ کلَّما زیدَ فی ایمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ.
مومن همانند دو کفه ترازوست. هرگاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش نیز افزوده می گردد
( تحف العقول ص 408)
پيام هاي ديگران () PermaLink جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت
اینک آخرالزمان: جنگ عراق ایده وقوع آرماگدون در آخرالزمان را تشدید مىکند.
مترجم: رضا عباسپور
اشاره :
با توجه به ظهور مسیحیت بنیادگرا در کشور آمریکا و جنگ آمریکا علیه عراق، نظریهپردازان مسیحى همچون جرى فالول، مورگان استرانگ، گرىفریزر و... نظرات خود را - که غالباً مبتنى بر مکاشفات یوحنّا (بخش پایانى کتاب مقدس) است - به مخاطبان القا مىکنند و از طرفى جنگ عراق را شاهدى بر تحقّق پیشگوییهاى کتاب مقدس (انجیل) مىدانند و سعى مىکنند تا بدینوسیله دیدگاههاى راست مسیحى را تبلیغ و حقانیّت خود را به جهانیان عرضه دارند. در این مقاله که از یکى از سایتهاى اینترنتى گرفته شده با واژگانى همچون، آرماگدون، جنگ آخرالزمان، ضد مسیح، ایده هزاره، راست مسیحى آشنا خواهیم شد و همچنین نگاهى کوتاه به نظرات آنها در مورد جنگ عراق و چگونگى تحقق پیشگوئیها در بخش مکاشفات کتاب مقدس خواهیم داشت.
با نتیجه نهایى جنگ در عراق، هماکنون بسیارى از مسیحیان بنیادگرا1 ماجرایى را که هماکنون بر روى شنهاى باستانى عراق در حال وقوع است پیامآور تحقق پیشگوییهاى کتاب مقدس2 (انجیل) درباره آخرالزمان و بازگشت دوباره عیسى مسیح3، مىدانند، این عقیده در کتابها، ادبیات، وبسایتها، و حتى فیلمها نیز دیده مىشود.
بعضىها بر این عقیدهاند که پیشبینى قابل توجهى درباره جورج دبلیو بوش وجود دارد، مردى که سخن خود را با یک خطابه مذهبى بسیار قوى و ورزیده القا مىکند، و همچنین عقاید مذهبى و باورهاى دینى را در سیاستهاى خارجىاش دخالت مىدهد، پر واضح است که بسیارى از حامیان مذهبى بوش، از حوادث عراق به عنوان تحقق یک پیشگویى تعبیر کردهاند.
بیل بردوى4 اخیراً طى مقالهاى در واشنگتن پست نوشت:
حادثههاى جهان - مخصوصاً حرکت نظامى آمریکا به سوى عراق - موجب شده است تا اشخاصى با دلایل جدید براى تعبیر و تفسیر کردن آخرین حادثه جهانى خودنمایى کنند.
در وب سایتهاى پیشگویى، این بحث مشتاقانه بالا مىگیرد، گروهها و مخصوصاً در کلیساها به مطالعه کتاب مقدس مىپردازند، در جمعیتهاى مذهبى در آخر هر ماه بحث از پیشگویى مىشود، مثل چیزى که در مدتی پیش تحت عنوان بیستمین کنفرانس بینالمللى پیشگویى آخرالزمان در تامپا برگزار شد.
بردوى مىنویسد:
به نظر بسیارى شواهدى دال بر نقش عراق در سناریوى آخرالزمان5 در بخشهاى کلیدى پیشگوئیهاى آخرالزمان کتاب مقدس وجود دارد.
در اینجا و در دیگر کتابهاى پیشگویى عهد عتیق و عهد جدید، ادبیات دوران باستان (کتاب مقدس) مالامال از تیترهاى خبرى است که امروزه در مورد جنگ عراق در رسانهها به کار مىرود.
مکاشفات6، بخش پایانى کتاب مقدس - به جز در برخى از نسخههاى جدید - به عنوان نقشه حوادثى که هماکنون در عراق اتفاق افتاده است به حساب مىآید. در قسمت شانزدهم از بخش مکاشفات نامى از آرماگدون7 بیان گردیده است.
همانطور که رود فرات اخیراً بهوسیله مجموعهاى از تانکها محاصره شده است، منطقه باستانى هارمجدون نیز در شمال اسرائیل در محاصره تانکها است.
یوحنّا - به احتمال قوى نویسنده بخش مکاشفات کتاب مقدس - در شرح ماجراهاى آخرالزمان مىگوید:
فرشته ششم جامش را بر رودخانه بزرگ فرات خالى کرد و آب رودخانه خشک شد. به طورى که پادشاهان، مشرق زمین توانستند نیروهاى خود را بدون برخورد با مانع بهسوى غرب ببرند، و دیگر فرشتگان در شیپورها مىدمند هنگامىکه نیروها براى نبرد حق و باطل جمع مىشوند.
بسیارى از مفسران مىگویند که ساختار مدرن دولت اسرائیل، شمارش معکوس پیشگویىشده پایان روزگار را به راه انداخته است و این پیشگویى با افزایش ضد مسیحیهاى8 شرور، نزاعها و اختلافات جهانى، آزار و اذیت کلیساى مسیحى و ظهور یک مذهب دروغین، و درگیریهایى پیش از آغاز جنگ و نبرد حق و باطل در آخرالزمان، تکمیل مىشود، البته بستگى به این دارد که شما متنهاى پیچیده کتاب مقدس را چگونه تفسیر کنید، عیسى مسیح زمانى مىآید تا قبل از قضاوت نهایى مقدمه و راهگشاى یک قرن دوران صلح و حکومت صلح باشد، یا اینکه او فقط زمانى مىآید که پیروانش مقدمه هزاره سلطنت9 مسیح را فراهم کنند که این بیشتر شبیه یک حکومت دینى و مذهبى است.
در این ماجراى تاریخى، مرحلهاى به نام آزار و اذیت10 براى مدت هفت سال وجود دارد که ضد مسیحیهاى از بند آزاد شده، آزار و اذیتى زشت و زننده علیه مسیحیها انجام مىدهند؛ براى مثال، از برخى از پیشگوییهایى که در طى این دوره مىشود، مىتوان از مؤمنین واقعىاى نام برد که در این حادثه به آسمان برده مىشوند که اسم این مرحله در آخرالزمان را مرحله وجد و سرخوشى11 گذاشتهاند. این یک پیشگویى است که صحتش بهوسیله اتفاقها و رویدادهایى که در غرب رخ مىدهد تشدید مىشود، بهطور مشخص، مىشود از جنگ علیه صدام حسین نام برد.
دکتر مورگان استرانگ12 - استاد تاریخ خاورمیانه دانشگاه ایالتى نیویورک آمریکا و مشاور برنامههاى خبرى و مجلهها - مىگوید:
جرى فالول13 به طور کامل و بىهیچ ابهامى معتقد است که ما باید به جنگ با عراق برویم، تا حوادث مصیبت بارى را به راه بیندازیم که موجب فراهم شدن دومین ظهور حضرت عیسى مسیح شود. جنگ با عراق، به پایان روزگار منجر خواهد شد ما این را مىدانیم، اسرائیل پابرجا نخواهد ماند، اسرائیل در طى آخرالزمان از بین خواهد رفت، هر یهودىاى که در هر جا زنده بماند به مسیحیت خواهد گروید.
دکتر مورگان استرانگ اضافه مىکند:
بر طبق علم آخرالزمان شناسى14، مسلمانها، بودائىها، هندوها، کاتولیکها آنیمىها و هرکس دیگر، در جنگ آخرالزمان15 هلاک خواهد شد و یا اینکه به مسیحیت اصولگرا و بنیادگرا ایمان خواهد آورد.
همه جنگ عراق را نشانه بزرگى بر شمارش معکوس آخرالزمان مىدانند ولى همه نسبت به ایدئولوژى آخرالزمان تعلق خاطرى ندارند.
مارک هیتچکوک16، کشیش کلیساى »فیث بایبل« واقع در آدموند در ایالت اکلاهما مىگوید:
مهمترین مطلبى که باید بگویم این است که آنچه که آنجا (عراق) در حال رخ دادن است تحقق دقیق پیشگوییها نیست.
او اضافه مىکند:
بعضى از مردم جنگ عراق را آغاز آرماگدون خواهند دانست اما دیدگاه کلى من این است که جنگ عراق چیزى فراتر از بازگویى یک سناریو است.
او مؤلف 9 کتاب در عنوانهاى مهم پیشگوییهاى کتاب مقدس است که مىگوید:
جنگ در عراق بیشتر یک عامل گرمکننده و عامل شتاب دهندهاى است براى حوادث نگران کنندهاى که رخ خواهد داد.
در دانشگاه باب جونز17 - جایگاه پرورش بنیادگراها - دکتر استفان هنکینز18 به طور کامل اعتقاد دارد که جنگ در عراق نقطه پایان پیشگوییها نیست، بهزودى بشریت با حوادثى که در بخشهاى مختلف کتاب مقدس از جمله مکاشفه یوحنا تصویر شده است، روبرو خواهد شد، او معتقد است که بشریت در آستانه جنگى است که عیسى مسیح علیه گروهى از ملتهایى که به وسیله ضد مسیح رهبرى مىشوند انجام خواهد داد، که پس از آن یک دوره هفت ساله از رنج و مصیبت را خواهیم داشت.
کسانى که به کتاب مقدس معتقدند با آروین باکستر - کشیشى در ریچموند در ایالت ایندیاناى آمریکا و مؤسس مجله آخرالزمان - موافقند، آروین باکستر مىگوید:
ماجراى عراق با پیشگوییهاى عهد عتیق و عهد جدید مو نمىزند.
باکستر همچنین میزان بالایى از تلفات در هجوم نظامى آمریکا به عراق را پیشبینى کرد و هشدار داد که دیگر کشورها جنگ در عراق را به دیده فرصتى براى سامان دادن سیاستهاى خود مىنگرند، براى مثال، ممکن است چین سعى کند تا تایوان را اشغال کند. یا اینکه هند و پاکستان مىتوانند دست به جنگ تمام عیارى علیه منطقه بىثبات کشمیر بزنند.
این ماجرا به گفته باکستر سرآغاز جنگ جهانى دوم و کشتار یهودیان به دست نازیها بود که بهوسیله یوحنا در بخش مکاشفات کتاب مقدس پیشگویى شده است.
اگر نشانهها و علامتهایى بر این نظریه وجود داشته باشد که در آخرالزمان آمریکا پیشرفت مىکند، این، یک موفقیت شگفتانگیزى براى کتاب برجاى مانده19 نوشته تیم لاهایه20 و جرى جنکینز21 است.
اگر چه که بیشتر کتابهایى که به موضوع آخرالزمان پرداختهاند ویژه قشر مذهبى تهیه شدهاند، لکن، این مجموعه برجاى مانده طیف وسیعى از مخاطبان سکولار را جذب کرده و فروشى بیش از 50 میلیون نسخه را به خود اختصاص داده است. حتى بخش چهارم این کتاب رتبه اول لیست پرفروشترین کتابهاى نیویورک تایمز را - که مورد غبطه همگان است - را به خود اختصاص داده است. لاهایه که سابقاً یک کشیش بود و همچنین از فعالان حقوق مذهبى و آموزش در دانشگاه باب جونز است کسى است که جرى فالول را در سازماندهى مؤسسه »اکثریت اخلاقى« مساعدت کرد.
اخیراً، فالول دانشکده پیشگویى تیم لاهایه را در دانشگاه آزاد خود افتتاح کرد، این یک نشانه بسیار قوى بر فراگیر شدن عقیده آخرالزمان در میان اقشار کم فرهنگ و بنیادگراى در حال رشد است.
لاهایه به نظریه رویکرد الهى مجموعه برجاى مانده پرداخته و مؤلف دیگر کتاب نقش روایتگر را ایفا کرده است. در حالیکه طرح کلى داستان و شخصیتهاى آن را هم ارائه کرده است، خط سیر داستان از ابتداى مرحله آزار و اذیت شروع مىشود این در زمانى است که ترس و وحشت ناشى از آزار و اذیت همه جا را فرا گرفته است. در بخش آرماگدون این کتاب، شیطان را در حال حکومت بر سیاره زمین از پایتخت خودش که همانا شهر بابل جدید که همان عراق است، ترسیم مىکند.
الوا مارتین22 رئیس مجمع حقیقى خداوند در شمال کارولینا مىگوید:
عراق درست همان جایى است که بابل قدیم آنجا بود.
او مىگوید:
تصور مىکند که روح یکى از پادشاهان قدیم بابل در زمانى که یهودیان برده و تحت شکنجه بودند در او حلول کرده است.
معتقدانى مثل مارتین همچنین به پیامهایى از متون مقدس اشاره مىکنند، از جمله مىتوان از فاحشه بابل نام برد که بر هفت تپه مىنشیند - درست همزمان با کسانى که این پیشگوییها را به شهرهاى باستان که توسط صدام حسین در حاشیه رودخانه فرات بازسازى شده است نسبت مىدهند عدهاى دیگرى معتقدند که این پیشگوییها به کلیساى کاتولیک روم اشاره دارند.
گرى فریزر23 کسى که درباره نشانههاى ظهور دوم مسیح ایراد سخنرانى کرد مىگوید:
هرکس درباره آینده شدیداً کنجکاو است.
او اصرار داشت:
نقشى که اسرائیل و دیگر کشورها در منطقه بازى مىکنند به نوعى اجراى پیشگوییهاى آخرالزمان است.
و هشدار داد که:
حوادثى چون تروریسم و تشکیل اتحادیه اروپا قبلاً در کتاب مقدس پیشبینى شده بود.
فریزر مىگوید:
هماکنون، سرتاسر جهان را بحران فرا گرفته است، این صرف یک تضاد و درگیرى با عراق نیست، این جنگ علیه تروریست است که به صورت یک مبارزه جهانى درآمده است.
او ادامه داد:
مردم هر جایى مىدانند که یک چیزى اتفاق افتاده است، خود همین دانش را از کتاب مقدس دارند، کتاب مقدس، تمام این اتفاقات را پیشگویى کرده است.
او معتقد است:
مسیحیت نقش خاصى را در حادثههاى هولناکى که در بخش مکاشفات کتاب مقدس پیشبینى شده است بازى خواهد کرد.
اشخاص مشهورى که به مسئله پیشگویى توجه زیادى نشان مىدادند از سرتاسر جهان در کنفرانس پیشگویى حضور چشمگیرى داشتند، یکى از اعضاى شرکت کننده در این کنفرانس که خود یک کشیش کلیسا است، مىگوید:
حوادث کنونى در عراق، ویژگى ملکوتى بودن و آسمانى بودن کتاب مقدس را اثبات کرده است.
او در ادامه مىگوید:
پیام نجات و رستگارى در قسمت مکاشفات کتاب مقدس دیده مىشود.
و در آخر به صراحت اعلام مىکند که:
خدا را شکر که مسیح، پادشاه است، و بهترین چیز این است که ما پیروز هستیم.
پىنوشتها: موعود شماره 45
.Iraq war fuels visions ofarmageddon end times :Apocalypse soon×
1. اصطلاحاً راست مسیحى یا مسیحیان راستگرا نیز نامیده مىشوند.
.Biblical book .2
3. بازگشت دوم حضرت مسیح در آخرالزان بعد از طى مراحلى که در نهایت به جنگ بزرگ،
ختم مىشود از جمله اعتقادات مسیحیان بنیادگراست.
.Bill Broadway .4
.End time .5
.Revelation .6
7. Armageddon - آرماگدون که در اصل »هارمجدو« مىباشد به معناى »کوى مجدّو« است،
مجدّو در شمال فلسطین اشغالى در کرانه غربى رود اردن واقع شده است.
.Antichrist .8
9. ایده هزاره: هزار سال باید طى شود تا مسیح ظهور کند.
10. Tribulation: حکومت ضد مسیح، هفت سال به طول مىانجامد و دوره »رنج یا آزمایش
بزرگ« خوانده خواهد شد.
.Rapture .11
.Morgan strong .12
13. جرى فالول، کشیش بنیادگراى پروتستان و از رهبران سیاسى و مبلغان راست مسیحى
است.
.eschatology .14
15. جنگ هرمجدون یا آخرالزمان: جایى که آخرین جنگ میان نیروى حق (خیر) و باطل (شر)
قبل از روز داورى در رستاخیز به وقوع مىپیوندد.
.Mark Hitchcock .16
.Bobjones university .17
.stephen Hankins .Dr .18
19. »برجاى مانده« متضمن اعتقادات مسیحیان است در مورد نبردهایى که قبل از »بازگشت
دوم مسیح« به وقوع خواهد پیوست. این کتاب تا کنون در 12 جلد انتشار یافته است و
مجموعاً بیش از 50 میلیون نسخه فروش داشته است.
.Tim Lahaye .20
.Jerry jenkins .21
.22 Elva Martin
.Gary Frazier .23
امام علی علیه السلام فرمودند:
اَعجَزُ النَّاسِ مَن عَجَزَ عَنِ اکتِسابِ الاِخوَانِ، وَاَعجَزُ مِنهُ مَن ضَّیعَ مَن ظَفِرَ بِهِ مِنهُم
عاجز ترین مردم کسی است که از بدست آوردن دوست عاجز بماند و از او عاجزتر کسی است که دوستان بدست آورده را از دست بدهد
(الامالی ص 110)
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ - محب ولایت











